شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷ - ۱۲ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

بنام آزادی انسان - تحلیلی از بحران برآمده از 11 سپتامبر [بولتن بحران]

علی ناظر

سالروز 11 سپتامبر  و انفجار برج های دوقلو است. شاید سالها طول بکشد تا مشخص شود که طراح و پشتیبان این عمل تروریستی چه کسی، چه کشوری و چه اندیشه ای بوده است. اما یک نکته مشخص است، تروریستها به نام آزادی انسان، دست به کشتار زدند. آنها ظاهرا برای مبارزه علیه جهانخواران، و ظاهرا برای دفاع از حقوق انسانهای ستمدیده، بیرحمانه دست به کشتار انسانهایی زدند که مستقیما در ستمگری نقشی نداشتند.
و این حرکت تروریستی بهانه ای شد برای جهانخواران، برای ستمگران، و برای آنها که انسان را به زنجیر کشیده اند تا از رنج زحمتکشان نظامی سلطه گر بنا کنند. و با پنهان شدن در پشت پرچم آزادی، همچون تروریستها، مغول وار، و آنچنان که پیش از آن در ویتنام کرده بودند، دست به تهاجم زدند. گفتند و وعده دادند که می آیند تا مردم افغانستان و عراق را از یوغ دیکتاتور هایی که انسانهای ستمدیده را  در غل و زنجیر می کنند، رها سازند. می آیند تا که بر خاورمیانه نور دموکراسی بتابانند. اما آمدند و طولی نکشید که از کشوری زیبا، تلِ خاک درست کردند، و از باغها، گورستان ساختند، و نسلی را بر خاک سیاه نشاندند تا نسل بعدی بر آن خاک سیاه زمین گیر شود. هر ساعت دو نفر به قتل می رسد. 1600 نفر هر ماه؛ و میلیون ها نفر بی خانمان شدند. این ارمغان جهانخوار برای مردم عراق بود. افغانستان از زمان حملهء آمریکا و انتقال قدرت از طالبان به آمریکا، به بزرگترین تولید کنندهء مواد مخدر تبدیل شده است. بن لادن نه تنها زنده و سرحال هر از گاهی پیام تلویزیونی پخش می کند، و طالبان نه تنها از کشور رانده نشده اند، و نه تنها اندیشهء ارتجاعی آنها با اندیشهء پویا و مترقی جایگزین نشده است، بلکه در تمام مناسبات کشوری نقش آفرینی می کنند. گردن کلفتهای پیشین هنوز در مجلس افغانستان منصب مهمی را اشغال کرده اند. موقعیت عراق و افغانستان نه تنها بهتر نشده بلکه بدتر شده است. و بعد به لبنان رسیدند. دست به کشتار زدند. هنوز پس از یک سال که از حملهء اسرائیل به لبنان می گذرد، اثرات این حملهء شوم در ویرانه های بیروت دیده می شود. و مثل عراق و افغانستان که قرار است نابسامان ترکش کنند، لبنان را به حزب الله سپردند.
و این اشغالگری خانمان سوز، ضد بشر و ضد آزادی، برای رژیم اسلامی زمان خرید، به رژیم سراپا در بحران اکسیژن حیات بخش رساند. رژیم اسلامی در این بلبشویی که در چشم جهان خاک پاشانده شده بود، دست به سرکوب گستردهء مردم به جان رسیده زد. رژیم جمهوری اسلامی امکان پیدا کرد تا در خلأ قدرت ایجاد شده در خاورمیانه جایگاه خود در کشورهای ستمدیدهء عربی و آفریقایی را پایه ریزی کند. در زمانی که سربازان آمریکایی و انگلیسی به کشتار مردم عراق مشغول بودند، رژیم اسلامی به سازماندهی نیروهای فناتیک در عراق، افغانستان و لبنان پرداخت و آنها را برای عملیات تروریستی آموزش می داد. در زمانی که عراق و افغانستان بزرگترین ضربات زیر بنایی را از نیروهای اشغالگر می خوردند و فقر و کمبود آب و برق و بهداشت بیداد می کرد، رژیم جمهوری اسلامی سپاه قدس وارد عراق و افغانستان می کرد، و در داخل کشور توانمندی هسته ای خود را افزایش می داد. آمریکا می دانست که ام الفساد رژیم اسلامی است، که تنها محور شرارت جمهوری اسلامی است، اما به عمد سکوت کرد. اروپا به عمد مماشات کرد. و روزی که جهان از ماهیت سلطه گر جمهوری اسلامی باخبر شد، جهانخواران با سمبل ارتجاع بر سر میز مذاکره نشستند تا طرحی معقول برای تاراج خاورمیانه فورموله کنند. تا در بارهء آیندهء ایران نقشه شوم بکشند. آمریکا بر طبل جنگ می کوبد و می خواهد رژیم اسلامی عاقل شود. می خواهد رژیم برنامهء هسته ای خود را تعلیق کند، تا در ازای آن بهترین بسته های تشویقی را از آن خود کند. مسالهء آنها نه نقض حقوق بشر در ایران است، نه آزادی، نه دموکراسی، نه تروریسم، نه اسلام و نه ایران. جهانخواران فقط یک شرط دارند - رژیم اسلامی رفتاری متناسب با رفتار آنها داشته باشد. صحبت بر سر وابسته شدن یا نشدن نیست، صحبت بر سر همسو شدن است. آمریکا برای خاورمیانه و ایران نقشه دارد، و از رژیم اسلامی می خواهد بعنوان شریک با او همکاری کند. و رژیم هم بارها اعلام کرده که حاضر است جای خالی شاه را پر کرده و در نقش ژاندارم منطقه به حیات خود ادامه دهد.
و مردم ستمدیدهء ایران در این سرزمین بحران خیز و بحران زا، با بحران های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی روزانه درگیرند. معتادین جوان و کم سال در خیابانها، دخترکان و زنان تن فروش در گذرگاه ها، و کودکان خیابانی در پیاده رو ها واقعیتهایی است که 70 میلیون ایرانی با آن همزیستی می کنند. و مردم کوچه و خیابان این آسیبهای اجتماعی را بعنوان بخشی از زندگی روزمره پذیرفته اند. پذیرفته اند که معتادین بر سر رهگذر حشیش و هرویین خرید و فروش کنند. پذیرفته اند که دختر و یا زن همسایه را چند کوچه آنطرف تر در انتظار مشتری ببینند – و با او سلام و علیک کنند؛ و پذیرفته اند که هر چند وقت یکبار بر سر رهگذری، پاسدار چوبه دار جوانی را به طنابی بیاویزاند، و این منظرهء فجیع را نظاره کنند و از کنار آن بگذرند. این بخشی از زندگی روزمرهء مردم شده است. این برای بخش عظیمی از مردم عادی شده است که رژیم 28 سال جنایت کند. 28 سال مبارزان راه آزادی را حلق آویز کند. 28 سال معلم را سرکوب کند، 28 سال پرداخت حقوق کارگر را ماه ها به تعویق بیندازد. عادی شده است که بشنوند لباس شخصی ها دگر اندیشی را دزدیده اند و جسد او را با استخوانهای در هم کوبیده، در بیابان انداخته اند. برای بخش عظیمی از 70 میلیون ایرانی عادی شده است که کودکانشان را که وارد دانشگاه می شوند بر روی تخت شکنجه و یا بر چوبهء دار بیابند. عادی شده است که انزجار خود از این ستم 28 ساله، از این جنایات و زورگویی را در خیابانها و تاکسی ها و کافه رستوران ها و در مکالمات تلفنی بیان می کنند. و رژیم به این ابراز انزجار عادت کرده است. پذیرفته است که بکُشد، که ستم کند، که سطح اعتیاد و تن فروشی را سرسام آور افزایش دهد، و مردم در حد قابل کنترل ابراز انزجار کنند. و هر از گاهی که مردم به عادت کردن، بصورتی خودجوش اعتراض می کنند، و در نبود نیروی رهبری کنندهء رادیکال در صحنه دست به شورش می زنند، رژیم چهرهء واقعی خود را به نمایش گذاشته و شورش را به شدیدترین روش سرکوب کند. و برای تبعیدیان خارج از کشور عادی شده که از شورش ها و از سرکوب مردم صحبت کنند.
و برای تبعیدیان که از جنایت و شکنجه و ستم رژیم به خارج گریخته اند تا صدای درد و رنج مردم ایران را به گوش جهانیان برسانند، عادی شده که شاهد رفت و آمد برخی از تبعیدیان به سفارت رژیم اسلامی برای کسب پاسپورت و بازگشت به دامان رژیمی که از آن گریخته بودند، باشند. عادت شده که با این تبعیدیان دروغین که از رژیم جمهوری اسلامی تقاضای عفو کرده اند تا تابستان را در ایران بگذرانند، رابطه ای دوستانه داشته باشند، و  گُل بگویند و گُل بشنوند. رژیم اسلامی 70 میلیون نفر را به همزیستی با بحران های شخصی و سیستماتیک عادت داده است. ما را عادت داده که در برابر اجحاف سکوت کنیم.

و 28 سال است که کردستان بخود می پیچد. رژیمی که از روز اول با به خون کشاندن کردستان آغاز به کار کرد، دو باره تن رنجور کردستان را مورد حملهء توپخانهء پاسداران ارتجاع قرار داده است. و در این فاز جدید کُرد کشی رژیم، کومه له دچار بحران درونی شده است. جناحی در مقابل جناحی دیگر صف آرایی کرده اند و متاسفانه بروز حوادثی ناگوار  گمانه زنی می شود. گویی که صدای توپخانهء رژیم را نمی شنوند. گویی از بحران در جنبش فدایی و آنچه در حزب دموکرات کردستان پیش آمد عبرت نگرفته اند. گویی برای کُرد و کردستان هم عادی شده است که هر از گاهی در حزب دموکرات کردستان و کومه له در گیری ایجاد شود، و در این تفرقه افکنی و رفیق کُشی رژیم شادی کند. 
و در این فاز، و با توجه به این واقعیات است که به سوال چه باید کرد می رسیم. می توان در مبارزه علیه تمامیت نظام و برای سرنگونی آن دلسرد شد، می توان تک تک این واقعیات را دید، و دستها را بالا برد. می توان سکوت کرد و یا سر را با تأسف تکان داد. مگر خیلی ها نکرده اند؟ در این 28 سال، خیلی ها پذیرفته اند که دیگر  نمی توان کاری کرد. تثبیت رژیم اسلامی را بعنوان یک واقعیت پذیرفته اند. به شکست تن داده اند. من به آنها ایراد نمی گیرم. بالاخره هر کس تا یک حدی می تواند به چهرهء کریه این واقعیات نگاه کند و دلسرد نشود؛ راندمان 28 سال تلاش خود و مردم را ارزیابی کند و دلسرد نشود؛ و بالاخره روزی از خود نپرسد چگونه می توان ظلم و جنایت، دورویی ها، اجحافات، زشتی های خودساخته، و خودزنی ها را دید؛ خوش و بش آمریکا و رژیم را مشاهده کرد و دلسرد نشد؟ آری دلسردی عده ای و قبول شکست از سوی عده ای قابل درک است. به راستی چه می توان کرد؟

چه می توان کرد؟
برای پاسخ به این سوال باید به چند اصل باور داشت:
اصل پایه – ایمان: باید به سرنگونی تمامیت رژیم باور داشت. می توان با ایمان و با امید، و دانش به اینکه اگر مغول رفت، و اگر اعراب از ایران رانده شدند، این اراذل عمامه به سر هم به زبالهء تاریخ سپرده خواهند شد، چشم اندازی زیبا برای مردم ایران داشت. اصلی ترین اصل، استوار ترین تکیه گاه برای ملتی ستمدیده امید و ایمان است؛ باید به این سلاح مسلح شد، و هرگز اجازه نداد هیچ کس و نهاد و رژیم و ستمگری ما را خلع سلاح کند. تمام هم و غم و کوشش زورگویان، خودمحوران، جهانخواران و حاکمان در راستای خلع سلاح انسان ها از امید و ایمان است. می خواهند دخترک تن فروش نا امید شود. می خواهند معتاد از زندگی دل ببرد، می خواهند دانشجو به توان خود شک کند، می خواهند کارگر و معلم برای حق خود اعتراض نکند؛ و می خواهند دگراندیش نیندیشد. می خواهند آن کُنی که آنها می گویند، آن شوی که آنها می خواهند، از خود و توان خود دل بکنی و تن به سرنوشت بدهی. به خود و توان خود باور نداشته باشی. می خواهند به تو بگویند که فقط یک نفر بیشتر نیستی. می خواهند خلع سلاح شوی. می خواهند منزوی شوی. پاسخ به این خواست همیشه یک کلمه است: هرگز! یکنفر هستم اما به اندازه یکنفر از رژیم متنفرم و به اندازهء یکنفر گوشه ای از شانهء رژیم را به خاک خواهم رساند. نا امیدی، و پذیرش شکست هرگز! این رژیم رفتنی است. نیروهای میرا از صحنه خارج خواهند شد.
اصل پایه – نقش آفرینی مردم: می خواهند به ما بقبولانند که این جنگ یک جنگ خصوصی است. مردم در آن نقشی ندارند. دعوا بر سر صحیح بودن قرائت اول از اسلام یا قرائت دوم از اسلام است. می خواهند به همه بقبولانند که اصل دعوا بر سر اسلام است. خمینی در همان اوائل 57 گفت که مردم برای نان و آب انقلاب نکرده اند، بلکه برای اسلام بوده است. باید این مهم را برای خود و برای آنها جا انداخت که اصلا جنگ بر سر بود و نبود اسلام، بر سر درست یا غلط بودن اسلام، بر سر بهتر بودن یک نگرش از اسلام بر دیگری، نیست. اصلا اسلام صورت مساله نیست، بلکه و بر عکس آنچه خمینی صفتان و مرتجعین می خواهند القا کنند اصل دعوا بر سر نان، کار، مسکن، و آزادی است و هیچ چیز دیگر. و دقیقا به این دلیل است که نقش آفرینی مردم شرط و اصل پایه است. بدون دخالت مستقیم و دائم مردم سرنگونی رژیم موفق نخواهد بود. بدون دخالت و نقش آفرینی مستمر و مستقیم مردم سرنگونی معنی ندارد.
اصل پایه – روش مبارزه: در زمانی که لولهء اسلحه به سوی مردم گرفته شده است، باید به سوی دشمن آتش گشود. باید به این اصل، همچون دو اصل فوق، ایمان داشت. در غیر اینصورت دشمن در تمام مراحل چند فاز جلوتر از مردم خواهد بود، و بر روند مبارزه سلطه خواهد داشت. می تواند با گشودن چند رگبار گلوله روند تظاهرات و یا اعتراضات اجتماعی را در نطفه خفه کند. این اصل را پیشکسوتان فدایی امیرپرویز پویان، مسعود احمدزاده و بیژن جزنی آزمودند و نتایج مثبت آن در بهمن 57 بخوبی مشاهده شد. آنها تک نمودهایی بودند که بظاهر منفرد بودند، اما قلیل بودن کمّی آنها با پویایی اندیشه شان جبران شد، و تفکری انقلابی و همیشگی پایه ریزی شد. آنها با تکیه بر سلاح امید و ایمان، و با اتکا به مردم، از تک نمودها اسطوره ساختند؛ و شاه و ارتجاع به درستی خطر را دیدند و رهبران انقلابی فدایی را از سر راه خود برداشتند تا ارتجاع رشد کند، و فاشیسم مذهبی جایگزین نظام سلطنتی شد. تا در فقدان رهبری ذیصلاح برای بازسازی اندیشه ای نوپا، اما پویا و سکولار، اندیشهء ارتجاعی رشد کند؛ تا مردم به جنگ بین این قرائت اسلام با آن قرائت اسلام عادت کنند. تا اذهان کور شود، و به این باور نرسند که راهکار دیگری هم هست. آری، می توان هچون امیرپرویز پویان به چهرهء کریه اپورتونیسم و بقا پوزخند زد. می توان همچون ماهی سیاه کوچولوی بهرنگی علیه موج سواران و جوحاکم حرکت کرد، و به محیط ساخته و پرداخته شده عادت نکرد. آری می توان ماهی سیاه کوچولو شد؛ برای رسیدن به حقیقت حتما نباید نهنگ بود. ماهی های سیاه کوچولو می توانند با همدلی و همبستگی تور اختناق را پاره کنند. البته اگر امکان وصل به نیروهای منسجم مترقی، رادیکال و سرنگونی طلب باشد، چه بهتر.
اصل پایه – آگاهی: اما برای ایرانی بهتر، برای ایرانی که دیگر بار به باتلاقی مشابه فرو نرود، باید آگاه شد. باید آگاه شد!
باید آگاه شد! باید بیشتر دانست، باید سیستماتیک تر تنظیم رابطه کرد. باید برای مردم و با مردم بود. در زیر سایه چماق، در زمانی که زورگویان دهانت را می بویند، در جایی که کوچکترین انتقاد با شدیدترین عکس العمل روبرو می شود، باید بیشتر آگاه شد، بیشتر آگاه کرد. امید و ایمان برآمده از شور و شعور خدشه ناپذیر است. تحمیق غیر ممکن می شود.
زورمداران می خواهند ما را تحمیق کنند. می خواهند ندانیم که بر سر ما چه می آید. می خواهند خفقان بگیریم. بقول مصدق «...
خفه كردن صداي مردم كار سياست استعماري است . روش آنهاست كه نفس كسي در نيايد تا هر  كاري دلشان مي خواهد بكنند...» باید از خفه شدن جلوگیری کرد. باید هرچه بیشتر به کیفیت فرهنگ مبارزاتی خود افزود. باید پذیرفت که دلیل عمدهء پیروزی زورمداران، فقر فرهنگی ما است. فقر فرهنگ مبارزاتی ما است. باید آگاه شد! باید آگاه کرد! باید شعور را در کنار شور گذاشت. این است تفاوت فاحش مبارز رادیکال مسلح با تروریست. هرکس می تواند مسلح به آتشبار شود. هرکس می تواند علیه جهانخواران مسلح شده و دنیا را بر زورمداران سیاه کند، هر کس می تواند شعارهای دهان پر کن ضد امپریالیستی بدهد، اما نمی توان جنگیدن را دلیلی بر حقانیت خود عرضه کرد. القاعده به خیلی ها در سطح جهان تیر و تفنگ می دهد، اما تنها راندمان آنها قتل و کشتار و تروریسم است و گسترش بنیادگرایی. آنها بنام آزادی انسان، انسان را به خون می کشند. ظاهرا آنها مبارزترین مبارزان هستند. جان بر کف در برابر ستم اشغالگر، در برابر ارتش امپریالیسم سینه ستبر کرده اند. اما اگر به اندیشه، راندمان و آنچه تولید کرده اند، به هزاران شهروند عراقی که بخون خود غلطیده اند، به صد ها شهروند افغانی که کشته شده اند، به آنهایی که در 11 سپتامبر کشته شدند، توجه کنیم همه مؤکد یک واقعیت است، آنها آدم کُشانی هستند که شور و شعور بر آنها حاکم نیست. عوامل القاعده و امثالهم تحمیق شده اند چرا که تنها به شور مسلح شده اند. شور، بدون شعور و آگاهی، و بدون ایمان و اعتماد به نفش آفرینی و تشخیص مردم، در منتهاالیه به ضد مردم تبدیل می شود. به لباس شخصی ها و پاسداران ارتجاع نگاه کنید – سری پر شور، اما تهی از آگاهی و دانش و اعتقاد به مفاهیم پایه همچون آزادی، عدالت اجتماعی، و حقوق بشر دارند. باید به این روش از مبارزه پشت کرد. باید بدانیم و آگاه باشیم که چه بوده ایم، چه هستیم و چه می خواهیم بشویم. نادیده گرفتن و پشت کردن به اصل آگاهی یعنی پشت کردن به رادیکالیزم و مفهوم آزادی، و در نتیجه به بیراه کشاندن سه اصل اول.

 

بولتن بحران، بمثابه شبنامه ای، در این راستا، البته در ابتدا، با گامهای کوچک، سنجیده و شمرده، می خواهد با بخش اندکی از 70 میلیون در داخل کشور، تنظیم رابطه کند. هدف اصلی بولتن بحران (فارسی) رساندن پیام مستقل و روشن سرنگونی طلبان به مردم در داخل کشور است. بطور حتم شبنامه های مشابهی را می توان در داخل تهیه و توزیع کرد. شبنامه هایی که به چهار اصل پایه ای بالا باور داشته باشند.

علی ناظر – 9 سپتامبر 2007

بولتن بحران

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.