شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۶ تير ۱۳۹۶ - ۲۷ ژوئن ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

رضا پهلوی: دو «نه ی» بزرگ

رضا پهلوي

پیام شاهزاده رضا پهلوی در مورد بازنگری جنبش آزادیخواهانۀ ملت ایران

شنبه 24 مرداد 1388

هم میهنان عزیزم،

سی سال سرکوب نتوانست میل به آزادی را در قلب شما فرو کُشد. سی سال ستم، سی سال دروغ، سی سال انحطاط نظام خودکامۀ ولایت، که خود برایندی بوده و هست از یک فریب بزرگ، و امروز نیز، چون همان روز آغازاش، دریای ژرف پلیدی هاست، در همۀ عرصه ها شکست خورده است؛
امروز دیگر هیچ آزاده ای در جهان نیست، که در سیمای این نظام واژگونه اندیش بنگرد، و تجسم کژی، تاریکی، و بدی را، در چهره اش نبیند.

ایرانیان،

امروز، جنبش بیداری ما، که برآمدی است از هزاران سال بیداری تمدن پُر شکوه ایرانزمین، جهان را سراپا بیدار کرده است. و این چنین است که جهانِ بیدار شده، به پایداری ما در برابر زور و خشونت برهنه، به «نه ی» بزرگ ما به دروغ، و به «آری» گفتن مان به خِرَد و مِهر و آگاهی، به دیدۀ احترام می نگرد.
امروز دیگر هیچ کس شکی در این ندارد، که ایرانی را نمی توان در تاریکی به بنداش کشید و صدای اش را کُشت. امروز دیگر از شرق تا غرب، و از شمال تا جنوب، همۀ دولت ها می دانند، که ملتی چنین آزاده و دلیر را، به هیچ بهانه ای نمی توان دور زد و نادیده اش گرفت.

جوانان آزادۀ ایرانزمین،

جنبش دموکراسی خواهی شما، به عنوان یک جنبش اصیل و ملی، به عنوان یک جنبش شاد و خِرَدگرا، و به عنوان یک کوشش روشنگرانۀ بزرگ که از سرچشمۀ والاترین ارزش های ملی سیراب می شود، نه تنها بَری از هرگونه وابستگی به هر نیروی بیگانه است، بلکه در درون نیز، به هیچ کس جز یکایک شما پویندگان راستین راه آزادی که سازندگان ایران خوشبخت فردا هستید، تعلق ندارد.
در این هیچ شکی نداشته باشید که آن آتش مِهر و خِرَدی که امروز از سوی شما روشن شده است، چراغ راه آیندگان تان خواهد بود. در این هیچ شکی نداشته باشید که هزینۀ گرانی که تا به امروز پرداخته اید، سرمایۀ نیک بختی فرزندان تان خواهد بود تا که در جهانی خُـرم تر و پیـرامونی انسانی تر زندگی کنند. ولایت ستم، نیز در برابر شما کمر خم کرده است، و من دور نمی بینم آن فردای خجسته ای را، که این وحشت منظم، در برابر چشمان ما و جهان، در تمامیت اش فرو شکند.

هم میهنانم،

جنایاتی که امروز در بازداشتگاه های نظام انقلابی بر فرزندان این مرز و بوم می رود، جنایاتی که واپسین پرده های شرم را نیز فرو دریده اند و حتی قداست پیکر پسران و دختران جوان این میهن را نیز لگد مال می کنند، حلقه ای است از یک زنجیر ستبر جنایت، که سردمداران رژیم، سی سال است در بافتن اش کوشیده اند.
جوانان و روشن اندیشان ایرانزمین،

نظام ولایت مطلقۀ فقیه، نه فقط در این یا آن دولت اش، بلکه در گوهراش، یک کودتای ولایی ست علیه شعور آدمیت و خِرَد خودمختار انسان. و اینچنین است که آنچه که در بیدادگاه ها و تاریک خانه های این نظام قرون وسطایی می بینیم، نه یک رویداد غیرعادی، بلکه نتیجۀ منطقی یک دستگاه تام گرا، خِرَد ستیز، و ضد مردمی است.

هم میهنانم،

از درون «هیچ» چیزی جز «هیچ» نزاید، و از درون آن «هیچ بزرگ» که خمینی پایه اش گذاشت، چیزی جز همین «هیچ بزرگ و آلوده به ننگ» که اینک رژیم خامنه ای در اعتراف خانه های انسان شکن اش به نمایش می گذارد، نمی تواند برون آید.
قانون اساسی این نظامِ استوار بر کودتا و یخ زدگی فکری، چیزی جز «گورستان حقوق بشر» و «تابوت ارزش های جهان مدرن» نیست. از درون این نظام، که بُن بستی است در تاریکی، هیچ راهی به روشنی نمی برد.

ایرانیان،

راه رهایی ما از دو سو روشن است و به باور من، استوار بر دو «نه ی» بزرگ: نه به جمهوری اسلامی، در تمامیت اش، و نه به هرگونه مبارزه ای که به خشونت آلوده باشد. هر که در این راه بی بازگشت گام بردارد، با هر پیشینه ای، مقدم اش مبارک است، چرا که در فاصلۀ میان این دو «نه ی» بزرگ است، که جنبش آزادی خواهی نسل نوین ایرانزمین، به دو «آری» بزرگ خویش که همانا عالی ترین هدف های اش به شمار می روند، دست خواهد یافت: جدایی دین از حکومت، و برپایی حکومت قانون.

هم میهنانم،

راه رستگاری ما، فارغ از هرگونه پیشینۀ سیاسی و وابستگی عقیدتی، در همبستگی ماست. و همبستگی ما تنها هنگامی می تواند به رستگاری راستین و نیکی همگانی مان بینجامد، که همبستگی ای باشد برآمده از چهار رکن: آگاهی، بخشش خردمندانه، شفافیت در بیان، و پایفشاری بر اصول.

ایرانیان،

تنها با همبستگی و همدلی ای از این دست است که می توانیم، از تکرار اشتباهات گذشته مان جلوگیری کنیم. در این راه پر فراز و نشیب، من با شما هستم. ما، در کنار هم ایستاده ایم و به یاری یکدیگر پیروز خواهیم شد.

پیروزی از آن ماست
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی

منبع: رضا پهلوی، 24 امرداد 1388




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
رضا پهلوي:



[تاریخ ارسال: 20 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: رضا]  [  ]  
والله حرفش درست است حالا پدرش هر کاری کرده پرونده خودش از خیلی از اپوزیسیون روشن تر است.چه جنایتی کرده ؟ اگر قمار بازی کرده بخودش مربوط است. ایا پرونده رضا پهلوی پاکیزه تر استیا پرونده آقای موسوی. بروید حرف را بفهمید در ضمن خداوند از گناهان پدرش بگذرد که خیلی از اخوندها کمتر جنایت کرد متاسفانه رفت اگر مانده بود ایران الان وضعش بهتر بود   

[تاریخ ارسال: 18 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: حمید]  [  ]  
جناب فراهانی

پس بگذارید من هم برای شمامساله ای را روشن کنم. همیشه هم نیروهای اقتدار گرا و ضد مردمی وجوددارند که از شفافیت ترس ووحشت دارند وچماق های خود را هم دارند. برای همین نمونه مبرز آنرا در رژیم شاه ودر رژیم جمهوری اسلامی دیده ایم که مخالفان خودرا به دشمن خارجی منتسب کرده اند تا بتوانند آنها را سرکوب کنند و این تنها شامل رژیم نیست . این از مشخصه های تمامی نیروهای ارتجاعی وسرکوبگر است که با دست گذاشتن بر روی دشمن که بطور واقعی نیز وجوددارد میخواهد دهانها را ببندد همانکاری که رژیم بطور واضح میکند ولی چون درحاکمیت است واز نظر فیزیکی نیز میتواند مخالفین خود را سرکوب کند قابل رویت است . ولی در مورد نیروهای سرکوبگر مغلوب شده وبه عنوان اپوزیسیون غلطیده این ممکن نیست ولی نشانه هایش وجوددارد. تهمت بزن، ایزوله کن وبی اعتبار کن وبعد سرکوب فیزیکی کن. که نیروهای ارتجاعی اقتدار گرای مرتجع به اپوزیسیون غلطیده دقیقا بخش اول ودوم را انجام میدهند ومیخواهند دهان مخالفین خود را ببندند ودقیقا زمانی که نیروها که این خصوصیات را دارندو به رژیم ایراد میگیرند بر سرقدرت برسند بخش اخر آن یعنی سرکوب فیزیکی را هم انجام خواهنددادهرچند در موضع باصطلاح اپوزیسیون نیز حتی با مخالفان خود نه بطور فکری بلکه بطور فیزیکی وارد صحنه شده اند وچاقو قمه خود را هم بیرون کشیده اند اگررهبر درخطر بوده است
  

[تاریخ ارسال: 16 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: nima]  [  ]  
اندرز رضا پهلوی به مردم و جوانان شکنجه شده شلاق خورده وتحت تجاوزقرار گرفته ایران همان شعار رژیم ساخته مبارزه خفت بار مسالمت امیز است ! رضا پهلوی که ۳۰ سال در خارج سرگرم تفریح و قماربازی بوده حالا بوی کباب به مشامش رسیده و باز همان شعارابکی همیشگی امروز فقط اتحاد! سر میدهد! این اقا و هوا دارنش در ۳۰ سال گذشته در جهت باد حرکت کرده اند! یک روز از رژیم ادمخوار اسلامی حمایت میکردند روز دیگر هوا دار اخوند شیاد خاتمی شدند! چندی بعد پشت سر شیرین عبادی لابی رژیم سینه زدند!. و حالا هوادار موسوی نقاش! که دستش به خون زندانیان سیاسی بی گناه سالهای ۶۰ الوده است شده اند!. حتی بعضی از هواداران رضا پهلوی هم دیگر از دست بی عملکرده گی او خسته شدند واو را رها کردند. بهر حال رضا پهلوی اگر واقعا برای مبارزات مردم ایران ارزشی قایل است باید ضمن انتقاد از جنایات پدرش پول های دزد یده شده از مردم ایران توسط پدر و مادرش راخرج جنبش کند و از عوامل رژیم هم واسطه بگیرید. امروز انسان باید واقعا کور ویا خائن ویا مغرض باشد که نداند رژیم ادمکش جمهوری اسلامی تنها با یک مبارزه توده ای مسلحانه سرنگون میشود نه با شعار امروز فقط اتحاد!.
  

[تاریخ ارسال: 16 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای ناظربگذاريد به درسی هم که در طول اين مدت از روشها و شيوه های وزارت اطلاعات حرامزده برای ضربه زدن و لوث کردن نيروهای اپوزيسيون سرنگونی طلب گرفته ام و گرفته ايد اشاراتی بکنم.چيزی که نه ساخته و پرداخته ذهن من ،بلکه يک واقعيت خارج از ذهن ميباشد.فرض ميکنيم يک سايت اپوزيسيون که ميخواهد پلاتفرمی برای نيروهای سرنگونی طلب و محلی برای بازتاب افکار و فعاليتهای آنان باشد ،شروع به کار ميکند.بلافاصله وزارت اطلاعات حرامزاده ،هفت ،هشتايی از سربازان گمنام را مامور کرده،پشت کامپيوتر مينشاند و بسم الله شروع ميکنند. اگر کسی از چپ بنويسد،يکی از آنها ماری از راست به صحنه ميدواند. اگر از راست چيزی نوشته شود، مار چپگرا انجام وظيفه ميکند و .... چندی از شروع کار سايت نگذشته است ،ميبينی صحنه ،صحنه چوب و چماق و توهين وبگير و ببند شده است.همه و همه هم به اسم آزادی و دمکراسی و آقا چرا سانسور ميکنی و الی آخر.راهکار مقابله با اين ترفند شناخته شده هيچ چيز به جز مشخص کردن و پررنگ کردن يک مرزبندی نيست و نخواهد بود. آن مرزبندی هم چيزی به جز طرد عوامل تضاد اصلی ،يعنی رژيم ج.ا نخواهد بود. آنوقت از هزار کيلومتری هم ميتوان تفاوت ميان انتقاد و منتقد با تهمت و ماردواندن و مارگيرهای جيره و مواجب بگير تشخيص داد.   

[تاریخ ارسال: 16 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: حمید]  [  ]  
چهره و شناسنامه یک رابطه دیالکتیکی دارا میباشند. شما از شناسنامه چهره برای یک جریان درست میکنی . بعلاوه چهره چیست ؟ چهره میخواهد نمودباشد . نمودیک جریان .میخواهد رهبر باشد ومیخواهد چهره یک جریان را نشان دهد وبرای همین سازمانها واحزاب سعی میکنندکه در جریان خود یک رهبر ویک چهره نشان دهد که نشان دهنده شناسنامه این جریا ن است . اگر میگوییم رجوی اتوماتیک وار شناسنامه مجاهدین درذهن رقم میخورد. میگوییم سلطنت شناسنامه سلطنت وپنجاه سال حکومت پهلوی در ذهن گره میخورد واین جاست که در واقع کومنت نویس یک سایت را بعنوان یک یوزر ساده با مدعی آلترناتیوی که دولت سایه دارد و رییس جمهور دارد مقایسه کردن ساده کردن قضیه است ومثال ها همسان نیست. از این که بگذریم دقیقا این چهرها شناسنامه خود را ارائه میدهند ویا جریانهای وابسته وسمپات به آنها چهره ای از خود نشان میدهند که مانند ویروس میتواند چهر ه عوض کند . مانند ویروس زیرکی به مارهای خوش خط وخالی تبدیل بشوند که هرروز چهره وحتی شناسنامه جدید ی برای خود ایجاد کنند ومدعی هم باشند . پس رابطه بین چهره وشناسنامه بویژه به آنهایی که ادعای رهبری دارند بسیار تنگاتنگ است واز هم جدا ناشدنی میباشد ونباید مساله را تنها درسطح کومنت نویس یک سایت ساده کرد.
مار حاکم سرمایه داری است وملاها حافظ آن . شما هم که داری از همین الان به سرمایه داری جهانی از موضع اپوزیسیون بر ضد مردم ایران تضمین میدی وحتی مثل جن وبسم الله از این حرفها فرا رمیکنی وبعد یک گوساله طلایی را هوا کردی که مردم بدنبال من بیایید ؟ولی این گوساله فریب است که اسمش را گذاشتید»سرنگونی خواهان»اش شل قلم کار ی که هیچ چیزش معلوم نیست . مارها جناب ناظر سمبل میباشند وباید به مارها به عنوان سمبل یک جریان پرداخت .و دقیقا در توضیح این سمبل ها یعنی مارها که در چهره ها بیشتر خود را نشان میدهد برای مردم ملموس تر است بعلاوه نشان میدهد که چهره مشخص این مارها کیستند وآدرس مشخص میدهد .ولی توضیح تنها درمورد ماهیت مارسازی بدون آدرس مشخص دوباره باعث میشود که آدرسها مشخص نباشند ومارها خود را مانند ویروسی که میتواند هر لحظه به شکلی درآید تغییر چهره دهندو دقیقا اینجاست که باید مار را به عنوان سمبل وشناس ومثال دقیقا نشان داد. چه در حاکمیت که مار بودنش دیگر برجهانی پوشیده نیست حتی دیگر خود اعضای رژیم به سمی بودنش اعتراف دارند .اینکه رژیم را در یک کومنت زیر ضرب نمیبرد زیرا در آنجا یک سوال مشخص از مارهای خوش وخط وخال است که میخواهد دمکراسی فروشی کند وبا تنها دزد گفتن دزد بودن خود را بپوشاند. ودر اینجاست که به مارها گفته میشود که شما هم بهتر نیستی واین مساله را ایجاد میکند که بهانه گیران بگویند شما نمیخواهید به رژیم بپردازید . مطمئن باشید اگر ما مارهای مرتجع را از صفوف مردم بعنوان اپوزیسیون بزداییم رشد زیاد ی در مقبولیت اپوزیسیون مترقی در نزد مردمی کرده ایم که با وجود همین مارهای مرتجع در اپوزیسیون مردم از آنها دور شده اند وبه امثال موسوی ها روی آورده اند هرچند به ظاهر در پشت آنها پنهان شده باشند.اگر این چنین هم باشد نشان میدهد که این اپوزیسیون با این ماهیت مورد توجه مردم نیست
  

[تاریخ ارسال: 16 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: حمید]  [  ]  

لطفا بجای قبلی این را درج کنید . تشکر خردمندی باید گفته باشد *تجربه سختگيرترين معلم است ! چون اول امتحان مي کند ؛بعد درس مي دهد . ومعلم من تاریخ است . تاریخ مردمی که در دام یک دجال افتادند . او هم به نام های زیبا آمد و قول بهشت اسلامی خود را داد که در آن «مارکسیستها »هم آازادند. ومیخواهد به قم برود وبه دروسش بپردازد. وسی سال جنایت بر این مردم حاکم شد. در آنروز هم همه گفتند بگذار که شاه برود از او بدتر پیدا نمیشود. وما که جوان بی تجربه ای بودیم نمیدانستیم و آنها که میدانستند مصلحت را برگزیدند و حقیقت خمینی را از مانسل جوان آنزمان پنهان کردند و در واقع به قولی حقیقت را در پای مصلحت ذبح شرعی کردند و درسهای «سرنگونی طلبی» شما هم دقیقا همان زمان را یاداوری میکند که مانند بعضی ها تحلیل های خود را در جیب هایمان داشته باشیم برای خودمان و حقیقت را به مردم نگوییم که خمینی کیست وچیست وچه میخواهد وماهیتش کدام است ؟ واین تاریخ است که معلم من است که باید صف مردمی وضد مردمی را از هم جدا کرد نباید مصلحت اندیشی کرد که مصلحت اندیشی کسانی میکنند که چیزی برای از دست دادن دارند. شاید این راهوشیاری سیاسی نخوانید ولی با همین هوشیاری «همه باهم » بود که خمینی ونیروهای ارتجاعی رژیم اسلامی سی سال است که میکشند ومیبرند و تکرار همان داستان بار دیگر این هم در نسل تجربه کرده ما هرگز! باز جنایات رژیم گفته میشود تکرار میشود که آری اینها «اپوزیسیون هستند ونه حاکم »؟ مگر خمینی هم در زمان شاه حاکم بود؟ نه ! ولی سکوت کردن ، مصلحت اندیشی ها وجود داشت ، تاکتیک ها وجودداشت که ذهن مردم را کور میکرد که سره را از ناسره نتوانندتشخیص دهند چون دشمنان مردم همیشه حقیقتی را پرچم کرده اند تا حقایق ضد مردمی خود را بپوشانند وزمانی که دست این نیروهای ارتجاعی را روشن کنی تهمت البته میخوری ؟ازت شناسنامه میخواهند ؟ وشناسنامه های جعلی خود معرفی کرده را به عنوان شناسسنامه واقعی اشان میخواهند جا بزنند در حالیکه دقیقا من میخواهم بگویم لطفا آقای رضا پهلوی ، اقای رجوی وغیره شناسنامه واقعی خود را بیرون بکشید وچهره واقعی خودنان را نشان دهید اگر مدعی رهبریت دارید. اینجاست که دیگر کف از دست میرود وهمه چیز با هر نوع برخورد تهوع اوری باید روبر شوی باید تحقیرت کنند چون به اصل مطلبت نمیپردازند ونمیخواهند بپردازند چون باز برای لاپوشانی کردن و اینکه کسی سراغ شناسانه اصلی اینهانگردد خود را شناسنامه دار معرفی میکنند و انواع واقسام چماقها در هوا میگردد که یا سکوت کنی ویا برسرت بکوبند .ولی من دقیقا میخواهم این شناسنامه های جعلی را که استاد اکابر میخواهد به من به عنوان شناسنامه های واقعی معرفی کند را رد کنم

 

علی ناظر: جناب "حمید"  - درس دوم

خوشحالم که مشق اول را درست تمرین کرده اید. یعنی در نوشته تان به کسی توهین نکرده اید، بلکه خواست خودتان را به شفافی پیش کشیده اید: "من میخواهم بگویم لطفا آقای رضا پهلوی ، اقای رجوی وغیره شناسنامه واقعی خود را بیرون بکشید وچهره واقعی خودتان را نشان دهید اگر مدعی [ادعای] رهبریت دارید. "

در اینجا متاسفانه حمید "شناسنامه" و "چهره" را یکی دانسته، که غلط است. شناسنامه را نمی توان تغییر داد، چهره را می توان در هر لحظه تغییر داد، مخصوصا اگر فرد (نهاد) اپورتونیست باشد.

نکته اول - شناسنامه: مثلا، علی ناظر. اسم مستعار (قلم) است، اما  اسم واقعی او در هنگام ثبت سایت قید شده است. عکس واقعی او، و بسیاری از نوشته هایش به زبان انگلیسی با این اسم منتشر شده اند. برای همه مشخص است که او کیست، کجا زندگی می کند، و تا بحال چه می کرده است، بر کسی پوشیده نیست، و اگر کسی علاقه داشته باشد، می تواند در عرض چند لحظه تمام این اطلاعات را پیدا کند. این، در مورد "حمید" صادق نیست. هنوز هم "حمید" اسمی مستعار و ناشناخته و بی شناسنامه است. نه اینکه خود فرد بی شناسنامه است. هر فردی برای خودش شناسنامه ای دارد، و نه اینکه بی شخصیت است، هرکس برای خودش شخصیتی است. کسی از الزایمر های "حمید" چیزی نمی داند، و در نتیجه تاختن او بر الزایمرهای رجوی و رضا پهلوی بی انصافی است. توجه شود که در نوشته قبلی تأکید کرده بودم "بیش از حد".

در مورد رجوی و پهلوی، مبحث شناسنامه کمی روشن تراز علی ناظر و "حمید" است. کسی نیست که از گذشته رجوی باخبر نباشد، همسرش کی بود، برادرش کی بود، رفقایش کی هستند، ایدئولوژیش چیست، در 44 سال اخیر چه می کرده، چه خطا هایی کرده، و چه دستاوردهایی داشته،  و... و یا نداند که رضا پهلوی کیست. پدرش کیست، چه کرده و در مدت زمامداری پدرش چه مسائلی رخ داده است. ساده اینکه شناسنامه این دو، و هر فعال سیاسی شناخته شده ای، بر همگان آشکار است. کسی از "حمید" چیزی نمی داند. در درس اول، نوشتم که انصاف و عدالت حکم می کند که اگر انتقادی هست، از زاویه ای باشد که مخاطب بتواند جوابگو باشد.

نکته دوم - "چهره": مخصوصا چون این دو "ادعای رهبری" کرده اند. در اینجا "حمید" بجای پرداختن به "مار"، به "ریسمان سیاه و سفید" می پردازد. بجای ترساندن مردم از مار، آنها را از ریسمان سیاه و سفید می ترساند. بجای زدن سر مار، می خواهد ریسمان را که در ظاهر مانند مار است، از هم پاره کند. این برخورد سیستماتیک برای پیشگیری از مارگزیدگی نیست. این منحرف کردن اذهان است.

برای پیشگیری از مارگزیدگی (و برای پیشگیری از این احتمال که نکند این ریسمان روزی مار شود)، باید ویژگیهای "مار" را توضیح داد. اگر خمینی جنایت کرد، باید اندیشه خمینی را باز کرد و مردم را به آن آگاه کرد. اگر اسلام بد است، و افیون اندیشیدن است، باید اسلام را بر ملا ساخت. اگرماهیت نظام سلطنتی، ضد دموکراسی است باید ماهیت و تاریخچه محمد رضا پهلوی را بازگو کرد. اگر استبداد بد است، باید ویژگیهای استبداد را گوشزد کرد. خلاصه اینکه باید فرهنگ مبارزاتی را ارتقا داد، و نه اینکه به حداقلها که "حمید" به آن دلمشغول است، بسنده کرد. تمام اینها مردم را به نقاط ضعف "مار" آشنا می کند، و اگر کسی، هر کسی، رجوی، پهلوی، و یا "حمید" بخواهند در پس مقولاتی مردم فریبی کنند، چون آگاهی مردم سیستماتیک بوده، درصد تحمیق پایین می آید.

در اینجا کسی از "حمید" نمی خواهد که تحلیل هایش را تا براندازی در جیبش نگاه دارد، و قرص سکوت بخورد. مگر یادداشت های روز، هفته و دیگر تحلیل هایی که ویژه دیدگاه نوشته شده اند، کم به "اصول" می پردازند؟ مگر آنها تحلیل های خودشان را در جیبهایشان نگاه داشته اند؟ اما تحلیل بیطرفانه یک چیزی است، و برخورد با هر موردی از فقط یک زاویه، و آنهم زاویه ای که رژیم را به زیر ضرب نمی برد، چیز دیگر.

تمام حرف این است، انتقاد آری، اما زدن بی وقفه دشمن حتما و همیشه.

"حمید" این گوی و این میدان  
  

[تاریخ ارسال: 16 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: صومعه سرایی]  [ m-r-barg@online.no ]  
آقای حمید،شما که به راحتی،سمبل یک رژیم سرکوبگر را با سمبل سرکوب شدگان و مبارزان در دو دیکتاتوری ، در کنار هم قرار می دهید و نتیجه "دمکراسی آمریکایی" که معلوم نیست از کجا چنین نتیجه ای می گیرید، می تازید، ممکن است که الگویی از دمکراسی که شما به آن اعتقاد د ارید را،معرفی کنید؟با شوراها صد در صد موافقم،ولی دمکراسی شما؟؟!!!   

[تاریخ ارسال: 16 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: صومعه سرایی]  [ m-r-barg@online.no ]  
پاسداران جهل جنایت به فرمان مستقیم ولی فقیه قاتل، روزانه از پیکر مردم ایران،خون می ریزند،تجاوز می کنند،شکنجه می کنند و شما این ور دنیا، روی دلارهای متعلق به مردم ایران،لم داده ای و به گردشهای تابستانی در اسپانیا و... مشغولی و فتوای عدم خشونت برای مردمی که در مقابل گلوله،لاستیک آتش می زنند و سنگ پرتاب می کنند،صادر می کنی؟شما نگران چه هستی؟ اینکه مردم بتوانند کمر نیروی سرکوب را بشکنند و سرنوشت خودشان را آنطور که خودشان می خواهند و نه آنطور که نفت خواران می خواهند، رقم بزنند؟وحشت شما از انقلاب،برای همه قابل فهم است.ناز پرورد تنعم،نبرد راه به دوست ــ عاشقی شیوه مردان بلاکش باشد.   

[تاریخ ارسال: 16 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: حمید]  [  ]  

الزایمر سیاسی جناب ناظر درباره الزایمر سیاسی اعضای رژیم ایران مطلبی نوشته بودند که من هم گفتم که این از خصوصیات تنها رژیم نیست که الزایمر سیاسی دارند و این نوشته رضا پهلوی هم یکی از این الزایمر های سیاسی را به یاد میاورد که چگونه فراموش کرده است که مردم ایران حکومت پادشاهی پدر ایشان را فراموش نکرده اند واین است که من مطمئن هستم که اکثریت مردم ایران دچار الزایمر سیاسی وتاریخی نخواهند شد ونیستند که آزادی خواهی ایشان را جدی بگیرند و ندانند که ایشان هم دچار الزایمر سیاسی است ونمیداند که در حکومت پدرشان چگونه به همین شکل در زندانها انسانها بخاطر عقیده شان شکنجه شدند واگر بخشی از رژیم باز میتواند درمقابل قدر قدرت رژیم حتی سخن بگوید وهنوز در قم زندگی کند ولی درمقابل «شاه شاهان » این امکان نبود یا تبعید ویا زندان وشکنجه حاصل ان بوده است. بعلاوه خوشبختی وآزادی برای مردم ایران یک راه حل سرمایه داری و وابسته به امپریالیسم جهانی را با خود ندارد وبهمین دلیل نیز رضا پهلوی و رجوی و دیگرانی از این دست نمیتوانند پیام آور آزادی خواهی برای مردم ایران باشند . نمیتوان دمکراسی سرمایه داری در ایران داشت ویا نمیتوان سلطنت مشروطه مانند سوئد ودانمارک وبلژیک وهلندوانگلیس داشت . این با ساختار کشورهای زیر دست با ساختار سرمایه داری وابسته ممکن نیست ونمیتوان آزادی را بدون گذشتن از عدالت اجتماعی به پیش برد وعدالت اجتماعی را نمیتوان در ساختار سرمایه داری وابسته به پیش برد ودر همین جهت است که این جمهوری اسلامی قبل از انکه استبدادی و اسلامی باشد حامی ناعدالتی سیستم حاکم است همانگونه که سیستم سلطنتی بود وهمانطور که اگر جمهوری کرواتیها ی با دست کشیدسفید وپیراهن های آهار کشیده باشد ویا «جمهوری دمکراتیک اسلامی » رجوی باشد همه آنهاتا زمانی که دومساله درهم عجین شده را نداشته باشند یعنی آزادی وعدالت اجتماعی که گذرش بر صد سیستم ساختاری سرمایه داری ودرنتیجه علیه امپریالیسم غارتگر است به واقع نخواهد پیوست . این است که در واقع فرقی جز در فرم بین کسانی که با حفظ سیستم سرمایه داری وابسته درایران قول «دمکراسی » میدهند وجود ندارد وبهمن جهت است که همه د ر واقع از نظر من در یک جبهه با جمهوری اسلامی قرار دارند زیرا میخواهند «دمکراسی »خودرا در ساختار سرمایه داری ایران ابداع کنند که علیه منافع اکثریت ندار مردم ایران است ویک دروغ بیش نیست . کسی که میتواند آازدی بیاورد وعدالت اجتماعی خودمردمی هستند که برای آن فداکاری میکنند واحتیاج به رهبرانی مانند رجوی ورضا پهلوی وغیره ندارند .آنها باید باایجاد شوراها خود قدرت را در دست بگیرند ودمکراسی مردمی خود را با تقسیم قدرت اقتصادی وثروت و قدرت سیاسی سرنوشت خود را در دست بگیرند و احتیاج به رهبران امتحان پس داده تاریخی ومبتلا به الزایمر سیاسی شده مانند رضا پهلوی ویا رجوی ندارند. حمید
  

[تاریخ ارسال: 15 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: جمشید احمدی]  [  ]  
خداوند حفظت کند والله حرف حساب میزنی   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.