شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۱ فروردين ۱۳۹۸ - ۲۱ مارس ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

شهر بارانی است

علی یحیی پور (سل تی تی)

شهر آبستن باران است

وقرقاولهای جوان

بر شاخ در خت نارنج

دم آویخته اند

وسپورهای شهر داری

کوله باری از زباله ها را

بر گاری فرسوده

انبار کرده اند

واز چاله وچوله های شهر

عبور می دهند  

خورشید بر اجساد متحرک  انسانها ئی که

در درون هم لول می خورند

می تا بد

گاهی پرنده ای در ازدحام شهر  گم می شود

و  یا  در هوای متنفر شهر پرواز می کند.

 

خورشید مردم مرده است

ویا کم رنگ نوری از آن در انجماد سیاهی ها

به درون شا خه ها نقب می زند

ثریا ونسرین در زیر روسری های تحجر و توحش 

با شلوارهای جین؛

 

توحش اسلامی را به مسخره می گیرند  

آنها غرق در نفرت از سیاهی هستند  

وبر پرده ای از اوهام

که فضای شهر را پر کرده است 

وارواح مردمان متروک

که با لباسهای فراخ وسیاه

در لابلای آدمیان می لولند؛  

به جنگ سیاهی می روند

شهر زندان است

گاهی جرقه ای از طوفان

فضای سیاهی شهر را

از درون متلاشی می کند

ورنگین کمانی به درازای تاریخ

بر سنگ فرش خیابان نقش می بندد

باد های پیا پی از هر طرف

فضای شهر را احاطه ومچاله کرده است

همه به جرقه های شهر

که مثل شهابی شهر را روشن می کند

می نگرند

آنها لذت را در درون آزادی که ساطع می شود

می بینند

واز فوران آبها وآبشار های کوه

تن سیاه خود را می شویند

ودر زیر درختان آقا قیای وحشی

چشمان عمیق و سیاه خود  را  به شکوفه های

در ختان نارنج می دوزند .

آه کدام جرقه وکدام موج

 این کشتی سیاه مخوف را

از درون واژگون خواهد کرد؟

 

شهر عزا؛ ده عزا

همه جا رنگ سیا هیست

ومادران پستانهای خود را

می درند وچنگالهای خود را

به درون خشم خود فرو می کنند

گاهی پاره سنگی بر سر متهمین

پر تاب می شود

ولی کدام سود؟

آنها پستانهای مادرانشان را از درون

جویده اند

ودر مرگ کبوتران شراب می نوشند .

 

آیا کسی خواهد آمد که به اعتماد

کبوتران نماز کند ؟

هیچ چیز در جوی حقیر به دنیا نمی آید

این سیه چهره گان متروک

که از قعر تاریخ

انسانها را به مسلخ می برند .

این قاتلان مار صفت

اندوه و آوارگی مردمند

تنها طوفان است

که آبشاران بزرگ می زاید

این جنگل است

 که طوفان می زاید

روحم از کا لبد هستی ام

جدائی ندارد

من در بستر آبهای زلال این سرزمین

زائیده شده ام

وخون است که به سیاهی

پاسخ می دهد

خونی که با گلوله همساز باشد

واز دستان این سرزمین

سینهء سیاهترین قاتل را

نظاره گیرد .

آگاهی وجنگ است  که ازدرون و ازبرون

مردان بالغ می زاید

زنان بالغ می زاید

که شهر را در دستان خود می فشرند

آنکه در حیات آقاقی دلش بند است

به طوفان دل بند است

ودختران نا هم گن را می بلعد

وزنان که در پستو های متروک.

شهر پیوسته بارانیست

وراه گریزی ندارد

به جز اینکه به طو فان سلام گوید

ودستان خود را  به مسلسل های

جوان بسپارد .

وقتی دستان مردم مسلسل گرفتند

خورشید طلو ع می کند

وآزادی لبخند می زند .

 

سوم اوت دوهزارونه

علی یحیی پور سل تی تی

منبع: سايت ديدگاه





در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.