شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۷ - ۱۶ ژانویه ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تقلا در شراره های آفتاب

علی یحیی پور (سل تی تی)

در سپیده ای گریستم

در ستاره ای مبهوت

در میان آلاچیق های دخترکان این دشت

گل نرگس را بوسیدم

ستاره های سرخ در تنگنای تاریخ

در چهار راه های جنگل

ایستاده بودند

ومن مبهوت بر شانه های آنان بودم

واین همه مسئولیت

از گوشهایم به بیرون  فوران می زد

 

در دالانی که هیچ نور نبود

در بستری که هیچ قطره ای اشک نریخت

در میان کوهساران این جنگل

عطر یاسی را بدرقه می کردیم

 

در بستر تنهائی از وادیه های سخت و جانکاه

گذشتیم  و نهراسیدیم

دستانمان پر بود از زلال چشمه های این سر زمین

ما سیراب شده بودیم از خون

واین هیکل بی ناموس

بر بزنگاه های قبرستانهای شوم   هم چو  ن جغد سیاه

 ایستاده بود

نهراسیم که این سفره ء کفتاران

خالی خواهد شد

وره به چراغهای دهستانها خواهد بست

 

در گذر زمان جبریتیست آگاه

که همه چیز را نا بود می کند

زمان فقط تنها شاهد این تاریخ است

لاله های سرخ

بر پرچمت آویزان کن

که اندام واره گی هایت را حفظ کنی؛ که

آرامانهایت را حفظ کنی

تا یخ نبندی .

 

موج شراره های آفتاب

از لابلای درزها وشکافهای این جایگاه

که اطاق من است بر چهره ام می تابد

من در وادیه های تنهائی ام هر روز

به دنیا می آیم

ومدام شکوفه می زنم

دیگر چیزی به عاریه نمی گیرم

این ضعف من بود که عاریه گرفته بودم

از بیکرانه های خورشید عشق را می توانم

به رایگان بگیرم

وبه خودم غرور به دهم که خورشید را

بوسیده ام

واز نخلستانهای این سر زمین

آفتاب را به تو مهمان می کنم

یک چیز همیشه در خوابهایم

مرا به کهکشان می برد

وآن زندگی در دشتهای این سرزمین است

که گاو های آبستن

در مرغزارهای آن چرا می کنند

 

گریه نکن؛گریه نکن ؛ در سرزمین آبائی

گریه هایت را برای شکوفه های آزادی

ذخیره کن

وپروازت را در برابر دژخیم

سرو د خوانان به رایگان باز به آزادی هدیه کن

مقاومت تنها چهره ء آزادیست

که بر ایوانت شکوفه می زند

 

من در مسیر آبشاران  کوه های البرز

ودر بادیه های این کویر خشک

ودر غنای این فرهنگ

پیوسته بر امواج خزر

بیرقت را بر افراشته می بینم

که هر روز جوانه می زند

وهر روز دوباره میمیرد

واین زمان است که  این پیوستگی را

بر برگهای سبز این جنگل

ثبت می کند .

شهر تو مردمانیست که با خون زنان

متولد می شوند

وبر تارکشان عطر یاس

گل آذین شده است

تا زمانی که زن به غرور می رسد

گلها بر این دشت خواهند روئید .

 

وزندگی در میان آبشاران جاریست

واین دو گانگی وتضاد

در آغوش شغالان دزد

به بیراهه می رود .

 

شهر م خون

واین خون است که در شریانهای

آبشاران این سر زمین جاریست

ودر واپسینهای وجودیش

بر چهرهء جلادان

اندام آزادگی ام را حک مکند .

 

بخند بخند که آزادی

در میان شالیزارا ن

در لای درختان توت

هر روز جوانه می زند

خندهء تو خنجریست بر قلب

این خناسان کلاه سیاه

وکفتاران کلاه سپید

 

شهر باران گرفته است

وهوای بارانی همه چیز را طراوت می دهد

وتورا سوگند

که از یاد نبری

که شکوفه دادن

آغازش کاشتن است

وتقلا در شراره های آفتاب.

 

برو برو که رفتن در کمینگاه تست

تا این خدعه را زجا نکنی

پایداریت مستمریست

که هر روز

با اشک مادرانت آجین می شود .

آزادی شکا ر تست

که فقط با دستان پر مسلسلت

بر پیشانی ات حک می شود

واین زمان است که می گوید .

در بزنگاه همه چیز به خدعه شبیه است

منتها آنکه اولین ماشه را چکاند

میتواند از فرا ورده های آزادی

بهره مند شود .

درنگ نکن

که این کفتار هفت رنگ فقط

با زیرکی تو

به گور می رود .

 

 

هیجدهم اوت دو هزار نه

علی یحیی پور سل تی تی   

منبع: سايت ديدگاه





در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.