شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ - ۱۷ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

انتقاد همراه با راهکار – در حاشیه نوشتار اسماعیل وفا یغمایی

علی ناظر

امروز مطلبی از اسماعیل وفا یغمایی برای انتشار در دیدگاه رسید که منتشر شد.

نمی خواهم به ریز متنی که وی نوشته بپردازم، بلکه به واقعیات نگاهی گذرا می اندازم.

بیاییم با واقعیات آنگونه که وجود دارد برخورد کنیم. مجاهدین یک سازمان سیاسی – نظامی است که وجودش بر مینای ایدئولوژی اسلامی است. شهادت طلبی بخشی از آن است، باور به رهبر عقیدتی بخشی از آن است، مبارزه تا آخرین لحظه و تا آخرین قطره خون بخشی از آن است. اینها، میلیشا را ساخت که توانست در زندانهای جمهوری اسلامی طاقت بیاورند. اینها، چندین هزار مجاهد خلق را به پای چوبه دار و جوخه اعدام و تخت شکنجه کشاند. همین باورهای مذهبی و قشری گری و هرچیز دیگری که می خواهیم نامش را بگذاریم بودند و هستند که از یک فرد که می خواهد کشورش را آزاد ببیند، مجاهد می سازد. همین ها را، همه و همه و همه اینها را رفیق اندیشمندم، اسماعیل می دانست، وقتی که عضو مجاهدین شد؛ وقتی که برای مجاهدین سرودهای بسیار زیبا سرود، و وقتی شعری بسی طولانی با عنوان در امتداد مریم را در گوش هزاران هوادار زمزمه کرد. همه و همه ی اینها یعنی مجاهدین. همه و همه ی اینها، بد و خوبش، یعنی چهل و اندی سال مبارزه و پایداری. پایداری برای همان ارمانهایی که بارها توضیح داده اند، که برایش استراتژی اعلام کرده اند، که استراتژی آنها با شکست روبرو شده است، و در برخی از اوقات پیروز شده است. همه و همه ی اینها یعنی مذهبی بودن مجاهد، یعنی اینکه مجاهدین بیشتر از این نیستند و کمتر از اینهم نخواهند بود.

به واقعیت برگردیم. امروز مجاهدین در گوشه ای از این دنیای پهناور اسیرند. 36 نفر از آنها را با زور چوب و چماق و پس از قتل رفقایشان به اسارت برده اند، تا به نمایندگی از سوی همان کسانی که برادر اسماعیل وفا یغمایی را هم به قتل رسانده اند، به پای میز محاکمه ای بس ناعادلانه بکشانند. البته می توانیم بگوییم که خود کرده را تدبیر نیست؛ که بگوییم هر چه هست تقصیر مسعود و مریم رجوی است؛ که بگوییم  همه و همه ی اینها تقصیر اسلام است؛ شاید هم تمام این گفته ها درست باشد، اما همه این گفته ها در یک نکته تغییری ایجاد نمی کند – این 36 نفر که فرزندان خلق هستند، در اسارت به سر می برند.

وکیل و وزیر و سناتور و عفو بین الملل و هیچ احدالناسی هم نتوانسته اینها را نجات بدهد. آمریکا هم که چشم بر این فاجعه بسته است. اروپا هم که دیگر مجاهدین را تروریست نمی شناسد، وسائل انتقال تمام آنها را به یکی از کشورهای اروپایی فراهم نمی کند. خودشان هم که نوشتند و به زبان اشهدشان گفتند که حاضرند به ایران بازگردند. اگر کسی نداند، من و اسماعیل وفا یغمایی می دانیم که نه این کشور و نه آن کشور، حاضر به پذیرش مجاهدین نیست.

در چنین شرایطی، آیا کار دیگری به جز اعتراض و اعتصاب برای آنها مانده است؟ فرض بگیریم که همین اعتصاب بی نتیجه غذا را هم نکنند، آیا دولت عراق به سر عقل آمده و حقوق ساکنان اشرف را به رسمیت خواهد شناخت؟ و یا راه را برای آنها باز خواهد گذاشت؟ آیا اروپا حاضر است که تمام اینها، از جمله آن 36 اسیر را، یک جا در اروپا اسکان دهد؟ آیا خود اسماعیل وفا یغمایی حاضر می شد که آن 36 نفر را در عراق بگذارد و با بقیه از عراق خارج شود؟

البته که موقعیت حاضر دردیست بس سنگین - مخصوصا اگر یکی از اعتصاب کنندگان غذا، به حالت اغما افتاده و جان بسپارد. ولی مگر چاره دیگری برای اینها مانده است؟ آیا نهادی بین المللی که بتواند این موضوع را عادلانه حل و فصل کند، وجود دارد؟  آیا در شرایط موجود، که عده ای در اعتصاب غذا هستند، صحیح است که بی فایده بودن همین حداقل عمل و مبارزه را تبلیغ کنیم؟ به راستی، مگر مبارزه قهرامیز 60-63 به جز همین بود؟ مگر عملیات فروغ و چلچراغ و آفتاب به جز همین بود؟ مگر شروع و تأسیس سازمان، به جز همین بود، که امروز اینها در شکلی دیگر انجام میدهند؟ هیچ کس نداند، مجاهدین امروز و مجاهدین جداشده از سازمان می دانند، که هر لحظه از زندگی مبارزاتی آنها با خطر آنی مرگ همراه بود. من بارها از خود اسماعیل و همردیف هایش شنیده ام که چه روزهای پر خطری را در دوران نظامی پشت سر گذاشته اند. به راستی، مبارزه مگر چیز دیگریست به جز امید به لحظه ای دیگر، به آن کورسویی که در انتهای تونل دیده می شود.

آیا تمام مردمی که در خرداد 1388 به خیابان ها آمدند، نمی دانستند که باتون در انتظارشان است؟ آیا نمی دانستند که اسارت در انتظارشان است؟ آیا نمی دانستند که رژیم سالها پیش از این با  دخترکان میلیشا در زندانها چه کرده است؟ آیا می بایست به آنها گفت که به خیابان نرو، اعتصاب نکن، فریاد نزن، چرا که مرگ، آنهم مرگی بی نتیجه در انتظارت است؟ آیا می توان برای پیروزی در مبارزه تضمین داد؟

می شود به مجاهدین ایراد گرفت و به شدت از آنها انتقاد کرد که شروع این اعتصاب از همان روز اول غلط بود، چرا که بی نتیجه خواهد بود. اما پس از بیان این نظر، باید راهکار دیگری ارائه داد.

نمی توان چند هزار نفر را مجاهد خلق نامید، اما نپذیرفت که آنها با دانش به تمام بلایایی که در انتظارشان است، در این راه گام نهاده اند. می توان به این انتخاب ایراد گرفت، اما بپذیریم که این انتخاب آنها است و نه انتخاب رهبر آنها. رهبران و ایدئولوگ ها خیلی حرف می زنند، اما اگر اعضا نخواهند دنباله روی کنند، حرف رهبران کاربردی نخواهد داشت. ولی اگر پیروی کردند، نتیجه آن دیگر مساله خودشان است، مگر اینکه ما فکر کنیم که بهتر از آنها می فهمیم، که در اینصورت باید راهکار ارئه داد. راهکاری عملی. در شرایط حاد کنونی، نق زدن دوای درد نیست.

من همانطور که در نوشتار اصولی کیست؟ بخش4 نوشته ام، مردم دوباره عاشورای دیگری را پذیرا نخواهند بود، اما اگر ساکنان اشرف فکر می کنند که می توانند با ماندن در اشرف رژیم را سرنگون کنند، این دیگر به خودشان مربوط می شود، و نه من، و یا اسماعیل وفا یغمایی که خیلی وقت است عضو آنها نیست.

البته که باید استراتژی و خط مشی مجاهدین را بررسی کرد و نقاط قوت و ضعف آن را موشکافانه برای نسلهای بعدی باز کرد، اما نقد و تحلیل استراتژی و ایدئولوژی و خط مشی سازمان مجاهدین در چند سطر، نه تنها کافی نیست، بلکه می تواند بیانگر پیامی نادرست باشد.

علی ناظر – 18 اوت 2009

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 21 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: علیرضا تبریزی]  [  ]  
آقای روزبه زرین!شما در ماورای رویا بسر میبرید تمنا میکنم بیدار شوید و بفرمائید تشریف ببرید ایران بجای " الله اکبر شبانه" شعار مرگ بر " اسلام" نه حتی مرگ بر خامنه ای، سر بدهید اگر توانستید یک ریگ بیان هم این طرف و آن طرف کنید، ما هم میائیم شریک رویاهایتان میشویم.
  

[تاریخ ارسال: 21 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: بهروز]  [  ]  
آقای روزبه زرین من طرفدار سرمایه داری و جنایاتش و چنین و چنان نیستم ولی مطمیینا نه طرفدار حزب پیکار و یا توده هستم و نه طرفدار استالین و هوګو چاوز ! شعارهای شما هم مال دهه شصت میلادی است حتی یک قدم جلو نرفته اید همه مردم ایران حداقل هم حزب توده را میشناسند و هم سوابق دوستان شما را که درسال ۱۳۵۳ و ۱۳۵۴ رفقای خودشان را درسازمان مجاهدین کشتند و سوزاندند تاریخ زنده است و جنایات استالین و استالینیست ها هم با رنګ شعارهای پرطمطراق عهد بوق پاک نمیشوند   

[تاریخ ارسال: 21 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: روزبه زرین]  [  ]  
این موضوع جدیدی نیست وقتی یک حامی نظام سرمایه داری یعنی نظام برده داری مدرن که از جانی ترین طبقات جامعه حمایت می کنند در کمال بیسوادی شروع به موعظه سرایی در محکومیت سوسیالیسم می کنند و متاسفانه ما نیز شاهد یکی دیگر از این نوابغ حامی نظام دلالان و سودجویان سرمایه دوست در این جا می باشیم. اما تاریخ مبارزاتی تمامی مردم زحمتکش جهان نشان داده است که این موعظه سرایی ها تو خالی فقط برای حفظ نظام ستمگر برده داری مدرن می باشد و بس و اراجیف این مرتجعین تاریخی تعغیری در سرنوشت محتوم نظام ضد انسانی آنها نخواهد داد. آنها روزی به نام حقوق بشر و روزی به نام کمربند اسلام و روزی به نام خود کارگر تمام تلاش خود را می کنند که نظام ستمگر برده داری سرمایه داری را حفظ کنند اما کور خوانده اند و ما شاهد آن هستیم که نظام پلید محبوب آنها سرشار از بحران های مرگبار می باشند که برای بیرون رفتن از آنها مردم کشورهای مانند ویتنام و افغانستان و عراق را ویران می کنند تا شاید نظام پوسیده سرمایه را چندی دیگر زنده نگه دارند. مطمنا اراجیف این بیسواد حامی سرمایه داری نکته ای قابل پاسخ ندارد و او همان را بلغور می کند که دیگر جیره خواران و ایادی سرمایه بارها گفته اند ولی موفق نشدند جلوی رشد سوسیالیسم را بگیرند. تمام تلاش ایادی پلید نظام سرمایه حفظ ظلم و بهره کشی طبقاتی است و تمام اشک های تمساح این ناجیان پلیدی برای حفظ نظامی است که فقر و بیکاری و بدبختی ثمره وجودی آن می باشد. مرگ نظام سرمایه حتمی است.   

[تاریخ ارسال: 21 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: majid]  [  ]  
منطق خیلی‌ جالبه.میگه،شما قبول دارید که مجاهدین در اشرف بهمونند و کتک بخورند. نمیپرسه، وقتی‌ بهت حمله کردند چرا نباید مقاومت کرد. سوال عوضی‌ کردند یعنی‌ این،این مثل اینه که بگی‌، این ۶۰-۷۰ میلیون در ایران ۳۰ سال هست که دارند کتک میخورند،زجر مبینند،شکنجه میشند، به دار آویخته میشند، به این ۷۰ میلیون بگی‌، بابا بلند شو بیا بیرون، مقاومت نکن،مگه مریضی. حالا طرف حتما میگه، ایران با اشرف فرق دارد، من هم میگم تا به مقاومت و مقاومت مربوط میشود هیچ فرقی از نظر جقرفیأی نباید قائل شد، دشمن فقط در ایران دنبال تو نیست، هر جا باشید دنبال مقاومت هست و بایستی مقاومت باشه.
  

[تاریخ ارسال: 21 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
آقای بهروز قرار شده بود اگر به نظر ديگران استناد ميکنی،آنرا همانطور بيان کنی که گفته شده است.به همين خاطر هم بود که نظر داده شده قبلی را برايت کپی کردم تا آنرا يکبار ديگر با دقت بخوانی.نوشته ای :«یک مشکلی پیش آمده و آن درګیری مجاهدین با نیروهای عراقی برسر اشرف است».به نظر من اين موضوع در درجه اول نه درگيری بين مجاهدين با نيروهای عراقی ،بلکه "درگيری و جنگ رژيم جنايتکار با مجاهدين ميباشد"، اگر چه توسط مزدوران عراقی رژيم به پيش برده ميشود.(شروع اين جنگ هم از خرداد شصت ميباشد).پرسيده ای:« آیا واقعا شما قبول دارید که مجاهدین باید درعراق بمانند و اینطور مرتب مورد ضرب و شتم و کشته شدن و ګروګان ګرفته شدن قرار بګیرند؟»، .من ميگويم اين يک تهمت بيشرمانه ای است که ميخواهيد به همه آن کسانی بزنيد که دارند از حق و حقوق اشرفيان ، در همه جا، چه ايران وچه ديگرکشورهای جهان ،حمايت ميکنند . به راستی اين همه انسان که اکنون دارند از خواسته های اشرفيان حمايت ميکنند،خواستار ضرب و شتم و کشته شدن و به گروگان گرفته شدن آنهايند؟!.نوشته ای:«شما اینجا بشدت با دیګرانی که میګویند بودن مجاهدین درعراق بیفایده است مخالفت میکنید و آنها را متهم میکنید بنابراین معنایش این است که شما موافق بودن آنها دراشرف هستید...»،. اولا همانطور که قبلا هم گفتم،ماندن در عراق و يا ترک آن ، نه در دست من،بلکه تصميم يک سازمان سياسی ميباشد که در يک جنگ تمام عيار با رژيم ميباشد و بنا به شرايط مشخص،تصميم مشخص خودش را ميگيرد. دوما ،خيليها ميتوانند با تصميمات آنها مخالف بوده و نظر ديگری هم داشته باشند و فکر ميکنم که حتی اگر من هم بخواهم، قادر به بستن دست و شکستن قلمشان نميباشم.اما به عنوان يک هوادار مجاهدين ، چون ميدانم خواست شماره يک رژيم هم ،کندن و در هم شکستن مجاهدين از اشرف و هر کجای ديگر ميباشد، بنابر نسبت به نظراتی که از آن بوی حقد و کينه و دشمنی با مجاهدين ميآيد ، عکس العمل نشان ميدهم. مثلا اگر کسی جلادان نيروی قدس را که برای قتل عام اشرفيان فرستاده شده بودند را:«سربازانی که خودشان هم ګرسنه اند و بدبخت اند واصلا نمیدانند دنیا دست کی است»،بخواند ، حق دارم مشکوک بشوم.   

[تاریخ ارسال: 20 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: بهروز]  [  ]  
آقای فراهانی منظور نسخه پیچیدن نبود منظور این است که یک مشکلی پیش آمده و آن درګیری مجاهدین با نیروهای عراقی برسر اشرف است هرکسی نظری دارد آیا واقعا شما قبول دارید که مجاهدین باید درعراق بمانند و اینطور مرتب مورد ضرب و شتم و کشته شدن و ګروګان ګرفته شدن قرار بګیرند؟ بهرحال هرکسی انتخابی میکند و مسړولیت انتخابش را هم باید قبول کند وقتی شما اینجا بشدت با دیګرانی که میګویند بودن مجاهدین درعراق بیفایده است مخالفت میکنید و آنها را متهم میکنید بنابراین معنایش این است که شما موافق بودن آنها دراشرف هستید و وقتی موافق بودن آنها هستید بنابراین باید دراین جهت کاری بکنید و کار اصلی این است که خودتان هم بروید اشرف نمیشود یک بام و دو هوا کار کرد بلاخره یا معتقد به اعتصاب غذا هستید یا نیستید اګر هستید چرا خودتان اعتصاب غذا نمی کنید من معتقد به بودن مجاهدین دراشرف نیستم برایشان نسخه نمی پیچم ولی برای بودنشان تبلیغ هم نمی کنم ونظرخودم را میدهم اګر موافق بودم میرفتم اشرف باید این شعار دادن های بی محتوی را یک بار تمام کرد و از راه دور هی لنګش کن لنګش کن نګفت تا شاید رهبران مجاهدین متوجه بشوند که بلاخره همه کارهایشان هم مورد تایید دیګران و مثلا هواداران نیست و آنها انتقاد دارند به این شیوه ها همین   

[تاریخ ارسال: 20 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: بهروز]  [  ]  
یک جواب هم به روزبه زرین
این وسط پای دین ومذهب را به میان کشیدن هم خودش یک جک خنده دار است درضمن رفیق اعظم اګر خبرنداری بدان که کمونیست ها صد مرتبه بیش از امپریالیست ها جنایت کرده اند لابد هنوز استالین را نمی شناسی و نوچه هایش درکشورهای اروپای شرقی ر ا و اګر نمیدانی بدان که حزب کمونیست عراق هم بر جنایات مالکی مهر تایید ګذاشته است بنابراین اګر مجاهدین به کسی نیاز نداشته باشند به شما کمونیست ها ست بخصوص آنها که اعضای آنها راهم درزمان شاه کشتند یعنی رفقای م ل جنابعالی
  

[تاریخ ارسال: 20 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: روزبه زرین]  [  ]  
آقای فراهانی نوشته اید که: "اشرفيان تعدادی از آگاهترين و پاکبازترين زنان و مردان ميهنمان ميباشند که در کوره مبارزه تمام عيار با رژيم پليد و جنايتکار حاکم ،حداقل به مدت سی سال است همچون پولاد آبديده شده اند."!

شکی نیست که مقاومت و مبارزه مجاهدین مستقر در پایگاه اشرف قابل ستایش است اما آیا واقعا آنها از آگاهترین زنان و مردان میهنمان می باشند؟! آنها به احتمال زیاد از سکتاریست ترین مردان و زنان میهنمان هستند اما آگاهی را نمی توان مانند یک مدال به سینه آنها زد زیرا هنوز به توهمات و افیون مذهب اعتقاد دارند و راستش تفاوت چندانی با بقیه افرادی که در گوشه و کنار دنیا به شکل جنون آمیز از فرقه های مذهبی یا غیره دنباله روی می کنند ندارند. مطمنا افرادی نیز در بین طرفداران رژیم پیدا می شوند که مجذوب خرافات مذهبی می باشند و این رژیم را نماینده خدای خود می دانند اما این موضوع آنها را نیز آگاهترین نمی کند. واقعیت این است که مرام نظری مجاهدین در حال حاضر به همان درجه ارتجاعی است که مرام فکری اسلامی رژیم قرون وسطی. شما حق ندارید یک جریان سکتاریست را اسطوره بسازید زیرا خوب واقف هستید که جریانهای مذهبی در نهایت ارتجاعی می باشند و به منافع زحمتکشان پشت می کنند. نیروهای آگاه مجاهدین موظف هستند این ایده ارتجاعی اسلامی را طرد کنند و ننگ حجاب اسلامی را که متعلق به بربریت تاریخ بشریت می باشد از خود پاک کنند و خود را دوباره با تئوری انقلابی مجهز کنند. اولین زن مجاهد مرحوم پوران بازرگان می بایستی الگوی زنان مجاهد باشد که بعد از سالها مبارزه به حقانیت سوسیالیسم به عنوان تئوری انقلابی رسید. اسلام همانند بقیه ادیان افیونی می باشد که آنها را به دنباله روی از دین فروشان مقدس خواهد کشید. با گسترش مبارزات مردم ایران زمان آن رسیده است که مجاهدین خلق از خود ارزیابی واقعبینانه بکنند و از تاریخ مبارزات رفقای سابق مجاهدین م.ل درسهای فراموش شده اما گرانبها را بیاموزند. همانگونه که لنین خاطر نشان کرد تنها با تئوری انقلابی جنبش انقلابی به پیروزی خواهد رسید. مسعود رجوی و بقیه رهبری حق ندارند اعضا و طرفداران فداکار و صادق این سازمان را از تاریخ مبارزاتی دهها رفیق مجاهد که به حقانیت سوسیالیسم دست یافتند محروم کنند و باید از خود شجاعت نشان دهند و دست از این افیون ارتجاعی بردارند. آزادی مردم بدون عدالت اجتماعی و با فقر و بیچاره گی معنا ندارد.
  

[تاریخ ارسال: 20 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [ jamal75de@yahoo.de ]  
"بهروز" ، نظر ديگران را همانطور انعکاس بده که بيانش کرده اند ،نه آنطور که خودت دوست داری ببينی. نظر من راجع به اشرف و اشرفيان در همين صفحه ديدگاه اينطور منعکس شده است:«آنکس که بين" اشرف يا اشرفی" انتخاب ميکند، هيچ کس به جز خود اشرفيان نميباشد.اشرفيان تعدادی از آگاهترين و پاکبازترين زنان و مردان ميهنمان ميباشند که در کوره مبارزه تمام عيار با رژيم پليد و جنايتکار حاکم ،حداقل به مدت سی سال است همچون پولاد آبديده شده اند.
همانطور که من به خودم اجازه نميدهم در حالی که در خارج کشورم برای آنها نسخه" تا آخرين نفر و تا آخرين نفس" بپيچم، به خودم هم اجازه نميدهم برای آنها نسخه ترک اشرف هم بپيچم.
آنچه من و ما ميتوانيم انجام دهيم اين است که سعی کنيم به «حق انتخاب آزادانه و آگاهانه» آنان احترام گذاشته و اگر موافق اين انتخابشان ميباشيم ،همچون بسياری از هوادارانشان که اکنون با اعتصاب غذا و آکسيونهای اعتراضی و پشتيبانی،از آنها و خواسته هايشان حمايت کنيم.تاریخ ارسال:[ 15Aug ].
ميبينی که فرق ميان من و تو اين است که من به حق انتخاب آزادانه و آگاهانه اشرفيان،(که اتفاقا جزء حقوق اوليه هر انسانی ميباشد)،احترام ميگذارم، ولی اين شما و امثال شما هستيد که در اينجا نشسته و برای آنها نسخه ميپيچيد.
  

[تاریخ ارسال: 20 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: علی ناظر]  [ chaporast@ymail.com ]  

"بهروز" من هیچ موقع از ماندن مجاهدین در اشرف دفاع نکرده ام (به سلسله نوشتار اصولی کیست در 4 بخش که نزدیک به 50 صفحه به این موضوع پرداخته است توجه کنید). اما هیچ موقع هم به مجاهدین نگفته ام که خارج شوند. من اصلا از اعتصاب غذای آنها دفاع نکرده ام، اما به آنها هم نمی گویم اعتصاب خود را بشکنند. هیچ موقع از استراتژی ارتش آزادی بخش آنها دفاع نکرده ام، اما ننوشته ام که اشرف را ببندند. هیچ موقع از اسلام و جمهوری دموکراتیک اسلامی دفاع نکرده ام، اما ننوشته ام که باید مجاهدین را طرد کرد چون مسلمانند. هرگز از مفهوم رهبر عقیدتی دفاع نکرده و این مفهوم را سرزنش کرده ام، اما هرگز اعضای مجاهدین را بخاطر این باور سرزنش نکرده ام. من به امر جانباختن بمثابه نتیجه ای از مبارزه قهرآمیز (شهادت) باورمندم و به جانباختگان احترام می گذارم، اما هرگز از مفهوم مبارزه عاشوراگونه دفاع نکرده ام. من، با حفظ باورها و اصول خودم، تنها از حقوق انسانی مجاهدین، و حق تصمیم گیری آنها برای خود و روش مبارزه خود (ماندن در اشرف، اعتصاب غذا، خود سوزی، ...) دفاع کرده و می کنم، حتی اگر با خود تصمیم مخالف باشم.

توجه کنید که نوشتم حق تصمیم گیری آنها، و ننوشتم تصمیم آنها.
  

[تاریخ ارسال: 20 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: بهروز]  [  ]  

آقای علیرضا تبریزی بحث شما غیراز شعار چیز دیګری نیست ! همه میتوانند شعار بدهند بله هم من و هم شما و هم آقای یغمایی و آقای فراهانی وآقای ناظر میتوانیم بالاترین شعارهای زیبا و خیال انګیز را بدهیم اینکه قطار سرنګونی تا ۱۰۰۰ سال دیګه هم راه دارد که برود و اینکه هر ایستګاه چندین نفر باید کشته شوند تا یک قدم به عقب برود و نه به جلو از اینها بګذرم آیا براستی شما الان سوار قطار اشرف هستید؟ آیا توی اشرف هستید؟ آیا درګرمای ۵۰ درجه بالای صفر هستید؟ ایا تشنه و ګرسنه وزخمی هستید؟ آګر نیستید لطفا شعارهم ندهید اګر اینهمه باوردارید که بودن دراشرف و کشته شدن درآنجا توسط سربازانی که خودشان هم ګرسنه اند و بدبخت اند واصلا نمیدانند دنیا دست کی است درست است لطفا بلند شوید و زن وبچه و کار و شغل و کولر و هوای خنک را رها کنید وبروید اشرف صفا کنید ! سی سال است شعار داده ایم کافی نیست / یک نفر آدم پیدا شده میګوید باباجان من یک سړوال دارم و آن این است که دیګر این اشرف چه خاصیتی برای مجاهدین دارد ؟ جرا ولش نمی کنند؟ نه میشود مسلح بود نه میشود به ایران حمله کرد نه میشود حتی لباس نظامی پوشید ویک مشت خر وخنګ و احمق مثل مالکی و بارزانی و طالبانی هم مرتب دارند شمشیر میکشند که بروید آخر این چه مبارزه ای است ؟ اګر اینها نجات یابند و زنده باشند که بهتر میتوانند مبارزه کنند اعتصاب غذا هم میرود که یک عده را به شهادت برساند بعد که باز ۱۳ نفر شهید شدند آقای رجوی عقب می نشیند و یک راه دیګر پیدا میکند خب اګر واقعا اینقدر اشرف ارزش دارد که تا آخرین نفر برایش فدا شوند این میزان ارزش را مجاهدین روشن کنند که بقیه هم بدانند وبروند اشرف اګر نجات ایران به ماندن دراشرف است چرا با دلیل وبرهان نمیګویند که ما هم برویم اشرف وشما وآقای ناظر و آقای فراهانی هم که مسلما بدنبال نجات ایران هستند همه با هم برویم اشرف مګر مجاهدین رهبری اپوزیسیون را ندارند؟ مګر نمیګویند که رهبر مقاومت اند خب چرا همه را قانع نمی کنند که از خارج دست بکشند وبه اشرف بروند همه آنها که دراروپا هستند و درآمریکا و اګر اینقدر ارزش ندارد که همګی بروند پس مګر خون بقیه رنګین تراز آنها ست که دارند درګرمای ۵۰ درجه عراق تشنګی وګرسنګی میکشند اګر دوباره ۱۳ نفر شهید شدند آقای تبریزی شما چه خواهید ګفت آیا ګریه میکنید؟ آیا عزاداری میکنید؟ یا میګویړد رستګار شدند وباز شعار میدهید؟ بلاخره اګر کسی وجدان داشته باشد ودلش بسوزد باید این وسط چه بکند چون روزګاری از مجاهدین جدا شده باید سکوت کند حرفی نزند تازه میګویړد که دموکرات هم هستید و لی وقتی کسی انتقادی میکند میګوړید چون از مجاهدین جدا شده ای خفه شو اینکه آخر درست نیست که برادرجان مطمړن هستم که خودت هیچګاه تشنګی و ګرما و ګرسنګی و مرګ خواهر وبرادر و فرزند آنهم با سنګ و چوب سربازها ندیده ای که اینقدر راحت از کنار قضایا میګذری و هی شعار میدهی
  

[تاریخ ارسال: 20 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: روزبه زرین]  [  ]  
رفقا:

می دانیم که مجاهدین خلق در وضعیت سختی قرار دارند اما آخر این چه رقم وضعی است که رهبری سازمان مجاهدین از امپریالیسم آمریکا می خواهد که حفاظت پایگاه اشرف را از دست نوچه جانی و مرتجع خود بگیرد و مجاهدین را از دست فاشیست های اسلامی پناه بدهد؟ آیا رهبران آرمانگرای شهید این سازمان این روز را می توانستند تجسم کنند؟ این امپریالیسم است که این ایادی مرتجع را برای سرکوب مبارزات خلق های خاورمیانه هارتر و جری تر کرده است.
مطمنا جریانات مترقی مذهبی (اگر چنین چیزی ممکن باشد) پی گیری انقلابی را ندارند و وظیفه انقلابیون سوسیالیست است که نگذارند این نیروها دست به دامن امپریالیسم جنایتکار بیفتند. متاسفانه آقای ناظر بر سر گوری گریه می کند که در آن مرده ای نیست. مجاهدین خلق با تجدید نظر در موارد اساسی مچاهدین اولیه فریب امپریالیسم جنایت پیشه را خوردند و اکنون نتیجه دلخوشی بی جای خود را می بینند. باید سریعا از زیر دست امپریالیسم و نوچه های آن خارج شوند.آقای ناظر رهبری مبارزات آزدای خواهانه و عدالت جویانه مردم ایران را تلاش می کند به نیروی بسپارد که هنوز در توهمات مذهبی و سکتاریسم بیهوده غوطه ور هستند.
  

[تاریخ ارسال: 19 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: علیرضا تبریزی]  [ tabrizialireza@hotmail.com ]  
بنابراین از این به بعد با نام علیرضا تبریزی نظر میدهم چون بی هویت نمی خواهم نظری از من ثبت شود. سپاسگزارم / علیرضا تبریزی   

[تاریخ ارسال: 19 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: هموطن]  [  ]  
فکر میکنم اگر بدون شعر و شعار به یک سئوال جواب دهیم, شاید بتوانیم به راه حلها هم پی ببریم.
ماندن در عراق(آری یا خیر).
اگر جواب آری ست, این ماندن برای چیست و چه مسئله ایی را حل خواهد کرد.
اگر جواب منفی ست. راه برون رفت آن چیست.

  

[تاریخ ارسال: 19 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: علیرضا]  [  ]  

سلام آقای ناظر انتظار داشتم که آدرس امیلم هم همراه نظرم قید میشد. علت خاصی دارد؟ ممنون میشوم اگر توضیحی در این مورد داده شود.

دیدگاه: آدرس ای میل نظردهنده فقط جهت تماس دیدگاه با وی است، و بیرونی نمی شود
  

[تاریخ ارسال: 19 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: علیرضا]  [  ]  
حقیقتا چه حوصله ای دارید آقای ناظر! که دائما باید جوابگوی این و آن باشید. این آقای حمید ظاهرااز هر دری که شما نشانش میدهی عبور نمی کند، دائم قصد دارد از روی دیوار به آن طرف بپرد.آنطرف که معلوم هم نیست چه چیزی را میخواهد نشان دهد، البته این مختص به آقای حمید نیست که خودشان را به کوجه علی چپ می زنند. نگاهی به دور ورمان بیاندازیم هستند کسانی که دراگستور سیاسی باز نموده اند که شبانه روز در حال پیچیدن نسخه سیاسی هستند بی آنکه توجه داشته باشنداین نسخه ها برای درد بی درمان جامعه ما کوچکترین تأثیری ندارد.
من معتقدم آقای وفا یغمائی هم سوراخ دعا را گم کرده اند. البته اگر ایشان سابقا خودشان هوادار مجاهدین و یا شورا نبودند خب از کانال دیگری میشد بحث را ادامه داد. همان زمان که ایشان هوادار بودند یا شدند و یا کسان دیگری هم که هوادار نبوده اند، حتما وقتی سوار قطار مبارزه شدند میدانستند که از مبدأ تا مقصد چه مسیر صعب العبوری در پیش رو دارند. مگر اینکه کور کورانه سوار آن قطار شده باشند. خب این قطار از شروع حرکت ایستگاه" خفقان" تا آخرین ایستگاه سرنگونی و " آزادی"طبعا دچار فراز و نشیب های متفاوتی هم گشته است؛ اگر اسم این فراز و نشیب هارا ایستگاه های 30 خرداد، 19 بهمن،انقلاب ایدئولوژیک ، فروغ جاویدان،خاتمه جنگ ایران عراق، اصلاحات، حمله اول آمریکا به عراق، بریده گی، حمله دوم آمریکا، تیف و .. و..و ایستگاه های دیگری که هنوز در سر راه این قطار قرار دارند که میتواند از جمله ایستگاه عاشورای نهایی هم وجود داشته باشد. چرا که ما از اول که پرچم مبارزه را برداشتیم به عاشورا های داخل قطار هم واقف بودیم یعنی میدانستیم که این قطار یک قطار معمولی نیست می خواستیم برویم به جنگ دیوی که از اول برایمان دام مرگ گسترانیده بوده است. مگر شکل مرگ با مرگ با هم فرق می کند؟ حال بعضی از ماها از جمله آقای وفا یغمائی در پروسه عمل هر جا که به هر علت و دلیلی قبل از رسیدن به مقصدمان به فرا خور حال و درک مبارزه اتی خودمان سر هر سر فصل و یا ایستگاه از قطار مبارزه پیاده گشتیم غافل از اینکه ایستگاه " اشرفی " هم وجود دارد. آقای وفا یغمائی آیا وقتی که شما قصد پیاده شدن از قطار را در ایستگاه "حیرت انگیز" انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین را داشتید کسی از شما خواست یا اینکه خودتان تصمیم گرفتید؟ رژیم و حامیانش خیلی پیچیده عمل میکنند و بنابراین مبارزه خواه نا خواه فرم پیچده هم به خودش میگرد.
کلام آخر اینکه خیلی دمکراتیک و مودبانه هم نیست دائما برای کسانی که عمری موی خودشان را در راه مبارزه سپید کرده اند که عموما از افراد تحصیل کرده ای هم هستند بخواهیم حتی اگر از سر دلسوزی باشد، تکلیف معلوم کنیم هر چه زودتر از این قطار حامل آزادی و مرگ پیاده شوید!!!
  

[تاریخ ارسال: 19 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: بهروز]  [  ]  
آقای ناظرګرامی حرفهای شما از موضع بی اعتنایی به سرنوشت مجاهدین است مجاهدین آقای رجوی را رهبر مقاومت میدانند یعنی رهبر هرکسی که دارد مقاومت میکند بنابراین هرکسی که دارد مقاومت میکند حق دارد که از آقای رجوی سړوال کند و مواضع اورا مورد بررسی و نقد قراردهد مګر مجاهدین خودشان را آلترناتیو نمی دانند؟ آنها خودشان را فقط یک ګروه مذهبی که هرکاری میکند به خودش مربوط است نمیدانند بلکه توقع دارند که دیګران به مسایل آنها کار داشته باشند و ازآنها دفاع کنند و خودشان را بزرګترین ګروه مخالف میدانند که درآینده میخواهد حکومت را بدست بګیرد بنابراین مساله آنها به خودشان مربوط نیست درضمن که این مجاهدین که درعراق هستند هرکدام فامیل و خانواده در جاهای دیګر دارند که نګران اند و دایم مادرها درکشورهای مختلف دارند ګریه و زاری میکنند خیلی ها البته ممکن است هوادارباشند و خیلی ها نباشند و فقط میخواهند بدانند چرا مجاهدین همه مشکلات را با خون حل میکنند چرا همیشه رفتارشان طوریست که مصداق مرغ یک پا دارد است و میخواهند ثابت کنند که هرچه ګفته اند درست است همه میدانند که دیګر عراق جای مجاهدین نیست وحداکثر عراقی ها یک اردوګاه اسرا میسازند برای آنها چرا دست برنمی دارند چرا به هیچ پیشنهادی برای تغییر مکان جواب نمیدهند آیا مبارزه جایش فقط دراشرف است آیا هیچ جای جهان دیګر نمیتواند جای مبارزه باشد حالا فرض بګیرید عراق قبول کند که مجاهدین آنجا باشند آیا اجازه تبلیغات ضد ایران به آنها میدهد؟ آیا اجازه مراسم ارتشی به آنها میدهد ؟ اجازه لباس ارتشی داشتن به آنها میدهد؟ بنابراین بودن آنها درعراق چه فایده ای دارد ؟ چرا اینرا درست توضیح نمی دهند تا دیګران هم با آنها همراه شوند و بروند آنجا همه آنها یی که مثل شما که درجارج دارید از بودنشان دفاع میکنید درخارج اند و جایشان امن است و ګرسنه وګرمازده و تشنه و خونین نیستند بهرحال حقوق بشر معنایش دفاع از زندګی افراد است و نه تشویق آنها به مردن مسلما هیچ سازمان بین المللی قبول ندارد که یک ارتش که میخواهد حکومتی را سرنګون کند درخاک کشوری که روابط دوستانه با آن کشور دارد باقی بماند و این منطقا غیرواقعی و غیر عملی است و خود به خود همه را به این سړوال میرساند که چطور مجاهدین توقع دارند عراق آنها را تحمل کند ؟   

[تاریخ ارسال: 19 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: Rassa.A]  [ . ]  

Aqa-YE ALI NAZER GERAMI, BA SEPAS-E FARAVAN BE KHATER-E IN NEVESHTEH VA NAQD-E ARZESHMAND. PAS AZ KHANDAN-E MAQALE-YE AQA-YE VAFA YAGHMAI FEKR KARDAM CHAND JOMLEH DAR IN RABETEH BENVISAM FAQAT PAS AZ KHANDAN-E MAQALE-YE SHOMA DAR YAFTAM KE BA TAHLIL-E DAQIQ VA BESYAR MANTEQI BA YEK NEGAH-E ENSANI VA BE DUR-E AZ HAR NOe DOGMATISM VA BAR KHORD-E GHEYR-E MONSEFANAH,DARD-O HARF-E DEL-E BANDDEH VA YAQINAN EDDEH-E ZIADI AZ HAMVATANAN-E SHARIF RA BE SARAHAT BAYAN KARDEH'ID.DAR ZEMN AZ DUST-E AZIZ ESMAIL VAFA YAGHMAI TAMANNA MIKONAM KE AGAR KESHVAR YA KESHVAR'HAYE "DEMOCRATIC"I RA SORAGH DARAND KE PAZIRA'YE 3500 TAN AZ MOJAHEDAN-E SHARIF VA JAN BAR KAF DAR SHAR-E ASHRAF BASHAND DAR HAMIN SITE DIDGAH BE ETTELA'E HAMVATANAN BERESANAND.ALBATTEH TA'KID MIKONAM 3500 NAFAR,NA CHAND 100 NAFAR RA KE DARA-YE PASSPORT YA KART-E EQAMAT DAR KESHVARHAYE GHARBI HASTAND.DAR KHATEMEH ARZ MIKONAM KE IN MOBAREZAN AFRADI RASHID ,BALEGH VA BA ANDISHEH VA FARHANG,HAYE BALAI HASTAND VA NIAZI BE QAYYEM VA TA'IN-E TAKLIF NADARAND. BA SALAM.Rassa A

 

دیدگاه: از همه کاربران خواهش می کنم که با حروف فارسی بنویسند. در غیر اینصورت متن نظر منتشر نخواهد شد.
  

[تاریخ ارسال: 19 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: صومعه سرایی]  [  ]  
درود بر شما آقای ناظر و درود بر شرفتان.اگر قهرمان پرش ارتفاع باشی ولی جایی دیدی که دیگر بلند تر پریدن، از تو بر نمی آید ولی آنهایی که با تو تمرین می کردند،بسا توان بلند تر پریدن را دارند،دیگه اینکه ممکنه پاهاشان بشکنه و ستون فقراتشان تاب بر داره، فقط بهانه برای توجبه کم آوردن، است.تکنیک پریدن را هم آنکس که بلند تر می پرد،بهتر می داند.ایراد و انتقاد کسی جدی است که بیشتر سینه سپر می کند و در برابر جانیانی که در افتادن با آنها"ترک مال و ترک جان و ترک سر ـ در طریق عشق اول منزل است" را ضروری کرده است، تا سرنگونی این آدمخواران، بیشتر از پیش مایه بگذارد.زمان،زمان همبستگی همه آحاد ملت ایران است و نه تقرقه.پیروز باشید و باز هم درود بر شما   

[تاریخ ارسال: 19 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: said]  [  ]  
آقاي ناظر بسيار خوب آسمان ريسمان مي کند ؟
مگر استيصال را به چشم نميبيني؟
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.