شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۶ - ۲۵ ژوئیه ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

برای «موج سبز» این هم تئوری بافی و بسترسازی نکنید؟!

بهرام رحماني

این روزها برخی از تئوریسین ها و جامعه شناسان و تحلیل گران سیاسی و اجتماعی در خارج کشور، برای «موج سبز اسلامی»، تئوری می بافند، تاریخچه می سازند و آگاهانه و یا ناآگاهانه برای این جناح حکومت اسلامی در خارج کشور، بسترسازی می کنند. در حالی که اگر به گفته ها و نوشته های دو ماه پیش این ها مراجعه شود جمله ای در آن ها در رابطه با «موج و یا جنبش سبز» و معجزات رنگ سبز دیده نمی شود. بر این اساس، پس از وقایع 22 خرداد 88 که جنبش یا موج سبز از سوی سیدحسین موسوی مطرح شد، برخی از گروه ها و شخصیت های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی سینه چاک تر و با حرارت تر از وی، به تعریف و توصیف این جنبش پرداختند.

برخی از گروه ها و شخصیت ها در خارج کشور، در گفتگوهای رادیو و تلویزیونی، سخنرانی ها، تظاهرات های خود، چنان در مورد جنبش سبز تبلیغ و ترویج می کنند که شنونده و خواننده انگشت به دهن می ماند که چه اتفاقی افتاده است که این چنین افراطی به دنبال سیاست های جناحی از حکومت اسلامی می افتند؟ در تظاهرات ها با همدیگر مسابقه می دهند که چگونه پارچه طولانی سبز رنگ را با خود حمل کنند و یا بازوبند و شال سبز ببندند و باندرول سبز کشان در تظاهرات ها نمایش دهند؟! لیبرال هایشان که این روزها سخت «حقوق بشری» نیز شده اند و یا از حقوق بشر استفاده ابزاری می کنند، حمل انواع پرچم ها را در تظاهرات هایشان توصیه می کنند: «پرچم سه رنگ بدون آرم»، «پرچم سه رنگ با شیر و خورشید و شمشیر»، «پرچم سبز» و حتی به دلیل این که خود و سیاست هایشان و تظاهرات هایشان را «رنگین کمان» نشان دهند در حاشیه سخنان خود، به باندرول های «سرخ» نیز اشاره می کنند. بنابراین، به جای طرح شعارها و مطالباتی که مردم ایران می خواهند را بر روی مقوا و هر گونه پارچه ای با هر رنگی نوشته شود کاری ندارند و فقط «جنگ پرچم ها» را راه می اندازند. مثلا از یک رادیو محلی در استکهلم، از برگزار کنندگان فلان تظاهرات انتقاد می شود که در تظاهرات نیویورک و فرانسه، پرچم های سبز زیاد و طولانی برافراشته شده بود چرا در فلان تظاهرات استکهلم پرچم سبز کم بود؛ دست اندرکاران همان تظاهرات نیز بلافاصله پرچم های سبز زیادی را همراه با پرچم های سه رنگ بدون آرم شیر و خورشید، به تظاهرات شان می برند تا از قافله همفکرهای خود در نیویورک و فرانسه عقب نیافتند. البته در خارح کشور، بین همه گرایشاتی که مستقیم و غیرمستقیم به جنبش سبز اسلامی چراغ سبز نشان می دهند به نوعی هماهنگی آشکار و نهان وجود دارد.

در حالی که اگر واقعا معیار اعتراضات و تظاهرات های میلیونی مردم جان به لب رسیده در خارج کشور نیز بر علیه حکومت جانی و آدمکش است، چرا این ها مطالبات مردم هم چون لغو هرگونه شکنجه و اعدام، آزادی همه زندانیان سیاسی، لغو آپارتاید جنسی، دستگیری و محاکمه عاملین و عامرین سی ساله حکومت اسلامی علیه مردم و نهایت سرنگونی کلیت این حکومت با هدف برپایی یک حامعه آزاد و برابر و انسانی و مرفه را تبلیغ و تاکید نمی کنند؟

جنبشی و حرکتی به نام «موج و یا جنبش سبز»، توسط میرحسین موسوی طرح ریزی و اعلام نشده است. آیا میرحسین موسوی، از عناصر اصلی و نفر سوم بعد از خمینی رهبر حکومت اسلامی، خامنه ای رییس جمهوری و وی نخست وزیر قدرقدرت هشت ساله نبوده است و دست کم موسوی در کشتارهای 18 سال نخست حکومت اسلامی، نقش تعیین کننده ای نداشته است؟ آیا دعوا و کمشکش واقعی بین جناح های حکومتی که اکنون به مرحله حادتری نیز رسیده است بر سر منافع مردم است یا بر سر تقسیم حاکمیت؟ اگر به جای احمدی نژاد، موسوی رییس جمهور می شد آیا ایشان همه زندانیان سیاسی را آزاد و شکنجه و اعدام را لغو می کرد؟ آیا برابری زن و مرد را در همه شئونات اجتماعی برقرار می کرد؟ آیا دولت را از دین و آموزش و پرورش جدا می کرد؟ آیا حق طبیعی و مسلم کارگران، زنان، دانشجویان، نویسندگان، روزنامه نگاران، هنرمندان و دیگر گروه های مردمی را در برپایی تشکل و اعتصاب را به رسمیت می شناخت؟ ایا با لغو سانسور، آزادی بیان و اندیشه را می پذیرفت؟ دستمزدهای همه مزدبگیران را متناسب با تورم و گرانی و اقعی بالا می برد؟ و آیا های دیگر! مگر غیر از این است که وی در دوران تبلیغات ریاست جمهوری، همواره به تداوم نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن تاکید می کرد؟ وی در مورد مطالبات مردم که در بالا به برخی از آن ها اشاره کردیم، جمله ای به زبان نیاورده است. از این رو، پرسیدنی است که چگونه و با چه ارزش ها و معیارهایی برخی از گروه ها و شخصیت های ملی، مذهبی، لیبرال و رفرمیست در خارج کشور که ظاهرا خود را اپوزیسیون می نامند، اما این چنین ذوق زده به استقبال جنبش اسلامی موسوی شتافته اند؟! بخش آگاه جامعه، فراموش نکرده است که همین ها در دوره هشت سال ریاست جمهوری خاتمی نیز با شور و شوق زیادی به استقبال «دوم خرداد» و رهبر آن خاتمی رفته بودند و برای این سیاست شنیع خود نیز انواع و اقسام تئوری ها می بافتند. اکنون نیز به دلیل این که همین ظنز تاریخی خود را تکرار می کنند، کسی جدی شان نمی گیرد.

 

علیرضا بهشتی، مشاور ارشد ميرحسين موسوى، در گفتگویی تفصيلى با خبرگزارى كار ايران، «ايلنا» (چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۸)، با اعلام اين كه محمد خاتمى و مهدى كروبى عضو شوراى مركزى تشكيلات «راه سبز اميد» هستند گفت كه عملى كردن تمام ظرفيت هاى قانون اساسى از اهداف این تشکل است.

بهشتى، با اشاره به شوراى مركزى تشكيلات «راه سبز اميد» گفت: شوراى مركزى كوچك خواهد بود و احتمالا از پنج يا شش نفر تشكيل مى شود كه آقايان خاتمى و كروبى از جمله آن ها هستند.

وى اظهار داشت: اين نهضت «هم چنين به لحاظ جغرافيايى محدوديتى ندارد و در سراسر ايران مى تواند شكل بگيرد چنان كه در طول انتخابات هم گام هاى اوليه شكل گيرى نهضت فراگيرى به طور طبيعى برداشته شد.»

مشاور ارشد موسوى در باره ساختار اين تشكيلات گفته است: «در اين شبكه اجتماعى شوراى مشورتى و كميته هاى مختلفى وجود دارد. كميته ها زير مجموعه شوراى مشورتى نيستند و كار خود را انجام مى دهند. دبيرخانه اى هم شكل گرفته كه اركانش را كم كم سامان مى دهد.»

میرحسین موسوی، پیش از این نیز در گفتگویی کوتاه با قلم ‌نیوز، درباره شعارهای «جنبش سبز» در اجتماعات گفت: «شعارهایی مورد حمایت راه سبز میلیونی مردم است که فراتر از قانون اساسی جمهوری  اسلامی نرود. خواسته مردم دفاع از جمهوریت نظام در کنار اسلامیت آن است و شعار  جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد در بیان این جنبه از مطالبات آنان نقش  راهبردی دارد.» موسوی، هم چنین با تاکید بر ظرفیت ‌های قانون اساسی افزود: «ما به دنبال  آزادی، عدالت و کرامت انسانی هستیم و این ها اهدافی هستند که تحقق شان با اجماع و  تاکید گسترده و تحول ‌آفرین مردم بر چارچوب قانون اساسی و مطالبه‌ شان برای اجرای  کامل و دقیق آن امکان ‌پذیر است. ما باید بدانیم برای آن که تغییر به سمت مطلوب صورت  گیرد، اجماعی در مورد چنین چارچوبی جنبه سرنوشت ساز دارد و گرنه وارد یک دوران هرج  و مرج خواهیم شد...»

بنا به گزارش خبرگزاری حکومتی کار ایران (ایلنا)، موسوی تشکیلات جدید خود را «راه سبز امید» نامید که به گفته‌ وی، «رنگ سبز نماد این راه و مطالبه اجرای بدون تنازل قانون اساسی شعار آن است و شبکه ‌های اجتماعی خودجوش و خودمختار بی‌شمار و گسترده در سطح جامعه، بدنه این جنبش هستند.»

روزنامه نوروز نیز نوشت: وی، در دیدار با اعضای انجمن اسلامی جامعه پزشكی ایران، تاكید كرد: «همه ما به انقلاب علاقه داریم. ما به نهادهائی چون بسیج و سپاه علاقه داریم، چون فكر می‌ كنیم بسیج برای مقابله با دشمن است و سپاه برای آن ایجاد شده تا در مقابل دشمنان بایستد. آیا صف كردن سپاه و بسیج در مقابل مردم لطمه به افتخارات آنان نیست؟» ...

 

در چنین وضعیتی، کسانی که آگاهانه برای جنبش سبز اسلامی به ویژه در خارج کشور، بسترسازی می کنند، نیک می دادنند که عملا با حمایت از یک جناح حکومت اسلامی، نه تنها به بقاء حکومت اسلامی یاری می رسانند، بلکه حتی از سکولاریسم خود نیز مبنی بر جدایی دین از دولت و آموزش و پرورش دست کشیده اند.

کسانی که در سخنان خود، از «موج سبز، نهضت سبز، جنبش سبز» و یا «راه سبز امید» و غیره نام می برند حرکتی ست که مختصات سیاسی - تشکیلاتی آن را موسوی اعلام کرده است.

هدف نوشته فوق این است که نشان دهد حلقه اتصال برخی گرایشات مختلف سیاسی در خارج کشور، موسوی و جنبش سبزی که وی رهبری می کند، است. در این جا به چند نمونه اشاره می کنیم:

 

اکبر گنجی، می نویسد:

«از سوی دیگر، با توجه به اختلاف نظری که ممکن است در خصوص نماد ملی کشور وجود داشته باشد، ما(یعنی مشارکت کنندگان در کمپین جنایت علیه بشریت) توافق کرده ایم که هیچ پرچمی بالا نبریم،و فقط از رنگ سبز که نماد جنبش مردم ایران در داخل کشور است، استفاده کنیم. رنگ سبز چه معنایی دارد؟ معنای آن همان چیزی است که بازیگران جنبش می آفرینند. این رنگ هر معنایی داشته باشد، متعلق به آنان است که این رویداد را آفریده اند. رنگ سبز را مهندس موسوی انتخاب نکرد، فاعلان و عاملان جنبش آن را بر تن جنبش پوشاندند.

اکبر گنجی: این رژیم چه باید کرد؟ (۷) برساختن دموکراسی؟ یا دیکتاتوری دین و ملیت و سنت؟» (اخبار روز يک شنبه  ۲۵ مرداد ۱٣٨٨ -  ۱۶ اوت ۲۰۰۹ )

اکبر گنجی، در مقاله جدید خود و با  لحنی آمرانه خطاب به «هموطنان» خارج از کشور می گوید: «از همین لحظه به طور شفاف و به  صراحت تمام اعلام می کنیم: ... دوم- نماد کمپین "جنایت علیه بشریت"، سبز سبز است و ما هیچ پرچمی، جز نماد سبز بالا  نخواهیم برد.»؟!

منظور اکبر گنجی از «کمپین جنایت علیه بشریت» و رابطه آن با «جنبش سبز» چیست؟ یا ایشان نماینده و سخنگوی کدام جریان و کدام بخش از ایرانیان است؟

آیا اکبر گنجی سخنگوی اپوزیسیون حکومت اسلامی  است که خود را به عنوان نمایندگان ایرانیان معرفی می کند؟ در حالی که ایشان رسیم و علنی خود را نماینده جنبش سبز در خارج از کشور می داند، بنابراین، ایشان نیز مانند موسوی و دیگر اصلاح طلبان حکومت برای بقاء نظام می کوشد. محسن مخملباف نیز به نمایندگی از طرف میرحسین موسوی، در سخنرانی های خود در جوامع بین المللی بر جنبش سبز تاکید دارد.

اگر اکبر  گنجی، واقعا به دنبال کشف حقایق جنایت کارانه حکومت اسلامی است یک بار هم درباره نقش خود و دیگر دوستانش در سرکوب های دهه شصت و کشتار زندانیان سیاسی در این دهه به ویژه قتل عام سال 67 سخن بگوید. از نقش و ماموریت خود در سفارتخانه حکومت اسلامی در ترکیه، حرفی بزند. یک بار هم به عنوان پاسدار خمینی، به  نقش وی در سرکوب ها و ترورها و اعدام ها و غیره اشاره ای بکند.

بسیاری از همکاران و متحدان اکبر گنجی، منجمله  برخی از برگزار کنندگان اعتصاب غذای نیویورک کسانی بوده اند که در چند سال گذشته، در دفاع از یک جناح حکومت اسلامی، عملا به کل حکومت اسلامی یاری رسانده اند. بنابراین، نظر اکبر گنجی در مورد لابی دوستان  و متحدان سیاسی اش برای کمک به حکومت اسلامی چیست؟

 

فاطمه حقيقت جو، نماينده دوره ششم مجلس شورای اسلامی، که مدت هاست در آمریکا به سر می برد، در سخنرانی خود در اعتصاب غذای مقابل سازمان ملل در نیویورک، در رابطه با جنبش سبز، تاکيد کرد: «اين جنبش سبز عامل اتحاد ايرانيان در کل دنيا شده است و بايد تاکيد کنيم به نام ملت ايران اجازه نخواهيم داد در ۴ سال آينده آب خوش از گلوی کودتاچيان پايين برود.» (۵ مرداد ۱۳۸۸، اعتصاب غذا؛ بیان اعتراض مردم توسط نخبگان، سایت جنبش راه سبز)

 

 

سیدعطاءالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت خاتمی که در انگلستان به سر می برد، طی سخنانی در کانون توحید لندن، به تحلیل ارتباط میان انتخابات و مبانی جمهوری اسلامی، از جمله در مورد موج سبز چنین تاکید کرد:

«... زلالی و روشنایی این حرکت را می ‌توان در چهره آقای موسوی و کروبی دید.»

 

دکتر اسفندیا رطبری: «جنبشی که بعد از انتخابات ریاست جمهوری به نام جنبش سبز شناخته شده هم چنان ادامه دارد. روزی نیست که بدون تظاهرات و شعار‌های اعتراضی بگذرد. از سوی دیگر خشونت و نحوه رفتار رژیم با مردم روزبه روز وحشیانه تر می‌شود. اخبار‌های شکنجه، تجاوز و کشتارهای هواداران جنبش سبز روبه فزونی است. فاکت ‌های زیرین را می‌توان به عنوان مشخصه‌ های این جنبش سبز ارزیابی نمود:

- رهبر این جنبش در وهله نخست حسین موسوی است.

- خواست این جنبش تجدید انتخابات ریاست جمهوری است.

- هدف این جنبش ریاست جمهوری حسین موسوی می‌باشد.

- این جنبش از حمایت مردمی عظیمی برخوردار است.» (سایت ایران امروز)

 

مهدی فتاپور، در مطلبی تحت عنوان «تداوم جنبش سبز»، می نویسند:

«... 5 .تا به امروز آقایان موسوی، خاتمی و کروبی نقش مرکزی را در هدایت و تداوم این جنبش بر عهده داشته‏اند. آنان تا به امروز در پی‏گیری خواسته‏ های عمومی حرکت پی ‏گیری داشته و از نظرهدایت عملی و ارائه تاکتیک های متنوع و ابتکاری توانایی نشان داده ‏اند. درست است این نقش توسط نیروهای سکولار تا زمانی که آنان برموضع خود استواری نشان می دهند، مورد تایید قرار گیرد.»

 

عصر روز شنبه 18 ژوئیه 2009، جلسه گفت و شنودی با حضور عبدالکریم سروش، عطالله مهاجرانی، مسعود بهنود و فرخ نگهدار با عنوان انتخابات و عدالت و مشروعیت در نظام سیاسی ایران در مرکز مطالعات آفریقایی و شرقی دانشگاه لندن (سواز) برگزار شد، که تمرکز اصلی سخنرانان، انتخابات 22 خرداد و مسیر آینده «جنبش سبز» بود.

حاضران در سالن اکثرا از نوارهای سبز در دور دست، سر و یا بازو استفاده کرده و تعدادی هم شال های سبز انداخته بودند.

 

مهرداد درویش پور، در مطلبی تحت عنوان «دستاوردها و چالش های پیش روی کارزار پشتیبانی از مبارزات مردم ایران» که در تاریح پنج‌ شنبه  ۲۲ مرداد ۱٣٨٨ -  ۱٣ اوت ۲۰۰۹، در سایت «اخبار روز» درج کرده است، از جمله می نویسد: «بدین ترتیب پرسش این جا است که آیا حقوق بشر می تواند مبنای مشترک چهارچوب کنونی فعالیت قرار گیرد؟ و یا باید در پی گسترش همکاری با دیگر گروه ها بود و یا ما می بایست جایگاه جنبش و نماد سبز را در فعالیت های خود برجسته تر کنیم؟ در استکلهم دعوت از افراد اصلاح طلب برای سخنرانی و یا دعوت از منصور کوشان که در دفاع از جنبش و نماد سبز سخن گفت، نشانه توجه به اهمیت حضور جنبش سبز در فعالیت های ما است. علاوه بر آن من خود دائما بر ضرورت وجود گروه های سبز در "جمعیت" و تظاهرات آن، همکاری با آن ها و تشویق شان به استفاده از رنگ سبز در تظاهراتمان پافشاری کرده ام.»

 

البته درویش پور در این نوشته خود، اشاره ای به این مساله نکرده است که همکاران وی در «جمعیت» شان، در تظاهرات های خود، به کسانی که بر علیه جناح های حکومت اسلامی و به ویژه شعار سرنگونی حکومت اسلامی را داده بودند با خشم و به دور از هرگونه نزاکتی برخورد می کنند تا آن ها را از صف تظاهرات بیرون کنند. روز بعد از این تظاهرات، یکی از عناصر این جمعیت، بی شرمانه در رادیوهای محلی از جمله به زنانی که در استکهلم به عنوان فعال فرهنگی و اجتماعی و مخالف سرسخت حکومت اسلامی شناخته شده هستند، «زهرا خانم» ها می نامد. زهرا خانم کسی بود که در اوایل انقلاب 57، در مقابل دانشگاه به مخالفین فحاشی می کرد. اکنون سی سال پس از انقلاب بهمن، بخش هایی از طرفداران طیف توده - اکثریتی، ملی - مذهبی ها، اتحادیه ایرانیان، جمهوری خواهان، لیبرال ها و...، دور هم در گروهی به نام «جمعیت» جمع شده اند تا تظاهرات هایی را برگزار کنند، همواره در این تظاهرات ها سعی کرده اند نخست مانع سر دادن شعار سرنگونی حکومت اسلامی شوند؛ اما هنگامی که موفق نشدند اجبارا برخی از آن ها نیز اجبارا این شعار را تکرار کرده اند. از این زو، اگر هم در میان این گروه کسانی باشند که در گذشته مخالف کلیت حکومت اسلامی و خواهان سرنگونی آن بودند، اکنون با جلوگیری از سر دادن شعار «سرنگونی حکومت اسلامی»، به جنبش سبز، یعنی این جناح حکومت اسلامی چراغ سبز نشان می دهند. هم چون تلاش های سیاسی و اجتماعی قبل از این که به نفع مردم ستم دیده و زحمتکش ایران منجر شود، آشکارا به نفع جناح اصلاح طلبان حکومتی است. بی جهت نیست که شعار اصلی این ها، «احمدی نژاد» برود نه حکومت اسلامی. از دست اندرکاران این «جمعیت» پرسیدنی است آیا شعار سرنگون باد حکومت اسلامی با حقوق بشر خوانایی دارد یا شعارهایی نظیر مرگ بر خامنه ای و مرگ بر احمدی نژاد و یا این و آن عنصر حکومتی. چرا شما از بلندگوی تظاهرات تان شعار مرگ بر خامنه ای و مرگ بر احمدی نژاد را مستقیما سر می دهید اما مانع شعار سرنگونی حکومت اسلامی می شوید؟ در قوانین حقوق بشر کمبودهای زیادی وجود دارد اما در هر صورت اعدام ممنوع است. شما که خود را فعال حقوق بشری معرفی می کنید چرا شعار مرگ بر این و آن را سر می دهید این تناقض سیاسی تان را چگونه توضیح می دهید؟ در اولی سرنگونی یک نظام مطرح است و مرگ هیچ آدمی تبلیغ نمی گردد؟ در حالی که در دومی آشکارا مساله «مرگ مرگ» سر داده می شود. بنابراین، این «جمعیت»، در مخالفت با شعار سرنگونی حکومت اسلامی، به دنبال کدام سیاستی در چارچوب حکومت اسلامی می گردد؟!

 

از گفتگوی «یونگه ولت» با علی خاوری رهبر حزب توده ایران، 8 مرداد  1388:

«اما آنچه در باره میر حسین موسوی می ‌توانیم بگوئیم اینست که وی با اعلام برنامه خود و موضعی که در برابر تقلب و دیکتاتوری رژیم کنونی اتخاذ کرده  تاکنون در کنار جنبش مردم ایستاده است. اینست دلیل آن که مردم معترض، علیرغم تمام  انتقاداتی که دارند، رهبری او را پذیرفته اند. حزب توده ایران نیز با قاطعیت از جنبش با شکوه مردم حمایت می‌کند...»

 

اعلامیه هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، به تاریح يک شنبه  ۲۵ مرداد ۱٣٨٨ -  ۱۶ اوت ۲۰۰۹، در سایت احبار روز درج شده است، در مورد «راه امید سبز»، می نویسد:

«... ضرورتی که توسط میرحسین موسوی و بخشی از نیروهای سیاسی درک شده و الگوهائی هم در این زمینه پیشنهاد شده است. در طرح پیشنهادها ابتدا تشکیل حزب سیاسی و سپس جبهه مطرح گردید و در روزهای اخیر نهضت فراگیر "راه سبز امید" از جانب موسوی به میان کشیده شد. ولی هنوز ساختار این نهضت و برنامه آن اعلام نشده است.

جنبش اعتراضی برآمده از انتخابات متمایز از جنبش‏ های کلاسیک است. این جنبش هم دارای رهبری است و هم خودسامان‏یاب است. از یک ‏سو مواضع میرحسین موسوی، محمد خاتمی و مهدی کروبی و ایستادگی آن‏ ها در مقابل بلوک قدرت، در پیشبرد و تداوم جنبش نقش موثری داشته و دارد و آن سه تن روی بخش قابل توجهی از مردم اتوریته دارند و مردم نسبت به مواضع و حرکات آن ‏ها حساس هستند. از سوی دیگر ساختار جنبش اعتراضی به صورت شبکه ‏ای است و فعالین این جنبش در ارتباط زنجیره‏ ای و شبکه ‏ای با هم قرار دارند...»

این ها نمونه هایی از موضع گیری ها و اظهارنظرهایی است که در توجیه برپا کردن بساط جناحی از حکومت در خارج کشور است.

 

آن هایی که در بالا به عنوان نمونه هایی اشاره کردیم این چنین برای پهن کردن بساط «جنبش سبز» در خارج کشور، زمینه سازی می کنند، آیا واقعا از گذشته سیاسی رهبری این جنبش خبری ندارند؟! قطعا دارند. میرحسین موسوی، رهبر جنبش سبز، نخست وزير سال های ١٣٦٠ تا ١٣٦٨، قبل از اين که اين سمت در بازنگری قانون  اساسی حذف شود، هشت سال نخست وزیر این حکومت بود، بيست سال بعد به عنوان نامزد «اصلاح طلبان» به دلیل این که به گقته خودش، عمیقا نگران آینده نظام بود برای نجات آن و با وفاداری به   «اصول نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی اش»، به عنوان نامزد ریاست جمهوری وارد صحنه شد.

موسوی کسی است قبل از این که دولت را در دوران طولانی جنگ  ايران و عراق مديريت کند، عضو ارشد حزب جمهوری اسلامی و سردبیر نشریه آن بود و در اخذ تصميمات اساسی قدرت بر آمده از سرکوب خونین انقلاب 57 مردم ایران، نقش بر جسته ای  ایفاء کرده است. در سال های اوایل انقلاب، سرکوب زنان، کارگران، دانشجویان، حمله به تجمعات، به روزنامه ها، لشکرکشی به ترکمن صحرا و کردستان و اعدام های دسته جمعی و غیره توسط این حزب سازمان دهی و رهبری می شد. سازمان امنیت زیرنظر مستقیم نخست وزیری، یکی از سازمان های مخوفی بود که در سرکوب ها، دستگیری ها، شکنجه ها، ترورهای داخل و خارج کشور، نقش برجسته ای داشت. حتی ايالات متحده موسوی را متهم کرده است که در انفجار عليه مقر فرماندهی تفنگداران دريائی خود در بيروت در سال ١٣٦٤ که  منجر به کشته شدن بيش از دويست و چهل تن آنان شد، دست داشته است.

در مضحکه انتخابات ریاست جمهوری اخیر، ميرحسين موسوی و مهدی کروبی ریيس  سابق مجلس شورای اسلامی، به عنوان دو نامزد اصلاح طلب بودند و احمدی نژاد از جناح اصولگر و محسن رضائی، فرمانده سابق سپاه پاسداران نیز ظاهرا به عنوان نامزد مستقل کاندید بودند.

در مناظره های تلویزیونی نامزدها، در یک  قرعه کشی برای انتخاب نشانه (لوگوی) تلويزيونی هر نامزد، رنگ سبز نصيب ميرحسين  موسوی شد. رنگی که بعدا تبديل به نماد اين «جنبش سبز» گرديد.

در نظام جمهوری اسلامی، اين رهبر است که سياست ها کلان را تعيين  می کند. فرماندهی کل نيرو هاي مسلح، حق اعلان جنگ و صلح و بسيج نيرو ها، فرمان همه پرسی، نصب و عزل و قبول استعفاء، فقهای شورای نگهبان، عالی ترين مقام قوه  قضائيه، رئيس سازمان انحصاری صدا و سيمای جمهوری اسلامی، رئيس ستاد مشترک،  فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، فرماندهان عالی نيرو های نظامی و  انتظامی، همه از آن او است و هم چنين حل اختلاف و تنظيم روابط قوای سه گانه. وی  می تواند حتی تحت بعضی شرائط از اصول قانون اساسی و حتی شريعت در بگذرد و باين ترتيب،  در واقع رهبری به عنوان نائب امام غايب مدعی اقتدارات مطلق تقريبا نامحدود در روی  زمين است. (اصل پنجاه و هفتم قانون اساسی)

رئيس جمهور، شخصيت دوم کشور تنها مسئول تدارکات و  مديريت امور جاری در زمينه های اقتصادی و اجتماعی و آن هم در زير سايه سنگين رهبری و  ار گان های انتصابی از جانب اوست که خارج از هر نوع کنترل و نظارت مردمی عمل می کنند  .

در بهمن ١3٥٨ کم تر از يک سال پس از پيروزی انقلاب آقای  ابوالحسن بنی صدر اولين رئيس جمهور منتخب در  اواسط سال ٩٥ نامزد اين سمت است که در خرداد   ١٣٦٠، در تعارض با «آيت الله خمينی»  از سمت خود بر کنار شد. دو دوره رياست جمهوری رهبر کنونی حکومت اسلامی، علی خامنه ای بين ١٣٦٠  تا ١٣٦٨ هم زمان با جنگ ايران و عراق نيز مواجه با نوعی از همين تنش در قلب نظام  می شود. در واقع آيت الله خمينی با تحميل موسوی به عنوان نخست وزير، نقش رئيس  جمهور وقت را به امور تشريفاتی محدود می کند.

در سال ١٣٦٨، با در گذشت آيت الله خمينی، تعيين رهبر جديد همراه با ابهامات و مشکلاتی است. در واقع خامنه ای که به جانشينی وی بر گزيده می شود حجت الاسلام ساده ای بيش نيست. اما يک  شبه به لقب آيت الله العظمائی ترفيع می یابد. خامنه ای اين ترفيع ناگهانی را مديون هاشمی رفسنجانی است که از خامنه ای، پس  سمت رياست جمهوری را به عهده می گيرد. وی دو دوره رياست جمهوری در سال های   ١٣٦٨  تا ١٣٧٦ را عهده دار است.

از سال ١٣٧٦، محمد خاتمی به عنوان رییس جمهور از جناح «اصلاحات» نیز دو دوره رياست جمهوری می شود. در سال ١٣٨٤، پست ریاست جمهوری به محمود احمدی نژاد، می رسد.

موسوی، در تبلیغات قبل از مضحکه انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن، همواره در موضع گیری های خود، به تداوم و حفظ نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن تاکید می کند. حکومتی که سی سال است با همه قوانین ارتجاعی و قرون وسطایی جهل و جنایت اسلامی و ارگان های سرکوب اش، ایران را به یک زندان بزرگی برای اکثریت شهروندان آن تبدیل کرده است و جنایات بی شماری علیه بشریت مرتکب شده است.

قانون اساسی حکومت اسلامی و دیگر قوانین این حکومت، قوانین قرون وسطایی و ضدانسانی هستند و صرفا بر اساس قوانین ارتجاعی و جهل و جنایت اسلامی نتظیم و ندوین شده اند و کم ترین ربطی به حقوق جهان شمول انسان و آزادی های فردی و اجتماعی آن ندارند. برای مثال، در مقدمه قانون اساسی حکومت اسلامی، می خوانیم: «قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران مبين نهادهای فرهنگی، اجتماعی، سياسی و اقتصادی جامعه ايران بر اساس اصول و ضوابط اسلامی است...» و یا این که  در «اصل 5 این قانون آمده است: «در زمان‏ غيب‏ حضرت‏ ولی‏ عصر "عجل‏ الله‏ تعالی‏ فرجه‏" در جمهوری‏ اسلامی‏ ايران‏ ولايت‏ امر و امامت‏ امت‏ بر عهده‏ فقيه‏ عادل‏ و با تقوی‏، آگاه‏ به‏ زمان‏، شجاع‏، مدير و مدبر است‏ كه‏ طبق‏ اصل‏ يكصد و هفتم‏ عهده‏ دار آن‏ می‏ گردد.»

بنابراین، قانون اساسی حکومت اسلامی، قانون جنگل است و در آن انسان موجودی تسلیم شده در برابر نمایندگان خدا، یعنی «ولایت امر و امامت امت» است. حالا میرحسین موسوی، پس از سی سال حاکمیت جهل و جنایت جمهوری اسلامی، باز هم به مردم وعده سرخرمن می دهد و راه نجات آن ها را در حفظ و تداوم نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن و ریاست جمهوری خود می داند، جز ریاکاری سیاسی چیز دیگری نیست! در وعده های این چنینی عناصر حکومت اسلامی، کم ترین جای تعجبی وجود ندارد. احمدی نژاد هم در تبلیغات چهار سال پیش انتخابات وعده داده بود که پول نفت را بر سر سفره «مستضعفان» بیاورد، وی نه تنها به چنین وعده خود عمل نکرد، بلکه با دست درازی به سفره خالی مردم، هر گونه اعتراض بر حق بخش های مختلف مزدبگیران از کارگران کارخانه ها تا معلمین و پرستاران و غیره را شدیدا سرکوب کرد؛ دانشگاه ها را به گورستان تبدل نمود و فعالین دانشجویی را زندانی و شکنجه کرد؛ فعالین زنان را به زندان انداخت و در خیابان ها حرمت جوانان را با ضرب و شتم و زندان و شکنجه های وحشیانه لگدمال کرد. بنابراین، اگر موسوی هم رییس جمهور می شد این وضعیت اقتصادی و جو سیاسی حاکم بر جامعه شاید با تغییرات جزئی ادامه می یافت. همان طور که در دوره هشت ساله ای که حناح اصلاح طلب هم ریاست جمهوری و هم مجلس را در اختیار داشت، تغیری در جهت بهبود وضع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مردم به وجود نیاوردند.

موسوی، هم چنین در این سی سال حاکمیت جمهوری اسلامی، از عناصر مهم این حکومت در همه سیاست گذاری های کلان کشور، حضور داشته و در همه جنایات آن بر علیه بشریت، به ویژه در 18 سال نخست این حکومت، نقش مستقیم ایفاء کرده است. بنابراین، آزموده را، آزمودن خطاست!

در بازی انتخابات 22 خرداد 1388، در حالی که شانس موسوی برای رسیدن به پست ریاست جمهوری بیش تر از احمدی نژاد بود و شمارش آرای اولیه پیروزی موسوی را بر احمدی نژاد نشان می داد ناگهان خامنه ای اعلام کرد که احمدی نژاد رییس جمهور است. در همان زمان، ناظرين و نمايندگان نامزدها را از دفاتر اخذ رای اخراج می کنند. اعتراضات مشترک سه نامزد رقيب نیز به جایی نمی رسد.

تقلب در همه شبه انتخابات های حکومت اسلامی مطرح بود، اما این بار مساله تقلب به حدی آشکار بود که همه طرفین را دچار شگفتی و شوک کرد. سرانجام با آغاز اعتراضات خود جناح حاکم و شورای نگهبان، به تقلبی در حدود سه ميليون آرا اقرار نمودند. اما در عین حال تاکید کردند که این سه میلیون رای تقلبی تاثیری در نتایج انتخابات و رییس جمهوری احمدی نزاد ندارد. تا این که دو نامزد ریاست جهموری موسوی و کروبی نسبت به این تقلب آشکار عکس العملل نشان دادند و از طرفداران خود خواستند در چارچوب قانون، اعتراضات مسالمت آمیزی را برگزار کنند. این مساله فرصتی بود که مردم جان به لب رسیده نیز به خیابان ها بریزند و با سر دادن شعارهایی علیه حکومت، اعتراض خود را وسیع تر کنند.

در چنین شرایطی، موسوی «موج سبز» را پیش کشید در واقع موسوی و موج سبز وی، پاره ای از تن واحد حکومت اسلامی هستند. بنابراین، آن گروه ها و عناصری که به ویژه در خارج کشور از این جنبش ملی - مذهبی حمایت مستقیم و غیرمستقیم می کنند، همگی به نوعی هم جهتی سیاسی با سیاست های موسوی و کروبی و طرفداران آن ها دارند. یعنی هدفی که موسوی و جنبش سبز وی به دنبال آن است تغییراتی در نحوه مدیریت در چارچوب همین نظام جمهوری اسلامی و اجرای کامل قانون اساسی آن است نه چیزی بیش تر و نه کم تر. بنابراین، لازم نیست آن بخش از گروه ها و شخصیت های سیاسی و اجتماعی خود را این قدر خسته کنند و برای جنبش سبز تاریخچه و تئوری ببافند. مردمی که از سرکوب های سیاسی و فشارهای اقتصادی حکومت اسلامی جانشان به لبشان رسیده است پشیزی برای این تئوری ها قائل نیستند. زیرا آن ها در تظاهرات های میلیونی اخیرشان و به شیوه و لحن خودشان فریاد زده اند: حکومت اسلامی را نمی خواهند! بنابراین، هر گروه و فردی که به جناحی از حکومت اسلامی نزدیک می شود، در مقابل خواست اکثریت مردم ایران قرار می گیرد.

در چنین شرایطی، کلیت حکومت اسلامی با يکی از سخت ترين  بحران های تاريخ خود دست به گریبان است و جایگاه چندانی در میان اکثریت مردم ایران و افکار عمومی مردم آزاده جهان ندارد. از این رو، به ویژه جناح حاکم و در راس همه خامنه ای و احمدی نژاد با چالش ها و بحران های فزاینده اقتصادی، سیاسی و حتی دیپلماتیک مواجه هستند.

مسلما کارگران، زنان، دانشجویان، دانش آموزان، جوانان و همه مردم تحت ستم و آزاده، با گسترش اعتراضات میلیونی خود در خیابان ها، کارخانه ها، دانشگاه ها، مدارس و محلات عزم کرده اند با اتحاد و همبستگی طبقاتی خود و با سازمان دهی مبارزه ای هدفمند و آگاهانه، کلیت حکومت اسلامی را سرنگون کنند و جامعه ای بدون سانسور و اختناق، بدون شکنجه و اعدام، بدون نابرابری و تبعیض در همه عرصه های جنسی، ملی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بر پا دارند.

 

بیست و هشتم مرداد 1388 - نوزدهم آکوست 2009

 

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu  

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



[تاریخ ارسال: 20 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: علی یحیی پور سل تی تی]  [  ]  
بهرام رحمانی عزیز ما در ایران به خاطر حضور استبداد آسیائی ویا بهتر بگویم فاشیسم مذهبی آلتر ناتیو انقلابی نداریم همه سر کوب شدند ودر نتیجه نظام از درون دارد متلاشی می شود قبل از انتخابات تضاد های درونی رژیم آشتی پذیر بود ولی الان تضادهای درونی رژیم که از بدو پیدایشش در درون نظام لانه کرده بود ؛آنتا گونی شده است به قول موسوی "ما راه بازگشت نداریم "در نتیجه جناح اصلاح طلب جناح تحول خواست است وتکیه بر مبارزات مردم دارد واز آزادیهای بورژوا دموکراتیک دفاع می کند لیبرالیسم بورژوائی از استبداد قرون وسطائی بهتر است ساختار سیاسی جامعهء ما سرمایه داری رانتی وبورو کراتیک ونظامی پوشانده است در ست که که جامعه سر مایه داریست ولی اگر این پوشش سر مایه داری را یک خراش به دهی آشغالهای جامعه پیشا سر مایه داری موج می زند ودر نتیجه بورژوازی در مقابلش می بیند موسوی وکر وبی این عناصر اصلاح طلب درون نظام شجاعانه در مقابل این استبداد هستند واز طرف نظام طرد شدند وبه خاطر موج وطغیان مبارزات توده ای تا کنون دستگیر وزندانی نشدند عناصر سیاسی را در آخرین موضع گیری هایشان باید شناخت تروتسکی تا قبل از انقلاب اکتبر در مقابل لنین بود ولی در ژوئیهء هزارونهصد هفده به بلشویک ها پیوست ودر کنار لنین قرار گرفت ولنین هم دستش را به گرمی فشرد اگر موسوی وکروبی پایداری کنند استبداد عقب نشینی خواهد کرد وفضا برای بنیادی کردن دموکراسی در ایران فراهم می شود وطبقهء کارگر می تواند در ان بنیاد های دموکراتیک خود را شکل دهد کومونیستها باید از این فرصت دفاع کنند ودر کنار مردم باشند راه دیگری هم نیست. انقلاب از بیرون امکانش صفر است اگر می بینیم بخشی از ضد انقلاب توده ای به جنش سبز پیوستند ازعدم هوشیاری ماست بودن در کنار مبارزات مردم ما را هم صف با توده ای ها نمی کند اگر به تعریف مارکسی طبقهء کارگر بیاندیشیم جنبش کنونی جنبش طبقهء کارگراست منتهی به خاطر نبودن یک الترناتیو انقلابی تحت رهبری بورژوازی در آمده است باید دراین جنبش شر کت کرد وکاستی هایش را تر میم کرد موسوی وکروبی دوعنصر نظامند ودستانشان تا مرفق به خون انقلابیون آغشته است ولی الآن در کنار مردمند ودارند مثل موریانه نظام رامی خورند این را باید دید وگرنه به چپ روی کودکانه دچار می شویم   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.