شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶ - ۲۵ فوریه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


دوست عزیز

علی ناظر

هنگام مرور اخبار، به دو خبر برخوردم. برای مطالعه اصل خبر روی تیتر خبر کلیک کنید.

 

خبر اول

بیست سال پیش، هواپیمایی در فضای اسکاتلند منفجر شد که منجر به مرگ 270 نفر شد.

در این مدت، دولتهای محافظه کار و کارگر در بریتانیا، انگشت اتهام را به سوی لیبی نشانه گرفتند. در پی یک سری تحقیق و دستگیری، بالاخره یک عضو اطلاعاتی لیبیایی با نام عبدالباسط المقراحی در دادگاه به حبس دراز مدت محکوم شد.

عبدالباسط المقراحی از همان لحظات اول اصرار داشت که بی تقصیر است و در این انفجار نقشی نداشته است، اما به جایی نرسید، حتی وقتی به سرطان پروستات دچار و بیماریش شدت پیدا کرد.

عاقبت، مساله اتمی شدن لیبی روی میز غربی ها قرار گرفت و در پی یک سری رفت و آمد و چشمک و چراغ سبز و راهنما به چپ و پیچیدن به راست، لیبی تصمیم به چرخشی 180 درجه گرفت، که مورد تفقد غربی قرار گرفت. اما پرونده عبدالباسط المقراحی هنوز روی میز بود، و مراودات تجاری (نفتی) هنوز لاینحل باقی مانده بود. قذافی نمی توانست این قراردادها را با غربی ها به امضا برساند، مگر اینکه بتواند در چشم مردم لیبی پیروزمند جلوه کند. غرب نمی توانست از قرارد تجاری پر منفعت، بخاطر مرگ 270 نفر در بیست سال پیش، چشم پوشی کند.

دیپلماتها و وکلای دو طرف چون درها را بسته دیدند، با استفاده از نردبان "بشردوستانه" بالا رفته و از پنجره وارد شدند. اول در رسانه ها اعلام شد که سرطان عبدالباسط المقراحی پیشرفته است. بعد هیلاری کلینتون برای خالی نبودن عریضه و ساکت کردن خانواده قربانیان آمریکایی این "حادثه"، اعلام کرد که مخالف آزادی عبدالباسط المقراحی است. اما دادگاه اسکاتلند که "مستقل" از سیاستگزاران وزارت خارجه دولت فخیمه است، به این مسائل وقعی نگذاشته و عبدالباسط المقراحی را آزاد کرد. قذافی هم پس از رسیدن عبدالباسط المقراحی، نخست وزیر دولت فخیمه گورد براون را "دوست عزیز" نامید. می بینید چه راحت دو دشمن قدیمی "دوست عزیز" می شوند. البته هزینه ی این دوستی می بایست از جیب مردم لیبی پرداخت بشود، همانطور که آن دشمنی از جیب آنها پرداخت شد.

پس از آزادی عبدالباسط المقراحی، (و نه پیش از حکم دادگاه) خبرگزاری ها، همه با هم، گزارش کردند که این آزادی بیشتر بخاطر موفقیت بریتانیا در مناقصه های تجاری و نفتی صورت گرفته است. اما "گزارش" دیر گزارش شده بود. این رسم خبرگزاریهای وابسته به جهانخواران است. خیلی از خبر ها دیر گزارش می شود. اخبار زمانی درز پیدا می کند که سار از درخت پریده و آش هم سرد شده باشد. پس از پخش خبر، وزارت خارجه دولت فخیمه استقبال پسر قذافی از عبدالباسط المقراحی را به شدت محکوم کرد، اوباما قیافه اخمو گرفت؛ ولی همه می دانستند که این موضعگیری ها بی ثمر است. همه می دانند که جوهر امضایی که رنگش چون خون مردم ستمدیده لیبی و قربانیان انفجار هواپیما قرمز و در پایین موافقتنامه تجاری قرار دارد در حال خشک شدن است.

 

خبر دوم

 

متن " پيام مجاهدان اعتصاب غذا كننده در اشرف " نظرم را جلب کرد، که بخشهایی از آن پیام در زیر آمده است:

 

"در سه هفته گذشته، نه نيروهاي آمريكايي و نه هيچ مرجع و مقام با ارگان بين المللي، حفاظت و امينت اشرف را تضمين نكرده است. در چنين شرايطي ، اعتصاب غذا تنها راه و تنها سلاح  ماست. از اين رو بايد بر روي گرفتن تضمينهاي لازم از ايالات متحده و ارگانهاي ذيربط بين المللي تاكيد ورزيد."

" خواستهاي ما  در اعتصاب غذا كه مورد حمايت هموطنانمان در كشورهاي مختلف جهان واقع شده است، در  اطلاعيه شماره 16 دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران تاريخ 6مرداد 1388 بازگو شده است. "

 

" نه خون ما از 120 هزار شهيد راه آزادي و به ويژه شهيدان قتل عام، رنگين تر و نه جان و سلامتي ما از خواهران و برادرانمان كه در اقصي نقاط جهان دست به اعتصاب غذا زده اند مهمتر و اولي تر است و چه افتخار و سعادتي از اين بالاتر كه در راه اعاده حقوق خلق در زنجيرمان، به كاروان بي پايان جاوادنه فروغهاي آزادي بپيونديم. در شرايط كنوني اين اعتصاب سلاح ما و تنها سلاح ما براي پيشگيري از تجديد همان حمله و كشتار و براي در هم شكستن توطئه هاي دار و دسته خامنه اي است كه در واپسين مرحله حيات از هيچ خباثت و جنايتي فروگذار نمي كنند. "

 

" با محاصره تمام عيار اشرف مي خواهند بر آنچه انجام شده يا انجام خواهد شد، سرپوش بگذارند."

 

 

این پیام در ارتباط با اعتصاب غذای هواداران مجاهدین در کشورهای مختلف، و 1000 نفر از ساکنان اشرف است. اعتصابی که وارد هفته چهارم خود می شود، و بی شک اگر ادامه پیدا کند می تواند منجر به مرگ این اعتصابیون شود. با وجود این خطر، درهای سفارتخانه های آمریکا به روی اعتصابیون، حتی برای دریافت اعتراض نامه شان هم بسته است. کسی به آنها گوش نمی دهد. کسی " حفاظت و امينت اشرف را تضمين" نمی کند. کسی نمی خواهد به آنها گوش بدهد. نه بخاطر اینکه حرف آنها، و یا خواسته های آنها غیر ممکن است، و نه بخاطر اینکه آنهایی که در داخل سفارتخانه های آمریکا نشسته اند، از احساسات "بشر دوستانه" برخوردار نیستند، و برایشان مهم نیست که به زودی یکی از این اعتصابیون می میرد؛ شاید دو تا؛ یا سه تا؛ یا چهار تا؛ و یا همه آنها خواهند مرد. صحبت اصلا بر سر احساسات بشردوستانه نیست. صحبت اصلا بر سر این نیست که عراق چه می گوید، و یا خواستهای اعتصابیون محق است، یا نه.

صحبت بر سر رءال پلیتیک است. بر سر تجارت است. بر سر معامله است. خلاصه اینکه صحبت بر سر همه چیز هست، به جز حقوق بشر.

مگر وقتی همین آمریکایی ها بمب بر سر ساکنان اشرف می ریختند، نمی دانستند که حد اقل 50 نفر از ساکنین اشرف کشته خواهند شد؟ حتما می دانستند؛ و چون می دانستند، بر سر ساکنین اشرف بمب ریختند. امروز هم می دانند که اعتصاب غذا همیشه با مرگ اعتصاب کننده پایان خواهد یافت (مگر اینکه نردبانی پیدا شود؛ مگر اینکه نردبانی در کنار پنجره ای گذاشته شود؛ و مگر اینکه در پس آن پنجره منافع امپریالیسم نهفته شده باشد). همه می دانند که در پی ادامه اعتصاب غذا مرگ اعتصابیون خواهد آمد. 

پیچیده گی هم در این است که خود اعتصابیون هم این واقعیت را می دانند. می دانند که این جهان ِ پر از زشتی و کراهت، و زیبایی و مقاومت، و خیزش ها و افتادن ها، فقط بر یک ستون استوار است – پول و تجارت، که در زرورقی دروغین بنام شرف و انساندوستی پیچیده شده است. البته که اعتصابیون می دانند مرگ آنها امپریالیسم را به زانو در نخواهد آورد. بخوبی می دانند که اگر تک تک آنها هم بمیرند و دوباره زنده شوند، و دو باره بمیرند، و باز زنده شوند، و دوباره بمیرند، امپریالیسم ذره ای از حفظ منافعش کوتاه نخواهد آمد.

اینها که تعدادی نیستند. 3500 نفر در اشرف و چند صد نفر هم خارج از عراق در اعتصاب غذا هستند. روی هم بیشتر از 4000 نفر نمی شوند. آمریکا برای حفظ منافعش درعراق، تاکنون 675000 نفر را به کشتن داده است. در برابر کشتار 1367 سکوت کرده است، چشمش را بر سرکوب و قتل مردم بی دفاع در خرداد و تیر 1388 بسته است. هزاران فلسطینی به قتل رسیده اند، صدها هزار انسان در ویتنام و کره کشته شده اند، و کک امپریالیسم هم گزیده نشده است. این 5000 نفر هم روی آن چند صد هزار انسان دیگر. این واقعیات تلخ و مشمئز کننده را اعتصابیون هم می دانند. و دقیقا به این جهت، هر روز که بگذرد، پیدا کردن راهکار پیچیده تر می شود.

اینها را نمی نویسم که اعتصابیون اعتصاب غذایشان را بشکنند. این به من مربوط نیست. من از آنها نخواسته ام که شروع کنند که حالا بگویم تمامش کنند. این افراد به رهبر عقیدتی باورمندند، و تنها رهبر عقیدتی آنها می تواند بگوید ادامه بدهند یا ندهند. تسلیم شوند، یا عاشوراگونه به خاک بیفتند، و فقط (تکرار می کنم، فقط) یک صفحه از تاریخ چند هزار ساله ایران را به خود اختصاص دهند. این رهبر عقیدتی آنها است که باید به همین راه ادامه دهد و یا راهی دیگر بجوید.

من در "اصولی کیست؟"، که ماه ها پیش از نامه نگاری مسعود رجوی به خامنه ای و خبرگان و زدن خیمه در خاوران و حمله اوباش عراقی به ساکنین اشرف نوشته شده بود، به چند واقعه تاریخ اسلام که تصمیمات رهبران اسلام (محمد و علی و حسن و حسین) را شامل می شد، اشاره کرده بودم. در آنجا به گونه ای اشاره کرده بودم که "بقا" زمانی معنا دارد که مبارز بتواند مبارزه کند، که بتواند راهگشا باشد، که بتواند با حتی یک لحظه بیشتر زنده ماندن روندی را به سوی بهتر شدن، تغییر دهد. از سوی دیگر، هنگامی باید تئوری بقا را رد کند که بتواند برای "نبودنش" تعریفی ارائه بدهد. "رد تئوری بقا" در هیچ فرهنگنامه مبارزاتی برابر با "خودکشی از ترس مرگ" نیست.

مرگ امیر پرویز پویان و مسعود احمدزاده و محمد حنیف نژاد و موسی خیابانی و ... هزاران ستاره درخشان آسمان مبارزات آزادیخواهانه ملت شریف ایران، نتوانست رژیم حاکم را سرنگون کند. گوشت و پوست و استخوان آنها در زیر خاک پوسیده؛ تک تک سلولهای آنها به گرد و غباری پخش شده در فضا تبدیل شده و  ما آن را نادانسته تنفس می کنیم؛ و پس از آن هزاران انسان در زندانها جانباخته اند، اما ایران هنوز آزاد نشده است. دیکتاتوری شاه رفت، دیکتاتوری شیخ آمد. از مشروطه (فقط از آن زمان تاکنون) فرخی ها و شاملو ها آمدند و رفتند، ستارخان ها آمدند و رفتند، هر روز خورشید آمد و رفت، اما دیکتاتوری ماند. شکست پشت شکست. ظلم در پی ظلم. اعدام در پس اعدام. با تمام این وجود، آن بخاک افتاده گان، آن جانباخته گان، آن ستارگان، با وجود اینکه می دانستند که نمی مانند و روز پیروزی را نخواهند دید، اما باز هم بر راه خود مصر بودند. گویی فقط یک نقش برای خود بیشتر قائل نبودند... پیامبری!

نمی دانم، شاید، پیامبران نسل ما اینها هستند. شاید زمان محمد و عیسی و زردتشت و ... گذشته است. زمان، زمان این پیامبران است. آمده اند که فقط پیامی بدهند و بروند. هرکدام به شکل و طریقی. پویان و احمدزاده آمده بودند که پیامی را تبلیغ کنند. کارشان تبلیغ بود و نه سرنگونی. آنها موتورهای کوچکی بودند که می بایست موتور بزرگتر را به حرکت درآورند. نیامده بودند که 30 سال مبارزه سیاسی بکنند و در کنارش عملیات نظامی انجام بدهند. نیامده بودند تا برای بقای خود و سازمان و تشکیلات، جان فدا کنند. آمده بودند تا فقط بشارت "مرگ ظالمان" را بدهند و بروند. آمده بودند که نوید دهنده آن روز رستاخیز بشوند و بروند.  مبارزه آنها با اعلان این پیام به مردم به پایان می رسید، عمر چریک 6 ماه بود، و پس از آن اگر بر خاک می افتادند، مرگشان دیگر نمی توانست بی هدف باشد. "رد تئوری بقا" تنها در این نقطه است که معنا و مفهوم پیدا می کند. مرگ همراه با هدف.

امروز، هر روز که می گذرد، قوای جسمانی اعتصابیون تحلیل می رود، و شاید روحیه شان هم؛ از نامردمی ها، از سکوت ها، از ناپاکی ها، و از تنهایی، آری از تنهایی، رنجیده تر می شود. می دانند که امپریالیسم کوتاه نخواهد آمد، مشاهده کرده اند که دولت بوش می رود و دولت اوباما می آید. و کسی برای اینها تره هم خورد نخواهد کرد.  ماه ها پیش از انتخاب این حضرت اجل، نوشته بودم که امپریالیسم، سیاه و سفید نمی شناسد. جهانخوار، جهانخواری می کند. اما خیلی ها، ساده لوحانه، در چهره سیاه اوباما، سفیدی صلح و انساندوستی می دیدند، همانطور که امروز در چهره موسوی، سبزی پرچم ایران را می بینند، و پیش از این در ماه، چهره خمینی را.

بارها و بارها نوشته ام که امپریالیسم نمی تواند "دوست عزیز" مجاهدین باشد، هرچند که از مراودات پیچیده دیپلماتیک برخوردار باشند. ملت شریف ایران، تمام آنها که با اندیشه مجاهدین موافقند، و خیلی بیشتر که با راه و رسم و اندیشه مجاهدین مخالفند، همه ی اینها "دوست عزیز" مجاهدین هستند و یا می توانند بشوند، و فقط این "دوستان عزیز" می توانند زیر بال مجاهدین را بگیرند، و به مجاهدین انتقاد کنند، و پیروزی مجاهدین را جشن بگیرند، و با دلی پر اندوه بر گور مجاهدین اشگ بریزند. فقط و فقط خلق قهرمان ایران است که می تواند "دوست عزیز" فرزندان خود باشد.

به خواسته هاي اعتصابیون  به نقل از اطلاعیه شماره 14 شورای ملی مقاومت، ششم امرداد 1388 یکبار دیگر دقیق شویم:

 1-خروج نيروهاي عراقي از اشرف  و آزاد كردن افرادي كه به گروگان گرفته شده اند,

2-به عهده گرفتن حفاظت اشرف از سوي نيروهاي آمريكايي كه به خلع سلاح و امضاي موافقتنامه با يكايك ساكنان اشرف در مورد حفاظت از آنها تا تعيين تكليف و فرجام نهايي مبادرت كرده اند,

3-حضور وكلا و سازمانهاي بين المللي مدافع حقوق بشر در اشرف كه 7ماه است امكان آمدن به اشرف از آنها سلب شده است,

4- حضور نماينده شوراي امنيت ملل متحد يا دبيركل در اشرف براي گفتگو در باره  تعيين تكليف و فرجام نهايي,

5-تن دادن دولت عراق به قطعنامه 24 آوريل پارلمان اروپا در باره وضعيت انساني ساكنان اشرف هستند,

6-محاكمه و مجازات آمران و عاملان حملات و كشتار وحشيانه امروز در اشرف در دادگاه بين المللي به جرم جنايت  عليه بشريت,

 

برای نگارنده، در این 6 خواسته تنها یک نکته مبهم است. بدین منظور، بعنوان یک هموطن، از آقای مسعود رجوی تقاضا می کنم که این نکته مبهم را برای دوری گزیدن از هر کج فهمی، به روشنی و با توجه به رابطه شکل و محتوا، برای ثبت در تاریخ، بیشتر شکافته تا اگر فردی یا افرادی از اعتصابیون جان سپرد، نکته ای ناگفته و مبهم وجود نداشته باشد. در بند 4 اطلاعیه شماره 14 شورا، بند 4 آمده: "حضور نماينده شوراي امنيت ملل متحد يا دبيركل در اشرف براي گفتگو در باره  تعيين تكليف و فرجام نهايي".

در این بند، منظور از "تعيين تكليف و فرجام نهايي" چه می تواند باشد؟

شاد باشید

علی ناظر

31 امرداد 1388

بعدالتحریر: در " پيام مجاهدان اعتصاب غذا كننده در اشرف " که در سایت همبستگی منتشر شده، به اطلاعیه شماره 16 شورا اشاره شده، شماره اطلاعیه در اصل باید 14 قید می شد.

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 23 Aug 2009]  [ارسال‌کننده: maryam]  [ maryamy7@hotmail.com ]  

ناظر و یقمای بهتر است به جای اینکه در کنج خانه بنشینید و نه تنها قدمی در مسیر جنبش بردرید ولی‌ همین قلمتان بسود بنویسد.فکر کنم این قسمت اطلاعیه بیشتر به شما مربوط است.5- اعتصاب غذا در اشرف و اعتصابها و اعتراضها در كشورهاي مختلف كه از پشتيباني هموطنانمان در داخل و خارج ايران برخوردار شده و مورد حمايت گسترده بين المللي قرار گرفته، رژيم آخوندي را به وحشت انداخته است. به نحوي كه كليه سايتهاي وزارت اطلاعات و مزدوران آبرو باخته و حقوق بگيران حقيرش را به كار گرفته تا مذبوحانه تلاش كنند مانند قضاياي 17 ژوئن2003، بار ديگر تقصير و مسئوليت جلاد را به حساب قرباني بنويسند. با اشك تمساح ريختن براي اعتصاب غذا كنندگان در اشرف و كشورهاي مختلف جهان، مقاومت و مجاهدين و اعضا و هواداران آنها را به خاطر جانفشاني براي آزادي مردم و ميهنشان مقصر جلوه دهند و جلادان و دژخيمان را در ببرند. در همين خصوص، شوراي ملي مقاومت ايران در اجلاس ديماه گذشته با «بررسي واكنشهاي جنون آساي رژيم و مزدوران و كارگزاران رسميش در خارج كشور در برابر دستاوردهاي بزرگ مقاومت در صحنه بين المللي، از گفتار و رفتار كساني كه مدعي «مخالفت» با رژيم هستند ولي در بزنگاه هر درگيري جدي بين مقاومت و رژيم ضدبشري، با تمركز حملات زهرآگينشان روي مقاومت و تبليغ بريدن از مبارزه و ترك ميدان نبرد، عملا جاده صاف‌كن و راهگشاي رژيم براي تحقق توطئه هاي تروريستي يا پرونده سازيهاي پليسي‌اش مي شوند، به شدت ابراز انزجار كرد».

علی ناظر: ایکاش پیش از نوشتن این نظر، کمی بیشتر فکر می کردید. 
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.