شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶ - ۲۶ سپتامبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تحولات اخیر ایران و ماجرای تعطیلی شکنجه گاه کهریزک

بهرام رحماني

مقدمه

هنگامی که مردمی به پا برمی حیزند تا حق اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را از حکومت های دیکتاتوری پس بگیرند، مسایل و وقایع به طور خیره کننده و با شتاپ پیش می آید و به سرعت تحولات تاریخی و اجتماعی را رقم می زند. مردم ایران که سی سال سرکوب شده اند در دو ماه اخیر، آن چنان حرکت های قدرتمند میلیونی علیه حکومت اسلامی به راه انداخته اند که در تاریخ سی سال اخیر این حکومت بی سابقه بوده است.

طبیعت انسان، تحول خواهی است و در عین حال هرگز انسان، آن چنان که هست رضایت نمی دهد و سودای از نو ساختن افکار انسان و محیط پیرامونی اش دارد. بر این اساس اکنون جامعه ما، با قدرت همبستگی انسانی و طبقاتی خود، عزم کرده اند که وضع موجود را به کلی دگرگون سازند و جامعه نوینی با اتکاء به دستاورهای علمی و تکنیکی و معیارهای جهان شمول پیشرو و مدرن برپا دارد. جامعه ای که در آن، حرمت و موجودیت انسان و آزادی ها و برابری هایش بالاتر از هر منفعت و مصلحت اقتصادی و سیاسی حاکمان و صاحبان قدرت مورد احترام قرار گیرد!

شاید کم تر کسی فکر می کرد مردمی که به هر دلیلی 22 خرداد 88 به پای صندوق های رای رفتند تا بلکه روزنه ای به سوی روشنایی باز کنند، آن چنان سرخورده شوند و با تقلب و کلاهبرداری آشکار علی خامنه ای، رهبر حکومت اسلامی و شورای نگهبان مواجه شوند که احمدی نژاد را از صندوق های رای درآورند. ریاست جمهوری چهار ساله اخیر وی، دورانی بسیار سخت و پرمشقت برای همه مزدبگبران و روشنفکران، یعنی اکثریت جامعه ایران بود بیش تر تحلیل ها و پیش بینی ها و آمارگیری ها نشان می داد که میرحسین برنده این مضحکه انتخابات است. از این رو، حتی ساعاتی پس از آغاز شمارش آرا، برخی از چهره های شناخته شده مقامات حکومت اسلامی،  به دلیل این که آرای موسوی بیش تر بود، به وی تبریک گفتند. در چنین موقعیتی جناح اصولگرا، آن چنان به هراس افتادند که خامنه ای قبل از شورای نگهبان پیروزی احمدی نژاد را بر سه کاندیدای دیگر، یعنی میرسحین موسوی، مهدی کروبی و محسن رضایی، اعلام کرد. در حالی که براساس قانون انتخابات ریاست جمهوری، این شورای نگهبان است که نتایج انتخابات را اعلام می کند. این تبه کاری و ریاکاری و تقلب جناح حاکم در این نمایش انتخاباتی ریاست جمهوری حکومت اسلامی، به حدی شنیع  و آشکار بود که بسیاری از سران حکومت و آیت الله ها را نیز دچار شوک کرد. هر چند که تقلب و ریاکاری و دروغ گویی و سرکوبگری در کل ماهیت حکومت اسلامی ریشه دارد اما این بار اقدام خامنه ای به حدی چندش آور و عیان بود که برای اولین بار جناح اصلاح طلب در مقابل آن ایستاد. هم چنین  این مساله بهانه ای شد که طرفداران موسوی و کروبی و فراتر و وسیع تر از آن ها، مردم جان به لب رسیده که فرصتی تاریخی برای اعتراض میلیونی خود پیدا کرده بودند به خیابان ها ریختند و  نه تنها جناح حاکم، بلکه کلیت حکومت اسلامی را با شعارهایی هم چون «مرگ بر دیکتاتور»، «آزادی اندیشه همیشه همیشه»، «مرگ هم بر رهبر هم دکتر» (منظور خامنه ای رهبر و دکتر احمدی نژاد رییس جمهور)، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» و... تابوهای سیاسی و اجتماعی حکومت اسلامی را شکستند و آن را در نزد افکار عمومی مرذم ایران و جهان، رسواتر کردند.

حکومت اسلامی، سراسیمه انواع و اقسام نیروهای سرکوبگر خود از لباس شخصی های قمه و زنجیر به دست تا موتورسواران و نیروهای ضدشورش، امنیتی، انتظامی، سپاه و بسیج تا دندان مسلح به خیابان ها آوردند تا اعتراضات بر حق مردم را سرکوب کنند. اما اکنون که حدود دو ماه از اعتراضات مردمی ایران می گذرد بنا به اقرار مقامات آدم کش حکومتی، صدها نفر در خیابان ها با تیراندازی مامورین و یا در زندان ها زیر شکنجه های وحشیانه شکنجه گران حرفه ای حکومت اسلامی جان باخته اند؛ هزاران نفر زخمی شده اند و زندان ها نیز پر ازندانیان سیاسی است.

جمشیدی، سخنگوی قوه قضائيه، در تاریخ 20 مرداد 1388، تعداد بازداشت شدگان اخیر را 4000 نفر اعلام کرد. به آمار حان باختگان در خیابان ها و زندان ها نیز هر روز افزوده می شود.

اکثریت نيروهای سرکوبگر حکومتی هم چون گارد ويژه، نیروی انتظامی، امنیتی، سپاه پاسداران، بسيج و لباس شخصی ها به صورت گسترده ای در خیابان های تهران و شهرهای بزرگ کشور مستقر هستند. اين بار نه تنها نقاط مرکزی تهران بزرگ، بلکه مناطق جنوبی شهر را هم به اشغال خود در آورده اند.

برخی از کسانی که تازه از زندان آزاد شده اند، ضرب و شتم سیستماتیک زندانیان، تجاوز جنسی به آن ها و حتی قتل زندانيان توسط نگهبانان را فاش کرده اند، به حدی که علی خامنه ای مجبور شده است دستور تعطیلی شکنجه گاه کهریزک را صادر کند. مجلس شورای اسلامی، کمیته ویژه ای را برای بازدید از زندان ها و رسیدگی به شکایات خانواده های زندانیان و جان باختگان تشکیل داده است. یا این که تجاوز به زندانیان سیاسی، برای اولین بار مورد از زبان سران و ارگان های حکومتی مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. در حالی که تاکنون مقامات و ارگان های حکومت اسلامی، نسبت به چنین مسایلی شانه بالا می انداختند و به سادگی از کنار آن می گذشتند. اما اکنون مجبور شده اند برای اولین بار شکنجه گاهی را ببندند. این اولین بار در تاریخ سی ساله حکومت اسلامی اتفاق می افند، واقعه ای بس مهم و قبل از هر چیز قدرت مردمی را نشان می دهد.

در این جا پنج مساله مهم محوری و روز را مورد بحث و بررسی قرار می دهیم: 1- دادگاهی زندانیان وابسته به جناح اصلاح طلب حکومت اسلامی؛ 2- تعطیلی شکنجه گاه کهریزک؛ 3- موقعیت شکنجه گاه کهریزک؛ 4- تجاوز به زندانیان؛ 5- اسامی و موقعیت تعدادی از جان باختگان.

 

دادگاهی زندانیان وابسته به جناح اصلاح طلب حکومت اسلامی

نمایش دادگاهی زندانیان وابسته به جناح اصلاح طلب حکومت اسلامی، به حدی چندش آور و غیرانسانی است که به اعترافات آن ها که در زیر شکنجه گرفته، شاید ذهن کم تر کسی را از واقعیت ها منحرف سازد. این نوع دادگاه، یادآور دادگاهی زندانیان سیاسی سال های اوایل انقلاب 57 و دهه شصت و اعتراف تلویزیونی کادرها و رهبران برخی از سازمان ها به ویژه سازمان های چپ است. اکنون حتی برخی کسانی که در زیر شکنجه به جرایمی که مرتک نشده اند اعتراف کرده اند، شخصا خودشان در اعتراف گیری از زندانیان سیاسی در زیر شکنجه و برگزاری دادگاه های نمایشی سال های اوایل انقلاب بهمن 57 و دهه شصت نقش مستقیم داشتند. این هم تکرار طنز تلخ تاریخ جامعه ماست!

بازداشت هايی که در عمر 30 ساله حکومت اسلامی بی سابقه بوده است. بی سابقه از آن رو که بازداشت شدگان جملگی از کارگزاران عالی رتبه دولت و مجلس در چند سال گذشته بوده اند.

در رابطه با نحوه دستگیری و اعتراف گیری برخی از رهبران و کادرهای احزاب مشارکت، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران، مجمع روحانيون مبارز و کارگزاران سازندگی که نزدیک به 60 روز است در بازداشت به سر می برند را محمدرضا خاتمی، برادر محمد خاتمی، رییس جمهوری سابق ایران به روزنامه «اعتماد»، 17 مرداد 1388، چنین توصیف کرده است: «اين هم قسمتی از يک سلسله بازداشت ها بود. چون آن شب تمام اعضای حزب که در يکی از جلسات عادی دفتر سياسی بودند، پس از حمله ای غيرمنتظره بازداشت شدند و حتی افرادی که زودتر جلسه را ترک کرده بودند در منازل شان دستگير شدند. من هم در شرايطی که حتی اجازه عوض کردن لباس های منزل را ندادند دستگير شدم. چهار ساعت هم بازجويی شدم، صبح هم به همراه چند تن ديگر آزاد شدم. اين طور به نظر می رسيد که می خواستند شلوغی های خيابان ها در روز شنبه را به جلسات ما نسبت بدهند... مطمئنيم که دستگيری ‌ها توسط وزارت اطلاعات يا مستقيما توسط دستگاه قضايی نبوده است. اگرچه يک حکم قضايی کلی که تاريخ حکم هم مربوط به قبل تر بوده، داشتند اما دستگاه قضايی راسا نقشی نداشته است. نيروی انتظامی هم نبوده است. شواهد و قرائن حاکی از اين است که دستگيری ‌ها زير نظر قرارگاه ثارالله بوده است.»

خاتمی، در این گفتگو تاکید می کند: «ما جمهوری اسلامی خواه هستيم. البته اين کار سختی شده چون در ذهن مردم از جمهوری اسلامی همين اتفاقات نقش بسته است ولی ما نبايد از آرمان و اعتقاد خودمان دست بکشيم. اما من معتقدم جمهوری اسلامی که ما می گوييم يک مزيت دارد و آن هم اين است که تحميل نمی شود. يعنی وقتی مردم می گويند ما جمهوری اسلامی نمی خواهيم، ما حق نداريم به مردم بگوييم «اشتباه می کنيد، بايد بخواهيد...»

حجاريان، از بنیان گذاران وزارت اطلاعات حکومت اسلامی، تئوریسن دوم خرداد و عضو ارشد جبهه مشارکت اسلامی، از مشاوران محمد خاتمی در دوران رياست جمهوری وی، پس از ترور سال ١٣٧٨، به زندگی بر روی صندلی چرخدار ادامه می دهد. خانواده حجاريان که نسبت به وضعيت سلامت وی ابراز نگرانی کرده اند، می گويند مقامات، با سوء استفاده از شرايط جسمی وی، او را برای گرفتن اعتراف های دروغين تحت فشار قرار داده اند. هم چنين درباره آزادی مصطفی تاج زاده و بهزاد نبوی، دو نفر از اعضای ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، گفته شده است که جرائم اين دو، بسيار مهم و امنيتی است و آزادی آنان، طول می کشد. مصطفی تاج زاده،، معاون سياسی وزير کشور دولت محمد خاتمی، و بهزاد نبوی، نماينده مجلس ششم، و از بنيان گذاران سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، بيش از چهل روز است، بازداشت هستند. به گزارش برخی از رسانه های رسمی حکومتی، همسران اين دو چهره سرشناس، ششم مرداد ماه با انتشار نامه ای خطاب به آيت الله شاهرودی، رييس قوه قضاييه، اعلام کرده اند که بيم جان همسرانشان را دارند، و بر اساس قانون اساسی، آيت الله شاهرودی را مسؤل حفظ سلامتی همسران خود می دانند. از زمان آغاز اعتراض ها به نتيجه انتخابات، ماموران امنيتی علاوه بر دستگیری هزاران نفر از مردم معترض، ده ها تن از سران گروه های وابسته به جناح اصلاح طلب حکومتی، چهره های سياسی، مطبوعاتی، سينمايی و اجتماعی حامی ميرحسين موسوی و مهدی کروبی را، بازداشت کرده اند. از سرنوشت بسياری از آنان، اطلاعی منتشر نشده است.

روزنامه اعتماد ملی می نويسد، شايعات در مورد وضعيت سلامتی عيسی سحر خيز، مديرکل مطبوعات داخلی وزارت ارشاد دولت محمد خاتمی، و يکی از حاميان مهدی کروبی، که در هفته های اخير بازداشت شد، خانواده او را، نگران کرده است. هم چنين، همسر و فرزندان احمد زيدآبادی، يکی ديگر از حاميان مهدی کروبی، مدت بيست و پنج روز است، که از او خبری ندارند. به نوشته اعتماد ملی، عبدالرضا تاجيک، روزنامه نگار اصلاح طلب، با سپردن قرار وثيقه ١٠٠ ميليون تومان، به زودی آزاد خواهد شد، و از محمد عطريانفر، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران، که همراه با ديگر چهره های اصلاح طلب در هفته های اخير بازداشت شده، خبری در دست نيست. محمد قوچانی، سردبير روزنامه اعتماد ملی، حدود ٣٧ روز پيش، توسط ماموران امنيتی، بازداشت شد.

در چنین شرایطی، ادعانامه دادستان حکومت سرکوبگر که در دومين جلسه بی دادگاه قربانيان و بازداشت شدگان در 17 مرداد 88، قرائت گردید، سند بزرگی بر علیه سران حکومت اسلامی و مسئولین قضایی - امنیتی آن است نه محاکمه شوندگان. ریشه های چنین سناريوهای سیاهی ریشه در سی سال حاکمیت عیرانسانی حکومت اسلامی با همه جناح هایش دارد. در اين ادعانامه ساختگی و دیکته شده، تظاهرات ميليونی مردم ایران و خواست آن ها، شعارها و اعتراضات و مقاومت حدود دو ماهه آن ها، بی شرمانه توطئه تعدادی فريب خورده خارجی و جاسوس و کارگزار و رسانه های فارسی زبان خارجی و سايت های خبری و سفارتخانه های خارجی از جمله سفارت انگليس و دفتر دوبی نسبت داده شده است. در حالی که در رابطه با اعتراضات مردمی و جنایات نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی، هزارن خبر و گزارش، تحلیل و بررسی، عکس و مهم تر از همه لحظه به لحظه فیلم های مستندی وجود دارد که غیرقابل انکار هستند، اما بی دادگاه حکومت اسلامی نه تنها در مقابل افکار عمومی مردم ایران، بلکه مردم جهان نیز که از طریق رسانه های بین المللی به طور مکرر آن ها را دیده اند، پرونده چندش آوری علیه دستگیرشدگان می ساختند بیش از هر مساله ای رسوایی حکومت اسلامی و سران آن به بار آورده و هیچ انسان آگاهی به این نوع پرونده سازی ها، اهمیتی نمی دهد.

 

تعطیلی شکنجه گاه کهریزک

یکی از شکنجه گاه مخوف حکومت اسلامی، شکنجه گاه کهریزک است. شکنجه گران در این شکنجه گاه، به حدی رفتار وحشیانه و غیرانسانی با بازداشتی ها داشتند که با پخش احبار جنایات در آن جا، سران حکومت اسلامی به تکاپو افتادند و خامنه ای، رهبر حکومت اسلامی نیز به سرعت فرمان تعطیلی آن را صادر کرد تا این محل به روی بازرسان احتمالی کاملا بسته شود و کسی نتواند بیش تر از این در مورد آن جا اطلاعات کسب کند. از قبل قرار بود کمیته ویژه مجلس شورای اسلامی از آن جا بازدید کنند.

گفته شده است که احتمال بازدید نمایندگان مجلس از بازداشتگاه کهریزک، دلیل تعطیلی آن است. یک مقام قضایی حکومت اسلامی، قبلا گفته بود كه برخی را بخواهيم رويشان را كم كنيم می ‌فرستيم شورآباد!، یعنی کهریزک.

اخیرا برخی از حانواده های قربانیان اعتراضات اخیر، فاش کردند که فرزندان آن ها پس از دستگیری به کهریزک انتقال یافته بودند.

نام بازداشتگاه کهریزک، که در جنوب تهران واقع است، به خصوص در جریان اعتراضات اخیر به عنوان یکی از محل های احتمالی نگهداری و بازجویی از بازداشتیان در خبرها انعکاس یافته بود. اما پس از پخش خبرهایی از وضعیت هولناک بازداشت شدگان کهریزک، برخی از مسئولین امینی - قضایی حکومت اسلامی به تکاپو افتادند و این مساله را به اطلاع رهبر رساندند.

سرانجام روز دوشنبه 5 مرداد 1388 برابر با 27 ژوئیه 2009، گزارش شد که آیت الله خامنه ای، رهبر حکومت اسلامی، دستور تعطیل یک بازداشتگاه در تهران را به دلیل «غیراستاندارد بودن» شرایط آن صادر کرده است، اما نام این محل فاش نشدند.

احتمالا دلیل دیگر تعطیلی کهریزک، کشته شدن محسن روح الامینی، فرزند یکی از مسئولان حکومت اسلامی، باعث تصمیم به پیگیری وضعیت بازداشت شدگان اعتراضات اخیر شده است.

پرونده محمد کامرانی و محسن روح الامینی، دو تن از قربانیان در ارتباط با اعتراضات اخیر در اختیار کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس قرار گرفته و یک قاضی را نیز برای پیگیری پرونده آنان مامور کرده است.

مرتضوی، گفته است که این دو نفر مننژیت داشته اند و در اثر این بیماری، هنگام بازداشت جان خود را از دست داده اند. در حالی که عماد افروغ، یکی از چهره های سرشناس اصولگرا، ضمن انتقاد از تاخیر در رسیدگی به «برخوردهای قهرآمیز و دستگیری های غیرمترقبه» گفته است که «این که توسط یکی از مسئولان گفته می شود آقایان روح الامینی و کامرانی پیش از دستگیری مننژیت داشته اند، در مخیله ما نمی گنجد بلکه باید با مسببین این موضوع به موقع برخورد شود.»

خبرگزاری حکومتی مهر به نقل از علی مطهری، نماینده محافظه کار مجلس، گزارش کرده است که باید افراد مقصر در مرگ زندانیان حوادث اخیر مانند محسن روح الامینی معرفی و مجازات شوند تا از تکرار «این اقدامات غیرقانونی و غیرانسانی» جلوگیری به عمل آید.

خانواده محمد کامرانی گفته بودند که فرزندشان به شدت زخمی شده و به بیمارستان انتقال یافته بود و برخی منابع به نقل از پدر محسن روح الامینی نیز گزارش کرده بودند که آثار ضرب و جرح را در فرزندش دیده هر چند روح الامینی تاکنون رسما در این مورد اظهار نظر نکرده است.

پیشاپیش سخنگوی کمیته ویژه مجلس، از خود سلب مسئولیت کرده است به طوری که وی دلیل تشکیل این کمیته را کسب اطلاعات دقیق و صحیح اعلام کرده و گفته است: «متاسفانه عده ای در داخل و خارج از کشور با نیت ضربه زدن به نظام، مطالبی بیان می کنند که صحت ندارد.»

در همين زمينه، حسين علايی، ریيس سابق ستاد مشترک سپاه پاسداران، در نامه‌ ای که چند وب ‌سايت نزديک به اصلاح ‌طلبان روز شنبه منتشر کردند اشاره کرده بود که محسن روح ‌الامينی، يکی از کشته ‌شدگان حوادث اخير و فرزند مشاور ارشد محسن رضايی، «زير شکنجه» جان باخته است. علايی در اين نامه صراحتا گفته است که «بعد از مجروح شدن، به او «محسن روح‌الامينی» نرسيده ‌اند تا خون او عفونی شده و... دچار بيماری مننژيت شده است.»

کاظم جلالی، سخنگوی کميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس، گفته است: «سعيد مرتضوی وعده داده تا پرونده پزشکی اين دو نفر که به گفته وی به دليل بيماری مننژيت در زندان فوت کرده‌اند به اعضای اين کميسيون مجلس ارائه شود.»

نیروی انتظامی حکومت اسلامی، در اطلاعیه خود گفته است، پس از دستور آیت الله  خامنه ‌ای برای بستن بازداشتگاه کهریزک، تیم ویژه ‌ای برای بررسی حوادث این  بازداشتگاه تشکیل داده است.

در این اطلاعیه گفته می‌ شود، «بازداشتگاه کهریزک برای نگهداری موقت و تادیب اراذل و اوباش دستگیر شده در طرح ارتقاء امنیت اجتماعی و با شرایط زیستی سختگیرانه  ایجاد و توسط ناجا اداره می‌ شد.» اما  تعدادی از دستگیرشدگان حوادث ۱۸ تیر «به  صورت موقت به بازداشتگاه کهریزگ منتقل می ‌شوند که با توجه به شرایط یادشده اصولا  اعزام بازداشتی‌ها به این بازداشتگاه‌ ها صحیح نبوده است . »

نیروی انتظامی، چنین اقرار می کند: «برابر بررسی ‌های به عمل آمده و مصاحبه با بازداشت ‌شدگان  و مطلعان، سهل ‌انگاری و تخلف تعدادی از مسئولان، ماموران و کارکنان بازداشتگاه  کهریزک و رده‌ های نظارتی محرز می ‌باشد . »

اما نیروی انتظامی، با وجود اعتراف به «سهل‌انگاری و تخلف» پرسنل خود در بازداشتگاه  کهریزک، بی شرمانه آن را پیامدهای «تحریک ‌ها و بی ‌قانونی‌ های صورت گرفته» معرفی کرده و مسئولیت  آن را بر عهده‌ آنچه که این نیرو «تحریک‌ کنندگان و اغتشاش‌ گران» نامیده، گذاشته  است .

حمید رضا کاتوزیان نماینده اصولگرای مجلس و عضو کمیته حقیقت یاب، فرمانده نیروی انتظامی را مسئول قتل های صورت گرفته در کهریزک خوانده است. کاتوزیان توضیحات فرمانده نیروی انتظامی را ناکافی دانست و تاکید کرد که قتل های اتفاق افتاده در این بازداشتگاه ناشی از ضرب و شتم بوده اند. او هم چنین «برخورد با دو نفر مامور جزء» را ناکافی دانست و گفت تشر زدن به دو نفر نه فرزند کسی را زنده می کند و نه تهمت هائی را که به نظام زده شده پاک می کند. از سوی دیگر علی مطهری، رییس فراکسیون اصولگرایان مجلس خواهان مجازات علنی این خاطیان شده و گفته که نباید حواثی مثل زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب تکرار شوند و معلوم نشود که افراد خاطی مجازات شدند یا نه. در حالی که کمیته حقیقت یاب مجلس قتل های کهریزک را ناشی از شکنجه می داند، سردار مقدم مرگ چند نفر در بازداشتگاه کهریزک را به شیوع بیماری در بازداشتگاه نسبت داد. این در حالی است که رییس انستیتو پاستور ایران، قتل فرزندش محسن روح الامینی را ناشی از شکنجه اعلام کرده بود.

در اعتراض های دو ماه اخیر در ایران، صدها نفر در خیابان ها با تیراندازی و ضرب و شتم وحشیانه مامورین امنیتی، انتظامی، ضدشورش، سپاه، بسیج جان باختند؛ هزاران نفر زخمی شدند؛ چندین هزار نفر نیز بازداشت شدند. برخی از بازداشت شدگان در زیر شکنجه جان باختند. از جمله تعدادی از بازداشتی های درون بازداشتگاه کهریزک، جانشان را از دست دادند.

در چنین شرایطی، با افزایش قتل بازداشتی ها و نگرانی خانواده های بازداشت شدگان و پیگیری آن ها، به ویژه قتل فرزند یکی از مسئولان حکومت اسلامی، مساله هم به رسانه ها و هم به رهبر و هم به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس کشیده شد.

لازم به تاکید است که قبلا نیز کمیته هایی برای تحقیق بسیاری از پرونده های قتل و جنایت هم چون موضوع قتل های زنجیره ای، قتل زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب و غیره تشکیل شده بود که نتیجه شان نامشخص و از دید و آگاهی جامعه هم چنان پنهان مانده است.

هر چند که در حکومت اسلامی، باندهای مختلف اراذل و اوباش و جهل و حنایت بی شمارند و هر کدام برای خود شکنجه گاه های مخفی دارند اما همه این باندها بدون دستور مدیران و مافوقان خود و نهایت امر بدون اجازه علی خامنه ای، رهبر حکومت اسلامی، قادر به انجام هیچ اقدامی «خودسر» نیستند.

 

موقعیت شکنجه گاه کهریزک

بر اساس گزارش ‌های موثق و متعدد، تحت  نظارت مستقیم سردار رادان قائم‌ مقام فرمانده نیروی انتظامی کل کشور اداره می ‌شود و  یک سره فضای غیرانسانی و وحشیانه بر آن حاکم است. شاهدان عینی و بازداشتی ‌های آزاد شده از  کهریزک، وضعیت این بازداشتگاه «غیرقانونی؟» را این‌گونه توصیف می‌ کنند: در یک سوله‌  200 متری بدون وجود دستگاه های تهویه‌ هوا، چندین معتاد کراکی که امیدی به زنده  ماندن آن ها نیست و بدن‌ هایشان کرم گرفته، دراز به دراز بر روی زمین افتاده ‌اند؛ و  در کنار آن ها، بازداشت شدگان نگهداری می‌ شوند. بازداشت ‌شده‌ ها حدود 100 نفرند که به  این محیط غیر بهداشتی با هوای نامطبوع منتقل شده ‌اند. آن ها صف می کشند تا بتوانند  از زیر در، ولو برای دقیقه ‌ای از هوای بیرون تنفس کنند. هر روز صبح سردار رادان به  این محل سرکشی می ‌کند و خود شخصا هر روز چند نفر از بازداشت شدگان را مورد ضرب و  شتم و شکنجه قرار می ‌دهد. بهترین ابزار شکنجه در دست رادان، شلنگ است. وقتی صبح هر  روز صدای هلیکوپتر می ‌آید، بچه‌ ها به خود می ‌لرزند و می ‌فهمند که رادان آمده...

سرتیپ پاسدار احمدرضا رادان، از فرماندهان نیروی  انتظامی است که او، پیش از این فرماندهی انتظامی استان‌ های سیستان و بلوچستان و خراسان  و تهران را در کارنامه کاری خود دارد. وی از فرماندهان و مجریان طرح  موسوم به «ارتقای امنیت اجتماعی» و مبارزه با «اراذل و اوباش» بود که بر اساس آن، پلیس با صدها هزار نفر از مردم منجمله به دلیل  «نوع پوشش» برخورد وحشیانه ای می کردند و با ضرب و شتم آن ها را بازداشت می کردند.

بنا به گفته زندانیان نجات یافته از کهریزک و فعالین حقوق بشر، احمدرضا رادان اوایل تاسیس این اردوگاه ابتدا هر پنج شنبه با هلی کوپتر همراه با معاونش عامریان (عامری)، حقی فرمانده گارد و کشمیری می آمدند و زندانیان بی دفاع را مورد شکنجه قرار می دادند. اما این اواخر، 3 بار در هفته با هلی کوپتر به اردوگاه مرگ سر می زدند. خود احمد رضا رادان که با لوله زندانی را مورد شکنجه قرار می داد و به او می گفت: صدای سگ در بیار، صدای خر در بیار، شما از سگ و خر کم تر هستید. در دنیا اول این جا است زندانی که زندانی را آدم می کنیم بعد ابوغریب و گوانتانامو. سپس زندانیان را وادار به هل دادن دیوار می کرد و هر کسی در صفی که دیوار را هل می دادند عقب می مونده با لوله می زدند تا بمیره تا بیفته، اون جا یک تپه ای درست کردند به نام تپه سفید که سنگ لاخ بوده در زمستون و تابستون با پای برهنه و بدن لخت زندانیان را می زدند که از این تپه برند بالا و بیایند پایین، خود اون سنگ لاخ پا و دست و همه جاشون را زخمی می کرده است. کومیجانی مسئول بازداشتگاه کهریزک ٣ روز در هفته دوشنبه،سه شنبه، پنج شنبه را به عنوان روز وعده غذایی کتک زدن زندانیان گذاشته بودند، . ٨ نفر هم به عنوان گارد با اتومبیل می آمدند که صورت های خودشون را نقاب می زدند و عینک دودی که زندانیان نتوانند آن ها را بشناسند. فرمانده ٨ نفر فردی بنام سرهنگ پاسدار عبدی بود. آن ها از ساعت ٠٩:٣٠ تا ساعت ١١:٣٠ زندانیان بی دفاع را مورد شکنجه جمعی قرار می دادند.

فرد دیگری بنام سروان پاسدار زندی معاون اردوگاه مرگ که در قتل تعداد زیادی از جوانان نقش داشت. این فرد علاوه بر شکنجه وحشیانه معمولا وقتی که از کسی عصبانی باشد همیشه قفلی با خود دارد که به سر زندانی می کوبد که منجر به ضربه مغزی زندانی می شد.

افسر پاسدار ماکان، از جمله افرادی است که علاوه بر شکنجه زندانیان بی دفاع خانوادهای زندانیان را هم مورد ضرب و شتتم و اهانت قرار می داد.

٢ پاسداری که در شکنجه های وحشیانه خود که اکثرا منجر به قتل یا نقص عضو زندانی می شد به نام های سیدموسوی و سیدحسینی می باشند. این دو فرد در آویزان کردن زندانیان و زدن ضربات کابل تا مرگ و بی هوشی در این زندان معروف هستند. وقتی که این ٢ پاسدار سراغ آن ها می آمدند همه می دانستند که حکم قتل زندانی صادر شده است.

بازداشتگاه کهریزک از توابع شهر ری، متشکل از چند سوله است که در شهرسنگ، از توابع شهرری  استان تهران قرار دارد و حدود سال ۱۳۸۰ برای اولین بار در عملیاتی موسوم به «جزیره» با هدف پاکسازی منطقه خاک سفید تهران مورد بهره برداری قرار گرفت. پس از انتصاب  سردار رادان به فرماندهی تهران بزرگ، این بازداشتگاه که در سطحی پایین تر از زمین  قرار دارد و امکان هواخوری برای زندانیان وجود ندارد برای نگهداری و شکنجه  بازداشت‌شدگان «طرح ارتقای امنیت اجتماعی» و به طور مشخص «طرح اراذل و اوباش» استفاده  می شد.

بازداتشگاه مرگ کهریزک، از سوله ای تشکیل شده است که سطح آن از سطح زمین پایین تر است. تعدادی کانتینر فلزی که همه آن ها طوری درست شده اند که قربانی خود را تحت فشارهای طاقت فرسا و دایمی حس می کند. یکی از سوله ها، به شکل مستطیل، قفس بندی شده اند که مساحت هر قفس ٣٠ متر مربع است. هم چنین کانتینرهای فلزی که برای شکنجه و حتی قتل به کار برده می شوند در این اردوگاه قرار دارند.

در بدو ورود زندانی به کهریزک، برای این که از وی زهر چشم گرفته شود مامورین گارد زندان در دو صف می ایستند و هنگامی که زندانی از میان این صف رد می شود، ضربات باتون، چماق، کابل، میله های آهنی بر سر و صورت و سایر نقاط بدن فرو می آید که منجر به شکستن سر، فک، بینی، دست و پای زندانی می شود.

پس از تعطيلی کهریزک، خبرهای تکان دهنده در مورد وضعیت آن جا در سایت ها و وبلاگ ها منتشر می شود. در لابلای خبرها و اظهارنظرها و نوشته ها و به ویژه بیانات آزادشدگان آمده است که در بازداشتگاه کهريزک، يک مشت شکنجه گر حرفه ای بود که بازداشتی ‌ها را  به قصد کشت زیر شکنجه می گرفتند. بازداشتی را زیر مشت و لگد می گرفتند و بی محابا به هر نقطه بدن وی می زدند؛ آ‌ن‌ ها را با باتوم‌ های شوک ‌آور می زدند و بعد روی بدن  لخت شان آب می پاشیدند و با کابل و زنجیر به آن‌ ها حمله می کردند .  زندانیان از ابتدایی ترین امکانات بهداشتی محروم بودند؛ بسیاری مواقع شکنجه شده دچار خوریزی شدید می شد؛ زخم هایش عفونی می شدند و بوی تعفن شدید می دادند؛ سلول هایی که بوی رطوبت می دادند و برای زندانی علاوه بر آزاردهنده بود فراتر از آن، زندانی به بیماری رماتیسم و غیره مبتلا می شدند؛ در این سلول ها تعداد زیادی  کانتینر هست که برای نگهداری پنج نفر ساخته شده اند، در حالی که حداقل ۲۰ نفر را در این کانتینرهایی که ظرفیت 5 نفر بیش تر ندارند تلنبار می کردند؛ بازداشتگاه وسط بیابان است و داخل آن ‌ها خیلی گرم می‌شود. هوای مناسب برای  استشمام وجود ندارد و خیلی ‌ها مریض می شوند.

یکی از آزادشدگان این شکنجه گاه گفته است: «نزدیک ۴۸ساعت چیزی به ما ندادند. بعد از آن فقط  نان دادند. نان لواش بیات چند روز مانده. از همه سخت ‌تر این بود که آب نداشتیم. آب  را از زیر در می‌ ریختند روی کف کانتینر تا لیس بزنیم. ما هم قسمتی را آماده کردیم  تا آب در آن جا جمع بشود. جایی که کم تر جای پا روی آن وجود داشت. اما همان جا هم روز  بعد آلوده‌ تر شد و موقع کتک زدن بعدی، به کثافت کشیده شد . »

در ادامه این گفتگو، این فرد که چند روزی را در این بازداشتگاه سپری کرده  بوده و حالا آزاد شده است از روش ‌های شکنجه می‌گوید :  «بسیاری را برای ساعات  طولانی آویزان کرده بودند. خیلی ‌ها را فقط کتک می ‌زدند و این بهترین قسمت بود.  عده‌ ای را در انفرادی ‌ها نگه می ‌داشتند. دست و پای خیلی ‌ها را در قیر داغ  می ‌سوزاندند. دندان خیلی ‌ها در این مدت شکسته شد. بیش تر کسانی که به کهریزک  رفته ‌اند دندان سالم ندارند. کم سن و سال ‌ها را برای اعدام به پای چوبه دار  می‌ بردند، طناب را دور گردن آن ‌ها می ‌انداختند و دوباره پائین می ‌آوردند. بچه ‌ها  می ‌مردند و زنده می ‌شدند ... »

و در پایان این گفتگو می‌ خوانیم که بعضی از این افراد با دادن تعهد و اثر  انگشت و جزئیات افراد خانواده و محل سکونت آزاد شده و تعدادی در حال حاضر تحت درمان  هستند .

یکی دیگر از آزادشدگان کهریزک گفته است، بازداشتی ‌ها را در کف توالت پاسگاه می‌خواباندند، سربازی پایش را پشت  گردنشان می ‌گذاشت و آن ها را مجبور به لیس زدن توالت می ‌کرد؛ فاش شده است که  در یک مورد که سربازی از این کار امتناع کرده، مورد ضرب و شتم مافوقش قرار گرفته و  سپس او هم بازداشت شده است.

از دیگر شکنجه های اعمال شده، لخت کردن بازداشت شدگان و تحقیر آن ها با فرستادن دستگیر شدگان  کم سن و سال در بند قاچاقچیان مواد مخدر محکوم به حبس های طویل المدت و اعدامی که در  مواردی منجر به تجاوز جنسی به بازداشت شده های جوان شده است.

وبلاگ دیگری می نویسد: «کهریزک دست کم هشت سال است بازداشتگاه است. و خدا می داند که چند صد نفر در آن  از زندگی محروم شده اند و اگر زنده مانده ‌اند چطور از آن فراموشخانه عدالت اسلامی  که از آغل گوسفند هم بدتر است جان به در برده ‌اند . »

این وبلاگ می افزاید: «... اگر  بازداشتگاه تعطیل شده زندانیان آن نمرده اند و باید با تک تک آن ‌ها مصاحبه شود و  شواهد زندانیان جمع آوری و ثبت رسمی شود.»

تکان دهنده تر از همه گزارش سایت موج آزادی است. سایت موج آزادی، سه شنبه، 20 مرداد ماه 1388، تحت عنوان «مشاهدات یک شاهد عینی از فجایع قتلگاه کهریزک»، نوشت: این توصیفات را یکی از آزادشدگان کهریزک از دوران بازداشتش در این کشتارگاه نقل کرده است. این جوان دو روز پیش در مقابل دادسرای تهران و پشت در اتاق قاضی حداد این خاطره را در حالی تعریف می کرد که لب ‌ها و دهانش از شدت ترس خشک شده بود و هنوز آثار ضرب و شتم در پایین چشم و کنار پیشانی‌ اش دیده می‌ شد. این خاطره را درست همان طور که او تعریف کرد، تنظیم کردیم تا چیزی از قلم نیفتد:

توی کهریزک هر دو نفر رو می ‌انداختن توی یک اتاقک تاریک، تا سه روز از غذا هیچ خبری نبود. باید گرسنگی می‌ کشیدیم و به جای غذا کتک مفصل می‌ خوردیم. معمولا بچه‌ هایی که دستگیر می ‌شدند و به اون جا منتقل می‌ شدند، در طول راه اون قدر کتک خورده بودن که سلول جای جون دادنشون بود.‌ توی بعضی از این اتاقک‌ها که ازش به عنوان سلول استفاده می ‌شد، هم‌ سلولی بعضی از معترضین دستگیر شده که از بیرون می ‌آوردن، تریاکی ‌ها و معتادهایی بودن که قبلا توی کهریزک نگه ‌داری می ‌شدن.

یک روز صبح بوی خیلی بدی توی سلول ‌ها پیچیده بود، بوی تعفن. یکی از معتادهایی که از قبل توی کهریزک نگه ‌داری می ‌‌شد، یک روز صدای فریادش بلند شد که زندانبان بیا! هم‌ سلولی من مرده و بوی گندش همه جا رو ورداشته. وقتی زندانبان اومد چندتا فحش آبدار نثار معتاده کرد و گفت مرتیکه چرا الان می‌ گی؟

کاشف به عمل اومد که چون اون جا غذا در حدی که فقط نمیریم بهمون می ‌دادن که معمولا هم سیب ‌زمینی بود، مرد معتاد، از مرگ جوونی که ۴ روز قبلش در سلول بر اثر شکنجه‌ های شدید جون داده بود و مرده بود، به زندانبانش حرفی نزده بود تا سهم غذای هم‌ سلولی‌ اش هم نصیب خودش بشه و چند روزی از گرسنگی در امان بمونه، تا این که بالاخره بوی جسد اون جوون بی ‌گناه بلند شده بود و دیگه نتونسته بود تحمل کنه و مجبور شده بود زندانبانش رو خبر کنه.

من صدای زندانبان رو از اتاقک کناری می‌شنیدم وقتی که اومد، در سلول رو باز کرد و دید که اون جوون مرده و بعد از بد و بیراه گفتن به اون معتاد، بهش گفت که جنازه رو بندازه توی سطل آشغالی که بیرون سلول بود. صدای کشیده شدن جسم سنگینی روی زمین بازداشتگاه رو می‌شنیدم، بوی تعفن توی سرم پیچیده بود، و آخر هم صدای سقوط یک جسم سنگین توی یک بشکه حلبی... به خودم می‌لرزیدم، اون فقط یک نفر بود، من ۳۶ جسد رو با چشم خودم دیدم که به همین وضع کشته شدند و معلوم نیست به کجا منتقل شدند...

در گفتگوها آمده است که در بعضی از مراکز سپاه یا بازداشتگاه پاسارگاد در جنوب غربی تهران حتی اسم بازداشت شدگان نیز ثبت نمی شود.

روزنامه نگاری به بی بی سی، گفته است: «یکی از دوستان ما که روزنامه نگار است،چند وقت پیش بازداشت شده بود و دراین بازداشتگاه مورد ضرب و شتم قرار گرفت. برای پاسخ گویی به یک سئوال به قدری سرش را به میز می کوبیدند که از حال می رفته است.» به گفته این روزنامه نگار، از وضعیت بازداشتگاه پاسارگاد اطلاعات دقیقی در دست نیست. این بازداشتگاه متعلق به سپاه است و هیچ نهاد قضایی دسترسی به این بازداشتگاه ندارد. بازداشتگاه پاسارگاد پیش از این کارخانه اسلحه سازی بوده است.»

 

تجاوز به زندانیان

روزنامه اعتماد ملی، در یکی از شماره های اخیر خود، نامه ای از مهدی کروبی را منتشر کرده که در آن، از هاشمی رفسنجانی، رییس مجلس خبرگان رهبری، خواسته شده است به موضوع تجاوزات در زندان ها به دختران و پسران رسیدگی شود.

مهدی کروبی، این نامه را ده روز پیش به رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشته و بنا به گفته حسین کروبی، پس از گذشت ده روز و عدم ارائه پاسخ و اقدامی از سوی هاشمی، مهدی کروبی تصمیم به علنی کردن این نامه گرفته است.

در این نامه، مهدی کروبی با تکیه بر گفته های «بسیاری از افراد که آزاد شده اند» و در دیدار با مهدی کروبی از «تجاوزات شدید» به دختران و پسران دستگیر شده در بازداشتگاه ها نقل کرده اند، نوشته است: «عده‌ای از افراد بازداشت شده مطرح نموده ‌اند که برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده ‌اند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کرده ‌اند به طوری‌ که برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیده‌اند و در کنج خانه‌ های خود خزیده ‌اند.»

کروبی از هاشمی رفسنجانی خواسته است «... رسیدگی به این امر باید از سوی هیاتی عالیرتبه صورت گیرد تا افراد - زندانیان آزاد شده- جرات بیان داشته باشند» چرا که شنیده ام تهدید شده اند که اگر مطلبی بیان کنند با آن ها برخورد می شود.»

شکنجه زندانیان و تجاوز به آنان در زندان، همواره یکی از اصلی ترین اتهامات گردانندگان زندان های حکومت اسلامی در 30 سال گذشته است. بریخ از زندانیان سیاسی در گفتگوها، خاطرات، سخنرانی ها و مقالات خود که بعد از سال ها از زندان آزاد شده اند، هر یک بخش هایی از شکنجه و تجاوز را مطرح کرده اند. اما این مساله همواره مسکوت مانده و نهایت مسئولان و مقامات حکومت اسلامی، وجود جنین مسایلی را  تکذیب کرده اند.

اکنون بعد از ۳۰ سال، نامه مهدی کروبی، رییس اسبق مجلس شورای اسلامی به هاشمی رفسنجانی رییس مجلس خبرگان رهبری، تابوی سیاسی - جنایی تجاوز به زندانیان را شکسته و اکنون مساله در سطحی رسمی انعکاس عمومی یافته و مورد بحث قرار گرفته است.

یکی از مسایلی که در سال های اول انقلاب، شنیده می شد این بود که پیش از اعدام دختران باکره به آن ها تجاوز می کردند و در توجیه این وحشی گری شان می گفتند: اگر یک دختر باکره، اعدام شود حتما به بهشت می رود در نتیجه برای این که دختر باکره اعدامی به بهشت نرود، قبل از اعدام، به او تجاوز می کردند. هم چنین در خیرها و گزارشات مختلف تجاوز به زنان و مردان در زندان ها اشاره شده است.

به گفته زندانیان، بحث تجاوز به مردان مساله ای است که افرادی که مورد این نوع خشونت قرار گرفته اند به دلایل مختلف حاضر به صحبت در مورد آن نیستند و ترجیح می دهند سکوت کنند.

پیش از این درباره زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب هم بحث هایی جدی مطرح شده بود که قبل از کشته شدن، در زندان مورد تجاوز قرار گرفته اند. پزشک زهرا کاظمی نیز این مساله را تایید کرد اما هرگز به این مساله رسیدگی نشد و کسی از مقامات مسئول بر خود لازم ندید که به افکار عمومی پاسخی دهد.

عاطفه، دخترک ۱۷ ساله مازندرانی، یکی از معروف ترین قربانیان تجاوز در ایران بود. او به جرم رابطه نامشروع بازداشت و به اعدام محکوم و حکم اعدام او به سرعت مورد اجرا گذاشته شد. اما چند هفته پس از اعدام او اعلام شد که این دخترک ۱۷ ساله توسط قاضی پرونده و افسران آگاهی مورد تجاوز قرار گرفته بود. متجاوزان به عاطفه، با پیگیری فعالان جنبش زنان ایران بازداشت شدند اما هرگز مجازات نشدند و پس از چندی آزاد شدند.

 

اسامی و موقعیت تعدادی از جان باختگان

- ندا صالحی آقا سلطان،  در جریان اعتراضات مردمی در روز شنبه ٣٠ خرداد ١٣٨٨، در محله امیر آباد تھران (خیابان کارگر شمالی، تقاطع خیابان صالحی و کوچه خسروی) به ضرب گلوله جان خود را از دست داد.

- بھمن  جنابی، ٢٠ ساله، شاغل در مغازه نصب و تعمیرات شوفاژ، در حین تظاھرات علیه حکومت اسلامی به ضرب گلوله به قتل رسید .

- حسین  طھماسبی، جوان ٢۵ ساله، در جریان تجمعات اعتراضی روز دوشنبه ٢۵ خرداد ماه  در خیابان نوبھار كرمانشاه مورد حمله ماموران مسلح قرار گرفت و  در اثر ضربات وارده به قتل رسید. حسین طھماسبی بر اثر ضربات متعدد باتوم و  اصابت این ضربات به سر توسط نیروھای انتظامی حکومتی جان داد.

- کیانوش آسا، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مھندسی  شیمی در دانشگاه علم و صنعت ایران، در جریان تظاھرات روز دوشنبه ٢۵ خرداد   ١٣٨٨،  در میدان آزادی تھران ناپدید شد و روز ٣ تیر ماه ١٣٨٨ در حالی که تمام  بدن او به علت ضربه ھای باتوم کبود شده بود، در سردخانه پزشکی قانونی تھران توسط  خانواده اش شناسایی شد. پیکر کیانوش در شھر کرمانشاه به خاک سپرده شد. مراسمی به مناسبت یادبود این جان باخته در دانشگاه علم و صنعت ایران در ٧ تیر با وجود  تھدید گسترده مسئولان دانشگاه و وزارت اطلاعات برگزار شد .

- مھدی کرمی، ٢۵  ساله در ٢۵ خرداد در تقاطع جنت آباد و خیابان کاشانی در اثر اصابت گلوله به  گلویش جان باخت .

- مصطفی غنیان، دانشجوی مھندسی دانشگاه شریف، با تیراندازی نیروھای بسیج به  قتل رسید.

- ناصر امیر نژاد، دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی، متولد ١٣۶٢، در جریان راھپیمایی مردم تھران در میدان آزادی، در ابتدای خیابان  محمدعلی جناح در تیراندازی از ساختمان بسیج، در ٢۵ خرداد ١٣٨٨ کشته شد.

- محمد  حسین برزگر، ٢۵ ساله و دیپلمه دارای شغل آزاد، به دلیل اصابت گلوله به سرش در تاریخ چھارشنبه   ٢٧  خرداد در میدان ھفت تیر جان باخت.

- سید رضا طباطبایی، ٣٠ ساله، لیسانس حسابداری، كارمند به دلیل اصابت گلوله به سرش در ٣٠ خرداد در خیابان آذربایجان جان باخت.

- ایمان  ھاشمی، ٢٧ ساله، شغل آزاد به دلیل اصابت گلوله به چشم اش شنبه ٣٠ خرداد در خیابان آزادی  جان باخت.

- پریسا كلی، ٢۵ ساله، فارغ  التحصیل رشته ادبیات به دلیل اصابت گلوله به گردنش در یك شنبه ٣١ خرداد در بلوار  كشاورز، جان باخت.

- محسن حدادی، ٢۴  ساله طراح برنامه ھای كامپیوتری، شنبه ٣٠ خرداد به دلیل اصابت گلوله بر پیشانی اش در  خیابان نصرت جان باخت. و

- محمد  نیكزادی، ٢٢ ساله فارغ التحصیل عمران، در سه شنبه ٢۶ خرداد به دلیل اصابت گلوله به سینه اش در میدان ونك جان باخت.

- علی  شاھدی، ٢۴ ساله بعد از دستگیری و انتقال به كلانتری در تھران پارس، یك شنبه ٣١ خرداد به دلایل نامعلوم در كلانتری جان باخت و پزشكی قانونی علت مرگ وی را نامشخص اعلام كرده،  اما خانواده وی گفته اند به علت ضربات باتوم در كلانتری جان باخته است.

- واحد اكبری، ٣۴ ساله شغل آزاد و متاھل دارای یك دختر ٣  ساله در شنبه ٣٠ خرداد به دلیل اصابت گلوله به پھلویش در خیابان ونك، جان باخت.

- ابوالفضل عبدالھی، ٢١ ساله فوق دیپلم  برق، ٣٠ خرداد در مقابل دانشگاه صنعتی شریف به دلیل اصابت گلوله به پشت سرش جان  باخت.

- سالار  طھماسبی، ٢٧ ساله  دانشجوی كارشناسی مدیریت بازرگانی رشت، شنبه ٣٠ خرداد در خیابان جمھوری به دلیل  اصابت گلوله به پیشانی اش جان باخت.

- فھیمه سلحشور، ٢۵ ساله دیپلم، یك شنبه ٢۴ خرداد، به دلیل اصابت باتوم به سرش و  خونریزی داخلی، در میدان ولی عصر بعد از انتقال به بیمارستان در تاریخ ٢۵ خرداد جان  باخت.

- وحید رضا طباطبایی، ٢٩ ساله لیسانس  زبان انگلیسی، چھارشنبه ٣ تیر در بھارستان به دلیل اصابت گلوله به سرش جان باخت.

- فرزاد جشنی، جوان ایلامی فرزند سیدجعفر، که برای امرار معاش در تھران به سر می برده است، در اثر  حمله نیروھای حکومتی، جان خود را از دست داد.

- شلیر  خضری، دانشجو، اھل شھر پیرانشھر، روز ١۶ ماه ژوئن، به ھنگام حمله و یورش نیروھای  حکومتی به دانشگاه تھران، جان خود را از دست داد.

- یعقوب بروایه، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته  تئاتر در دانشکده ھنر و معماری دانشگاه تھران، روز چھارم تیر ماه توسط نیروھای بسیج  از بام مسجد لولاگر مورد اصابت گلوله قرار گرفت، از ناحیه سر مجروح شد و بلافاصله  توسط دوستانش به بیمارستان لقمان انتقال یافت. اما به رغم تلاش پزشکان برای جان وی،  در نھایت دچار مرگ مغزی شد. گفته می شود ماموران امنیتی، پیکر بی جان یعقوب را تحویل گرفتند و به محل  نامعلومی بردند و سرانجام بعد از ٤٨ ساعت به خانواده او اطلاع دادند جسد یعقوب به  خاک سپرده شده است. ماموران از خانواده او تعھد گرفته اند که از ھرگونه اطلاع رسانی  و برگزاری مراسم برای او خودداری کنند .

- کاوه علی پور، ١٩ ساله، شنبه ٣٠ خردادماه  در تھران به قتل رسید. بنا به گزارش وال استریت ژورنال، حکومت برای پس دادن جنازه  کاوه علی پور معادل ٣٠٠٠ دلار پول گلوله از خانواده اش خواسته است !

- سعید عباسی  فر گلچی، ٢۴ ساله، فروشنده کیف و کفش، کسبه ساکن خیابان رودکی (سرسبیل)، مجرد، یکی دیگر از جان باختگان اعتراضات روز شنبه در تھران است. سعید در خیابان رودکی  تقاطع بوستان سعدی مقابل بانک پاسارگاد مورد اثابت گلوله قرار گرفت و جان  سپرد. ویدئویی  از پیکر بی جان وی در سایت های اینترنتی منتشر شده است.

- مبینا احترامی، دانشجوی بھبھانی دانشگاه تھران، در جریان حمله انصار حزب  الله و لباس شخصی ھا به کوی دانشگاه در شامگاه ٢۴ خرداد، مورد ضرب و شتم قرار  گرفت و جان خود را از دست داد.

- فاطمه براتی، در جریان حمله انصار حزب الله و  لباس شخصی ھا به کوی دانشگاه در شامگاه ٢۴ خرداد مورد و ضرب و شتم قرار  گرفت و جان باخت.

- کسری شرفی، در جریان حمله انصار حزب الله و لباس شخصی ھا به کوی  دانشگاه در شامگاه ٢۴ خرداد، مورد ضرب و شتم قرار گرفت و جان سپرد.

- کامبیز شعاعی، در  جریان حملھ انصار حزب الله و لباس شخصی ھا به کوی دانشگاه در شامگاه ٢۴ خرداد، مورد  ضرب و شتم قرار گرفت و فوت کرد.

- محسن ایمانی، در جریان حمله انصار حزب الله و  لباس شخصی ھا به کوی دانشگاه در شامگاه ٢۴ خرداد مورد ضرب و شتم قرار گرفت و  جان خود را از دست داد.

گفته می شود پیکر این دانشجویان، بدون اطلاع به  خانواده هایشان و مخفیانه در گورستان بھشت زھرای تھران به خاک سپرده شدند.

- فاطمه رجب پور، ٣٨ ساله به اتفاق مادرش سرور برومند، در  جریان تیراندازی نیروھای نظامی به مردم در تاریخ خرداد ماه در خیابان محمدعلی جناح،  جان باخت. پدر فاطمه، ابراھیم رجب پور، گفته است: به کمر و گلوی زن و دخترم تیر زده  بودند. وقتی رسیدیم ھر دو غرق خون بودند. تشخیص پزشکان این است که در ھمان لحظه  اصابت گلوله کشته شده اند .

-  علیرضا افتخاری، ٢۴ ساله خبرنگار ابرار اقتصادی، در جریان اعتراضات اخیر مفقود شده بود؛ بعد از ٢۵ روز بی اطلاعی  خانواده اش روز دوشنبه ٢٢ تیر، جنازه وی را تحویل گرفتند.

- احمد نعیم آبادی،  توسط قاتلان گردان ١١٧ عاشورا در میدان آزادی به ضرب گلوله به قتل رسید و جسد وی  را روز ٣١ خرداد به خانواده اش تحویل دادند .

- نادر ناصری، ٣٠ خرداد ماه  ،در خیابان خوش جان باخت.

- مسعود ھاشم زاده، در ٣٠ خرداد  ماه در تھران جان باخت، وی به ھمراه خانواده اش در منطقه ستارخان تھران زندگی  می کردند و در ھمان محل نیز توسط شلیك مستقیم نیروھای نظامی جان باخت. اما به علت  این که به خانواده اجازه دفن در تھران را ندادند، آن ها مجبور به انتقال جنازه ایشان به روستای مادریشان در گیلان (روستای ولی آباد خشک بیجار) شدند .

- ایمان  نمازی، دانشجوی رشته عمران دانشگاه تھران، ٢۵ خرداد ماه، در کوی دانشگاه جان باخت.

- سالار  قربانی پارام، ٢٢ ساله، در تظاھرات ھای اخیر جان باخت. حکومت اسلامی، علت فوت را  تصادف اعلام كرده است.

- حسین طوفان پور،  در تظاھرات روز ٣٠ خرداد، توسط نیروھای امنیتی در خیابان دستگیر شد. بر اساس اظھارات  شاھدان عینی، سرکوبگران ابتدا به شدت با چماق به دستش می زنند به شكلی كه دستش كاملا  شكسته و از بدن آویزان می شود. سپس با گلوله به سرش شلیك می کنند و این جوان را در این  تظاھرات به قتل می رسانند. از  خانواده طوفان پور، ٢۴ میلیون تومان پول تیر خواسته اند تا جنازه اش را تحویل دهند. اما آن ھا قبول نكرده و به آدمکشان حکومتی گفته اند ما چنین پولی را پرداخت نمی كنیم ھر جا خودتون خواستید دفن  كنید .

- تینا سودی، دانشجو، روز شنبه ٣٠ خرداد، توسط گلوله ای در میدان  انقلاب به قتل می رسد. اما ماموران به خانواده سودی گفته اند كه اگر می خواھید  جسدش را بگیرید باید بگویید كه با مرگ طبیعی مرده است.

- جعفر بروایه، استاد دانشگاه چمران اھواز و دانشجوی مقطع دکترای دانشگاه تھران، که  برای شرکت در متحانات به تھران رفته بود  ٧ تیر در تظاھرات میدان بھارستان  شرکت می کند و از ناحیه سر مورد اصابت یک گلوله قرار می گیرد که بعد از آن به یکی از  بیمارستان ھای تھران منتقل و قبل از رسیدن به بیمارستان جان می بازد.

- حمید مداح شورچه، دانشجو، ھمراه  با گروھی در صحن مسجد گوھرشاد دست به تحصن زده بود، توسط نیروھای امنیتی دستگیر شد. او  در مدت بازداشت تحت شکنجه قرار گرفت تا در روز آزادی وی به دلیل شدت جراحات وارده  جان سپرد. پزشکی قانونی علت مرگ وی را خونریزی مغزی اعلام کرده است.

- مریم مھر آذین، ٢۴ سال، در  خیابان آزادی با شلیک گلوله جان باخت .

- میلاد یزدان پناه، ٣٠ سال در  خیابان آزادی با شلیک گلوله جان باخت .

- حامد بشارتی، ٢۶ ساله در خیابان  آزادی با شلیک گلوله جان باخت .

- بابک سپھر، ٣۵ ساله، در خیابان آزادی با  شلیک گلوله جان باخت .

- ندا اسدی.

- امیر کویری، فارغ التحصیل  از دبیرستان تطبیقی تھران.

  -  فرزاد ھشتی.

- محرم چگینی  قشلاقی، ٣۴ ساله.

- محمد حسین فیضی، ٢۶ ساله.

- رامین رمضانی، ٢٢ ساله.

- سھراب اعرابی، ١٩ ساله، در زندان اوین زیر شكنجه جان باخت .  سھراب اعرابی، در جریان اعتراضات   ٣٠  خرداد، بازداشت و به مكان نامعلومی منتقل می شود . بعد از پیگیری ھای پی  در پی خانواده اش به خصوص مادرش متوجه می شوند كه وی در زندان اوین است. مادر این جوان  در روز سه شنبه ١۶ تیر با گذاشتن كفالت در دادگاه انقلاب ھر روز بعد از ظھر منتظر  آزادی فرزند ش بود. با وجود این كه این مادر می دانست كه فرزندش در زندان اوین است  ولی خیلی نگران بود و می گفت می ترسم بچه ام را بكشند. این مادر عكسی از فرزندش  تھیه كرده بود و به ھر زندانی كه آزاد می شد عكس عزیزش را نشان می داد و از آن ھا می  پرسید كه آیا او را می شناسند و یا در زندان دیده اند؟ او می گفت به ھر كجا و ھر  كسی مراجعه می كنم جواب نمی دھند و می گویند صبر كن آزاد می شود. این مادر كارش از  صبح تا شب جلو زندان ماندن شده بود تا این كه یك دفعه از طرف قاضی مر تضوی خبر آمد  كه سھراب اعرابی در زندان درگذشته است. خانواده اش را خبر كنید تا جنازه فرزندشان  را تحویل بگیرند .

- داود صدری، ٢٧ ساله، روز ٢۵ خرداد، در جریان تظاھرات  میلیونی مردم تھران تیر خورده و به بیمارستان امام علی منتقل می شود. روز شنبه ٣١  خرداد، خانواده برای آوردن داود به خانه به بیمارستان رفته که مطلع  می شوند فرزندشان درگذشته است. گزارش شده است که مقامات حانی حکومت اسلامی، ٣۵٠ ھزار تومن بابت پول تیر و ۶ میلیون  ھم بابت تحویل تحویل جنازه از خانواده داود درخواست کرده اند. ھم چنین گزارشات حاکی  از آن است که به خانواده داود توصیه کرده اند که اعلام کند داود بسیجی بوده و توسط  مردم به قتل رسیده است .

- آرمان استخری پور، ١٨ ساله از شیراز، در  درگیری ھای چند روز اخیر شیراز (زمان مجروح شدن نامعلوم است) در محله ابیوردی مورد  اصابت باتوم قرار گرفت و به کما رفت. او که به منزل یک خانم مسنی در حوالی درگیری ھا  پناه برده بود روز دوشنبه ٢٢ تیر، جان باخت. پزشک علت مرگ وی را مرگ مغزی اعلام کرد .

- سعید اسماعیلی خان ببین، ٢٣ ساله بر اثر وارد شدن ضربه به سرش در حوادث تھران كشته شد، در شھر خان ببین  استان گلستان، به خاك سپرده شد.

- مھرداد حیدری، روزنامه نگار مشھدی کشته شد. مھرداد نقدھای تندی بر  وزارت اطلاعات و نیروھای امنیتی در روز شنبه ٢٠ تیر نوشته بود و نسبت به فشار بر  جوانان برای اعتراف گیری اعتراضات شدیدی کرده بود روز یک شنبه ٢١ تیر به طرز مشکوکی  در مشھد به قتل رسید. مهرداد در یادداشت ھای ثابت روزنامه خراسان حضوری فعالی داشت،  در آخرین یادداشت خود ضمن انتقاد از وزارت اطلاعات در کسب اطلاعاتی ساختگی، این  وزارت خانه را محکوم به نداشتن اطلاعاتی کرد که با فشار بر جوانان قصد به دست آوردن  آن را دارد. حیدری در این یادداشت ضمن برشمردن نکات منفی جریانات اخیر ایران، آن ھا  را دستمایه افرادی دانست که ھمیشه حق به جانب گرفت و بر دفاع از مردم حکایت می  کنند.

- علی فتحعلیان، روبروی مسجد لولاگر جان باخت.

- ترانه موسوی، دختر جوانی که در تجمع مسجد قبا  توسط نیروھای لباس شخصی و بسیجی بازداشت شده بود، پس از چند ھفته بی خبری سرانجام،  جسد سوخته اش در حوالی قزوین پیدا شد. نیروی  انتظامی خانواده او را با تھدید و ارعاب وادار به سکوت کرده اند. ترانه موسوی آخرین  بار بنا بر شھادت چند بازداشتی دیگر، آخرین بار در مقر پایگاه بسیج در حین بازجویی  دیده شده است. نیروی بسیجی پس از آن این دختر جوان را از دیگر بازداشتیان جدا کردند  و به او تجاوز جنسی کردند. ترانه موسوی چندین بار و توسط چندین بسیجی به وحشیانه  ترین شکل ممکن مورد تجاوز قرار گرفت. بر اثر شدت جراحات وارده به رحم و مھبل بی ھوش  شد. بسیجیان که دیدند کار به جای باریک کشیده است بدن نیمه جان او را به بیمارستان  امام خمینی کرج بردند به این امید که پارگی رحم و مھبل و مقعد او را به سانحه  تصادف رانندگی نسبت دھند. در بیمارستان اما با معاینه پزشک، معلوم می شود که علت  جراحات وارده نه سانحه تصادف بلکه تجاوز جنسی بوده است. نیروھای بسیجی که به شدت  سراسیمه و نگران شده بودند با مشورت و ھماھنگی مقامات بالاتر خود، پیکر نیمه جان و  بیھوش ترانه را از بیمارستان خارج می کنند و به کلیه پرسنل بیمارستان دستور اکید می  دھند در این باره سکوت کنند و با احدی صحبت نکنند. پرستاری که نمی خواھد نامش فاش  شود اما ترانه موسوی را شناسایی می کند. نیروھای بسیجی او را به یکی از بیابان ھای  خلوت اطراف قزوین می برند. در ھمان حال که بیھوش بوده مجدد به او تجاوز می کنند و بعد  با هدف این که کلیه آثار و نشانه های تجاوز را از بین برند، بر روی تن نیمه جانش بنزین ریخته و او را به آتش می کشند.

- معزز، ٢٧ ساله، یکی از جانباختگانی است که در اعتراضات گسترده و خونین مردم  تھران در ٣٠ خرداد ماه، شرکت کرده بود. او حوالی میدان آزادی با اصابت گلوله به چشم اش  جان باخت.

- محمد کامرانی، طبق گفته خانواده  وی، در حالی که تقریبا نیمه جان بوده و سراسر بدنش علائم باتوم و شکنجه بوده  به تخت بیمارستان بسته بودند تا امکان فرار نداشته باشد. با تلاش خانواده بالاخره  می توانند محمد را از بیمارستان لقمان مرخص و بلافاصله به بیمارستان مھر منتقل  می کنند اما در آن جا پزشکان متخصص می گویند با توجه به این که عقونت تقریبا تمام  بدن را فراگرفته امیدی در بھبود وی نیست و محمد ظرف کم تر از ٣ ساعت در تاریخ ٢۵ تیر  جان می بازد.

 - آرمان استخريان، 16 ساله فرزند احمد، از کشته شدگان اعتراضات اخیر که در سوم تير ماه 88، بر اثر شدت ضربه‌ وارده در شیراز جان خود را از دست داده است. پدر آرمان استخريان از زندانيان سياسی سابق بوده که در سال‌ های گذشته 10 سال در زندان بوده و دو سال پيش از دنيا رفته است.

- يک نوجوان دوازده ساله در مراسم چهلم ندا آقاسلطان در بهشت زهرا بر اثر اصابت باتوم به سرش، جان باخت، صدا و سيمای جمهوری اسلامی اعلام کرده است، عليرضا در جريان تصادف اتومبيل جان باخته است. بر اساس گزارش ‌های منتشر شده در برخی ‌ها سايت ‌های خبری، عليرضا هنگام بازگشت از بهشت زهرا لحظه ‌ای از پدر خود جدا می ‌شود، و در پی اصابت ضربه باتوم به سرش دچار خونريزی مغزی شده و جان می ‌سپارد.

- حسين اختر زند، بنا به گفته شاهدان عینی، در 25 خرداد 1388 در اصفهان بر اثر پرتاب از بالای ساختمان توسط نیروهای لباس شخصی جان باخت.

وی 32 ساله (متولد 27 آذر ماه سال 1355) و تنها نان آور خانواده اش بود. حسین در روز دوشنبه 25 خرداد ماه بعد از کار به سمت دروازه شيراز حرکت می کند که کانون در گيری ها در آن جا بود و عده ای بسيجی و لباس شخصی به دنبال تعدادی از مردم بودند. حدود 15 نفر از مردم از درب پارکينگ مجتمع پزشکان (واقع در دروازه شيراز، بن بست هاله)وارد ساختمان می شوند و هر کدام به طبقه و يا اتاقی پناه می برند. اما حسين و يک نفر ديگر که هنوز نامش را فاش نشده است در پشت بام طبقه سوم به دست بسيجی ها می افتند و مورد ضرب و شتم بسيار زيادی قرار می گيرند و بسيجی های وحشی و آدم کش آن ها را از طبقه سوم به پايين پرتاب می کنند. پيکر نيمه جان حسين به تلاش مردم به بيمارستان منتقل می شود، اما متاسفانه ساعتی بعد، مقابل چشمان مادر و خواهر و برادرانش جان می سپارد. این خبر در سایت وابسته به میرحسین موسوی نیز انتشار یافته است. در همان روزها فیلم این فاجعه و یا شبیه آن در سایت های اینترنتی پخش شده بود اما چندان مورد توجه قرار نگرفته بود. من در آن روزها شخصا این فیلم تکان دهنده را دیده ام.

-...


پایان سخن

اکنون هر چند که رهبر و نیروهای سرکوبگر، حامیان اصلی احمدی نژاد هستند، اما مشكلات پیش روی وی به عنوان رییس جمهور، هم چون معضلات و مشکلات و بحران های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی روزافزون است. از این رو، اعتراضات مردمی روزبروز عمیق تر و گسترده تر می گردد. از سوی دیگر، بعید نیست که نه تنها شکاف بزرگی در جناح اصولگرا و حامیان رییس جمهور پدید آید، بلکه دعوای دو جناح نیز به حالت حادتری برسد. هم اکنون نیز کم نیستند محافظه کارانی که از احمدی نژاد دل خوشی ندارند. اقدام احمدی نژاد در انتصاب يكی از خويشاوندان خود به سمت معاون اول ریيس جمهوری، حتی منجر به بروز اختلافاتی با خامنه ای شد. در درگیری های وی با وزرایش در داخل کابینه، از جمله برکناری وزیر ارشاد و وزير اطلاعات و تغییرات وسیع در این ارگان مهم امنیتی و هم چنین اخراج شماری از مقامات ارشد دولت منجر شده است.

تنش های اقتصادی و سياسی - دیپلماتیک خارجی نیز یکی دیگر از مهم ترین معضلات احمدی نژاد است و احتمال فلج وی در این عرصه دور از انتظار نیست. آن هم در حالی که قبل از اعتراضات اخیر و رکود شدید سرمايه گذاری از یک سو و فشارهای ناشی از تحريم های بين المللی و كاهش بهای نفت، اقتصاد ایران را دچار بحران کرده است، احتمالا این اقتصاد تحمل برنامه های احمدی نژاد را نخواهد داشت. بعلاوه به دلیل این که اکنون بیش از هر زمان دیگری سیاست های وحشیانه و آدمکشی های وی و رهبرش خامنه ای، به طور همه جانبه ای در برابر  جهانيان قرار گرفته است، نمی تواند به حمایت جامعه جهانی هم امیدوار باشد.

اکنون سران حکومت ايران، به حدی ضعيف تر و نفرت انگیزتر شده اند، ممكن است با ماجراجویی های خود، به ویژه تلاش در راستای تولید سلاح های اتمی، جامعه ایران را در معرض تحريم های اقتصادی شدیدتری قرار دهد و مصیبت های بیش تری را به ویژه در عرصه اقتصادی بر اکثریت مردم ایران تحمیل نماید. فقط مردم با تدوام اعتراضات خود و سازمان دهی اعتصاب در اماکن زیست و کار می توانند در همین شرایط نیز حکومت اسلامی را به عقب نشینی های جدی وادار سازند و از جمله جلو ماجراجویی های اتمی آن را نیز بگیرند.

اکنون کهریزک بسته شده است، در حالی که شکنجه گاه های دیگر در سراسر کشور، هم چنان فعالند. شکنجه گران کهریزک نیز به شکنجه گاه های دیگر منتقل شده اند و به شغل «شریف؟» شکنجه گریشان ادمه می دهند. بنابراین، تنها با تشدید مبارزه مردمی می توان از یک سو تعطیلی شکنجه گاه های دیگر را به سران حکومت اسلامی تحمیل کرد و از سوی دیگر، آزادی همه زندانیان سیاسی با هر باور و عقیده ای چه زندانی قدیمی و جدید را میسر ساخت. هم چنین سران حکومت را موظف کرد به همه آسیب دیدگان خسارت پرداخت کند تا زندگی آن ها به حالت عادی برگردد. بعلاوه همه عاملین و عامرین شکنجه و قتل زندانیان در هر رده و درجه و مقامی را باید به جامعه معرفی شوند و مورد محاکمه علنی قرار گیرند.

هیچ انسانی شایسته زندگی در حاکمیت سیاه حکومت اسلامی نیست. رمز زندگی بشر صرفا زیستن به هر بهایی نیست؛ انسان در عین حال برای زندگی خود هدفی می خواهد؛ تحقق هدف زندگی به معنای واقعی از جنبه انسانی، بدون تلاش و مبارزه پیگیر سیاسی،اجتماعی و فرهنگی معنی و مفهوم چندانی ندارد. از این رو، برای انسان هیچ چیز مهم تر و وسوسه انگیرتر از آزادی اندیشه و وجدان نیست و در عین حال همین آزادی است که همواره توسط حاکمان قداره بند به بند کشیده می شود. زیرا آزادی، مرگ دیکتاتورها و مستبدان را در پی دارد.

مسلما تحمیل هر درجه از مطالبات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به حاکمیت، برداشتن گام های بعدی را هموار ساخته و به نفع کل جامعه است.

هفتم شهریور 1388 - پبیست و نهم آگوست آکوست 2009 

 "یادداشت‌های هفته"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های هفته سایت دیدگاه" قید کنید.

 

 بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.