شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۶ تير ۱۳۹۷ - ۱۷ ژوئیه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تنگی حلقه محاصره، نوید بخش پایان استبداد دینی!

علي فياض

تقلب گسترده در انتخابات به اصطلاح ریاست جمهوری و نتیجه آن که با تلاش های همه جانبه ارگان های سرکوب، و اشاره رهبر آنها علی خامنه ای صورت گرفت، و باز هم یک کوتوله سیاسی و یک ملیجک تمام عیار را پادوی "رهبر عظیم الشأن"! قرار داد، پی آمدهایی داشت که نه تنها مردم ایران، بلکه مردم جهان نیز از آن کاملا آگاه و مطلع شدند.  اعتراضات مردمی که به بهانه سوء استفاده از آرای آنها و در قالب رنگ سبز خود را نشان داد، انعکاس خود را نه تنها در میادین ورزشی و فستیوال های هنری، که حتی در نمایش های مد لباس در کشورهای مختلف – از جمله ایتالیا -  نیز به رخ جهان کشید.

اعتراضات مردم، که به بهانه انتخابات و تقلب گسترده در آن انجام شد، بیش و پیش از هر هر چیز انفجار خشم سال ها تحقیر، سرکوب، بی عدالتی و تک تازی روح الله خمینی و علی خامنه ای به عنوان رهبر انقلاب بود!

درست است که مردم به بهانه "انتخابات" پای در میدان اعتراض نهادند، اما آنچه که در پس و پشت آن نهفته بود، اعتراض به تمامیت رژیم ولایت سفیه بود. چه بسا بسیاری از آن مردم نه به دین باوری داشتند، و نه به حکومت مذهبی موجود! و چه بسا بسیاری از جوانان و مردمی که در اعتراض به ملا خور شدن رای خود به راه پیمایی ها کشیده شده بودند، اصلا رایی نداده بودند که خواهان باز پس گرفتن آن باشند. فضایی که در این رابطه به وجود آمد، از آنجایی که نه در اعتراض به کلیت نظام، بلکه تنها در رابطه با نتیجه "انتخابات" انجام شد، بستر مناسبی بود تا حتی مخالفان واقعی نظام نیز با شرکت در آن – و حتی در مواردی سازمان دهی آن – خشم خود را نسبت به استبداد هولناک موجود نشان دهند.

مطالبات روز افزون مردم، از "باز پس گرفتن رأی" عبور کرد و به "مرگ بر دیکتاتور" و "احمدی جنایت می کند، رهبر حمایت می کند" انجامید. صدای اعتراض مردم آنچنان رسا و رعب انگیز بود که حتی برخی مراجع و "رهبران" دینی را نیز که تا کنون دچار لکنت زبان بودند، وادار نمود تا سکوت خویش را بشکنند و در همراهی با برخی از خواست های مردم، لب به اعتراض بگشایند.

تا کنون سابقه نداشته است که مواضع و نقطه نظرات "ولی فقیه" – بخوانید ولی سفیه – به این صراحت از سوی حامیان وی رد شود. خامنه ای گفت که تقلبی صورت نگرفته است، اما موسوی و کروبی و صانعی و خاتمی و طاهری و دستغیب و ... گفتند که تقلب شده است! خامنه ای حکم تنفیذ احمدی نژاد را صادر کرد، اما صانعی، بیات و طاهری اصفهانی و برخی دیگر از "مراجع" دینی، ریاست احمدی نژاد بر قوه مجریه را غاصبانه اعلام کردند... و ...

بدین سان اقتدار دروغین و ظاهری ولی سفیه از هم فرو پاشید و آنچه که نباید می شد، شد! شکاف در روحانیت حکومتی و فروپاشی اقتدار "رهبر معظم انقلاب"!  تبدیل به واقعیتی عینی شد، که واکنش نسبت به آن با بگیر و ببندها، جنایت ها، تجاوزات و شکنجه های غیر قابل تصور همراه گشت. اختلاف درونی دست اندرکاران و کارگزاران حکومت الهی و عدل گستر خمینی، از مرحله انتقاد و نق زدن گذشت و به جنگی تمام عیار بدل شد. جنگی که بدون تردید برنده نهایی آن مردم دربند ایران زمین خواهند بود.

اما آنچه که شاید برای بسیاری از نیروهای مخالف رژیم قابل پیش بینی نبود، تداوم این جنک تا مرحله حذف فیزیکی و شخصیتی بود. دستگیری بسیاری از خادمان و کارگزاران نظام - که سال ها در سر پا نگهداشتن آن کوشیده بودند -  و بی آبرو ساختن آنها، که آن هم همراه با انواع و اقسام شکنجه های روحی و در مواردی جسمی بوده است، نه تنها سبعیت و درندگی خامنه ای و شرکا را در معرض دید همگان قرار داد، بلکه نشان داد که رژیم اینک به مرحله ای رسیده است که دیگر خودی و غیر خودی برایش فرقی نمی کند. هنگامی که یک رژیم به چنین مرحله ای می رسد، حکایت از آن دارد که در لبه پرتگاه قرار دارد. و ناقوس مرگ خویش را با صدای دوستان خویش شنیده است.

پس عجبی نیست که اگر در این میانه، بسیاری از مهره های ریز و درشت، قربانی حفظ حاکمیت شوند! و می بینیم که فرزند یکی از نزدیک ترین یاران خامنه ای نیز قربانی می شود. و یا اینکه فرزندان مرد شماره 2 رژیم  جنایت پیشه – اکبر بهرمانی رفسنجانی -  دستگیر و روانه زندان می شوند و حتی عروسش مورد آزار و اذیت قرار می گیرد. محمد علی ابطحی – خواهر زاده "شهید" هاشمی نژاد و معاون رییس جمهور سابق – دستگیر و وادار به ندامت می شود، عطریانفر، از بلندپایه گان حزب کارگزاران وابسته به رفسنجانی نیز به همین سرنوشت دچار می شود و بهزاد نبوی از سران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که سال های جنگ سخنگوی دولت مورد تایید "امام راحل" و شکارچی مخالفان خمینی بود، به زندان افکنده می شود، و ... بسیاری از رهبران جبهه مشارکت نیز به همین سرنوشت دچار می شوند. دختران و پسران جان به لب رسیده این سرزمین، مورد انواع و اقسام تجاوزات و شکنجه ها قرار می گیرند، مخفیانه دفن می شوند، بازماندگان آنان تهدید می شوند، اجساد عزیزانشان را به آنها تحویل نمی دهند، شبانه اجساد مثله شده آنان را دفن می کنند و ...

پیر مستقل میدان مبارزه – دکتر محمد ملکی – و عناصر منفرد و مستقل دیگر به بازداشتگاه های دوزخی رژیم منتقل می شوند تا جامعه دچار رعب و وحشت شود و صداها به طور کامل در گلو خفه شود. حلقه محاصره تنگ تر و تنگ تر می شود، تا شاید ولی سفیه ارتجاع و مزدوران، باجگیران و جلادانش از کابوس فرو پاشی حکومت و از دست دادن قدرت رهایی یابند.

در تداوم این چاره اندیشی، به دستور ولی سفیه و حاشیه نشینانش، منتقدان درونی حاکمیت روز به روز بیشتر در محاصره قرار می گیرند. این است که می بینیم دایره محدودیت ها و دستگیری ها به عناصر شماره 2 کاندیداهای منتقد و معترض "ریاست جمهوری" می رسد. مرتضی الویری مشاور شماره یک کروبی، و علیرضا بهشتی مشاور ارشد میر حسین موسوی نیز دستگیر می شوند و البته طبق برخی از گزارشات همراه با خشونت. اینکه علیرضا بهشتی، فرزند "آیت الله" بهشتی یکی از ارکان اصلی نظام و کسی که برای خامنه ای باید همچون فرزند خویش عزیز باشد، همراه با اعمال خشونت دستگیر می شود، خود نشان از همان مرحله نهایی فروپاشی دارد. هنگامی که یک رژیم، به نزدیک ترین عناصر خود – خودی ها – نیز نمی تواند اعتماد کند، تنها و تنها نویدبخش آغاز فروپاشی و سرنگونی محتوم آن است.

و اینک به همانگونه که قابل پیش بینی بود، موسوی و کروبی – دو فرد خودی معترض به نتیجه "انتخابات" – در محاصره قرار گرفته و آن چنان که روند موجود نشان می دهد، نوبت ایشان است. دایره تجاوزات سیاسی حتی به مجمع روحانیون مبارز و یاران نزدیک روح الله خمینی از جمله موسوی خویینی ها، صانعی ها و ... رسیده است. همه ی این روی کردها نشان از لجام گسیختگی و جنون حفظ قدرت به هر وسیله دارد. اگر تا پیش از این، این مخالفان مستقل و اپوزیسیون واقعی رژیم بود که در معرض اتهام قرار می گرفت، اینک نوبت به جناح های درونی و خودی ها رسیده است. و این بدین معنی است که شیفته گان قدرت، خطر را بیش از پیش حس می کنند و شاخک های آنها، بوی فروپاشی و نزدیکی به خط قرمز و موانع را به درستی و با تیزهوشی هر چه تمام تر حس کرده اند. که اگر غیر از این بود، نیازی به خانه تکانی و "خودی" زنی نبود.

آنچه که تا کنون کروبی در رابطه با بی قانونی ها و تجاوزات و شکنجه ها ارائه کرده است، از سوی هیات ویژه قوه قضاییه "ساختگی" اعلام شده است! به زیر سئوال بردن شکنجه و کشته شدن محسن روح الامینی که "پدر بزرگوارش" همچنان حلقه بندگی نظام را در گوش خویش آویخته – علیرغم تمامی شواهد و مدارک – و بسیاری دیگر از قربانیان، و نیز علیرغم بسیاری از ضرب و جرح (شکنجه) های خیابانی که از بدو پیدایش این حاکمیت در معرض دید همگان قرار داشته است، حکایت از این دارد که برای حفظ قدرت، تمسک به هر وسیله ای جایز است.

اینک موسوی و کروبی – که خود از وفادارترین عناصر نظام به شمار می رفتند – خلع ید شده و در محاصره کامل به شمار می روند. دستگیری و محاکمه آنان هر پیامدی که داشته باشد، یک پیام را به مردم ایران می رساند؛ و آن این است که فساد و تباهی آنچنان در این رژیم رسوخ کرده است که خودی ها نیز نمی توانند آن را بر تابند. و یک پیام نیز به جانیان حاکم، و آن اینکه؛ اگر خودی ها دیگر نمی توانند تحمل کنند، مطمئن باشید که خلق ایران و فرزندان برپاخاسته آن، هرگز شما را تحمل نخواهند کرد، درست به همانگونه که تا کنون بوده است!   

 

"یادداشت های هفته"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند. در صورت تمایل به باز تکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت های هفته سایت دیدگاه" قید کنید.

علی فیاض

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علي فياض:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.