شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ - ۱۷ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

10000
یادداشت روز علی ناظر

علی ناظر

به نظر من، دیدگاه یکی از مترقی ترین سایت های اپوزیسیون سرنگونی طلب است، و اگر کسی با این گفته مخالف است، اول تعریف خود از مترقی بودن را ارائه دهد، و سپس یک رسانه مترقی را نام ببرد که دیدگاه اگر بهتر از آن نیست، هم وزن آن هم نباشد.

 

در باره ستون نظرها

در اینجا سعی می کنم، با یک صحبت خودمانی، به برخی از نظرهایی که در ارتباط با ستون نظرها ثبت شده است پرداخته و نظرخودم را هم اضافه کنم.

 

از روزی که دیدگاه تصمیم گرفت نظر کاربران در باره مطالب منتشر شده در دیدگاه را هم انعکاس دهد، تاکنون بیش از 10000 نظر وارد سیستم دیدگاه و منتشر شده است.

تا این لحظه 10023 نظر در ستون کارورزان، و 455 نظر در ستون کاربران انعکاس یافته است.

این کل نظرهای دریافتی نیست. تعدادی از آن را دیدگاه حذف (سانسور) کرده است. در این نوشتار می خواهم به 32 نظر از این 10023 نظر که اخیرا ثبت شده است، بپردازم.

چند روز پیش در نوشته ای کوتاه از کاربران دیدگاه تقاضا کردم که راهکاری پیشنهاد کنند. و تاکنون 32 نظر در این رابطه منتشر شده است. راستش چندان امیدی نداشتم که راهکاری به معنی واقعی فورموله شود. می دانستم که اکثرا مسئولیت را به عهده همانهایی که تا بحال مسئولیت داشته اند، محول خواهند کرد. به نظر من این بخاطر فرار از مسئولیت نیست، بلکه بیان کننده اعتماد کاربران دیدگاه به کسانی که تاکنون مسئولیت ستون نظرات را به عهده داشته اند، است، که بسیار غرورآفرین است. اما این فقط شکل اجرایی کار است. آنچه که من می خواستم فورموله کنم برخورد "فرهنگی" با ستون نظرها بود. "فرهنگ" برخورد با آراء و اندیشه، و حد و مرز تمرین دموکراسی در صحنه ای مجازی. یکی از کاربران بخوبی نوشته بود که "ما" اگر نتوانیم در صحنه ای مجازی به دموکراسی احترام بگذاریم، و همدیگر را تحمل کنیم، در عالم واقعیات چگونه می توانیم با این معضل برخورد کنیم؟ من هنوز پاسخی برای این سوال بجا و درست نیافته ام. برخی از دوستان با تهدیدی خردمندانه و غیر مستقیم سعی کرده اند از ستون نظرهای دیدگاه دفاع کنند، بدینگونه که اگر ستون نظرها نباشد دیگر فرقی بین سایت دیدگاه و بقیه سایت ها نیست. من با این دوستان مخالفم. دیدگاه پیش از شروع ستون نظرها هم دیدگاه بود و جایگاه خودش را داشت. البته ستون نظرها توانسته به ارزش آن اضافه کند، اما دیدگاه برابر با ستون نظرها نیست. دیدگاه آنطور که من بعنوان یکی از کاربران آن فهمیده ام، یک پلاتفورم است. دیدگاه پلاتفورم سنت شکنان است. سنت ِ با یکدیگر قهر بودن، سنت ِ نجس دانستن همدیگر، سنت ِ هر چه پر رنگتر کردن خطهای قرمزی که خودمحوران کشیده اند تا همبستگی ملی هرگز ممکن نشود، سنت ِ خودی و غیر خودی، و خلاصه شکستن سنت ِ فرهنگی که چند دهه و قرن پیش پایه ریزی شده و هنوز بازبینی نشده است. این، یعنی دیدگاه.  

کاربران وقتی روی آدرس دیدگاه کلیک می کنند، انتظار دارند که یک سری مطلب که ویژه یادداشت روز و یادداشت هفته نوشته شده است، را مطالعه کنند. این نوشتار های ویژه یک خط فکری مشترک را ارائه می دهد - خط فکری و دیدگاه سرنگونی طلبان. شیرین عبادی آمد و رفت، اما یادداشت نویسان سایت دیدگاه فریب نخوردند. بحث رفراندوم آمد و رفت، اما یادداشت نویسان دیدگاه شعار رفراندوم سر ندادند. هنگامی که ساکنین اشرف مورد هجوم شب پرستان قرار گرفتند یارانی با استفاده از امکانات دیدگاه فراخوانی در دفاع از حقوق انسانی آنها تهیه کردند که 555 هموطن دیگر پای آن امضا گذاشتند؛ و در رابطه با دکتر ملکی 418 انسان آزادیخواه از عفو بین الملل تقاضای کمک کردند. اینها یعنی دیدگاه.

دیدگاه فقط ستون نظرها نیست. سایت تابناک هم ستون نظرها دارد. خیلی از سایت های وابسته به نظام هم ستون نظر ها دارد. یکی از کاربران برای دفاع از ستون کاربران به کاربر دیگری خرده گرفته که اگر راست می گویید شما هم در سایت های خود ستون نظرها بگذارید، و این را نشانه ای از مترقی بودن دیدگاه و عقب ماندگی آن سایت ها ارزیابی کرده است. به نظر من این تحلیل درستی نیست. خواهش می کنم توجه داشته باشید که هرکسی را بهر کاری ساخته اند. یک سازمان انقلابی که درگیر مسائل مبرم اجرایی و استراتژیکی سرنگونی است، کارش انقلاب است. یک سایت فرهنگی – اجتماعی کارش کار فرهنگی است. بیاییم با واقعیات آنطور که هست روبرو شویم. دیدگاه سایت سرنگونی طلب است، اما نیروی سرنگونی طلب نیست. فقط یک سایت است. البته در دنیای امروز گاهی از اوقات یک سایت می تواند مداخله گر باشد، که دیدگاه است. یک سایت می تواند به عنوان یک اهرم فشار، کارکرد داشته باشد، که دیدگاه دارد. یک سایت می تواند بعنوان خاری در چشم دشمن، و هشدار دهنده به دوست باشد، که دیدگاه است. اما یک نیروی سرنگونی طلب نیست. هر چه هم زور بزند نخواهد شد؛ قرار هم براین نبوده و نیست که یک روزی به آن مرحله برسد.

خیلی ها این نکته خیلی ظریف را در ذهن خود به اندازه کافی برجسته نمی کنند، و از دیدگاه توقعی غیر معقول و غیر واقعی دارند. اگر دیدگاه مطلبی را منتشر کند که به نفع پروسه سرنگونی نباشد سر و صدا بلند می شود، که هوار ببینید در دیدگاه چه نوشته شده است. گویی که دیدگاه سایت رسمی همه نیروهای سرنگونی طلب است، که نیست. که انتشار این مطلب در دیدگاه، انقلاب نوین را 100 سال به عقب می اندازد، که نمی اندازد، که چوب لای چرخ انقلاب شده است، که نشده است. که اگر صبح تا شب و شب تا صبح فقط از انقلاب و انقلابی گری و پیام های این رهبر و آن سازمان و این گروه و آن محفل مطلب منتشر کند ایران حتما آزاد می شود، و اگر نکند، ایران همچنان اسیر می ماند. این ذهنیت آنقدر بزرگنما شده است که گاه خودشان هم باور می کنند که احمدآباد هم شهری است. نمی خواهم این انسانهای خوب را آزرده کنم، ولی باور کنید هیچ اتفاقی نمی افتد اگر تمام نوشته های منتشر شده در دیدگاه پر از گاف و هرج و مرج باشد. همانطور که خیلی از سایت ها را می بینید که (مثلا) گاف نمی دهند، خیلی هم مطالب رادیکال منتشر می کنند، ولی بازهم در پروسه سرنگونی مؤثر نبوده اند. سرنگونی فقط به وسیله مردم و آنهم در داخل کشور امکان پذیر است. همین.

اما سایت ها، از جمله دیدگاه می تواند در روشن شدن برخی از واژه ها، برخی از باور ها، برخی از فدا ها و ایثار ها، برخی از خط مشی ها، برخی از وعده و وعید ها، و برخی از زیاده گویی ها نقش آفرینی کند. آنچه را که نیست بگوید نیست، و آنچه را که هست، بر آن نورافکن بیندازد. بطور مثال، دیدگاه به آزادی اندیشه و بیان و دفاع از مفاد بیانیه حقوق بشر اصرار می ورزد. دفاع از حقوق بشر هم نمی تواند گزینه ای باشد. وقتی بر ساکنین اشرف ظلم می شود موقعیت آنها را انعکاس می دهد. نه بخاطر اینکه به راه و روش آنها باور دارد، بلکه بخاطر دفاع از حقوق آنها که نقض شده است. آیا این باعث می شود که دیدگاه سایت وابسته به مجاهدین باشد. اصلا. عملا ثابت شده که نگاه دیدگاه و مجاهدین بسیار متفاوت است. آیا این تفاوت، دیدگاه را در تقابل با مجاهدین قرار می دهد؟ اصلا. ما نمی توانیم از جبهه همبستگی ملی صحبت کنیم، اما از همه بخواهیم که بنا به باورهای ما مسائل را ارزیابی بکنند. "جبهه" "همبستگی" "ملی" از سه واژه بسیار اساسی تشکیل شده است، که مؤکد تداخل افکار، روش ها، و نگرش ها است. در عین حال، این "دگر اندیشان" همگی در یک جبهه هستند، چه بخواهیم و چه نخواهیم. با زور و نوشتن مقاله و دادن فراخوان و صدور بیانیه هم نمی توانیم به فردی یا سازمانی بگوییم که تو از ما نیستی. البته همیشه می توان گفت که من با شما نیستم.

به نظر من، باید خود را کمی با واقعیات روز تطبیق دهیم. همانطور که می دانید و بار ها نوشته ام، من خواهان جبهه وسیع هستم. به نظر من، جبهه سرنگونی طلب هر روز که می گذرد وسیع تر می شود. این وسیع شدن رنگها و اندیشه ها و روش های جدیدی به همراه آورده و خواهد آورد. باید خود را برای پذیرایی از این افکار آماده کنیم. البته می توان مانند برخی، محقق و پژوهشگر و شاعر و ... را مورد تمسخر قرار داد و آنها را "روشنفکر" بی عمل ارزیابی کرد. به نظر من، این برخورد صحیح نیست و حتما نتیجه ای منفی خواهد داشت.

6 ماه است که از مرز 30 سال انقلاب ضد سلطنتی می گذرد؛ 3 ماه از مرز خرداد 1360 می گذرد؛ در سالگرد 21مین سال قتل عام زندانیان سیاسی به دستور مستقیم خمینی، هستیم؛ اما هنوز راهکاری برای سرنگونی نظام پیدا نشده است. راهکارهای مختلف و برخی اوقات غلط پیشنهاد و به مورد اجرا گذاشته شده است، اما رژیم سرنگون نشده است. جنبش سبز در درون شکل گرفت، گلوله ای از سوی مردم شلیک نشد، و بر مسالمت آمیز بودن آن مستمرا تأکید شد، اما باز هم رژیم سرنگون نشد. این واقعیات بر یک نکته تأکید دارند که فرزندان خلق بیکار ننشسته اند.

یکی از کاربران لطف کرده و پس از حدود 30 رأی (نه 30 سال) گله مندانه می نویسد که دیدگاه به اندازه کافی پیشنهاد دریافت کرده است، و زمان تصمیم گیری است و بیش از این نباید تصمیم برای ادامه یا غیرفعال کردن ستون نظرها را کش داد.

با توجه به تمام نکات فوق الذکر، من به همان نتیجه همیشگی رسیده ام که راه حل در "انقلاب فرهنگی" است؛ و (با عرض معذرت) خیلی از ما  آمادگی مواجه با آن را نداریم. در اینجا به عمد واژه "ما" را بکار می برم. اما دلیل من برای چنین تهمتی چیست؟ با هم به این 10000 نظر و یا حداقل 200 رأی اخیر نگاه کنیم.

چندتا از این نظرها، مستقیما در باره خود موضوع مقاله یا خبر است؟ اگر بگوییم 50 درصد آن نیست، آیا می توانیم به این نتیجه برسیم که نظر دهنده یا آمادگی ورود به یک چالش فکری و تحمل نظر دیگری را ندارد، و یا به عمد می خواهد ستون نظرها را از ریل خارج کند؟ چند سال پیش در همین باره نوشتم که ما داریم از فیزیک اتم صحبت می کنیم، نظر دهنده به سن پرتقال فروش می پردازد. ما داریم در باره آزادی بیان صحبت می کنیم، نظر دهنده به رنگ موی مقاله نویس می پردازد، و وقتی هم که نظر او ثبت نمی شود، هوار می کشد که "سانسورچی".

در مقاله ای پرسیده شده است که کجا ایستاده ایم؟ خیلی ها در این باره نظر داده اند، اما اکثرا ننوشته اند که خودشان کجا ایستاده اند؛ بلکه به تحلیل روانکاوانه نویسنده پرداخته اند که مثلا علت نوشتن این مقاله دلیلی بر بریدن او از جبهه سرنگونی طلبان است، و... البته که نویسنده باید بگوید خودش کجا ایستاده است، اما اگر بر فرض محال به نقطه بریدن رسیده باشد (که شخصا فکر نکنم) و حال نکات مورد سوال خود را علنا بیان می کند، آیا باید از ستون نظرات بهره جست و او را سرکوفت زد، و یا اینکه او را با خود همراه داشت؟ آیا انتقاد از رهبران سیاسی غلط است؟ اگر پاسخ منفی است، آیا این نقد نباید شفاف بیان شود؟ اگر آری، آیا هر نقد کننده ای در جبهه دشمن قرار می گیرد؟ اگر نه، آیا چند نقد بیرحمانه و لخت و عور باعث شکست پروسه سرنگونی می شود؟ اگر آری، من می گویم به جهنم، اگر چند نقد باعث به هم ریختن یک مبارزه خونین 30 ساله می شود، بگذار بشود. اما، اگر باور داریم که خود نقد اشکال ندارد، اما نحوه بیان آن مورد بحث است، آنوقت است که باید بگوییم که منظور ما چیست؟ منظور دیدگاه مشخص است. به افراد و سازمانها برچسب خائن و مزدور و ... زده نشود و با کسی برخورد شخصی نشود. با توجه به این قانونمندی، حال از خود بپرسیم؛ آیا اگر به اندیشه ای پرداخته شود، می توان آن اندیشه را بدون استفاده از واژه های مترادف سیاسی و فلسفی تحلیل کرد؟ مثلا می شود در باره استالینیسم صحبت کرد، اما از استالین ننوشت؟ می شود از مائوئیسم صحبت کرد، اما از انقلاب فرهنگی او حرفی نزد؟ آیا می شود از مصدق گفت، اما به اشتباهات او که کودتای 28 امرداد را امکان پذیر کرد نپرداخت؟ حال، اگر کسی خواست به اسلام بپردازد، آیا نباید به واژه های "امام" و "رهبر عقیدتی" و عاشورا و فلسفه شعائر نپردازد؟ آیا می شود از اسلام نوشت ولی به اینهمه مزخرف که در رساله های آیت الله ها آمده نپرداخت؟ آیا می شود از آزادی برای ایرانی سکولار صحبت کرد و نظام اسلامی و اسلام دموکراتیک را به نقد نکشید؟ آیا می شود از جنبش سبز صحبت کرد و به گذشته موسوی و کروبی نپرداخت؟ آیا می شود از حقوق زندانیان سیاسی که هم اکنون در بند هستند دفاع کرد، اما نگفت که برخی از همین زندانیان در برابر قتل عام 67 سکوت کردند؟ به نظر من، هم باید به ایدئولوژی پرداخت، هم به رهبران. هم ایدئولوژی را نقد کرد و هم رهبران را. کمی دقت کنیم. منظور من به زیر سوال بردن فرد نیست. پرسشگری درباره یک اندیشه، استراتژی، و کارکرد ها مترادف با به زیر سوال بردن شخصیتهای سیاسی نیست. در عین حال، نقد بیرحمانه و سنت شکنی را نباید با حرمت شکنی یکی دانست. بسیاری از رهبران سیاسی در جبهه اپوزیسیون سرنگونی طلب بیش از 40 سال است که با استبداد مبارزه می کنند، و لحظه ای به مبارزه پشت نکرده اند. این خود به تنهایی ستایش برانگیز است. باید حرمت این فرزندان را نگهداشت. در این دوران که از درون نظام جهل و جنایت برای ما "رهبر" تراشیده می شود، باید قدر و حرمت این انسانهای عزیز را که لحظه ای به خلق پشت نکرده اند را نگهداشت. یکی از دلایلی که ستون نظرها پایه ریزی شد، این بود که همه کاربرانی که نمی خواهند یا نمی توانند مقاله ای طولانی بنویسند، اما "حرفی" برای گفتن دارند، بتوانند با حداقل صرف انرژی نظر خود را بیان کنند. این "حرف" اکثر اوقات خود را بصورت یک "نقد" (اگر بشود آنرا نقد نامید) بروز می کند. اما ستون نظرها نباید تبدیل شود به ستونی که "حرمت" مبارزاتی انسانهای شریف را به زیر سوال ببرد. ما، همه ما، باید بیاموزیم که بین نقد بیرحمانه از رهبران و یا شخصیتها و یا نویسندگان، و حرمت شکنی تفاوت قائل شویم. من شخصا، نمی توانم نظری را که حرمت یکی از فرزندان خلق را به زیر سوال می برد منتشر کنم و مجبور می شوم کل نظر را بخاطر همان یک واژه یا جمله حذف کنم، حتی اگر با مفهوم آن واژه و یا جمله موافق باشم. به زبانی دیگر، انتقاد آری، حرمت شکنی نه. بنابراین، دیدگاه با شکستن قلم مخالف است. دیدگاه اینجا ایستاده است.

یکی از دوستان نزدیک دیدگاه که همیشه از دیدگاه پشتیبانی کرده و در کنار دیدگاه استوار ایستاده - حتی زمانی که برخی دیدگاه را تنها گذاشته بودند – از سر دوستی و رفاقت و کم کردن حجم فشار از سر من، پیشنهاد می کرد که چرا "آی پی" های کاربران را چک نمی کنم؟ راستش سالها پیش یکبار کردم و شب خوابم نمی برد. سایت دیدگاه، وزارت اطلاعات و یا ارشاد نیست و نمی خواهد خود را با این "فرهنگ" دیکتاتورها و خودمحوران مأنوس کند. راه حل را باید در جای دیگری جست.

زمانی بود که برایم مهم بود که دیگران به دیدگاه صفات کثیف و برچسب رژیمی نزنند، و اینجا و آنجا ننویسند دیدگاه برابر است با "رژیم گاه" و یا امثالهم. در این مدت اخیر روی این نکته خیلی تأمل کرده ام و چند روز پیش به دو نوشتار خود "بحث روز: قلم سرخ، زبان سرخ، خط سرخ"(فروردین 1377) و «مي انديشم، پس هستم» (3 دی 1387)، مراجعه کردم.  بازهم به همان نتیجه همیشگی رسیده ام که بیان هیچ نظری خیانت به مبارزه و یاران در جبهه وسیع نیست، و اگر کسی نشر نظر را مترادف با همسویی با رژیم می داند، آنقدر بر این نظر پایفشاری کند، و آنقدر به دیدگاه برچسب بزند تا خسته شود.  به این قبیل افراد پیشنهاد می کنم که به خطبه دوم خامنه ای (20 شهریور 88) گوش بدهند و نقاط مشترک خود با رهبر اراذل را به روشنایی دریابند. به همین سادگی – من اینجا ایستاده ام.

دیدگاه به راه خود ادامه می دهد و در این راستا هم همه نظرها که مطابق با موازین مدون چند سال پیش باشد را منتشر می کند، و اگر در این وسط خلافی شد، و موازینی نادیده گرفته شد، از آنجا که عمدی نیست، چون گذشته هراس به دل راه نداده که دیگران چه می گویند، و آن را می گذارم به پای اینکه "بالاخره پیش آمده و کاریش نمی شود کرد". در 30 سال اخیر، سازمانها و شخصیتهای سیاسی خیلی اشتباه کرده اند، که در باره آن می توان کتابها نوشت؛ و هر موقع از آنها بپرسیم که چرا خلاف کرده اند و چرا انرژی سوزانده اند و چرا و چرا، پاسخ می دهند کسی که عمل نمی کند اشتباه نمی کند. دوباره می پرسیم که یکبار اشتباه شد، بار دوم چرا، بار سوم چرا؟ اما دوباره همان پاسخ داده می شود. با توجه به این نکته، و وقت کم من و حجم زیاد کارم، جای تعجب نخواهد داشت اگر دیدگاه هم اشتباه کرده و مطلب یا نظری که بر خلاف موازین مدون خودش باشد، را منتشر کند، یا نکند. این بدین معنا نیست که تیغ بیرحم سانسور دیدگاه کُند شده است. ابدا.

 

از این پس، از آنجا که وقت کم دارم، نظرها را با سرعت می خوانم و اگر فکر کردم (تأکید می کنم، فقط فکر کردم) که متن و یا لحن نظر با موازین تطابق ندارد آن را بدون ارائه دلیل یا پوزش حذف (ببخشید، سانسور) می کنم. از سوی دیگر، اگر از چشمم افتاد و منتشر شد، آن را می نویسم به حساب اشتباهاتی که بالاخره در عمل رخ می دهد.

اصل اول برای انتشار نظر، مطابقت داشتن نظر با موضوع یادداشت/خبر است.  کاربران توجه داشته باشند که برخورد شخصی همیشه نشانه ضعف منطق است. این شما و این ستون نظرها.

در پایان و با اجازه، یک هشدار می دهم. این ما هستیم که باید از این ابزار تعاطی افکار حراست کنیم، چرا که دموکراسی جاده دو طرفه است و باید آن را قدر دانست. مواظب باشیم که تعداد زیادی از کاربران، بخاطر برخوردهای آزار دهنده تعداد قلیلی، از این ستون فراری نشوند و ستون منحصر به این افراد نشود که به هم نان قرض بدهند. اگر این چنین شود، هیچ فرقی بین خودمحوران و این هرج و مرج طلبان که دیگران را از خود می رانند نخواهد بود. در آنروز این ستون غیر فعال شده است.

 

موازین برای انتشار مطلب در ستون کارورزان

نوشتارهای ارائه شده از سوی نویسندگانی که دیدگاه با آن نویسندگان همکاری نزدیک داشته است سریعا منتشر می شود.

از دیگر نویسندگان (جدید)، پس از بررسی محتوای متن، تقاضا می شود که حتما یک عکس از خودشان به همراه متن ارسال کنند. در غیر اینصورت از انتشار آن معذورم.

 

در باره ای میل دیدگاه

آدرس ای میل دیدگاه chaporast@ymail.com است. اما گویی من با این آدرس مشکل دارم و خیلی از دوستان پاسخ های مرا به موقع دریافت نمی کنند، و یا خودشان مجبورند که مطلبشان را چند بار ارسال کنند. خواهش می کنم در صورت ارسال مطلب و منتشر نشدن آن، حتما با دیدگاه تماس بگیرید.

 

در باره ستون پیوندها

اگر حجم کار اجازه دهد، این ستون دوباره بازسازی و فعال خواهد شد. در صورتی که آدرس سایتهای مورد نظر شما تغییر کرده، لطفا به آدرس ای میل دیدگاه ارسال کنید و عنوان ای میل خود را پیوند بگذارید.

 

در باره یادداشت روز

ممنون می شوم اگر کاربران نظر خود در باره یادداشت های روز را داده و اگر رهنمودی دارند با دیدگاه و نویسندگان در میان بگذارند

شاد باشید

علی ناظر

22 شهریور 1388

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 13 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: علی ناظر]  [ chaporast@ymail.com ]  

کاربران عزیز با سلام

اخیرا مجبور شده ام چند نظر را حذف (سانسور) کنم.

دوستان گرامی، خواهش می کنم از دیدگاه برای انتقاد به سایت دیگری استفاده نکنید.

خواهش می کنم از دیدگاه برای انتقاد از نویسنده یا مقاله ای که در دیدگاه منتشر نشده استفاده نکنید.

هدف دیدگاه به زیر سوال بردن سایت های دیگر نیست.

اکثر سایت ها این روز ها بخش نظر دارند. انتقادخود را مستقیما به خود آنها ارسال کنید.

خواهش می کنم مرا مجبور به سانسور نکنید.
  

[تاریخ ارسال: 18 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: گل کو]  [  ]  
آقای ناظر عزیز ممنون از توضیحتان. من هم الآن در پایین صفحه متن را دیدم. با پوزش.
در ضمن این را هم نمیدانستم که چک کردن نظرات به اسم مربوط است. این بیشتر به تنبلی در عوض کردن به فونت فارسی بر میگردد. از این پس با همین اسم مینویسم که کارتان را زیادتر نکرده باشم.
در باره کمبود وقت هم حق دارید اما آیا ممکن است که از کاربرانی که میشناسید کمی کمک بگیرید؟ شاید باید همبستگی را از همین جاها شروع کرد. به هر حال با تشکر از همه زحمات شما و وقتی که میگذارید.
  

[تاریخ ارسال: 18 Sep 2009]  [ارسال‌کننده:  گل کو]  [  ]  

آقای ناظر عزیز من در این ستون اولین نظر را نوشته بودم ( قبل از آقای امید) و در آن به نوشته شما اشاره کرده بودم.( چون شما هم به نظر من در نوشته قبلی اشاره کرده بودید.) به هر حال آن نظر حالا غیب شده. اگر در صفحه دیگری است لطفا بگویید کجا میشود پیدایش کرد و اگر حذفش کرده اید متشکر میشوم که دلیلش را بگویید. با تشکر فراوان.

علی ناظر: با سلام، با اجازه به چند نکته اشاره می کنم:

1- شما با دو اسم (به لحاظ کامپیوتری) نظر میدهید - گل کو، و Golku. کلیه نظر ها را باید زیر این دو اسم بررسی کرد که وقت می گیرد.

2- اگر به آخر ستون در باره همین نظر مورد نظرتان دقت کنید، می بینید که نوشته شده است صفحه بعدی. وقتی تعداد نظرها از تعداد مشخصی بیشتر می شود سیستم دیدگاه آن را صفحه بندی می کند. نظر شما به آن صفحه منتقل شده است.

یک نکته تکراری جهت توجه تمام کاربران: من در نوشته 10000 روی این نکته تأکید داشتم که کم بود وقت دارم و حجم کار زیاد است، و به همین خاطر در باره حذف نظر ها پاسخگو نخواهم بود. به راستی این خیلی از من وقت می گیرد که کلیه نظر ها را تک تک چک کنم و به دلیل حذف یا به اشتباه پاک شدن آن از سیستم پرداخته و توضیح بدهم. خواهش می کنم توجه داشته باشید که منهم مانند شما تمام وقت به کارهای دیگر هم می رسم و نمی توانم 24 ساعته پای سیستم نشسته و پاسخگو باشم. این نکته را حمل بر بی ادبی من ندانید.
  

[تاریخ ارسال: 18 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: گل کو]  [  ]  
آقای ناظر گرامی
من هنوز متوجه نشدم که راهکار جدید برای نظرها چیست. حتی در همین ستون هم می بینید که بحث از راهکار منحرف شد و رسید به پیکار و مجاهدین و ضربه سال 54.

ما کی میتوانیم یک بحث را درست و بدون منحرف شدن از موضوع و بدون حمله به این و آن و اسم و لقب دادن پیش ببریم؟ من موافقم که دیدگاه یکی از مترقی ترین سایت ها است و خوانندگان و کاربرانش هم همینطور اما هنوز دراین بهترین سایت این معضل حل نشده است.

آیا هدف از نظرخواهی فقط داشتن نظر زیر مقاله است؟ هدف از نظر دادن فقط نوشتن نظر است؟ آیا میخواهیم واقعا به نتیجه ای برسیم؟ آیا این جمع روشنفکر قادر خواهد بود بدون حمله به یکدیگر به افکار هم احترام بگذارد و به جای کوبیدن شخصیت یکدیگر به روی موضوع بحث متمرکز شود؟ و ایا شما به عنوان مسئول سایت این را پیگیری خواهید کرد یا باز هم بحث ها از الف شروع شده و به یا ختم خواهند شد؟
  

[تاریخ ارسال: 17 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: نسیم]  [  ]  
اقای ناظر نوشته اید:
"به نظر من، دیدگاه یکی از مترقی ترین سایت های اپوزیسیون سرنگونی طلب است، و اگر کسی با این گفته مخالف است، اول تعریف خود از مترقی بودن را ارائه دهد، و سپس یک رسانه مترقی را نام ببرد که دیدگاه اگر بهتر از آن نیست، هم وزن آن هم نباشد"
کاش اول خودتان تعریفتان را از مترقی میدادید بعد این جملات را می نوشتید.
بهر حال من با این حرف شما مخالفم سایت شما مترقی نیست زیرا که بقول ان دوست( صفا) شما خوانندگانتان را ذی شعور محسوب نمی کنید و با سانسور نقش چوپان را برای گله بازی می کنید و اجازه نمی دهید سئوالها و نظرات منتشر گردند
و بر روی نظرات بحث شود.
سایت مترقی سایتی است که عمیقا ضد ولایت فقیه باشد نه در حرف که در عمل. سرنگونی طلب دلیل بر ترقی خواهی نیست.
من هیچ سایت اپوزیسیون دمکراتیکی را سراغ ندارم که مثل شما نظرات را سانسور کند.
برای مثال هم که خواسته اید سایت پزواک ایران اقای ایرج مصباحی را می توانم نام ببرم که هم در طرح مسائل از سایت شما باز تر است و هم به دمکراسی و طرح نظرات خوانندگانش عمیقا پایبند است و به نظر من از سایت شما بسیار مترقی تر است.
با احترام


  

[تاریخ ارسال: 17 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: کارون]  [  ]  
اقای حمید
قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری
اقای ناظر اگر فقط یک بار در زندگی اش بطور عملی و نه مجازی برای دمکراسی کوچکترین ریسکی کرده بود اهیچگاه اینچنین شیفته سانسورنمی گشت!
  

[تاریخ ارسال: 17 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: روزبه زرین]  [  ]  
کسی که آخوندهای دین فروش را " روحانیون" خطاب می کند هر قدر هم که تلاش می کند که ماهیت واقعی خودش رو نشود موفق نمی شود و معلوم و روشن است که در صحنه سیاسی ایران الان خودش در کجاست. زیاد طول نمی کشد که امثال او با ادبیات خاص ماهیت اصلی خودشان را نشان بدهند. البته این مرتجعین هر قدر که تلاش می کنند نقش و فیلم "اپوزیسیون" را بازی کننند اما استفاده ناشیانه از ادبیات بازجویان رژیم آدمکشان پته آنها را زود بیرون می اندازد! مرگ بر رژیم جنایتکار خمینی و ایادی جنایت پیشه آن!   

[تاریخ ارسال: 16 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: حمید]  [  ]  
آقای ناظر
برادر محترم
این همه از ما نظر سنجی کردی و جمع بندی کردی اما بلاخره شد همان آش و همان کاسه قبلی و همان تیغ سانسور بی محابای شما.
عزیز نازنین
من در رابطه با مطلب اقای مشیدی سئوالی فرستادم که چاپ نکردی
در همین نوشته خودت نظری در مورد پیکار فرستادم که باز چاپ نکردی
برادر جان به این نتیجه دارم می رسم که اصلا شما اسم مرا که بالای نظر می بینی حذفش می کنی
بنابر این فکر می کنم باید عطای دمکراسی شما را به لقای شما ببخشم
بسیار از این رفیق بازی و سانسور بازی جنابعالی متاسفم .
اینهم شد دمکراسی؟
  

[تاریخ ارسال: 16 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: مجید صالحی]  [  ]  
آقای تبریزی نګران برخوردهای روزبه زرین نباشید ایشان که رفیق رفیق خلقها استالین هستند زبان و قضاوتی بهتر از این نخواهند داشت خدا میداند جای چنین افرادی در صحنه سیاسی ایران الان کجاست وقصد دارند چه جور انقلاب بلشویکی درایران برپا کنند . برخی هنوز دردوران جنګ جهانی دوم زندګی میکنند وهمچون سربازان ژاپنی که درجزیره ای دوردست ګیر افتاده بودند و بیست سال بعدا ز جنګ هنوز هم خبر نداشتند که جنګ تمام شده است هنوز نمیدانند که استالین به رحمت خدا پیوسته است و اسناد جنایاتش درهر کوی و برزنی پخش شده است . درضمن آقای ناظر ایشان به اندازه کافی خودشان زبان حمله و هجوم به دیګران را دارند شما چرا دیګر مدافع ایشان شده اید؟   

[تاریخ ارسال: 16 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: رضا]  [  ]  

اقای روز به زرین ایا فکر می فرمائید با این ادعاها دردی ار دردهای شما دوا خواهدشد در دادگاهای غیابی مجا هدین خلق را به خا طر عقا یدشان محکوم به مرگ وسپس انها را اعدام نمودند وشما با کارهای ضد انسانی موافق هستید یا نه وجنازه های انهارا اتش زدند ایا با این روش ها موافق هستد یا نه

علی ناظر: با سلام

خواهش می کنم پاسخ ها و نظرهای پیشین را بخوانید. "روزبه" در یکی از نظر ها ، به بازنگری به آنچه انجام شده، اشاره کرده است.
  

[تاریخ ارسال: 16 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: علیرضا تبریزی]  [  ]  

سلام آقای ناظر خواهشمندم شما بعنوان مسئول سایت دیدگاه به آقای روزبه زرین یادآوری بفرمائید که ایشان نزاکت سیاسی خودشان را حفط بفرمایند. ایشان انگاری با کلمات کاربران مخالف خودشان را کتک میزنند. پایدار باشید.

علی ناظر: با سلام

اما با شما خیلی موافقم که باید با کاربران دیگر با ملایمت صحبت کرد، و با لحنی که دیگران را آزرده می کند نکات خود را ابراز نکرد، در غیر اینصورت کاربر مخاطب بجای پرداختن به محتوا، به ظاهر "نظر" می پردازد، و هدف گم می شود
  

[تاریخ ارسال: 16 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: روزبه زرین]  [  ]  

آقای به نام صالحی اظهار نظر کرده است که: "درآن وقت که این کودتا درسازمان مجاهدین خلق شد قشر عظیمی بیرون از تشکیلات یعنی دربازار و درمیان دانشګاه ها و مدارس و خانواده ها و کارګران و روحانیون منفعل شدند بازاریان همه کمک های مالیشان را به سازمان قطع کردند" متاسفانه ایشان نه معنی کودتا را درست می داند و نه متاسفانه سواد تاریخی لازم را دارد که من بتوانم او را قانع کنم که همانطور که تمام شواهد تاریخی نشان می دهد اکثریت اعضا سازمان ایدولوژی خود را در یک پروسه انقلابی تغیر دادند. حال او با گفتن کودتا و کودتا فقط به بی اعتباری خود بیشتر اضافه می کند.خوب بود ما را نیز روشن می کرد که از کجااین ادعای عجیب را می کند که "قشر عظیمی" از دلال بازاری تا دانشگاهی و ملایان از سازمان کی حمایت می کردند؟ اگر چند دلال بازاری نیز بر مبنای اشتباه محاسبات کاسبکارانه خود از سازمان در مرحله ای حمایت مالی کردند نه به خاطر مواضع انقلابی سازمان بود بلکه دقیقا به خاطر افکار ارتجاعی خودشان و امید به بهره برداری بعدیشان بود. خوب است که در سی سال گذشته شاهد هستیم که زالوهای بازاری از سخترین مدافعان همین رژیم جنایتکار اسلامی بوده اند. در ادامه ایشان مرقوم می فرمایند که: "روحانیون فتوادادند که دیګر این سازمان مسلمان نیست" بطور یقین علم غیب داشتند! ملایان مرتجع یا به قول او "روحانیون" فتوا دادند! مگر مبارزانی که جان بر کف از همه زندگی خودشان گذشته بودند از این ملایان شیاد اجازه مبارزه گرفته بودند که اهمیتی برای آنها داشته باشد مرتجعین باز هم دوباره ماهیت ارتجاعی خود را نشان دادند؟ این داستان کذایی که مبارزان انقلابی می بایستی مشی تزویر را در پیش می گرفتند که شاید ملایان مرتجعی که از زمان انقلاب مشروطیت با هرگونه حرکت انقلابی مخالف بوده اند را مهار کنند مطمنا اکنون دیگر قابل باور برای خود آقای مسعود رجوی نیز نیست! سازمان مجاهدین خلق هرگز ادعای ملی بودن را نکرد و این تعریف من در آوردی شما بیش تر توصیف باند سازشکار و خود فروخته "نهضت آزادی" را می کند که وظیفه تاریخی خود را اکنون سی سال در خوش خدمتی به آخوندهای فتوا دهنده انجام داده است. همانطور که گفتم شما بهتر است کمی به فاکت های تاریخی مراجعه کنید و از خودتان داستان سرای جعلی نکنید.

علی ناظر: خواهش می کنم، خواهش می کنم کوتاه بنویسید.
  

[تاریخ ارسال: 15 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: سیاوش]  [  ]  
آقای ناظر عزیز
یکی از موضوعاتی که این روزها از خلال بحث ها و کامنت ها و همچنین مقالات و تحلیل ها و حتی میزگردهای تلویزیونی میتوان دریافت، نیاز به بحث در باره مقوله رهبری در جنبش اخیر است. نه اینکه موسوی و کروبی رهبر هستند و یا نه. و یا اینکه چه کسی رهبر این جریان است. بلکه بیشتر منظور این بحث است که آیا اصولا این جنبش نیاز به رهبری دارد و اگر دارد رهبری این جنبش چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟ آیا هنوز دوران رهبری فردی به سر نیامده؟ آیا نیاز به رهبری جمعی داریم؟ چگونه باید این رهبری انتخاب شود و موقعیت فیزیکی این رهبری در خارج باشد و یا داخل؟ و بسیاری سوالات دیگر که ربط زیادی به بحثی که آقای یغمایی کرده بود که رهبر مجاهدین رهبر همه مقاومت مردم ایران نیست، ندارد.
به عقیده من میتوان این بحث را بصورت یک موضوع برای اینکه دوستان مقاله بنویسند و یا کامنت بدهند مطرح کرد. البته در مورد کامنتها اگر محدودیت حجم نوشته اعمال شود بسیار بیشتر میتوان استفاده کرد. موفق باشید
  

[تاریخ ارسال: 15 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: نادر]  [  ]  
جناب ناظر
يكى از باارزشترين و جديترين و راهگشاه ترين اصول پايه اى هر تشكيلاتى اصل " انتقاد از خود و انتقاد از ديگران " بوده و هست٠ اما متآسفانه همانطور كه خودتان نيز اشاره كرديد در اغلب جريانات چپ اين اصل اساسآ يا جا نيفتاده يا افراد و گروها اين مهم رو جدى نميگرند٠ به نظر من هم يكى از عوامل جدي كه باعث پراكندگى عجيب و قريب در نيروهاى چپ ايران شده همين است كه شما هم بدرستى به اين مسئله اشاره كرديد٠ اما اين مسئله خود به تنهائى باعث پراكندگى نميشه هرچند پرخاشگرى خود بينى را افزايش خواهد داد٠
بنظر من يكى از اصليترين و واقعيترين حلقه مفقوده در نيروهاى چپ ايران امروز ما عدم وجود يك رهبرى ذيصلاح هست كه باعث چنين پراكنده گيهايي شده است٠ دومين مسئله ايكه در نيروهاى چپ ايران بوضوع ديده ميشه عدم " اعتماد " هست كه خود بتنهايي باعث شدت بخشيدن به جداييها شده است٠
جناب ناظر
اولين و آخرين بازنده اين افتراق و دورى مردم ايران هستند و اولين و آخرين برنده اين معضل قطعآ و يقينآ آخوندهاى دينفروش خواهند بود٠
لعنت و نفرين بر خمينى (ح)
  

[تاریخ ارسال: 15 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: مجید صالحی]  [  ]  
آقای روزبه زرین درآن وقت که این کودتا درسازمان مجاهدین خلق شد قشر عظیمی بیرون از تشکیلات یعنی دربازار و درمیان دانشګاه ها و مدارس و خانواده ها و کارګران و روحانیون منفعل شدند بازاریان همه کمک های مالیشان را به سازمان قطع کردند روحانیون فتوادادند که دیګر این سازمان مسلمان نیست سازمان مجاهدین خلق درآنزمان یک سازمان ملی به حساب می آمد نه ایدیولوژیک و درمیان همه اقشار به نحوی نفوذ داشت با این صربه که سازمان را درواقع امر متلاشی کرد مرتجعین از خدا خواسته شروع به نقد آن کردند و درسطح وسیعی دانشجویان و روشنفکران شروع به تجدید نظر درمورد مارکسیسم و حکومت های کمونیستی کردند دیګر کسانی مثل کاسترو و چه ګوارا هم محبوبیت شان را بین اقشار مختلف مردم از دست دادند شما یا دربیرون از زندان نبودید ویا اصلا خبر نداشتید که چه شد ضدیت شدیدی بر علیه کمونیست ها ایجاد شد وهمه بسوی مذهبی های قشر جلب شدند به جای اعلامیه های مجاهدین خلق مسلمان که دردانشګاه و بازار مرتب پخش میشد مردم شروع به پخش اعلامیه های آخوندهای قشری کردند و ملاها حای مجاهدین خلق را ګرفتند حتی اګر مجاهدین کاملا چپ ورادیکال نبودند ولی یک نهضت ملی بودند که اګر با این کودتا محبوبیت شان از دست نرفته بود درزمان انقلاب میتوانستند وزنه ای جدی باشند همه جبهه ګیریهای آخوندهایی که حتی برضد مجاهدین مسلمان درزندان هم فتوی دادند بدلیل این کودتا بود آنها وساواک دست دردست برضد مجاهدین مسلمان شروع به سم پاشی کردند و آنها را بشدت درجامعه منزوی کردند همانطور که خود رجوی هم دربیانیه هایش از زندان ګفته بود این کودتا باعث رشد زودرس ارتجاعی شد که همه را نابود کرد منجمله شما ها را   

[تاریخ ارسال: 15 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: رضا]  [  ]  

با دروغ که نمیشود پاسخ تاریخی داددر کتاب تغیر ایولوژی تقی خان شهرام وهمدستان انها نوشتهاند بیش از پنجاه در صد راتصفیه کرده اند ایابادروغ بافی همه دنیا رو براه میشود نتیجه ان حرکت همین حا کمیت ضد مردمی است از تاریخ باید درس گرفت شما تصور می کنی این اخوند ها از اسمان امدند یا کسانی انها را از گورستان تاریخ بیرون اوردندوالبته خود انها هم قر بانی انارشیست بازی های خودشان شدند من با اینها بودم منظورم کودتاچی ها هستندمن با اینها بودم بقدری شرم اور عمل کردند که خجا لت می کشم که بگویم تقی شهرام در باز جوئی همه را گفته است واخوند انرا کتاب کرده برای زدن مجا هدین خلق انتقاد از خود بهترین شیوه است

علی ناظر: با سلام

چه اصراری دارید که پاسخ خود را با این لحن بنویسید (تقی خان شهرام وهمدستان انها)؟ خواهش می کنم همین متن را با لحنی بهتر فقط برای خودتان بنویسید، بعد خودتان قضاوت کنید کدام بهتر است.
  

[تاریخ ارسال: 15 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: روزبه زرین]  [  ]  

سلام آقای ناظر و متشکرم که نظرات خود را در این موارد نوشتید. با تشکر از شما از قدردانی از شهدای انقلابی سازمان پیکار که جانهای شیفته ای بودند که حتی دین و مذهب خود را نیز در راه زحمتکشان گذاشتند! شما نوشته اید که: "تغییر ایدئولوژیکی یک سازمان حق یک سازمان است، اما به نظر من و کلیه کسانی که به سیستم پایه ای تشکیل یک نهاد سیاسی و یا حتی بازرگانی-تجاری باور دارند، تغییر باید خود را به دور از "ایدئولوژی مادر"، "تشکیلات مادر" و "ساختارهای مادر" بروز دهد. بطور مثال، آن مارکسیستی که با روش و خط حزب توده مخالف است، دست به تشکیل نهادی با ویژگیهای مشخص و جدید می زند. یکی از ویژگی های مشخص و جدید، نام تشکیلات جدید است.ویژگی دیگر ایدئولوژی تشکیلات جدید است. هر حرکتی برای به زیر سوال بردن "ایدئولوژی و تشکیلات مادر"، با هر انگیزه ای (حتی انقلابی)، حرکتی اپورتونیستی است. " آقای ناظر عزیز من نیز با شما موافق هستم که تغییر ایدئولوژیکی حق یک سازمان و حزب سیاسی است و همانگونه که در کشور خودمان و بقیه کشورها نیز شاهد بودیم که احزابی خود را "کمونیست" خطاب می کنند اما تنها چیزی که نیستند "کمونیست" است و به تنها چیزی که اعتقاد ندارند همان مارکسیسم است. آنها حتی اعلام تغیر مواضع هم نمی کنند. احزاب سرمایه دار نیز داریم که با نام "کارگر" در خدمت سرمایه داران می باشند. اما رفقای سازمان مجاهدین خلق در شرایط سخت مبارزه مسلحانه با یکی از پلیسی ترین رژیم های دنیا که در شکنجه و اعدام نامی بود اعلام می کنند که تغیر مواضع ایدعولوژیکی داده اند و برای حفظ تشکیلات مخفی خود و اندک امکانات مبارزاتی خود تلاش می کنند که این تغیر بزرگ را در خود بوجود آورند و تشگیلات مبارزاتی شان متلاشی نشود. موضوع مهم برای آنها اصلا نام نبود بلکه امکانات مبارزاتی بود.برای بنیادگذاران سازمان نیز "اسلام" محور اصلی مبارزه نبود و "خلق" و رهائی "خلق" محور اصلی مبارزه آنها را تشگیل می داد. باید توجه داشته باشیم که اکثر اعضا در آن زمان جوانانی بودند که چندان تجربه و یا علم مبارزاتی نداشتند و آن چنان مشغول نبردی نابرابر با رژیم تا به دندان مسلح و سرکوبگر آمریکای نیز بودند. متاسفانه ایراد شما واقعا وارد نیست و با هیچ ملاکی نمی توانید آن تحولات را "اپورتونیسم" بنامید. صداقت انقلابی شما مطمنا نمی تواند شما را قانع کند که حتی عمل انجام شده ناخودآگاه نیز اپورتونیستی بوده باشد بلکه روند اتفاقات به گونه ای بود که در نتیجه حذف فیزیکی فاجعه بار اتفاق افتاد. بهرحال شما آزاد هستید که هر نظری را در این مورد داشته باشید اما تاریخ نشان داده است که مجاهدین قبل از قیام بهمن "اسلام" را رها کردند و "مارکسیسم" را قبول کردند و مجاهدین بعد از قیام بهمن "مارکسیسم" را رها کردند و "اسلام" را قبول کردند.اما شما دومی را "اپورتونیسم" نام نمی برید. آیا اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق اکنون امکان مطالعه و بحث و گفتگوی مارکسیسم را دارند؟ خودتان بهتر می دانید که این امکان سالها است که در سازمان مجاهدین خلق وجود نداشته و ندارد و آنها گامهای بسیاری به عقب گذاشتند. رهبران آرمانگرای سازمان اگر اکنون زنده بودند مطمنا خود را در تضاد با این سازمان به شکل فعلی می یافتند. در سالهای بعد از قیام بهمن ما شاهد بودیم که بخش عمده سازمان چریک های فدایی خلق تبدیل به یک سازمان ارتجاعی طرفدار لیبرالیزم به نام "اکثریت" شد و متاسفانه هنوز نیز نام نیک "فداییان" را یدک می کشند اما ما خوب می دانیم که نام یا ظاهر آنها مهم نیست بلکه محتوای مبارزاتی است که اهمیت دارد. همانطور که می دانید گذشته چراغ راه آینده است و نسل انقلابی نوین ایران حق دارند حقیقت را بطور کامل بدانند نه یک تحریف دگم از آن و یا یک نظر متعصب مذهبی را تاریخ مبارزاتی بدانند. سازمان مجاهدین خلق امروز نیز به این شکل مطمنا دوام نخواهد آورد و یا باید راه رفقای سابق انقلابی را بروند و در راه منافع زحمتکشان مبارزه کنند و یا مانند همان بخش عمده سازمان جریکها یعنی "اکثریت" به یک حزب لیبرال دمکرات تبدیل شوند و با رژیمهای سرمایه "بیعت" بکنند!

علی ناظر: با سلام

از آنجایی که من عضوی از مجاهدین یا پیکار و یا سازمان دیگری نبوده و نیستم، به مسائل جانبی نکاتی که در بالا اشاره کرده اید نمی پردازم. خواهش می کنم توجه داشته باشید که پی بردن به غلط بودن یک ایدئولوژی و یا استراتژی اشکالی ندارد، جدا شدن از یک سازمان هم اشکالی ندارد. آنچه که مد نظر من بود این نکته بود که برای این افراد امکان "انشعاب" با هویت، ساختار و ایدئولوژی و رهبری جدید در نظر گرفته شده است. با توجه به این نکته، توجه شما را به دو نظر پیشین خود معطوف می دارم. شاد باشید
  

[تاریخ ارسال: 14 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: روزبه زرین]  [  ]  

آقای علی ناظر نوشته اید که: "بطور مثال ضربه "اپورتونیستی" در درون سازمان مجاهدین خلق - ("پیکار") کمتر از انحراف اکثریت نبود، و یا جدایی پذیری خط میثمی از مجاهدین، کمتر از انشعاب در اقلیت نبود." آقای ناظر متاسفانه یا شما خیلی کم اطلاع هستید و یا هنوز داستان جعلی که بقایای مذهبی مجاهدین سرهم کردند را باور دارید. خوشبختانه تعدادی از اعضا سازمان که شاهد آن دوران بودند هنوز زنده هستند و همچنین شواهد تاریخی بسیاری موجود است که پوچی داستان ساختگی مجاهدین مذهبی را به صراحت نشان می دهد. اما شاید بهتر باشد به کتاب آقای یرواند آبراهامیان به نام "مجاهدین ایران" مراجعه کنید تا کمی با واقعیت تاریخی آن تحولات در سازمان مجاهدین خلق آشنا شوید. حتی از سال 1352 شمسی نیز اعضا سازمان در روند تکامل فکری به حقانیت مارکسیسم به عنوان تئوری انقلابی رسیده بودند و در زمان اعلام مواضع جدید سازمان به حق اکثر اعضا و تشگیلات سازمان مارکسیسم را به عنوان مرام فکری خود قبول کرده بودند. این یک واقعیت است که به جز تعداد اندکی نظیر شهید شریف واقفی بقیه و حتی خود همسر او رفیق شهید زهره زمردیان مارکسیست شده بودند. شاید بهتر باشد از خانم مریم عضدانلاو (رجوی) بپرسید زیرا خواهر شهید او رفیق نرگس نیز از جمله افرادی بود که مارکسیست شدند. اولین زن مجاهد مرحوم پوران بازرگان که همسر سابق محمد حنیف نژاد یکی از بنیادگذاران سازمان نیز از جمله افرادی بودند که تغیر عقیده دادند. همجنین خواهر شهید خانواده رضایی ها و یکی از فرزندان آیت الله طالقانی نیز تکامل فکری را پذیرفتند. رفیق شهید قهرمان علیرضا سپاسی آشتیانی از اولین رهبران مذهبی مبارزاتی بود که به همین شکل تغیر مرام دادند. متاسفانه به جهت شرایط مبارزه مسلحانه آن دوران اختلافات به برخورد فیزیکی نیز منجر شد که سازمان پیکار با آن موارد برخورد انتقادی کرده است و اطلاعیه نیز صادر شد که شما می توانید در سایت "پیکار و اندیشه" آنها را مطالعه کنید. این یک تهمت بیشرمانه است که تکامل فکری رفقای شهید و زنده که عمری را در مبارزات بر علیه رژیم خائن شاه و رژیم جنایتکار اسلامی گذاشتند را شما با انگ "اپورتونیست" منتفی کنید. به حق تاریخ حقانیت مواضع رفقای سازمان مجاهدین خلق م.ل و بعدتر سازمان پیکار را نشان داد و همه دیدیم که اسلامگرای بیراه ای بیش نیست و عملا به حاکمیت ارتجاع منجر می شود. رژیم جنایتکار اسلامی و افراد مرتجعی مانند مجاهد سابق میثمی کینه حیوانی خود را بارها نشان دادند و تاریخ شاهد است که قساوت اسلامگریان حکومتی نسبت به اعضا سابق مارکسیت مجاهدین به مراتب از همه بیشتر بود. مطمنا انتظار آن نیست کسانی که ذوب در کیش شخصیت رهبر عقیدتی هستند حقایق را آنگونه که بوده است قبول کنند اما از شما انتظار هست که به پخش این داستان جعلی و نفرت انگیز که برای فرار از حقایق تاریخی جعل شده است اقدام نکنید. دورد به خاطره رفیق شهید انقلابی محمد تقی شهرام و رفیق شهید علیرضا سپاسی آشتیانی و بقیه رفقای شهید سازمان مجاهدین خلق م.ل و سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر ایران!

علی ناظر: با سلام

از راهنمایی شما برای مرور دقیق تر تاریخ تشکر می کنم. از انجایی که از یرواند آبراهامیان نام برده اید، شما را به صفحات 608-611 کتاب "بین دو انقلاب" ارجاع می دهم.

وی به درستی به گوشه هایی از تاریخچه مجاهدین از آغاز تا به "بیانیه اعلام مواضع ایدئولوژیک" و پس از آن اشاره دارد. تأکید بیانیه و نامه مجتبی طالقانی به پدرش بردو نکته است:

1- سازمان مجاهدین بر مبنای اصول منتج از تعالیم اسلام بنیان گذاشته شده است؛ و

2- سازمان دچار چرخش ایدئولوژیکی شده است

تاریخ نگرها، از جمله آبراهامیان تأکید دارند که پس از این چرخش، تمامیت سازمان تغییر ایدئولوژی نداد، بلکه تعدادی در شهرستانها و عده کمتری در تهران هنوز پایبند به ایدئولوژی "مادر" (اسلام) بودند.

3- تغییر ایدئولوژیکی یک سازمان حق یک سازمان است، اما به نظر من و کلیه کسانی که به سیستم پایه ای تشکیل یک نهاد سیاسی و یا حتی بازرگانی-تجاری باور دارند، تغییر باید خود را به دور از "ایدئولوژی مادر"، "تشکیلات مادر" و "ساختارهای مادر" بروز دهد. بطور مثال، آن مارکسیستی که با روش و خط حزب توده مخالف است، دست به تشکیل نهادی با ویژگیهای مشخص و جدید می زند. یکی از ویژگی های مشخص و جدید، نام تشکیلات جدید است. ویژگی دیگر ایدئولوژی تشکیلات جدید است. هر حرکتی برای به زیر سوال بردن "ایدئولوژی و تشکیلات مادر"، با هر انگیزه ای (حتی انقلابی)، حرکتی اپورتونیستی است.

خواهش می کنم، این تعاریف پایه را برابر با بی حرمتی به شهدای "پیکار" ندانید، وگرنه این بحث منحرف شده است.
  

[تاریخ ارسال: 14 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: ساسان محمودی]  [  ]  
اقایان عزیزان جبهه همبستگی را تشکیل دهید
لازم نیست این جبهه شامل 100 عضو باشد با 5 نفر شروع کنید کسان دیگر هم با 5 نفر شروع کنند تا این نقاط بهم وصل شود و جبهه تشکیل بشود.
محور ان هم سایت است الان کاربرد سایت از یک عملیان مسلحانه بزرگ هم بیشتر ارزش دارد این را من نمیگم این را قاضی حداد میگوید که او از فیس بوک همانقدر میترسد که از مجاهد و فدایی میترسد.
وقت را نگذرانید
یک سایت ملی عمومی و مردمی که سخنگو جنبش مردم باشد از اب حیاتی تر است.
  

[تاریخ ارسال: 14 Sep 2009]  [ارسال‌کننده: nader]  [  ]  

آقاى ناظر با عرض سلام و خسته نباشيد روى مسائل خيلى مهم و با ارزشى انگشت گذاشتيد٠ قدر مسلم اگر كسى براى خودش و عقيده و مرام خودش ارزش قائل باشه ديگران هم براى او ارزش قائل خواهند شد٠ آقاى ناظر تا اونجائيكه من مطالعه كردم از سالهاى قبل از ٤٠ تا سال ۵٠ دو گرايش در درون نيروههاى چپ ايران وجود داشت يكى از گرايشات ايده مائوئيستى را در تئوريك و عمل ترويج ميكردند و دومين گرايش كه بنظر بنده مردمي هم بود كه خوشبختانه با استقبال وسيع مردمى هم روبرو شد تئورى استقلال طلبى از شوروى(سابق) و چين بود٠ شاخصترين چهره اين تئورى را ميتوان ( شهيد ) بيژن جزنى نام برد كه بعدها اين خط و مشى اصولى به تآسيس بزرگترين و منظمترن و مسلحى ختم شد كه ما آن را به نام سازمان چريكهاى فدايي خلق ايران ميشناسيم٠ آقاى ناظر اما بعد از انقلاب ضدسلطنتى سال ۵٧ متآسفانه يك سرى اپورتونيست چپ نما و مرتعجعين اين سازمان انقلابى را آگاهانه متلاشى كردند٠ اين جريانات بغايت انحرافى البته از موضع چپ بعد از گذشت ٣٠ سال از آن انقلاب همچنان موريانه وار مشغول از هم دريدن دست آوردهاى اين سازمان انقلابى مشغولند٠ چرا هميشه جريانان انحرافى در نيروهاى چپ دست بالا را دارند؟ اين سوال و سوالاتى از اين دست را چرا نيروهاى چپ انقلابى و وفادار به رفيق (شهيد) جزني به آن نمىپردازند؟ چرا اجازه ميدهيد جريانات انحرافى و وابسته ( ديروز شوروى و فيدل و امروز هم چاوز ) دست بالا را داشته باشند و به اسم كمونيست بر كمونيستها مردمى و اصيل بتازند؟ لعنت و نفرين بر خمينى(ح)

علی ناظر: با سلام و تشکر

جناب "نادر" به چند نکته اشاره کرده اید که خلاصه به آن پاسخ می دهم.

1- خواهش می کنم به کتاب "تداوم" - گفتگوی علی ناظر با مهدی سامع، انتشارات نبرد خلق توجه کنید. بسیاری از موارد در باره "چپ" تا به آنجا که به سچفخا مربوط می شود، بررسی شده است.

2- در همانجا گفته شده است که بنیانگزاران سچفخا تنها بیژن جزنی نبوده اند، بلکه مبارزان دیگری چون مسعود احمدزاده و امیرپرویز پویان هم بوده اند.

3- نوشته اید که "چرا هميشه جريانات انحرافى در نيروهاى چپ دست بالا را دارند؟" این نکته دقیق نیست. بطور مثال ضربه "اپورتونیستی" در درون سازمان مجاهدین خلق - ("پیکار") کمتر از انحراف اکثریت نبود، و یا جدایی پذیری خط میثمی از مجاهدین، کمتر از انشعاب در اقلیت نبود. و یا همین اعجوبه هایی که از سازمان مجاهدین جدا شده و به مزدوری رژیم جهل و جنایت پرداخته اند، کمتر از هم پیالگی اکثریت با آخوند ها نیست.

4- اما نظر من. دلیل انحراف همیشه این بوده که افراد، جریانات و نیروهای سیاسی با "ایدئولوژی" نه بعنوان یک پدیده پویا و زنده، بلکه یک "شریعت خشک" برخورد کرده اند. و دقیقا به همین خاطر  پارامتر "انتقاد از خود" که محمد حنیف نژاد و دیگر پیشتازان آزادیخواه، از جمله دکتر مصدق، بر آن مصر بودند را عمدا نادیده گرفته اند.

 
  

تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مقاله بیش از ۲۰ نظر است. برای مطالعه بقیه‌ی نظرها اینجا را کلیک کنید.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.