شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۱ فروردين ۱۳۹۸ - ۲۱ مارس ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

یاد گلهای تابستان شصت وهفت

علی یحیی پور (سل تی تی)

آنها غرق در بوسه بودند

غرق در سایه های ناگفته

وچنین سرخ ولوند ایستادند

وزمین بوسیدند وبه خاک افتادند

آنها آشکارابر وجدان این نسل

مهر بودن خود را

با خون خود گواهی دادند

در معبر آتشفشانها

در معبر صخره های تند

آنها بر جامه ای که  خود دوخته بودند

پوشیدند ولب بر نگشودند

.قدم بر صخره های سنگین نهادند 

آه اگر آزادی بر مزارشان روید

بر سایه های نگاهشان روید.

 

پیوسته شعور  انسانی انسانشان

بر مغزم نهیب می زند

وگل بته های این خاک

هیکل شان را تصویر می کنند

ودختران این دشت

که بچه هایشان

در صحراهای سرد در میان

سنگها وتپه ها متولد می شوند

از خون شان

 بر ای کودکانشان سینه ریز می با فند.

 

گلی زخون

گلی زصخره

گلی ز پیلهء تنهایی یک رود بزرگ

عشق به زایش و تولد وغرور

 میکند هیکل آنها  را  تصویر.

 

بر مغز ووجدان این خاک

پیله ای از ابریشم؛

بر تنهاشان

لباسهای خونین.

وقتی ماه می تابد

وقتی خورشید آزادی را به علف می بخشد

وقتی ترانه شکوفه می زند

تنها رود های آنان بر این دشت وکویر

جاریست

رود هایی از عسل و شکوفه های نارنج

ودرختان چنار

که قرقاول های جوان بر رویشان آشیانه ساخته اند .

 

 

 

"آه اگر آزادی سرودی بخواند "

شهر چراغانیست

وپرستو های جوان

زیر تالار های خانه های گلی روستایی

لانه می سازند

وزمین سر شاز از مهر آنان خواهد شد

ودختران ماری یک دسته از خوشه های بر نج

یک دسته از گلهای آقا قیای بنفش را به تو هدیه خواهند کرد.

 

من به تو می اندیشم

وقتی لبخند می زنم

پس هستی

هستی ات

را شاهدم

وبا تو سرو د و  ترانه می خوانم .

واین رازیست که بودنشان را در لای دفتر هایمان

جاودانه می کند.

 

آنها به پروازی که در دلمان لانه کرده است

صبح طلوع فردای کودکان این دشت را بیمه کردند

آنها به تو

ودر ختان انگور

وبه شالیزاران سر سبز

وبه خم های پر از ماهی

وبه کودکان این خاک

اندیشیدند و سفر تاریخ

این انسان را

به لقمه ای نان ومقام  هرزه

جا به جا نکردند

وبر موج سواران تف کردند

وسینه هایشان را

در سفیر گلوله سوراخ کردند

تا پیراهنی رنگین برای دختران مشت رحمان به دوزند .

 

شهر سیاه است

وده از انباشت

روز های سیاه ورم کرده است

وروز بتاهی گلهای شقایق

مشق می نویسد

ولک لک های وحشی در کنار

این جویباران

خفته به منقار

به انتظار نشسته اند

من در نی نی چشمان هر پر ستو زنده شده ام

منی که در این تاریخ

هر گز سبز نشد

منی که  همیشه درزیر دندانهای گرو های آدمخوار

پادشاهان

چگینی ها "1

با خون خود

 

به مسلخ رفت

یا با گیوتین

در زیر میدانها

برای انباشت بر بریت وسیاهی

در میان انبوه عابران شهر

گردن زده شد .

 

گلها هنوز شکوفه می دهند

قایقها هنوز امواج را می درند

وصدای سیستوی شهر انبوه کار گران را

به تالابها ودر وازه های کار می برند

شهر تب آلوده و خسته است

گزمکهای این سیاهی مضحک

دستهایشان را  بر باتونهای بربریت

مشت می کوبند

تا مغز گلی را به شکافند.

چنین است که آزادی هر روز اذان می گوید.

وشهر خونین است

وکار خونین است

وپیراهنهای خونین پرچم کار گران

وپرستوها وچکاوکها

بر بام خانه های گلی

لانه می سازند

وکبوتر های جوان

در هر شفق و طلوع متولد می شوند

من به تو تبسم میکنم

پس هستی؛

من بتو تبسم میکنم ؛

پس هستی !.

 

1چگینی ها  گروهای آمخوار شاه عباس صفوی بودند که زندانیان سیاسی را زنده زنده

می خوردند.

 

 

شانزدهم سپتامبر دو هزارو نه

علی یحیی پور سل تی تی

 

منبع: سايت ديدگاه





در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.