شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۷ - ۱۶ ژانویه ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

به من گوش بده

علی یحیی پور (سل تی تی)

اینک اشکم را ببین

که بر روی این خاک می ریزد

ورودخانه ای

که در این جنگل جاریست

مغزم پیری ترا لمس می کند

در نگاه یک شمعدانی

در نگاه یک پروانه

در نگاه کوه هائی که از آن با لا می روی

تا خاطره های ماهیان آن را ثبت کنی

ماهیانی که در لای سنگریزه ها

مدفون اند

وطراوت نسیم دریا را در کوه بتو

هدیه میکنند

تا مغزت زندگی را تا اعماق دریا ها تصویر کند.

 

من در این اشکها

در این نسیم پر طراوت زنده هستم

تا در یا را نفهمی

درک انسانی ام ترا دشوار است

در لای درختان وگلهای اطلسی

شالیزاران احساسم را میفهمی

در پندار یک روز بارانی

در نسیم پر  طراوت یک گل

در سبزی درخت شمشاد

در پر با شکوه یک سنجاقک

می توانی گلستان

"خاوران "1را لمس کنی

 تو اگر شک کنی

به باد وباران

 به خونی که بر این خاک جاریست

صخره های این خاک را

درک نخواهی کرد .

 

زمان مثل اسب وحشی

در جریان است

وترا به دشت ها وکو ه ها خواهد برد

ویک دامن پر از چکاوک وشمشیر به تو خواهد داد

ره سنگلاخ است

باید به سبکی پر یک پروانه

بود تا پا بر این سنگلاخ سرد گذاشت

آیا جنگ پای برهنهء کودکان را  با یخ دیده ای؟

من در سرنوشت تو دخیلم

ما در سر نوشت هم رژه میرویم

ما کودکی هم دیگر را بیاد داریم .

 

 

در سرزمینی که روبا ه هان حاکمند

مرغ ها گرسنه میمانند

این راز طبیعی شغالان است

درنگ نکن

درنگ کنی زمان از تو فرسنگها دور میشود

این زلالیت وصافی تاریخ است

که مثل کبوتر آشیانه می سازد .

اشکم رازیست که بودنم را به تو تقدیم می کند

بودن در هوای چشمه ساران زلال سرخ این سرزمین

بودن در مسیری که آفتاب به دنیا می آید

هیچ راز فشرده ای

در دجالان نیست که ترا گیج کند

تنها در مسیر گام ننه

صدا هاست که ره رو آفتاب خواهد شد

این سر  که در دو بخش شده

جفتش جفتک به تاریخ می زنند

جفتش دجالان این زمانند

که به فریب این تنه ؛این خلق آمده اند

سبز در چنبرهء سیاهیست

سبز اگر رها شود

هم چون سیب سبز سرخ می شود

اما پاداش تو چکاوکیست

که در نی زاران این سرزمین

روئیده است .

خورشید تو در بلاد کفر می روید

آنجا کسی درد نان ندارد

درد آفتاب ندارد

نان و آفتاب به رایگان تقسیم می شوند

نه به را یگان

بلکه تاریخ این راهی که تو می روی

تابانش را داده است .

 

آه که این" سبز" بوی مستراح می دهد

ومشامم را می آزارد

بی تو آفتاب طلوع نخواهد کرد

ومرواریدی در زهدان

هیچ کبوتری سبز نخواهد شد

این طلوع اول باید در نی نی

 چشمان تو

سبز شود.

دنیا به دیدن مرواریدی تو

مثل دم قرقاول زیباست

مثل پیلهء ابریشم سپید ؛

مثل رود جاریست .

 

باید سپیدی را در اشکهای این تاریخ

جستجو کنی

نه به نانی که بوی افیون می دهد

اندیشه ات را صیقل بده

تا دریا ها را فتح کنی

این ماده خوکی که در مقابل تست

کودکان مسموم می زاید

به من گوش بده

من از هزاره ها می آیم

وزنبیلم

پر است از کرم ابریشم ؛

پر از پیلهء پروانه است 

که پیراهنی ابریشمین برایت می بافد.

وبالهای پروازت را صیقل می دهد

تا در خشان پرواز کنی .

 

ای سپیده ءصبح

در تار ابر تو

پروازم بده

تا شبنم های خود را بر روی

شالیزار های جوان این سرزمین

بریزم .

من به طلوع تو باور دارم

با من عاشقانه رفتار کن

که از هر "سبز سیاه "بیزارم

این انگبین رنگ و افیون

که مغزم را مچاله می کند

ودر واپسین  واپسین

هم چو ن  جغدی بر ما سایه انداخته است

وآشکا را لانهء کبوتران را  ویرانه می کند .

به من گوش بده

من از هزاره ها می آیم

من این افیون را می شناسم .

 

1/خاوران آرامگاه کبوتران آزادیست

 

بیست پنجم سپتامبر دو هزارو نه

علی یحیی پور سل تی تی   

 

 

منبع: سايت ديدگاه





در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.