شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۱ شهريور ۱۳۹۸ - ۲۳ اوت ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

بیا ای بهار من

علی یحیی پور (سل تی تی)

پروانه های زندگی ام

یکی یکی از من دور میشوند

من به سنجاقک ها سلام می کنم

به سنجاقک های روی رودخانه های کودکی ام

شهر پر است از آرزو های تکراری

دنیای پنهانی ام را می سرایم

من به دشتهای این سرزمینم

که خون مرا می خوردند

وجانم را می جویدند سلام می کردم

عشق به بادهای سرزمینم مرا کلافه کرده است

عشق به طوفان به دریا وبه بارانهای پیا پی

عشق به مردم به آزادی

هر روز مرا کلافه می کند

من پنهانی این بادهای وزیده در غربم

رونق نگاه تو در شبنم اندیشه های من غوطه می خورد

شب در بسترهء تنهائی های من مخوف وپلید است

شهر چراغانی وجودم نمناک از هوای مه آلوده وسنگین است

پدرم رازهای نهفته در زندگی اش را به من نیا موخته بود

من در پیچ و تاب این دنیای سیاه وابدی

که لاشه ءاین مردمان مترو ک را به جوانه  ای مهمان می کند مقرو ضم

دیشب خواب تر ا دیدم که در کنا ر برکه نشسته بودی

از سنجاقکها وپرستو ها ی جوان می گفتی

شهر خالی از تو بود

من در نی نی چشمان  تو زنده بودم وحرف می زدم

ره ء بی پایانی را شرو ع کرده بودیم

من بی تو نمی مانم

آغوشم برای تو زنده است

ای زندانی سیا ه چهرهءمن

در تو آفتاب منفجر می شود

من در اشکهای این زندگی غوطه ورم

بی تو تنهایم باتو می شکوفم

بر بسترهء دانش و آگاهی از جوانه های تو

من سکوت مرگ را می فریبم

فریباتر از مرگ من در چنبرهء نگا های تو می رقصم

شهر آرزو هایم

در بالین  تو گستره می یابد

عشق به تاریکی ؛شاید

عبث خمیازه های عادت این مردمان متروک بی بخار

را در واپسین نفسم می سرایم

یالانچی های عوضی بر پیکره ام سرود می خوانند

تنها تر از بر گ منم

شاید بلبلان این بهار طور دیگر به سرایند

آنچه سرائیده ایم

تاریک و گنگ بود

شکوفه های این بهار گل بو ترند

 ونسیم در چکاوک اندیشه های

این مرز  بی رحم وناشی  در خزر  غسل خواهد خورد

 گل بوته ای در باران ترا همیشه نظاره خواهد کرد

تا ترا به سبوئی مهمان کند

واز آنجا عطر آقا قیای وحشی را به مهمانی تو

مهمان کند

اشکم رازیست که تر ا هر روز می نویسد

من در پیکرهء نگاه ابریشمی تو

جاودانه خواهم بود

این را می دانم

من تکرار اندیشه های تو نیستم

من شبنم نگاه تو هستم

که هر روز بر خزر سلامی دوباره می دهم

من جوانی تو بودم با مغز پیر های شا هنامه

شهر چراغانی من پر از سرود وبنفشه است

وگلهای اطلسی با رنگهای ارغوانی و زرد

 ترا هر روز مهمان می کنم

بیا بیا ای سکوت ابریشمین من

بیا بیا ای چکاوکهای سر گردان اندیشه های من

ترا من می سرایم

ترا من می سرایم

در باد های تند پائیزی

در طوفانها و قایق های خزر

در سکوت تاریخ این سرزمین

در اشکهای خون آلوده ء این پرچم

در اسبهای وحشی خرمائی رنگ

بر پیکره ام عصارهء تو

ممزوج است

بهار اندیشه های تو قشنگ تر زبلبل سرود می خواند

من با طراوت بها ر ت  مدام زنده میشوم وپوست می اندازم

ای لاله های غرب

ای اندیشه های آزادی

آیا سرود و پر چم تو

کی آهنگ خزر دارد ؟

پیراهنی برای من

از ابریشم های جاودانه ءتو

من از قبای سبز شرق بیزارم

شب در سکوت ابریشم تو جولان می دهد

وشبنم های اطلسی به امید بهار تو زنده اند

بیا ای بهار من

 

اول اکتبر دو هزار  و هشت

علی یحیی پور سل تی تی 

 

منبع: سايت ديدگاه





در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.