شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۱ فروردين ۱۳۹۸ - ۲۱ مارس ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

شهر می خندد!

علی یحیی پور (سل تی تی)

در اشکهای تو متولدمی شوم

در ساحل دریای با شکوه

در چشمه ساران این باغ بزرگ

که بر هستی ام آشیانه کرده است

ترا جستجو می کنم

غروب ساحل را به تو تقدیم می کنم

در پیچک مرواریدی این خاک

از لای پرده ای ترا می بویم

ای آبشاران سرزمین من

که خونین تر زآفتابی

بر ساحل تو چگونه آشیانهء خود را بپا کنم ؛

که مروارید های جوان و خونین پر بر آن

لانه کرده اند؟! .

 

آه ره چه رهء بی پایانیست!

روزی نیست که بر گرد مهتاب

به دنبال تو نگردم

ای وحشی ترین زیبائی های این جهان

آنکس که آفتاب را به تو هدیه کرد

لعنت کرده ترین طوفان بود

واز بلاد کفر

با زورقی خونین

به بالینت آمده بود .

 

آسمان ابریست

آسمان ابری؛

 خاکسترش را به مرگ سپرده است

در طوفان خنده ها .

 

ای روزهای  فراخ من!

ای روزنه های نور که بر مهتاب می تابی

آیا چکاوکها را نظاره خواهی کرد؟!

 

بی تو باروری ام نا ممکن است

وآبشاران شهرم خشک خواهند شد

وقتی می خندی

همه چیز را وارونه می بینم !

وبرای بوته های شالی

اشک یاس های آبی را می بویم

آه اگر ستاره ای از این کور سو چراغ ده

به درخشد!.

ستاره های رنگین  

 

شهر باران است

ومردمک ها ی چشمم ترا نظاره می کنند

ورقصیدنم غرور آفرین می شود

وبی تو دریا برایم هیچ است

من هر روز در نی زاران این سر زمین

ترا با شعر هایم می کارم

وگل یاس را به پای تو می ریزم

وشقایق های جوان را زیر پایت

قربانی می کنم ؛

تا هزینهء یک لحظه آزادی را

پرداخته باشم .

هر ذره از آزادی به ارزش

ستاره های جاودان این سرزمین من  است

که جوی بارانش خونین است

ومرداب های جوان ؛گل های نیلوفر

آبی شان را به تو تقدیم می کنند  .

 

دیشب به مزار گلی رفتم

از تو واز رفا قتت می گفت !

ویاد همهء جویباران بود

ومسیر صخره ئی خونین را نشان می داد

بدون تردید همه چیز با طوفان درو می شود

وشهر چراغانی

وآفتاب رویشی دوباره می گیرد .

 

ای سر زمین مه آلودهء من

برای گلهای این سرزمین

همیشه با بالهای گرم گسترده بمان

که غرورت به مردانگی گلها ا فزون می کند

وعطر یاس هایت به عروسی

آنان خواهد رفت .

در تو مرغزاران این سرزمین

سرسبز و پر گل است

وپیچکهای مهتابی بر مزار

دختران این سر زمین خواهند روئید.

 

در بستر خنده ئی گریستم

وترا با لایتناهی ذهنم

بوسیدم

آن کس که حنا بر دست گذاشت

می تواند آزادی را به تو هدیه کند .

 

 

با غ های خنده خواهند روئید

وشهرها به محراب روستا های گلی خواهند رفت

وپیچکهای گلهای اطلسی شالی زاران را

به شهر ها خواهند آورد .

آه چه درهء هولناکیست

میان من وتو

که در ذره ها ولایه های آن

خون به بیرون فوران می کند.

باید طوفان کاشت

تا پنجره ای باز شود

تا هوای تازه  بر شاخه های

آقاقیا ی وحشی این باغ

فوران کند .

 

من خواب یک طوفان دیده ام

طوفانی که همهء سیاهی را

جاروب می کرد ؛

ودر بستر این خاک گل وبنفشه می کاشت .

 

میان من وتوپنجره ها باز می شوند

وهوای شهر از  بوی کوهستانها ی سرسبز ؛

در بزم شبانهء خود؛

جشن می گیرد .؛

وآزادی سرود سالهای

جنگ را

در گوشهایمان زمزمه می کند .

من خواب دیده ام

که همه نوع از هیولاهای وحشی

درو می شوند

ونان وبرنج به رایگان تقسیم می شوند

وبوی انارو انجیر

در میان کودکان دبستانی

این جهان به رایگان

تقسیم می شوند

همه می خندند

شهر ها می خندند

رودخانه ها در میان گلها می خندند...

من خواب دیده ام .

 

بیست هشت سپتامبر دو هزارونه

علی یحیی پور سل تی تی 

  

 

منبع: سايت ديدگاه





در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.