شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

من به تو نگاه م کنم

علی یحیی پور (سل تی تی)

ریشه در مردابهای این سرزمین

با گلهای ارغوانی وزرد

در تار پود تو

که به یک تلئلوئی از من

منی که در روشنی آفتاب می خروشد؛

ریشه دارد .

آه اگر آسمان چون

ورزاهای این خاک به خروشد

ودنبالچه های ترا

از قعرتاریخ سوختهء قرن؛

با عمامه های در گردن پیچیده؛

را باز کند

وترا هم چون انسان بایسته؛

آزاد کند

دیگر غمی نبود .

 

شکست ویا پیروزی

فقط در بیرون از ما نیستند

که سر نوشت ما را میسازند بلکه

عناصری درونی اند ؛

در درون ما ریشه دارند

آنکس که ریشه اش فراموش شد

همهء زمان بر او گذشته است

وتاریخ در او مرده است.

"سوسیالیسم روسیه"از درون متلاشی شد

چرا که استثمار سیاسی بد تر از استثمار

اقتصادی بود

چرا که درونش پوسیده بود   

بوروکراتهای شکم گنده بدتر از

سرمایه داران کراواتی اند

استثمار وسلطهء سیاسی شاه علت سقوط

شاه بود .

باید علل را دردرون جست

وشهری را فتح کرد

وزمین را به خود گردانی انسان سپرد

وزوال دولت را نشانه گرفت و

این غولچماق بربریت را به تاریخ داد .

از درون همه چیز متلاشی می شودویا

می ماند.

 

بر این سرزمین که بوی فولاد می دهد

راه ترا می جویم که بر آفتاب نشسته ای

وگیسوان انبو ه ات  را در باد شانه می کنی

وبزرگواریت معصومییت تست

که بر این درخت چنار می نگری

وبه کودکان این در یا

طعم شراب را می سرائی .

 

چه گونه با ور کنم

که تو از ما ئی

ونیزاران این دشت در تو سیراب می شوند

وورزاهای این دشت

بر شاخشان دعای تعویذ توبسته است؛تا

 در میدان های جنگ پیروز شوند

تنها تو باشی آفتاب این سرزمین

که بر بام خانه ام غروب وطلوع می کنی

وهر شب انبوه کبوتران 

بر پنجرهء اطاقم رژه می روند ؛

 

وپرواز سنجاقک های جوان را به تو هدیه

کنم تا از گرما یخ نبندی؟! .

 

شهر آبستن باران است

بارانی که فضولات متعفن کوچه پس کوچه های

این مسجدو می خانه را خواهد شست

وتو خواهی درخشید چون فلس ما هیها در آب ؛

چون تلئلوی خورشید درنی زاران سرسبز

چون مرواریدی در دهان یک صدف ؛

نگاه کن چگونه ستاره گان در این کوچه در خشیدند !

وتو تنها ماندی در مادون  نگاه خود؟!.

 

تو پس مانده ء آبهای متروک ومنجمدی

که حیات پشه ها وسوسکها را می سازی

تو درمانده تر از آن هستی

که نعش وجسد ت را به توانی در این مرداب به روان بکشی

زمان از تو بو گرفته است

وریشه های این خاک را چون کرم می جوی

ریشه هائی که بر صخره گل می دهند

وترا درخانهء عنکبوتی ات خواهند پیچید.

 

اشکم رازیست که بر گونه هایت بوسه می دهد

وهر روز طلوع آفتاب را به تو مهمان می کند

وقتی درخشیدی

پنجره ای باز میشود

وتو سکوت هزار ساله گان را

به دندان خواهی جوید

ودر مردمکت یک ستاره خواهد روئید

وبا سنجاقکهای این شهر

سرود بهاران خواهی خواند .

 

من به این دشت نگاه میکنم

ودر مردمک نگاهم عکس ابائی تو

می در خشد

وروز به میمان بهاران می رود

آه اگر از تو سیر شده باشم

پنجره ئی در این وادیه ای بیگانه از سلوک؛

 ومرگ

بر گرد آفتاب پاشیده

ونور به میهمانی گرگ می رود

گرگی که هزار سال از او گذشته است  

گرگی که شاید  رامش کند! .

 

شهرم خونین

جویبارانش خونین

از نگاه تست

ای پیر خرفت هزار ساله

به ساقه های این مزرعه

به در ختان انگور این باغ

چگونه می اندیشی ؛

که خونت را چون شراب خواهند نوشید؟!

در تو همه چیز بوی قبرستان می دهد

ودر ختان لیمو که لانه ء قرقاولان بودند

از خون آبشاران غرق است

تو حتی از ساختن لانهء یک مورچه عاجزی

چگونه تدبیر گل می کنی

که هر روز بر این مرغزار می روید ؟!

 

در تو آفتاب به دنیا خواهد آمد

ای دریای پر از ماهی من

در تو بنفشه خواهد روئید ای جنگلهای

سر زمین من

در تو باران جاری خواهد شد

ای شالی زاران تشنهء من

من به تو نگاه می کنم

من به تو نگاه می کنم

ای سر زمین خونینم .

"من" در تو تولد خواهد یافت

تا همه مالک این خاک شوند

تا همه هوای تازه استشمام کنند

تا همه چون لعل به درخشند

ای سر زمین آفتابی من .

 

سوم اکتبر دو هزارونه

علی یحیی پور سل تی تی

منبع: سايت ديدگاه





در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.