شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۷ تير ۱۳۹۷ - ۱۸ ژوئیه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

چه ایران، چه غزه، کشتن انسان بسه !

بيژن نيابتي

سیاستها و عملکرد بغایت ارتجاعی حاکمیت ضد بشری ، راه بدانجا برده است که مردم در واکنش نسبت به هر آنچه که رژيم شعارش را داده و می دهد حساسیت داشته باشند و عکسش را بخواهند و بگویند . این تقابل در شعار میان مردم و حاکمیت ،  زاویه ای را باز خواهد کرد که در حیطه آن ، کانونهای مختلف قدرت در ابعاد داخلی و بین المللی از طریق عناصر داخلیشان ، امکان نفوذ و رسوخ در جنبش اعتراضی را پیدا کرده و موفق به تثبیت شعارهای خود در آن خواهند گردید . ماهیت هر حرکت اعتراضی سازمان نایافته را ابتدا به ساکن از طریق همین شعارها می توان شناسایی کرد . سمت و سوی آنرا نیز !

 

 رسالت روشنفکر انقلابی مداخله گر ، در این نقطه بیش از بیش خود را بارز می کند . اگر کارکرد روشنفکری را در ابعاد عام آن بتوان "شکل دادن به ذهنیت اجتماعی" تفسیر کرد ، بنابراین نبرد اساسی میان روشنفکری کاذب تحت نظام با روشنگری انقلابی علیه نظام سلطه در این میدان جریان دارد .

 

مقابله با شعارهای ارتجاعی و یا انحرافی و توضیح دلایل رد آنها برای جامعه ، یکی از عرصه های همین مبارزه در راستای سمت وسو دادن به هر جنبش اعتراضی مفروض است . باید گفت و تکرار کرد  و از تکرار آن خسته نشد که آن جنبشی در نهایت به نفع توده هاست که در اساس جنبشی انسانی باشد . که شائبه مذهبی و ناسیونالیستی نداشته باشد . که جامعه انسانی را به خودی و غیر خودی تقسیم نکند . که ارزشهای مشترک انسانی را ارج گذارد  و از همه مهمتر جنبشی واکنشی نباشد . مواضعش و شعارهایش را نه در واکنش به حاکمیت که بر مبانی ارزشی جهان شمول انسانی بنا کند .  

 

اگر چنین باشد آنگاه دیگر تفاوتی میان انسان ایرانی و فلسطینی و عراقی و آمریکای لاتینی و ..... در میان نخواهد بود . آنگاه دیگر فداکردن جان برای ایران تناقضی با حمایت از مردم لبنان و فلسطین و عراق نخواهد داشت . اگر ملاک انسان تحت ستم باشد ، دیگر تفاوتی میان دولت حرامزاده اسرائیل با حاکمیت ضد بشری در ایران مفروض نخواهد بود . چرا که ویژگی بارز هردوی آنها ، ضدیت بیمارگونه شان با عنصر انسانی و تقسیم جامعه به خودی و غیرخودی است . اگر چنین باشد که هست ، پس باید تاکید کرد که شعار " نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران " اگر شعاری ارتجاعی  نباشد ، ترقیخواهانه  نمی تواند  باشد . شعار درست که ضمنا ماهیتی کنش گر  و البته انسانی دارد همانا شعار " چه ایران ، چه غزه ، کشتن انسان بسه " هست . شعارهای دیگری چون " ملت چرا نشستید ، ایران شده فلسطین  و یا  شعار تازه تری چون " چه ایران ، چه لبنان ، مرگ بر طالبان " هم ماهیت انسانی و جهانشمول جنبش را بارز می کنند و هم محتوای ضد ارتجاعی آنرا .

 

باید برای مردم توضیح داد که جایگزینی شعار مرگ بر روسیه  و مرگ بر چین ، صرفنظر از ماهیت پلید هر دو دولت فوق الذکر ، بجای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل در واکنش کور نسبت به  مواضع حاکمیت ، تا آنجایی که به منافع ژئوپلیتکی و استراتژيک ایران در جهان کنونی برمیگردد ، شعارهایی انحرافی هستند که از جانب کانونهای قدرت جهانی و توسط کارگزاران رنگارنگشان در "جنبش سبز" ، بدانها دامن زده می شود . در این رابطه عنایتی به نوشته یکی از همین کارگزاران رذلی که سالهاست به شغل شریف ! خبرکشی در میانه پوزیسیون و اپوزیسیون اشتغال دارد ، در آخرین شماره روزنامه ایمیلی سبز مورخ 16 مهر 88 ، شماره 34 ، خالی از فایده نیست .

 

جدای از قمپز درکردنهای میان تهی " ب مدعی ینترنمه اینترنتی سبزان که به شغل شریف ! علیرضا نوری زاده" در زمینه تاثیرگذاریش بر مردم ایران به منظور عرضه خود واجاره شدنش توسط یک "مسئول آمریکایی" ! ، آنچه که برای من مهم هست اعتراف صریح او در دامن زدن به شعارهایی که ذکر کردم توسط  خود او و همپالکیهای خود و همدستانستاست کهف کردن شعارهای خیابان را خامنه ای باشد ، مرگ بر روسیه ضرورت حیاتی دارد که تبدیل به شعار محوری مردم گردش  می باشد .  خبرکش  مربوطه می نویسد:

 

" در دیداری با یک مسئول آمریکایی گفتم ، سی سال رژيم مرگ بر آمریکا رامحوری ترین شعار خود کرده بود ، در کمتر از سه هفته ما توانستیم  با شرح جنایات روسها در ایران  و همدلی و کمک و حمایتشان از تحفه آرادان  و ستاد کودتا ، شعار محوری  مردم را به  مرگ بر روسیه  تبدیل کنیم ......... "

آخر شعار محوری مردم صلاح نیست که مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای باشد ، ضرورت حیاتی دارد که مرگ بر روسیه تبدیل به شعار محوری مردم گردد ! از این واضحتر نمی شود  تلاشهای خائنانه برای منحرف کردن شعارهای "خیابان"از جانب سیاستبازان حرفه ای را نشان داد .  اینها همه در شرایطی است که تهدید وابستگی در شرایط کنونی  به روسیه و چین  اساسا واقعی نیست . تهدید اصلی و آنچه که واقعی است، هضم ایران  در معده گشاد مافیای سرمایه داری جهانی ، بدنبال هر تغییر و تحول محتمل در ساختار سیاسی  جامعه بوده و هست . از قضا ، تنها راه عروج ایران به جایگاه یک قدرت جهانی  که بدلایل گوناگون ژئوپلیتیکی ، تاریخی ، فرهنگی و جمعیتی شایسته آن نیز هست ، تنها با عضویت در محور چین ، روسیه ، هند  و ایران  و در کادر یک "جهان چندقطبی" متصور است  و نه در هیئت یک سرمایه داری وحشی وابسته و دون پایه ، در صف اقمار ایالات متحده آمریکا  در یک "جهان تک قطبی " .      

 

بحثی در ماهیت "جنبش سبز"

 

در رابطه با زایش دوباره جامعه در برابر نظم حاکم ، پیشتر نظراتم را طی دو مقاله مطرح کرده بودم . مقاله اول " این جنبش ، جنبش من نیست " ، جنبه سلبی و مطلب دوم " جنبش من ، جنبش سرخ " جنبه اثباتی نظرات مذکور بود . در اینجا بیشتر بررسی ماهیت جنبش موسوم به سبز را در نظر دارم . در مقاله "جنبش من ، جنبش سرخ " بروشنی ضرورت تفاوت گذاشتن میان "خیابان" و "سیاست" را توضیح داده بودم . بهمین دلیل واضح است که بحث من در رابطه با ماهیت "جنبش سبز" تنها معطوف به رهبری و کادرهای سیاسی جنبش مذکور و اهداف آنها است و ربطی به بدنه اجتماعی آن ندارد . آنچه که به بدنه برمیگردد در مقوله شعارهاست که قبلا بدان پرداخته ام .

 

واقعیت این است که علیرغم خرئبلاتی که اینروزها بسیاری در تحلیل وتفسیررنگارنگ بودن"جنبش سبز" قلمی می کنند ، این جنبش به هیچ وجه رنگارنگ نیست . "جنبش سبز" یک رنگ بیشتر ندارد و آن سبز است ! رهبری آن برخلاف یاوه هایی که شارلاتانهای منتسب بدان مبنی بر جمعی بودن و سیال بودن و متکی به فرد نبودن  و حتی رهبرنداشتن آن  ...  می سرایند ، کسی جز میرحسین موسوی نیست . هدف مشخص اعلام شده آنهم چیزی نیست جز " جمهوری اسلامی ، نه یک کلام کمتر ، نه یک کلام بیشتر " با ماهیت روشن و خدشه ناپذیر "حفظ نظام" مقدس ! نقطه حرکت و اوج گیری آن هم " رای من کجاست" و شعار محوریش هم" رای مراپس بده" بوده است. خواست مشخص اعلام شده آنهم جایگزینی احمدی نژاد است با موسوی و طریقه تحقق آن خواست کذایی هم هیچ چیز نیست جز همان شیوه قدیمی مرضیه " فشار از پایین ، ساخت وپاخت در بالا " که واضع و امام پیش از انقلابش ، روح الله خمینی بود و تئوریسین و نطریه پرداز بعد از انقلاب کذائیش هم "سعید حجاریان" است و خلاصه  ادامه طبیعی جنبش مرحوم دوم خرداد . به همین روشنی ! آری ! پرچم یکی بیشتر نیست و آن پرچم سبز است . آنچه که رنگارنگ است صف طویل فرصت طلبان ولاشخورهایی است که به صرافت آنکه ازاین نمد کلاهی نصیبشان گردد، به زیرآن خزیده اند و دیگران را نیز صاحبخانه وار دعوت به پیوستن می کنند .

 

اما تنها ویژگی ممتازیکه "جنبش سبز" را بسیار دوست داشتنی می کند و بدان خصلت "آلترناتیومطلوب" می بخشد ، ویژگی "گرد بودن" آن است . یعنی همان خصلت مطلوب " نهضت امام خمینی" .  درست در نقطه مقابل "جنبش سرخ" که بسیار " تیز" است و بالطبع بسیار هم " نامطلوب" !

 

همین ویژگی گرد بودنش هم هست که مثل آن " حفره سیاه " آسمانی معروف ، تمامی نجاسات درون اپوزیسیون اجباری ولایت مطلقه فقیه را براحتی  یکجا می بلعد و رنگارنگ می نمایاند . آنقدر گرد است که هم " دالایی لاما " را در خود جا می دهد وهم جشنواره های سینمایی رنگارنگ را ، هم شهره آغداشلو و نازنین افشین جم را وهم موسوی اردبیلی و هادی غفاری و موسوی تبریزی و بیت خمینی را ! 

  

هم توده ای ـ اکثریتی های معلوم الحالی را که در هر مجلسی اعم از عزا یا عروسی به ریزه خواری از خوان گسترده قدرت ( هر قدرتی ) معتادند و هم بریدگان از میدان مقاومت مسلحانه را . " همه با هم " !

 

همان همه با همی که زیر پرچم "امام خمینی" گرد آمده بودند . نه یک کلام کمتر ، نه یک کلام بیشتر ! اینبار زیر پرچم میرحسین موسوی و با همان شعر و شعارهای گذرا همچون آزادی زندانیان سیاسی اخیر ! و دمکراسی وآزادی و حقوق بشر البته در حاشیه با هدف حفظ و ماندگاری " جمهوری اسلامی ،  نه یک کلام کمتر ، نه یک کلام بیشتر " در متن . همانگونه که موسوی بارها به صراحت اعلام کرده است .

این همان " آلترناتیو مطلوب"  و ایده آل آمریکاییها هم هست . آنقدر مطلوب است که  برای موفقیت آن ، تخم مرغهای موجود در سبدهای دیگر را نیز می توان جمع کرده و تماما در سبد انقلاب مخملی و جنبش سبز قرار داد . اینکه این  راه حل اگر چه ایده آل ، اما تا کجا عملی و واقعی هست ، موضوع بحث دیگری است . کوتاه بگویم که پروژه استعماری انقلاب مخملی در ایران ، همانگونه که پیشترها هم بارها گفته ام ، مطلقا امکان تحقق نداشته و ندارد . برای تحقق اسطوره ابلهانه " گذار مسالمت آمیز " در ایران ، نه تنها می بایست از روی جنازه های خرد و کلان نظام مقدس عبور کرد ، بلکه ابتدا به ساکن باید تمامیت " جنبش سرخ " را نیز در خیابان ، به قربانگاه برد . ایالات متحده آمریکا  در همین سه ماهه اخیر ، بویژه در برخورد رذیلانه  ولی البته قابل فهم ! خود با بخش سازمانیافته "جنبش سرخ" یعنی مجاهدین اشرف ، نشان داد که در این راستا تا کجا جدی و پیگیر است .   

 

بگذریم . ولی تا آنجا که به جنبش گرد سبز  برمی گردد هر کسی از ظن خود یار این جنبش کذایی است . حتی حزب مشروطه خواه و داریوش همایونی هم که تا دیروز لاف در غربت می زد که درمقابل تجاوز به ایران در کنار سپاه و درزیر پرچم ولایت فقیه حاضر به دفع تجاوز دشمن می باشد ، به صرافت ماهی گرفتن از آب گل آلود افتاده و ضمن گلایه از سبزها که چرا آنها را از خود نمی دانند ، بخود امید می دهد که موسوی و کروبی و خاتمی مهم نیستند  و خواست جنبش سبز دمکراسی و لیبرالیزم است و اینهم یعنی همان خواست ما  ! جل الخالق .

 

اکبر گنجی از دیگر عوامل  پروژه انقلاب مخملی  و برانداری نرم ، ضمن تعیین خط و خطوط  و مرزهای جنبش سبز از موضع رهبر فرهیخته ، در همان زمانی مخالفت قاطع جنبش خود !  با تحریم اقتصادی ایران اسلامی را ، اعلام میدارد که نماینده خودخوانده دیگر جنبش سبز یعنی محسن مخملباف در پارلمان اروپا رسما خواستار تحریم سیاسی و اقتصادی رژيم "جمهوری اسلامی" شده است .

 

از آن طرف آخوندک وقیحی چون محسن کدیور از راه دور از آمریکا ، ضمن  یک فقره طلبکاری مهوع و رذیلانه از کل اپوزیسیون "جمهوری اسلامی" که شما تو این سی سال کجا بودید که حالا می خواهید خود را به ما بچسبانید ،  پروژه انقلاب مخملی  را به صراحت اینگونه بیان می کند که " دولت ما را متهم به براندازی می کند . آری ما میخواهیم با شیوه های مسالمت آمیز و قانونی ، قدرت را به شکل نرم از شما بگیریم . این مردم ایرانند که می خواهند به شکل نرم قدرت را از شما بگیرند . "

 

ولی از طرف دیگر ، همزمان با لاف در غربت محسن کدیور ، یک توده ای بریده بنام محسن حیدریان که عجالتا در کنار یک بریده دیگر اقلیتی و هردو نیز زیر چتر محسن سازگارا ، محسن مخملباف و علیرضا نوریزاده و تواب دو نطام ، هوشنگ اسدی و بانو در همان روزنامه ایمیلی سبز کذایی قلم می زند ، ماهیت واقعی جنبش گرد سبز  در صحنه سیاست موجود را در مقاله ای به نام " راه دشوار اما درستِ سازش ، به مدیریت رفسنجانی " به نمایش می گذارد . دقت کنید :

 

" ایران در وضعیتی است که افکار عمومی و جنبش سبز، اجازه تبدیل نظام سیاسی کشور به نظام مطلوب احمدی‌نژاد و رهبران سپاه که نظامی همچون پاکستان است را نمی‌دهد. اما از سوی دیگر وزن سنگین نظامیان، نیروهای بسیجی و اقشار محروم و بی‌سواد و کم سواد جامعه و هواداران احمدی‌نژاد، به حدی است کهامکان دور زدن کل نظام و تحول سریع ایران به یک نظام دمکراتیک، تنها یک خواب و خیال است. این واقعیات، جای هیچ تردیدی در عقلایی بودن راه حل میانی، یعنی راه سازش و مدیریت آگاهانه بحران باقی نمی‌گذارد. برای تحقق این راه نه تنها باید خوش‌بین بود، بلکه با تمام توان، کار و پیکار کرد.

                         
راه میانی رفسنجانی، چیزی جز ادامه تلاش‌های او برای شکستن بن بست کودتا نیست. این راه باید شامل آزادی زندانیان و آزادی رسانه‌ها، بازگرداندن اعتماد به مردم و بویژه ایجاد یک دگوگونی مهم در روبنای سیاسی جامعه باشد.

 

مردم ایران هم در انتخابات و هم با حضور میلیونی، رای، سخن و خواست خود را گفته‌اند. اینک باید این شانس را به سیاست‌ورزان و بزرگان نظام داد که در یک فضای آرام در جستجوی راه حلهای سیاسی بر آیند. سرنوشت یک ملت را نمی‌شود در خیابان‌ها رقم زد. اما راه حل سازش به معنای راه "برد-برد" باید باشد. به عبارت دیگر جبنش مردمی بدون آنکه نیازی به پرداخت هزینه‌های انقلابی و رادیکال داشته باشد، باید رهبران اپوزیسیون را در تحقق اهداف اعلام شده آنها در موقعیت برتری در چارچوب نظام و قانون اساسی قرار دهد .......   این راه حلی نه تنها شدنی بلکه مطلوب و سازنده نیز است. از امتیازات این راه‌حل هموار ساختن راه برای لغو نظارت استصوابی شورای نگهبان و گزیدن راه‌های سیاسی و مسالمت‌آمیز، در تحقق اهداف جنبش سبز است.

تاکیدات همه جا از من است

 

گردی را می بینید . یکی دنبال براندازی نرم و تصاحب قدرت سیاسی از طرق مسالمت آمیز است و دیگری هدف جنبش سبز را لغو نظارت استصوابی  شورای نگهبان با آویزان شدن به رفسنجانی می داند . این جنبش آنقدر بی صاحب است که شارلاتانهای پیشانی سفید و شرکای گرمابه و بستان سابق همین نظام  همچون  محسن سازگارا ، محسن مخملباف و علیرضا نوریزاده  را هم به صرافت ریزه خواری از آن انداخته است . هنوز چند هفته ای از اعلامیه سه تفنگدار فوق الذکر نگذشته است که با انداختن چوی قریب الوقوع بودن دستگیری موسوی وکروبی ، خرده فرمایش کرده بودند که درآن صورت رهبری جنبش یتیم سبز به خارج ، یعنی به ما سه نفر منتقل خواهد شد .  

 

اما در ورای لوش و لجنهای دنیای سیاست سبز ، در آسمان "خیابان" های ایران ، دنیای دیگری در حال شکل گرفتن  و بالغ شدن است . " عنصراجتماعی" که به میدان آمده است ، هر روز بیش از پیش اعتماد به نفس بیشتری می یابد . جنبش خیابان ، بسرعت باد و برق شعارها و مطالبات " جنبش سبز" را پس پشت گذاشته  و در مرز ساختارشکنی ایستاده است . اینجا دیگر حیطه ، حیطه "جنبش سرخ" است . رهبری "جنبش سبز" را در این حیطه ، نه فضاییست برای جولان دادن و نه توانی است برای رهبری و هدایت و منحرف کردن " عنصراجتماعی" . اینجا دیگر از گردی دنیای سیاست خبری نیست . نمی تواند هم باشد . تیزی شمشیر ارتجاع ، گردی " خیابان" را خود تیز می کند .

 

اینبار اما یک تفاوت بنیادی با گذشته موجود است . چرا که پرچم دیگری در صحنه در اهتزاز است . پرچم خونرنگ سرنگونی قهرآمیز تام وتمام رژيم تازیانه و دار بر فراز "جنبش سرخ" ، جنبشی که در آن مجالی و فضایی برای مفتخوری و موج سواری رجالگان سیاست معمول نیست . پرچمی برافراشته در انتهای خیابانی که "جنبش سبز" ، متوهم  و محتاط  در آن گام بر می دارد .

 

و اما در نهایت این همان شمشیر خونچکان ولایت مطلقه ارتجاع است که تقدیر این جنبش کذایی را و سمت و سوی نهایی بدنه اجتماعی آنرا رقم می زند . شمشیری که توهم ابلهانه امکان تحقق "انقلاب مخملی" در ایران راهمچون هندوانه ای سبز به دونیم میکند و سرخی درونش را برکف خیابان می پراکند . در آنجا در انتهای خیابان اما ، این ماییم که بی صبرانه به انتظار نشسته ایم .

"یادداشت های هفته"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند. در صورت تمایل به باز تکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت های هفته سایت دیدگاه" قید کنید.

 

بيژن نيابتی

  bijanniabati@hotmail.com

 17 مهر 1386

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بيژن نيابتي:



[تاریخ ارسال: 16 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: فرهاد]  [  ]  
چه باید کرد ؟
یک نسخه همگانی کسی ندارد وهرکس خود را خردمند جهان فرض کند که همه نسخه های عالم را در جیب دارد همان رهبرانی هستند که «مقدس » هستند و خود را «از جنس دیگر» میدانند که بقولی «تنها به خدا»جوابگو هستند و اقتدارجویان را برای اقتدار گرایی میجویند.
به نظر من احزاب وگروههای سیاسی متعهد به مردم زحمتکش باید یک خانه تکانی سی ویا چهل ساله بنمایند وا ولین قدم هم انتقاد از خود پس از شکست استراتژیک وحتی در تا کتیک این گروههای سیاسی است . اولین قدم نقد از خود میباشد وبه نظر من از نقطه صفر دوباره کار را رشروع کردن. این اولین قدم صادقانه است .چون اگر سی سال کار سیاسی -نظامی این باصطلاح اپوزیسیون درست بود پس از سی سال بخشی از مردم باصطلاح حتی روشنفکر جامعه ما در دانشگاهها «یاحسین میرحسین »فریاد نمیزدند ! پس اشکال در کار وتفکر وساختار گروههای سیاسی ماست .باید در ابتدا با یک نقد از خود شروع کرد وکار سی ساله را نه بی نقض دانست وتوجیه کرد بلکه ذره ذره زیر ذره بین برد وبعد نیز تحول ایجاد کرد ونسل سالهای دهه های میلادی شصت با تفکر سنتی جای خود را به تفکرات جدید دهد . البته این به نظر من اولین قدم است که هرگروه سیاسی باید برای خود ورق بزند. ولی متاسفانه بر اساس ماست ترش از تاقارش پیداست به این گروههای سیاسی ما امیدی نیست وبرای همین نیز :همین اش وهمین کاسه برای ما باقی خواهد ماند وشلقلمکاری بنام «اپوزیسیون » که باید نخبه های ما باشند ولی نتیجه سی سال کار این نخبه ها را زمانی که مردم در خیابان هستند را میبنیم که یک نفر آنها را صدا نمیزند وبجایش یک ارتجاع دیگری را غالب مردم میکنند بنام «جنبش سبز»
  

[تاریخ ارسال: 15 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: Safa]  [  ]  
جناب فرهاد! متاسفانه بخش بزرگي ازنيروهاي چپ در ايران درك واژگونه اي از تحولات جامعه ايران دارند به همين دليل هم هست كه در ۵٠ سال اخير نتوانسته اند به يك نيروي جدي و تاثير گذار در صحنه سياسي ايران تبديل شوند. اين نيروها فهم درستي از ريشه هاي فرهنگي بقدرت رسيدن بنيادگرايان مذهبي در ايران ندارند. از اين رو در مقابل اين واقعيت سرسخت دچار سرگيجه شده و بخشي به زير عباي ضد امپرياليستي امام ميخزند و بخشي هم با تحليل به سرقت رفتن رهبري انقلاب توسط خميني سراسيمه چاره را در سرنگوني هر چه سريعتر رژيم يافته و با الگو برداري از انقلاب اكتبر روسيه تصور ميكنند كه ميتوان ارتجاع تازه به قدرت رسيده را به راحتي و در عرض چند ماه ساقط كرد. طي سي سال اخير در غيبت من و شما پيكاري ايدئولوژيك و فرهنگي در جامعه ايران در جريان بوده است. هدف اين مبارزه شكستن توهم امكان رسيدن به آزادي و عدالت توسط يك دولت ديني است. در اينجاست كه نوانديشان ديني نقشي تاريخي را بر عهده گرفته اند. براي پرهيز از طولاني شدن مطلب شما را به مقاله ارزشمند "سلامت كاظمي" در سايت "فرهنگ و خرافه" (farhangvakhorafeh.wordpress.com) تحت عنوان "ازجنگ یک سوسیالیست با یک منجی ِ اسلام" ارجاع ميدهم.   

[تاریخ ارسال: 15 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: نسیم]  [  ]  
فرهادبیشتر از این مردم را معطل نکند چون همه چیز در اوهست هم با همه مخالفین مخالف هست وهم با یک بام دوهوا پریدن کار انجام نمی گیرد اگر ایشان رساله را بیرون بدهد شاید مقلدی پیدا شود گره کار این مدعی فقط با کامنت گذاشتن حل نمی شودچه بایدکردشاید محظوراتی دارد   

[تاریخ ارسال: 15 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: فرهاد]  [  ]  
در مورد گلایه کردن از بکار بردن کلمات نامطلوب در مورد کدیور
به نظر من کدیور یک مرتجع است وجریان بنام «سبز »هم یک جریان ارتجاعی است .ارتجاع یک کلمه سیاسی است و آقای کدیور میتواند «متفکر»باشد ولی علی رغم آن مرتجع باشد . یک نفر مانند آقای کدیور هم دیروز در صف حاکمان جمهوری اسلامی مرتجع بوده است وهم امروز که خود را به ظاهر ویا باطنا از صف جدا حاکمیت جدا نموده است .
مرتجع کیست؟ مرتجع کسی است که در حفظ نظام سرمایه داری به عنوان یک سیستم حمایت میکند و رفرمهای ظاهری را نیز در جهت حفظ نظام سرمایه داری میخواهد. جمهوری اسلامی به دلیل اسلامی بودنش تنها مرتجع نیست بلکه به دلیل اینکه از نظام سرمایه داری دفاع میکند که باعث شده است که میلیونها انسان در فقر به سر ببرند و برای حفظ نظام سرمایه در مقابل کارگران ومعتصبین و همچنین کسانی که خواستار آزادی وعدالت اجتماعی وبرابری میباشند میایستد. آقای کدیور یک متفکر هست ولی متفکر که در جهت حفظ نظام سرمایه داری در جهت همان ادامه حکومت دینی میباشد ولی مانند بعضی دیگر از نوع «اسلام دمکراتیک» ش میباشد که بجای عمامه این بار کراوات یقه سفید با دست کش های سفید وبا چند صلوات بخواهد بر مردم حکومت کند و در عین حال از نظام کثیف سرمایه داری که باعث اصلی میلیونها نفر فقیر در جامعه ماست که جمهوری اسلامی از آن در پوشش دین دفاع میکند ، دفاع کند. پس «سبز» وکدیور به عنوان متفکر آن مرتجع میباشند چون خواستار دگرگونی در نظام سرمایه داری حاکم بر ایرا ن نیستند همانطور که سلطنت طلب هم نیست ، همانطور که مجاهد هم نیست آنها میخواهند تنها رفرمهایی انجام دهند که کراوات را به جای عمامه حاکم بر مردم زحمتکش کنند
  

[تاریخ ارسال: 15 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: فرهاد]  [  ]  
آقای زمانی !
آقای نیابتی نه چپ هستند ونه به چپ اعتقادی دارند . ایشان تئوریسین «انقلاب ایدئولژیک» مجاهدین میباشند و سالهای گذشته بسیاری پیش گویی ها در مورد مجاهدین نمودند و بسیار انواع خربزه های متفاوت زیر بغل مجاهدین به عنوان فرمول رهایی مردم و همچنین جنگ ایران و آمریکا ومجاهدین به عنوان «تنها آلترناتیو » به «زبان دری ساده » فرمودند که همه آنها نتیجه ای واقعی نداشت.همان تئوری های مشعششان در مورد «راه حل سوم »خانم رجوی با «حمایت نیروی هوایی آمریکا» جزو همان تئوری های مشعشع ایشان است. بعلاوه نه ایشان بلکه بسیاری از مسائل پس از انتخابات غافلگیر شدند حتی خود همان آقای رجوی که آقای نیابتی به عنوان «تئوریسین » پشت جبهه ایشان سعی کردند که این خط مجاهدین را در اپوزیسیون جا بیاندازند و خود آفای رجوی هم مجبور شد که بنامه نگاری به مجلس «خبرگان» رژیم بپردازد و حتی تن به تئوری «ولایت فقیه » بطور غیر مستقیم بدهد وعملا با نامه نگاری بر آن صحه بگذارد. ولی بهر روی بهتر است میان دعوا چندین نرخ تعیین نکنید و بربالا رفتن از صندلی قضاوت دیگران را به صورتی بی سواد وغیره نخوانید . چطور است که آقای نیابتی را به عنوان «رهبر»بجای اقای رجوی که قبلا به ایشان اقتدا میکردید بنشانید.
با عذر خواهی از طولانی بودن .
  

[تاریخ ارسال: 14 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: بهرام]  [  ]  
راه حل جالب و خوبی است که وقتی دیګران با نقطه نظرات ما موافق نباشند بګوییم که آنرا نفهمیده اند ! آقای مهدی زمانی اګر قراراست کسانی که به اینترنت دسترسی دارند و اهل خواندن هستند مطلب آقای نیابتی را درک نکرده باشند و به خاطر عدم فهم آن با آن مخالفت کرده باشند پس وای به حال توده های مردمی که آقای نیابتی میخواهند به قول شما روشنفکر پیشرو آنها باشند! و شعارهای ایشان را دنبال کنند!!   

[تاریخ ارسال: 14 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: مهدی زمانی]  [  ]  
جناب آقای نيابتی
با تشکر از مقاله خوب و با ارزش شما، به خوبی بر روی نکته مهمی دست گذاشته ايد. درک اين نکته ظاهرا از توان بسياری از خوانندگان خارج بوده است که آن هم باکی نيست. فرق بين يک روشنفکر انقلابی چپ مثل شما، با کسی که فکر می کند با خواندن چند کتاب و چند اظهار نظر لابد تئوريسين و صاحب نظر شده است، اتفاقا در کشيدن چنين موهای از ماست است. فرق بين پيشرو و پس رو همين است که پيشرو گشايش دهنده راه است و پس رو فقط دنباله روحوادث و افراد. بی خود نيست که شما ها به دنبالی ساختن ايرانی نو بر پايه اصول و حقوق انسانی هستيد و ديگران به همين رژيم و عمله های همين نظام و سيستم دل بسته اند. جالب اينجاست که اکثرا حتی مقاله را نخوانده اند و نظر داده اند و عده ايی ديگر سطحی خوانی کرده اند و زحمت فکر کردن بر روی آن را به خود نداده اند. به هر حال نشان از سطح بالای تفکر شما دارد که بسيار جلوتر و پيشتر از چنين افرادی داريد. وگرنه که زمان چه دور و چه نزديک حقانيت شما را نشان خواهد داد.

  

[تاریخ ارسال: 13 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: امیر نیکنام]  [  ]  
آقای نیابتی آن شعار تیز و برنده مردم را که جز جمهوری اسلامی را درآورده بود به چه شعار بی نمک وبی بی‌ رنگ و بویی بدل کرده اند . شعار شما بدرد جایزه صلح نوبل میخورد نه بدرد مبارزه با رژیم ایران! .   

[تاریخ ارسال: 13 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: رونما]  [  ]  
...رسالت روشنفکر انقلابی تمام شده، آنها با کمک به سرنگونی حکومت شاه که قابليت تغيير را بخوبی داشت، یک رژيم جنون آميز انقلابی مرتجع را به روی کار آوردند که خوانخواری آن پايانی ندارد. ننگ به هر چه انقلاب است، از کبير و تا صغير   

[تاریخ ارسال: 13 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: امیر کیا]  [  ]  

بدون احتیاج به ترجمه بفارسی دری، مواضع شورای ملی مقاومت در مورد جنگ خارجی چنین بیان شده است. شورای ملی مقاومت مخالف هر گونه مداخله نظامی و خارجی است. شورا به عنوان یک الترناتیو دمکراتیک از دولتها و نهادهای بین المللی می خواهد که دست از حمایت رژیم ایران بردارند و حق مردم ایران برای رسیدن به آزادی و برخورداری از حکومتی دموکراتیک را به رسمیت بشناسند. http://www.didgah.net/YaddashtHaftehMatnKamel.php?id=17744  

  

[تاریخ ارسال: 13 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: فرهاد]  [  ]  
چون آقای نیابتی به تقریبا تمامی سو استفاده کنندگان از اعتراضات و «جنبش سبز» ارتجاعی پرداخته اند که به نظر من دو گروه مشخص هنوز جایشان خالی است
مجاهدین خلق وحکاکا

در ابتدا باید گفت که جای شکر دارد که این بار وشاید برای اولین بار است که آقای نیابتی به فکر این نیافتاده اند که مجاهدین را به عنوان یک «آلترناتیو » به ما بخواهند جا بزنند ! که به گفته خودشان در همین سایت دیدگاه در تفسیر «راه سوم » خانم رجوی «بزبان دری ساده » همراه با «ارتش آزادی بخش ملی » «با حمایت نیروی هوایی امریکا » وارد ایران شوند و رژیم ایران را سرنگون کنند.
اما نکته دوم باید گفت که به نظر من اعتراضات مردمی سطح آگاهی اش از همان باصطلاح «جنبش سبزها»بالا تر نیست ، این را دقیقا ماهیت ارتجاعی نیروهای مدعی آن که خود آقای نیابتی مدعی آن میباشند ، نشان میدهد که البته آنچه که آقای نیابتی نخواسته است به آن بپردازد یکی اش همین مجاهدین میباشند. یعنی آنها هم میخواهند با بزرگ نمایی از خواسته های این «جنبش »سوار این جنبش شوند وهرروز نیز با تیتر های خاص خود در سایت میخواهند هم خود را به این جنبش بچسبانند وهم آنرا در جهت اهداف خود دستکاری کنند هرچند که این دو ، یک ره نمیروند و اعتراض کنندگان در خط آنها نیستند ولی آنها مانند همیشه با بزرگ نمایی مینمایند وسعی میکنند که در خط خبری خود آنرا در جهت اهداف و وابسته به خود نشان دهند
جریان بعدی حکاکا است
که بسیار جالب است که با کراوات میخواهند« انقلاب» کنند واین جریان اعتراضی در خیابانها را « انقلاب» ارزیابی میکنند و تکته دیگر اینکه اینها هم در جهت خود و اینکه میخواهند در عالم خیال میخواهند به دیگران بقبولانند که آنها حرف مردم را میزنند وخواسته های مردم تنها در نزد «حکاکا » و در «گرداگرد »حزب جمع وجور شدن راه حل مردم است و بهرروی در عالم خیالات با یک تغییر ظاهری خورده بورژوازی صفتانه با «کراوات» در کنار نیروهای ارتجاعی دیگر سعی میکنند بر خر مراد سوار شوند .

نتیجه : ضعف عمومی گروههای اپوزیسیون ایرانی بویزه نیروهای چپ و مترقی که در واقع به نظر من چنین نیرویی در عالم واقعی وجود ندارد و چپ امروز ما دچار ارتجاع فکری است که هنوز نتوانسته است ساختارهای فکری خود را بطور سنتی طی سالیان در خانه های ذهن آنها لانه کرده است را دگرگون کنند باعث شده است که نتوانند طی سی ساله گذشته با روند تغییر در ایران همراه با مردم باشند وبتوانند یک پلاتفرم برای همکاری جمعی داشته باشند که بتوانند د ر چنین زمانهایی بهره برداری داشته باشند وهرکس سعی کرده است خردرجال خود را براند ونتجه اش نیز این است که ارتجاعیون داخل وخارج رزیم وهمچنین نیروهای امپریالیستی سعی میکنند که در این جو مشوش از خواسته های مردم در جهت خود بهره بردار نمایند. ودر واقع مردم ایران در این جو وآتمسفر مشوش دوباره قربانی ارتجاعی دیگر خواهند شد
  

[تاریخ ارسال: 13 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: کیوان]  [  ]  
تئوری آقای نیابتی جاده خاکی است. از فرط ضد اسرائیلی بودن در نهایت خط رژیم از درونش بیرون می زند. لازم نیست آسمان را به ریسمان ببافیم تا تئوریهایمان درست از آب در بیاید. در هر صورت مردم دقیقا در برابر رژیم موضع می گیرند و شعار مرگ بر روسیه و چین هم بر علیه حامیان رژیم در شورای امنیت است. مردم ایران هم سیاستهای جنگ طلبانه رژیم و صدور تروریسم در منطقه و استفاده از غزه و فلسطین را با جانم فدای ایران به چالش می کشند. خدا را شکر که این شعارهای چند روشنفکر نیست. صدها هزار در خیابانها فریاد می زنند. حال شما و چند تن از روشنفکران شعار مرگ بر اسرائیل بدهید.   

[تاریخ ارسال: 12 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: سرور سرمدی]  [  ]  
شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران ؛ خلاصه و چکیده جنبش ملی مردم ایران درمرحله کنونی و درراستای ایرانی شدن است درمقابل فرهنګ ضد ایرانی که جمهوری اسلامی از همان روز اول روی کارآمدنش مبشر آن بود. ستیزبرعلیه مراسم و سنت ها و تاریخ ایرانی و درمقابل آن علم کردن جشن های اسلامی و اسامی و کلا تاریخ وفرهنګ عربی اسلامی که آخوندها سعی کردند درمقابل تاریخ و فرهنګ ایرانی جا بیندازند . بین الملل اسلام وشیعه و امپراطوری تشیع که ولایت فقیه علمدار آن بوده است که از شرق تا غرب عالم را زیر پرچم اسلام درآورد و در مقابل بها ندادن به تاریخ ایران و ناسیونالیسمی که ایرانی ها همیشه بدان مفتخر بوده اند . رها کردن آثار باستانی ایران مثل پاسارګاد و تخت جمشید و بی اعتنایی به ویرانی آنها نشانه های این ایرانی ستیزی حکومت جمهوری اسلامی بوده است . اګر دقت کنید می بینند که مردم ایران دیګر نام فرزندانشان را هم از اسامی عربی - اسلامی انتخاب نمی کنند و نام هایی مثل آرین آرش و سپهر و آناهیتا جای نامهای قدیمی را ګرفته اند . این یک ګرایش ګسترده ملی است درمیان ایرانیان بسمت با ز ګشت به ارزش های ملی خودشان و کندن از اسلام و فرهنګ اسلامی و این شعار خود بخشی ازآن خواسته ها را برعلیه حکومتی که بیش از آنکه نماینده ایرانی ها باشدنماینده های فرهنګ شیعی اسلامی نشان میدهد اعتراض مردم و جوانان را به احمدی نژاد که درسخنرانی اش درسازمان ملل بارها نام فلسطین را آورد ولی یک بار نام ایران و تاریخ آنرا ذکر نکرد را حتما دیده اید   

[تاریخ ارسال: 12 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: توانمند]  [  ]  
اصلاح طلبان بزرگترین ضربه را به جنبش خودجوش دانشجویی زدند. خیانتی که خاتمی با سیاست در باغ سبز یا فضای باز دروغین سیاسی و سپس با خالی کردن صحنه و لال شدن در برابر جناح ولی فقیه انجام داد باعث شد هزاران دانشجو و مبارز یا به زندانها افتادند، یا اخراج شدند یا از کشور گریختند یا شکنجه و اعدام شدند. چیزی که در انتها نصیب مردم شد توخالی بودن و پوشالی بودن اصلاح طلبان بود. میر حسین همان راهی را خواست برود که خاتمی رفت با این تفاوت که عمر میر حسین به 2 ماه نکشید! بزرگ این قوم که حجاریان باشد تمام تئوریهای خود را پس گرفت و از این حزب استعفا داد؟ اینها توهین است یا واقعیت،‌ ! 99٪ مردم ایران حالشون از رژیم و سگهای مزدور اون یعنی بسیجی ها و مزد بگیران و سرکوبگران بهم میخوره! شماها دارید به شعور مردم توهین میکنید   

[تاریخ ارسال: 12 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: Safa]  [  ]  

سخني با آقاي علي ناظر! من از سياست يك بام و دو هواي شما در حيرتم! از يكسو قوانين سفت و سختي درباره نظردادن وضع ميكني و يك خط درميان به نظردهندگان در مورد رعايت نزاكت و تربيت تذكر ميدهي اما يك چنين فحشنامه بي سر وتهي را كه سراپاي آن توهين به شعور خوانندگان است را تحت عنوان ياداشت هفته منتشر ميكني. دوست عزيز كمي انصاف بخرج دهيد. نام بردن از يكي از معدود پيشگامان نوانديشي ديني در ايران كه مورد احترام بسياري از دانشجويان و روشنفكران ايران است با عنوان " آخوندک وقیحی چون محسن کدیور" و ناميدن فعالين جنبش سبز با عنوان "لوش و لجنهای دنیای سیاست سبز" با كداميك از اصول اعلام شده شما سازگار است. پاسخ فضل فشاني هاي سياسي ايشان را خوانندگان ديگر داده اند. آلوده ساختن سايت ديدگاه توسط اين گونه قلمهاي هتاك و بي در و پيكر چندان شايسته نيست.

علی ناظر: اجازه بدهید پاسخ این نکته را اول خود نویسنده بدهد. سپس به این نکته می پردازم.
  

[تاریخ ارسال: 12 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: ارمان]  [  ]  
نکته بسیار مهمی که در این چند ماهه برای من مهم بود بی پرنسیبی خیلی از مدعیان بودکه چگونه زیر بال این باندهای مافیائی رژیم رفتندانها که از ته سوزن در رابطه با طیفهای مبارز رد نمیشدند از در دروازه اخوند رد شدند وپوشالی بودن ادعاهایشان را ثابت کردبله خیلی از این مدعیان در رابطه با اسلام ومذهب ناله سر می دادند اما مثل اینکه سبزی قورمه سبزی از اول لائیک وسکولار بوده بطوری که اخوند هفت خطی مثل کدیور می گوید خودتان را بما نچسبانیذ برای مشروعیت گرفتن وطلبکار می شود که کجا بودید به او بگوئید در دادگاهای اخوند ها مشغول گرفتن امتیاز زندان شکنجه وتیر بارن لا بد دها هزار تیر بارن از انها بوده است تفکر توده ای واکثریت چه بر سر جنبش ازاد یخواهانه می اورد بعضی ها برای در یوزگی مسابقه گذاشته بودند از داریوش همایون کاسه لیس تاچپ نما فصلی اگر زمینه چپ باشد چپ است اگر ملی مذهبی باشد همان است واگر کاسه لیس اخوند جنایتکا رباشد همان می شودواگر سلطنت قرون وسطائی باشد همان واگر سبز باشد عمامه سبز می گذاردوهزار دلیل که از اول سید بوده است وبه دیگران فحش می دهد چرا نمی ائید واینها برای مطرح شدن چه ها که نمی کنندننگ وباز هم ننگ نوریزاذه شغلش در یوزگی است خاک پای هر شاه و اخوندی برای نوکری میشوداما مگر روشنفکر ازادیخواه با این باندها می تواند برودجنبش وانقلاب متعلق به اینهاکه باعث سیه روزی ملتی شده اند نیست   

[تاریخ ارسال: 11 Oct 2009]  [ارسال‌کننده:  رضا کمالی]  [  ]  
جدا آقای نیابتی شما نمیدانید چرا مردم ایران شعار مرګ برآمریکا را به شعار مرګ برروسیه و چین تغییرداده اند؟ شما که ماشاؤالله محقق مسایل سیاسی هستند چند بار روسیه و چین قطعنامه های نقض حقوق بشردرایران را وتو کردند ؟ وهربار که که مساله ای درمورد ایران است آنها رای منفی یا ممتنع میدهند؟ کجا روسیه وچین یک کلمه راجع به مردم ایران هم صحبت میکنند؟ درتمام این سالها که حداقل رادیوهای آمریکایی اخبار مبارزات مردم را منعکس میکنند کجا روسیه و چین چنین کاری کرده اند؟ برداشت مردم ایران و حتی جهان از روسیه چیزی بیشتر از ک ګ ب و مافیای دزد و غارتګر جدید نیست همه خنز پنزرهایی که به اسم سلاح و هواپیمای توپولوف به ایران میفروشد مرتب باعث مرګ خیلی از ایرانیان شده است و آن پروژه اتمی که سالهاست علم کرده است وبه خاطر منافع اش حاضراست نیروهای قدیمی ک ګ ب را برای آموزش شکنجه ګران ایران هم بفرستد راستی شما به عنوان یک مدافع حقوق بشر چطور به خودتان حق میدهید که از روسیه و چین طرفداری کنید ؟ جدا نمیدانید درچین چه میګذرد و چرا جمهوری اسلامی اینقدر تلاش میکند که الګوی چین را دنبال کند؟ تعداد اعدامی ها درچین را با ایران مقایسه کنید این دوکشور درضدر اعدام کنند ګان جهان هستند . درضمن اګر خبرندارید بدانید که چین دیګر چین مایو تسه نیست و یک سرمایه داری وحشتناکی است که حتی درداخل کشورش قدرت مهار ساده ترین بیماریهای کشنده را هم ندارد . می بینید که مردم داخل ایران بینش سیاسی بالاتری از همه روشنفکران پیرشده درتبعید دارند   

[تاریخ ارسال: 11 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: صادق]  [  ]  
دلم گرفت از این همه کهنگی مقاله. رفتم 40 سال قبل به دانشکده فنی!   

[تاریخ ارسال: 11 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: طیبه سروش]  [  ]  
آقای نیابتی تحلیل شما از پایه و اساس اشکال دارد . شعارهایی که مردم درداخل ایران میدهند نه از نوریزاده آمده است و نه روشنفکران ارتجاعی . مردم درحال حاضر هرکسی که طرف بخصوص احمدی نژاد را بګیرد مورد طعن و لعن قرار میدهند درمورد روسیه اولین خوشآمد ګویی به احمدی نژاد بعد از تقلباتش درانتخابات ازطرف دولت روسیه بود که اورا دعوت کرد و درآغوش کشید . درمورد غزه و حماس و حزب الله هم بارها رهبران آنها مثل خالد مشعل احمدی نژاد را عاشقانه درآغوش کشیده اند ودر رسانه های ایران از او تعریفات بیشمار کرده اند مثل رفقیتان هوګو چاوز که از همه دنیا خواست که این برادر مکتبی را به عنوان رییس جمهور به رسمیت بشناسند. اتفاقا مردم ایران برخلاف روشنفکران دهه ۶۰ میلادی مثل شما چشم و ګوششان بسیار وبخوبی باز است . آنها حتی قهرمانان خودشان مثل وزنه بردار رضایی و یا آن یکی که درکشتی همیشه طلا می آورد را به صرف اینکه درمراسم قسم خوردن احمدی نژاد شرکت کرده بودند بایکوت کردند و بسیاری از هنرمندان سینما را که قبلا دوست میداشتند شعارباران کردند واقعیت اش شما روشنفکران خارج از کشور که سالی یک مقاله می نویسید و درعوض میخواهید که مردم شما را دنبال کنند و طبق سلیقه شما شعار درست کنند هیچ اطلاع درستی از تضادهای روزانه مردم و جنبش آنها که قدم به قدم حرکت میکند و جلو میرود ندارید آن جناب نوریزاده هم خیلی بیخود میګوید او شعارهای مردم را می دزدد وبه اسم خودش ثبت میکند آنهایی که شعاردرست میکنند این شعارها را درمعرض دید دیګر ان قرارمیدهند درفیس بوک و سایت های پربینند ورای ګیری میکنند و محبوبترین شعارها را برمی ګزینند . شعاری درست است که بطورطبیعی مردم آنرا انتخاب کنند نه اینکه به زور تشکیلات و بلند ګوها به خورد مردم بدهند دنیا بسیار عوض شده است رفیق شما خبرندارید   

[تاریخ ارسال: 10 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: گل کو]  [  ]  
ممنون آقای نیابتی.

این خیلی مهم است که مردم خواسته های خود را بدانند و به کمتر از آن تن ندهند. آسان طلبی و ترس در درون بسیاری از ما رخنه کرده. مثل وقتی که خاتمی دجال آمد و خیلی ها فکر کردند ایران دیگر مدرن خواهد شد و ملا ذات خود را فراموش خواهد کرد.

جنبش سبزی که در ذهن مردم ایران است با جنبش سبز امام راحل پرست موسوی زمین تا آسمان فرق دارد. پس از کشت و کشتارهای سی سال اخیر اگر واضح و روشن نبود حالا پس از قضایای دوران انتخابات و پس از آن دیگر کاملا مشخص است که این حکومت حاضر است مردم خود را حتی بمباران کند اما از حکومت و منافعش دست نکشد. اینجا است که جنبش "تیز و سرخ" برنده خواهد بود.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.