شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۲۲ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
علی ناظر 19 مهر 1388 " charset="utf-8" dir="rtl" style="text-align:right">فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

ساعت 5:30 بامداد امروز بهنود شجاعی اعدام شد
یادداشت روز علی ناظر

علی ناظر

ساعتی پیش خبر رسید که رژیم نوجوانی دیگر را اعدام کرد. قتل نوجوانان، به رسمیت شناختن ازدواج با دختر بچه ها، و تجاوز زندانی سیاسی در زندان در زمانی ادامه پیدا می کند که اوباما بخاطر زد و بند و سازش با ددمنش ترین رژیم، جایزه صلح می گیرد. در زمانی که غرب و شرق صف کشیده اند تا رژیم را سهیم تاراج خود کنند،  ظلم و ستم بر مردم ایران دو چندان می شود، اما سرنگونی طلبان برای تشکیل "جبهه همبستگی ملی" گامی عملی بر نمی دارند.

علی ناظر 19 مهر 1388

گزارش خبر

بهنود شجاعی اعدام شد

بهنود شجاعی نوجوان محکوم به اعدام که صبح امروز جهت اجرای حکم به زندان اوین منتقل شده بود لحظاتی پیش اعدام شد.

 

بهنود شجاعی نوجوانی که در سن 17 ساله‌گی مرتکب قتل شده بود ساعت 5 بامداد امروز در زندان اوین اعدام شد

به گزارش خبرنگار هرانا در حدود ساعت 2:30 دقیقه‌ی بامداد روز یک‌شنبه جمعی بیش‌ از 200 نفر از فعالین حقوق‌بشر و فعالین زن، مادران صلح و دانش‌جویان و هنرمندان با حضور در کنار وکلا و خانواده‌ی بهنود شجاعی در مقابل اوین آخرین تلاش ها جهت جلوگیری از اعدام بهنود شجاعی را انجام دادند که در این بین تمامی اعضای خانواده به جز مادر مقتول حاضر به رضایت شدند ، اما با عدم رضایت مادر مقتول بهنود شجاعی اعدام شد.

عبداللهی کارمند دفتر یونیسف، حامدا بهداد هنرمند مشهور و پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی از کسانی بودند که برای نجات این جوان تلاش کردند.

بهنود شجاعی که متولد
۱۳۶۷ است، روز سی‌اُم مردادماه سال ۱۳۸۴ به اتهام قتل در یک نزاع دسته‌جمعی بازداشت و به کانون اصلاح و تربیت تهران منتقل شد.

این نوجوان در
۲۶ بهمن ۱۳۸۴ از سوی شعبه ۷۴ دادگاه کیفری استان تهران محکوم به اعدام شد و حکم اعدام وی به تأیید شعبه ۳۳ دیوان عالی کشور نیز رسیده بود

 بهنود شجاعی پیش از این 5 بار جهت اجرای حکم به زندان اوین منتقل و هر بار با فشارهای بین المللی جهت توقف حکم از اعدام رهایی یافته بود .

http://www.hra-news.org/news/6757.aspx

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 15 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: nima]  [  ]  
اقای ناظر عزیز شما تیر را باید به طرف ان خیل عظیم ایرانیان بی تفاوت و فرصت طلب که اقای علیرضا تبریزی از تعداد کمی از انها نام برد و متاسفانه دراینجا یعنی امریکا هم تعداد شان کم نیست نشانه بگیرید! من فکر میکنم که شما اقای ناظر به تنهائی به اندازه صد ها نفرایرانی سیاسی فعالیت مردمی دارید. باید این واقعیت را قبول کنیم که هر چه را که ما سرنگون طلب بان در این مدت ۳۰ سال کشیدیم و می کشیم از دست همین اکثریت ایرانیان منافع طلب و خوش گذران و بی تفاوت خارج می باشد که فقط به خوراک و پوشاک و مسکن و مدرک فکر میکنند نه اندیشیدن!. چرا تیر را به طرف خودتان نشانه بگیرید؟ تیر را باید به طرف این همه ایرانی بی تفاوت نشانه گرفت که رژیم جنایتکارجمهوری اسلام با وقاحت در قانون اساسی ضد انسانی اش انها را گوسفند و صغیر می نامند اما بازنمی فهمند و در خارج به خوش گذارنی مشغول هستند و حاظرند که صد ها دلار را خرج کنند و به کنسرت های رژیم ساخته بروند اما حتی حاظر نیستند که یکبار در یک جلسه سیاسی شرکت کنند! چون فکر میکنند که ممکن است حضورشان در یک جلسه سیاسی به ییلاق و قشلاق رفتنشان به سرزمین جمهوری اسلامی وقفه ای حاصل شود!. به نظر من این خیل عظیم بی تفاوت با سکوت شان نه تنها درقتل بهنود ها بلکه در تمام جنایاتی که تا امروزرژیم انجام داده است شرکند. چون سکوت در مقابل جنایتی که رژیم در ایران مرتکب میشود خودش یک جنایت است ! .
  

[تاریخ ارسال: 12 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: نادر]  [  ]  
لعنت و نفرين بر خمينى حرامزاده و همه مماشاتگران غربى و شرقى٠   

[تاریخ ارسال: 11 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: م- ت اخلاقی]  [  ]  
آقای اوباما چشمت روشن ،اینهم دسته گل خامنه ای و احمدی نژاد به شما برای تبریک به دریافت جایزه صلح نوبلتان،آنها خوب فهمیده اند که شما عضوی از کدام پیکرید،آنطورکه در پیام نوروزیتان اعلام کردید. آری عضوی از پیکر سوداگران. بهنود را درست در روز جهانی ضدحکم اعدام به دار آویختند،تا به شما و همدستانتان یاد آوری کنند(درست قبل از تشکیل دوباره گروه 5 +1 در روز20 اکتبر،یعنی 9 روز دیگر)که میدانیم شما فقط به منافع اقتصادی خویش فکر میکنید ونه حقوق بشر،آنطور که سنگ آنرا به سینه میزنید.آقای اوباما،شمادر سخنرانیتان بعد از باخبر شدن از خوردن قرعه جایزه صلح نوبل به نامتان،سربسته گفتید (تا معامه بهم نخورد) که این جایزه سزاوار امثال انسانهائی مثل نداآقا سلطان است . آقای اوباما بس است روغن ریخته را نذر حضرت عباس بکنید.   

[تاریخ ارسال: 11 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: علیرضا تبریزی]  [  ]  
بحث خوبی را آقای گل کو و ناظر باز کردید!مسئولیت ریختن خون ها را به پای اپوزسیون سرنگونی طلب اصلی و یا فرعی نوشتن به من نظر من اشتباه محض است. اکنون زمانی نیست که همه از هیچ چیز اطلاع نداشته باشند. دست رسی به اخبار و اطلاعات نسبت به 30 سال پیش و از زمان شروع انقلاب قابل مقایسه نیست. همه یک به یک مسئول هستیم. من در سوئد در شهر کوچکی با 1200 ایرانی زندگی می کنم.از زمان جنبش به اصطلاح " سبز" که اتفاقا میتواند از ارزانترین و راحت ترین و بی خطرترین حرکت های اعتراضی باشد برای بر پایی میتینگ برای رد دیکتاتوری بر پا داشت! شما تصور میکنید شاهکار این 1200 نفر برای جمع شدن دور آن هم در اوج شور حسینی اش چند نفر بود؟ با زور، با زور 30 الی 40 نفر حداکثر نفراتی بودند که تازه از چند روز قبل هم اعلام گشته بود. متأسفانه مطلبم کمی طولانی میشود.

این از این، از بدو حمله به اشرف ما هواداران شورا و مجاهدین هر چهارشنبه و شنبه ها 2 ساعت آکسیون اعتراضی داریم. بین 10 تا 30 نفر آکسیون را زیر باد و باران و زیر نگاه سنگین ایرانی های بی تفاوتی که گاه گاهی از کنارمان گذر می کنند بر قرار میکنیم. دیروز شنبه هم همینطور، باور کنید روی شهروندای سوئدی و عراقی و افغانی بیشتر تأثیر گذاشته ایم تا ایرانی ها وطنی. ایرانی ها حتی از یک امضاء اعتراضی هم دریغ میکنند. از قضا پنجشنبه شب انجمن ایرانی های شهر ما نمیدانم به چه مناسبتی جشنی را بر پا کردند!! اما به گفته راوی حدود 500 نفر در وسظ محل انجمن شلنگ تخته میانداختند. شهر ما حدود 300 تا 400 دانشجوی ایرانی را در خودش جای داده است. اما همین ها از خیلی سالهای پیش وقتی من و یک سوئدی عضو آمنستی اینترنشنال مشغول جمع آوری امضاءبرای محکومیت رژیم در رابطه با جلوگیری از اعدام کودکان و بطور کلی " اعدام " هستیم، در کمال وقاحت چند تایی از همین دانشجویان با دوست دلسوز سوئدی امان بحث می کنند که این چیز در ایران وجود ندارد!!!! اینها فقط در جهت بی آبرو کردن ایران هست!! ببخشید طولانی شد، منتظر مقاله اتان هستم.
  

[تاریخ ارسال: 11 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: فرهاد]  [  ]  
رژیم جنایتکار باقوانین ضد انسانی وارتجاعی خود در واقع یکی از قوانین زمان جاهلیت بشری در قعر صحراهای عربی را این هم در هزار وپانصد سال پیش امروز به اجرا در میآورد. هرچند در غرق «تمدن سرمایه داری آمریکایی» نیز بهمین شکل ما با مساله اعدام روبروهستیم . لغو حکم اعدام یک عمل انسانی است که باید در تمامی کشورها از جمله ایران به اجرا درآید. بویژه این از جنایتکارترین اعمال است که نوجوانان را تا هیجده سالگی در برزخ نگه داشتن وبعد هم در یک برزخ رضایت خانواده قرار دادن وبعد هم اعدام کردن.
این قانون های اسلامی عقب افتاده باعث میشود که قوانین واجرای حکم دردست خانواده داغدار قرار گیرد که اکثرا انتقام چشمهایشان را کور کرده است وبرای همین بایستی که بین افراد قوانین وحقوق ودولت قرار گیرد و مجازات نه در دست افراد جامعه بلکه دردست جامعه باشد که بین قربانی و عامل یک حصار ایجاد کند ولی دقیقا در همین نقطه است که حاکمیت اسلامی ارتجاعی با قوانین ضد انسانی اش خود را حائل قرا رنمیدهد بلکه آنرا در دست پدر ومادر ویا اقوام داغدیده قرا ر میدهد که در اثر از دست دادن عزیز خود نمیتوانند در یک حالت عادی تصمیم گیری کنند.
باید برای لغو مجازات اعدام کوشا بود بویژه برای کسانی که در نوجوانی مرتکب خطایی خواسته ویا ناخواسته شده اند وبعد بدین شکل حیوانی با آنها رفتار میشود که در برزخ مرگ وامید زندگی کنند وبعد نیز اعدام شوند . باید همانند مساله سنگ ساران که تاحدی رژیم مجبو ربه عقب نشینی شده است هرچند تاکنون نیز آنرا قانونا لغو نکرده است کاری کرد تا این رژیم در این مساله هم عقب نشینی کند. البته بهترین شکل این است که بدست مردم زحمتکش ایران این رژیم از بن وپایه سقوط کند و دنیایی بهتر برای آزادی وعدالت اجتماعی وبرابری ساخته شود.
به امید آنروز
  

[تاریخ ارسال: 11 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: گل کو]  [  ]  

آقای ناظر گرامی ببخشید من باید دو کلمه دیگر اضافه کنم که نوشته ام روشنتر شود. منظور من از "ما" همه ما کنار گود نشسته ها هستیم نه شما. اما نوشته اید:"دخترکان مورد تجاوز قرار می گیرند، دوباره به اشرف حمله می شود، جهانخواران به مذاکره ادامه می دهند و ثروت ملی را به یغما می برند. همه بخاطر نبود جبهه همبستگی ملی، و تمام مفاهیم و ویژگیهایی که به همراه می آورد." من باز میپرسم اصلا فکر کنیم همه این گروهها بیراهه میروند و هیچ نیروی سرنگونی طلبی هم نداریم. چه باید بکنیم؟ این که ما بنشینیم کنار و از کسی که همه زندگیش را در راه مبارزه گذاشته ایراد بگیریم که چرا اینوری یا آنوری نرفته به نظر من دردی را دوا نمی کند. آزادی ایران مسئولیت تک تک ما است نه فقط نیروهای سرنگونی طلب. تا وقتی آزادی خود را از بقیه میخواهیم این راه به جایی نخواهد رسید. چیزی که ما میتوانیم در وحله اول عوض کنیم خودمان هستیم. اول باید خودمان حاضر باشیم کاری کنیم و بهایی را بپردازیم و بعد از دیگران بخواهیم جانشان را برای ما فدا کنند.

علی ناظر: با سلام.

شاید بهتر باشد به چند نکته که نوشته اید کمی دقیق تر شویم:

1-"کسی که همه زندگیش را در راه مبارزه گذاشته". به نظر من بخشی از زندگی مبارزاتی آن "کس" کوشایی در برقراری "اتحاد" و جبهه همبستگی ملی است. اگر کوشا نبوده پس کم کاری کرده است.

2- " فکر کنیم همه این گروهها بیراهه میروند". به نظر من بیراهه نمی روند، بلکه به اهمیت نقش خود واقف نبوده و یا نگاهی همه جانبه (و نه فقط از دریچه من و سازمان من) به مسائل نگاه می کنند. این نگاه متعلق به سالهای 60 میلادی است.

3-فرض گرفته اید که "هیچ نیروی سرنگونی طلبی هم نداریم". چرا باید برای رهایی از مسئولیت، چنین فرض محالی داشته باشیم؟ چرا باید اینهمه انرژی که برای پایداری و ادامه حیات این نیروها شده را نادیده بگیریم؛ تنها به این خاطر که نمی خواهند از تنیده تار من، سازمان من، ایدئولوژی من، طرز تفکر و نگرش من، روش مبارزه من، گامی فراتر برداشته و در تدوین برنامه ای برای ایران ما، ازادی برای ما، کوشا شوند؟ این فرار از مسئولیت است.

4- "از دیگران بخواهیم جانشان را برای ما فدا کنند". من با این گفته شما موافقم که هر کس باید به اندازه قد و قواره و توان خودش انرژی بگذارد، اما با جمله ای که در بالا آمده موافق نیستم. اگر عضو سازمانی جان فدا می کند، نه به این خاطر است که من یا تو یا دیگری به او گفته ایم، بلکه چون خود خواسته است. در اینجا باید تأکید کرد که او می گوید جان برای خلق فدا می کند. این فدای جان، که بسی ارزشمند است، این اجازه را به خلق (از جمله من و شما و دیگری) می دهد که بپرسیم گزارش فداکردنت را بده، بگوییم که این فدا اگر در اتحاد با یکدیگر نباشد نتیجه ای ندارد به جز فدا کردن فرزند خلق. فراتر اینکه فدا برای چه؟ مگر نه اینکه فدا و ایثار کرده اند که سیستم چند صدایی برقرار شود؟ سیستم و نظام چند صدایی به وجود نمی آید، مگر اینکه امروز بتوانیم جبهه همبستگی ملی با تمام ویژگیهایی که به همراه می آورد را تشکیل دهیم. اگر امروز نکنیم، یا نتوانیم چنین جبهه ای را تشکیل دهیم، فردای ایران را تضمین نکرده ایم. با اجازه بقیه حرفهایم را در یک مقاله می زنم.

می بخشید که طولانی شد.
  

[تاریخ ارسال: 11 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: گل کو]  [  ]  

آقای ناظر عزیز اعدام بهنود شجاعی مسئولیت مستقیم رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی است و شما تیر را نشانه گرفته اید به سمت نیروهای سرنگونی طلب. من میخواهم از تک تک خودمان بپرسم اصلا فکر کنیم هیچ نیروی سرنگونی طلبی وجود نداشت. مسئولیت ما چیست؟ آیا این راحتی طلبی نیست که ما کار و زندگی خودمان را دنبال کنیم و بعد از یکی دیگر بخواهیم از جانش برای ما مایه بگذارد؟ این بس نیست که اینها از اینور و آنور مارک تروریست خورده اند و خانواده هایشان در ایران در زندان هستند و کسی صدایش در نمی آید. مادران می بینند که سربازان عراقی فرزندانشان را با داس و تبر و تفنگ میزنند و باز هم آنها هستند که به ما بدهکارند؟ شاید آنچه باید عوض شود ما هستیم. نیروهای مبارز فقط وسیله هستند و من معتقدم هر نیرویی به اندازه خودش دارد کارش را میکند. اشکال عمده در آسان طلبی خود ما است. آیا ما حاضریم برای رسیدن به آزادی فداکاری کنیم؟ و تا چه حد حاضریم برایش بها بپردازیم ؟

علی ناظر: با سلام به "گل کو"

من تیر را به سوی همه از جمله خودم نشانه گرفته ام. به روی خودم، به روی نیروهای سرنگونی طلب، به روی اوباما در رأس جهانخواران، به روی رژیم. ما نمی توانیم خود را مصون از این بدانیم. اگر کسی کشته می شود، اگر کسی زندانی می شود، اگر کسی شکنجه می شود، و... ما به سهم خود در این ستم شریک هستیم. آمر و عامل رژیم است، قاتل رژیم است، شکنجه گر رژیم است، ولی سهم من سرنگونی طلب در سرنگون نکردن هم باید به حساب بیاید. ما مسئولیم. من مسئولم. شاید بیشتر از اینکه می کنم نتوانم بکنم، ولی این نباید دلیل بر نادیده گرفتند مسئولیتم بشود. به همین نسبت سازمان ها و جریانهای سرنگونی طلب. هر چه بام بیش، برف بیشتر. هر چه توانمندی بیشتر مسئولیت بیشتر - مسئولیت در عملی کردن یا نکردن تشکیل جبهه همبستگی ملی. دلیلی که رژیم سرپا ایستاده، نبود این جبهه است و تا این جبهه تشکیل نشود، همین آش و همین کاسه ادامه خواهد داشت. نوجوانها اعدام می شوند، دخترکان مورد تجاوز قرار می گیرند، دوباره به اشرف حمله می شود، جهانخواران به مذاکره ادامه می دهند و ثروت ملی را به یغما می برند. همه بخاطر نبود جبهه همبستگی ملی، و تمام مفاهیم و ویژگیهایی که به همراه می آورد.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.