شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷ - ۱۶ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

به نیابت از چه کسانی «ببخشیم اما فراموش نکنیم»؟

علي فياض

 چند سالی است که شعار "ببخشیم اما فراموش نکنیم"  بین ایرانیان – به ویژه خارج نشینان – مد شده است. تا سخن از مبارزات مردم به میان می آید - و نیز از کسانی که از رژیم بریده و یک شبه ره صد ساله را پیموده اند! -  به ناگهان یاد این شعار می افتند، بدون اینکه به مطرح کنندگان اصلی این شعار و هدفشان توجهی نشان دهند.  

"ببخشیم اما فراموش نکنیم"، تبدیل به نقل و نباتی شده است، که در دهان برخی از مدعیان آزادی خواهی و دموکراسی، حسابی مزه کرده است! بدون اینکه اندکی به این موضوع بیندیشند که مروجان و مبلغان این شعار چه کسانی هستند! بدون اینکه از خود بپرسند؛ که چرا بیشتر آنانی که طرفدار این شعار هستند، کسانی هستند که خود به نوعی طی سال های طولانی، عامل، همراه،همگام و تایید کننده جنایات دهه ی شصت بوده اند؟

تکرار کنندگان این شعار – اگر هم در مواردی درست بیندیشند - از خود نمی پرسند که چی و کی را ببخشیم؟  تازه ما چه کاره ایم که ببخشیم؟ و از کجا ببخشیم؟ مگر "از کیسه خلیفه"! است که ببخشیم؟ مگر ما وکیل مدافع مردم یا مدعی العموم هستیم که ببخشیم؟ آیا ما می توانیم به نیابت و وکالت از مادران و پدران عزیز از دست داده ببخشیم؟ آیا ما حق داریم به نیابت از نوجوانانی که در سنین نوجوانی به زندان رفتند و هولناک ترین شکنجه ها را تحمل کردند و البته برخی از آنان با موی سپید بیرون آمدند، و برخی از آنان هرگز رنگ آفتاب را به چشم ندیدند، اینچنین بذل و بخشش کنیم؟ گیرم که خود نیز یکی از آنها بوده باشیم. و چرا به جای شعار من از حق خودم می گذرم یا من می بخشم، "ببخشیم" تبدیل به شعار محوری شده است؟ آیا دنباله روی از شعارهای بسیجیان و پاسداران و پیروان و حزب اللهی های سابق "امام امت و پیر راحل و میدان دار آزادی خواهی"! یعنی خمینی جمارانی، نشانه دموکرات بودن و آزادی خواه بودن ما است؟

"ببخشیم اما فراموش نکنیم"، به نمایندگی از چه کسانی و در رابطه با چه جرایمی؟ چه کسانی را باید بخشید؟

لاجوردی را؟ موسوی تبریزی را؟ خلخالی را؟  "سردار" نقدی را؟ مصطفی پور محمدی را؟ حبیب الله عسکر اولادی را؟ و... و  یا حتی همین بهزاد نبوی زندانی کنونی را؟ که البته بایسته و شایسته است که هم اکنون از حقوقش دفاع کرد؛ کسی که روزی روزگاری همه جنایات انجام شده در دهه 60 را دفاع حکومت اسلامی از موجودیت خویش می پنداشت؟

مگر خاتمی و میر حسین موسوی و کروبی و موسوی اردبیلی و یوسف صانعی و ... که امروز نسبت به تقلب در انتخابات معترضند و حتی کسانی چون کروبی - که به اصطلاح عامیانه گناهان خود را می شوید - در زمان "امام راحل خمینی کبیر بت شکن"، آنچه بر نسل دهه 60 گذشت، عدلی الهی و رأفت اسلامی نمی دانستند؟ کدامیک از آنان در آن دهه نسبت به آنچه انجام شد، اعتراض داشتند؟ اصلا کدامیک از آنان در تایید و عملی نکردن آن اقدامات اندکی تردید نشان می داد؟

حرف من این نیست که اینک باید همه این برادران و آن خواهران را به دار مجازات آویخت! اما از آن سوی هم باید انصاف داد که به سادگی از جرایم سیاسی و اجتماعی افراد نمی توان گذشت. اینها همه مربوط به حقوق اجتماعی و قوانین مدنی است. عفو و گذشت که در مذاهب مختلف هم آمده است، مربوط به حقوق فردی و گذشت خصوصی و انفرادی است، و نه در رابطه با حقوق اجتماعی! ما می توانیم به نیابت از خودمان لاجوردی و مرتضوی و احمدی نژاد را هم ببخشیم! اما حق نداریم به نیابت از مردم چنین کاری را انجام دهیم. ما عادت کرده ایم همه چیز را با هم مخلوط کنیم. مگر جنایات انجام شده مربوط به قتل و یا بی عدالتی درباره عمه و خاله و فرزند و برادر و پسر عمویمان هست؟ تازه ما درباره آنان هم حق اظهار نظر حقوقی و جزایی نداریم. مگر اینکه یک پایمان در "قوانین" قبیله ای باشد و در عهد دقیانوس به سر بریم! به علاوه پس قانون چه کاره است؟

در بسیاری از کشورهای مدرن و دموکراتیک سخن از عفو و بخشش و یا خواستن قصاص از سوی اولیای دم مطرح نیست، چون قانون، خود در این رابطه قانون دارد!! و دخالت فرد در قوه قضاییه را بی قانونی و "قبیله" ای ارزیابی می کنند!

البته که ما می توانیم ببخشیم و شایسته و بایسته است که چنین کاری را انجام دهیم، اما در چه رابطه و چه موضوعی؟ مگر ما مدعی العموم، و یا وکیل و وصی پدر و مادری هستیم که تنها فرزندنشان را به جرم پخش اعلامیه سر بریده اند؟ مگر ما وکیل مدافع نوجوانان و جوانانی هستیم که به نام عشق و آزادی، جان خود را فدیه رهایی مردم ایران کردند؟

تازه اگر بنا بر بخشیدن باشد، تا کجا می توان پیش رفت؟ بخشیدن خمینی؟ خامنه ای؟ رفسنجانی؟ احمدی نژاد؟ محمدی گیلانی؟ لاجوردی؟ محسن رضایی؟ محسن رفیق دوست؟ محسنی اژه ای؟ علی فلاحیان؟ محمدی ریشهری؟ روح الله حسینیان؟ سید حمید روحانی؟ دار و دسته ی موتلفه؟ فداییان اسلام؟ مجاهدین انقلاب؟ حزب جمهوری اسلامی؟ احمد جنتی؟ احمد خاتمی؟ مصباح یزدی؟ یا  نمی دانم حسن روحانی دبیر شورای امنیت ملی  در دوره خاتمی که در سال 78 عربده می کشید که خرخره دانشجویان را باید جوید و حالا اصلاح طلب شده است؟ و یا حتی بریده های به خارج اجلال نزول فرموده که امروز به کسوت رهبران اپوزیسیون در آمده اند و با دست برخی از همنوعان - و البته همسانان - با آب توبه پاک و مطهر شده اند؟!

ما نمی توانیم آمران و عاملان جنایت را ببخشیم. ما حق نداریم این کار را انجام دهیم. چرا باید به سادگی از دهه شصت عبور کرد؟ دهه شصت، دهه ی کشتار نوجوانان و جوانان معترض به دیکتاتوری خمینی و شرکا بود... دهه ی شکنجه، تجاوز، انفرادی و کشتار کسانی بود که استبداد جدید را بر نمی تافتند. کشتار کسانی که به فالانژها و پاسداران و بسیجی ها و کتاب سوزی ها و شکنجه ها و جنایات آنها نه می گفتند. دهه ای که پخش اعلامیه و فروش نشریه به فرمان خمینی ممنوع بود و قداره بندانش، در هر کوی و برزن، جوانان را به جرم پخش آگاهی به دار می آویختند.

حال که جنگ جناح ها شدت یافته است، بسیاری از  همان عناصری که زیر نام و فرمان "امام راحل"، به صغیر و کبیر ما رحم نکردند و نمی کردند، امروز مدافع سینه چاک آزادی شده اند! آن هم نه از موضع یک عنصر نادم و پشیمان و دنباله رو...، که از موضع رهبری و سردمداری! و آن هم با این شعار زیرکانه که "ببخشیم اما فراموش نکنیم"! و می بینیم که در همین خارج برخی از ایرانیان برای آنها چه سر و دستی می شکنند! ظاهرا با این توجیه که باید از ریزش نیروهای رژیم استقبال کرد. که صد البته باید آن را به فال نیک گرفت! اما ... اگر در آینده ای نه چندان دور و نه چندان دیر، فرزندان رفسنجانی و خامنه ای و جنتی و ... هم آمدند، و بریدند، باید سپاسگزارشان باشیم؟ البته من به هیچ وجه بر این باور نیستم که باید حساب پدر و فرزند و یا مادر و فرزند را با هم یکی ارزیابی کرد. اما این را هم نمی توانم بپذیرم که در شرایط حکومتی کنونی، به آنها تبریک گفت و از آنان تمجید کرد! مضافا بر اینکه بسیاری از این ...زادگان خود در بسیاری از جنایات اقتصادی و سیاسی سهیم بوده و  ِصرف خروج از ایران و نقش اپوزیسیون بازی کردن، گذشته آنان را تطهیر نمی کند.

نه نمی توان بخشید، درست به همانگونه که کسی هیتلر و افسرانش را نبخشید. درست به همانگونه که کسی سرهنگان آرژانتینی و پینوشه را نبخشید. مگر در قلب اروپا که مهد دموکراسی و آزادی و حقوق بشر است، سردمداران و عاملان صرب های جنایتکار را بخشیدند؟ مگر هنوز که هنوز است پیرمردان نازی را اگر بیابند به دادگاه نمی کشانند و حتی تحویل دولت فاشیستی اسراییل نمی دهند؟ وقتی قانون حکومت کند و همه تن به قانون دهیم، نیازی به بذل و بخشش نیست. اگر در سایه قانون عدالت اجرا شود، هر شهروند مجرمی می باید در عدالت خانه حساب پس دهد.     

"هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد"!

 علی فیاض

alifayyaz@live.se

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علي فياض:



[تاریخ ارسال: 18 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: nima]  [  ]  
ما نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم. مرگ بررژیم جمهوری اسلامی با تمام جناح ها و دسته هایش .
  

[تاریخ ارسال: 17 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: فروغ آزادی]  [  ]  
دوست گرامی آقای فیاض،
می دانیم که این عبارت می بخشم و ... از نلسون ماندلاست. بد نیست محققان آزاده ی ایرانی به چگونگی انتقال قدرت از سفیدپوستان نژادپرست آفریقای جنوبی به سیاهان دوستدار غرب از دید اقتصادی نگاهی بیندازند. من فقط نکته ای را در قالب پرسشی می گویم و در می گذرم و می ماند مسئولیت امثال شما که با داشتن اسناد در دیاری که در تبعید به سر می برید جزئیات بیشتری را در رد یا قبول نظر من ارائه کنید.
پرسشم این است: آیا تجارت الماس و طلا که سفیدپوستان برای همین آن ناحیه از افریقا را به استعمار کشیده بودند، پس از حاکمیت ماندلا دست خورد؟ آیا ماندلا برای ملی کردن آن گامی برداشت؟ راستی می دانید که نلسون ماندلا در دریافت جایزه ی صلح نوبل تنها نبود و شریکی داشت که مرا به یاد شراکت سادات و بگین می اندازد.
با آرزوی موفقیت
  

[تاریخ ارسال: 17 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: مرتضی احمدی]  [  ]  
دوست گرامی آنچه شما نوشته اید وقتی درعمل بدرد میخورد که انقلاب شده باشد و حکومت دست شما باشد و آنوقت شما تصمیم گیرنده باشید که ببخشید یا نبخشید فعلا که نه بدار است و نه ببار است و هنوز خبری که نشده هیچ دستگاه حکومتی هنوز هم دارد به جرایمش اضافه میکند!یعنی شکنجه میکند و میکشد کسانی که این شعار را میدهند معتقدند که درمرحله فعلی جنبش باید با کسانی که دربرابر حکومت یعنی دربرابر شخص خامنه ای قرار گرفته اند یک میزانی گذشت داشت چون اینها خودشان الان موضوع دستگیری و شکنجه هستند مگر شما مسلما ن نیستید برادرجان مگر عفو عمومی محمد را وقتی که مکه را فتح کرد نخوانده اید و یا قبول ندارید؟ او حتی کسانی که دشمن خونی او وامت اش بودند را هم عفونمود . منظور از این ببخشید ها این است که برای اینکه دربرابر جناح حاکم فعلی بشود یک اتحاد ایجاد کرد و یک جبهه درست کرد که مسلما دراین جبهه بدلیل زمان طولانی که از سال 60 تا کنون طول کشیده است جناح بندیهای و اپوزیسیون و پوزیسیون قاطی پاتی شده اند باید راه هایی را ابداع کرد که بشود همه درکنار هم بنشینند و یک راه حل یگانه برای اتحاد مردمی که الان اگر قبول داشته باشید اکثریت شان پشت سرآنهایی حرکت میکنند که شما میگوئید گناهکارند ونمیشود بخشیدشان ایجاد کرد . این البته کار آسانی نیست و مسلم است که مخالفین زیادی هم داشته باشد از جمله شما و نظایرشما ولی البته کسانی هم هستند که دیپلماسی واقع گرایانه تری دارند مثل مثلا آقای رجوی که از کروبی وموسوی می آید حمایت میکند و به هاشمی رفسنجانی نامه می نویسد یک وقتی هست که میشود تا ابد پرچم جنگ بلند کرد و قبیله ای دربرابر قبیله ای بایستد و خونخواهی کند یک وقت هم هست که میشود بخشید . فکر کنید مادر یک جوان مقتول میرود طناب دار به گردن قاتل پسرش می اندازد و همه اورا طعن و لعن میکنند ولی درشکل اجتماعی اش اگر بخواهی همان توصیه را بکنی اینهمه دافعه دارد که چنین برافروخته میشوید آیا این دوموضوع با هم فرق دارد ؟ تازه مادر آن مقتول نه سیاسی است و نه میخواهد مشکلات یک مملکت را حل کند و بخواهد زودتر کشت و کشتار را متوقف کند. اتحاد با کسانی که حداقل دردورانی از مبارزه همرزم وهمسنگر ما حساب میشوند جزء ابتدایی ترین تاکتبک های جنگی بوده اند ودرشرایطی البته به خاطر یک هدف بالاتر باید تمام سختیها وتلخیهای این بخشش ها را برخود تحمیل کرد . آیا اینطور نیست ؟ درضمن این بخشش شامل حال کسانی که الان درقدرت هستندودارند میکشند نمیشود   

[تاریخ ارسال: 17 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: فرهاد]  [  ]  
دادگاههای عادلانه مردمی که بر اساس قوانین در یک جامعه آزاد وبرابر ، در چنین جامعه ای است که باید سران جنایت کار رژیم مجازات شوند . البته باید گفت مجازات باید دید که بر چه اساسی است برای انتقام کشی کور است ویا برای مجازات حقوقی که به انسانها تجاوز شده است ؟
مجازات اعدام کور عموما بصورت ترور خود را نمایان میکند. پس در یک سخن کوتاه .تنها کسانی میتوانند مجازات کنند که خود نماینده طبقه حاکم زور گوی جدید نباشد. مثلا نگاه کنید به اعدام صدام که البته اعدام از نظر من رد میشود ولی بوسیله چه کسانی اعدام ومجازات شد؟ بوسیله کسانی که خود با بمب های آمریکایی برسرقدرت رسیده اند. این مشروعیت ندارد چون خود این رِژیم مشروعیت ندارد. پس مجازات بوسیله چه کسانی نیز مطرح است ؟ مثلا طرح مجازات جلاد اوین . این نه پایه مردمی دارد ونه حقوقی . مردمی نیست چون از طرف مرتجعین در عراق نشسته بوسیله چند نفر اتخاذ شد که خود را نماینده مردم میدانستند ویا میخواستند انتقام بگیرند. بوسیله چه کسی انجام شد ؟همان کس که مسعود رجوی اسمش را «قهرمان ملی»نهاد ولی اکنون جرئت این را ندارد که حتی حرفی از او بزند. همین جرئت نکردن که حتی سالگردش را»گرامی »بدارند نشان میدهد که یک جریان اپورتونیست میباشند که نان را به نرخ روز میخورند. امروز «صلاح »نیست که دیگر از »قهرمان ملی » شان سخن بگویند چون امروز پای در جای »مهات گاندی» به یکباره بقول آقای فیلابی گذاشته اند همان اقای فیلابی که البته برای مجازات جلاد اوین پیام هم فرستاده بوده اند امروز از مجاهدین «گاندی» میسازند. بهر روی «قهرمان ملی» هم از همان نوع است که اگر به او میگفتند که بجای کشتن جلاد اوین خود را در میدان آزادی آتش بزن همان کار را میکرد که رهبرش به او گفته بود.
منظور من این است که مجازات حق خصوصی گروهی و فردی نیست بویژه اگر این جریانات ارتجاعی و اپورتونیست سیاسی از جنس همان حاکمان باشند ویا حق مجازات با حاکمی نیست که خود ظالم است که نمونه عراق را مثال زدم.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.