شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۳ تير ۱۳۹۷ - ۲۴ ژوئن ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

وظایف نیروهای سیاسی در شرایط مرگ خامنه ای؟!

محمود خادمی

 روز دوشنبه 12 اکتبر خبرگزاریهای مختلف با استناد به خبری از سایت شخصی مایکل لدین، خبر  مریضی خامنه ای را بطور گسترده ای بازتاب دادند. لدین که تحلیلگر ارشد موسسه نومحافظه کار انستیتو انترپرایز می باشد، مدعی شده بود خامنه ای به خاطر ابتلا به سرطان پروستات بیهوش شده و اکنون در حالت کما به سر می برد . متعاقب آن  در روز پنجشنبه 15 اکتبر خبر مرگ خامنه ای را اعلام نمود که در همان روز، این خبر  بوسیله خبرگزاری حکومتی بازتاب تکذیب گردید . لدین البته 3 سال پیش نیز یکبار خبری دروغ دال بر مرگ خامنه ای منتشر کرد. بنابراین قاعدتا" می بایست با این خبر با احتیاط برخورد می شد.  ولی بدلیل اهمیت مرگ خامنه ای و تأثیر آن در حل و فصل بحران های منطقه و معمای هسته ای رژیم و مسائل ایران مورد استقبال خبرگزاریها واقع شد و بازتاب بسیار گسترده ای یافت ولی بهرحال اگر چه خامنه ای به خاطر جنایات اش از جمله در وقایع فردای انتخابات 22 خرداد در روح و روان مردم ایران مرده است با این حال در مورد مرگ فیزیکی او، شخصا" تمایل دارم این جلاد پلید بر خلاف سلف پلیدترش خمینی تا در این دنیا و بدست مردم مکافات نشده چهره منحوس اش بر خاک سائیده نشود .

در زمان مرگ خمینی در سال 68 علیرغم تحلیل درست مجاهدین از شرایط رژیم در زمان مرگ دجال که در سال 61 ارائه شد ( تحلیل این بود که  استبداد دینی ملایان در شرایط حداکثر آمادگی برای سرنگون شدن و درشرایط ماکزیمم ضربه پذیری است ) و هم چنین علیرغم اعلام آماده باش حداکثری آنان به نیروهای مقاومت برای ورود به عمل در این شرایط، متأسفانه بدلیل عدم آمادگی مجاهدین و یا شرایط نا مساعد دیگرنتوانستند دست به اقدامی در این رابطه بزنند و طبعا انتظار از سایر نیروهای سیاسی فاقد موضوعیت است! هر چه بود، این فرصت تاریخی و با ارزش بدون  هیچ استفاده ای در راستای سرنگونی رژیم از دست رفت . اکنون درست 20 سال از آن تاریخ می گذرد که مرگ خامنه ای فعلا" به صورت شایعه و چند صباحی بعد به صورت واقعیتی مسلم اتفاق خواهد افتاد . سوال این است که آیا با مرگ خامنه ای چیزی عوض خواهد شد ؟ به سرنگونی این رژیم قرون وسطائی کمکی خواهد کرد ؟ آیا نیروهای سیاسی به این روز فکر کرده اند ؟ برنامه عمل نیروها برای چنین شرایطی مشخص شده است ؟ یا این بار هم مانند مرگ خمینی باید فرصت را از دست بدهیم "

    برای اینکه روشن شود چه فرصت تاریخی در آن ایام از دست داده شد به گوشه ائ از خاطرات رفسنجانی از سران رژیم توجه کنید . رفسنجانی در مراسمی که از سوی برخی زندانیان سیاسی پیش از انقلاب در حسینیه جماران برگزار شد برای توصیف آن شرایط به خاطره ای از شب مرگ خمینی اشاره میکند و می گوید " امام در حالی تمام کرد که کشور در حال جنگ با عراق بود و خطر حمله عراق هم وجود داشت و واقعا" هیچ کس نمی دانست که چه اتفاقی قرار است بیافتد ؛ برای اعضای بیت امام که شیون و زاری میکردند توضیح دادم که مصلحت ایجاب می کند که خبر رحلت امام از اینجا به بیرون درز نکند و وقتی بیرون می آمدم دیگر صدای گریه و زاری نیامد و اینگونه بود که خطری که می توانست ما را در این شرایط دچار مشکل کند با سرعت عمل بر طرف شد " این گفته رفسنجانی در واقع وصف حال اکثر سردمداران رژیم در آن موقع بود

آیا با مرگ خامنه ای با شرایطی مشابه زمان مرگ خمینی مواجه خواهیم بود ؟

البته روشن است که وقتی از تأثیر مرگ خامنه ائ در سرنگونی رژیم صحبت می شود نباید آن را به مثابه پایان کار رژیم تلقی کرد بلکه صحبت ازدستیابی به فرصتی مهم و قابل توجه است که می تواند موتور سرنگونی رژیم را با سرعتی مضاعف شتاب دهد و ما راسریعتر به مقصد سرنگونی برساند. یعنی با آمادگی مردم و نیروهای سیاسی در آن شرایط مساعد، بهتر می توان به نتیجه رسید . اما به دلایلی که ذیلا" اشاره می شود معتقدم مرگ خامنه ای تأثیر بسیار بیشتری از مرگ خمینی در سرنگونی رژیم دارد :

یکم ــ خمینی هم بخاطر برخورداری کامل ازمقبولیت و مشروعیت و هم بخاطر اینکه رهبری کاریزماتیک بود توانست قدرتی بی چون و چرا در میان کارگزاران و سردمداران رژیم اعمال نماید. این امر باعث شده بود که تمام دست اندرکاران و مسئولان نظام  تبعیت و اطاعت مطلق از  سیاست ها ودیدگاه های وی داشته باشند. بهمین خاطربعد از مرگش اگر چه نظام به جامانده از وی به  نسبتی با تضادهای درونی مواجه بود، اما در مجموع از خود رژیمی نسبتا یکدست و بدون شکاف جدی به جای گذاشت.  در حالیکه برعکس ازهمان ابتدای معرفی خامنه ای برای جانشینی خمینی به خاطر دارا نبودن  شرط ضروری مرجعیت از طرف مسئولان و مقامات رژیم مورد جدل و انکارقرار داشت و درصلاحیت وی برای این منظورشک و تردید وجود داشت . بعدا" نیز هیچوقت وی نتوانست در قد و قواره خمینی ظاهر شود و از کاریزمای او نیز به هیچوجه برخوردار نبود. بنابراین هیچ وقت در طول این 20 سال نتوانست به قدرتی بلامنازع در میان سایر کارگزاران رژیم تبدیل شود و نتوانست مانع سر برآوردن جناحها در درون نظام  تحت امر خود گردد. در سراسر دوران رهبری اش نیز مدام با چالش های گوناگونی از طرف جناح های درون رژیم  دراین زمینه مواجه بوده است .  بنابراین در صورت مرگ وی با رژیمی هزار پاره که بسیار ضعیف تر از دوران مرگ خمینی است مواجه خواهیم بود ، که در صورت آماده بودن نیروهای سیاسی مخالف رژیم، بسیار آسانتر و در پروسه ای کوتاه تراز گذشته می توان بساط اش را برچید.

دوم ــ  جانشینان خمینی میراث بر رژیمی یک پایه و بی شکاف بودند که  :

1 ) خمینی با فتوای قتل عام 67 زندانیان سیاسی خطر اپوزیسیون داخلی را برای جانشینان خود به حداقل رساند و تا مدتها برای بازماندگان خمینی تهدید سرنگونی از جانب مردم و گروههای سیاسی مخالف رژیم بطور جدی وجود نداشت .

2 ) با پذیرش آتش بس از طرف رژیم در جنگ با عراق توسط خمینی  بحران جنگ  که تنها بوسیله خود وی می توانست حل وفصل شود نیز حل گردید و معضل تصمیم گیری در مورد سرنوشت جنگ که می توانست برای وارثین خمینی دردسر ساز باشد برطرف می گردد.

3 ــ بلحاظ بین المللی هم جانشینان خمینی تا این اندازه با مشکلات عدیده و مرگبار تحریم ؛ انزوا و عدم مقبولیت مواجه نبودند ؛ نه امریکا عراق را اشغال کرده بود تا بستر لازم برای مداخله جوئی و صدور تروریسم رژیم فراهم شود و نه آنروزها دستیابی به انرژی اتمی (بخوانید ساخت بمب اتمی!) بصورت شعار استراتژیک دار و دسته رژیم در آمده بود تا به این دلایل رژیم مورد تحریم و انزوا واقع شود. 

بنابراین جانشینان خمینی با چالش های جدی و مسائل حل ناشده ای بعد از مرگ خمینی مواجه نبودند؛ در حالیکه جانشینان خامنه ای بعد از مرگ وی بدلیل وقایع بعد از انتخابات  با بحران جدی مشروعیت وگسترش روز افزون اعتراضات مردم مواجه خواهند بود . جنگ اوج گیرنده  بین مردم ایران وحکومت - که سرانجام دودمان نظام را برباد خواهد داد- هم چنان جریان دارد. آنها در شرایطی سکاندار اداره کشور می شوند که کشور در گیرودار یک رستاخیز سیاسی و اجتماعی است ؛ همه آرایش های سی ساله و تقسیم بندیهای سیاسی، لرزان و در حال فروپاشی اند و آرایش های نوینی در حال شکل گیری و زایش اند. مضافا" اینکه این رستاخیز درون جامعه ایران برگرایشات سیاسی ایرانیان خارج  کشور نیز تأثیر گذاشته و بشکلی آنها را نیز متحول کرده است. یعنی برخلاف زمان مرگ خمینی که ایرانیان مخالف رژیم در خارج دوران کما و بی عملی را می گذراندند اکنون ایرانیان آزاده و غیورهمسو با قیام مردم در عرصه های مختلف وارد میدان شده وعرصه را بر رژیم تنگ کرده اند .

اگر به ژرفای جنبش با شکوه کنونی و جوانب مختلف آن به دقت بنگریم می بینیم نسل جوانی بپا خاسته است که دیگر هیچ نوع خط قرمز گذاشتن و هیچ رقم مقدس بازی در آوردن در این رژیم را تاب نمی آورد و مصمم است طرحی نو در آسمان کشورمان دراندازد. با این نگاه، بهتر می توان به مشکلات مضاعفی پی برد که رژیم در صورت مرگ خامنه ای با آن روبرو خواهد.

بحران انقلابی که هم اکنون در جامعه ایران در مراحل آغازین خود می باشد با مرگ خامنه ای به نقطه اوج خود میرسد. در شرایط یک بحران انقلابی، اتخاذ مشی سیاسی و تاکتیک های  به موقع و کارآمد به اولین تکلیف نیروهای سیاسی تبدیل می شود . برای آمادگی ورود به چنین شرایطی ازهم اکنون می بایست با همفکری و همکاری نیروهای سیاسی خارج کشورآمادگی های لازم و اقدامات مقدماتی از جمله موارد زیر صورت گیرد .

1 ــ اپوزیسیون خارج از کشور و خارج از رژیم باید به حرکت های عکس العملی خود پایان دهد و با طرح و برنامه عملی مشخص و قابل اجرا خارج از چارچوب بخشی از حاکمیت رژیم،  کمبودها و مشکلات خود را بر طرف نماید. این امر برای مواجه شدن با شرایط مرگ خامنه ای اهمیت به سزایی دارد

2 ــ تشکیل شورای رهبری از گروههای سیاسی مخالف رژیم به صورتی که ظرفیت و پتانسیل آلترناتیوسراسری  شدن را دارا باشد . این آلترناتیو باید قادر باشد با حفظ استقلال خود با حرکت های اعتراضی داخل کشور همسو شود و در شرایط مختلف با اتخاذ مشی سیاسی مناسب و تاکتیک های ضروری، جنبش گسترده داخل کشور را یاری رساند ؛ باید با سرعت عمل بتواند در برابر وقایع و رویدادهای داخل کشور،  راه کارهای مناسب ارائه دهد .

3 ــ راه های ارتباط با بدنه اجتماعی جنبش داخل کشور پی جوئی و تقویت شود . خشم نهفته در جوانان و مردم ایران آنچنان پر قدرت است که اگر در صفوف مستقل کانالیزه شود پایه های قدرت رژیم را در هم خواهد ریخت . بنابراین، بدون این که درحرکت های اعتراضی مردم اخلال ایجاد شود باید به عنوان مکمل و تقویت کننده جنبش جاری در کشور به سازماندهی حرکت های اعتراضی دیگر پرداخته شود .

آنچه که در بالا نوشته شد در واقع طرح اولیه ای از صورت مسئله  سرنگونی رژیم قرون وسطائی آخوندها در شرایط مرگ خامنه ای است. در حاشیه این موضوع مهم، اشاره مختصری نیز به وظایف نیروها شده است. ولی بررسی بیشتر موضوعی به این جدیت و اهمیت، می بایست هر چه سریعتردر دستور کارنیروهای سیاسی قرار گیرد 

محمود خادمی ــ 24.10.2009

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
محمود خادمی:



[تاریخ ارسال: 25 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: جواد]  [  ]  
جناب ابراهیم عزیز

هر چند دوراندیشی و آمادگی برای شرایط مفروض کاری ضروری وعاقلانه است،اما در این مورد یعنی انتشار خبر احتضار خامنه ای باید به دیده تردید نگریست.بنظر من که به اندازه شمادور اندیش و دقیق نیستم این قبیل مظلوم نمائیهابیشنر تاکتیکی حیله گرانه برای تهییج بسیجیهاو برانگیختن آنها در حفظ نظام و رهبر است.دیدیم که گریه و زاری و مظلوم نمائیهای خامنه ای در نماز جمعه بعد از انتخابات مبنی بر اینکه من مریضم و به من علیل رحم کنید...صرفایک حیله گری بود که البته کسی را نفریبید.
  

[تاریخ ارسال: 25 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: رهگذر]  [  ]  
مشگلی که من در این ذهنیت میبینم که مثلا مجاهدین میتوانسته اند کاری انجام دهند و انجام نداده اند این ا ست که آی مجاهدین قادر به تغییر بوده اند. شاید مشگل «دق الباب» از صدام حسین در یک برهه مشگلی بوده است ولی از نظر دور نداریم که مجاهدین در مورد جنگ ایران وعراق هم نظر داشتند که اگر این جنگ به اتمام برسد نقطه فروپاشی رژیم است وبرای همین این بار با دق الباب صاحب خانه یعنی صدام و تایید او عملیات موسوم به « فروغ جاویدان » را انجام دادند و حتی آقا ی رجوی خود را در تهران دیدند و گفتند «دیدار ما در تهران» وحتی محل استقرار «فرماندهی »خود را نیز مشخص کردند و رژیم را هم طبق تحلیل های قبلی اشان در حال فروپاشی دیدند ولی دیدیم که این تئوریها در میدان عمل جان باخت و آقای رجوی هم پس از شکست در عملیات به جای مسئولیت پذیرفتن شکست عملیات باز این افراد را بود که زیر علامت سوال بردند و گفتند که آنها «خالص »نجنگیدند و برای همین «خدایقه شان را گرفت » وباز گرداند یعنی در این امر شکست ایشان هیچ مسئولیتی به گردن نگرفتند و تنها گناهکار افراد بودند که ذهنشان در زن وبچه بوده است و خدا که یقه این افراد «ناخالص» را گرفته وباز گردانده است
من میخواهم بگویم این دیدگاه که مجاهدین میتوانند در جریانهای داخل ایران تاثیر گذار باشند در عمل بویژه امروز در اعتراضات مردم میبینیم که اینگونه نیست ودومین مشگل این است که «رهبران اپوزیسیون »ی که بر برج عاج نشسته اند و هیچگونه مسئولیتی قبول نمیکنندجز فرماندهی و هیچ تحلیل بیرونی از اوضاع ندارند ما را به اینجا میکشاند که امروز اگر سید علی اخوند هم سقط کند این باصطلاح اپوزیسیون که مجاهدین پرمدعاترین آنهاست هیچ نقشی باز نخواهند بازی کرد وحتی اگر رژیم هم در نقطه فروپاشی باشد تغیر وتحولات بدست خود رزیم صورت میگیرد ویا به منجلابی بدتر فروخواهیم رفت که در هرگوشه ای یک «رهبر» سر برخواهد آورد زیرا یک آلترناتیو همه گیر وجود ندارد و این چیزی نیست که بتوانید یک شبه تغییر دهید برای این باید یک ماشین زمان داشته باشید که طی سی ساله گذشته اپوزیسیون کار دیگری میکرد بجز آنچه انجام داده بود که البته باز هم نمیتوان گفت که باز چه میشد ولی مطمئنا ما نمیتوانیم سی سال اشتباه را یک شبه عوض کنیم و فکر کنیم که میشود با ذهنیات از نقطه انفجارها ویا نقطه های عطف استفاده کرد . این کار را کسی میتواند انجام دهد که در عمل بتواندمردم را اکثریتشان را پشت سر خود داشته باشد. وچنین الترناتیوی موجود نیست و برای همین نیز اوضاع با مرگ خامنه ای به سود مردم باز نخواهد چرخید به ممان دلائلی که گفته شد
  

[تاریخ ارسال: 24 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: م- ت اخلاقی]  [  ]  
محمود عزیز شما نوشته اید :

در زمان مرگ خمینی در سال 68 علیرغم تحلیل درست مجاهدین از شرایط رژیم در زمان مرگ دجال که در سال 61 ارائه شد ( تحلیل این بود که استبداد دینی ملایان در شرایط حداکثر آمادگی برای سرنگون شدن و درشرایط ماکزیمم ضربه پذیری است ) و هم چنین علیرغم اعلام آماده باش حداکثری آنان به نیروهای مقاومت برای ورود به عمل در این شرایط، متأسفانه بدلیل عدم آمادگی مجاهدین و یا شرایط نا مساعد دیگرنتوانستند دست به اقدامی در این رابطه بزنند .
دوست گرامی محمود غزیز،
به نظر من باید عین واقعیت را به مردم گفت که مشکل چه بود،وسازمان در این رابصه هیچ کوتاهی نکرد،وکاملا آماده عملیات بودوتسلیم شرایط هم نشد. در هنگام مرگ دجال ،همه در حال آماده باش %100 برای عملیات بودیم،با کوله های بسته، وقرار بود که به نیروهای روحیه باخته رژیم در چند محور حمله کینم،اما مسعود(آقای رجوی) طی نشستی اعلام کردکه ما " دق الباب "کردیم ،اما صاحبخانه جواب نداد .یعنی متاسفانه رئیس جمهور وقت عراق ،یعنی آقای صدام حسین بزرگترین اشتباه تاریخی دوم خودش را مرتکب شد،که هم در آن مقصع رژیم صاحب مرده توانست خودش را جمع وجور کند،وهم دیدیم که سرانجام چه ضربه استراتژیکی، به خودش ومنضقه وارد کرد.(اشتباه استراتژیکی اول رئیس جمهور عراق،افتادن در دستگاه جنگ طلبی( نعمت الاهی) خمینی بود .
  

[تاریخ ارسال: 24 Oct 2009]  [ارسال‌کننده: رهگذر]  [  ]  
آقای خادمی !
. مطمئن باشید که اگر خامنه ای هم سقط کند چیزی به مردم نخواهد ماسید ودر بهترین شکل کشور به خاطر بی آلترناتیوی و ضربات گروههایی مانند مجاهدین مانند در عراق بودن و همگامی با صدام وآمریکا و بقیه مسائل و روند این قضیه در دیگر گروههای باصطلاح اپوزیسیون ، کشور شیرازه اش از هم گسیخته میشود و وضعی بدتر از عراق و افغانستان خواهیم داشت . با این همه مدعی که همدیگر را هم قبول ندارند و کسی هم نیست که مانند عراق آنها را دور هم جمع کند.
فکر کنید که کدام گروه میتواند به عنوان الترناتیو اکثریت مردم از کرد ، لر ، بلوج و عرب و فارس وغیره را گرد هم آورد و چه کسی حرف این ها را میخواند. مطمئن هستم که با واقع بینی که شاید امروز پیدا کرده اید معترف هستید که کسی بدنبال مجاهدین نخواهد دوید همانگونه که بدنبال دیگران وبی جهت نیست که شما نیز دل به «جنبش سبز»ارتجاعی بسته اید ولی بدانید که آنها هم محدود میباشند ومردم را بدنبال خود ندارند وبا یا حسین ، میر حسین هم کشور باز دچار همان وضع است . این است که ما نمیتوانیم ضعف ها و کم کاریها و اشتباه کاری های سی ساله را بطور ساده مساله اش را پاک نماییم وفکر کنیم که در به سقط رفتن خامنه ای کشور روز خوش خواهد دید. من که آنرا روشن تر نمیبینم اگر سیاه تر نبینم
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.