شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

«گیر» دادن به موسوی – در پاسخ به فرهاد مهدوی

علی ناظر

شرکت در هر تظاهراتی علیه این رژیم حق مردم است، و تنها آنهایی که در صحنه هستند می توانند روند و ماهیت تظاهرات را تعیین کنند. آنهایی که در خارج از صحنه هستند (از جمله نگارنده و فرهاد مهدوی) تنها تماشاگرانی هستند که (حداکثر) می توانند با استفاده از رخدادها و تجارب پیشین تاریخی، تنها به بررسی رخدادی که در حال وقوع است، اشاره کنند.

فرهاد مهدوی دچار خطای تحلیلی شده است. ایشان بخطا بررسی مواضع یار دیرینه خمینی و  نظام جمهوری اسلامی را "گیر دادن" "ناشیانه" توصیف کرده است (سه سیزده و یک بیانیه). به راستی اگر به موسوی و دفاع ارتجاعی او از نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی نظام "گیر" ندهیم، پس چرا خود را اپوزیسیون می نامیم؟ اگر باور داشته باشیم و به دیگران هم به باورانیم که انتقاد از دست پروردگان خمینی "بد حالی رژیم را تخفیف می دهند" و "خوش حالی مردم را  منقص" می کند، آیا کمی در حق مفهوم "سرنگونی طلب" کم لطفی نکرده ایم؟ آیا در عین حال نمی توان "یقه آن کسی را گرفت که حتی "اعتراض" خشک و خالی به تقلب در انتخابات را "جرم بزرگ" می داند."، و هم مواضع ارتجاعی موسوی را بررسی کرد؟

این همان بختکی است که خود را سالها بر دگراندیشان انداخته است، آنجا که از آنها خواسته می شد تا خودسانسوری کنند و به فلان رهبر اپوزیسیون "گیر" ندهند، چرا که "بد حالی رژیم را تخفیف می دهند" و "خوش حالی مردم را  منقص" می کنند. انتقاد از رهبران اپوزیسیون تا حدودی قابل فهم است، اما بررسی مواضع ارتجاعی موسوی، هرگز.

تا بحال نخوانده و نشنیده بودم که اگر به نخست وزیر خمینی هم "گیر" بدهم به همان نسبت گناه کبیره انجام داده ام. تا بحال نخوانده بودم که "مجرم" (عاملین و عناصری که به بقای رژیم و سرکوب 30 ساله مردم یاری رسانده اند) باید در امان بمانند تا که بد حالی رژیم تخفیف نیابد و خوش حالی مردم منقص نگردد. موسوی شریک جرم (شکنجه و قتل هزاران جوان مبارز و مجاهد) است، و در این رابطه بین جرم خامنه ای و موسوی فرقی نیست.

شاید اگر موسوی خواهان سرنگونی بود، بررسی بیانیه 14 موسوی "بد حالی رژیم را تخفیف" می داد و "خوش حالی مردم را  منقص" می کرد. به راستی اگر یک دگر اندیش، و یا یک ژورنالیست به رهبران نظام جمهوری اسلامی و مدافعان سرسخت امام و قانون اساسی (و ولایت فقیه) "گیر" ندهد پس چه باید بکند؟

به باور من، تا لحظه سرنگونی رژیم (در تمامیتش) همه افراد وابسته به رژیم، تا "مرگ بر خمینی" نگفته اند، "مجرم بزرگ" اند، و سزاوار انتقاد و شفافترین شکل افشاگری. به باور من، موسوی مرتجع است، چه سبز سیدی بپوشد و چه سرخ شمری، چه عکسش در تظاهرات کوچک بالا برود و چه در تظاهرات میلیونی. موسوی تا زمانی که اینچنین از قانون اساسی دفاع می کند، هم مرتجع است و هم شریک دزد، و حتما باید به او "گیر" داد. تا زمانی که اینچنین از خمینی صحبت می کند و او را امام خود می داند، باید به او "گیر" داد. آیا این "گیر" دادن ها "بد حالی رژیم را تخفیف می دهند" و "خوش حالی مردم را  منقص" می کنند؟ به نظر من، این حرف بسیار خطایی است. به باور من، اگر ماهیت واقعی موسوی را مستمرا به مردم یادآور نشویم، همان خطایی را کرده ایم که در 1356-1357 کردیم و خمینی را آوردیم. خمینی هم با همین منطق خودسانسوری دگر اندیشان توانست بر کرسی قدرت بنشیند.

اگر کسی یادش نباشد، فرهاد مهدوی حتما یادش است که در آن روزها "نیم درصدی ها" مورد خشم "انقلابیون" قرار می گرفتند، که چرا به خمینی "گیر" می دهند. آن نیم درصدی ها، هنوز که هنوز است نیم درصد بیشتر نیستند (و فکر هم نکنم به تعداد آنها افزوده شود)، اما نه آن روز به جمهوری اسلامی رأی دادند و خمینی را امام خواندند، و نه امروز می توانند به موسوی و نظام جمهوری اسلامی "گیر" ندهند.

افشای مواضع بغایت ارتجاعی موسوی، در آستانه 13 آبان صحیح ترین کاری است که یک دگر اندیش می تواند انجام دهد.

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 04 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: فرزاد]  [  ]  
وظایف جنبش مردم در شرایط فعلی تضعیف جایگاه ولایت فقیه ایجادو تعمیق شکاف در راس حاکمیت است.برای رسیدن به این هدف باید از هر فرستی استفاده کرد.گفتن شعار مرگ بر خمینی در این مرحله نه ممکن است و نه مفید.نباید از کسانی که در تمام جنایاتی که رژیم انجان داده جزء مسئولان اصلی بودند انتظار داشت که بر علیه کل نظام موضع بگیرند.شعار های رادیکال باعث جدایی بین مردم و رهبران فعلی جنبش (که جزئی از نظام هستند)افرایش هزینه مبارزه ودلسرد شدن مردم شده وباعث تضعیف حرکت های اعتراضی میشود. تعمیق جنبش از طریق مطالباتی کردن اهداف ان بهترین روش برای حفظ و گسترش جنبش می باشد.   

[تاریخ ارسال: 04 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: nima]  [  ]  
اقای کیوان . من در خارجه نشسته ام ! اما شما در داخل و احتمالا در میدان هفت تیر ودر میان جمعیت شعار: یا حسین میر حسین ! و یا کروبی با غیرت برسد به داد ملت ! را با صدای بلند فریاد می زنید!. اگرریختن به خیابانها و شعار دادن بر علیه یک قاتل در حمایت از یک قاتل دیگر در کی از ازادی و دموکراسی است! .پس این ازادی و دموکراسی ارزانی خودتان و جنبش سبز سیدی تان باشد.
  

[تاریخ ارسال: 04 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: کیوان]  [  ]  
این نظر آقای نیما (نظرقبلی ) است "توده های داخل ایران به ویژه جوانان بخاطر سالها سانسور رژیم کوچکترین درکی از ازادی و دموکراسی ندارند. انها ازادی را برای ناندیشیدن می خواهند! وبه حداقل ها راضی هستند!
حقیقتا بعضی ها چقدر ا زخود راضی هستند! ایشان درخارجه نشسته اند ومیگویند جوانان ایرانی کوچکترین درکیب از آزادی و دموکراسی ندارند! حقیقتا زهی بیشرمی
  

[تاریخ ارسال: 03 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: nima]  [  ]  
با درود به اقای ناظرکه در برابر رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی و عواملش محکم و استوار ایستاده است. بعضی از این نظر دهندگان بدون انکه ازعقل شان کمک بگیرند همیشه تحت تاثیر احساسات شان قرار میگیرند!. این عده همیشه باید دنباله رو توده ها باشند! انهم توده ای که در یک جامعه عقب افتاده طبقاتی زندگی میکند وتمام باورهایش را از سران جنایتکار همان جامعه میگیرد. و درست بخاطر همین باور های خرافی هم هست که این توده یکروز پشت سر خمینی جلاد سینه میزند و چند سال بعد پشت سر اخوند شیاد خاتمی و امروز پشت سر جنایتکار و ادمکشی مثل موسوی!. این توده اگر کوچکترین اگاهی از دشمن طبقاتی خود داشت که اولا نمی بایستی هر گز در نمایش انتخاباتی رژیم شرکت میکرد.شرکت در نمایش انتخاباتی رژیم بهر قصد و منظوری هم که باشد معنائی جز تائید رژیم و جنایاتش وقبول قانون اساسی ضد مردمی رژیم و ولایت فقیه رژیم نمی تواند داشته باشد. حال چه رسد که این توده نا اگاه به یک جنایتکاری بنام موسوی که دستش به خون بهترین فرزندان ایران الوده است رای هم بدهد!. اگر ان توده نا اگاه ۲۰ میلیونی که در نمایش انتخاباتی رژیم شرکت کردند به فریاد های مبارزان خارج که تحریم نمایش انتخاباتی رژیم را خواهان بودند گوش میداند و رژیم و نمایش انتخاباتی اش را صد درصد تحریم میکردند مسلما ارزش و اعتبار ما ایرانیان در نظر جهانیان بس بالاتر بود تا تظاهراتی که بعد ازاین نمایشات توسط رای دهندگان برای پس گرفتن رای شان کردند!. تظاهرات عظیم داخل ایران زمانی می توانست قابل اعتبار و با ارزش باشد که این توده عظیم بدون شرکت در نمایش انتخاباتی رژیم به خیابانها بریزند و خواهان سرنگونی کل رژیم شوند. بهر حال وظیفه ما سرنگونی طلبان همانگونه که خانم مینا اسدی در اخرین ویدئوی خود گفتند حرکت درپیشاپیش توده هاست نه دنباله روی از انهاست. توده های داخل ایران به ویژه جوانان بخاطر سالها سانسور رژیم کوچکترین درکی از ازادی و دموکراسی ندارند. انها ازادی را برای ناندیشیدن می خواهند! وبه حداقل ها راضی هستند! وبخاطر همین نا اگاهی هم هست که یک روز به دنبال خاتمی می افتند وروز دیگر بدنبال موسوی و فکر میکنند که مثلا موسوی جلاد با ان افکار عقب افتاده و با ان شال سبز سیدی میخواهد کمی ازادی به انها هدیه کند!. در خارج هم عده ای از ایرانیان که در عمرشان حتی یک کتاب نخوانده اند ویا در سی سال گذشته پا به یک جلسه سیاسی هم نگذاشته اند تا چه رسد به یک تظاهرات ضد رژیم حال تحت تاثیرجو داخل و بدون انکه از گذشته سیاه موسوی با خبر باشند بدنبال توده ای اکثریتی ها خائن و پاسداران سیاسی رژیم امثال گنجی که همیشه جز بقای رژیم هدفی دیگر نداشتند و ندارند و امروز اینها بقای رژیم را موسویچی شدن تشخیص داده اند راه افتاده اند و برای موسوی سینه میزنند!. اما این عده فریب خورده باید بدانند که تا ما سرنگونی طلبان هستیم هر گز نخواهیم گذاشت که رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی و یا هریک از جناح ها و دسته ها از جمله جنبش سبز سیدی اش جان سالم بدر برد. رژیم فاشیستی و وابسته جمهوری اسلامی تنها با یک مبارزه مسلحانه توده ای سرنگون میشود.
  

[تاریخ ارسال: 03 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [  ]  
آقای صادق گرامی لطفا سعی کن اول از همه چيز حداقل برای خودت مشخص کنی از چه چيز حرف ميزنی. مرحله انقلاب چه ربطی به صحبت کردن و يا نکردن از جنايات کروبی و موسوی دارد؟ آن انقلابی که قرار باشد يک مرحله اش از سکوت در برابر جنايات قصابان حاکم بر ميهنمان و تمامی دست اندرکارانش بگذرد ارزانی خودتان. واقعيت اما اين است که قيام فعلی مردم ايران عليرغم اينکه خيلی ها ميخواهند آنرا در جيب مزدورانی نظير کروبی و موسوی بريزند،هيچ ربطی به اين حضرات ندارد. اين کلاشان که تا آخرين دقايقی که فکر ميکردند چيزی بهشان ميماسد خواهان شرکت همه در انتخابات آخوندی و زير چتر ولی وقيحشان بودند و بعد هم که از ولی نعمتشان تيپا خوردند کاری به جز کنترل و دهانه زدن به قيام نکرده اند.ميگويند اگر از جنايات موسوی گفته شود امکان ماندن مردم در خيابان و تداوم قيام گرفته ميشود.غافل از اينکه در تمامی مراحل حساس تاريخ ميهنمان مردم هميشه در صحنه حی و حاضر بوده اند ولی وقتی سر جنبش خراب و فاسد باشد تمامی از خودگذشتگی مردم و رنج و تلاششان به جيب امثال خمينی حرامزاده و خاتمی کلاش و غيره خواهد ريخت.حالا هم عده ای ميخواهند با علم کردن موسوی و کروبی به عنوان "رهبران جنبش به اصطلاح سبز" دو باره همه حاصل قيام اخير را در جيب اين جانيان بريزند و مردم هم دوباره ول معطلند.   

[تاریخ ارسال: 03 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: صادق]  [  ]  
آقای فراهانی، لطفا به جای نوشتن کلمه مار، عکس مار نکشید. کدام ایرانی شرافتمند و وطن پرستی است که خواهان سرنگونی این نظام پلید نباشد؟ لطفا با شعار سرنگونی ما راسنگسار نفرمایید. بحث بر سر مرحله انقلاب و شناختن قوانین آن و پذیرفتن مسئولیت در قبال آن است، به جای کنار کشیدن و تکرار شعارهای آرمانی از برج عاج!اگر حرفی منطقی و دلسوزانه در این میدان دارید بفرمایید و الا که شعار سرنگونی از در و دیوار این سایت می بارد!   

[تاریخ ارسال: 03 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [  ]  
اندک اندک کاسه ليسان ميرسند!. تاريخ بارها و بارها حکايت از کسانی دارد که سر اين پيچ تاريخی از حول حليم در ديگ افتاده و سر آن پيچ ديگر که تغاری شکسته است مشغول کاسه ليسی شده اند. بيچاره کسانی که هر چند هم "صادق"انه، شکمشان را برای ليسيدن کاسه موسوی و کروبی قاتل و کلاش صابون زده اند و با حمله به انقلابيون و سرنگونی طلبان مشغول خود شيرينی لوس و بيمزه ميباشند.   

[تاریخ ارسال: 03 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: Safa]  [  ]  

روزگار غریبی است كه آدم ناچار میشود الفبای مبارزه سیاسی را با افرادی كه مدعی حمل کوله باری از تجربه سیاسی هستند، دوباره مشق کند. به نظر میرسد كه لنگر انداختن طولانی در خارجه مشکلات فراوانی به وجود آورده است.از جمله همین یکدندگی دوستمان آقای ناظر و اصرار عجیبش بر اینکه "حرف مرد یکی است". بسیار خوب ما هم تلاش میکنیم به ساز شما برقصیم و فرض را بر این بگذاریم كه مردم ایران چهار دنگ حواسشان به رهنمودهای ما خارجه نشینان است. خوب حرف ما هم این است كه سگ زرد برادر شغل است و موسوی از کروبی بدتر و کروبی از منتظری بدتر و منتظری هم از خامنه ی بدتر و همه باید بروند. با این حساب بهتر است كه به مردم بگوییم كه ملت همگی ول معطلید! شما را چه به حرکت کردن و اعتراض كنکردن! خیلی زور زدید بعد از سی سال حرکتی کردید اما دوباره گاف دادید و یک جانی بالفطره را رهبر کردید. بروید در خانه بنشینید تا ما سرنگونی طلبهای دو آتشه یک رهبر دبش و با سوابق انقلابی تهیه کنیم و برایتان ارسال نماییم!! دوست عزیز جناب ناظر! جریانی كه موسوی و کروبی آنرا نمایندگی میکنند جنبشی است اصلاح طلبانه و از جنس مشروط خواهی و هیچگاه ادعای انقلابی بودن را نداشته و ندارد. هدف اعلام شده این جنبش محدود کردن قدرت ولایت فقیه و حاکمیت قانون است. به نظر من، شمااگرقصد طرح بحثی جدی را دارید بهتر است به جای گیر دادن به شخص، استراتژی و اهداف این جنبش را به نقد بکشید. این گونه وارد بحث شدن، لوث کردن اصل قضیه است. اصل ماجرا هم بر سر این است كه انقلاب یا اصلاح. شما حق دارید كه بگویید كه مبارزه مسالمت آمیز مردم برای احقاق حقوقشان به نتیجه نمیرسد و تنها ره رهایی جنگ مسلحانه است. در این صورت میتوان با شما وارد بحثی جدی شد. شعارهايي كه شما بي صبرانه منتظريد تا از زبان موسوي و كروبي بشنويد هرگز نخواهيد شنيد. لطف كنيد به حركتهاي اصلاح طلبانه ايران و جهان نگاه كنيد: از شوروي سابق تا شيلي و از امير كبير گرفته تا مصدق و بختيار تا شايد كمي واقع بينانه تربه ماجرا نگاه كنيد. با عذرخواهي از لحن تند و گزنده كامنت. شاد و سربلند باشيد.

علی ناظر: نکاتی که چند بار نوشته ام، بار دیگر همان نکات را تیتر وار تکرار می کنم.

هر جنبشی که خواهان سرنگونی باشد، رهبر (مدیر صحنه) سرنگونی طلب می خواهد.

هر جنبشی که خواهان سرنگونی باشد، بی شک مورد هجوم دشمن قرار می گیرد. جنبش باید از چتر حفاظتی برخوردار باشد.

موسوی مرتجع، مدافع امامش خمینی، و قانون اساسی جمهوری اسلامی  است.

حساب مردم که خواهان سرنگونی هستند را باید از حساب مرتجعین، که می خواهند مبارزه را به انحراف بکشانند و القا کنند که تمام دعوا بر سر اجرای قانون اساسی است، جدا کرد.

این نکات نه در دفاع از مبارزه قهرآمیز است و نه در رد آن. اینها واقعیاتی هستند که بارها در تاریخ ثابت شده اند.
  

[تاریخ ارسال: 03 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [  ]  
خانم فاطمه صبری، امیدوارم که به حق فاطمه زهرا، صبر ایوب داشته باشید. ضد مردم بودن میر حسین سید را مردم ایران سال های متمادی تجربه کرده اند؛ باشد که شما مردمی بودن او را تجربه کنید. مطمئن باشید، درون قبری که بر آن گریه می کنید، مرده ای نیست.
راستی چطور است که این مردمی که به گفته شما اهل مجازات کردن کسی نیستند، می خواهند خامنه ای را بردارند!!!
  

[تاریخ ارسال: 03 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: صادق]  [  ]  
اندک اندک جمع مستان می رسند! اصحاب کهف خوب دراین سایت جمع شده اند و تا خبری می شود یکی پس از دیگری از غار بیرون می پرندو کامنتی تکراری و قدیمی و بی خاصیت میگذارند و دوباره برمیگردند ته غار و پتو یشان را سر می کشند و بخواب که بخواب. اصلا خوب است اسم این سایت را بگذاریدغار اصحاب کهف. بخصوص این آقای جمال فراهانی به نظر می رسد زره و کلاهخود و سنان ونیزه دست گرفته و در بیابان های اطراف مکه و مدینه هل من مبارز می طلبد!
جناب ناظر چند تا از کارهای جوانان وبلاگ نویس داخل را در این سایت بگذار تا این دوستان ات بدانند که فضای جوانان و دانشجویان چگونه است. خیلی جالب است، آن جنب و جوش جوانان برای رقم زدن کار بزرگ مردمی برای فردا 13 آبان و این موضع اصحاب غار که به همدیگر دسته گل رادیکالیزم نیز تقدیم می کنند. بدن آدم از کهنگی و عقب ماندگی این سایت و سینه زنان بخنش کامنت هایش، کهیر می زند!
  

[تاریخ ارسال: 02 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: فاطمه صبری]  [  ]  
آقای زنگی زنگ ! شعارهای پرطمقراق شما مرا یک مقدار خنداند ! بخصوص این شعار که موسوی درروز سرنگونی بدست پرتوان مردم مجازات میشود! اولا آن دست پرتوان مردم مگر اینکه از آستین شما بدردآید!!چون فعلا کسانی که دست پرتوان دارند و میخواهند خامنه ای را بردارند و رژیم را تغییر دهند قصد مجازات کسانی که حداقل درکنارشان هستند و کمکشان میکنند و در جای امنی درکشوری خارج از ایران شعارهای شداد و غلاظ نمیدهند را ندارند - مردم ایران میخواهند شرایط را تغییر دهند وبرایشان مجازات کردن آدم ها اصل نیست یعنی اصل زندگی است و نه مرگ ! بنابراین چنان دست پرتوانی که شما از آن نام می برید درایران پیدا نمیشود و نخواهد شد شاید شما باید به کشورهای آمریکای لاتین و یا جایی که هنوز اثر پای کاسترو و چه گوارا ولنین و دیگرمجازات گراها هست بروید حرفهایتان اصلا ربطی نه به ایران دارد و نه به مردم ایران و آینده آن   

[تاریخ ارسال: 02 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [  ]  
روزگار عجیبی است نازنین!
گرداننده سایت دیدگاه، سایتی که شعار سرنگونی رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی شعار همیشگی اش بوده و هست، بابت روشنگری در مورد نخست وزیر محبوب خمینی دجال، کسی که سهم بالایی در تمامی جنایات این رژیم خونخوار داشته و دارد و همچنان خواهان ادامه بساط شکنجه و کشتار است، مورد سرزنش قرار می گیرد!
آنانی که به هر دلیلی به هر کس و ناکسی دل می بندند و در حال حاضر زیر بیرق سبز میر حسین سید، دسته سینه زنی راه انداخته اند، باید بدانند که میر حسین موسوی خامنه، نه راه حل، که خود بخشی از مشکلی است که در حال حاضر گریبان مردم ایران را گرفته است. او جزو گردانندگان این رژیم جنایتکار است و در روز سرنگونی این رژیم به دست پر توان مردم، او هم به زباله دانی تاریخ پرت خواهد شد.
  

[تاریخ ارسال: 02 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: ارمان]  [  ]  
من فکر می کنم کمتر کسی از قربانیان رژیم هست که موسوی رانشناسددوران نخست وزیری او یکی از سیاه ترین دوران تاریخ ایران بوده است پس بحث ان دوران را امروز مطرح نمودن ضروری نیست امروز مردم فرصتی وبهانه ای پیدا کردنداین اصل است وامدن مردم به خیابانهاارزوی همه طیف های سیاسی بودبه شعارها توجه داشته باشیم مگر غیر از انچه ما می گفتیم مطرح شده است تا به حال اصلی ترین شعار مرگ بر دیکتاتور ومجتبی بمیریرهبری رو نبینی وجمهرری ایرانی خط اصلی دست نیروهای مبارز هست وخبر های خوبی دارم ومیدانم چه طیفی بیش از همه فعال هستنددراینده بیشتر روشن خواهد شدخط شاه وشیخ هردو ضربه اولیه را خورده اندرفقااگر راه را گم کنیم به موسوی وباندهای رژیم بپرداریم از اصل ماجرا عقب میمانیم یعنی خامنه ای عمود خیمه نظام فروریخته باید در مبارزه اصلی وفرعی نمود امروز به نظر من اصل کسانی هستند که قدرت را دردست دارندوشرکت هر چه بیشتر مردم سریعتر کار اساسی انجام خواهد شدیعنی بر چیده شذن حکومت برده دارن   

[تاریخ ارسال: 02 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: صادق]  [  ]  

احسنت آقای ناظر گرامی. خوب است همین جمله شما به عنوان یک سند طلایی از سرنگونی طلبان به روز نشده، در همین سایت و در اذهان عمومی بماند. موسوی و کروبی هر چه که باشند، دارند پابه پای جنبش مردم جلو می آیند. ایستادگی شان در رقم زدن روز قدس تعیین کننده بود و حالا هم برای 13 آبان فراخوان داده اند. آن وقت شما از آدمی در این موقعیت می خواهید بگوبد : مرگ برخمینی! بنازم به این هوشیاری انقلابی شما! نمی بینید سگ های هار ولی فقیه، منتظر یک چنین اشاره هایی از او هستند تا خودش و جنبش مردم را قلع و قمع کنند. آیا در این رژیم خونخوار، به جز در خارج کشور می توان شعار مرگ برخمینی داد؟ اگر رژیم آن ها را سربه نیست کرد، شما با چه تضمینی مردم را در خیابان نگاه خواهید داشت. به خوبی معلوم است که این واقعیت ها برای امثال شما مهم نیست. این که بعد از سی سال سرکوبی و تحقیر، مردم ما به خیابان آمده اند. برای شما مرحله انقلاب. اهمیت حیاتی در خیابان ماندن مردم، حفاظت از آن ها و گسترش تظاهرات و تداوم آن و ورودش به مراحل تازه تر مهم نیست، برای شما چسیبدن به آرمان های ساییده شده و شعارهای تکراری بی خاصیت مهم تر از منافع مردم در این لحظات مهم تاریخ ایران است. متاسفم

علی ناظر: شاید حافظه تاریخی ما کم شده باشد، ولی همین چند ماه پیش که باید یادمان مانده باشد.
تجاوز به معترضین، شکنجه و اعدام ها را عرض می کنم. اسارت محمد ملکی را عرض می کنم. مگر این مرد سالخورده چه می گوید که هنوز در بازداشت است. هیچکدام از بازداشت شدگان، از شکنجه شدگان، از اعدامی شدگان شعار مرگ بر خمینی نداده بودند، اما بازهم مورد ستم "اسلامی" قرار گرفتند. این یک توهم و خود فریبی است اگر بگوییم با توجه به خفقان موجود، کسی جرأت ندارد بگوید مرگ بر خمینی. رژیم چه بگویی و چه نگویی مرگ بر خمینی، شکنجه و اعدام می کند. توجه داشته باشید که من ننوشته ام که مردم این شعار را بدهند - آنها سالیان سال است که می گویند مرگ برخمینی، و برای مردم سالهاست که خمینی مرده است. حساب مردم که خواستهای رادیکال دارند را با موسوی که مدافع ارتجاع است، یکی نکنید.

موسوی، یا با مردم است که باید موضع خود را در برابر بانی این نظام جنایتکار مشخص کند، یا علیه مردم که در بیانیه 14 خود، موضع خود در برابر امامش را به روشنی مشخص کرده است.

همانطور که نوشته ام، ما، خارجه نشینان نمی توانیم به مردم بگوییم چه بکنند و چه نکنند، اما در عین حال هم نباید ابزار تحریف تاریخ و فریب مردم بشویم. موسوی مرتجع و حامی قانون اساسی جمهوری اسلامی است. برای او،  خمینی هنوز امام است. همان امامی که فتوای قتل عام 67 را صادر کرد. در گنبد و کردستان مردم را به جوخه اعدام سپرد، و...

تاریخ گواه جنایات رژیم است، و بیانیه 14، گواه دفاع موسوی از قانون اساسی ارتجاعی، و امامش خمینی.
  

[تاریخ ارسال: 02 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [  ]  
دنيای عجيب و غريبی است.قاتلان و آدمکشان حرفه ای نظير موسوی و کروبی از صدقه سر سوداگران پليد ومماشات گر غربی به درجه رفيع! رهبران جنبش سبز نائل گشته اند و هيچ کس هم حق بازگويی جنايات و افشا اين قصابان, به بهانه ضربه به جنبش مردمی راندارد.آقای ناظر خوشبختانه شما تنها کسی نيستيد که مرغتان در اين مورد يک پا بيشتر ندارد. مطمئنا هر چه جلوتر برويم پرده از روی اين توطئه کثيف هم برداشته خواهد شد.   

[تاریخ ارسال: 02 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: صادق]  [  ]  

ممنون آقای امراله ابراهیمی. ولی می بینید که ظاهرا مرغ آقای ناظر یک پا بیشتر ندارد؛ مثل همه سرنگونی طلبان سی سال خفته و به روز نشده! من مایلم به مثال تاریخی شما، مثال دوران مصدق و برخورد چپ نماها با او را هم اضافه کنم. همه می دانند که مصدق قانون اساسی کشور را قبول داشت و سلطنت پهلوی را نیز. عکس دست بوسی اش از شاه هم هست و ده ها تعریف و تمجید دیگرش از شاه. همان موقع حزب توده و شرکای رادیکالش او را می کوبیدند و روزی نبود که در مطبوعات (بخوانید سایت) هایشان، چندین خروار زباله رویش نریزند. ولی او نامش به عنوان مصدق کبیر و رهبر نهضت ملی در تاریخ ایران به ثبت رسید. برای این که از این سخن من سوء استفاده نشود، تاکید می کنم که نه رهبران کنونی جنبش مثل مصدق کبیر هستند و نه مخاطبان انتقاد من، شباهتی به حزب توده دارند. ولی دراین تردیدی ندارم که تاریخ - که داوری منصف و بی رحم است - داوری ای را که در باره حزب توده کرد یک روز هم در مورد کسانی که چوب لای چرخ جنبش کنونی می گذارند خواهد کرد.

علی ناظر: شما بسیار درست فهمیده اید. در رابطه با سرنگونی جمهوری اسلامی، و افشای عناصر و مدیران ریز و درشت رژیم اسلامی "مرغ علی ناظر یک پا بیشتر ندارد". به نظر من، هرعنصر وابسطه به نظام که ادعا می کند از رژیم بریده باید بگوید "مرگ بر خمینی". این خواست زیادی نیست.
  

[تاریخ ارسال: 02 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: امرالله ابراهیمی]  [  ]  

شاید با کامنت زیبا و گویای آقای صادق دیگر نیازی به درج نظر بنده نباشد ولی بد نیست ناگفته نگذارم که همانطوری که از نوشته آقای فرهاد مهدوی پیداست عنصری پخته و کارکشته است . شاید در جریان نامه خمینی به پسرش مصطفی که نوشت "اگر ممکن شد کتابهای درسی فقه مرا یعنی مکاسب و حواشی را به وسیله سفارت ایران [منظور سفارت شاه است] بفرستید" ، نباشد ! اما یقیناً بیش از آقای ناظر بر گذشته میرحسین موسوی اشراف دارد. بحث آقای مهدوی بر سر گذشته ، خوب و یا بد بودن موسوی نیست بحثش این است که وقتی موسوی می گوید : « سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند » ، حداقل در حال حاضر سد راه ما نیست پس دشمن را عوضی نگیریم ، بیراهه نریم ، میلیونها نفری که شوق آزادی آنان را به خیابانها کشانده ، دلسرد نکنیم. با مطرح کردن مسائل بی ربط و نوشته های غیر مسئولانه و انحرافی ، بهترین فرصت ها را از مردم نگیریم. آقای فرهاد مهدوی می خواهد به ما یاد آوری کند همچون بهار سال 1360 برخورد نکنیم. در بهار سال 1360 هم عده ای دشمن را عوضی گرفته و به دکتر بنی صدر « گیر » می دادند. البته حق « اپوزیسیون سرنگونی طلب » بود که به « رئیس جمهور خمینی » « گیر » بدهند ولی در آن شرایط « گیر » دادنشان انحراف در مبارزه و یا دور کردن مسیر مبارزه بود. در حالی که چماقداران وحشی با چاقو و قمه به بساط های کتاب و نشریه ما حمله می کردند ، طیفی از « اپوزیسیون » شعار می دادند « خط فقط خط امام ! خط دیگر خط ریگان ! » آره ! بنی صدر « رئیس جمهور خمینی » بود ولی در « انقلاب اسلامی » آن وقت با سند و مدرک شکنجه در زندانهای خمینی را افشا می کرد. دشمن ما نبود. دشمن ما کسی بود که انوش فلاح پورها ، ونداد ایمانی ها ، عین الله پور علی ها ، محمود گلعموزاده ها ، سمیه نقره خاجا ها ، رحیمی ها ، مصطفی ذاکری ها و .............. را در خیابان به شهادت می رساند. آهای ! کسانی در آن روزهای سیاه با بحث های انحرافی « اجرای بند جیم و دال » بر جنایت روز خمینی سرپوش می گذاشتید ! ، تجربه تان را در اختیار حضرات قرار دهید تا دوباره همان راه تکرار نشود و به قول شاعر محبوب مردمی آقای اسماعیل وفایغمایی سی سال دیگر را هم به همین نحو سپری نکنیم.

علی ناظر: من فقط یک نکته را تکرار می کنم. موسوی مرتجع است.  موسوی مرتجع، مدافع خمینی، و قانون اساسی جمهوری اسلامی است. حال اگر مرتجع خواندن موسوی، و شریک دزد، و مجرم دانستن او، آنطور که نوشته اید کاری "غیر مسئولانه و انحرافی" است، دیگر سخنی با هم نداریم. این شما و این هم موسوی.
  

[تاریخ ارسال: 02 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: صادق]  [  ]  
آقای ناظر عزیز. با درود
این حقایقی که در باره امثال موسوی و یا تعریف اپوزیسیون را تکرار می کنی مورد قبول طیف خوانندگان این سایت و لابد خود آقای مهدوی هم هست. اما بحث اصلی برسر اهمیت این مرحله از انقلاب است. پیروزی جنبش سبز، پیروزی استراتژیک جنبش سرنگونی است. ما چه دوست داشته باشیم و یا نداشته باشیم، این مرحله از آن جنبش مسالمت آمیز سبز و مردمی است. وظیفه انقلابیون این است - که خدا کند به آن در این روزها آشنا باشند که اغلب نیستند! - با جنبش سبز طوری همراهی کنند که پیروز شود و مردم در صحنه بمانند و هر روز هم بیشتر شوند و با طرح شعارهای افراطی به خانه هایشان بازنگردند. نقد رهبران این جنبش - که فعلا مورد قبول مردم و پدر و مادرهای ما و شما در ایران هستند و به رهبران خود خوانده خارج کشوری هم اعتنایی ندارند - ظرافت خاص خودش را می طلبد. مهم این است کاری کرد که مردم همین طور در صحنه بمانند نه این که هر روز یک سطل زباله روی سر رهبرانی ریخت که تا امروز با پایمردی در صحنه مانده اند. من به سهم خود خوشحالم که این دو نوع رویکرد به جنبش سبز دارد در کل اپوزیسیون و در همین سایت، از هم جدا می شود و خوب است که خوانندگان نیز نظر صریح شان را نسبت به این دونوع تلقی که در نوشتار آقایان مهدوی و ناظر تئوریزه شده،بیان نمایند.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.