شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۲ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۲۲ آوریل ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تفاوت هنر متعهد با هنر مقید!
یادداشت روز علی فیاض

علي فياض

در حاشیه نامه بهمن قبادی به کیارستمی

سال هاست، روشنفکران، تحلیلگران و پژوهشگران مسائل سیاسی – اجتماعی جامعه ما در پاسخ به یک پرسش بسیار ساده و ابتدایی، در روی کردی "انتقامی"، به تعهدگرایی، مسئولیت و مبارزه سرگردان می باشند. هنر متعهد، هنر مبارز و هنر مسئول، ناگهان آنها را به قید و بندهای دولتی و حکومتی سوق می دهد! با این تصور که گویا هنر متعهد، یعنی هنر در بند! هنر مقید! هنر اسیر در بند دگم ها و عقاید ایدئولوژیک! عوضی گرفتن هنر متعهد و هنر مقید، آنها را به سویی کشانده است که برای فارغ ساختن خویش از مسئولیت اجتماعی – سیاسی، و عدم همدردی و همراهی با "مغضوبین زمین" و سرکوب شدگان و تحقیر شدگان، هر احساس همدردی و همراهی با توده های به جان آمده را "سیاسی" شدن و مقید شدن هنر ارزیابی کنند!

اخیرا نامه ای بین آقایان فیلمساز، بهمن قبادی و عباس کیارستمی رد و بدل شده است که آیینه صادق این مدعاهاست. آقای قبادی در نامه ای سرگشاده خطاب به آقای کیارستمی می نویسند:

"در این روزهای حساس و سرنوشت ساز چه بخواهی چه نخواهی، چه درست چه نادرست، تنها معیار شرف ، عزت و افتخار همراهی با مردم و همراهی نکردن با مخالفان مردم است. شما با حرف هایت ما را از اعتراض کردن در جشنواره ها، و پیوستن به مردم و فیلمسازی درباره مشکلات اجتماعی و سیاسی نهی کرده ای. مردم سکوت هنرمندان را فراموش نخواهند کرد. مردم بهترین داوران تاریخ اند."

و آقای کیارستمی در پاسخ می نویسند:

"فيلم هاي سياسي تاريخ مصرف مشخصي دارند. به اعتقاد من هنر بايد مقداري خودش را از مقوله سياست جدا نگه دارد. تجربه فیلم های گاوراس و حکومت سرهنگ ها را به یاد می‌آورید؟ فیلم‌هایی که به مجرد اینکه سیستم سیاسی یونان تغییر کرد، آنها هم اعتبار خودشان را از دست دادند؟"

پاسخ سخیفانه آقای کیارستمی – که البته در عرصه فیلمسازی هنرمند برجسته ای ست – خود نشان از سر در گمی، بی خیالی و ترس هنرمندی دارد که برای پیوستن به مردم و حمایت مستقیم از جنبش های اعتراضی، به جاده خاکی می زند! استدلالی که در پاسخ ایشان نهفته است، فاقد هرگونه ارزش علمی، تاریخی و حتی هنری است!

چرا که اگر هنر، بازتاب و بازسازی واقعیات اجتماعی در قالب هنر و ادبیات می باشد، پس در هنگام خیزش مردم، محرومیت  و سرکوب آنان، چه راهی را باید در پیش بگیرد؟ بسیاری از آثار بزرگ، برجسته و ماندگار ادبی و هنری در همراهی با جنبش های اعتراضی توده ها خلق شده و ماندگار شده اند. و اگر وظیفه و کار یک هنرمند ثبت و ضبط لحظه های فراز و فرود مردم، دردها و رنج ها و شادی ها و غم های آنان نیست، چیست؟ آیا در هنگامه وهنگامی که جوان و پیر را سر می برند و به شلاق می کشند، هنرمند حاضر در صحنه، به بهانه غیر سیاسی بودن باید روی خود را برگرداند و از درخت و کوه و گل و گیاه و نان و آب عکس بگیرد؟ هنرمند چگونه باید به ضبط تاریخ بپردازد؟

و اگر تکنیک و هنر در قالب نوعی دانش سخن از وضعیت انسان می گویند و مشکلات آن، هنگام خلق حماسه های بزرگ بشری چه رسالتی بر عهده دارند؟

و البته اگر آثار تاریخی سینما، "تاریخ مشخصی دارند"، آنگاه می تواند حق با ایشان باشد. آقای کیارستمی گویی فراموش کرده اند که بسیاری از آثار تاریخی سینما، دارای وجهه مشخص سیاسی نیز می باشند. بسیاری از این آثار، بازسازی "هنرمندانه" آنچه در تاریخ رخ داده است، می باشند. با این نگاه ایشان، فیلمی چون اسپارتاکوس، چون بازتاب واقعیت تاریخی و اعتراض "سیاسی" - طبقاتی برده گان به جان آمده است، اگر در آن زمان خلق می شد، فاقد ارزش هنری بود، و مقطعی به حساب می آمد و دارای تاریخ مصرف معین می بود!

و اگر قرار است هنر و هنرمند، پا به پای مردم گام بر ندارند، با مردم همراهی و همدردی نکنند، به چه کار می آیند؟ بسیاری از هنرمندان، خوانندگان و حتی داستان نویسان، در مقاطعی از تاریخ با همراهی و همدردی با مردم، بسیاری از محرومیت ها را به جان خریده اند و جاودانه شده اند. چه کسی امروز می تواند ویکتور خارا را محکوم کند که چرا برای مردم شیلی و علیه دیکتاتوری و کودتا آواز خوانده است؟

هنرمندی که می فهمد و تلاش می کند تا آگاهی، درک و همبستگی خود با مردم تحت ستم را در هنر خود انعکاس دهد، تبدیل به وجدان آگاه و بیدار جامعه می شود و بدین ترتیب خود را به قطعه ای از پازل حرکات اجتماعی تبدیل می کند. شاعری که به جای توصیف می و مطرب و زلف و ابروی معشوق، به نان گرسنه بها می دهد و ظلم و ستم اجتماعی، طبقاتی و سیاسی را بازتاب می دهد، واقعی ترین تصویر بردار مسائل اجتماعی و ناهنجاری های جامعه خود می شود. و البته این همان هنر متعهد است که برای بسیاری گرفتاری ایجاد می کند. و این دقیقا برعکس هنر مقیدی است که به اشتباه از آن به عنوان هنر متعهد – متعهد به ایدئولوژی ها و حکومت ها – یاد می کنند. هنر متعهد، یعنی هنر در خدمت انسان، هنر مسئول و هنر همراه و همگام با مردم.  هنری که ؛ "چو عضوی به درد آورد روزگار... دگر عضوها را نماند قرار"! و این با هنری که دولت ها و حکومت ها و ایدئولوژی های توتالیتر به او توصیه می کنند که چگونه بیندیشد، چگونه بنویسد، چگونه خلق و بازسازی کند، از زمین تا آسمان متفاوت است.

 

فیلم های گاوراس، حتی اگر مربوط به مسائل سیاسی روز، مقطعی و موقتی هم بوده باشند، حداقل ارزشی که دارند، ثبت رویدادهای تاریخی و رنج ها و مشکلات انسان معاصر است، و برعکس گفته آقای کیارستمی، همچون یک اثر ادبی  - تاریخی، برای نسل های آینده در بازشناخت تاریخ، نه تنها فراموش نمی شوند که ارزش هنری – تاریخی برجسته خود را از بسیاری از آثار خنثای سینمایی متمایز می سازند.  

 "یادداشت‌های روز "، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های روز سایت دیدگاه" قید کنید    .

 

علی فیاض

www.fayyaz.blogsky.com

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علي فياض:



[تاریخ ارسال: 26 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: رضا]  [  ]  
واقعا چه قدر بدبخت شده ایدکه امثال قبادی برای شما م شوند هنرمند متهد کسی که کیارستمی لجن تر است   

[تاریخ ارسال: 26 Nov 2009]  [ارسال‌کننده: سعیده صادقی]  [  ]  
کیارستمی خودش فیلمسار متعهدی بوده است وفیلم هایش خالی از مسایل و مشکلات اجتماعی مردم نبوده است مثلا فیلم طعم گیلاس و یا خانه دوست کجاست و مشق شب را که من دیده ام بازتاب مشکلات اجتماعی مردم است و فیلم های بزن و بکوب نیستند بلکه بشکلی عمیق تر و نه سطحی مسایل انسانی را دریک جامعه عقب مانده بررسی میکنند اینکه آیا اخیرا کیارستمی تغییرکرده است و دیگر آن نمونه کارها یش را قبول ندارد مشخص نیست ولی این حرف هم که هنر تماما خودش را دراختیار شرایط سیاسی و اجتماعی یک جامعه قراردهد هم درست نیست یک وقت هست که یک هنرمند موضع مشخص سیاسی نمی گیرد این فرق میکند تا اینکه مجبورش کنیم که فیلم های حتما سیاسی بسازد مثلا وقتی شجریان اعلام میکند که از جنبش سبز و تظاهرات مردم حمایت میکند دیگر نیازی نیست که هرچه میخواند هم سیاسی باشد او میتواند شعر عاشقانه هم بخواند چون موضع گیری سیاسی اش را کرده است و مردم اورا به خاطر این موضع گیری هنرمند خودشان میدانند شاید منظور قبادی این است که کیارستمی بیاید و عملا اعلام کند که درکدام جبهه سیاسی قرار دارد وگرنه هی فیلم سیاسی ساختن و تکرار آن که هنر نمیشود فیلمساز باید فیلم هنری بسازد ولی این هم مهم است که به مردم بگوید که موضع گیری وجهت گیری اجتماعی و سیاسی اش چیست و مثلا درشرایط حاضر درایران درکدام سو قراردارد برضد حکومت و یا درجبهه حکومت دراین نقطه البته بیطرفی یک هنرمند نشاندهنده بی مسئولیتی اوست   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.