شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶ - ۲۳ اکتبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

«نه»

عباس رحمتی

پیشگفتار:

" نه " کلمه ای است  که  گاهی  به اندازه یک  جمله معنی می دهد ، ما ایرانی ها ، این   ، کوچکترین کلمه را  گاه  در ضرب المثل ها و اصطلاحات  مان  ، بکار  میبریم  ولی شاید ، هیچگاه به عمق  و معنی آن توجه لازم را نکرده ایم ،   بعضی  اوقات  " نه " کوچک می تواند سرنوشت  فردی  و گاهی  حتا سرنوشت   ملتی را رقم زند . گاه ، کلمه کوچک " نه "  در کار و زندگی  می تواند معنی عمیقی به گفته ها و اهداف مان دهد ، مثل اینکه  « یک " نه " بگو یک عمر زندگی راحتی داشته باش » معمولا  در مراسم عقد ها  زیر لفظی را میدهند  که " بله "را در مقابل " نه "  بگیرند ! و یا می گوییم  « یک نه بگو و 9 ماه روی شکم نکش !» و یا نه توی کار نیاورید ، خوبیت ندارد  و یا ، توی کار خیر" نه " نیاورید ( مثل ازدواج  - معامله )! در امتحانات تست ، گاه با یک نه گفتن ،  امکان قبول شدند و یا رد ی برای انسان پیش میاورد و گاه با یک نه  گفتن ، شاید از مرگی که در انتظارمان است  نجات یابیم . و نتیجه اینکه  اگر  در فروردین 57  " نه "  به خمینی و جمهوری اسلامی اش  گفته بودیم ، مسلما وضعیت مان بهتر از این بود که داریم ! با این مقدمه  به بحث اصلی می پردازیم .

" نه " اول گفتن  به ز "  نه " آخر گفتن بود  :

روی  صحبت با ایرانی های شریفی است که به جمهوری اسلامی  آری گفتن و فراموش کردیم  که   نه را در  صندوق رای بیندازیم ، و سر نوشت ملتی را با یک تاریخ غنی اینچنین تغییر دهیم ، اگر در فروردین 1357 در رفراندوم اول به سخنان خمینی که گفته بود« جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر ! » رای " نه " داده بودیم ، مسلما روزگار مان بهتر از وضعیت کنونی  بود ، اگر به  جای آری کلمه زیبای " نه " را در صندوق ها  انداخته بودیم   نه  حاکمیت  کشورمان  با علم کردن ولایت فقیه ، بدست خمینی و خامنه ای افتاده بود و نه فردی  مثل "رفسنجانی " رئیس مجلس اول و دوم  و به مدت 8سال  رئیس جمهوری ایران می شد که اقتصاد ایران ( که خمینی مال خرش   می دانست ) را در طول 16 سال به نابودی می کشاند ( 8 سال رئیس مجلس و 8 سال  رئیس جمهور ) و در نهایت نه فردی مثل احمدی نژاد می توانست توسط خامنه ای از صندوق های رای( توسط سپاه ) سر بر آورد  تا  ملتی  را این چنین برای بیرون آوردن امام زمان از چاه جمکران  در حالت  انتظار نگه دارد .

اگر در قدم اول به ج.اسلامی  " نه " گفته بودیم خمینی با ولایت فقیه اش نمی توانست تمامی تیر خلاص زنها ی حرفه ای را بر مسند قدرت نشاند تا بدین صورت بهترین جوانان و نخبه های کشورمان  را  به مسلخ گاه ببرند  و صدها هزار نفر از بهترین فرزندان این مرز و بوم را تیر باران کنند .  اگر بعد از مرگ خمینی طرفداران   خمینی بجای بر سر  کوبیدن همراه با ملت ایران به رهبری  خامنه ای اعتراض کرده بودند ، خامنه ای  نمی توانست   یک  شبه   آیت الله معرفی شود و بر اریکه قدرت تکیه زند تا بتواند در چنین روزهایی ( 25 خرداد 88) دستور تیر مستقیم به سردمدارانش بدهد تا زنان و مردان ایرانی  را به گلوله ببند و عده ء زیادی را دستگیر و به شکنجه های قرون وسطایی ببرند .  اگر بجای آری  نه بزرگ را در صندوق های رای ریخته بودیم ، آیا خمینی می توانست  با  علم کردن اسلام ناب محمدی و صدور آن به کشورهای همسایه  جنگی 8 ساله را براه اندازد تا میلیون ها کشته و معلول را از دو کشور بگیرد ؟ آیا خمینی  نمی خواست اسلام را که با نام مستعار خود عجین  بود ، صادر کند  تا بتواند با اشک تمساح ریختن مظلومیت اسلام (خود)  را  به  جهانیان  ثابت کند ؟ برای همین بود که جنگ را نعمتی برای رسیدن به  آرزوهایش   تلقی می کرد . اگر نه به خمینی و نظامش " نه "  گفته بودیم برای  صدور اسلامش جایی باقی نمی ماند ،   خمینی بعد از انقلاب  فرصت به کسی نداد و با شروع کردن تبلیغات  اسلام و صدور ش به عراق کاری کرد که عراق را شروع کننده جنگ نشان دهد  تا در یک  استراتژی  آنارشی طلب  حساب شده  خط و خطوط خودش را به   پیش برد ، در این میان ،  قدر مسلم ،  این ملت ایران بود که بهای سنگینی برای " نه " نگفتن به خواسته های   خمینی و ج. اسلامی پرداخت کرد ، تا کشته بر پشته ها نهد، راستی چه کسی از جنگ بیشترین سود را برد ؟ بر افروختن جنگ  و هم زمان با آن ، برپا کردن شکنجه گاه ها و طناب  های دار در  خیابانها و  دستگیری هزار  هزار  از جوانان و بردن  آنها به   زندانها ی  قرون وسطایی  و میلیون ها آواره  در سراسر  کشور از عوارض این خود  خواهی های خمینی  بود ، بعد از   همین جنگ خانمانسوز بود که هیولا ی سپاه و بسیج  ، سر برون  آوردند ! جالب است که بعد از جنگ  سردمداران رژیم از مردم هم طلبکار شده اند  ، می  گویند  در جنگ چه کردیم و چه و... جنگ 8 ساله کاری کرد که بعد از گذشت سالها  هنوز عوارض آنرا مردم ایران پرداخت می کنند ، با سر بر آوردن سپاه  و بسیج   در دانشگاهها و ادارات و شرکت های  نفت و گاز  و ساختن ارگانهای جور وا جور و حاکم شدن در ادارات کلیدی  سراسر ایران ، تمامی امکانات تحصیلی ، صنفی ، رفاهی ،  درمانی بهداشتی و... را از مردم ربوده  است  تا با فضل و بخشش ها به مزدورانش  هر چه بیشتر به  سرکوب مردم بپردازند .

سپاه پاسداران ، فاز جدیدی را برای رانت خواری آغاز کرده است و نتیجه اش  آن  شد که مردم  هر روز فقیر تر از گذشته  شوند تا جایی که  کشور " یک جا " به غارت  رفته است ! یادتان است که خمینی گفته بود : « اگر سپاه  نبود کشور هم نبود »  وی  بجای ملت، کلمه سپاه را گذاشته بود چون ملت برایش  ارزش مطرح کردن نداشت  در واقع اگر ملت نبود کشور هم نبود ، با همین جمله بود که سپاه و دیگر سردمداران رژیم  تمامی کشور را اشغال کردند . آنچه خواستند بر سر این کشور و ملت آوردند و چنان کردند که همه می گویند«  رژیم روی  چنگیز مغول را سفید  کرده است .»

مردم با " نه " گفتن  به رژیم  آمده اند !

در پی این فجایع  ، بود که ملت ایران با وجود تمامی اختناق و سرکوب عریان تصمیم گرفته است که  این بار با  "نه " بزرگ پوزه رژیم را بر زمین بمالند و کار را یک سره کنند " نه " ملت  ایران به ولایت فقیه و رئیس جمهوری برگزیده اش احمدی نژاد  و کل رژیم  بود درست است که مردم در سر فصل ها و انتخابات گذشته  آرای منفی خود را داده بود ولی رژیم با ملاخور کردن آراء از درون صندوق ها آنچه را که خود خواسته بود بیرون آورد تا جایی که مجلس هشتم را پر از  پاسدار و بسیجی و شکنجه گر کرده است و بدنبال همین  انتخابات  بود که  ولایت فقیه   با  بی حیایی  مطلق  توانست  رئیس جمهور تیر خلاص زن خود را از صندوق های رای بیرون آورد .

رژیم فاشیستی مذهبی با این  تمامیت  خواهی  کار را تا آنجا پیش برد که باعث شد  خودی های  خود را از پاسداران و شکنجه گران و نماینده گان مجلس و حتا  وزرای پیشین نظامش   از تنه این رژیم جدا شوند ، یکی از این افراد عطاءالله مهاجرانی وزیر ارشاد خاتمی است  که اخیرا به انگلستان پناهنده شده است ، وی اخیرا زبان باز کرده است و به دیگر سخن دست به یک سری  افشا گری ها زده است ، می توان گفت این گونه افراد  به جایی رسیده اند که کم کم  " نه "  گفتن را از ملت می  آموخته اند ، یکی از خواص این جنبش آموزش  " نه " گفتن  و نترسیدن است «  ما همه با هم هستیم نترسید و یا ما همه با هم هستیم بترسید ! »  این شعار قدرت یک ملت را نشان میدهد و همچنین نه گفتن به ولایت فقیه و کل رژیم است ،   اخیرا ، مهاجرانی  وزیر پیشین ارشاد  با " نه " گفتن به حاکمیت به افشای جنایات   گذشته و رژیم ولایت فقیه  اش پرداخته است وی اخیرا نوشته ای را به روی سایت ها داده است که به خواندن ش می ارزد  در این نامه  وی اعتراف کرده است که رهبری اش ( خامنه ای ) دستور  شلیک به مردم را داده است او  نوشت است که کسی  جز رهبری  نمی  تواند چنین دستوری را صادر کند ( فرمان شلیک به مردم از اختیارات رهبر بود ) مهاجرانی فراموش کرده است که همین رهبری تا چند سال پیش ، رهبر خاتمی و  وزرای  ش یعنی خودش ( مهاجرانی ) هم بوده است ، تا آن زمان که سایر گروه های مخالف رژیم به تمامی مسئولان می گفتند،  رهبری شما جنایتکار است و... قبول  نمی کردند ، حال چه شده است ؟ وقتی   ملت  تصمیم دیگری گرفته است ، اینها هم بیدار شده اند ؟  آقای    مهاجرانی فراموش کرده است ، در آن زمان که زن و مرد   ایرانی را سنگسار می کردند نه  تنها ا اعتراض  نمی کرد،  بلکه حاضر شده  بود برای  حفظ  مقامش  به رژیم خط و   خطوط  سنگسار را  بدهد  ، وی گفته بود ، بخاطر درز پیدا نکردند به بیرون   سنگسار را  در مکانها ی سر بسته انجام دهند ،  ولی  جای شکر دارد که او امروز از ملت شریف ایران " نه "  گفتند را آموخته است ولی باید گفت که " نه " عطاءالله خان به ولایت فقیه و رهبر سابق و رئیس جمهوری بر گزیده اش است در حالیکه " نه " مردم  از جنس دیگری است و با " نه " این آقایان زمین تا آسمان فرق دارد ، " نه" مردم  ایران  به کل رژیم با  ولایت فقیه جنایت کارش است  ولایت فقیه ای که رهبر اشغالگران است و مردم آگاه  ایران بخوبی  می داند که ایران در اشغال  یک رژیم  فاشیستی مذهبی  است و لذا  حالا می گویند : « می جنگیم  ، می میریم ، ایرانو پس می گیریم »  و یا « ایرانی می میرد ، ذلت نمی پذیرد » «  دیکتاتور حیا کن کشورم رها کن »    این " نه " بزرگ یک ملت به اشغالگران جمهوری اسلامی  است .

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
عباس رحمتی:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.