شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۷ - ۱۶ ژانویه ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

باران

علی یحیی پور (سل تی تی)

 

بارانی پی آپی در مسیر پر تلاتم بادهای انقلاب

در خوابهای این مردم بر گونه هایم می بارد

من این باران را می شناسم

من با این باران زندگی کردم

وگل های بنفشه وسوسن که از این باران

سیراب می شوند رابیاد می آورم

ببار این باران موسمی بهار

ببار ای برف سفید البرز

من همیشه قدمت را برای طلوع توفان سروده ام

ودر سرد ترین زمستانها نفس کشیده ام .

 

بر چهره ام اشک آبائی تو نشسته است

وروحم نمناک از ابر آسمان تست

وشالیزارهای جوان من از عطر تو مطبوع ترند.

 

باران همیشه با توفان همراه نیست

گاهی جرقه ای از توفان صدای تو

بر زمین می نشیند

وشب را آبستن می کند

گاهی سیل می شود وهمه چیز را با خود می برد

گاهی همه چیز نو می شود

وگاهی انسانی را غرق می کند

وهمه چیز را دو باره به سیاهی تبدیل می کند .

 

اما تمام توفانها در مسیر تاریخ از باران گذشته اند

وعطر یاسمین را پراکنده اند

باران بیاید خوب است

من به دیدار ماری می روم

وگل یاسمین بر مو هایش می زنم

ودستم در دست او در کنار شالیزاران

وجویباران سرسبز ده ام عروسی بهار را جشن می گیریم .

 

در روءیا های کودکی ام هر روز باران می آید

ومرا با خونهای جاری شده در کف پوش خیابانها

پیوند می دهد

من در واپسین روز های این دژخیم نفس می کشم

وابر های آلوده را

با دستهای سیمانی

وبا اندیشه های نترس البرز وکوه های ستبر غرب

جاروب می کنم .

 

دیشب در مسیر کهکشانهای خیال

در بستر آبهای خزر

ودر آتشفشان جنگل  بر بته  هائی  از  شالی

دراز کشیده بودم

و ذهنم طراوت بهار را به آغوش گرفته بود

واز راه های طی شده

واز مادران داغدیده

و از احلام دختران باردار

سخن می گفت .

 

فقط نیم نگاهی به آزادی ترا مهمان می کنم

تا رسالتت را بیا موزی

وهر گز در با تلاق های این اخلاق فاسد فرو نروی

شب در پنجره ام دارد آرام آرام محو می شود

وقرقاولان رنگین دارند از شاخه های درختان لیمو

پرواز می کنند

بر چهره ء تو اشکهای رنگین

زنان میهنم که خون ناله می خورند

آغشته است

وتو بار این مسئو لیت را به دندان گرفته ای

نهراس که شب در دور دست است که میمیرد .

 

پیوسته در تلاش وتداوم تست که  این باران

 همه خاک روبه های این شهر را می شوید

 وآسمانی صاف وآفتابی را

به این نی زاران هدیه می کند

وتو با طبیعت پیوند می خوری

وبر هشتی خانه ء روستائی ات

خواب چمن زاران سر سبز

وگاوهای شیر ده وآبستن را خواهی دید .

 

بیا بیا دستان گرمم را بگیر

ما از یک خمیره واز یک پیکریم

ومردمکهای چشمان تو عکس قلب صافم را

به تصویر می کشند

در هم داستانی من وتست

که شکوفائی لبخند می زند

وباران زندگی را سیراب می کند

وعطر اقاقی با گندم می آمیزد

وتو سیر خواهی شد

از لبخند وستاره که بر آسمانت رژه می روند .

 

تو فان گاهی پنچر می کند

ذره ذره رفتن واین سیاهی را به سخره گرفتن

وآنگاه  این شوم را با خون خلع سلاح کردن

ودر پیکرهء این هستی

آوازهای چکاوک سرودن

پنچه به آفتاب سائیدن

وروشنائی را به مهمانی ستاره گان بردن

وپنجره ئی گشودن

این است که پیوستگی را مداوم  می کند

وسفره های انسانها رنگین می شوند .

 

 

راه خیلی مانده است

هنوز اول راهیم

ودوردست همه چیز مغشوش است

وچکاوکها در دالانهای این شب اسیرند

باید نگاهمان همیشه به آفتاب باشد

وبه قلمهائی که از خون تراوش می کنند

باید اجاقهای سرد را پر هیزم کنیم

وآمدن هر بارانی را مشکوکانه بنگریم

تا دوباره رنگی دیگر

بر این پوشش از آهن وفولاد

سلطه نیابد

ودنیایمان را تاریکتر نکند

دشمن همیشه از باران

برای رنگ گردن می آید

وقتی ستاره ای درخشید

همه چیز را باور کنیم

ومحتاط به آسمان باشیم

 وزمین پر ستاره را باور کنیم .

 

در میهن خونینم

باران همیشه در یک قدمی توفان

زیست کرده است

شب از هر بارانی ترسیده است

باید طول باریدن باران را زیاد کنیم

تا شکوفه ها فرصت شکفتن یابند

تا مجال برای رویش مردم باشد

باید همه بارانی شوند

تا همه بارانی وخیس نشویم

وتوفانی زود رس ما را احاطه کند

باران در شب می میرد

باز دوباره پنجره ها بسته می شوند

وآسمان ابری وسیاه

زندگی را تیره تر می کند

وعشق دوباره سلاخی می شود.

 

همه چیز به باران بستگی دارد وبه نگاه تو  

اگر شهر آبستن باران است

باید همه خیس شویم .

 

 

پانزدهم سپتامبر دوهزار ونه

علی یحیی پور سل تی تی

منبع: سايت ديدگاه





در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.