شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷ - ۱۳ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

بحران 88

علي فياض

دیدگاه: چه عامل یا عواملی جناح حاکم را به موقعیت کنونی سوق داده است؟

 

علی فیاض: همانطور که بیشتر آگاهان و تحلیلگران مسائل سیاسی می دانند، رژیم از همان آغاز پیدایش، با بحران های گوناگونی مواجه بوده است.

دهه 60 خورشیدی، دهه رویارویی با نیروهای رادیکال، مردمی، آزادی خواه و سرنگونی طلب بود. یعنی تقابل با اپوزیسیون واقعی و مستقل. طی این دهه که رژیم تمامی نیروهای خود را به طور یک دست و متحد، علیه مخالفان، منتقدان و سرنگونی طلبان و کلا عناصر "غیر خودی"! بسیج کرده بود، توانست بسیاری از مشکلات و نابسامانی های درونی خود را پشت سر بگذارد، و از بحران ها و تضادهای درونی و کشمکش های قدرت تا حدودی فارغ سازد. در همین دهه بود که رژیم توانست ساختارهای سیاسی نهادها و ارگان های خود را سر و سامان بخشد و در محیط های فرهنگی، اداری و ... با ایجاد جو رعب و وحشت، پایه های خود را مستحکم سازد.

پس از مرگ روح الله خمینی، بنیانگزار این رژیم سرکوب گر، و  پیدایش جنگ قدرت، که با برکناری منتظری آغاز شده و سپس تداوم یافت، افزایش و ادامه بحران های اقتصادی، فساد اخلاقی، سوء استفاده های گسترده و چشمگیر از قدرت، رانت خواری، استثمار و ... و نارضایتی گسترده عمومی، به تضادهای درونی رژیم انجامید که نتیجه آن جناح بندی ها و باندبازی های درونی کارگزاران حکومت بود. اوج این سمت گیری را می توان در تقسیم بندی نیروهای حاکم به "اصلاح طلبان" و محافظه کاران مشاهده نمود. تداوم رقابت های درونی، جدال بر سر قدرت و شیوه اعمال آن، و نیز ریزش نیروهای حکومتی و افزایش فاصله توده های مردم با آن، بخش "خردگرا" و پراکماتیست رژیم را برای تداوم عمر رژیم به تکاپو واداشت. تکاپویی که هدف آن کاستن از اختناق و سرکوب، برای جلوگیری از انفجار اجتماعی و فروپاشی رژیم بود. تمامیت خواهی محافظه کاران – اصولگرایان – و باور آنان به ادمه و افزایش سرکوب و مسدود نمودن فضای حداقلی ناموجود! تنفس سیاسی – اجتماعی، تنش های درونی و جنگ قدرت را افزایش داد. و آنها که حفظ قدرت را نه با اتکاء به نیروهای مردمی و اقشار اجتماعی، که نیروهای انتظامی و امنیتی می دانستند و افسار آنها را در دست خود داشتند، با حاشیه ای دانستن نیروی اجتماعی توده ها، و هیچ انگاشتن آنها، جناح دیگر را که به فضای باز محدود و مشروط باور داشتند، از صحنه خارج ساختند. این اصطکاک درونی، و نیز فضای اجتماعی، فقر گسترده اکثریت و انباشت غیر قابل تصور سرمایه از سوی قشر تازه به دوران رسیده حکومتی و سیری ناپذیری آنها، و نیز نارضایتی شدید توده های غیر وابسته و اقشار مستقل مردمی، به فضایی دامن زد که ما اکنون آن را در تداوم نارضایتی های اجتماعی آغاز شده از ابتدای حکومت تا کنون مشاهده می کنیم.        

 

 

دیدگاه: آیا هنوز عامل یا عواملی در اختیار جناح حاکم هست که بتواند رژیم را از فروپاشی و سرنگونی نجات دهد؟

 

علی فیاض: اگر نخواهیم خودمحورانه و خوشبینانه به این پرسش پاسخ دهیم، و اگر نخواهیم مدعی شویم که ابتکار عمل فقط در دست ماست، و نیز برای اینکه بدانیم ما در کجای این دو ابتدا و انتهای مبارزه قرار داریم، و نیز برای هوشیاری و بیداری خویش، و نیز هشدار دادن به جامعه و بیدار ساختن آن، باید گفت که رژیم هنوز از برخی از فاکتورهای موثر اجتماعی بهره می برد. قوه قهریه، یا نیروی انتظامی، و نیز ساوامای رژیم، نیروهای خشونت طلب و پدید آورنده جو ارعاب و وحشت، دستگاه شکنجه و ابزارهای سرکوب، همچنان می توانند به عنوان عواملی بازدارنده در تدوام حیات رژیم موثر باشند. به همانگونه که دستگاه های تبلیغاتی رسانه ای فراگیر رژیم از جمله رادیو و تلویزیون، در شستشوی مغزی و وارونه جلوه دادن قضایا نقش ایفا می کنند. لا اقل برای قشر مذهبی سنتی جامعه و بخش های روستایی نشین. هر چند تبلیغات رژیم در بین دانشجویان و روشنفکران کارآیی خود را از دست داده است، اما همچنان می تواند در اقشار "غیر سیاسی" و تهیدستی که به این مسائل کمتر توجه دارند، تاثیراتی منفی بر جای بگذارد. ترویج گسترده خرافات، افکار ارتجاعی، وارونه نشان دادن واقعیات، و ارائه تصویرهای واژگونه از نیروهای مخالف و نیز جهان آزاد از آن جمله اند. نباید فراموش کرد که بخش عظیمی از نیروهای انتظامی (پاسدار، بسیجی، امنیتی، پلیس، لباس شخصی، طلبه، روحانیت و ...) منافع خود را در ادامه حیات رژیم می دانند. آنها برای حفظ منافع خود با چنگ و دندان از این رژیم دفاع خواهند کرد. البته این گفته بدین معنا نیست که افسانه شکست ناپذیری رژیم را از آن استخراج کنیم. و به این باور برسیم که رژیم از فروپاشی رهایی خواهد یافت. تضادهای درونی، جنگ جناح ها و شکاف در بالاترین ارگان ها، مقام ها و موقعیت های روحانی و مرجعیت، مژده از ترک برداشتن شیرازه رژیم می دهند و ناقوس مرگ آن را به صدا در آورده اند.   

 

دیدگاه: نقاط قوت و ضعف خیزش کنونی چیست؟

 

علی فیاض: نقاط قوت و ضعف خیزش کنونی، جدا از ضعف ها و کمبودهای خیزش های پیشینی جامعه نیست. عواملی که تا کنون، مقاومت های مردمی و جنبش های اجتماعی در مسیر رهایی را ناکام گذاشته است، مربوط به یک معضل عمیق، جدی و حل ناشده تاریخی است. ما در تاریخ معاصر خویش، کمتر از اعتماد اجتماعی و اقبال عمومی برخوردار بوده ایم. اگر هم در مواردی، کسی توانسته است و این موقعیت را یافته است که از اقبال عمومی برخوردار شود، بخش عمده آن مربوط به استقلال فردی و هویتی آن بوده است. و نیز غلبه بر فضای اختناق و استبداد و تحمیل خویش بر چنین فضایی. که البته با افزودن تشتت نیروهای سیاسی – که البته چندان هم غیر طبیعی نیست- نکات ضعف را بیش از پیش برجسته می سازد.  

فقدان رهبری مورد اعتماد اقشار مختلف جامعه که قادر باشد، نیروهای بالفعل و بالقوه اجتماعی را حول مطالبات گسترده و عام اجتماعی گرد آورد و اتحاد فراگیر اجتماعی را سازمان دهی کند، نیز از جمله نقاط ضعف شرایط کنونی می باشد.

رسیدن جامعه به مرحله نیمه آگاهی – خودآگاهی که آنان را از دنباله روی ها و تقلید کردن ها باز می دارد، از معضلات دیگر جنبش های اجتماعی معاصر می باشد.

عدم پیوند ارگانیک نیروی اپوزیسیون واقعی، مستقل، و "غیر خودی" - که با استبداد و فساد پیشین و کنونی پیوندی نداشته است - با توده های مردم و ناپیوستگی آنها به این جریانات، می تواند زمینه ساز رشد اپورتونیست ها و فرصت طلبان وابسته به رژیم باشد. موضوعی که آن را از دهه هفتاد خورشیدی تا کنون شاهد هستیم.

نداشتن ابتکار عمل سیاسی از سوی احزاب و نیروهای سیاسی مستقل نیز به گمان من، که طی دو دهه اخیر شاهد آن بوده ایم، از دیگر نقاط ضعفی به شمار می رود که اگر چنین نبود، می توانست در تقویت اعتراضات و خیزش های کنونی جامعه نقش مفیدی بر عهده داشته باشد.

با این همه، نمی توان نقاط مثبت شرایط کنونی را نیز انکار کرد. باور به دموکراسی، گریز از حاکمیت روحانیت و شریعت، درک کمی و کیفی مدرن از مقوله آزادی و دموکراسی، باور به حقوق شهروندی، گرایشات پلورالیستی و احترام به حقوق دگر اندیشان، و نیز پذیرفتن حق و حقوق اقلیت در کنار اکثریت را می توان از نقاط مثبت رویکرد کنونی جامعه و نخبه گان آن ارزیابی کرد.  

 

دیدگاه: آینده را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

علی فیاض: آینده را باید از چند زاویه مورد مطالعه و بررسی قرار داد و سپس در تحلیلی واقع گرایانه به چگونه گی و چرایی روند آن پاسخ گفت. ارزیابی و یا به تعبیری دیگر پیش گویی نسبت به آینده، کار ساده ای نیست و نباید هم نسبت به آن با قاطعیت سخن گفت. سیر تحولات مربوط به آینده، ریشه در گذشته و حال جامعه دارد. عدم توجه به روی دادهای تاریخی، چگونه گی واقع شدن آنان، عوامل، معیارها و خواست ها و مطالبات عمومی، ما را از خواست های مرحله ای کنونی و آینده باز می دارد و گمراه می سازد.

برای نمونه کودتای 28 مرداد علیه دولت ملی و مردمی زنده یاد مصدق، ما را نسبت به دخالت قدرت های استعماری و استبداد داخلی آگاه می سازد. نقش ارتجاع مذهبی و شعارهای مقطی و پیش از حکومت و شعارهای پس از حکومت خمینی، ما را با موضوعی همچون تردید در هر "اعتماد" سیاسی آشنا می سازد. بنا بر این، ما با درس آموزی از گذشته، حال و آینده خود را می توانیم ترسیم کنیم.

اما در اینکه ارابه زمان، کار خود را دنبال می کند، شکی نیست. هیچ جامعه ای قادر نیست خود را از تغییر و تحولات کمی و کیفی تکامل و توسعه ی اجتماعی برکنار دارد. آنچه تا کنون ما شاهد بوده ایم، پیشرفت، توسعه و تغییر و تحول بوده است. هیچ جامعه ای – حتی بسته ترین جامعه – نه، توانسته است از ورود رادیو و تلویزیون و نه ماهواره و اینترنت محفوظ بدارد. بدون تردید حضور این ابر رسانه های جدید، هیچ محیطی را در حالت سنتی و موجود پاسداری نخواهد کرد. بی شک چشم انداز آینده جامعه ما نیز همچون دیگر جوامع، پیشرفت، توسعه، آزادی و دموکراسی خواهد بود. جدایی دین از دولت و حکومت – و البته لزوما نه از سیاست – با آینده جامعه ما گره خورده است. ما با گسستن از حکومت سلطنتی و موروثی، و تمایل به جمهوری خواهی، اکنون پس از مشاهده "جمهوری اسلامی"، در پی یک جمهوری ناب و خالص هستیم که قانون اساسی آن نه بر پایه شریعت و احکام آن، که بر اساس منشور جهانی حقوق بشر، و قوانین مدنی و رعایت حقوق شهروندی و برابری اجتماعی و عدالت اقتصادی استوار باشد. تغییر و تحولات کنونی جامعه نیز، به ما این نوید را می دهد که فروپاشی رژیم و گذر از قوانین شریعتمداران به قوانین مدنی، دور از انتظار نیست. این را شکاف در بالاترین ارگان های حاکمیت به ما نوید می دهند.  

ارابه زمان، کار خود را دنبال خواهد کرد. حال چه طی یک سال، چه یک دهه و چه یک قرن...!

دموکراسی در ایران و برای مردم، اینک تبدیل به یک شعار محوری شده است. شعاری که همه فراگیر شده است و هیچ نیروی اجتماعی بدون تکیه بر آن قادر به جلب و جذب افکار عمومی نخواهد بود. و این حکایت از طلیعه مقدس آزادی، آگاهی و برابری دارد.

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علي فياض:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.