شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶ - ۲۵ فوریه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

بحران 88

فريبرز سنجري

دیدگاه: چه عامل یا عواملی جناح حاکم را به موقعیت کنونی سوق داده است؟

 

فريبرز سنجری: بی شک، منظورتان از "موقعيت کنونی" اوضاعی است که در صحنه سياسی کشور به دنبال خيزش بزرگ مردم ما بر عليه جمهوری اسلامی پيش آمده، اوضاعی که سيمای سياسی ايران را کاملا دگرگون نموده است. در این مورد قبل از هر چيز ضروری می بينم تاکيد کنم که  اين وضع حاصل 30 سال سلطه رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی است که در اين فاصله لحظه ای از چپاول و سرکوب مردم ستمديده ما باز نايستاده است. عوامل متعددی چه از زاويه اقتصادی و چه از زاويه سياسی و اجتماعی باعث فوارن خشم و نفرت مردم نسبت به رژیم جمهوری اسلامی و "ولی فقيه" جنايتکارش شده و "موقعيت کنونی" را شکل داده است.

 رشد بی وقفه بحران اقتصادی که تورم و رکود را توامان با خود حمل می کند، به تعطیلی کارخانجات و موسسات تولیدی دامن زده و با تشدید اخراج های دسته جمعی کارگران و بيکاری فزاينده، تامين معاش را برای بخش های بزرگتری از جامعه هر روز سخت تر از روز قبل می سازد. واقعيات نشان می دهند که جمهوری اسلامی با سياستهای ضد مردمی ای که در اين 30 سال پيش برده، ايران را به بهشت سرمايه داران انگل صفت وابسته حاکم و کمپانی ها و انحصارات امپرياليستی تبديل نموده است، و این بهشت نمی توانست بوجود آید مگر اينکه در همان حال ایران به جهنم کارگران و زحمتکشان تبديل شده باشد. وقتيکه سردمداران جمهوری اسلامی دروازه های کشور را برای واردات  آقازاده ها و سردارهای سپاه پاسداران و ميلياردر های "ساخت" جمهوری اسلامی آنچنان باز گذاشته اند که کالاهای بنجل خارجی، بازار ایران را اشباع نموده اند، روشن است که توليد داخلی (هرچند وابسته) از نفس بيفتد و کارگاه های توليدی اجبارا با حدود 30 در صد ظرفيت خود کار کنند. در این شرایط  بخش قابل توجهی از توليد کننده گان خرده پا نیز ورشکست شده و از هستی ساقط شده اند که همه اينها ارتش ذخيره کار را فزونی بخشیده اند. وقتيکه بورژوازی حاکم با تکيه به ارتش ذخيره کار عظیمی که هر روز هم صفوفش فشرده تر می شود و در سايه سرنيزه جمهوری اسلامی، آنچنان دستان خود را باز می بيند که نه تنها از افزايش دستمزد ها در سطح رشد تورم جلوگيری کرده بلکه به اين هم بسنده ننموده و  همين دستمزد های پذيرفته شده کارگران و کارمندان  را ماهها نمی پردازد و تا آنجا پيش می رود که حقوف ماهانه آنها را - که امری پذيرفته شده در سطح جهانی است - به حقوق "گاه و بيگاه "تبديل کرده است. روشن است که اين امر نتيجه ای جزء متراکم شدن جمعيتی که زير خط فقر زندگی می کنند نخواهد داشت. چنین وضعی، شکاف طبقاتی موجود در جامعه را عميق تر ساخته و مصائب و نابسامانيهای اجتماعی را دامن زده است. تن فروشی، اعتياد به مواد مخدر، دختران فراری، کودکان خيابانی، کارتون خوابها، خودکشی و دزدی و فساد که حاصل بيکاری و فقر و فلاکت گسترده رايج می باشد، خود جلوه های گوناگونی از اين وضع بحرانی هستند که جمهوری اسلامی هيچ راه حلی برای آنها ندارد جز آن که با توسل به سرکوب عريان بکوشد اين وضع را کنترل کرده و ثبات و امنيت مورد نياز بهشت ثروتمندان را تامين کند. " النصر بالرعب " که این روز ها مورد تأکید خامنه ای قرار دارد، تنها وسيله جادوئی جادوگر پيری است که دروغ و ريا آنچنان چشمانش را کور کرده است که قادر به ديدن اين امر نيست که آنچه وی برای ايحاد رعب و وحشت بکار میبرد دير يا زود کارائی خود را از دست خواهد داد، همان طور که اين روزها در خيابانها شاهديم که تا چه اندازه  اين طلسم در مقابل جسارت و شهامت مردم رزمنده در هم شکسته شده و رنگ باخته است.

سالها استثمار وحشيانه کارگران و زحمتکشان و چپاول و غارت همه توده های تحت ستم، آنچنان تضاد ها و نابسامانيهای اجتماعی را فشرده کرده و پتانسيل خيزشی انباشت شده در سطح جامعه را متراکم تر نموده که تنها بهانه ای لازم بود تا خشم و نفرت ناشی از اين وضع سر باز کرده و انرژی انقلابی توده ها، خيابانها را به جهنمی برای نيرو های سرکوب ولی فقيه و همه ذوب شدگان در ولايت تبديل کند. اين بهانه را نمايش مسخره انتخاباتی جمهوری اسلامی مهيا نمود. جهت کشاندن مردم به پای صندوق های رای، آنچنان تنور انتخابات را گرم کردند که گرمايش، شعله کشيد و شعله ها ريش خامنه ای را سوزاند. رژيمی که برای ايجاد فضای رعب و وحشت در میان مردم، وحشيگری های نيروی سرکوبش را به نمايش می گذاشت و برای قدرت نمائی، آفتابه به گردن جوانان می انداخت برای گرم کردن فضای مضحکه انتخاباتی اش  چند روزی به مردم امکان نفس کشيدن داد و آن مناظره های تلويريونی را راه انداخت و همين کافی بود تا مردم، تقلب ذاتی سيستم انتخاباتی جمهوری اسلامی را دستاويز خيزش بزرگ خود قرار دهند. این را هم نا گفته نگذارم که همه جناح های درونی جمهوری اسلامی در اين سالها دست در دست هم در چپاول و سرکوب توده های رنجديده و تحکيم پايه های ديکتاتوری لجام گسيخته حاکم يعنی نظام "ولايت مطلقه فقيه"سهيم بوده اند. از این رو پيش آمدن وضع کنونی و "سوق" داده شدن جمهوری اسلامی به وضعیتی که در آن قرار گرفته نتیجه اعمال بی نهایت ضد خلقیهمه آنهاست. اين توضيح را از اين زاويه ضروری می دانم که اين روز ها که به دليل اوج گيری اعتراضات مردم، خر "ولی فقيه" به نفس نفس افتاده و اصلاح طلبان حکومتی و سينه چاکان غير حکومتی شان در تلاش اند تا همه کاسه و کوزه ها را سر "جناح حاکم"  شکسته و خود را منزه و بيگناه جلوه دهند. متأسفانه برخی هم فريب تبليغات رياکارانه اين جماعت را می خورند، آنهم در شرايطی که اصلاح طلبان حکومتی جهت سوار شدن بر موج مبارزات مردم و به انحراف کشاندن اين مبارزات به هر حيله و ترفندی متوسل می شوند تا دستانشان را که به خون آزاديخواهان اين مملکت آلوده است از انظار پنهان  ساخته و خود را نه "خودی" ولی فقيه و رژيم دار و شکنجه اش بلکه "خودی" مردم جا بزنند.

 

دیدگاه: آیا هنوز عامل یا عواملی در اختیار جناح حاکم هست که بتواند رژیم را از فروپاشی و سرنگونی نجات دهد؟

 

فريبرز سنجری: جمهوری اسلامی و ولی فقيه جنايتکارش در اين سالها وضعی را در جامعه شکل داده اند که دیگر با هیچ دروغ و ترفندی نمی توانند مردم را به امید انجام اصلاحاتی در جامعه از مقابله با حکومت باز دارند. پیش از این در سال 76، که جامعه دچار التهاب شدیدی بود و نيرو های امنيتی رژيم برايشان قطعی شده بود که اگر دست به يک فريبکاری بزرگ نزنند به قول حجاريان با "جنبش چريکی" مواجه خواهند شد، سردمداران جمهوری اسلامی با سازماندهی به اصطلاح "حماسه دو خرداد" و توسل به "پروژه کلان اصلاحات" خاتمی را به صحنه فرستادند و توانستند با تکيه بر تبليغات فريبکارانه اصلاح طلبان حکومتی و با فريب بخشی از مردم بر موج  اعتراضات توده ها سوار شده و برای مدتی انرژی اعتراضی مردم را در چهارچوب اختلافات درونی هيئت حاکمه به هرز ببرند. از این طریق آنها برای خود زمان خریده و به حاکمیت خود تداوم بخشیدند. اما شکست پروژه اصلاحات و آشکار شدن هر چه بیشتر این امر که اصلاح پذیری جمهوری اسلامی افسانه ای بیش نیست، بر تجارب مردم افزود. و امروز، پس از تداوم 6ماهه اعتراضات خيابانی، وضع ديگری در جامعه شکل گرفته است. وضعی که امکانات جمهوری اسلامی را برای مانورهای آنچنانی بی اندازه محدود نموده است. امروز جسارت و از جان گذشتگی و روحيه تعرضی ای که دانشجويان در دانشگاهها و مردم در خيابانها از خود نشان می دهند جائی برای چنين مانور هائی باقی نگذاشته است. در اين6ماه شعار ها و مطالبات مردم فرسنگها از مساله تقلب در انتخابات فرا تر رفته و راس ولايت مطلقه فقيه علنا آماج خشم مردم قرار گرفته و آنها سرنگونی رژيم دارو شکنجه جمهوری اسلامی را فرياد می زنند. بنابراين امکانات مانور ولی فقيه کاملا محدود شده است. گاه شنيده می شود که جمهوری اسلامی می تواند با فدا کردن احمدی نژاد اوضاع را تغيير دهد اما مسئله اين است که کسی که به جای احمدی نژاد می نشيند با فرياد "مرگ بر خامنه ای" توده های رنجديده چه می خواهد بکند؟ و در مقابل مسببين اين همه جنايت و سرکوب و تجاوز که فرزندان مردم را در خيابانها و سياهچالها به وحشيانه ترين روشها به قتل رساندند چه روشی در پيش خواهد گرفت؟ و مهمتر اينکه چه راه حلی برای سير کردن شکم گرسنگان و ايجاد کار برای بيکاران دارد؟ واقعيت اين است که اوضاع به سمتی پيش می رود که هر کس خواهان حفظ اين دارو دسته رسوا شود خود رسوای عام و خاص خواهد شد. 

جمهوری اسلامی بطور سنتی و در 30 سال گذشته اساسا پاسخی جز سرکوب سبوعانه به هر گونه اعتراض و هر ندای مخالف نداده است و جز گلوله چيزی در آستين نداشته است. امروز نیز دارو دسته حاکم همچنان و همچون اين سالها بر طبل سرکوب می کوبند و می دانند که جائی برای روشهای ديگر باقی نمانده است و هر گونه  عقب نشينی نشانه ضعف آنها بوده و هر گونه نمايش ضعف باعث تقویت جسارت و تعرض وسيع تر توده ها می شود. بنابراين انتظاری جز تداوم وحشيگری از آنها نبايد داشت . شيوه برخورد اين دارو دسته با آنچه که در شهر سيرجان گذشت نيز نشان می دهد که قطار سرکوب آنها ترمز ندارد!درسیرجان وقتی در روز اول دی ماه می خواستند دو نفر را در ملاء عام دار بزنند، این امر با توجه به وضع منطقه، اوضاعی که در سطح جامعه پيش آمده و تغييراتی که در روحيه مردم پديدار گشته است باعث شد که مردم با حمله به نمايش نفرت انگيز حلق آويز کردن قربانيان نظام در مقابل چشم همگان ، رژيم را به سخره گرفته و با قدرت اتحاد خود بساط جنايت را برچينند. در جريان اين تعرض مردمی، کسانی که قرار بود به دار آويخته شوند بوسيله مردم با پاره کردن طناب دار، نجات داده شدند.  اما جمهوری اسلامی باز عقب ننشست و با گسيل تعداد زيادی از نيرو های سرکوب اش به سيرجان، درگيری شديدی را به مردم محل تحمیل کرد که منجر به کشته و مجروح شدن دهها نفر شد. این برخورد وحشیانه برای آن بود که به قول شمس الواعظین از اصلاح طلبان حکومتی، "هيبت حکومت مرکزی" از بين نرود . پارامتری که همه دارو دسته های درونی جمهوری اسلامی معتقدند ضربه به آن "به سود هيچ دولت مرکزی در ايران صرفنظر از نام و صفت‌اش نخواهد بود". درست به همین خاطر بود که بعد از این واقعه، خبرگزاری های رژیم اعلام کردند که نجات يافته گان دوباره دستگير و در همان محل به دار کشيده شدند. اين واقعه گر چه  نشان می دهد که آن ابزار هائی که تا ديروز در خدمت ايجاد فضای رعب و وحشت قرار داشتند ديگر زنگ زده شده اند، اما در همان حال بيانگر آن است که جمهوری اسلامی زبانی جز زور نمی شناسد و جز با زبان زور سخن نمی گويد. بنابراین تا آنجا که به دیکتاتوری حاکم برمی گردد آنها اساسا نشان داده اند که تنها چاره برای جلوگیری از فروپاشی خود را در اعمال شدید تر سرکوب و قهر می بینند. اما سیر تا کنونی جنبش توده ها نشان داده که این عامل تاکنون نتوانسته است رژیم را از زیر ضرب قدرت توده های به پاخاسته نجات دهد و مردم جهت رسيدن به خواستهايشان چاره ای جز اين ندارند که اين ماشين اعمال زور را آماج حملات قهر آميز خود قرار دهند و تا درهم شکستن زور سازمان يافته دولتی از پای ننشينند.

 

دیدگاه: نقاط قوت و ضعف خیزش کنونی چیست؟

 

فريبرز سنجری: اجازه دهید ابتدا منظور خود از "خيزش کنونی" را توضیح دهم. چون اين روز ها هر کس بسته به تمايلات سياسی و منافع طبقاتی خود به گونه ای اعتراضات خيابانی مردم ما را تعريف می کند. برخی آنرا دعوای "جناح حاکم" با اصلاح طلبان حکومتی قلمداد کرده و ماهيتی ارتجاعی برای آن قائل می شوند و کسانی آنرا اعتراض "طبقه متوسط"جامعه ايران جلوه می دهند و ديگرانی با اطلاق "جنبش سبز" به آن، امثال موسوی و کروبی را در رهبری آن قرار می دهند. روشن است که بر مبنای اينکه چه تعريفی از اين خيزش داشته باشيم ماهيت و نقاط قوت و ضعف آنرا متفاوت خواهيم ديد . کسی که خيزش مردم ما را "انقلاب مخملی" و دست پخت "بی بی سی" و "صدای آمريکا" بداند روشن است که قلبش با اين جنبش نمی تواند بتپد و حاضر به تلاش برای پيروزی آن نخواهد بود. همانطور که اگر اصلاح طلبان و امثال موسوی و کروبی در رهبری اين حرکت تصور شوند، با توجه به برنامه کنونی و گذشته رسوای شان، کسانی که ادعای چپ بودن و انسان دمکرات و آزاديخواه بودن را داشته باشند، حاضر به همراهی با این جنبش نخواهند بود

با توجه به اين توضيح پس قبل از هر چيز لازم است روشن کرد که خيزش بزرگ مردم ما که 6 ماه است زمين را زير پای جلادان حاکم به لرزه در آورده است چيست. اگر نه به تبليغات جهت دار و رياکارانه رسمی بلکه به سير رويداد ها در اين 6 ماه و آنچه که در خيابانها شاهد اش هستيم توجه کنيم و به مواضع واقعی همه نيرو های موجود در صحنه سياسی دقت کنيم، خواهیم دید که آنچه امروز در ایران جریان دارد، يک جنبش توده ای خود به خودی است که همه طبقات و اقشارمردمی در آن شرکت دارند. جنبشی که عليرغم تلاش دشمنان رنگارنگ مردم ما از جمله رسانه های امپرياليستی برای تحميل رهبری اصلاح طلبان حکومتی بر آن، فاقد رهبری بوده و تا کنون هيچ حزب و سازمان و گروهی قادر به اعمال رهبری خود بر آن نشده است. واقعيات نشان می دهد که اين جنبش خود به خودی توده ای هر چه که پيش می رود راديکالتر و گسترده تر شده و با فرياد شعار هائی که نابودی تماميت جمهوری اسلامی را نشانه گرفته از توسل به راديکال ترين اشکال اعتراض نيز دريغ نمی ورزد. با این دید می توان گفت که بدون شک خيزش بزرگ توده ای مردم ما همچون هر مبارزه سترگ توده ای از ضعفها و قدرتهائی برخوردار است که کسانی که قلبشان با اين خيزش می تپد بايد اين نقاط را بشناسند تا بتواننددر جهت تقويت نقاط قوت و بر طرف کردن نقاط ضعف موجود گام بردارند.

به باور من توده ای بودن اين خيزش يکی از قوی ترين نقاط مثبت آن می باشد که امکان داده در خيلی از شهر های کشور، خشم و نفرت زن و مرد و پير و جوان بر عليه 30 سال سلطه جمهوری اسلامی به مثابه رژیم مدافع سیستم سرمایه داری حاکم بر ایران، به شجاعانه ترين شکلی در خيابانها فرياد زده شود. وقتيکه بر توده ای بودن اين جنبش تاکيد می شود منظور اين است که اين خيزش، صرفا غليان خشم دانشجويان معترض نيست، تنها اعتراض زنان تحت ستم نيست، فقط فرياد کارگران جان به لب رسيده نيست، بلکه خروش سهمگين همه اقشار و طبقات ستمديده ايران است که دست در دست هم برای نابودی نظم ظالمانه حاکم بپاخاسته اند. جسارت ، تهور و بی باکی ای که مردم در اين خيزش نشان داده اند يکی ديگر از نقاط مثبت و فراموش نشدنی اين جنبش می باشد که حتی حيرت قدرتهای امپرياليستی را برانگيخته است. برای نمونه "مگنوس ورنشست" سفير سوئد درجمهوری اسلامی که خود شاهد تظاهرات 6 دی بوده است در مصاحبه با تلويزيون سوئد گفت:"از شجاعت دانشجويان ايران در حيرتم که چگونه در مقابل ماشين چنين عظيم امنيتی ايستادگی می کنند". مردمی با دست خالی، دشمنی تا دندان مسلح را در محاصره عزم و اراده انقلابی خود گرفته و عليرغم همه وحشيگری اين دشمن سر تا پا مسلح از پای ننشسته و گاه مزدوران رژيم را مجبور به فرار و يا تسليم می کنند.

يکی ديگر از نکات قوت اين جنبش، توانائی آن در تداومش برغم تشدید سرکوبگریها و جنایات ماشین سرکوب حکومت می باشد. در روز های ملتهب بعد از "انتصابات"، برخی از تفسير ها و گزارشات خبری چنين القاء می کردند که اين اعتراض بعد از چند روز فرو کش کرده و ولی فقيه "حضور مليونی" مردم در شعبده بازی انتخاباتی اش را وسيله "پز" دادن خود خواهد نمود. اما از آن روز ها 6 ماه است که می گذرد و در اين فاصله روزی و فرصتی نبوده که اين مردم بپاخاسته به شکلی و در جائی فرياد اعتراض سر نداده باشند. در اين فاصله نه تنها اعتراض توده ها فروکش نکرده بلکه عليرغم همه سبعيت نيروی سرکوب و دستگيری ها و شکنجه ها و تجاوزها و کشتار ها وسعت گرفته و مردم شهر های بيشتری به آن پيوسته و خواستها ی آنها شفافيت و صراحت بيشتری يافته و توسل به اشکال راديکال تر اعتراض نيز عموميت بيشتری يافته  است. اعمال قهر انقلابی ای که اين روز ها در خيابانهای شهر های کشور  شاهد اش هستيم خود بروشنی بيانگر اين امر است که مردم راه مقابله با قدرت سرکوبگر حاکم را شناخته اند اما به سازماندهی و رهبری احتياج دارند . به واقع تجربه هم ثابت کرده که در مقابل قهر ضد انقلابی مزدوران مسلح و قمه به دست جمهوری اسلامی راهی جز اعمال قهر انقلابی نيست  و توده ها به خواستهای بر حق شان نمی توانند برسند مگر اينکه آگاهانه و سازمان يافته با اعمال قهر انقلابی به مقابله با قهر ضد انقلابی رژيم بر خيزند.

نکته ديگری که در اين خيزش کاملا جلب نظر می کند حضور گسترده زنان آزاده می باشد که در همه صحنه ها ی اعتراض حضور شان غير قابل انکار می باشد. امری که بروشنی نشان می دهد کمونیست هائی که همواره تاکيد داشتند زنان در زير یک حکومت مذهبی که تامين کننده منافع امپرياليستهاست و ارتجاعی ترین اعمال را بر علیه آنها بکار برده، دلائل بيشتری برای مبارزه دارند، محق بودند. در اين ميان به خصوص مايلم به حضور وسيع زنان خانه دار اشاره کنم که از روز اول پر شور و رزمنده در اين حرکت نقش ايفا کردند. مادرانی که پا به پای دختران و پسران خود با شجاعتی قابل تقدير با فرياد حق طلبانه خود سلطه ستمگر حاکم را به لرزه در آوردند.

اگر بخواهم به همه نقاط قوت اين خيزش بزرگ بپردازم بدون شک وقتی برای اشاره به نقاط ضعف آن باقی نخواهد ماند. پس بگذاريد اين بحث رادر فرصت ديگری دنبال کنيم و بپردازيم به بزرگترين نقطه ضعف اين جنبش. در واقع بزرگترين ضعف اين حرکت، خود به خودی بودن و بالطبع عدم داشتن رهبری می باشد. دراین میان، دشمنانی که لباس دوست به خود می پوشانند، می کوشند خود را در اين حرکت داخل کرده و هر طور که ميشود انرژی مبارزاتی آزاد شده را در جهت منافع خود کاناليزه نمايند. البته مساله چرایی فقدان تشکل ربطی به اين خيزش نداشته و نتيجه 30 سال سرکوب خونين و نسل کشی است که در اين فاصله جمهوری اسلامی اتفاقا برای بالا بردن ظرفیت بقای خود در مقابله با اوضاع بحرانی ای نظیر وضعیت امروز پيش برده است. واقعيت اين است که ديکتاتوری حاکم در اين سالها هر گونه تشکل انقلابی را نابود و حتی از شکل گيری هر تشکل صنفی جلوگيری کرده است. پراکندگی صفوف مردم و فقدان يک سازمان انقلابی سراسری که بتواند توده های بپاخاسته را سازمان داده و انرژِی انقلابی آنها را در جهت نابودی عامل اصلی وضع فلاکت بار کنونی سوق دهد بزرگترين کمبود اوضاع کنونی است. بنابراين يکی از بزرگترين کارهائی که در جريان خيزش مردم بايد پاسخ داده شود گام برداشتن در راستای غلبه بر اين ضعف می باشد. با توجه به امکاناتی که در بطن اين حرکت شکل گرفته است يعنی تغيير فضای سياسی جامعه و گرايش وسيع مردم و جوانان به مسائل سياسی و همچنين ارتقاء روحيه توده ها در بستر نفرت از ديکتاتوری حاکم امکانات بزرگی برای شکل دادن به روابط انقلابی بين جوانان و مردم بوجود آمده است که بايد با تکيه بر آنها  وسيعا در جهت غلبه بر اين ضعف گام برداشت.

 

دیدگاه: آینده را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

فريبرز سنجری: پيش بينی آينده جنبشی که فاقد سازمانيافتگی و رهبری است کار ساده ای نيست، چون فاکتور هائی در سير جنبش عمل خواهند کرد که غير قابل پيش بينی است . از سوی ديگر درست اين است که سير محتمل رويداد ها را در نظر گرفت و پيش گوئی ها را برای پيشگويان واگذاشت. با در نظر گرفتن اين توضيح، وقتيکه به صحنه مبارزه مردم نگاه می کنيم و آنچه را در اين 6 ماه شاهد بوديم را دوباره مرور می کنيم، دلائل زيادی برای خوش بين بودن می بينيم بدون اينکه دجار خوش خيالی ساده انديشانه شده و خطرات واقعی ای که خيزش مردم را تهديد می کند ناديده گرفته و يا به آنها کم بهاء دهيم، و يا اين واقعيت را در نظر نگيریم که جنبش خود به خودی بدون رهبری انقلابی و در شرايط ايران بدون هدايت طبقه کارگر قادر به تحقق خواستهای اصلی توده ها نمی باشد .

اما چرا بايد خوش بين بود؟ برای اينکه مردم ما در زير سلطه ستمگرانه جمهوری اسلامی در 30 سال گذشته به چشم خود ديده اند و هرگز فراموش نمی کنند که چگونه جمهوری اسلامی در حالی که با کشتار مردم و آزاديخو اهان کوشيد تا سکوت قبرستانی در کشور حاکم کند حال از فرياد "مرگ بر اصل ولايت فقيه" توده ها در خيابانها دچار تشنج شده است. مردم ما به خاطر دارند که جهت خفه کردن صدای اعتراض شان حتی در دهه 60 جمهوری اسلامی هر روز اعدام های دسته جمعی اش را در روزنامه های دولتی درج می کرد و در آن دهه در کار جنايت تا آنجا پيش رفت که قتل عام سال 67 را در دوران نخست وزيری همين مير حسين موسوی که حال خود را مخالف زندان و شکنجه نشان می دهد، سازمان داد و در طی آن چندين هزار زندانی سياسی را که قبلا در بيدادگاهای خود اين رژيم محکوم شده و در حال گذراندن دوران محکوميت خود بودند را به قتل رساند. در تداوم اين سياست ترورهای خارج از کشور را سازمان داد و تعدادی از چهره های اپوزيسيون را به خاک و خون کشید که جنايت رستوران ميکونوس يکی از برجسته ترين هايش بود و اين داستان ادامه يافت تا در دهه 70 با سرکوب شورشهای شهری شاهد قتل های زنجيره ای شديم و پس از فاجعه حمله به کوی دانشگاه و جنايت دانشگاه تبريز به بهانه سرکوب اراذل و اوباش آفتابه به گردن مردم انداخت و نمايش اعدام راه انداخت اما همه اين جنايتها که هر کدام داغی بر دل مردم نشاند، نه تنها قادر به برقراری سکوت قبرستانی نشد بلکه امروز شاهديم که چگونه خشم مردم، استبداد مذهبی حاکم را به محاصره خود در آورده و اين رژيم مذهبی که سالها به نام دين تسمه از گرده مردم کشيده از ترس تجمع آنها حتی قادر نيست مراسم های مذهبی ويژه خود را برگزار کند! وقتيکه رژيم جهت ترساندن مردم و بازداشتن آنها از آمدن به خيابانها حتی به پخش اخبار تجاوز در زندانهايش فضا می دهد و اين امر به جای ترس با اين شعار پاسخ داده می شود که "زندان،شکنجه، تجاور ديگر اثر ندارد" ،"کهريزک،شکنجه ،تجاور ديگر اثر ندارد" آيا اين خود اثبات گر  شکست همه آن تلاشهای ضد مردمی نيست و آيا نشان نمی دهد که خيلی از سلاح های دشمن در مقابل آگاهی و خشم و نفرت توده ها رنگ باخته است؟ وقتيکه توده ها با دست خالی نيروی سرکوب تا بن دندان مسلح را مستاصل می کنند آيا نبايد به سير بعدی مبارزات اين مردم خوش بين بود؟ درست است که اين مبارزات از فقدان يک رهبری انقلابی در رنج است و دشمنان مردم از جمله اصلاح طلبان حکومتی می کوشند از اين ضعف سود جسته و در آن نفوذ کرده و مبارزات مردم را به انحراف کشانده و آنرا به حساب خود واريز کنند و درست است اين خطر کوچکی برای خيزش اخير نيست اما در کشوری که سنتا هر گونه تشکل بيرحمانه سرکوب می شود آيا زمانيکه در بستر چنين  خيزش بزرگی جامعه وسيعا سياسی می شود؛ اين خود فرصتی مناسب برای متشکل شدن و فائق آمدن بر اين ضعف ايجاد نمی کند؟ آيا نبايد از اين فرصت برای ارتقاء روابطی که بطور طبيعی و در جريان اين اعتراضات در محله ها و دانشگاه ها بين مردم ايحاد شده استفاده کرد و شناخت و اعتمادی که در صحنه نبرد خيابانی شکل گرفته را دستمايه سازماندهی نيرو هائی نمود که با دست خالی زمين را زير پای ددمنش ترين نيروی مسلح سرکوب منطقه به لرزه در آورده اند؟ براستی مگر تجربه سلطه طولانی ديکتاتوری در ايران نشان نداده است که تنها در فرصتهائی که به هر دليل در سد ديکتاتوری حاکم شکاف می افتد کارگران و توده های ستمديده  امکان يافته اند خود را متشکل کرده و در جهت حفظ دستاوردهای مبارزاتی خود و تحقق مطالبات بر حق شان گام بردارند؟ با توجه به همه این نکات، چرا نبايد اميد داشت که کارگرانی که در زير خط فقر و استثمار وحشيانه جان می کنند به شرط تداوم اين وضع از چنين شرايطی سود جسته و در جهت تشکل خود گام بردارند و پيشروان اين طبقه نيزفرصت يابند با متشکل کردن خود برای به پيروزی رساندن اين خيزش و پاسخ گوئی به رسالت تاريخی شان بپاخيزند؟ البته هستند کسانی که با توجه به تأثیرات تلخ سالها شکست و غلبه روحيه ياس و نااميدی در آنها، با تکيه بر شکست فلان جنبش توده ای به دليل فقدان رهبری انقلابی ناله سر می دهند و در شرايط فقدان چنين رهبری ای در خيزش اخير با بی روحیه گی، "فاتحه" جنبش اخیر را خوانده و با بی ثمر تصور کردن همه جانبازيها و مبارزات این دوره، در لاک پاسيفيزم ذاتی روحيه شکست فرو می روند. در حالی که امروز شاید پيروزی، افسانه ای به نظر  برسد اما همه شواهد موجود حکم می کنند که باید به آن باور داشت.  پس بگذاريد به آينده خوش بين باشيم و این جنبش بی سابقه توده ای را یک فرصت مبارزاتی ببینیم و با همه نيرو در جهت بر طرف نمودن کمبود های خيزشی برخيزيم که مايه اميد مردم ما برای رسيدن به آزادی و دمکراسی است.

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
فريبرز سنجري:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.