شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

بحران 88

بهرام رحماني

دیدگاه: چه عامل یا عواملی جناح حاکم را به موقعیت کنونی سوق داده است؟

 

بهرام رحمانی: به نظر من اولین عاملی که در کمشکش جناح های درون حکومت اسلامی ایران نقش مهم و اصلی را ایفا می کند مبارزه سیاسی و اجتماعی جنبش های آزادی خواه هم چون جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی و هم چنین فعالیت های نویسندگان، روزنامه نگاران و هنرمندان و در پیشاپیش همه کانون نویسندگان است. تحولات کنونی جامعه مان که مردم در سطح میلیونی به خیابان ها ریخته اند و با نیروهای وحشی تا دندان مسلح حکومتی نیز درگیر می شوند و ماشین ها، موتورها و ایستگاه های آن ها را به آتش می کشند، خود به خودی به این جا نرسیده است و ریشه در سه دهه مبارزه سخت و خطرناک دارد.

عامل دوم، رقابت و کمشکش بین جناح های حکومتی، یکی از ویژه گی های همه جریانات بورژوازی در سطح جهان است. اما به دلیل این که در ایران، آزادی احزاب، رسانه ها وجود ندارد، کشمکش و رقابت ها در حکومت اسلامی، در درون جناح های حکومتی جریان پیدا می کند. هر کدام از این جناح ها، اولا سهم اقتصادی و سیاسی خود را از حاکمیت می خواهند و دوما، فشارهای سیاسی، اجتماعی و حتا دیپلماتیک روابط آن ها را به تعارض می کشد.

عامل سوم این است که به ویژه هنگامی که پاسدار احمدی نژاد به ریاست جمهوری رسید خامنه ای رهبر حکومت اسلامی، ملاحظات و تعارفات فراجناحی را یک سره کنار گذاشت و مستقیما به حمایت همه حانبه از یک جناح حکومتی، یعنی جناح موسوم به«اصولگرا و محافظه کار» برخواست و همواره در مقابل جناح «دوم خرداد» و یا به نام امروزی آن «حرکت سبز اسلامی»، به رهبری موسوی، خاتمی و کروبی ایستاد. این کمشکش و رقابت هنگامی به اوج خود رسید که از خامنه ای تا سپاه پاسداران و بسیج و غیره دست به تقلب آشکارتری در مضحکه «انتخابات» 22 خرداد ریاست جمهوری زدند و بار دیگر نام احمدی نژاد را از صندوق های رای بیرون کشیدند. البته چنین تقلباتی همیشه در حکومت اسلامی وجود داشت اما این بار به حدی آشکار بود که هیچ کس در مورد تقلبات میلیونی در آرا شکی نداشت.

یک عامل مهم دیگر و آخری، احمدی نژاد در چهار نخست نخست ریاست جمهوری خود، تمام سعی و کوشش خود را به کار انداخت تا شاهرگ های اقتصادی کشور هم چون صنایع نفت و پتروشیمی را در اختیار سپاه قرار دهد. علاوه بر این، احمدی نژاد با حمایت رهبر، فرماندهان سابق سپاه را در پست های مهمی مانند فرمانداری ها، استانداری ها، مجلس و وزارت خانه ها و غیره قرار داد و عملا یک حکومت نظامی اعلام نشده ای را در سراسر کشور برقرار نمود و عملا نارضایتی برخی از سران حکومت اسلامی را هر چه بیش تر دامن زد. وی حتا بدون اجازه مجلس، ذخیره ارزی کشور را نیز بر باد داد. در اظهارنظرهای سیاسی خود، خصومت و دشمنی را حتا در روابط دیپلماتیک نیز به وجود آورد. پافشاری در فعالیت های مخفی و علنی رد جهت دست یابی به سلاح اتمی و دیگر سلاح های کشتار جمعی، ایارن را در معرض خطرات مخلفی قرار داده است. برای نمونه شخص قدرتمندی هم چون رفسنجانی «سردار سازندگی» و خانواده وی و نزدیکانش را نه تنها به حاشیه سیاست و قدرت راند، بلکه حتا آشکارا آن ها را مورد تهدید نیز قرار داد.

عوامل دیگری را نیز می توان در کمشکش جناح های حکومتی برشمرد اما فکر می کنم آنچه که در بالا اشاره کردم مهم ترین و اصلی ترین عوامل در تشدید کمشکش جناح های حکومتی محسوب می شوند.

ذکر این نکته را نیز در این جا ضروری می دانم که مبارزات مردم ایران در این هفت ماه گذشته، نه تنها بر جامعه ایران، بلکه بر جوامع جهانی نیز نشان داد که حکومت اسلامی چقدر جانی و وحشی و آدم کش است که اکثریت مردم این کشور، چنین حکومتی را نمی خواهند. در واقع مبارزات قهرمانانه و جسورانه مردم ایران، و در پیشاپیش همه فرزندان دختر و پسر خانواده های کارگری و محروم و آگاه کلیت حکومت اسلامی را با بحران سیاسی روبرو ساخته و بحران های اقتصادی جدی نیز در راه است؛ به ویژه اگر شورای امنیت سازمان ملل متحد، ایران را بیش تر زا این در تحریم اقتصادی قرار دهد، وضعیت فلاکت باری در جامعه روی خواهد داد. زیرا این تحریم قبل از این که به ضرر حکومت اسلامی و جناح های آن باشد، به ضرر مردم تمام خواهد شد. در یک کلام حکومت اسلامی و هم چنین مردم آزاده ایران در وضعیتی قرار گرفته اند که هیچ کدام نه راه پس دارند و نه راه پیش. از این رو، سرانجام وضعیت موجود یا به سرنگونی کلیت حکومت اسلامی منجر خواهد شد و یا به شکست جنبش مردمی. هم اکنون کمشکش جناح ها به مرحله حادی رسیده است اما دور از انتظار نیست زمانی که کلیت حکومت اسلامی در معرض فروپاشی قرار گیرد جناح های حکومتی دوباره دست به دست هم ندهند و در جهت نجات حکومت اسلامی کمی تعدیل شده، گام برندارند. برای مثال، موسوی در بیانیه شماره 17 خود که در تاریخ 11 دی 13388 برابر با 1 ژانویه 2010 منتشر شده است به جناح حاکم چراغ سبز نشان داده و از جمله می نویسد: «بنده راه حل را در روانه ساختن نهرها و چشمه هایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه می دانم که بتدریج و طی یک فرآیند تدریجی کیفیت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد. و نیز اعتقاد دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن این مهم را بانجام برساند. بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از اب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد...»

اما بحران سیاسی کشور به مرحله ای رسیده است که به قول معروف بالایی ها نمی توانند حاکمیت کنند و پایینی ها نیز چنین حاکمیتی را نمی خواهند و به دنبال تحولات و تغیرات اساسی در همه زمینه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در کشور هستند. مهم این است که این حکومت با کدام استراتژی، یعنی استراتژی کارگری کمونیستی و مردم آزادی خواه و برابری طلب سرنگون خواهد شد یا با استراتژی راست و لیبرالی؟!

 

دیدگاه: آیا هنوز عامل یا عواملی در اختیار جناح حاکم هست که بتواند رژیم را از فروپاشی و سرنگونی نجات دهد؟

 

بهرام رحمانی: به نظر من هنوز زود است که به طور محکم از فروپاشی حکومت اسلامی، سخن بگوییم. هر چند که این روند شروع شده است اما تا کی طول خواهد کشید و به کجا خواهد رفت بستگی به عوامل مختلفی هم چون سازش جناح ها، فرسودگی مردم، عدم دورنمای نستبا روشن و شفاف، به خصوص رهبری اجتماعی این خیزش مردمی به کدام سو خواهد رفت و کدام شعارها در اولویت مردم قرار خواهد گرفت از جمله عواملی هستند که فروپاشی حکومت را در ابهام فرو برده اند. از سوی دیگر، جناح محافظه کار حاکم هنوز از حمایت سپاه، بسیج، لباس شخصی ها، امنیتی ها و غیره برخوردار است و بخش کمی از مردم نیز هنوز از آن حمایت می کنند و در سطح بین المللی نیز از حمایت قدرت هایی هم چون چین و روسیه و برخی از کشورهای آمریکای لاتین و سوریه و جریانات سیاسی مذهبی منظقه خاورمیانه نیز برخوردار است و مهم تر از همه، درآمدهای کلان نفتی نیز هم چنان به حاکمیت آن کمک شایانی می کند.

در روند فروپاشی حکومت اسلامی، آلترناتیوهای مختلفی را باید در نظر گرفت و برای برخورد با هر کدام از آن ها نیز سیاست مناسب را تذوین کرد و آمادگی داشت. یک احتمال این است که وضعیت موجود با سازش جناح های درون حکومتی و حتا بیرون از آن عاملی برای عقب انداختن فروپاشی حکومت برای دوره دیگری باشد. عامل دیگر، برای دروه ای کنترل کامل کشور، به عهده نیروهای سپاه و بسیج و نیروهای نظامی و انتظامی گذاشته شود. اما احتمال بروز این دو عامل بسیار ضعیف است اما نباید نادیده گرفته شوند. نهایت امر، بحران اقتصادی و به ویژه به میدان آمدن طبقه کارگر در سطح سراسری کشور، به ویژه کارگران صنایع مهمی هم چون صنایع نفت و ماشین سازی و غیره با شعارها و مطالبات مستقل خود می تواند تحولات کشور را سریعا رقم بزنند و به مسیر واقعی و اصلی خود رهنمون سازد. علاوه بر این، همکاری و نزدیکی گرایشات لیبرالی و راست از جمهوری خواهان ملی، جمهوری خواهان لائیک و سکولار، طیف توده ای - اکثریتی، مشروطه خواهان تا همه نیروهای موسوم به ملی و مذهبی در داخل و خارج کشور با جناح اطلاح طلب حکومتی هم گام و هم داستان شوند تا جناح حاکم را به عقب نشینی وادار کنند و در حاکمیتی که کمی تعدیل نیز در آن به وجود آمده است جایگاه خود را پیدا کنند و با دیگر همانند انقلاب 578، جنبش انقلابی را به مسلخ بورژوازی ببرند. این طیف های رنگارنگ بورژوازی از حمایت های بین المللی گرایشات راست و برخی از دولت های نیز برخوردار هستند. بنابراین، خطری برای انقلاب آتی ایران محسوب می شوند. بی جهت نیست که آن ها، همواره مقاومت و دفاع مردم در مقابل نیروهای سرکوبگر را «خشونت» نامیده و هم چنین از انقلاب را به عنوان «خشونت» اسم می برند، ریشه در منافع اقتصادی و سیاسی طبقاتی شان دارد. اما وضعیت موجود بحران سیاسی در کشور که حرکت ها و شعارها روزبروز رادیکال تر می شوند و دور نیست که گرایش انقلابی و کمونیستی جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی و فعالین فرهنگی و اجتماعی چپ با شعارها و صف مستقل خود وارد کارزار جدی تری شوند و در خیابان ها، کارخانه ها، دانشگاه ها، ادارات و محلات با اقدامات جدی و پیگیر سیاسی و اجتماعی خود، کلیه بازی ها و توطئه های سیاسی گرایشات راست را خنثی کرده و زمینه را از هر لحاظ برای دست زدن به یک انقلاب اجتماعی دیگر فراهم سازند.

 

دیدگاه: نقاط قوت و ضعف خیزش کنونی چیست؟

 

بهرام رحمانی: نقطه قوت این حرکت، جنبه اجتماعی و خودجوش آن است. این حرکت به حدی قدرتمند است که بدون این دسترسی به رادیو و تلویزیون و رسانه های سراسری و محلی کشور داشته باشد در سطح وسیعی از طریق دهان مردمی، فیس بوک ها، تویترها، بوتوپ، اس.ام.اس ها، وبلاگ ها، امیل ها و هم چنین رسانه های فارسی زبان بین المللی و رسانه های اپوزیسیون خارج کشور، خبررسانی گسترده ای می کند. از طریق آن ها احبار و گزارشات و قیلم هیا کوتاه خود را پخش می کند و تا حدودی جلو جعل و تحریف آن ها را می گیرد. ترس مردم زا حاکمیت ریخته و نه تنها آنان از مقابل نیروهای سرکوبگر نمی گریزند، بلکه با دست خالی نیز در مقابل این نیروهای وحشی تا دندان مسلح می ایستند و حالت تعرضی به خود می گیرند. همبستگی با زخمی ها و دستگیرشدگان بسیار بالا و با شکوه است. حتا جایی که از افراد نیروهای سرکوبگر توسط مردم دستگیر و خلع سلاح می شوند چندان با خشم مردم و انتقام مردم روبرو نیستند و این هم بلوغ سیاسی جامعه و به ویژه جوانان را به نمایش می گذارد.

بزرگ ترین نقطه ضعف این حرکت این است که هنوز عمدتا شعارهایش در مرگ بر دیکتاتوری، مرگ بر خامنه ای و علیه بسیج و نیروهای سرکوبگر متمرکز شده است. شعار مرگ بر دیکتاتور، پیام روشنی ندارد و معلوم نیست خطاب به کدام دیکتاتور است؟ شعارهای مرگ بر این و آن باید جایش را به شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی» و یا «سرنگون باد حکومت اسلامی» بدهد. شعارهایی نظیر الله اکبر و دیگر شعارهای مذهبی و یا می کشم می کشم آن که برادرم کشت و شعارهایی از این دست، باید جایش را به شعارهایی مثلا زنده باد آزادی و ما انتقام جو نیستیم، بدهد. علاوه بر این، در حرکت عظیم توده ای هنوز جای شعارهایی مانند «آپارتاید جنسی لغو باید گردد»، «معیار آزادی جامعه، معیار آزادی زن است»، «دست مزد برابر برای زنان و مردان در ازای کار برابر»، «حجاب اجباری لغو باید گردد» «کار کودک لغو باید گردد»، «تحصیل و بهداشت رایگان برای همه»، «دین از دولت و آموزش و پرورش جدا باید گردد»، «به سانسور و اختناق پایان داده شود»، «حق آزاد بیان و اندیشه و تشکل برای همه»، «فعالیت احزاب و سازمان ها و نهادهای دمکراتیک آزاد باید گردد»، «نیروهای سرکوبگر باید از کارخانه ها و دانشگاه خارج شوند»، «همه زندانیان سیاسی آزاد باید گردد»، «شکنجه و اعدام و سنگسار و قصاص لغو باید گردد»، «همه عامرین و عاملین کشتار مردم معرفی و محاکمه علنی شوند» و شعارهایی از این دست که هر کدام از آن ها به حکومت اسلامی تحمیل شوند به نقع اکثریت جامعه است و همبستگی و قدرت بسیج اجتماعی را نیز ارتقا می دهند. متاسفانه هنوز جنبش های آزادی خواه اجتماعی هم چون جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی با شعارها و مطالبات محوری خود در این حرکت مردمی حضور علنی ندارند. این حرکت هنوز رهبری اجتماعی و واقعی خود را پیدا نکرده است و باید دست اندرکاران این حرکت که هیچ منافعی در جناح های حکومتی ندارند و مخالف کلیت حکومت اسلامی هستند باید برای تامین رهبری آن طرح و نقشه عمل داشته باشند و به گوش جامعه برسانند. به نظرم این ها مهم ترین نقاط قوت و ضعف این حرکت عظیم مردمی هستند.

 

دیدگاه: آینده را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

بهرام رحمانی: راستش جواب به این سئوال چندان سهل نمی باشد و تحولات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آینده را نمی توان دقیقا پیش بینی کرد. اما آن چه که از هم اکنون روشن است مردم در سطح وسیعی تری از حکومت اسلامی و نیروهای سرکوبگر آن ترسی ندارند به همین دلیل، روزبروز شعارها و اقداماتشان رادیکال و تعرضی می شود. بر این اساس فروپاشی حکومت اسلامی، بسیار محتمل است. باید امیدوار بود که تحولات سرنوشت ساز جامعه مان به مسیر رهایی قطعی از ظلم و ستم و استثمار سرمایه داری و حکومت اسلامی حامی آن، رهنمون شود و هم چنین زودتر به ثمر برسد تا از سرکوب و کشتار و بی حقوقی بیش تر جلوگیری گردد. طبیعی ست که حرکت در چنین مسیری خود به خود تحقق نمی پذیرد و فعالین جنبش های اجتماعی و در پیشاپیش همه فعالین جنبش کارگری وظیفه سنگین تری در تحولات سیاسی جامعه به عهده دارند.

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



[تاریخ ارسال: 11 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
اتفاقا رفیق بهرام گرامی! ما خیلی هم انتقامجو هستیم و تا انتقام تمامی جنایات این سه دهه را از جمهوری اسلامی و تمامی دارو دسته های ارتجاعی نگیریم ول کن رژیم نیستیم. اصلا مگر می شود بدون داشتن حس انتقام و حق گیری دست به انقلاب و تحولات انقلابی و واقعی در جامعۀ ایران زد؟! این دیالکتیک هر انقلاب همه گیر است که در بطن خود حس انتقام و قهر و انهدام نظام کهنه را پنهان می کند تا در روند خود مرتجعین را قلع و قمع و منهدم نماید و تازه بعد از استقرار نظم نوین است که باید خواسته های انسانی و رهایبخش را در جامعه برقرار کرد. وگرنه از هم اکنون دادن چک سفید به آدمکشان حرفه ای حاکم بر ایران که گویا ما قصد انتقام گیری از آنان را نداریم, کار بیهوده و عبثی است.
البته خلقهای ستم سوز و ایران, تصمیم خود برای نیست و نابود کردن این حکومت قرون وسطایی را گرفته اند و چون با گوشت و پوست خود, جنایات و ستمهای کارگزاران امپریالیسم و ارتجاع را لمس می کنند, از ته دل روز شماری می کنند و منتظر انتقام گیری از رژیم و ایادی آن هستند. واما در رابطه با انتقاد شما بهرام عزیز! به شعار «می کشم,می کشم, آنکه برادرم کشت»! باید بگویم که چون جنبش اخیر مردم ایران امتداد و ادامۀ قیام شکسته خوردۀ 1357 می باشد,پس چندان هم عجیب نیست اگر مردم بعضی شعارهای آنموقع را تکرار کنند و دل سردمداران جمهوری اسلامی را بلرزانند. وگرنه خیلی از معترضین و شورشگران صحنه های نبرد با پاسداران و بسیجیان, بخوبی از شهادت تعداد زیادی از زنان و دختران مبارز بدست نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی آگاهند و هر حرکتی چهرۀ به خون نشستۀ ندا آقا سلطان را در نظر خود مجسم می کنند. در ضمن مطمئن باشید که در ادامۀ جنبش به مراحل پیشرفته تر که خارج از ارادۀ این و آن است, شعار مرگ بر جمهوری اسلامی هم همه گیر خواهد شد. در آخر بد نیست اشاره کنم که منظور مردم ایران از سر دادن شعار مرگ بر دیکتاتور معلوم و روشن است. دیتکاتور یعنی همین جمهوری اسلامی و کارگزاران آن! دیکتاتور یعنی سنبل و نماد رژیم که آفت الله خامنه ای نام دارد. راستی مگر در ایران کنونی دیکتاتوری پرولتاریا حاکم است که شما بهرام جان گرامی ! از روشن نبودن این شعار ابراز ناراحتی می کنی؟ فربان شما دهقانی!
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.