شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۷ - ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آقای سحابی شما دیر رسیدید. قطار حرکت کرد!

فرزاد پائيز

نیما یوشیج شاعر بزرگ ما، در سال 1301 با انتشار منظومه « افسانه » اولین دژ اسطوارشعر آزاد نیمایی را بنا کرد. پرویز ناتل خانلری در سال133  در پرسشنامه ای برای آنکه عقیده اهل نظر و صاحبان ذوق را درباره‌ی «شعر نو» تحقیق کند این سؤال را مطرح کرده بود: «آیا بنظر شما تغییر و تجددی در شعر فارسی لازم است؟» ونیما به خانلری و منکران دیگرش درمجله‌ی «سخن» نوشت: «جواب من به پرسشنامه‌ی شما به شما نرسیده است؟ تعجب می‌کنم. حالابه همین اکتفا می کنم : شما دیر رسیدید. قطار حرکت کرده بود!» (1)

نامه عزت الله سحابی به ایرانیان خارج از کشور (2) بعد از وقایع عاشورای 88 ، ماجرای نیما را  بیاد من آورد. نامه سحابی البته باردیگرمبحث انقلاب یا اصلاح را پیش آورده است. ایشان دراین نامه، دلسوزانه به ملت ایران اندرزمی دهند که : «انقلاب در ایران فعلی، نه شدنی است و نه درست. » گمان نمی کنم عزت الله سحابی آنقدرازنظر سیاسی بی سواد باشد که نداند انقلاب پیکنیک دسته جمعی نیست که یک عده ای تصمیم بگیرند که فردا برپا بشود یا نشود. انقلاب همواره به ملت تحمیل می شود. پس اینکه شدنی است یا نشدنی، دست ملت نیست. بلکه شدنی بودن آن به  ملت تحمیل می شود. اینکه درست است یا نیست، بازهم دست ملت نیست چون بازهم به ملت  تحمیل می شود. پس دیگراندرز به ملت برای چیست؟

بنابراین به گمان من، عزت الله سحابی کلمه «انقلاب» را ازعمد یا از ترس  به جای کلمه «سرنگونی» بکار می برد. زیرا همه ما می دانیم و می بینیم که هم اکنون درایران فعلی انقلاب رخ داده است. زیرا انقلاب چیزی نیست جز«جهش کیفی ودگرشدن تکاملی درمناسبات  اجتماعی» . مردمی که مثل گرگها به جان هم افتاده بودند، مردمی که نیازهای روزمره شان  درسطح شکم و زیر شکم پایین نگه داشته شده بود، مردمی که در فقر و فلاکت و اعتیاد دست و پا می زدند، به ناگهان متحول می شوند، دگرمی شوند. انقلاب چیزی نیست جز مهربان شدن دفعی مردم با هم. چیزی نیست جز ریختن یکباره ترس مردم. همان که در انقلاب 57 اتفاق افتاده بود.

پس آقای سحابی! انقلاب به وقوع پیوسته است. یا اگر بخواهیم با احتیاط سخن بگوئیم:  قطار انقلاب ازایستگاه حرکت کرد! و شما با آنهمه تجربه، جا مانده اید! انقلاب به حرکت درآمده است اما سرنگونی رخ نداده است. اینکه سرنگونی رخ بدهد یا ندهد بازهم به حاکمیت بستگی دارد و نحوه برخورش با مردم. اما در طول این سی سال حاکمیت نشان داده است که به سمت سرنگونی پیش می رود. گیرم حتی آنهایی که از اصلاح سخن می گویند وقتی به حداقل مطالباتشان می نگریم راه به سرنگونی می برد. و خود خامنه ای هم این راخوب می داند. (آخرنه اینکه این رژیم به مدد اعدام و شکنجه و تجاوز بر پاست؟ یک روز بدون سرکوب زنده نمانده و نمی ماند.)  تفاوت تنها در مدت زمان است: سرنگونی آرام و تدریجی، وسرنگونی دفعی و سریع. و سرنگونی از نظرمن چیزی نیست جز برچیده شدن بساط سلطنت فقیه و حکومت مطلقه فردی. چه با خشونت، چه بی خشونت.

هم ازاین روست که خامنه ای با چشم اندازمحرز سقوط ولایت فقیه، هیچ راه مطلوبی پیش رو ندارد. سحابی می گوید «دوران کنونی را با مقطع انقلاب سال 57 شبیه‌سازی نکنید». خوب اگر شباهت نداشته باشد چگونه می توان شبیه سازی کرد!؟ 

معلوم نیست چرا سحابی خارجه نشینان را مخاطب قرارمی دهد؟ مگراین خارجه نشینان هستند که در خیابان هستند؟ مگر این خارجه نشینان هستند که کشته و شکنجه ومعلول می شوند؟ مگر این خارجه نشینان هستند که به زندان می افتند؟ می خواهد به در بگوید که دیوار بشنود؟ آیا می خواهد بگوید عامل قیام در شهرهای ایران خارجه نشینان هستند؟ آیا نمی خواهد خارجه نشینان را هم به خفقان و خود سانسوری بکشاند؟

عزت الله سحابی مردم را ازانقلاب (در واقع سرنگونی) می ترساند. چیزی که رژیم و دول خارجی همدستش در طول این سی سال تبلیغ کرده اند. تبلیغ کرده اند که وضع مصیبت بارملت ایران در طول  این سی سال ناشی از«انقلاب بهمن» است.البته همه شان دروغ می گویند! وضع فاجعه بارکنونی  ملت ناشی از «سرکوب انقلاب بهمن» است! هر آنکه تاریخ بداند فضای بازسیاسی و آزادیهای نسبی و فعالیت پر شور گروههای مختلف را پس ازانقلاب بهمن تا خرداد سال 60 را گواهی می دهد.

این خمینی بود که پس از سرنگونی شاه، سرکوب انقلاب را آغاز کرد. او بود که ضد انقلاب بود. او بود که دستاوردهای انقلاب بهمن وخواسته های مشروع ملت راکه مردم در خیابانها برای آن فریاد کشیده بودند و برایش کشته داده بودند سرکوب کرد. او بود که ازفردای سقوط شاه به بسیج چماقداران  برای حمله به اجتماعات و آتش زدن کتابفروشیها پرداخت.  او بود که همه چیز را دزدید. از مذهب  گرفته تا ایمان و اعتماد مردم را.  او بود که همه چیز را بی محتوا کرد. او بود که کلمات مقدس  را ذبح کرد و او بود که کلمات را ریایی کرد.  او بود که ضد کلمه ساخت. هر کلمه ای که بکار می برد ضدش را عمل می کرد.

وقتی می گفت ضد انقلاب، معنی اش انقلاب بود. وقتی می گفت اسلام، معنی اش ضد اسلام  بود. وقتی می گفت امنیت مردم، معنی اش امنیت حکومت بود. وقتی می گفت دفاع مقدس، معنی اش جنگ و صدورجنایت بود. وقتی  به آزادیخواهان می گفت منافق، خودش و رژیمش را می گفت. وقتی به آمریکا و انگلیس فحش می داد، پشت پرده با آنان معامله و زد و بند می کرد. وقتی می گفت  رژیم اشغالگر بعثی صهیونیستی صدام یزید کافر، منظورش معامله پنهان تسلیحات با اسرائیل بود. وقتی می گفت برای اسلام و رسول خدا وامام زمان، معنی اش برای حفظ تخت خودش بود. ووقتی می گفت باطل، معنی اش حق بود.

همه می دانند که خمینی در تمام دوران حکومت شاه حتی ادعای انقلابی گری هم نمی کرد. بنابراین آقای سحابی!  گناه خمینی را به گردن انقلاب نیاندازید. گناه افراد خود کامه و دیکتاتورمنش جنبش ها  را به گردن انقلاب ها نیاندازید.

سحابی می گوید« بر فرض خشونت به پیروزی هم منجر شود، تجربه تاریخ جهان و خود ایران نشان داده است که خشونت عواقب مثبتی ندارد وآنها که با خشونت پیروز می‌شوند خود وقتی حاکم می‌شوند  دست به سرکوب و خشونت و حذف مخالفان و منتقدان می‌زنند »  من نمی دانم سحابی این «تجربه تاریخ جهان و خود ایران» را چگونه یک قانون علمی جهانشمول فرض می کند اما برای اثبات بطلان و رد عمومیت این عبارت، نگاهی به تاریخ کافی است:
آنچه که اکنون درآمریکا دمکراسی نامیده می شود ناشی ازانقلاب و قیام مسلحانه است. لغوبرده داری در آمریکا ناشی ازانقلاب و حرکت مسلحانه بود. عواقب مثبت پیروزی با خشونت بر نازیسم و فاشیسم، دمکراسی در آلمان و ایتالیا  است. بزگترین خشونت تاریخ را بمب اتمی بر سردیکتاتوری ژاپن آورد اما در ژاپن دمکراسی است. و دستاوردهای مشروطه نیز ناشی از انقلاب و خشونت ستار خان و باقر خان بود. و هیچکدام از رهبران اصلی مشروطه نیزبعد از پیروزی دست به سرکوب و خشونت و حذف مخالفان و منتقدان نزدند.

بعلاوه، آقای سحابی! چه کسی در شهرهای ایران خشنونت می کند؟ چگونه است که مردم بی سلاح ایران خشونت می کنند اما خود کشته و زخمی و شکنجه میشوند!؟ مردم ایران خشونت می کنند اما خود استخوانهایشان زیر ماشین له می شود!؟ نکند مثل حقه بازهای این سی سال، می خواهید بگویید تقصیر از خودشان است! که مقاومت میکنند! یا این رهبرانشان هستند که آنها را به کشتن می دهند!؟  بنابراین آقای سحابی نام «دفاع از خود» را «خشنونت» نگذارید. آیا مقابله و دفاع مردم را، خشونت نام نهادن شمشیر خونریزجائران را برنده تر نمی کند؟

سحابی می گوید: «هر گونه حرکت جنبش فعلی، به سمت خشونت به ضرر ایران، مردمان آن و خود جنبش سبز است. چرا که وقتی حرکت خشونت‌آمیز شود، جناح غالب و قاهر دست بالا را خواهد داشت و آنها برنده بازی خشونت خواهند بود» خیر! در انقلاب بهمن چنین نشد. رژیم شاه هم تا دندان مسلح بود وغالب و قاهر و دست بالا را داشت. و ملت هم با دست خالی  تظا هرات میلیونی برپا می کرد و ارتش شاه هم هر روز مردم را به گلوله می بست. تا آنزمان که فشار مردم و ریزش و خوره درونی آنقدر ساختاردیکتاتوری را فرسود که با تلنگری توسط مردم در دو روز جارو شد.
مورچگان را چو بود اتفاق
شیر ژیان را بدر
انند پوست!

سحابی می گوید: «همین دولتی که با وضع آن چنانی مجددا به کرسی نشست به هرحال در ایران صاحب چند میلیون رأی است». بله دیدیم که آن دولت با همان «چند میلیون رأی » حتی نتوانست در تظاهرات دولتی، چند ده هزار نفر حقوق بگیر به ضرب ساندیس و ساندویج بسیج کند!

سحابی می گوید: «مسائل عملی سیاسی را نه صرفا بر مبنای «حقیقت» بلکه بر مبنای «موفقیت» باید سنجید».  و جالب است که سقوط مصدق را مثال می آورد! نه آقای سحابی! بر خلاف گفته شما، درعرصه سیاسی اصالت به موفقیت یا شکست نیست. اصالت دربقا نیست. اصالت درمقاومت است! مصدق شکست خورد اما جاودانه شد. چون تا به انتها درسنگر حقیقت ودرطرف منافع ملت ایران باقی ماند، راهش و یادش مدفون نشد. اما خائنین و سازشکاران با دیکتاتوری را بنگرید که نفرین ابدی تاریخ را با نامشان حمل می کنند. ای کاش شما یک ذره روح و منش مصدق را درک کرده بودید.

سحابی می خواهد خامنه ای را در ببرد. مردم را تشویق به سازش با او می کند. بگذارید سئوال اساسی که در سال 57 در مورد رژیم شاه هم مطرح بود را بپرسیم: اگرخامنه ای خود و ولایت فقیه را از این قیام در ببرد از کجا معلوم که پس از آرام شدن اوضاع، بدتر از این نکند؟ مردم به شاه که به مردم تضمین تلویزیونی داد اعتماد نکردند، حال چگونه می توانند به خامنه ای اعتماد کنند؟

سحابی تلاش می کند غول عصیان را به محبس شیشه ای خود باز گرداند. تلاش مذبوحانه ای است! این غول را به شیشه نمی توان بازگرداند. این غول برای شکستن شیشه بیرون شده است!

 

فرزاد پاییز
16 دی1388 
6 ژانویه 2010

 

**********************
(1)  
http://www.nimaushij.blogfa.com/post-15.aspx

(2)     http://www.rahesabz.net/story/6979/

 

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
فرزاد پائيز:



[تاریخ ارسال: 11 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: صبا]  [  ]  
.....«مسائل عملی سیاسی را نه صرفا بر مبنای «حقیقت» بلکه بر مبنای «موفقیت» باید سنجید»......
این تعبیر ازمسائل «عملی سیاسی» شاه بیت فرزند دارالتجاره ای است که به کهولت فیزیکی وتاریخی رسیده و سی سال درپی «موفقیت» در«عمل سیاسی» در «حیات خفیف وخائنانه» درکنار آخوند خونریز ضدبشر وضدایران وضداسلام زیسته واکنون که به قول نگارنده توانای مطلب هاج وواج شاهد « حرکت قطار انقلاب» است از روی میلیونها مردم ایران می پرد وچون ولی فقیهش همه چیز را به خارجه ربط میدهد ایکاش آقای سحابی کتاب مرحوم پدرش درزمینه زیست شناسی وانطباق خلاق را مطالعه میکرد تاشاید راز «حیات» و«ممات» درپهنه اجتماعی
رادرک میکرد. بااینکه عمیقا معتقدم که نصایح سحابی درمزمت سرنگونی رژیم که به قول نویسنده با کلمه انقلاب جایگزین شده اساساً نه از هدم درک وآگاهی بلکه عمیقا از«آگاهی» نسبت به آینده و سرنوشت محتوم ولی فقیه خبرمیدهد.
با قدر دانی فراوان از نویسنده توانای مقاله
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.