شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۳ تير ۱۳۹۷ - ۲۴ ژوئن ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

سید سوپاپ دوم
میلاد مختوم

میلاد مختوم

آخرین نمایش انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در نظام ضد بشری ولایت فقیه در محتوا تفاوت چندانی با سایر نمایشات انتخاباتی رژیم نداشت. شباهت های این ماجرا با ماجرایی که در سال 1376 تحت عنوان انتخابات به تکیه زدن خاتمی شیاد بر کرسی ریاست جمهوری اسلامی انجامید، شگفت انگیز است. نگاهی گذرا به سابقه سید میر حسین موسوی خامنه و وقایع آن سال ها و مواضع صحنه گردان های آن زمان، که صحنه گردان های امروز (هر چند در نقش های دیگر) نیز هستند، آموزنده خواهد بود.

 

تومار پست های سید میرحسین موسوی خامنه

 

سید میر حسین موسوی خامنه پس از تأسیس حزب جمهوری اسلامی توسط آخوند بهشتی، دبیر سیاسی و سردبیر روزنامه حزب شد؛ حزبی که به عنوان سازمان دهنده و بنیانگذار باندهای چماقدار شناخته می شود. در کابینه های رجایی، باهنر و مهدوی کنی پست وزارت خارجه را داشت. پس از کشته شدن رجایی و باهنر در شهریور 1360، خامنه ای پست ریاست جمهوری را اشغال کرد و سید میر حسین بر کرسی نخست وزیری رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی نشانده شد و تا سال 1368 و دق مرگ شدن خمینی دجال و حذف پست نخست وزیری در این مقام باقی ماند. در سال 1368 با حکم سید علی خامنه ای، که یک شبه ولی فقیه شده بود، به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام در آمد و همچنان هم عضو این مجمع پر نفوذ هست. در دوره ریاست جمهوری رفسنجانی (از 68 تا 76) مشاور سیاسی رئیس جمهور بود و از سال 1375 عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گردید. در دوره ریاست جمهوری سید شیاد خاتمی (از 76 تا 84) مشاور عالی رئیس جمهور بود. در سال 1378 با حکم خاتمی، رئیس فرهنگستان هنر شد و در سال 1384 حکم ریاست فرهنگستان هنر را برای 4 سال دیگر از سر دژخیم پاسدار احمدی نژاد دریافت کرد. بدین ترتیب سید میر حسین موسوی خامنه در مقام های گوناگون در تمامی جنایات رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی نقش اساسی داشته و هنوز هم دارد.

                                                                                   

سابقه بحث اختیارات ولی فقیه

 

خامنه ای، ولی فقیه امروز، در سال 1366 در مقام رئیس جمهور اسلامی در یکی از نمایشات جمعه بازار در مورد محدود کردن اختیارات ولی فقیه صحبت کرده بود. اختیارات رئیس جمهور اسلامی در آن زمان بسیار ناچیزتر و آبکی تر از امروز بود و پست ریاست جمهوری بیشتر جنبه تشریفاتی داشت. وظایف اجرایی بر عهده نخست وزیر بود. خلاصه اینکه نخست وزیر آن روزها، سید میرحسین و وزرای کابینه اش، از جمله خاتمی شیاد، با اتکا به اختیارات بی انتهای ولایت فقیه، ترک تازی می کردند. خامنه ای که در برابر آنها احساس ضعف می کرد، برای کسب سهم بیشتری از قدرت، بحث اختیارات ولی فقیه را پیش کشید. خمینی بلافاصله در یک نامه سرگشاده عکس العمل نشان داد و حرف های سید علی خامنه ای را ناشی از عدم شناخت ولایت مطلقه الهی دانست و از جمله نوشت:

 

"حکومت می تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است، در موقعی که آن قرارداد مخالف اسلام و مصالح کشور باشد، یکجانبه لغو کند و می تواند هر امری را، چه عبادی یا غیر عبادی باشد، که جریان ان مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامی که چنین است، جلوگیری کند."

خامنه ای هم به سرعت عقب نشینی کرد و بر گفته های خمینی صحه گذاشت.

 

بعد از مرگ خمینی دجال، تقسیم قدرت در نظام ولایت فقیه دگرگون شد. قانون اساسی را تغییر دادند تا عبای ولایت فقیه بر تن خامنه ای اندازه شود. علاوه بر آن پست نخست وزیری را حذف کردند و بر اختیارات رئیس جمهور اسلامی افزودند تا رفسنجانی در منصب ریاست جمهوری بتواند در برابر ولی فقیه عرض اندام کند. بدین ترتیب رژیم 8 سال دیگر را در جلد هیولایی دو سر سپری کرد. در این میان دار و دسته موسوم به "خط امام"، یعنی هار ترین باند تبهکار رژیم، امثال همین سید میر حسین موسوی خامنه و سید محمد خاتمی، به پشت صحنه رانده شدند و به قولی برای روز مبادا در سرکه خوابانده شدند.

 

تک رفسنجانی و باند خط امام

 

رفسنجانی پس از پایان دو دوره ریاست جمهوری اش در سال 1376، برای عرض اندام در برابر غولی که خود در خروج اش از شیشه و قدرت گرفتن اش نقش اساسی داشت، با خط امامی های تو سری خورده متحد شد. انتخاب اول آنها برای شرکت در نمایش انتخاباتی همین سید میر حسین بود، که کاندیداتوری را نپذیرفت. زهرا رهنورد، همسر موسوی در همان روزها گفته بود: "اگر می خواهید روی ما اسم بگذارید، می توانید بگویید ما بریده هستیم." بدین ترتیب آخوند خاتمی در برابر کاندید باند ولایت فقیه، آخوند ناطق نوری، وارد صحنه شد. خامنه ای در آن زمان هم قصد داشت به هر طریقی شده، ناطق نوری را از درون صندوق های وزارت کشور در آورد. رفسنجانی و محسن رضایی در مقام فرمانده سپاه با تأکید بر اینکه، در صورت دخالت آشکار خامنه ای احتمال خارج شدن اوضاع از کنترل رژیم وجود دارد، رأی او را زدند. بدین ترتیب ماشین های جعل رأی و تقلب به سود خاتمی به کار گرفته شدند و سید شیاد به عنوان سر سلسله اصلاحات در نقش سوپاپ اطمینان و برای جلوگیری از انفجار خشم مردم وارد صحنه شد. قیام قهرمانانه دانشجویان در تیر ماه 1378 حباب اصلاحات دروغین را ترکاند و سید شیاد نقاب از چهره برداشت و فرمان سرکوب قیام دانشجویان را، تحت عنوان "اخلال و اغتشاش عده ای منحرف" صادر کرد. اینک معلوم می شود که سر دژخیم پاسدار احمدی نژاد، که از معترضین به عنوان "خس و خاشاک" نام می برد، در مکتب سید شیاد درس خوانده است.

در آن روزها هم درست مثل امروز عده ای اپوزیسیون نما وسط معرکه پریدند و در عین سر فرود آوردن بر آستان سرکرده گان وحشی رژیم ولایت، در باب "خودداری از خشونت" برای مردمی که رژیم ضد بشری جانشان را به لب شان رسانده، داد سخن سر دادند.

 

پاتک سید علی خامنه ای یا کودتای انتخاباتی!

 

این بار اما باندهای خط امامی همه توان خود را به کار گزفته بودند تا بار دیگر در برابر ولی فقیه عرض اندام کنند تا هم سهم خود را از قدرت پس بگیرند و هم به زعم خودشان رژیم ضد بشری را از انزوای بین المللی در آورند. آنها دلالان خود را هم در اقصی نقاط دنیا تحت عناوین روزنامه نگار ناراضی، فیلم ساز معترض، مدافع حقوق بشر، استاد دانشگاه، تحلیل گر سیاسی، طنز نویس، فیلسوف و غیره، با کمک استعمار گران حامی استحاله جا انداخته بودند تا در روز موعود با کمبود سخنگوی برون مرزی مواجه نشوند. خاتمی شیاد هم در یک نمایش هالیوودی، شال سبز سیدی را بر گردن میر حسین انداخت و او را به وسط معرکه پرتاب کرد. خلاصه همه چیز را برای قالب کردن سید میر حسین موسوی خامنه به عنوان اوبامای ایران ،مهیا کرده بودند. از طرف دیگر اما خامنه ای پس از 20 سال ولایت، خودش را در موقعیتی می بیند که توان مقابله با باندهای رقیب را داراست و با دخالت مستقیم در تقلبات گسترده در خیمه شب بازی انتخابات، ورق را به زیان باند موسوی ـ خاتمی ـ رفسنجانی برگرداند. با توجه به سابقه امر و در نظر گرفتن این واقعیت که، همه رئیس جمهورهای اسلامی در نظام ولایت فقیه با تقلب و نظر لطف ولی فقیه بر کرسی ریاست نشانده شده اند، صحبت کردن از "کودتای انتخاباتی" بی مورد است.

 

واکنش مردم پس از انتخابات آخوندی

 

جنبش اعتراضی شجاعانه مردم پس از اینکه خامنه ای نوچه خود را از صندوق بیرون کشید، چرت همه باندهای جنایت کار رژیم را پاره کرد. مقابله و مبارزه جوانان ایران زمین با نیروهای سرکوبگر، تحسین جهانیان را برانگیخت. همه باندهای رژیم آخوندی و دم و دنبالچه های برون مرزی آنها برای مقابله با جنبش مردم بسیج شدند. بلندگوهای استعماری در تلاش اند تا سید میر حسین را دست کم به عنوان رهبر اپوزیسیون به مردم ایران قالب کنند. آخر این چه رهبر اپوزیسیونی است که برای حفظ نظام جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر، وارد صحنه شده است و سیاه ترین دوران تاریخ ایران را با وقاحت تمام "دوران طلایی" می نامد و حسرت رجعت به دوران کشتارهای خونین دجال جماران را می خورد؟

سید میر حسین موسوی خامنه، سید سوپاپ دوم سلسله رسوای اصلاحات است. جنبش اعتراضی مردم ایران می رود تا با عبور از سید میر حسین و سایر اصلاح طلبان دروغین، به جنبش مقاومت سراسری برای سرنگونی رژیم پلید آخوندی تبدیل شود. مبارزه قهر آمیز انقلابی تنها پاسخ اصولی و کارآمد به رژیم آخوندی است.

"یادداشت های روز"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند. در صورت تمایل به باز تکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت های روز سایت دیدگاه" قید کنید.

 

میلاد مختوم

15 ژانویه 2010

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
میلاد مختوم:



[تاریخ ارسال: 15 Jan 2010]  [ارسال‌کننده: علی بی ستاره]  [  ]  
با درود بر جناب میلاد مختوم!خواستم به عرض برسانم این آقای موسوی میانه روی فعلی در زمان نخست وزیریش آنقدر تندبود که زمانی که خمینی قطعنامه را پذیرفت در اعتراض به پذیرش قطعنامه استیفا داد!ایشون معتقد بود که تا آخرین نفر که کشته شود و تا آخرین خانه ای که در تهران خراب شود باید جنگ را ادامه داد!حالا هم مثل اینکه گوشهاش سنگینه و صدای فریاد ملت را نمی شنود که یک پارچه فریاد می زنند: مرگ بر اصل ولایت فقیه؛استقلال آزادی جمهوری ایرانی؛ایشان هنوز جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم ویک کلمه بیش را می خواهد و به قول شما جنایات دورانش از جمله قتل عام سال شصت و هفت را دوران طلائی می خواند!
با سپاس؛علی بی ستاره
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.