شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۲۲ ژانویه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

حقوق بشر شیرین !

میلاد مختوم

پس از درگذشت حسینعلی منتظری افراد و گروه های مختلف در ارسال پیام تسلیت و اظهار همدردی و صدور بیانیه در بزرگداشت او از همدیگر سبقت می گرفتند. در اغلب بیانیه ها علاوه بر اظهار تسلیت از درگذشت انسانی که هم در دوران رژیم خائن پهلوی به او ظلم شده بود و هم در سال های آخر عمرش مورد خشم و غضب سران جنایتکار حکومت جهل و جنایت جمهوری اسلامی قرار گرفته بود، سابقه تراشی ها و گزافه گویی های چندش آور در ستایش از "فقیه عالیقدر" جلب توجه می کردند. باز هم عده ای موج سوار منتظر شده بودند تا چهره ای مشهور سر بر بالین مرگ بگذارد تا آنها به موج سواری بپردازند و هم از او بت بسازند و در بتخانه ای قرار دهند و هم خود را پرده دار آن بتخانه جلوه دهند. در این میان بر طبق روال همیشگی مدیحه سرایان، آنچه در کمال وقاحت و بی رحمانه قربانی شد، حقیقت بود.

 

اشک تمساح باند خط امامی ها

 

برخورد پیروان جنایتکار خمینی دجال، خط امامی های هار خوش خط و خال شده امروز، همان ها که در زمان وزارت و صدارت در به زیر کشیدن "نایب امام" برای حفظ پست و مقام بی درنگ با امام  دجال شان همراه شده بودند و عکس های "فقیه ساده لوح" را از در و دیوار ادارات تحت امرشان پایین کشیده بودند، چندان شگفت انگیز نبود. درگذشت "فقیه عالیقدر" در بحبوحه معرکه گیری های پس از خیمه شب بازی انتخابات آخوندی، به یکباره عاملی شده بود برای اظهار وجود در صحنه جنگ گرگ ها و وسیله ای کارآمد در جهت عوامفریبی برای وصول سهم بیشتر از بارگاه ولایت؛ پس می بایست که به زیر عکس های "فقیه عالیقدر" رژه می رفتند، که رفتند. در رسوایی این باند جنایتکار نان به نرخ روز خور همین بس که، همان "فقیه عالیقدر" مرحوم، که روزگاری بر مسند ریاست مجلس خبرگان در مورد اختیارات رئیس جمهور اظهار فیض می نمود که، "ما حق نداریم اختیار مملکت را دست هر الدنگی که رأی آورد بدهیم"، پس از مرگ عنوان "پدر معنوی جنبش سبز" گرفت و با وقاحتی خمینی وار تبدیل شد به مدافع الدنگ! 

 

خیل عزاداران و مریدان بی محل

 

شگفت انگیزتر از برخوردهای باندهای مختلف رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی با درگذشت حسینعلی منتظری، واکنش گروه ها و افرادی بود، که خود را به نوعی مخالف جمهوری اسلامی می دانند. عناوینی از قبیل "دلیرترین فقیه استبداد ستیز دوران"، "فقیه تاریخ ساز"، "عالم نستوه و فقیه برجسته"، "مجتهد زمان شناس"، "اندیشه ورز شجاع"، "کسی که بر قلب های مردم حکومت کرد"، "پدر حقوق بشر ایران" و ... پشت سر هم برای ستایش از او، که از بنیانگذاران اصلی رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی بود و تا پایان عمرش خود را مرید خمینی دجال و خادم اسلام و ولایت فقیه می دانست، ردیف شدند. ریشه بیشتر این تجلیل ها از منتظری را باید در نامه های اعتراضی او در مورد قتل عام زندانیان سیاسی در سال 1367 جستجو کرد.

 

نامه های مرید ناکام به مراد  دجال اش

 

نگاهی کوتاه به برخی مواردی که در نامه های رد و بدل شده بین منتظری و خمینی دجال به آنها اشاره شده، نشان می دهد که قصد منتظری از این نامه ها در ابتدای امر جلوگیری از اعدام برادر دامادش، سید مهدی هاشمی، مسئول نهضت های آزادیبخش سپاه پاسداران بود. خمینی دجال اما کوتاه نیامد و در نامه مورخه 12 مهر 65 به منتظری نوشت:

 "من تأکید می کنم که شما دامن خود را از ارتباط با سید مهدی پاک کنید که این راه بهتر است والا هیچ عکس العملی در رسیدگی به امر او از خود نشان ندهید که رسیدگی به امر جنایات مورد اتهام حتمی است."

5 روز بعد منتظری در نامه خود بخشی از جنایات رژیم را بر می شمارد و از جمله می نویسد:

 "حدود هشت سال است با خشونت و اعدام زیاد و بازداشت زیاد و مصادره های بی جا حکومت کردیم و به جایی نرسیدیم."

 

تلاش های منتظری برای جلوگیری از اعدام سید مهدی هاشمی به جایی نمی رسد. او که همچنان مرید دجال است، سعی می کند در نامه های بعدی باز هم گوشه هایی از جنایات رژیم را به گوش او برساند، زیرا دچار توهم است و خیال می کند که دجال خونریز جماران از ابعاد فاجعه بی خبر است. منتظری در 9 مرداد 67  به مرادش خمینی دجال می نویسد:

"اگر فرضاً بر دستور خودتان اصرار دارید، اقلاً دستور دهید ملاک اتفاق نظر قاضی و دادستان و مسئول اطلاعات باشد، نه اکثریت؛ و زنان هم استثنا شوند. مخصوصاً زنان بچه دار، و بالاخره اعدام چند هزار نفر، در ظرف چند روز، هم عکس العمل خوب ندارد و هم خالی از خطا نخواهد بود."

بر خلاف ادعای مریدان عزادار منتظری، اعتراضات او هرگز از موضع دفاع از جان زندانیان سیاسی و مخالفت با اعدام و شکنجه نبود، بلکه او تنها به شیوه های صدور حکم و تعداد زیاد اعدام ها در ظرف چند روز اعتراض کرد. "فقیه عالیقدر" هم مثل مراد و امام دجال اش به فکر خدمت به مردم نبود، بلکه تمام هم و غم اش خدمت به اسلام بود؛ چیزی که خودش بارها در نامه هایش با افتخار بر آن تأکید می کرد؛ از جمله در نامه مورخه 18 اردیبهشت 68 به خمینی دجال، پس از اینکه خمینی او را با توپ و تشر و توهین از مقام نیابت عزل می کند، می نویسد:

"صحبت هایی که من می کردم، یا نامه های مختلفی که در موضوعات مختلف به حضرتعالی می نوشتم، خدا را گواه می گیرم که هدفی جز خدمت به اسلام و انقلاب و موقعیت مقام رهبری و ولایت فقیه نداشتم."

 

وصله ناجور حقوق بشر بر عبای فقیه عالیقدر

 

مضحک ترین و ناروا ترین تجلیل از منتظری را خانم شیرین عبادی کرده است. خانم شیرین عبادی، که پس از دریافت جایزه صلح نوبل عنوان "مدافع حقوق بشر" را نیز یدک می کشد، بارها در مصاحبه های مختلف، با یکسان دانستن فقه و شرع اسلام با حقوق بشر، شگفتی آگاهان را برانگیخته است. اعطای عنوان "پدر حقوق بشر ایران" به "فقیه عالیقدر" در سوگنامه شیرین عبادی به وضوح نشان می دهد که ایشان نه تنها مدافع حقوق بشر نیستند، بلکه مفهوم حقوق بشر را هم به درستی درک نکرده اند. چگونه می توان کسی را، که بر اساس باورهای پوسیده فقهی، دست کم 90 درصد انسان های روی کره زمین را تنها به خاطر داشتن عقیده ای دیگر، نجس می داند، تعزیر (نام شرعی شکنجه)، سنگسار، قطع عضو و قصاص را در رساله اش تجویز می کند، حق طلاق، قضاوت، حکومت و مرجعیت را مختص مردان می داند* و ... پدر حقوق بشر نامید، معمایی است که شاید تنها خانم عبادی توان حل آن را داشته باشد!

خانم عبادی در این سوگنامه در واقع سند بی عملی خودش را نیز صادر کرده است و با بر شمردن سیاهه بی تفاوتی و بی عملی خویش در دو رژیم ستمگر سلطنت و ولایت، ثابت کرده است که جایزه صلح نوبل را به خاطر هر چیزی دریافت کرده باشد، یقیناً به خاطر فعالیت های حقوق بشری و دفاع از حقوق محرومین و مظلومین دریافت نکرده است. وی در انتهای سوگنامه هم اعتراف می کند که از منتظری استفتا می کرده و یکی از میلیون ها مرید اوست، یعنی که خانم شیرین عبادی با یک واسطه مرید خمینی دجال است!

 

 دکان دو نبش فقاهت

 

از آنجا که حکومت جنایت پیشه جمهوری اسلامی بر مبنای اصل ضد انسانی ولایت فقیه، اصلی که اختیار و آزادی و حرمت انسان و حق حاکمیت مردم را نفی می کند، بنا شده است؛ از آنجا که فقه ارتجاعی شیعه سد بزرگی در راه پیشرفت جامعه و آگاهی انسان ها است؛ از آنجا که فقها، چه آنان که در حکومت اند و به طور مستقیم بر مردم ستم می کنند و چه آنان که نقشی در حکومت ندارند و به استحمار توده ها مشغول اند، به تمامی طفیلیانی هستند که از جهل مردم تغذیه می کنند، مشکل را نباید در این یا آن فقیه دید، بلکه باید در جهت خشکاندن منجلاب فقاهت برای همیشه از طریق روشنگری پیگیر کوشید. رژیم ددمنش آخوندی با بیش از سی سال خیانت و جنایت، مردم را از هر آنچه بویی از حوزه و فقاهت دارد، منزجر کرده و زمینه را برای برچیدن حوزه ها و تخته کردن دکان دو نبش فقاهت آماده ساخته است. حتی خود "فقیه عالیقدر" هم در کتاب خاطرات اش به نفرت مردم از قشر آخوند اعتراف کرده و از جمله در نامه مورخه 17 مهر 65  به خمینی دجال نوشته است:

"آیا می دانید روحانی و روحانیت در نظر مردم مورد تنفر واقع شده است؟ آیا میدانید مردم در عین حالی که به نماز جمعه می آیند و شعار هم می دهند، اکثر آنان ناراضیند و به مسئولین فحش می دهند؟"

 

در چنین شرایطی در ستایش فقیه مرحوم قلم زدن، آن هم از موضع مخالفت با رژیم، نقض غرض است و در نهایت رژیم ضد بشری از آن بهره خواهد برد. فقیه مرد، مرده باد فقاهت!

 

 

میلاد مختوم

28 ژانویه 2009

 

"یادداشت های هفته"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند. در صورت تمایل به باز تکثیر متن، لطفاً منبع را "یادداشت های هفته سایت دیدگاه" قید کنید.

 

*پیوست: نمونه هایی از موارد نقض آشکار اعلامیه جهانی حقوق بشر در رساله "فقیه عالیقدر" برای خوانندگانی که حوصله خواندن چنین چرندیاتی را دارند.

 

چند نمونه از رساله حسینعلی منتظری

 

مساله 79- كسي كه منكر خداست، يا براي خدا شريك قرار مي دهد، يا پيامبري خاتم الانبياء حضرت محمد بن عبدالله (ص) و يا معاد را قبول ندارد كافر و بنابرمشهور و احتياط واجب نجس مي باشد، همچنين است اگر در يكي از اينهاشك داشته باشد و به حال شك باقي بماند. 

مساله 80- كسي كه ضروري دين را - يعني چيزي را كه مثل نماز و روزه مسلمانان جزو دين اسلام مي دانند - منكرشود، چنانچه بداند آن چيز ضروري دين است و انكار آن به انكار خدا يا توحيد و يا نبوت باز مي گردد كافر وبنابرمشهور و احتياط واجب نجس مي باشد، و اگر نداند بنابراحتياط از او اجتناب شود، هر چند لازم نيست .

مساله 81- اهل كتاب مانند يهود و نصاري اگر از نجاساتي همچون مشروبات الكلي، گوشت خوك و مانند آن پرهيزكنند، پاك بودن آنان بعيد نيست .

مساله 3098- شرايط قاضي - چه منصوب باشد يا با توافق دو طرف انتخاب شده باشد - عبارت "ايمان"، "عدالت"، "مرد بودن"، "حلال زاده بودن" و است از: "بلوغ"، "عقل"، بنابراحتياط واجب "مجتهد بودن"، بلكه بنابراحتياط"اعلم بلد"(1) يا "منصوب از طرف اعلم" باشد. همچنين بنابراحتياط داراي "بينايي چشم" و "حافظه خوب" باشد وفراموشكار نباشد.

مساله 3158- اگر دو طرف زنا يا يكي از آن دو داراي همسر دائمي باشد به گونه اي كه هرگاه بخواهد با همسر خودنزديكي كند مانعي در كار نباشد و با اين حال تن به زنا داده باشد، زنايي كه انجام گرفته نسبت به كسي كه داراي همسراست "زناي محصن يا محصنه" نام دارد. و حد آن در مورد مردي كه بالغ و عاقل و آزاد است و زن دائمي دارد و با زني كه بالغ و عاقل است نزديكي كرده، اگر پيرمرد است ابتدا يكصد ضربه شلاق و سپس سنگسار است، و اگر جوان است فقط او را سنگسار مي كنند و بنابراحتياط واجب شلاق نزنند، و همچنين است حكم زن بالغ و عاقل و آزادي كه شوهردائم دارد و شوهرش با او نزديكي كرده و فعلا در اختيار اوست، و چنانچه با زن خود كه در اختيار اوست هنوز نزديكي نكرده، او را يكصد ضربه شلاق مي زنند و سر او را هم مي تراشند و به مدت يك سال او را از شهر محل سكونت خود تبعيد مي كنند، و در مورد زن بالغ و عاقل و آزادي كه شوهر دائم دارد و شوهرش با او نزديكي كرده و فعلا در اختيار اوست نيز همين حكم جاري است، مگر در تراشيدن سر و تبعيد كه در مورد زن اجرانمي شود.

مساله 3191- اگر كسي چند بار مشروب خورده و حد نخورده باشد يك حد بر او جاري مي شود، ولي اگر مشروب بخورد و او را تازيانه بزنند و پس از آن دوباره اقدام به نوشيدن شراب كند و باز هم هشتاد تازيانه ديگر بزنند، كيفرسومين بار وي اعدام است كه دستور آن به وسيله حاكم شرع صادر مي شود. كافري هم كه در پناه اسلام است اگر ازمشروبات الكلي مست كننده استفاده كند و به اين عمل تظاهر نمايد همين حكم را دارد.

مساله 3194- اگر كسي با شرايطي كه در مساله بعد گفته مي شود دزدي كند، پس از ثابت شدن نزد حاكم شرع علاوه بر رد مالي كه دزديده در مرتبه نخست چهار انگشت دست راست او را از بيخ مي برند و كف دست و انگشت شست اورا باقي مي گذارند، و درمرتبه دوم پاي چپ را از وسط قدم مي برند و پاشنه پا را باقي مي گذارند، و در مرتبه سوم به حبس ابد محكوم مي شود و مخارجش را اگر ندارد از بيت المال مي پردازند، و اگر براي بار چهارم در زندان سرقت كندبه اعدام محكوم مي گردد. و اگر چندين مرتبه دزدي كرده و حد جاري نشده است فقط يك مرتبه حد جاري مي شود.

مساله 3213- اگر مرتد فطري مرد باشد، به محض كافر شدن همسرش از او جدا مي شود و احتياج به طلاق ندارد وبايد عده وفات نگه دارد و پس از عده مي تواند شوهر كند، اموال و دارايي او هم پس از پرداخت بدهيهايش بين ورثه مسلمان او تقسيم مي شود، و از طرف حاكم شرع - پس از اطلاع و ثبوت ارتداد - به اعدام محكوم مي گردد. و توبه وبازگشت او به اسلام به حسب ظاهر پذيرفته نيست و نقشي در حفظ جان و برگشت زن و اموال او ندارد، ولي واجب نيست ارتداد خود را به كسي اطلاع دهد، و چنانچه توبه كند بين خود و خدا توبه او قبول است، و اموالي را كه بعد ازتوبه به دست مي آورد مال خود اوست، و حق ازدواج مجدد حتي با زن سابق خود را نيز دارد.

مساله 3214- اگر مرتد فطري زن باشد، اموالش به ملك او باقي است، و چنانچه شوهرش با او نزديكي نكرده يا يائسه باشد، به محض كافر شدن از شوهر جدا مي شود و عده هم ندارد، و اگر شوهرش با او نزديكي كرده و يائسه هم نيست، از زمان مرتد شدن تا تمام شدن عده اش - كه عده طلاق است - صبر مي كنند، اگر در اين مدت توبه كند ازدواج آنان باقي است، وگرنه به جدايي آنان از همان زماني كه كافر شده است حكم مي شود. و زني كه مرتد فطري است اعدام نمي شود، بلكه به حكم حاكم شرع زنداني مي شود و در زندان به او سختگيري مي كنند تا توبه كند، پس اگر توبه كردآزاد مي شود، وگرنه تا پايان عمر در زندان مي ماند.

مساله 3215- مرتد ملي اگر مرد باشد بنابراحتياط تا سه روز به او مهلت مي دهند و از او مي خواهند تا توبه كند، اگرتوبه كرد آزاد مي شود، و اگر توبه نكرد از طرف حاكم شرع به اعدام محكوم مي گردد. ولي "مرتد ملي زن" حكم "مرتدفطري زن" را دارد. 

مساله 3228- اگر شخص بالغ و عاقل به اختيار خود از روي عمد و به ناحق مسلمان عاقلي را بكشد يا يكي از اعضاي بدن او را قطع كند، ورثه مقتول و يا شخص مجروح مي توانند او را قصاص نمايند، ولي بنابراحتياط بايد با اجازه حاكم شرع باشد.

مساله 3255- ديه قتل زن نصف ديه قتل مرد است .

مساله 3256- ديه كامل يك مرد كافر اهل ذمه هشتصد درهم (برابر ‏1934/3 گرم نقره سكه دار) و ديه زن كافر اهل ذمه نصف آن است . و كافر غير ذمي ديه ندارد، هرچند كشتن او بدون جهت جايز نيست.

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
میلاد مختوم:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.