شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۷ اوت ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

دهه زجر (وَالزَجر ِ؛ وَنُهُر ٍ عَشر ِ؛ وَالضَجَر ِ)
میلاد مختوم

میلاد مختوم

جهت توجه کاربران دیدگاه: این مطلب با کد ورودی و توسط نویسنده مقاله، مستقیما وارد دیدگاه شده است. از این پس تنها مطالبی منتشر می شوند که کاربر کد ورودی داشته باشد و خودش مستقیما مطلبش را وارد سیستم کرده باشد.
------------------------------------------

بهمن ماه هر سال یاد روزهای پر شکوه بهمن 57 در خاطرم زنده می شود. روزها و شب های سرشار از همدمی و همدلی، صفا و صمیمیت، سربلندی، پایداری و استقامت. یاد آن غروبی، که گاز اشک آور چشمانم را آنچنان ملتهب کرده بود، که راه خانه را نمی یافتم و دوستی دست ام را گرفته بود و مرا در مسیری که هیچکدام نمی دانستیم به کجا می رود، در تاریکی به دنبال می کشید. موج درد و سوزش با سیل اشک در هم آمیخته بود و پهنه صورتم را در می نوردید. یاد آن پیرزنی که با شنیدن صدای گلوله از خانه بیرون آمده بود و ما را دید و به زبان محلی شیرین اش گفت: "ای دا، همی خرابکارا چه خُن ز جون جوونا مردم! کُرگَلُم چه تونه؟ په سی چه اگریوین؟" بعد از اینکه دوستم به او گفت که گاز اشک آوری که سربازهای شاه شلیک کرده اند، اشک مان را در آورده است، و سیب زمینی از او خواست، او در اوج ناباوری دو تا سیب زمینی را از وسط نصف کرد و به دست مان داد و به درون خانه اش برگشت و ما از پشت در صدایش را شنیدیم که می گفت: "خدا شاه و سربازاسه ذلیل کنه".

چند کوچه آن طرف تر گروهی دور آتش لاستیک ماشین جمع شده بودند؛ مرد میانسالی لاستیک ماشین اش را آتش زده بود تا اثر گاز اشک آور را خنثی کند. یکی از آنها گفت: "اثر دود لاستیک بهتر از سیب زمینی است" و ما هم چشمان را به دود سیاه بد بو سپردیم و بعد از اینکه سوزش چشمان فرو نشست، در راه خانه از نو دم گرفتیم که: "بگو، مرگ بر شاه! بگو، مرگ بر شاه!"

یاد حرف های پدرم که سعی می کرد ما را از رفتن به تظاهرات منع کند و می گفت: " شما سر در نمی آورید، گور پدر شاه، اما این آخوندها را ما یک بار در زمان مصدق دیدیم، که چطور از پشت به مصدق بزرگ خنجر زدند و بعد هم به دست بوسی شاه رفتند. این آخوندهای بی همه چیز، وقتی خرشان از پل بگذرد، سر تک تک جوون های مردم زیر آب می کنند؛ اولین کسانی را هم که از دم تیغ می گذرانند و در به در می کنند، همین شماها هستید که تظاهرات می کنید؛ هر کاری می خواهید بکنید، اما دنبال آخوند راه نیفتید."

اما حرف های او در ما اثر نمی کرد و همه را ناشی از نگرانی پدرانه و ترس از اینکه بلایی به سر فرزندانش بیاید، می دانستیم. یک بار، در همان روزهایی که کارگران شرکت نفت اعتصاب کرده بودند و او بیشتر در خانه بود، چند برگ اوراق قرضه ملی را که زمان مصدق خریده بود و در صندوقچه ای قایم کرده بود، نشان من و برادرم داد و گفت:" من از خدا می خواهم که شاه برود، اما حواس تان باشد توی چاه آخوندها نیفتید. آخر کار هم خواهید دید که حرف هام روی سرتان سبز می شود."

 

پس از یکی دو سال دریافتیم که در همان روزها و شب ها که مردم از جان و مال خود برای برچیدن بساط ستم سلطنت مایه می گذاشتند، خمینی شیاد دجال در خفا مشغول معامله با اربابان شاه خائن، که اینک دیگر امید شان را از او بریده بودند و به دنبال جانشینی استعمار پسند می گشتند، بود تا با آنها برای رسیدن به قدرت و تداوم بساط ستم و چپاول در شکلی دیگر به توافق برسد.

 

 در اوج تظاهرات های میلیونی مردم در شهر های مختلف کشور، برژینسکی ها و سولیوان ها و ژنرال هایزرها در پشت صحنه در رفت و آمد بودند و بختیار و بهشتی و بازرگان و یزدی و قره باغی و مقدم و تهرانی و سایر محللین هم چپ و راست با هم نشت و برخاست می کردند تا جلو رشد جنبش مردم را بگیرند و مسیر انقلاب را منحرف سازند و از جوانه نو نهال انقلاب در گلخانه های استحمار واستعمار گیاهی زهرآگین بپرورانند و به خورد مردم دهند. بدین ترتیب انقلاب پر شکوه مردم، که به حق در ردیف پرشکوه ترین انقلاب های تاریخ بشر قرار می گیرد، ملاخور شد و خمینی جلاد و دار و دسته قرون وسطایی اش قدرت را قاپ زدند.

 

عنوان "دهه زجر" که مردم کوچه و بازار به مراسم رسمی رژیم از 12 بهمن تا 22 بهمن داده اند، به خوبی بیان کننده عمق آن فاجعه ای است که مردم و میهن عزیزمان ایران از فردای به قدرت رسیدن دجال جماران با آن دست به گریبان اند. براستی که زجر ملت ایران از لحظه ای که خمینی دجال پاهای نحس و نامبارک اش را در ۱۲ بهمن 57 بر خاک ایران گذاشت، شروع شد و در این سی سال گذشته تنها زجر و ضجه و ذلت و ظلم نصیب آنان بوده و تا زمانی که بساط ولایت فقیه و جمهوری اسلامی برچیده نشود، همچنان در بر همین پایه خواهد چرخید.

 

 امسال رژیم ددمنش آخوندی با اعدام دو تن از جوانان رشید مملکت، آرش رحمانى پور و محمد رضا على زمانى، به اتهام های واهی به پیشواز دهه زجر رفته است. دژخیمان آخوندی قصد پاشیدن تخم ترس و یأس در دل های مردم دلیر ایران دارند. دشمنان قسم خورده مردم ایران با خرج های سرسام آور برنامه های تبلیغاتی وسیعی برای بزک کردن چهره کریه خود ریخته اند. صدها هزار ستاد تبلیغاتی، بیش از چهل هزار هیأت مذهبی، ستادهای هماهنگی در روستاها، شهرها، شهرستان ها و استان ها دست اندر کار گرم کردن بساط شیادی هستند. تمامی باندهای مختلف رژیم هم در کار فریب مردم با هم ائتلاف کرده اند. با وجود تمامی اقدامات مزورانه، جوانان هوشیار و شیر دل ایران زمین با حرکت های اعتراضی خود بساط شیادی همه باندهای جنایتکار رژیم را بر سر آنها خراب خواهند کرد. 22 بهمن امسال سران جنایتکار رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی زجر خواهند کشید. بگو، مرگ بر جمهوری اسلامی!

"یادداشت های روز"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند. در صورت تمایل به باز تکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت های روز سایت دیدگاه" قید کنید.                                        

 

میلاد مختوم

2 فوریه 2010  

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
میلاد مختوم:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.