شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۴ تير ۱۳۹۸ - ۲۵ ژوئن ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

زمستان است

علی یحیی پور (سل تی تی)

زمستان برف

جاده ها برف

پنجره ها ومغازه ها برف

ماشین ها برف

در ختان در لای انبوهی از برف

پرنده گان دنبال دانه در لای

خار های پر از برف

انبوهی از انسان در لابلای برف

سر در کلاهی وشالی پوشیده از برف

سرمای زمستان است .

 

تکه نانی را پشت پنجره قرا ر می دهم

تا طعمهء مرغان در یائی شود

مرغان در یائی هر روز صبح

برای این طعمه به پرواز در می آیند

اما چگونه می توان زمستان را

برای انسانهائی که سقفی بر سر ندارند

تصور کرد؟.

 

خورشید از پشت انبوهی از برف

که آسمان را پر کرده است

به پنجره ء اطاقم می تابد

وپرواز مرغان را در هاله ای

نورانی به خود می پیچد

ونور که نوید بخش آزادیست

بر چهره ام درخشیدن می گیرد

وشب در کلاهی گم می شود

وروز آبستن خورشید است

خورشیدی که رنگین کمانی

از ابریشم داردو

بشارت صبح فردا را نوید می دهد .

 

ذهنم را بر آسمان وطنم

متمرکز می کنم

من تمام تبعیدیم را

این گونه تمام کرده ام

چگونه می توان این همه صخره را دیدو

غرور شکستهء خود را به تاراج داد ؟.

 

 

 

آسمان مهتابی را بیاد می آورم

که چگونه مروارید های خود را

بر چشمانم می تاباندند

در زمانی که با پدرم

در شالی زاران

برای دفع خوکها

شب ها؛ شب پائی می کردم

وروز ها درو .

 

من در بستر سیاهی بدنیا آمده ام

سیاهی ای که همه ء رنگارنگی زمین

به تاراج رفتند

وخورشید مرد ودوباره زنده شد

واین تکرار بی پایان مدام

باز تکرار شد

وآسمان لایتناهی را نقب زد

ودر پیکرهء این دشت ؛

با مرغزاران سر سبز ؛

خون بارید

واشک ها را سیراب کرد

وزنان کودکان بی سر زائیدند

وشهر گم شد؛

از تباهی زمستانی قرنهای سکوت وسرد تاریخ.

 

وشکوفه ها در یخ زائییدند

وپنجره ها در یخ باز شدند

وهمه چیز در صخره به زمین نشست

وروز آبستن باران بود

بارانی که همهء فضولات متعفن شهر را

شست

اما باز این سیاهی زمستان تکرار شد  .

 

چنین است که زمستان سیاه

 همه چیز را به تاراج می برد

وتنها گلها جاودانه می مانند.

 

بام ها برف

وسقف اطاق ها سرد ونمناک هست

وتکه تکه برف بر چهره ام می بارد

باید دید که زمستان این گونه

تیزو کشنده است آیا

بهاران دل پذیر را نو یدخواهد داد ؟

مادرم همیشه می گفت :

زمستان تیز و سرد

بهاران پر شکوفه

وشالی زاران سیراب را نویدمی دهد .

 

 

یاس ها وآقا قیای

با غ های پر از بنفشهء ده ام

چهره ام را لمس می کنند

ووزش با دها

 که از لابلای در ختان انگور ؛

بر تن بلبلان هفت رنگ می وزند

نوید ابریشم می دهند 

ابریشمی که گل می کند

من به روز آفتابی فکر می کنم

وزمستان را سپری میکنم .

 

چگونه می توان پا های یخ زده ء کودکانی

که پا برهنه در این برف

در انبوهی ازخا شاک می لولند

با کلاه های کثیف و آلوده

ولباسهای کثیف و آلوده

ونیم تنه هائی که تمام قدشان را می پوشانند

وچهره هائی سیاه ودود آلود

که گوئی هزار سال رنگ حمام به خود ندیده اند

را دید

وتحمل کرد ؟

ای واژه های فریب ونیرنگ "تمدن" که

در لابلای تان سر مایه؛ گندیده و

بو گرفته است

چه داده اید

به انسانهای این دو قرن؟ در این دو قرنی 

که از زندگی تعفن انگیز تان می گذرد

زمستان سیاه واقعی میهنم شمائید .

 

شب در کلاه آنان به تاراج می رود

وروز آبستن دستهای زمخت آنان خواهد بود

همه چیز انسان به تاراج می رود

در این زمستان که قرنها از آن

گذشته است

لباسهای آنان به تاراج می روند

غرور واحساس آنان به تاراج می روند

وکارخانه واقاقی به تاراج می روند

ونفت وفولاد وانسان به تاراج می روند

وهوا ودرخت وزیبا ترین آثار انسان به تاراج می روند

وفر هنگ بو گرفته وجذامی

نصیب انسا نها می گردد .

 

من در بستر زمان

که اندیشه را در تا بناکترین قله  

در غرب به تصویر می کشد

زنده میمانم

وشهرم را از آن سیراب می کنم .

 

 

 

غرب است

که قلب این سیاهی را نشانه گرفته است

غرب بزرگ

غربی مملو از فلسفه ودانش و آگاهی

شرق جز یک لوحهء شکسته

هیچ چیز به من نداده است

این شب کلاه در صخره ء غرب محو ونا بود می شود

اما غرب "متمدن" همراه سرمایه این زمستان سیاه را

برآسمان میهنم نگاهبانی می کند  .

 

زمستان است

سقف آسمان شرق کوتاه و بیابانیست

شهر آبستن باران است

دلم برای باغچه تنگ است

دلم برای شالی تنگ است.

 

بیست دوم بهمن ماه هشتادو هشت

یازدهم فوریه دو هزارو نه

علی یحیی پور سل تی تی 

 

منبع: سايت ديدگاه





در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.