شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷ - ۲۲ مه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

نگاهی به خيزش توده ها در پرتو تئوری راهنمای سياهکل و درسهای قيام بهمن!

فريبرز سنجري

با سلام به همه عزيزانی که جهت گراميداشت39 مين سالگرد رستاخيز سياهکل و 31 مين سالگرد قيام بهمن در اين جلسه* حضور يافته و با حضورشان امکان داده اند که اين رويدادهای بزرگ و تاريخی را در اين جلسه پاس داريم و با تشکر از سازمان دهندگان   اين جلسه که با تلاش خود امکان برگزاری چنين جلسه ای را فراهم نمودند . 

اجازه بدهيد که قبل از هر سخنی  ياد و خاطره همه آزاديخواهان و کمونيستهائی  که در طول سالهای طولانی  پيکار بی امان  برای رسيدن به آزادی و سوسياليسم  با خونشان نهال انقلاب ايران را آبياری نمودند را  گرامی بدارم. و تاکيد کنم که تجربه حاصل از همين خونهاست که امروز نسل جوان و شجاع ما را به خلق صحنه هائی  واداشته که جهانيان را به حيرت انداخته است.

از سياهکل تا قيام بهمن و از قيام تا کنون در سنت چريکهای فدائی خلق همواره رسم براين بوده  که ياد پيشاهنگان دلاوری که مبارزه مسلحانه را بر عليه رژيم شاه آغاز نمودند و یاد توده های ميليونی که با آموزش از آنها در 22 بهمن سال 57 به قيام مسلحانه بر خاستند را با درس گيری از تجربيات اين دو واقعه و بکار بردن اين درسها در عمل مبارزاتی گرامی بدارند. امروز وقتيکه به شرايط کنونی نگاه می کنيم و می بينيم که سردمداران جمهوری اسلامی در وحشت از اينکه مبادا توده های بپاخاسته  در خيزش اخير از قيام بهمن  درس گرفته و با به کار بستن اين درسها در مبارزات و اعتراضات  خود مرگ محتوم جمهوری اسلامی را تسريع نمايند  به صدا و سيمای رسوای خود دستور داده بودند که در دهه به قول خودشان "فجر"  از پخش عکسها و فيلم های دوره قيام که حاوی درگيريهای مردم با نيروی سرکوب  و سنگر بندی خيابانی و غيره می باشد خود داری کند، می توانیم بیشتر از قبل به اهمیت چنان سنتی پی برده و ضرورت تأکید و درس آموزی از تجربیات مبارزاتی سیاهکل و قیام بهمن را بيشتر از هميشه درک می کنيم. کسانی که در بيش از30 سال گذشته  همواره خود را به دروغ حاصل قيام بهمن جلوه می دادند حال مجبور گشته اند که در وحشت از رجوع مردم به  تجربيات همين قيام که گوشه هائی از آن در فيلمها و عکسهای آن دوران خود را به نمايش می گذارد، حتی پخش عکس ها و فيلم های آن دوره را ممنوع نمايند.

در شرايطی که توده ها بپاخاسته  و دارند با اعتراضات و تظاهرات های خيابانی خود( که نمونه هائی از آن را در 16 آذر،6 دی ماه واخيرا 22 بهمن شاهد بوديم) بتدريج  خود را برای نبرد های قطعی تر آماده می سازند و به خصوص در شرايطی که بخشهائی از طبقه حاکمه در تلاش اند تا اين خيزش بزرگ را به کنترل خود درآورده  و آنرا وسيله تصفيه حسابهای خود با دارو دسته های ديگر رژيم قرار دهند به واقع هم  رجوع به درسهای اين رويداد های بزرگ بس آموزنده و راهگشا ست.

با توجه به اين امر که برگزارکنندگان جلسه تاکيد کرده اند که مايل اند شرکت کنندگان در جلسه امکان شرکت فعال تری در بحث امشب را داشته باشند  بنابراين زمان بيشتری از وقت جلسه به بخش  پرسش وپاسخ اختصاص داده شده است در نتيجه  محدوديت زمانی ايجاب می کند که  در اين فرصت کوتاه  تنها به يکی دو مورد از انبوه تجربيات سياهکل و قيام که بويژه در شرايط کنونی بايد مورد توجه قرار گيرد اشاره کرده و سپس در جريان پاسخگوئی به سوالات  به جنبه های ديگر تجربه های اين رويداد های بزرگ بپردازيم.

39 سال پيش با يورش دسته پارتيزانی جنگل به رهبری رفيق علی اکبر صفائی فراهانی به پاسگاه ژاندارمری سياهکل در جنگل های اطراف لاهيجان حرکتی در ايران شکل گرفت که دوست و دشمن قادر به کتمان نقش تعيين کننده آن در سير رويدادهای سياسی سالهای بعد از آن در ایران نبوده و نيستند. اين حرکت، آغاز مبارزه مسلحانه و اعلام جنگی به سلطه دشمن تا بن دندان مسلح بود. حرکتی که با تحليل شرايط عينی به اين نتيجه رسيده بود که تنهابا توسل به مبارزه مسلحانه می توان به قدرت تاريخی توده ها نقب زده و انرژی انقلابی آنها را به صحنه مبارزه آورد تا توده ها بتوانند در طی مبارزه ای سخت و طولانی موفق به نابودی نظام ظالمانه حاکم گردند.  صحت اين تحليل را همگان خیلی زود به عينه ديدند. آنها دیدند که چگونه اين جنبش انقلابی  در سير رو به رشد خود با استقبال توده ها مواجه شد. به اين ترتيب سير رويدادها روشن تر از هر ادعائی نشان داد که چگونه گروه کوچکی که رستاخيز سياهکل را شکل داده بود توانست در جريان نبرد های بيشمار و فراز و نشيب های الزامی هر مبارزه جدی به بزرگترين سازمان  چپ کشور و اميد کارگران و زحمتکشان تبديل شود.

اين گروه کوچک از کمونيستهائی آگاه  تشکيل شده بود که در بستر سالها مطالعه و تحقيقات عينی از روابط اقتصادی و اجتماعی حاکم بر کشور  قادر به تحليل درست جامعه شده وبه اين نتيجه رسيده بودند که نظام اقتصادی- اجتماعی حاکم بر کشور سرمايه داری وابسته است که ايران را به جزئی ارگانيک از سرمايه داری انحصاری جهانی تبديل کرده است . تحليلی منطبق با واقعيت اما در تخالف با تحليل ها و احکام کتابی رايج در آن زمان جنبش . در چهارچوب همين تحليل و بر مبنای آن و با توجه به داده های عينی بود که در گام بعد اين حکم مورد تاکيد قرار گرفت که  تا اين نظام پابرجاست شکل دولت الزاما ديکتاتوری است. ديکتاتوری لجام گسيخته ای که به دليل حدت تضاد های اجتماعی و فقدان پايگاه توده ای اش تحمل هيچ گونه آزادی و بالطبع هيچ گونه تشکل توده ای ومردمی را نداشته و به وحشيانه ترين شکل هرگونه اعتراص توده ای را سرکوب می کند. بر مبنای اين تحليل رزمندگان سياهکل در همان سال 49 و از زبان رهبر تئوريک خود رفيق مسعود احمدزاده اعلام کردند که تا اين نظام  که عمده ترين عامل بقايش ارتش سرکوبگر می باشد پا بر جاست تصور هرگونه رفرم و اصلاحات در چهارچوب خواستهای اساسی توده ها بی معنا بوده و برای رسيدن به آزادی و دمکراسی راهی نيست جز نابودی قطعی کل نظام ظالمانه موجود که جز از طريق مبارزه مسلحانه امکان پذير نمی باشد. به همين دليل هم بود که در بستر مبارزه مسلحانه ای که از سياهکل آغاز گشت بتدريج نيروهای انقلابی قادر گشتند فضای سياسی جامعه را تغيير داده و با جلب توجه مردم به مبارزه سياسی نقبی به قدرت تاريخی مردم زده و ضمن جلب حمايت توده ها راه رهائی را به آنها نشان داده و انرژی انقلابی آنها را به صحنه مبارزه بکشند. و ديديم که توده های قيام کننده در بهمن 57  با حمله به زرادخانه های رژيم شاه و مقابله با نيروی سرکوب شاه وتلاش جهت مسلح شدن برای جنگيدن با اين نيرو که الزاما جنگی طولانی است نشان دادند که راهی را که رزمندگان سياهکل نشان داده بودند را شناخته و با درس گيری از آن جهت نابودی دشمن خود بپاخاسته اند. متاسفانه قيام بهمن به دليل پراکندگی و سازمان نيافتگی صفوف کارگران و توده ها ی ستمديده و  فقدان رهبری انقلابی که قادر به رهبری توده ها و مقابله با دسيسه های گوناگون دشمنان رنگارنگ باشد شکست خورد و نتوانست با درهم شکستن نظام حاکم انقلاب را به سرانجام برساند. در حقیقت، آنچه را که تئوری راهنمای رزمندگان سياهکل با روشنی تمام گفته و ثابت کرده بود حال مردم آن را در عمل تجربه می کردند. در آن تئوری گفته شده است که بدون  نابودی نظام حاکم که عمده ترين عامل بقايش ارتش ضد مردمی می باشد و بدون در هم شکستن کل ماشين دولتی که جز از طريق مبارزه قهر آميز امکان پذير نمی باشد امکان برقراری آزادی و دمکراسی وجود ندارد و حال مردم می ديدند که عليرغم همه مبارزاتشان به خواستهايشان نرسيدند. و می ديدند که عليرغم همه مبارزاتشان، اساساً ارتش دست نخورده باقی ماند و کل ماشین دولتی درهم نشکسته بلکه تا حد زیادی حاضر و آماده در اختیار رژیم جدید قرار گرفت.  

 

این امر که چرا مردم ما نتواستند عليرغم همه جان فشانيهای فرزندان انقلابی شان به آزادی و دمکراسی و ديگر مطالبات بر حق شان برسند از زوایای مختلفی قابل بررسی است. تکيه بر تجربه قيام بهمن و تئوری راهنمای رزمندگان سياهکل در اين مورد امروز که بار ديگر مردم بپاخاسته اند و بخشی از طبقه حاکمه می کوشد با سوار شدن به موج اعتراضات آنها مبارزاتشان را به بيراهه ببرد از اهميت بزرگی برخوردار است که به خصوص جوانان ما بايد روی آن تامل نمايند.

نگاهی به اوضاع و احوال آن زمان و چگونگی به قدرت خزيدن دارو دسته خمينی نشان می دهد که با اوج گيری انقلاب مردم، بخشی از طبقه حاکمه پرچم مخالفت و مبارزه با شاه را برافراشت و ضمن نفوذ در صفوف مردم  به دارو دسته خمينی امکان داد به جای شاه به قدرت رسيده و جمهوری اسلامی را جايگزين سلطنت کند،  تا طبقه حاکمه امکان يابد انقلاب مردم را به نام انقلاب سرکوب کند. هر چند مردم در جريان مبارزات خود رژيم سلطنت را سرنگون ساختند اما نتوانستند نظام حاکم و بالطبع ارتش و بورکراسی وابسته به  آن را نابود سازند. این، امر غير قابل انکاری است که در 22 بهمن سال 57 ارتش اعلام بيطرفی نمود و خمينی آب تطهير بر آن ريخت و آنرا اسلامی اعلام نمود تا از تلاشی اش جلوگيری کرده و آنرا از گزند مبارزات توده هاحفظ نمايد.  امری که خود بروشنی شکست قيام را آشکار می ساخت. تجربه شکست قيام نشان داد که حتی تغيير رژيم  های سياسی تا زمانی که با نابودی نظام اقتصادی و ماشين دولتی حافظ آن توام نگردد به برقراری دمکراسی و آزادی منجر نمی شود. و عملا هم ديديم که عليرغم تغيير سلطنت مردم ما نتوانستند به خواستهای برحق خود دست يابند چرا که نتواستند اين نظام را نابود کنند.

حال اجازه بدهيد که  با تکيه بر اين درس بزرگ حاصل از مبارزات مردم مان به شرايط امروز بازگرديم. به روز هائی که اصلاح طلبان حکومتی به کمک رسانه های امپرياليستی می کوشند تا نگذارند که اعتراضات مردم و مبارزات آنها تماميت جمهوری اسلامی را هدف قرار بدهد و می کوشند که جنبش مردم در جهت نابودی رژیم و نظام حاکم گام برندارد. اين روزها هر روزنامه ای را ورق بزنيد و يا هر سايتی را که ببينيد ويا راديوئی را گوش کنيد می بينيد که اين بخش از طبقه حاکمه جهت حفظ جمهوری اسلامی دارند به مردم ما نويد می دهند که مردم با اصلاحات در چهارچوب جمهوری اسلامی می توانند به خواستهای خود از جمله به آزادی و دمکراسی دست يابند. آنها برای جا انداحتن اين توهم آنقدر اندر مضرات انقلاب که تنها راه نجات مردم ماست سخن سرائی می کنند و آنقدر در اين زمينه تئوری می بافند تا کسی فرصت نکند بپرسد که اگر آزادی در رژيم آزادی کش کنونی دست يافتنی بود پس چرا 31 سال است که سردمداران جمهوری اسلامی آنرا به مسلخ برده اند واگر رفرم و اصلاحات در اين چهارچوب عملی است پس چرا در دوران  8 سال رياست جمهوری خاتمی  که مجلس هم با اصلاح طلبان  بود هيچ اصلاحی به نفع مردم رخ نداد. واقعيت اين است که اصلاح پذيری جمهوری اسلامی  افسانه ای بيش نيست . افسانه ای که تبليغ می شود تا توجه توده ها را از ضرورت سرنگونی جمهوری اسلامی  به عنوان تنها راه نجات توده ها منحرف سازد.معروف است که تاريخ تکرار نمی شود و اگر قرار بر تکرار باشد بار دوم بصورت کمدی ظاهر خواهد شد. حال ببيند که چگونه به ملتی که تجربه انقلاب سالهای 56 و 57 و تجربه شکست قيام بهمن را در اندوخته های مبارزاتی خود دارد و در عمل ديده است که حتی با تغيير رژيم سياسی در شرايط پايداری سیستم سرمایه داری حاکم و نیروی مسلح حافظ آن، به آزادی دست نياقته است می خواهند غالب کنند که حتی بدون سرنگونی جمهوری اسلامی هم به آزادی دست خواهند يافت آنهم از طريق مماشات و از راه های مسالمت آمیز! واقعا وقتيکه به صحنه سياسی ايران می نگريم و می ببينيم که امثال موسوی دارند ادای خمينی را در می آورند و از بازگشت به ميراث آن ملعون حرف می زنند انسان می ماند که بخندد يا متاثر شود؟ خمينی در شرايط جاری شدن يک انقلاب بر موج اين انقلاب سوار شد. با تکيه بر انقلاب مردم و تغييرعملی رژيم شاه ادعای پيروزی کرد و از تحقق آزادی و استقلال سخن گفت و با فريب مردم، مصیبت هائی به سر آنها آورد که شاه و پينوشه و ديگر ديکتاتور ها را رو سفيد نمود حال اصلاح طلبان حکومتی و امثال موسوی و کروبی  در شرايطی که مردم همه اين فجايع را ديده اند از ميراث خمينی و "جمهوری اسلامی  نه يک کلمه بيشتر نه يک کلمه کمتر" سخن می گويند وبا وقاحت تمام انتظار دارند که همه برايشان هورا هم بکشند و اگر کسی هورا نکشيد وماهيت اين دارو دسته را افشاء نمود  او را به "چپ روی" متهم می کنند! آن زمان مردم تجربه زیادی نداشتند و نياز به زمان داشتند تا بفهمند که  با اينکه مبادرت به انقلاب کرده اند و با اينکه در جريان اين انقلاب به قيام برخاسته اند و با اينکه رژيم سلطنت را با قدرت خود به زباله دان تاريخ انداخته اند  اما چون هنوز از قدرت کافی برای دگرگون کردن شرایط اقتصادی حاکم بر جامعه بر خوردارنبودند، از دمکراسی و آزادی هم خبری نشد. آنها می بايست در عمل ببينند که در بهاری که به نادرست " بهار آزادی" خوانده می شد دارو دسته خمينی، نوروز سنندج را خونين کردند وبا حمله به خلقهای ترکمن و عرب و همه اقشار و طبقات ستمديده  اين سياست را تداوم بخشيده و به خصوص زنان را به بند کشيده وبه تدريج و گام به گام همه دستاوردهای انقلاب مردم را با زور و سرکوب نابود ساختند. و آن بر سر مردم ما آوردند که زبان از توصيف آن قاصر است. اما امروز و پس از 31 سال سلطه خونين جمهوری اسلامی و در شرايطی که اين جنايتکاران هر گوشه اين کشور را به گورستانی تبديل کرده اند چقدر مردم را بايد ساده تصور کنند که فکر کنند باز هم آنها به اين ياوه ها باور می آورند . اگر مردم ما خواهان جمهوری اسلامی بودند چرا به خيزش برخاسته و خون دهها جوان را وثيقه اعتلای خيزش خود ساختند؟جمهوری اسلامی که موجود بود و هم اکنون هم در قدرت است؟

واقعيت اين است  و اين را همه تجربيات مردم ما بار ها به اثبات رسانده است که در شرايط ايران، شرط رسيدن به آزادی و دمکراسی نابودی نظام سرمايه داری وابسته به امپرياليسم حاکم می باشد، نظامی که تا پابرجاست هر روز اسباب ظلم و ستم و ديکتاتوری لازمه حفظ آن را  باز توليد می کند. بنابراين مردم ما نبايد فريب تبليغات اصلاح طلبان حکومتی و رسانه های امپرياليستی حامی آنها را بخورند وبايد با تمام توان در جهت نابودی جمهوری اسلامی  و نظام حاکم گام بر داشته و اين سخن رزمندگان سياهکل را فراموش نکنند که با رژيم ديکتاتوری ای  که جز زبان زور نمی شناسد راهی جز سخن گفتن از طريق قهر انقلابی وجود ندارد  و جز از طريق انقلابی نمی شود مطالبات اساسی توده ها را متحقق نمود. این سخنان حاصل جمع بندی سالها مبارزات مردم ما بود که 31 سال سلطه خونين جمهوری اسلامی و همچنين شيوه برخورد اين ديکتاتوری با خيزش اخير هم بار ديگر آنرا به اثبات رسانده است. برای رهائی از دارو شکنجه و اوين و کهريزک راهی جر مبارزه تا نابودی جمهوری اسلامی و نظامی که اين رژيم با زور و سرکوب به حفاظت از آن بر خاسته وجود ندارد و اين درسی است که همه تجربيات مبارزات توده ها آنرا بار های بار به اثبات رسانده است. و همين امر بايد جهت مبارزات مردم ما را شکل دهد. به خصوص اين روز ها که دشمن می کوشد با تکيه بر عقب نشينی ها و مماشات طلبی های اصلاح طلبان حکومتی تخم ياس و نااميدی بپاشاند جوانان مبارز و انقلابی ما  بايد با تاکيد دوچندان بر ضرورت نابودی جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته اش، آشنائی ها و روابطی که در جريان اين خيزش فی مابينشان شکل گرفته را دستمايه سازمان يابی آگاهانه خودنمايند  تا قادر شوند گام های هر چه بلند تری در راستای تعرض به دشمن مردم در راستای نابودی آن بردارند.     اميد وارم که زياد خسته تان نکرده باشم می دانم که ناگفته ها بسيار است به اميد اينکه بتوانيم با همکاری همديگر در بخش پرسش و پاسخ به اين بحث بيشتر بپردازيم.

*: مطلب فوق متن سخنرانی فريبرز سنجری در مراسم سی و نهمين سالگرد رستاخيز سياهکل و سی و يکمين  سالگرد قيام بهمن می باشد که با برخی   اصلاحات نوشتاری جهت انتشار آماده گشته است. مراسم مزبور در تاریخ 20 فوريه امسال در شهر تورنتو در کانادا برگزارشد.

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
فريبرز سنجري:



[تاریخ ارسال: 07 Mar 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
در جواب آقای سروش باید بگویم که من بهیچوجه از تحلیل فریبرز سنجری عصبانی نیستم و حتی آنرا جالب دانسته ام. بحث من اینست که برای تبدیل شدن به رهبر جنبش مردم,بعنوان یک سازمان کمونیست انقلابی پیشبرد مبارزۀ مسلحانه در عمل مهم است و نه در حرف و شعار!! من واقعا در زمینۀ ساختن مواد منفجره و تهیۀ آن تخصص ندارم و گرنه چگونگی تهیۀ آنرا از طریق سایت های اینترنتی بر عهده می گرفتم.   

[تاریخ ارسال: 04 Mar 2010]  [ارسال‌کننده: سروش]  [  ]  
جناب سيامک!
من هم نوشته آقای سنجری را خواندم و هم اظهار نظر شما را اما هر چه فکر می کنم متوجه نمی شوم که چه چيزی در موضع گيری ايشان باعث خشم شما شده است. از اظهار نظرتان اين طور فهميده می شود که چون به نظر شما آقای سنجری از "مردم داخل کشور" خواسته اند که زير پرچم اصلاح طلبان حکومتی نروند و در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته گام بردارند "انتظارات غير واقعی" را مطرح کرده اند. و جزء کسانی قرار گرفته اند که " از مردم داخل کشور انتظارات والایی دارند " . اما اگر به آنچه که در اين ماهها در ايران گذشته نگاه کنيم متوجه می شويم که آنچه آقای سنجری خواسته و بر آن تاکيد کرده جز آن نيست که بخشی از مردم خودشان بدون توجه به نظر هر فرد و سازمانی در خيابانها دارند به آن عمل می کنند. بنابراين انتقاد شما در واقع به مردمی برمیگردد که برای سرنگونی جمهوری اسلامی بدون سلاح و رهبر عملا چنگ در چنگ ديکتاتوری "ولی فقيه" انداخته اند. من ديگر به اين نمی پردازم که کسی که خود در خارج از کشور زندگی می کند و حتی از اينکه کسی از خارج مبارزه مردم را تحليل و با تکيه بر تجربيات خود بر ضرورت اعمال قهر تاکيد کند خشمگين می شود چگونه به خود حق می دهد که به ديگران انتقاد کند که چرا به جوانان از طريق اينترنت "آموزش نظامی" نمی دهند. من دلائل آقای سنجری را نمی دانم اما اگر می شود از طريق اينترنت به جوانان" آموزش نظامی" داد براستی چرا شما اين وظيفه انقلابی را انجام نمی دهيد ؟چون بر کسی پوشيده نيست که وقتيکه قرار بر کار با اينترنت باشد به سازمان و تشکيلات هم نيازی نيست و به همين دليل هم اين کار از شمائی که حتما حاضر به پرداخت بهاء "مبارزه با دشمن" هستيد بر می آيد. اميدوارم که پيشنهاد ی نداده باشم که سرتان را درد آورد، پس منتظر می مانم تا از اولين شاگردان کلاس درس شما باشم.
  

[تاریخ ارسال: 04 Mar 2010]  [ارسال‌کننده: سهند]  [  ]  
دوست عزیز،
این سازمان سالهاست که مبارزه مسلحانه را رد کرده! امیدوارم که بزودی بتوانم اسناد داخلی این گروه بسیار کوچک را در جهت روشنگری به مردم تقدیم کنم! در سال 2006 و 2007 در اعتراض به جو غیر دمکراتیک حاکم بر سازمان سه انشعاب پی در پی در این سازمان رخ داد که تقریبا همه بچه های قدیمی رفتند!....
  

[تاریخ ارسال: 01 Mar 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
تفسیر جالبی بود! ولی؛ای کاش رفیق فریبرز سنجری یک توضیح مختصر در رابطه با اینکه چرا سازمان متبوعش یعنی چریکهای فدایی خلق ایران,بیش از 25 سال است که دست به اسلحه نبرده است و بجای تغییر جهان فقط به تفسیر آن می پردازد می پرداخت. واقعا برای خیلی ها فرق عملی بین چریکهای فدایی خلق رفیق اشرف و مثلا فداییان ااقلیت, راه کارگر, حزب کمونیست ایران و... نیست,مگر در یک چیز و آن هم اعتقاد چریکها در حرف به مبارژۀ مسلحانه است,بدون اینکه عملا آنرا پیاده کنند. تازه, چریکهای فدایی خلق, در رابطه با حرکات مسلحانۀ داخل ایران(مثلا حرکت گروه عبدالمالک اسیر در چنگالهای رژیم) نیز هیچ تحلیل و نظر مشخصی نداده است! درست که سن و سال رفقا فریبرز و اشرف دهقانی در این سی و یکسال حاکمیت جمهوری اسلامی بالا رفته است, اما آیا توانسته اند نسل جوان را به سازمان شان وصل کنند. بنظر من: نه! چون نسل جوان هنگامی به سازمان خواهد پیوست که فعالیتهای عملی آنرا ببیند و ضربات عملی چریکها بر پیکرۀ ماشین قتل و کشتار حاکم را مشاهده نماید. در ضمن فرق بنیانگذاران سازمان چریکهای فدایی خلق ایران با وارثان و جانشینان خود, این بود که بجای فراخوان دادن به جنبش خودبخودی مردم و داشتن انتظارات غیر واقعی از آنها, خود راسا و مستقلا وارد میدان شدند تا راه رهایی را در عمل به آنان بیاموزند! به هرحال,چریهکاای فدایی خلق بهتر است به جای دادن تفسیرهای تکراری,حداقل چگونگی ساختن مواد انفجاری و فن استفاده ااز سلاح را به جوانان دختر وپسر در داخل بیاموزند! چون تأثیر و نتیجۀ بهتری در بر خواهد داشت! البته, من هم به عواقب چنین عملی آگاهم, ولی,وگرنه اینست که برای مبارزه با دشمن باید بهاء پرداخت نمود. آخر, کسانی که از مردم داخل کشور انتظارات والایی دارند, خود نیز باید ریسک و خطر آموزش نظامی آنانرا بپذیرند! زیرا؛سایتهای اینترنتی فقط برای تفسیر و توصیف شرایط ستمبار زندگی خلقهای ستمدیدۀ ایران نیست؛ بلکه استفاده های دیگری ههم دارد. ببخشید! اگر سرتان را درد آوردم!!   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.