شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۱ فروردين ۱۳۹۸ - ۲۱ مارس ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

ذهن خلاق

علی یحیی پور (سل تی تی)

  پیوند با ترانه 

پیوند با ارزشی که از دانش سر شار باشد

پیوند در راهی که از کوه های پوشیده از برف

طراوت مبارزه را به تو هدیه کند

در اندیشه است

اندیشه ای که از ذهن خلاق تو نشئت گرفته باشد

وآن پیوند با چکاوکها وستارگان این دشت است

که بر یخ وصخره گل می دهند .

 

تاریکی ذهن را فرسوده می کند

که از اش نظریه تراوش نکند

واین سلاحیست که دشمن علیه تو بکار می گیرد

آنانیکه تولید علم ودانش می کنند

تاریکی در آنان مرده است

آنان بر پا دارندهء آتشها وفا نوس ها هستند

تا براین دشت بر ذهن مردمان متروک بتابند

واین کشتی که حیات همه هست؛ رهائی یابد .

 

بر بیرق سرخ باید قلم نقش گیرد

باید همه چیز به دانش سپرده شود "1"

دانش هست که پیراهن ابریشمین برای تو می بافد

چه در عرصهء تولید وچه در بیرون تولید

ویا ما زاد تولید این فکر هست

که مهر رهائی انسان را ثبت می کند

دانش در پراتیک ومبارزه هست که شکل می گیرد

وچراغ می شود وهستی انسان شبنم وطراوت بهار را

در وجودش منعکس می کند.

 

آنکه فقط خیال باف هست وذره ای

در تراوش عمل سهمی ندارد

خشت بر دریا می کوبد

وآنکه فقط به عمل تکیه دارد ودانش را منزوی می بیند

به دریائی مانند است که فقط یک وجب عمق دارد

در پیوند عمل ودانش است که هستی انسان شکوفه می زند

وچمن زاران سر سبز تولید می کند

وآزادی این واژهء انسانی را به تو هدیه می کند .

 

یک چیز مغز ما را متلاشی می کند

وآن تقسیم کار فکری وعملی طبقاتیست اما

تقسیم کار فکری  وکار عملی می تواند طبقاتی نباشد

چرا که در جامعه ء اولیه تقسیم کار وجود داشت

اما طبقاتی نبود

در انکشاف سرمایه هست که طبقات شکل می گیرند

در عرصهء تولیدسرمایه دارانه هست

 که این جرثومه به طبقات تقسیم می شوند

وخون از تارک استثمار فوران می کند

وزندان  واسارت وتبعیید شکل طبقاتی می گیرند

وزندگی وهمه چیز را به خود آلوده می کنند

واما در عرصه مازاد تولید در اجتماع

 می توان در فعالیتهای انسانها یک نا طبقات را دید

مثل فعالیتهای پزشکان.

 

تقسیم کار خود به خود یک مقولهء ضد ارزش نیست

در پیوند کار تئوری وعمل است که انسان ها رها می شوند

وبهاران پر شکوفه بر زندگی آنان سایه می اندازند

وانسان ها از علم و دانش سیراب می شوند

ودانائی فانوس ذهن هر انسانی می شود

که در حوزهء کارش زندگی را با هنر آمیخته می کند

وکار هنر می گردد

وکار نیاز انسان می گردد

وکار تجریدی که فرسودگی ذهن واعصاب هست

به تاریخ سپرده می شود

واز خود بیگانگی زوال می یابد 

در این جاست عنصر ذهن خلاق پا بر عرصه تاریخ

زندگی انسانها می گذارد

 ومشعل داران آزادی می شود

در این جا هست که حزب پیشتاز انقلابی

ضرورت می یابد.

 

بنا براین نقد مارکسی تقسیم کار ؛

بر جنبهء سلطه گرانهء آن معطوف هست یعنی

کار در عرصه تولید کالائی

که ارزش افزونهء اجتماعی را

در جیب سر مایه داران انبار می کند

کاری که طبقه را بوجود می آورد

آنکه در دایرهء تولید کالائی نیست

می توانددانشش را در خدمت محرومان بگذارد

مثل وکیلی که در خدمت پرولتاریا ست

فقط جنبهء از خود بیگانگی تقسیم کار در تولیدسرمایه دارانه

مقولهء ضد ارزش هست

وطاقت فرساست.

 

تولید علم ودانش مغز خلاق می طلبد

که بشریت امروزی به آن مدیون است

وزندگی اش را سیراب می کند

در پیوند ذهنی است که تولید دانش می کند

با کار در تولید صنعتی هست

 که انسان رهائی خود را تضمین می کند

ذهن خلاق مقولهء ارزش هست

وباید هم چون تولید به آن بها داد

در واقع ریشهء اصلی تولید؛ ذهن خلاق هست

آنکه اولین بار توانست با تکه چوبی از درخت سیب بچیند

 بهتر توانست بر گرسنگی خودفا ئق آید

ورهائی خود را تضمین کند .

 

همهء انسانها نظریه پرداز نیستند

همهء انسانها ذهن خلاق ندارند

در این جاست موجودیت روشنفکران انقلابی وحزب پیشتاز  

وتولید کنندگان علم و دانش"2" را یک ضرورت می کند

که تولیدشان را در خدمت رهائی انسان قراردهند

بدون تئوری انقلابی هیچ تغییری صورت نمی گیرد

بدون معماری فاضلابهای تهران ساخته نمی شوند

بدون صنعتی کردن کشاورزی مسئلهء جمعییت

در شهرها حل نمی شود.

 

پس وقتی انسان از تولید کا لائی خلاص شود

تقسیم کار یک ضرورت برای رهائی انسان است

که بار آوری کار را بالا ببرد

معلم است که با آموزش خود؛مغز خلاق می آفریند

تا بار آوری کار را بالاببرد

وشهر وفور از نیاز های انسان شود

وطاعون انسان را نبلعد

وتمام از خود بیگانگی ها محو گردد.

 

مارکسیسم تلاش آگاهانهء انسانهای فکور هست

که همه از آن سیراب نمی شوند"3"

این سیراب شدن فقط در فرایند

تولید علمی ونظریست

که هم چون فانوسی بر انسانها می تابد

باید اتحاد پایدار نظریه وعمل را ستود

نظریه از عمل سیراب می شود

وعمل با جذب نظریه به اعماق می رود

وهمه چیز را می بیند

واین پیوند این دو است که شکوفه می دهد .

 

"1""همانطورکه فلسفه در پرولتاریا جنگ افزار مادی خود راپیدا می کند پرولتاریا هم جنگ افزار عقلی خود را در فلسفه می یابد "

               مارکس ؛پیتر سینگر؛محمد اسکندری صفحهء 53

"2و3"البته همواره باید به خاطر داشت که مارکسیسم نمی توانست مستقل از انکشاف واقعی جامعهء بورژواومبارزهء طبقاتی که نا گزیر در آن جریان داشت ؛ متولد شود میان تجربهء تاریخی وجمعی طبقهء کارگر وتدوین علمی مارکسیسم به مثابهء آگاهی طبقاتی تاریخی وجمعی در قوی ترین شکل آن ؛پیوندی جدا نشدنی وجود دارد .اما قبول اینکه سوسیالیسم انقلابی محصول مبارزهء طبقاتی پرولتاریاست بدین معنی نیست که کل طبقه ویا اکثریت آن قادر هست کم یا بیش این دانش را باز تولید کند .

مارکسیسم به طور خود به خودی وصرفاٌمنتج از مبارزه وتجربهء طبقاتی نیست بلکه محصول تولید علمی ونظری است جذب مارکسیسم تنها از طریق شرکت در این فرا شد تولید علمی ونظری امکان دارد ؛فرا شدی که بنا به تعریف فردی است هر چند که تنها از طریق انکشاف نیروهای تولیدی اجتماعی وتضاد های طبقاتی جامعهءسرمایه داری ممکن می شود "

 نظریهء لنینیستی سازمان دهی ارنست مندل مترجم هوشنگ سپهر ص20

شش مارس دوهزاروده

علی یحیی پور سل تی تی  

  

منبع: سايت ديدگاه





در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.