شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

ما اشتباه کرده ایم!؟

علي فياض

در آموزه های اخلاقی و رفتاری نیروهای انقلابی، معیار و ملاکی وجود داشت که از آن زیر عنوان "خود سازی انقلابی" یاد می شد. که البته در تدوین و تبیین آن، جزوات و کتاب هایی نیز انتشار می یافت. در این نوع آثار، سیمای یک "انقلابی"، شخصیت اخلاقی و خصوصیات رفتاری وی ترسیم می شد.

این خصوصیات، ایثار و فداکاری، گذشت، تواضع، انتقاد پذیری، ترجیح منافع جمع (خلق) بر منافع فردی، وفاداری به اصول و معیارهای مبارزاتی، و نیز بی اعتنایی به منافع مادی را شامل می شد. این شیوه های رفتاری، البته سال هاست که از ادبیات رفتاری نیروهای سیاسی – انقلابی رخت بر بسته است! هر چند که هنوز هستند نیروها و چهره هایی که به تنزه طلبی و پای بندی به این خصوصیات باور دارند و آن را در خود تمرین می کنند.

جملات بالا البته ارتباط مستقیمی با آنچه در زیر خواهد آمد، نخواهد داشت. در عین حالی که چندان هم بی ربط نیست!

ما از جنبه اخلاق انقلابی و رعایت پرنسیپ های آن به نوعی سقوط کرده ایم! بسیاری از مسائل را رعایت نمی کنیم. دچار تفرعن و خود بزرگ بینی شده ایم! در مواردی، در حاشیه های امن، بدون فشار گزمه و داروغه و پاسبان و پاسدار و آخوند و لباس شخصی و نیروی انتظامی، در خارج کشور"سیاسی" شده ایم! همه مبارزاتمان در دشنام دادن خلاصه می شود و اینکه، ما مخالف رژیم جمهوری اسلامی هستیم و خواهان سرنگونی آن! بسیاری از این افراد در سال های آغاز حاکمیت و در سال های نخستین دهه 60 از چند کیلومتری نیروهای رادیکال انقلابی و درگیر مبارزه با آخوند، می گریختند تا مبادا خود را به جرم دیدن یک اعلامیه سیاسی دچار دردسر ساخته و در زندان ببینند!

از سوی دیگر، برخی از نیروها و شخصیت های انقلابی و رادیکال سابق، در گذر زمان تغییر جهت داده، و آنچه را نتیجه انقلاب و انقلابی گری می دانند، بیهوده پنداشته، و از "کله شقی" و انقلابی گری حرفه ای فاصله گرفته اند. آنها به نوعی تصمیم به انتقام از گذشته خویش گرفته اند. آنها در آن روزهایی که بایسته بود به انتقاد و انتقاد از خود بپردازند، به فراموشی دچار شده بودند، و امروز که بایسته است با حفظ رعایت پرنسیپ ها و اصول اخلاق انقلابی به "نقد" گذشته ی خویش بپردازند، از آن سوی بام افتاده و اشتباهات خود را به گونه ای "خیانت" می پندارند و بدین گونه، "دشمن" را تبرئه می نمایند و شاد!

باید بپذیریم که نسل جدیدی پای در میدان گذارده است. نسلی که بسیاری از ماها را نمی شناسد. اگر به نام هم بشناسد، چندان با خصوصیات روحی ، فکری، اخلاقی و فرهنگی ما رابطه برقرار نمی کند. ما را درک نمی کند. نه پارادیم زمانه او، پارادیم زمانه ماست و نه آرمان ها و ایده آل ها و نوع نگاه "انسانی" او، آرمان ها و ایده آل ها و نوع نگاه "انسانی" ما.

ما در بهترین شکل ممکن به باورهای خویش، باورهای اعتقادی و آرمان های جوانی خویش وفادار مانده ایم. وفادار به آرمان های انسانی یی که تبلور اعتقادی خویش را در آزادی، برابری، آگاهی و نفی استثمار و ستم می دید. "نقد" بی رحمانه و انتقام جویانه ما از آرمان ها و گذشته خویش، تنها اثری که به این نسل منتقل خواهد کرد، بیگانه گی با گذشته، و بی اعتباری مبارزات و از خودگذشته گی و ایثار نسل های پیشین خواهد بود.

بدین ترتیب، "نقد" و "انتقاد" از خویش و گذشته خویش، نباید به میدانی برای انتقام از گذشته خود تبدیل شود. بایسته است به میدانی پای گذاریم که، نتیجه ی انقلاب، حاکمیت پس از انقلاب و دست آوردهای رژیم پس از آن را به گونه ای توجیه و تفسیر نکنیم که آرمان های های انقلابی و انسانی خویش را میدانگاهی برای جولان فرصت طلبان و کارگزاران حاکمیت های استبدادی پیش و پس از انقلاب بسازیم.

پرسش عمده و اساسی این مقاله این است که؛ چرا برخی از "ما" شرمگینانه به خود و گذشته خود لعنت می فرستیم؟ چرا اینچنین عنوان می شود که پاردایم وقت، ایدئولوژی های جذاب، چپ گرایی موجود، رادیکالیسم قاطع، و سازش ناپذیری ما، باعث بدبختی، آوارگی و نابودی بهترین نسل این مملکت شده است؟ 

چرا بخشی از این "تعدادی" از ما بی رحمانه گذشته خود را به محاکمه می کشند؟ و چرا به تحسین "دشمن" لب به سخن گشوده اند؟ و چرا پدید آمدن حاکمیت آخوندیسم را نتیجه ندانم کاری های خویش می دانند؟ و چرا در مواردی پشیمان از گفتن مرگ بر شاه – که در واقع به معنای مرگ بر استبداد بود – به مرگ بر خویش و ضرب المثل "خودم کردم که لعنت بر خودم باد"، روی آورده اند؟

چرا آنها به این رویکرد دچار شده اند که "اگر فریب نمی خوردیم، اگر بر علیه رژیم شاه به مبارزه بر نمی خاستیم، و اگر چپ، مذهب، مارکسیسم، آزادی، دموکراسی و حاکمیت قانون را خوب می شناختیم و درک می کردیم، شاید امروز "تمدن بزرگ"! ما جهانی شده بود و شاید اینک، ایران همانند دوران باستانی و تاریخی خود یکی از دو سه ابرقدرت جهان می بود! و اگر اعلیحضرت همایونی با تکیه بر طلای سیاه – نفت – و تلاش برای افزایش قیمت آن!!! غرب را به هماورد طلبی و چالش کشیدن دعوت نکرده بود، امروز ایشان همچنان قدرت را در دست داشتند و کلید طلایی دروازه تمدن بزرگ را به همه ی ایرانیان ارزانی داشته بودند!؟

این "تعدادی" از ما، بر این باور هستند که مسئول همه ی این اتفاقات و روی دادهای انقلاب و پس از انقلاب، خود ما بوده ایم. چرا که معتقد هستند که "ما" تندروی کردیم که به دنبال افکار انقلابی و رادیکالیسم زمانه به راه افتادیم. "ما" تندروی کردیم که "متمدنانه" با رژیم شاه و ساواک وارد دیالوگ نشدیم! ما اشتباه کردیم که این فرصت به ما داده نشد تا "دیگران" را نقد کنیم. تا "دیگران" را باز شناسیم. ما اشتباه کردیم که رژیم سلطنتی به ما این اجازه را نداد تا خود و "دیگران" را در معرض نقد و انتقاد قرار دهیم!؟ ما اشتباه کردیم که در دوران تیره و تار اختناق و استبداد موجود، انتقاد پذیر نبودیم! اهل دیالوگ و گفت و گو نبودیم...!

ما اشتباه کردیم که در محیطی سراسر خفقان، از آزادی درک درستی نداشتیم. ما اشتباه کردیم که در محیطی که نمی شد در آن از دموکراسی، و مردم سالاری سخن گفت، درک نازلی از آزادی، دموکراسی، و مردم سالاری داشتیم. ما اشتباه کردیم که خمینیٍ ممنوع شده و ناخوانده را درک نکردیم. و تقصیر ما بود که کتاب ممنوع الوجود و مجهول الهویه "ولایت فقیه" ایشان را درک نکردیم...

ما اشتباه کردیم که نتوانستیم ساواک را تحمل کنیم...

ما اشتباه کردیم که فقر، استثمار، چپاول و بی عدالتی را نپذیرفتیم...

می توان با همین ترتیب لیست طویلی از اشتباهات "ما" ارائه داد!

* * *

اگر قرار بر این باشد که متواضعانه و خاضعانه همه ی آنچه را که تا کنون – در مسیر مبارزات سیاسی ضد رژیم – انجام داده ایم، به زیر تیغ بی رحمانه "نقد" و البته نفی بکشانیم و در آنچه پیش آمده است، خود را مقصر و مسبب قلمداد نماییم، در این صورت آیا جلادان و شکنجه گران و آمران و عاملان قتل و کشتار و سرکوب سال ها خفقان و استبداد ... را تبرئه نساخته ایم؟ اگر ما در تعیین مسیر، در تبیین شعارها و در تاکتیک ها و استراتژی های خود، "اشتباه" کرده ایم – که البته هیچ پدیده و جریانی به جز "خداوند" عاری از اشتباه نیست – این اشتباه را به "خیانت" تعبیر نکنیم. از اشتباه تا خیانت، فاصله، اگر نه بی نهایت، اما، غیر قابل مقایسه است. هر چند اگر اشتباه خیلی بزرگ و کودکانه و ابلهانه باشد، می تواند زمینه ساز خیانت شود.

آیا با بزرگ نمایی و برجسته ساختن اشتباهات خود – و نه خیانات و "جنایات"!!! – به تبرئه شیاطین و اهریمنان حاکم بر سرزمین نیاکان خود نپرداخته ایم؟ و آیا با این "شکسته نفسی" های مصنوعی و ساختگی و نادمانه، همه ی کاسه کوزه ها را بر سر اپوزیسیون نشکسته ایم؟  و آیا به تطهیر سران رژیم، کارگزاران و بریدگان آن همت نگماشته ایم؟         

 

www.fayyaz.blogsky.com

 

 

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علي فياض:



[تاریخ ارسال: 17 May 2010]  [ارسال‌کننده: شهرتاش]  [ /////////////////////////////////// ]  
نوشته ای جالب و بحقی بود.اما اینکه چرا عده ای پشیمانند و حیف شان آمده است که رزیم خائن و وابسته و شکنجه گر و غارتگر و ضد ملی شاه با همه ی شکنجه گران و زندان ها و بریز و بپاش هایش سقوط کرده است. دوحالت دارد. یا بریده مزدورند و یا اصلا درد و رنجی در زمان شاه تر سو ی متجاوز و فراری ندیده اند و نه مبارز بودند و نه زندانی سیاسی . حتا زندانی عادی.
و یااسیر زندگی و روزمرگی شده اند و طاقت شان از ظلم دستار بندان طاق شده است . ویا فقر و فاقه را لمس نکرده اند. وگر نه چه کسی دلش میخواست که پول نفتش را ابر قدرت ها و شکنجه گران و درباریان و شعبان بی مخ ها و کارخانه های اسلحه سازی بیگانگان بخورند و ایران صاحب نفت و گاز . حلبی آباد و زندان اوین و کمیته ضد خرابکاری داشته باشد . و هر کوچه و خیابان شهر و دهش چند تا شعبان بی مخ داشته باشد. و مردم در زندان و خیابان و خانه. تحت فشار همه جانبه باشند و مهمتر از همه مصدق بزرگش را با دولت ملی اش سر کوب و از دور خارج کنند و آنهم با دستهای خون آلود و کثیف استعمارگران و در باریان بیگانه پرست. خودم در زندانهای شاه دیدم که ساواکی ها مبارزان راه آزادی را شکنجه میکردند و به دستار بندان خون آشام بعدی امتیازات فراوان میدادند. تا . اتفاقی !! جانشین دربار شوند با شلاقی بیشتر و زندانی وسیع تر و بیرحمی استعمار پسند تر.خودم اگر صد بار بمیرم و زنده شوم . بازهم با آن شاه وابسته ضد مردم و ترسو . در حد توانم . مثل گذشته مبارزه میکنم.چون خمینی دم شاه بود و خامنه ای هم تفاله خمینی هست و همه شان سرو ته یک کرباس. ضد بشر و ضد ملت و کشور ایران . دزد و متجاوز به جان و مال و ناموس مردم شریف ایران. حال کم و زیادش . بستگی به تعداد مقاومان و مبارزان و جمعیت دارد که لازم به ذکر نیست. اصلا . هیچ مبارزی که نمیخواست چنین حکومت قرون وسطایی جای شاه بیاید تا کسی از مبارزان طلبکار باشد.و هرکسی خود را گناهکار بداند که چرا کاری کرده تا شاه برود . یا مبارز نبوده و یا فرصت طلب و دروغگو و طماع است. مگر ظلم با ظلم فرق میکند ؟ دوره شاه هم به زن و مرد مبارز تجاوز میکردند. به خانم اشرف دهقانی و دوتا از دختران همرزمش و به رهبر چریک های فدایی خلق مفتاحی و دیگران . و شاه وابسته نیز افسران مبارز و دکتر فاطمی ها و مجاهدین و فدائیان خلق و مغز های متفکر ایران را به گورستان سپرد و خودش هم در غربت خاک شد. بله خمینی بسیار جنایتکارتر بود و خامنه ای خون آشام چنین است . اما دلیل نمیشود که کسی از مبارزه با ستم شاه وابسته خجالت بکشد و اظهار ندامت بکند. ستمگر ستمگر است . چه با تاج و چه با دستار. سروته یک کرباس.درود بر مبارزان راه آزادی . در طول تاریخ بشر تا کنون. پیروز باد رزم بی امان مردم شریف ایران . علیه دیکتاتوری دستاربندان بی شرم بی آزرم. با امید به سر نگونی هرچه زود تر وقیحان حاکم بر ایران دربند و زنجیر.چنین باد.
  

[تاریخ ارسال: 29 Mar 2010]  [ارسال‌کننده: امین دانش]  [  ]  
با سلامهای گرم به شما

مطلب بسیار درست و قشنگی نوشته اید.با محتوی آن موافق هستم .واقعا که وقتی به صحبتهای بعضی از مبارزین سابق گوش میدهم که همه چیزهائی را که درگذشته در زمینه فعلیتهای انقلابی و مبارزاتی انجام داده اندالان زیر سئوال میبرند. بسیار متاسف و حیرت زده میشوم که چطور ممکن است که این دوستان و رفقا الان اینقدر از گذشته و سابقه مبارزاتی خودنفرت دارند؟ و همه چیز را زیر سئوال میبرند ؟ بعضی وقتها فقط یک نتیجه گیری میشود کرد و آن این است که این افراد یا درگذشته به مبارزه اعتقادی نداشتند و یا الان منافع مالی ، شخصی و ملاحظات خودخواهانه آنها ایجاب میکند که اینگونه به گذشتۀ خود برخورد کنند.این به این معنا نیست که من بگویم از گذشته نباید انتقاد کرد ،نه برعکس انتقاد سازنده ،نه اینکه نفی همه چیز. موفق و شاد و سر زنده باشید.
  

[تاریخ ارسال: 14 Mar 2010]  [ارسال‌کننده: زنگی زنگ]  [  ]  
عدم مبارزه با ستم، در هر شرایطی بزرگترین اشتباهی است که یک نسل می تواند داشته یاشد. نسلی که با از خود گذشتگی ها و فدای بسیار توانست رژیم خائن پهلوی و به همراه آن بساط استبداد سلطنتی 2500 ساله را سرنگون سازد، برای خود افتخاری تاریخی آفریده است. اینکه جمهوری پلید اسلامی بر اریکه قدرت سوار شد و اینکه بساط ستم و چپاول در رژیم آخوندی ابعادی صد چندان به خود گرفت، از ارزش کار نسل انقلاب بهمن 57 ذره ای نمی کاهد. نقد و بررسی اشتباهات و درس گرفتن از تاریخ به عنوان چراغی برای روشن کردن راه آینده، البته که ضروری است.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.