شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۶ تير ۱۳۹۷ - ۱۷ ژوئیه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

از یاد نبریم...!
علی فیاض

علي فياض

در خانه که نشسته ایم، توسط شبکه های ماهواره ای، رادیوهای منطقه ای و سایت ها و تارنماهای اینترنتی، جهان را و رویدادهای موجود در هر گوشه از آن را بررسی می کنیم. در هاییتی، در عراق، در ایران، در فلسطین، در افغانستان، در آمریکا، در آفریقا و ... ، شاهد و ناظر حادثه هایی هستیم که در گوشه و کنار این جهان پهناور رخ می دهد.

حادثه اما بیشتر اتفاقی و از پیش طراحی نشده، رخ می دهد. مثل زلزله. که همه را به شدت تکان می دهد و متاثر می کند. همینطور سیل. یا آتش فشان. یا جنگل سوزی ها و بی دفاعی حیوانات در قبال آن. و در مواردی حتی انسان ها. یا سقوط یک هواپیمای مسافربری. همه اینها حس انسانی را در ما تقویت می کند. به سوی همدیگر کشیده می شویم.

"چو عضوی به درد آورد روزگار                   دگر عضوها را نماند قرار" (سعدی)                                               حس همبستگی انسانی مان به جوش و خروش در می آید. هر کس در حد توانش از وقت و داشته های مالی اش بهره می گیرد تا از غم همنوعانش بکاهد.                                                                                                                       گاهی اوقات هم می شنویم که؛ "تروریست"ها یک سیاستمدار را ترورکردند. یا چریک های فلسطینی چند سرباز اسراییلی را به قتل رساندند. یا در افغانستان چند سرباز وابسته به ناتو کشته شده اند. در عراق چند سرباز آمریکایی به قتل رسیده اند. در یونان یکی از سران الفتح توسط نیروهای امنیتی اسراییل به قتل رسیده است. و... و...                                               

این نوع اخبار، در همه ما - انسان ها -  حس مشابهی ایجاد نمی کند. هر چند که محور این خبرها نیز فاجعه و نابودی انسان هاست. اما، این اخبار ما را متحد نمی سازد. برخی از ما با "مقتولین" ابراز همدردی می کنیم و برخی دیگر از همان "ما"! با "قاتلین" یا عاملین! اگر طرفدار سرمایه داری، فاشیسم، نیروهای راست، قدرت سیاسی مبتنی بر استبداد و ... باشیم، موضع مان با موضع دیگرانی که با سرمایه داری مخالف هستند، استبداد را بر نمی تابند، چپ گرا هستند، با فاشیسم همدلی ندارند، از جنبش های رهایی بخش ملی حمایت می کنند، دخالت نظامی غرب را بر نمی تابند و ... متفاوت می باشد! به هر حال هر کسی از ظن خود، یار دیگری می شود!

* * *

بگذریم...                                                                                                                                     خسته می شویم. نیاز به فراغت و احساس آرامش می کنیم. "پنبه آخرت"! در گوش هایمان فرو می کنیم! چشماهایمان را می بندیم! بر دهانمان پوزه بند می زنیم! سعی می کنیم آنچه را که در پیرامونمان می گذرد را نادیده، ناشنیده و ناگفته رها کنیم.       اما، واقعیات زندگی رهایمان نمی کند. نمی توانیم خودمان باشیم؛ اگر بخواهیم انسان باشیم. در خبرهای عادی و معمولی می خوانیم که نوجوانی را در خیابان، به دلیل "مکتبی" نبودن، دستگیر کرده اند. یک زن جوان را به دلیل نمایان بودن چند تار موی، "آمرین بالمعروف و ناهین عن المنکر" برای هدایت به خانه های امن برده اند! جوانی دیگر را به جرم دفاع از رأی خود، قطعه قطعه کرده اند. بسیاری را در زندان ها به ضرب شلاق و شکنجه، هدایت به سوی "ولایت" کرده اند! 

همه حرف من اما، این نیست. اینها را که همه می دانیم و می دانند! آنچه را که من می خواهم یاد آوری کنم، چیزی است که ما همه می دانیم، اما به آن – آن چنان که باید و شاید – نمی اندیشیم!

ما در خانه خود نشسته ایم. با خانواده. شاید در اوج امنیت و شاید هم با اضطراب. همه ما هم احساس همبستگی ملی، نوع دوستی و دلسوزی نسبت به زندانیان و مبارزان داریم. هیچکدام از ما هم "بی خیال" نیستیم. اما همه ما تا حدی به مسائل توجه نشان می دهیم و همبستگی، که خبری را می خوانیم. خبری را می شنویم. خبری تکان دهنده در ماهواره ها و سایت ها برجسته می شود! و همه با حس مقدس انسانی و نوع دوستی، دستخوش آشوب می شویم و وجودمان به اعتراض تبدیل می شود!

آنچه را، اما که می خواهم بگویم، بپرسم و فراروی شما قرار دهم، این است که آیا همه ی ما به این موصضوع می اندیشیم که در همین لحظه ای که من این نوشته را می نگارم، و شما آن را می خوانید، در هر ثانیه چند زندانی در انتظار لحظه ی سرنوشت به سر می برد؟ چند زندانی در گوشه و کنار جهان – از جمله در کشور ما – زیر شکنجه قرار دارند؟ آیا به این می اندیشیم که در هر ثانیه چه تجاوزاتی در زندان ها بر علیه "بشریت" روی می دهد؟

زندگی با این اندیشه ها و آگاهی ها، هیچ چیزی برای ما باقی نمی گذارد. جز رنج، درد و مسئولیت. به راستی چه باید کرد؟ چه می توان انجام داد تا از ثانیه های شکنجه، درد، اضطراب و بی عدالتی بکاهیم؟

"یادداشت های روز"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند. در صورت تمایل به باز تکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت های روز سایت دیدگاه" قید کنید.

علی فیاض

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علي فياض:



[تاریخ ارسال: 06 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: مش قاسم]  [  ]  
آقای ناظرسلام ،
مش قاسم اهل شعر نیست ولی اگر توانستید جملات زیر را اینطور که نوشتم منتشر کنید نیمچه شعری میشود. احمد شاملو را هم بی اجازه شاهد آوردم .
در این جا چارزندان است،(احمد شاملو)
ولی هر کس به زعم خویش،
دردی و سخن دارد،
کسی را درد انسان است،
کس دیگرهوای کشوری در سر،
زدرد ساکنان، وز درد اشرف،
صدا آید ،از این سر، یا که زان سر،
سخن از کارگر آید، ز یک سو
وزن سو، نالیه الله اکبر
سخن کوته کنم،
درد است بسیار،
سخن همبستگی باشد، سخن دار،
یکی را،
درد قدرت مست کرده،
که فرق درد، با درد است،
ای یار،
اگر همبستگی،
درد است ما را ،
بود ایران، برایش سنگ خارا
فقط از شاه و از رهبر،
نگو تو،
که زین دو،
خلق مارا بوده بسیار.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.