شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

شکوائیه

علی ناظر

این نامه سرگشاده من به کاربران دیدگاه است.

وقت ذیقیمت شما عزیزان را نمی گیرم. می دانم که سرتان شلوغ است، پس به اصل مطلب می پردازم.

از شما می خواهم که اول سری به ستون نظرات زده و نگاهی سریع به آن بکنید، بعد برگردید و این سطور را بخوانید.

چه دیدید؟ با هم به چند نمونه در آن صفحه نگاه کنیم:
 

·       مروری کوتاه برحزب کمونیست ایران،حزب کمونیسم کارگری ایران(جدایی هاوانشعابات اَنها)  11نظر

·       رضا پهلوی در مسیر بازگشت به اصل خود 8 نظر

·       مرگ و «بزرگمردی کوچک» که ابهت مرگ را شکست 2 نظر

·       ...

·       اعدام، نشانه ای از قدرت انقلابی توده ها  35نظر

·       تجاوز، جلاد ننگت باد  2نظر

 

عزیزانم.

دیدگاه برای رفع بیکاری تأسیس نشده؛ برای دلخوشی یادداشت روز نویسان و یا مدیر آن ، به حیات خود ادامه نمی دهد؛ و برای اینکه یکی دو نفر کاربر و یا 2، 3 هزار کاربر و یا بیش از آن جایی برای تبادل افکار داشته باشند هم اینقدر منظم به روز نمی شود، و یادداشت روز نویسان مطالب خود را به موقع منتشر نمی کنند. بودن و ادامه حیات دیدگاه تنها به خاطر یک هدف است – می خواهد به اندازه قدش خاری در چشم دشمن باشد. به اندازه یک جو رژیم را افشا کند. به اندازه یک ارزن بتواند در نقش پلی ارتباطی بین نیروهای سیاسی و کاربران فعال باشد.

و اینها، همه زحمت و وقت گذاشتن ها و درگیری ها و ناسزاهایی که من از دوست و دشمن می شنوم، تنها به خاطر نفرت (تکرار می کنم – نفرت) من (مطمئنا، و دیگر همکاران دیدگاه) از رژیم اسلامی است. نفرت از این رژیمی که میلیون ها نفر را به تبعید کشانده، نفرت از رژیمی که باعث ده ها خودکشی شده، نفرت از رژیمی که انسانیت را از اذهان زدوده، نفرت از رژیمی که بین نیروهای ترقی خواه و آزادی ستان فاصله انداخته است. آری نفرت از رژیمی که به زندانی سیاسی تجاوز می کند. نفرت از این نظام که شأن انسان را ناچیز کرده، انسانیت را زدوده  - انسانیت را.

من از شما عزیزان گلایه دارم.

چگونه می توانید اینهمه نظر در باره هر موضوع و مطلبی ثبت کنید، و گاهی اوقات برای هرکدام یک یا دوصفحه بنویسید، ولی فقط 2 نظر در باره تجاوز به زندانی سیاسی ثبت کنید؟ یک نظر - اعلام انزجار (فریبا) و دیگر هشداری که شاید این کلیپ دست ساز باشد و سندیت نداشته باشد(صدیقه).

مرگ بر خمینی و آل عبا که حرمت کلمه را دزدید. که ما را دچار فراموشی کرده است. فراموش کرده ایم که یک روز، پیش از تبعید، ما خودمان هم زندانی بودیم. که اگر ما مورد تجاوز قرار نگرفتیم، جسممان اسیر شد، که بر تنمان کابل فرود آمد. چگونه می توان صحنه تجاوز را دید و هیچ نگفت؟ (حتی اگر دست ساز باشد).

از شما کاربرانی که در اینباره نظر نداده اید می پرسم، چه سود که از رژیم، از رجوی، از اشرف دهقانی، از حزب کمونیست کارگری و .... انتقاد کنید و در باره گفتار و کردار آنها ده ها نظر بنویسید، وقتی که در باره این شنیع ترین عمل رژیم ساکت می شوید. دلم خوش است که حداقل یک کاربر نوشت که این تصویر می تواند دروغ باشد. شما چرا تا به همین حد هم ننوشتید؟ به من نگویید که دارم موضوع انشاء تعیین می کنم، چرا که 31 سال نقض حقوق بشر موضوع انشاء خلق ستمدیده است.

صمیمانه عرض می کنم که از شما گله مندم.

گله مندم که چگونه چشم از روی هدف بر می دارید. آری هدف – یعنی شرف انسانی، یعنی آزادی انسان، یعنی حقوق بشر. چرا تجاوز را محکوم نمی کنید؟ جنایت آشکار رژیم را محکوم نمی کنید؟ مرده شور دیدگاه را ببرند اگر در آن جنایت محکوم نشود.

محکوم نکردن این جنایت حتی در چند سطر، یک پیام به رژیم می دهد، کاربران دیدگاه آنقدر به مسائل دیگر مشغول هستند، آنقدر به دنبال «جنگل» هستند که «درخت» پیش رویشان را نمی بینند.

علی ناظر

18 فروردین 1389

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



[تاریخ ارسال: 13 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: shayesteh vatandoust]  [  ]  
آقای ناظر عزیز با سلام به شما و دیگر عزیزان پر تلاش ،اگر چه انتظار شما کاملا بر حق است، اما گاهی بعضی چیز ها آنقدر روشن است که دیگر جای هیچ نظری را خالی نمیگذرد ،فقط در جواب ان کسی که گفته این دروغ است ،میخواستم بگویم که رژیم آخوندی ،صد بار بدتر از این در طول حکومت ننگین خون با بهترین جوانان ایران کرده ،مهم نیست با چه کسی و به چه اسمی ،مهم این است که این جنایات انجام شده و اگر چه من به شخصه معتقدم تازه امروزه کم تر هم شده چون تمامی نگاهها به طرف آنهاست چه فجایع ی که در دهه ۶۰ بار نیاوردند و هیچ کس هم ندید ،.و هنوز هم با خانوادهای ان دهه و خود ان جوانان پاک دیروز و مردان و زنان امروز باز هم بر خوردی سوای دیگران دارند .در بیان لحظه لحظها هیچ کلامی و کلمه ای گویا نیست !!نابود سر نگون باد رژیم دجال آخوندی !   

[تاریخ ارسال: 10 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: صابر]  [  ]  
توضیحی برای اینکه دوباره سر نوشت ما همانند سال 1357 رقم نخورد
نقض حقوق بشر در ایران فقط از دوران ملاهای قرون وسطائی ودایناسورها شروع نشده است
کسانیکه حاضر نشوند پایمال شدن حقوق بشر وجنایات بی شمار دوران سیاه محمد رضا پهلوی و رضا خان قلدر را همچون پایمال شدن حقوق بشر وجنایات ملای ادامخوار رامحکوم ننمایند
نمی توانند خود را طرفدار حقوق بشر چامعه مدنی ونظام بر خواسته ازارای مردم بدانند
در این بازار اشفته سیاست لابیگری ها شروع شده وقصد دارند فرزندوخانوداه دست نشانده استعمار گران را بعنوان حقوق بشری جا بزنند
ونمونه ان اخیرا در المان اتفاق افتادکه کمپانی ها همانند کنفرانس برلین میخواستند کلاه گذاری کنندورسوا شدند وبسیاری از مدعوین به عنوان اعتراض دراین خیمه شب بازی شرکت نکردند والبته مفت خوران سیاسی برای مطرح شدن سر از پا نمی شناختند وبی ابرو شدند
در این وضعیت اشفته
دلال ها میخواهند به نفع شخصی خود استفاده نمایند ودر فکر خاک پاشیدن به چشم مردم ونسل جوان هستند
وتمام جنایات اخوند ها را میخواهند بگردن مردم بیاندازندوطلبکار هم شده اند که چرا قدرشعبان بی مخ ها و ثابتی ها وساواکی ها را ندانستند
این مدعیان جدید حقوق بشر یادشان رفته بعداز کودتای28 مرداد 32 سرگرد سخائی رئیس شهربانی کرمان را به پشت ماشین بستند برای قدرت نمائی خدایگان اریامهر در خیابانها گردانند ایا نقض حقوق بشر بوده یانبوده است
  

[تاریخ ارسال: 09 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: تبعیدی]  [  ]  
اقای صفا لطفا از طرف توده ها سخن نگوئید چون مسلما شما نماینده خودتان هستیدنه توده ها
  

[تاریخ ارسال: 09 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: Safa]  [  ]  
با احترام به احساسات پاک آقای ناظر! من دلیل تعداد زیاد کامنتها را در ارتباط با کژیها و خطاهای نیروهای مردمی و مدعیان انقلاب و خلق، و تعداد کم کامنتها در ارتباط با اخبار جنایات آدمخواران حاکم بر میهن، را نه به دلیل کم توجهی نسبت به جنایات رژیم، بلکه بر عکس ناشی از ضرورت مبرم پاسخ به چند پرسش اساسی میدانم که طی سی سال اخیر کمتر بدان پرداخته ایم. پرسش هایی از قبیل:
۱- چرایی به قدرت رسیدن "ملایان از گور تاریخ سر برآورده"،
۲- نقش فرهنگ و سنت ها و خرافات مذهبی ما (اکثریت مردم ایران) در خلق فاجعه چه بوده است.
۳- چرا بعداز سی سال مبارزه امروز سطح اعتماد به نیروهای سرنگونی طلب تاآنجا که نزول کرده، که یکی از رهبران آن برای اطمینان دادن به مردم، ناچار میشود که قسم بخورد که اگر رژیم سرنگون شود ایشان هیچ چشم داشتی به قدرت نداشته و به کار بی آزار فرهنگی مشغول خواهد شد؟؟
۴- چرا بعداز سی سال مبارزه و در حالی که مردم ایران از هر زمان دیگری، برای سرنگون کردن حاکمیت ضد بشری، آماده تر هستند، نیروهای انقلابی و سازمانهایی که اینک باید نقش سازمان ده و پیشتاز مبارزات مردم را بر عهده گیرند، پراکنده تر و منزوی تر از قبل هستند؟
دوست عزیز! امروز کمتر وجدان آگاه و شریفی است که در سراسر این کره خاکی وصف جنایات رژیم سفاک حاکم بر ایران را شنیده باشد و بر مظلومیت ملت ایران اشگ نریخته باشد.اشگ ریختن و همدردی و ناله و نفرین کردن، هر چند مرهمی است بر سوزش دل، اما شوربختانه گره ای از کار دشوار مردم ایران نخواهد گشود.
حلقه گمشده انقلاب در ایران در یک کلام، فقدان نیرویی انقلابی و برخوردار از اعتماد مردم است. سازمانهای و شخصیت های سیاسی شناخته شده تنها مواد خام موجود برای خلق چنین نیرویی هستند. اما این نیروها و شخصیت ها برای احراز چنین جایگاهی در میان مردم، نیاز به یک خانه تکانی اساسی دارند. واقعیت این است که پرسشها و ابهامات زیادی پیرامون عملکرد گذشته و روابط درونی و بیرونی این نیروها و اهداف واقعی آنها موجود است. چشم بستن بر این حقایق تنها به طولانی تر شدن عمر استبداد خونریز مذهبی کمک خواهد کرد.
رهبرانی که هنوز از فراز آسمان و پیامبرانه با مردم سخن میگویند و علیرغم همه تذکرات و اعتراضات، همچنان متکبرانه نام خود را هم سنگ نام ایران قرار میدهند و بدون توجه به مارگزیدگی مردم ایران از مهر تابان سخن میگویند و در سرداب امام زمان دخیل میبندند جز با خشم و بی اعتنایی تودها روبرو نخواهند شد. در این دور باطل، خونها است که به هدر میرود و رنج مردم ایران است که طولانی میشود. آنروز که ما بفهمیم که دوام سی ساله فاشیسم مذهبی در کشوری که یک صد سال پیش برای حکومت قانون به پا خاست، نه بدلیل قدرت حاکمان؛ بلکه بدلیل ناتوانی، خطاها، کجرویها و انحرافات، نیروهای درون جبهه خلق است، در آغاز پایان حاکمیت سیاه جهل و استبداد و خرافه خواهیم بود به امید آنروز.
  

[تاریخ ارسال: 09 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: علی اکبر رشیدی]  [  ]  
دوست گرامی،آقای علی ناظر،

با درود،و ضمن ارج گذاری صمیمانه به تلاش های خستگی ناپذیر شما،

دوستان دیگر نیز گفته اند و من تنها تکرار می کنم که جنایت و وحشیگری در رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی پدیده هایی نو نیستند:این رژیم اساسا بر بستر جنایت و وحشیگری شکل گرفته و بقدرت رسیده است.گردانندگان جنایت پیشه ی رژیم اسلامی و مزدوران شان همان خون آشامان بی آزرمی هستند که در سال ۵۷ سینما رکس آبادان و مسجد کرمان را آتش زدند و صدها تن از هم میهنان ما را در آتش کینه و نفرت دیرینه و جانورانه ی خویش از ایران و ایرانی سوزاندند و سپس با بی چشم و رویی ویژه ی آخوندهای معمم و مکلای خمینی صفت و اربابان شان شعار دادند:" مسجد کرمان را،رکس آبادان را،شاه به آتش کشید!"همه ی نیروهای انقلابی و کمونیست و باصطلاح ملی نیز همصدا با خمینی و دارودسته اش این شعار را تکرار نموده و این دروغ بزرگ را بخورد مردم ایران دادند،و شگفتا که تا به امروز نیز از این بابت نه تنها از هواداران پادشاهی،که حتی از همان مردمی هم که فریب این شعارها را خوردند و خمینی را برگرده ی خویش نشاندند،پوزش نخواسته اند!

به باور من،بهتر است که ما ایرانیان مخالف رژیم ضدایرانی جمهوری اسلامی در برونمرز،پابپای مسئولیت پذیری بیشتر در پیکار با رژیم جمهوری اسلامی،بجای نوشتن نامه ی سرگشاده به خودمان ،هر روز چندین نامه ی سرگشاده به رهبران اپوزیسیون برانداز رژیم جمهوری اسلامی بنویسیم و از آنان بپرسیم:خانم ها و آقایان محترم!رهبران گرامی اپوزیسیون برانداز رژیم جمهوری اسلامی!مردم ایران در پیکار برای رژیم جمهوری اسلامی،دیگر چقدر باید خون بدهند،و سران و مزدوران جنایتکار جمهوری اسلامی،در ادامه ی جنایات و وحشیگری هایشان علیه ایران و ایرانی،دیگر چقدر باید از مردم ایران قربانی بگیرند تا شما رهبران اپوزیسیون برانداز رژیم که در گفتارها و پیام هایتان بدرستی و پیوسته بر بایستگی اتحاد وهمبستگی ملی همه ی ایرانیان مخالف رژیم جمهوری اسلامی تاکید می کنید،تنها به گفتار بسنده ننموده و سرانجام گام هایی عملی و مشخص در این زمینه بردارید و از راه دیدار و مذاکره با یکدیگر،راه را برای تشکیل جبهه ی همبستگی ملی متشکل از همه ی احزاب،سازمان ها،تشکل ها و شخصیت های ملی و مستقل هموار سازید؟

باید هر روز نامه ای سرگشاده به رهبران اپوزیسیون برانداز رژیم جمهوری اسلامی بنویسیم و از آنان بپرسیم:خانم ها و آقایان!در شرایطی که شما بخوبی می دانید و آگاهید که اتحاد و همبستگی ملی ایرانیان مخالف رژیم جمهوری اسلامی پیش شرط اساسی سرنگونی این رژیم تبهکار و اشغالگر است،سرانجام به ما ایرانیان به ستوه آمده از جنایات و وحشیگری های بی پایان این رژیم ضدایرانی بگویید و توضیح بدهید که برغم گذشت سی و یکسال از هنگام بروی کارآمدن رژیم جمهوری اسلامی، براستی چه چیزی همچنان مانع از آن است که شما رهبران اپوزیسیون برانداز رژیم،اعم از جمهوری خواه،هوادار پادشاهی،کمونیست،سوسیال دمکرات،انقلابی و ملی،در جبهه ای متحد و یگانه گرد آیید و از این راه به فرآیند براندازی رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی شتابی چشمگیر ببخشید؟
  

[تاریخ ارسال: 08 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: سیاوش]  [  ]  
جناب ناظر
احساسات شما قابل درک و قابل احترام است. اما به نظر می رسد که زیادی احساساتی شده اید و به قول معروف با کمال معذرت جوش آورده اید زیرا:
1- مگر تجاوز را باید حتما دید تا محکوم کرد. ما که از جنس و طایفه کروبی و موسوی نیستیم که فکر می کنند تجاوز تازگی در رژیم آخوندی رایج شده. ما بخوبی خبر داریم که این رژیم جنایتکار از همان سالهای اول انقلاب در زندانهایش زندانیان و بخصوص زندانیان سیاسی را مورد شکنجه و تجاوز قرار میداده. به اندازه کافی هم سند و شاهد زنده در این موارد بوده اند. بنابراین چیز جدیدی نیست که خدای نکرده بخواهیم مثل کروبی فکر کنیم در دورانی که خمینی زنده بوده و امثال او رئیس مجلس رژیم آخوندی بودند از تجاوز خبری نبوده و تازه از این اتفاقات می افتد.
2- تجاوز هم شکنجه ای است مثل بقیه شکنجه ها. با این تفاوت که در این مورد فشار روحی بسیار بالاست بخصوص برای مردمانی مثل ما ایرانی ها که مسئله جنسی برایشان تابو است. در مورد ما این شکنجه تاثیرات روحی مضاعف دارد. به همین دلیل هم هست که دارو دسته خمینی و جانشینانش برای شکستن مقاومت زندانیان سیاسی انها را تهدید به تجاوز می کنند و می کرده اند و زندانیان سیاسی را در اختیار لمپن هایی نظیر اسماعیل تیغ زن و همین سرداران سپاه قرار میدهند تا مقاومتشان با با تجاوز و تهدید به تجاوز بشکنند. حالا هم رژیم بدش نمی آید با ترساندن جوانان از تجاوز آنها را پسیو کند. و البته همین جوانان رزمنده بودند که شعار میدادند شکنجه، تجاوز، دیگر اثر ندارد.
باید بیشتر نیرویمان را صرف مبارزه برای سرنگونی رژیم اسلامی و تشویق جوانان به نترسیدن از شکنجه و زندان کنیم و به تداوم مقاومت و مبارزه کمک کنیم تا مردم از دست عاملین شکنجه و تجاوز برای همیشه خلاص شوند.
موفق باشید.
  

[تاریخ ارسال: 08 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: صدیقه]  [  ]  
آقای ناظر گرامی بالفرض که همه آمدند و زیر این فیلم که بهرحال جنایات جمهوری اسلامی را نشان میدهد ( اعم از گلوله خوردن درتظاهرات که همه میگویند این فیلم از صحنه ایست که مردم گلوله خورده ها را به یک پارکینگ منتقل کرده اند و درحال مداوای آنها هستند وصحنه تجاوز نیست )و یا تجاوز ویا شکنجه و هرچه کامنت های خیلی تیز و تند و عصبی بنویسند و یک میلیون فحش همین جا به جمهوری اسلامی بدهند خب که چه؟ مساله ای حل میشود؟ کامنت نویس خشمگین میشود و فحشی میدهد بعد هم میرود دنبال کار و زندگیش و فراموش میکند. این که نشد مبارزه . مبارزه آنست که مردم قرقیزستان کردند بدون کامنت نویسی و هایهوی اینترنتی رفتند بیرون مراکز حکومتی را فتح کردند سلاح ها را گرفتند و دولت را سرنگون کردند. درخارج کشور هم به جای کامنت نویسی باید همه جمع شوند وحداقل هفته ای یکبار بروند سفارت خانه ها را اشغال کنند آیا این کارزیادیست ؟ همانطور که سفارت هلند را یک عده ایرانی گرفتند و انعکاس وسیعی درداخل ایران داشت و مبارزین داخل ایران از این عمل روحیه گرفتند و خوشحال شدند. شما هم به جای شکوائیه از اینکه کسی کامنت ننوشته یک فراخوان بدهید که درفلان روز برای اعتراض به جنایات جمهوری اسلامی در سفارت رژیم درلندن همه جمع شوید با لب تاپ هایتان و خودتان هم قبل از همه بروید آنجا و این فیلم را به عابران نشان دهید و پرچم جمهوری اسلامی را پائین بکشید . آیا هزارنفردرلندن نیستند که جربزه این کار را داشته باشند؟ و اگرنیستند پس کامنت هم ننویسند که اصلا نتیجه ای جز خود ارضایی ندارد . همین   

[تاریخ ارسال: 08 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: صابر]  [  ]  
من تمامی این فیلم را ندیدم و برایم غیر قابل تحمل بود
فقط در یک کلمه جنایتها بیش از اینها بوده است در خاطرات منتظری نامه سید جعفر کریمی به خمینی را بخوانید تا ابعاد فاجعه را دریابید
بنابراین محکوم کردن این جنایت فقط نباید باشد
ما قربانیان کسانی شدیم که حتی دست چپ وراستشان را هم از نظر سیاسی نمی شناختند
همه انها که جاده صاف کن اینها شدند از یزدی وبنی صدرگرفته تا نهضت ازادی وحزب توده که علمدار علمی بودن حرفهای صدمن یک غازش راهم بودوحالا در پیک نت تسبیح میچرخاند
واکثریت ویک مشت ادم بی مسئولیت که از بام تا شام دلشان برای رئیس شدن ورئیس بازی لک زده است حالا باید نعلین اخوند را جفت کنند
و بعضادر حرف میخواستند چپ تر باشند وسایتهایشان مثل روشنگری که ازترس پاسدار ادم کش خودشان رادر ایران منحل کرده بودند وقتی به ساحل نجات رسیدند شروع کردندبه رهنمود دادن که باید باا مپریالیست مبارزه کرد وانهم با ان دل وجراتی که انها داشتند در برابر اخوند جازده بودند اما لاف در غربت زدن بسیار بود
وعصرنو که جوابیه های یاوه گوئی های منتشر شده در سایتش را مثل اخبار روز وملی مذهبی ها درج نمی کرد ومیخواست درس دموکراسی هم بدهد ومتاسفانه بسیارند مثل ابران امروز فانی یزدی توده ای که برای اطلاعاتی ها فرش قرمز پهن میکرد فقط حاوی یاوه گوئیهای مشمئز کننده بود وحالا به در یوزگی برای این باندهای اخوندی مشغولندواز گذشته عبرت نگرفته اند
اما با نظرات شما در همه زمینه ها موافق نیستم
زیراکه در مبارزه ای چنین نا برابر باید اصلی فرعی نمودونیرو به هرز نداد
مردم ایران نباید قربانی کسانی شوند که چنین روز سیاهی را برایشان رقم زدند ازخانواده پهلوی تابنی صدر روضه خوان ویزدی تا توده ای واکثریت ونهضت ازادی واصلاح طلبان مخالف خشونت که وقتی در قدرت بودند چوبهای دارشان لحظه ای بی کار نبودو قربانی میگرفت
اما به کاری که میکنید با تمام اشکالات ارج میگذارم و دکان سایتهای هفت خط را تخته کردیدواخوند از این کار سایت دید گاه بشدت گزیده شده که نمیتواند مثل علی شمس که میدانیم کیست را میدان دار کند انهم درسایتهای به اططلاح ضدامپریالیست قلابی
برای سایت دیدگاه ارزوی موفقیت میکنم
  

[تاریخ ارسال: 08 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: Hadi Shahab]  [  ]  
آقای ناظر گرامی،

با نظر شما صد در صد موافقم.
انتقاد به من نیز وارد است.
اگر چه من نیز هیچ نظری در رابطه با محکوم کردن این جنایات در رابطه با این فیلم شکنجه که توسط دیدگاه میتوان دید قبلا ننوشتم.
اما بعد از خواندن متن شما ان جنایات نیز رامحکوم کردم.


سر نگون باد جمهوری اسلامی



  

[تاریخ ارسال: 08 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: زهره]  [  ]  
شکواییه از آقای ناظر: وقتی شما دست به انتشار مقولاتی میکنید که مساله امروز نیستند و جز ایجاد تضاد در جبهه مردم سود دیگری ندارن، نتیجه همین است: اتلاف وقت کاربران برای پرداختن به مسائل انحرافی، لذا عدم برخورد و حساسیت نشان دادن به مقولاتی نظیر تجاوزو غیره. به تعریف اپورتونیسم رجوع کنید: پرداختن به فرع و فراموش کردن اصل.   

[تاریخ ارسال: 08 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: .مش قاسم]  [  ]  
ناظر عزیز دل،
از خودم که بخواهم شروع کنم، باید بگویم، به جد اعتقاد دارم آنکس که در دیدگاه مینویسد، با خمینی نیست. با خمینی نیاز به دیدگاه ندارد. خمینی و خمینی تبار میداند آنکه در این دیدگاه مینویسد درد خمینی ندارد. اما میگویند آنان که میدانند از الف شروع نمیکنند.
شرط اینجا بر این است که سرنگونی طلب باشی، ضد دیکتاتور باشی و....... هواداران مکتب مرحوم حکمت، هواداران آقای رضا پهلوی، هوادارن شورای ملی مقاومت، هواداران رهبری ایدولوژیک خانوم یا آقای رجوی ( از همه با احترام نام میبرم ) جملگی در یک زمینه هم نظرند اما هواداران اولی ( مرحوم حکمت ) با دیگر نظرات مارکسیسم اختلاف دارند. آقای رضا پهلوی با نظرات دیگران که با خمینی مخالفند اختلاف نظر دارد و تا آخر.
بدون اینکه بخواهم بنویسم چه باید کرد، تنها این را مینویسم :
آقای ناظر من شخصا بسیار از شما سپاسگزارم، چرا که نظر مرا، حتی اگر قبول ندارد، منتشر کردید. تعارف نمیکنم(ممکن است انتقاد داشته باشم) ولی کدام سایت بوده است که تا همین حد پیش رو باشد که نظرات را بدون علاقه فکری ولی بر پایه سرنگونی را منتشر سازد؟ چون نام بردم اجازه دهید نام ببرم : کدام یک از سایت های مربوط به مرحوم حکمت ( بایفد اعتراف کنم که من فقط ۵ مطلب از ایشان خواندم ) نظرات مخالف ایشان را منتشر کرده است؟ در سایت آقای رضا پهلوی ( که من ۲ باردیده ام ) نظر از مخالفان نبود. از شورا و مجاهدین نیز لازم نیست که من بگویم در سایت های آنها تا چه حد مخالفین آنها و موافقین سرنگونی اجازه سخن دارند.( هر کسی شک دارد نظری اندازد)
آقای ناظر، ما تبعیدی ها ( یا خواسته به تبعید آمده ها ) درد مشترکی داریم، درد ما، در یک کلام ایران است. اگر مارکسیست باشیم، اگر مسلمان باشیم، اگر طرفدار این و آن باشیم ، ایران درد مشترک ماست.
شما آقای ناظر در حال حاضر اگر یک ذره بین داشته باشیم، کسی هستید که میخواهید با تلاش خود این تششع درد را متمرکز سازید . شما از دید من با قبول و اجرای قابل تحسین وظیفه خود به عنوان ژورنالیست ،( پس از ورود اینترنت شاید اجازه داشته باشم که کار شما را این طور نام دهم) این عمل را انجام میدهید. شکی نیست که شما به عنوان علی ناظر چه میخواهید، آنرا همه میدانند، مهمتر برای من صبر،آرامش وفهم شما از آزادی بیان و نقش رسانه هاست. نقش شما و همکارانتان در این زمان پر تهمت بسیار پر ماجراست. اینکه شما به آن تن دادید، خود بسیار قابل تقدیر است.
  

[تاریخ ارسال: 08 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: سیامک دهقانی]  [  ]  
بنظر من انتقاد و گلایه ای درست و بجا است. مثلا من خودم که فیلم را دیدم,بنظرم آنقدر گویای جنایات و ددمنشی های رژیم اسلامی حاکم بوده و هست که حقیتا,نیازی به نظر دهید و بقول معروف کامنت ندیدم. و فکر می کنم خیلی های دیگر هم چنین نظری داشته باشند.
دیدن صحنه های فجیع تجاوز جنسی به پیکر درهم شکستۀ جوانانی که در چنگالهای خونریز کارگزان هار و درنده خوی جمهوری اسلامی اسیر هستند خون هر انسانی را به جوش می آورد, به همین دلیل حساسیت شما را درک می کنم و از این ببعد از چنین مواردی, حتی اگر سهوی هم باشد,نباید گذشت! شکوائیۀ تکان دهنده و حساسی بود.
  

[تاریخ ارسال: 08 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: جمال فراهانی]  [  ]  
آقای ناظر گرامی با سلام .برای برانگيخته شدن احساستان از جنايت و تجاوز قصابان حاکم اگر چه احترام قائلم ولی گله مندی و نارضايتی شما را از اينکه تعداد کمی راجع به اين موضوع نظر داده اند را وارد نميدانم. وقتی برای مثال من رژيم حاکم را يک رژيم ضد خلقی و جنايتکار (از نوک پا تا فرق سر)ميبينم، ديگر لازم نيست تک تک و دانه به دانه جنايتهائی را که اين جلادان از روز اول حاکميتشان تا به امروز انجام داده اند را برشمارم و بر هرکدام از جنايتها لعن و نفرين بفرستم و ننگت باد سر دهم،(چرا که مثنوی هفتاد ميليارد کاغذ خواهد شد).برای من حياتی تر و مهمتر جواب به اين سئوال است که چگونه ميتوان سالی،ماهی،روزی و دقيقه و ثانيه ای سرنگونيشان را جلوتر انداخت و کاری کرد که اين جلادان زودتر گورشان را گم کرده و به درک واصل شوند؟.شايد به همين خاطر باشد که وقتی بحث بر سر راه حلها و آلترناتيوهای موجود ميباشد ،نظرات بيشتری هم در اين موارد شاهد ميباشيم.   

[تاریخ ارسال: 08 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: کریم پور شیرازی]  [  ]  
آقای علی ناظر اهلا وسهلا
اگر رزمندگان آزاده و جویندگان و پویندگان آزادی در آرزوی خلق حلقه مفقوده این مرحله از مبارزه برای سرنگونی ,یعنی تاسیس جبهه همبستگی ملی,
هنوز توفیقی نیافته اند.و این مهم تا این لحظه حتی مسیر تحقق را هم آغاز نکرده,جای مباهات است که پایگاه پر توان و موفق و معتبر دیدگاه توامسته است بعنوان سنگری پایدار و منبری ماندگار ,پژواک همه فریادهای دشمن شکن وقلمرو ارایه همه سلیقه های مبازراتی علیه فاشیسم مذهبی حاکم بر میهنمان باشد.بسیار مدعیان دیکر که قدم در این راه نهادند اما تاب تحمل بی مهری ها و طعنه ها و تهمت ها را نداشتند.برخی به یمین و گروهی دیگر به یسار در غلطیدندویا به گوشه عافیت شتافتند.
.........................................
دوست گرامی
اگر انگیزه شما از این ابتکار ارزنده ,یعنی خلق و تداوم دیدگاه,عشق به میهن و ملت است,که قطعا چنین است.نقطه اعتلای این عشق,رسیدن به مقام و منزلت یکطرفگی است .غاشق یکطرفه هرگز انتظاری یا شرطی در برابر ایثار عاشقانه اش ندارد.امیدوارم همچنان که من دریافتم,خالق دیدگاه قدر و منزلت و جایگاه رفیع این پایگاه را بداند والا به قول ابو تراب,
و کفی بالمرة جهلا ان کا یعرف قدره.
انشاةاله که همه کاربران اگر نوشی نباشند(که انتظار شما را براورده سازند) نیشی هم نباشند.
و شما به این اندک بسنده کنید

اگر شراب خوری قطره ای فشان بر خاک
بدان امید که نفعی رسد به خلق جه باک
ماندکار باشی
  

[تاریخ ارسال: 08 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: روزبه زرین]  [  ]  
سلام آقای ناظر. من معمولا در رابطه با جنایات رژیم نظیر تجاوز به زندانیان سیاسی مطلبی یا نظر نمی نویسم و این به خاطر این نیست که عمق جنایتکاری رژیم را نمی دانم و یا نمی خواهم اهمیتی به آن بدهم. من از سال 1360 شمسی شاهد جنایات رژیم بودم و تجربه شخصی دارم که این رژیم و ایادی آن پلیدترین و جانی ترین شیادان تاریخ معاصر ایران می باشند. من ترور و جنایت رژیم را شخصا تجربه کردم و اعضای عزیز خانواده ام را نیز در گوشه های گورستانی در تهران برایمان در زیر خاکها این جنایتکاران پنهان کردند و من و خانواده امکان یک وداع کوتاه را نیز با عزیزان خود نداشتیم اما غرض از گفتن این موضوع جلب حس ترحم شما و دیگر انقلابیون را ندارم بلکه برای من تنها نابودی رژیم در تمامیت آن هدف می باشد و محاکمه ایادی پلید این رژیم را امیدوارم شاهد باشم. اما به همین دلیل به هر گروه و جریانی که ممکن است باعث انحراف مبارزه برای سرنگونی رژیم شود خیلی حساسیت نشان می دهم. برای من تکلیف خائنین اکثریتی و توده ای روشن است و برایم جبهه انقلاب وسیع می باشد. من اصلاح طلبان رژیمی را نیز دشمن می دانم و گروهای دیگر مانند باند یزدی و ملی مذهبی ها را نیز جاده صاف کن های این رژیم می دانم که باید افشا شوند. من احزاب مرید مرحوم منصور حکمت را نیز انقلابی ارزیابی نمی کنم و آنها را در وضعیت کنونی افرادی می دانم که امکان به بیراه بردن مبارزات انقلابی ایرانیان از جمله در کردستان ایران را دارند و در نتیجه به شکست انقلاب در ایران ممکن است از طریق به بیراه بردن نیروهای جوان انقلابی کمک کنند. این مریدان حکمتیست سازمان انقلابی کومله را تا به مرحله نابودی بردند و این تجربه و حمایت آنها از اعمال امپریالیستها در منظقه و رفتار فرقه ای و ضد مذهبی آنها که انحرافی می باشد مطمنا آنها را در صف مبارزات مردمی برای من قرار نمی دهد و از آن جا که آنها را خطری بلقوه برای مبارزات کارگران ایران می دانم وظیفه تمامی نیروهای انقلابی می دانم که ماسک دوروغین "مارکسیستی" آنها را از چهره آنها بردارند تا صف دوست و دشمن مردم انقلابی ایران روشن و مشخص شود و امکان پیروزی دوباره ارتجاع که اینبار به شکل لیبرالهای سوسیال دمکرات (که شامل اکثریتی های خائن نیز می باشد) خواهان حفظ نظام ضد انسانی برده داری سرمایه می باشند را پیدا نکنند. رژیم دشمن می باشد اما رضا پهلوی نیز دشمن در کمین می باشد و ملی مذهبی های حامی رژیم نیز رسالت حفظ رژیم را دارند. طرفداران و مجذوبین مرحوم حکمت نیز می خواهند همان را با مبارزات کارگران کنند که با سازمان انقلابی و مبارز کومله کردند. من یک فرد مذهبی نیستم اما من نیز خود را در کنار مجاهدین و چریکها و راه کارگر و ... و هر که خواهان نابودی رژیم می باشد می دانم اما می دانم که دشمن نیز بیکار ننشسته و با تلاش به انحراف مبارزات تلاش می کند که سیلی که در راه است را به بیراه هدایت کند و انقلاب در راه مردم ایران را به نابودی بکشانند و شکستی دیگر را تحمیل کنند.   

[تاریخ ارسال: 08 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: کیانوش رشیدی]  [  ]  
آقای ناظر!

به شما صد در صد حق می دهم.

من نیز زیر نوار ویدئویی تجاوز به زندانیان چیزی ننوشتم و این عمل شنیع را محکوم نکردم.

اما من در ردیف نخستین نفرااتی بودم که این ویدئو به دست من رسید و بدین خاطر این ویدئو را نخست به سایت های فراگیر فارسی زبان و از جمله سایت "دیدگاه ها" و سپس همین ویدئو را به رسانه های گروهی آلمان و سی.ان.ان فرستادم.

به ساعت فرستادن نخستین ای میل من به شما و دیگران نگاه کنید.درخواهید یافت که من در ساعت 14:05دقیقۀ دیروز سه شنبه نخستین ویدئو را برای شما و دیگر سایت های فارسی زبان فرستادم و از آنجا که ویدئوی نخست در یوتیوب نشان داده نمی شد و احتمال می رفت رژیم آن را حذف کرده باشد، در ساعت 14:24 دقیقۀ دیروز سه شنبه ویدئوی دوم را با همین توضیح پیشین برای شما و دیگر سایت ها فارسی زبان فرستادم.

تنها در ساعت 14:31 دقیقه هردو ویدئو را برای رسانه های گروهی آلمانی و سی ان ان فرستادم.

اما، با همۀ توضیحاتی که دادم، خود نیز می بایست زیر ویدئو که در دیدگاه آمد، نظری می دادم.

بدین خاطر بار دیگر به شما حق می دهم.

امید این دیدگاه من در "دیدگاه ها" بیاید.

با احترام

کیانوش رشیدی
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.