شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶ - ۲۵ فوریه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

بن بست جديد آمريكا (يادداشت روز)

کیهان

پايان هفته گذشته، به دنبال اعتراضات مردمي، دولت قربان باقي اف رئيس جمهور دست نشانده آمريكا در قرقيزستان كه طي انقلاب مخملي سال 2005ميلادي (موسوم به انقلاب لاله ها) بر سر كار آمده بود، سقوط كرد. اين اتفاق تنها 2 ماه پس از سرنگوني انقلاب نارنجي اوكراين به سركردگي يوشچنكو صورت گرفت.
شايد مهمترين پيام اتفاقات اخير آسياي مركزي اين است كه طرحهاي آمريكايي براي انقلابهاي رنگي در اين منطقه و تسلط بر كشورهاي هدف، با شكست مواجه شده است. آمريكا تلاش كرد تا با ظاهري دموكراتيك و ژستي آزادي طلبانه، مردم اين دو كشور را فريب دهد تا بتواند زمام امور را به دست عوامل خود بسپارد، اما مردم اوكراين و قرقيزستان عليه حاكمان خود شوريدند و نظامهاي وابسته را ساقط كردند.
با فروپاشي نظام كمونيستي شوروي و استقلال جمهوري هاي جديد در آسياي مركزي، قفقاز و اروپاي شرقي، آمريكا وضعيت جديدي به خود گرفت و با اعلام پايان جنگ سرد، فرصت لازم براي حضور سياستهاي مداخله جويانه خود در كشورهاي تازه استقلال يافته را پيدا كرد. آرايش جديد پازل سياست خارجي كاخ سفيد بر اين 3 اصل استوار شد؛ در مرحله اول به منظور باز شدن راه نفوذ خود، استقلال اين كشورها را به رسميت شناخت و از آنان اعلام حمايت كرد. بعد از آن تلاش كرد تا با اعطاي كمك هاي اقتصادي و مالي به دولت هاي نوپا و تازه شكل گرفته در اين مناطق به بازسازي اين كشورها بپردازد و از اين رهگذر حوزه نفوذ و سلطه خود را بسط بيشتري بخشد و در مرحله سوم دنبال توسعه نفوذ سياسي براي همراه كردن جمهوري هاي استقلال يافته با سياست هاي خارجي آمريكا در صحنه مناسبات بين المللي بود.
بدون ترديد مهار روسيه و جلوگيري از سلطه و يا اقتدار كامل اين رقيب ديرينه بر كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز يكي از اهداف راهبردي آمريكا در اين منطقه بوده و هست. اما در كنار روسيه، جمهوري اسلامي ايران و حتي چين نيز جزو هدفهاي ايالات متحده به شمار مي آيد. آمريكا در تلاش است پيرامون ايران جاي پاهاي خود را تا آنجا كه مي تواند محكم تر كرده و حضور هر چند غيرمستقيم، اما جدي تري داشته باشد. درعين حال نمي توان از ذخاير نفت و انرژي هاي هيدروكربني كشورهاي اين منطقه نيز به سادگي عبور كرد. آمريكا با گسترش نفوذ خود بين جمهوري هاي تازه استقلال يافته توانست بر منابع مهم انرژي كنترل داشته و موجب تنوع در تامين نفت مورد نياز خود شود.
آمريكا براي رسيدن به اين اهداف از مكانيسم «انقلاب مخملي» استفاده كرد. اصطلاح انقلاب مخملي- كه بعدها به انقلاب رنگي معروف شد- نخستين بار در سال 1989در جريان به قدرت رسيدن «لاسلاو هاول» در جمهوري چك رايج شد. بعد از آن چند انقلاب رنگي ديگر تحت حمايت كاخ سفيد و سازمان سيا به ثمر نشست؛ انقلاب 5 اكتبر صربستان (2000)، انقلاب گل رز گرجستان (2003)، انقلاب نارنجي اوكراين (2004) و انقلاب گل لاله قرقيزستان (2005).
انقلاب هاي رنگي يك نوع جنگ نرم به شمار مي آيند. جنگ نرم نيز عمدتاً در عرصه رسانه اتفاق مي افتد و كشور مهاجم رسانه هايي كه در اختيار دارد را عليه كشور هدف مورد استفاده قرار مي دهد. مارشال مك لوهان- صاحبنظر برجسته حوزه رسانه- در اين باره مي گويد: «جنگ هايي در آينده رخ خواهد داد كه به وسيله سلاحهاي متعارف و در ميدان نبرد نخواهند بود، بلكه اين جنگ ها صرفاً بر مبناي تصوراتي شكل خواهد گرفت كه رسانه هاي جمعي به مردم القاء مي كنند.»
نظريه پرداز اصلي مدل انقلاب رنگي (مخملي) جين شارپ است. وي كه در دانشگاه هاروارد تدريس مي كند كتاب معروفي به نام «از ديكتاتوري تا دموكراسي» نوشته و در آن مباني نظري و راهكارهاي عملياتي انقلاب رنگي را توضيح داده است. برخي از آنان عبارتند از؛ سخنراني، نامه نگاري، صدور بيانيه، استفاده از پوشش هاي نمادين، راه اندازي اجتماعات و تظاهرات اعتراض آميز، كاريكاتور، اعطاي جايزه، مهاجرت اعتراضي، اعتصاب و هرگونه كاري كه نافرماني مدني به حساب مي آيد.
هرچند استحكام نظام جمهوري اسلامي و پافشاري مردم و مسئولان بر اصول و آرمانهاي انقلاب در سايه ولايت حكيمانه و مقتدرانه رهبر معظم انقلاب و حضور بابصيرت مردم در صحنه هاي دفاع از انقلاب اسلامي، اساسا اجازه بروز نه انقلاب بلكه هيچ تغيير رنگي را نمي دهد، اما نگاهي گذرا به وقايع پس از انتخابات رياست جمهوري، نشان مي دهد كه عوامل داخلي و مهره هاي فريب خورده قصد داشتند تا فرمول هاي ديكته شده آمريكا و متفكرين غربي را پياده كنند كه البته بسان هميشه سرشان به سنگ جهالتشان برخورد كرد.
آنچه در گرجستان، اوكراين و قرقيزستان در دهه اول قرن 21 ميلادي اتفاق افتاد، اگرچه داراي زمينه هاي داخلي، اقتصادي، فرهنگي و حتي تاريخي بود، اما اساسا به دليل خواست و اعمال نفوذ از سوي آمريكا به منظور پر كردن خلأ قدرت خود در قفقاز و آسياي مركزي به وقوع پيوست.
كمك هاي اقتصادي و تبليغاتي غرب در به صحنه كشاندن معترضان نقشي اساسي ايفا كرد و رهبران معترض از سوي دولت ها و رسانه هاي غربي به عنوان تنها نجات دهنده اين كشورها و مبشر آزادي و دموكراسي معرفي شدند. در عين حال پس از به قدرت رسيدن مهره هاي منطقه اي آمريكا، اين كشورها نه تنها راه ثبات و توسعه را نپيمودند بلكه روز به روز بر مشكلاتشان نيز افزوده شد.
چهارم فروردين 84 كه به واسطه دخالت هاي آمريكا براي برچيدن حكومت هاي باقي مانده از نظام كمونيستي، مخالفان عسكر آقايف به حكومت رسيدند، كمتر كسي فكر مي كرد كه شورش هاي موسوم به انقلاب گل لاله بعد از گذشت 5 سال به ضد خود تبديل شده و عليه حاكميت موجود، عرصه سياسي و اجتماعي قرقيزستان را فرا بگيرد.
مردم دقيقا با همان شعارهاي 5 سال پيش بار ديگر به خيابان ها آمدند و دولت رنگي قربان باقي اف را سرنگون كردند. شعارهايي عليه غصب قدرت و خويشاوندسالاري، ايجاد فضاي انحصاري و اعطاي فرصت ها به نزديكان در عرصه هاي اقتصادي، فساد اداري و...
البته اين واقعيت را نبايد ناديده گرفت كه علت دوام 5 ساله حكومت قرقيزستان نيز سياست حاكمان اين كشور بر مبناي استفاده از موقعيت قرقيزستان به عنوان يك اهرم ميان روسيه و آمريكا در رقابت بر سر افزايش موقعيت خود در معادلات منطقه اي به ويژه در همسايگي با چين و افغانستان بود. آمريكا براي حمايت از نيروهاي نظامي اش در افغانستان و در واقع براي حمايت عملياتي و لجستيكي از تروريسم منطقه اي، نياز به پايگاه نظامي در اين كشور داشت. پايگاه نظامي «ماناس» هم براي آمريكا و هم براي قرقيزستان اهميت فوق العاده داشت. قرقيزستان توانست با اجاره بهاي كلاني كه از واگذاري اين پايگاه نظامي كسب مي كرد، قدري به اوضاع اقتصادي خود سامان دهد. به همين منظور وقتي در سال 2009 با دريافت وعده كمك ها و وامهاي 2 ميليارد دلاري روسيه اعلام كرد كه پايگاه «ماناس» را تعطيل خواهد كرد، پس از آنكه آمريكا اجاره اين پايگاه را سه برابر كرد از تصميم خود منصرف شد، غافل از آنكه عليرغم درآمد اقتصادي خوبي كه از اين راه كسب مي كند، دامنه نارضايتي مردم نيز از دولتمردان افزايش پيدا كرده است.
اگر دولت قرقيزستان تنها با 2 روز تظاهرات مخالفان سرنگون مي شود، اعضاي هيئت دولت استعفا داده و رئيس جمهور پايتخت را ترك مي كند، ريشه آن را بايد در افزايش آگاهي هاي عمومي، موج آزاديخواهي و عدم سلطه پذيري از قدرتهاي برتر در كنار نارضايتي از ناتواني دولت در تحقق وعده هاي اقتصادي و اجتماعي و حتي امنيتي اين كشور جستجو كرد.
حميد اميدي

منبع: کیهان، 24 فروردین 1389




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کیهان:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.