شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ - ۲۰ ژوئن ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

دیالکتیک رهبری وجنبش خود به خودی

علی یحیی پور (سل تی تی)

 در ذره ذره اتم های طبیعت آگاهی نهفته است

که از طریق تجسس علمی به آگاهی انسان تبدیل می شود

تا بر قلب دشمن وطبیعت نا هنجار با انسان فرو رود

بر تارک نگاه ابریشمین تو ست که آگاهی بوجود می آید

من بیرق آگاهی تو ام که آزادی را در پیوندبا تو می آفرینم

من زورق نگاه تو ام که به این جهان هستی

نگاه تیز دارم

 آگاهی که از ازل نبوده است

ومن آن را از تجسس وکاوش علمی به دست آورده ام

وآن مرحله به مرحله وزمان به زمان

دائم در حال تغییر دائمی وزایش دائمیست

آگاهی که زایش آزادی تو را نگاه می کند

تا در جهان کنونی خود را بر تارک نگاه تو نشاند

نگاه تیز وآینده نگر

ونه خود جوش بلکه عصارهء تجسس علمی من است

در ذات اشیاء وپدیده های هستیست

نگاه خود جوش تو

در پیوند با نگاه علمی من

رهائی را در مرغزاران سر سبز این جنگل

جاودانه می کند .

 

پیوند دو نگاه ودیالکتیک دونگاه با هم است

 که جهان تازه ومدرن آفریده می شود

که هر کسی آزادی خود را در آزادی جمع می بیند

وهر کس به اندازهء نیاز خود

 از این آگاهی سر شار می شود

آگاهی خود به خودی وخود انگیخته وغریزی

مادهء خام آگاهی تجسسی وعلمیست

تاءثیر متقابل آگاهی خود به خودی با

آگاهی علمی رهائی را تضمین می کند .

 

آن که بر آگاهی خود انگیخته تکیه دارد

ومی گوید رهبری در درون توده ها

 خود به خود تشکیل می شود  

سازمان انقلابیون حرفه ای لنین را طرد می کند

برنامه واندیشه وتجسس علمی را طرد می کند

ورهائی را بدون سازمان ورهبری وپیشتاز می بیند

ره به نا کجا آباد می برد

وآنکه فقط تکیه بر سا زمان انقلابیون

حرفه ای می کند

وخود انگیختگی توده ها را نمی بیند

وخود بار انقلاب را به تنهائی به دوش می کشد

"انسان ماجراجوئی بیش نیست "1

نخبه گرائی که بار توده هارا به دوش می کشد وقهرمانانه

می میرد ومحو می شود .

 

تنها در پیوند این دو آگاهیست

که افق آزادی ورهائی نمایان است

کار عملی ونظری

دیالکتیک عین وذهن

وفلسفهء پراکسیس مارکس

بر خود عین با ذهن

آنکه در جست جوی ترانه ایست

باید تصویر را از طبیعت خود بگیرد

وایماژهای بدیع بیافریند

وآنکه در فکر زایش شرایط عینی انقلابیست

باید به کار خلاق وسازماندهی

جنبش خود به خودی به پردازد

تا رهائی را تضمین کند .

 

هیچ جنبش انقلابی بدون سازمان انقلابی

 به پیروزی نمی رسد

هر جنبش خود به خودی نیازمند یک سازمان رهبری کننده دارد

واین گونه هست که وظایف روشنفکر کومونیست را

یک ضرورت می کند که خود را در یک سازمان حرفه ای

وانقلابی سازمان دهی کند ودر پیوند با پیشگامان

جنبش خود به خودی باشد

وبا آنان تشریک مساعی کند

وبه آنان ایده بدهد

هر جنبش خود به خودی وخود انگیخته بدون رهبری میمیرد

این است ضرورت سازمان وحزب پیشتازبقول مارکس:

"اگر ظاهر بیرونی وذات اشیاءبا یکدیگر تطابق داشتند

علم ودانش بی معنا بود"

اگر خود انگیختگی توده ها هم نباشد

منسجم ترین حزب وسازمان سیاسی هم کاری از پیش

نمی توانندببرد

وچنین است دیالکتیک خود انگیختگی با سازمان پیشتاز

در واقع حزب مغز طبقه وانقلاب است  .

 

حزب وسازمان انقلابیون حرفه ای از مادهء خام

آگاهی های خود به خودی

آگاهی علمی را می آفرینند

ودور نمای آینده را چابک تر می بینند

بدون آگاهی علمی هیچ کس

قادر به انکشاف جهان معاصر نیست

تودهء عام هرگز از طریق آگاهی های غریزی ومتعارف

به انکشاف سرمایه نمی رسد

هیچ جنبش خود به خودی

شرایط انقلابی رابه تنهائی نمی آفریند

شرایط انقلابی از کار آگاهانه

وسازماندهی عناصر پیشتاز جنبش

 خود به خودی خلق می شود .

 

"انقلاب سوسیالیستی

وآگاهی سوسیالیستی

از تجسس علمی نایل می آید

از شرایط مدرن حاصل می شود "2

از حلبی آباد خود به خود

 سوسیالیسم زاده نمی شود

دیالکتیک دو عنصر عین وذهن هست که

آگاهی مارکسی بر سکوی

 پرش آزادی انسانها قرار می گیرد

باز به قول مارکس:

"ابزار حقیقی در عمل انقلابی ودر تجسس علمی نهفته اند"

جامعهء بورژوائی را تا نشناسی

نمیتوانی به افق جهان آینده پرواز کنی

در شناخت کلیهء منا سبات وطبقات درون آنهاست

که آزادی غنچه می زند.3

 

چپ نخبه گرای قهرمان

بار توده ها را به دوش می کشید

بدون اینکه به جنبش خود انگیختهء توده ها تکیه کند

بدون ثمره ای به تاریخ پیوست.

 

کومونیستها در سیاهترین زمان حیات این جهان

زندگی را به دیگران هدیه می کنند

کومونیستها پیش قراولان جهان آینده اند

وازطریق تجسس علمی وانکشاف؛ جهان آینده را می سازند

کومونیستها حامل آگاهی های

سوسیالیستی اند تا آنها را

بر فرق جامعه نشاء کنند

کومونیستها به عنصر عینی انقلاب

 مشاوره وسرویس می دهند

وذهن آنان را آماده انقلاب می کنند

تا جهان آینده را بسازند.

 

بدون مارکس جهان معاصر قابل روءیت نبود

در گسترهء کار طاقت فرسای مارکس بود

که جهان معاصر قابل روءیت شد

وآقاقیا های وحشی گل دادند وپنجره ها باز شدند

آگاهی کومونیستی رفتن به ریشه ها

واعماق پدیده های هستیست

تا آنها را در دسترس بشر قرار دهند

تا بیماری وجنگ انسان را نبلعند

درروند مبارزه وکار خلاقانهء کومونیستهاست

که آگاهی طبقاتی توده ها

به آگاهی سیاسی سوسیالیستی ارتقاء می یابد

و طبقهء کاربه کسب قدرت سیاسی می رسد

وبه قول مارکس" نبرد برای دموکراسی مهیا می شود" .

 

حزب ورهبری در پیکرهء طبقهء کار گراند

نه در بالای سر آن ؛ اما مستقل از آن

حزب بخش آگاه طبقهء کارگر هست

طبقهء کارگر به مفهوم مارکسی اش

که یک رابطه ء اجتماعی هست

که ارزش افزونهء اجتماعی را می سازد

واز استاد دانشگاه تا کارگران تولید کا لا های صنعتی

را شامل میشود وهمه در ایجاد ارزش افزونهء اجتماعی

شر کت دارند واستثمار می شوند؛حزب

در پیوند باطبقه؛ به آن سرویس ومشاوره می دهد

حزب نه قدرت هست نه نماینده

بلکه راهنمای طبقه هست

واین ضرورت از آگاهی های ناموزون جهان معاصر

نشئت می گیرد

وقتی همه آگاهی موزون داشته باشند

وسهم انسان از آگاهی وآزادی مهیا گشت

حزب فلسفهء وجودی خود را از دست می دهد

وزوال می یابد؛درست مثل دولت کارگری زوال می یابد  

وآن زمانیست که جهان

از ازخود بیگانگی ومناسبات نا برابر سرمایه

 رهائی یافته باشد

وآن زمانیست که آگاهی ناموزون

جای خود را به آگاهی موزون سوسیالیستی داده باشد  .

 

حزب مارکسی فرمانده نیست

بلکه راهنما ومشاور طبقهء پرولتاریاست

بخش آگاه طبقه هست

پیوند پیشگام با توده ها نباید از بالا وآمرانه باشد

وگرنه پیوند به یک رابطهء بورو کراتیک تبدیل شده

وحزب قدرت می شود

وفقط دستور می دهد

ومناسبات سرمایه را دوباره در درون خود

وجامعه باز تولید می کند

واین دردی بود که بلوک شرق به نام سوسیالیسم

تجربه کرد

فقط روابط دموکراتیک درون حزب هست که حزب ورهبری را از

قلدری وبوروکراسی مصون نگهمیدارند  .

 

پس مارکسیسم بر آگاهی های متناقض که ناشی از عقل متعارف هستند حاصل نمی شود بلکه

ناشی از کار علمی آگاهانه در مبارزات

خود انگیختهء توده هاست به قول رزا لوگزامبورگ:

"باید کار منظم را جایگزین کار خود انگیخته کنیم...

که در تک تک مراحل انقلاب

هدف نهائی سوسیالیستی را نمایندگی کند  "

چنین است که رهائی متولد می شود

تحقق آزادی کاری آگاهانه وارادیست باید

برایش شجاعانه تقلا کرد

انقلاب سوسیالیستی ؛انقلابی آگاهانه است

نه خود به خودی .

 

حزب برای کسب قدرت سیاسی نیست

که به میدان می آید بلکه

برای کمک وسر ویس دادن به طبقهء کارگر هست

تا او قدرت سیاسی کسب کند

حزب شریک سیاسی طبقه هست وبا آن کار مشترک می کند

منافع حزب نباید در تقابل با منافع طبقه باشد

در روند مبارزه این منافع طبقه هست که ارجح ومقدم است .

 

سوسیالیسم از فرایند اجتماعی مدرن

 واز آگاهی واندیشهء مدرن سر چشمه می گیرد

چنین است که دیالکتیک آگاهی وخود انگیختگی

در خدمت رهائی بشر قرار می گیرد

وگلهای آزادی شکوفه می دهند .

 

1/"پیش شرط لازم جهت این موقعییت این بود که قشر پیش روی طبقهء کارگر طبقه ای که به خاطر موقعییت اقتصادی اش در مقایسه با سایر طبقات جامعه از قابلییت تشکل یابی بسیار با لاتری بر خوردار است توانست خود را در سوسیال دموکراسی متشکل سازد بدون وجود آنها سازمان انقلابیون حرفه ای بازی ماجرا جویانه ای بیش نیست "

نظریهء لنینی سازماندهی وربط امروزی آن از ارنست مندل ترجمهء هوشنگ سپهرص24

2/آن قطعهء مورد بحث در بحث های کا ئو تسکی که لنین از آن سود می جوید چنین است "البته سوسیالیسم به عنوان یک آموزه در روابط اقتصادی مدرن ریشه دارد اما سوسیالیسم ومبارزهء طبقاتی در کنار هم ونه یکی در پی دیگری رشد می کنند هر یک تحت شرایط متفاوتی بر می خیزد آگاهی سوسیالیستی مدرن تنها می تواند بر اساس یک دانش علمی عمیق بنا شود در واقع دانش اقتصادی مدرن به همان اندازه مثلاٍتکنو لوژی مدرن شرط تولید سوسیالیستیست وپرولتاریا نه این ونه آن را نمی تواند بیا فریند هر اندازه هم که به انجام آن اشتیاق داشته باشد هر دوی آنها از فرایند اجتماعی مدرن بر می خیزند حامل دانش پرولتاریا نیستند بلکه روشنفکران بورژوازی( تاءکید از کائوتسکی است) در اذهان اعضای این لایه بود که سوسیالیسم مدرن نشئت یافت واین آنها بودند که آنها را به پرولتاریا از نظر آگاهی پیشرفته تر منتقل کردند بنا براین آگاهی سوسیالیستی چیزی است که از بیرون به مبارزهء طبقاتی پرولتاریا معرفی می شود نه چیزی که به طور خود به خودی از درون آن بر خیزد "

                    لنین"چه باید کرد "ترجمه م پور هرمزان

3/"اشتباه بنیادینی که تمام اکونومیستها مرتکب می شوند اعتقاد آنها بر این امر هست که سطح آگاهی سیاسی طبقاتی کارگران را می توان از درون مبارزهءاقتصادی گسترش داد ...آگاهی سیاسی طبقاتی را فقط از بیرون یعنی فقط از بیرون مبارزهء اقتصادی واز بیرون عرصهء روابط میان کارگران وکار فرمایان می توان به میان کارگران برد تنها عرصه ایکه این دانش را می توان از آن بدست آورد عرصهء مناسبات تمام طبقات وقشر ها با دولت ودستگاه حاکمه یعنی عرصهء منا سبات تمام طبقات با یکدیگر است "

                                       لنین "چه باید کرد"

سوم آپریل دوهزارو ده

منبع: سايت ديدگاه





در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.