شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۱ فروردين ۱۳۹۸ - ۲۱ مارس ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تولدی دیگر در راه باریکه ها

علی یحیی پور (سل تی تی)

سر بر آستان تو می سایم ای هستی

نا موهوم من

بر کناره های تو مدام زایش می کنم

بر هستی ای که تو در این خاک آفریده ای

بر موج آرامش خیالهایم

بر جهانی که تو از عقابهای جوان

فوران می کنی ؛من

 در دریای شبنم های تو

 مغروق می شوم .

 

من زادهء طوفانها وبارانهای کویر خسته ام

در مهتابهای فوران شده از ستاره گان

در مرغزاران پر از گاو های شیرده

من زنده ام

ودر ستایش بهاران گل گون وگل خون

نام تو را مدام می آرایم

ای سر زمین من

ای همه هستی پر ایهام من

ره در تو به کدامین سو می چمد

که جوی بارانت خونین است

واشک مادرانت خونین است

وچکاوکهای نارس

بر جویبارانت سلاخی می شوند .

 

من زاده شده ام که آیا فقط قربانی هوسهای

تو شوم؟

وآیا باید همیشه در شبهای عروسی ام

به سوگواری تو نشینم ؟

 

شب در منقار سایه ها می لمد

وآفتاب بر تارک خیال من می نشیند

وآقاقیاهای وحشی بر در ختان بید مشک

سایه انداخته اند

من روشنی را از ستاره می گیرم

وبه جنگل پر ایهام خود گره می زنم .

 

ره باریکه ای از آفتاب بر میهنم می تابد

من موج آبهای خزر را می بینم

که مرغان ما هی خوار

بیرحمانه ما هیانی که به عمق می روند

را می بلعند

هزاران ماهی اما در عمق آبهای میهنم

انتظار یک روز آفتابی اند.

 

کوتاه تر از زمان ؛بیرق خونینم

در نسیم پر طراوت دریا

به ماهیان سلام می گوید .

 

در تو آفتاب می تابد ای میهن خونینم

در تو چکاوکهاوپرستو ها به لانه ها باز

خواهند گشت

ای صخره های پر چشمه ام

در تو دریا تولد می یابد

ای آبشار آبی ام .

 

زمان در مردمک چشمانم می لغزد

وره باریکه ای از آفتاب

از پشت پنجرهء اطاقم

گلهای قالی را بغل می کند ومی بوسد

من به کلاغ ها می نگرم

که بر سر تقسیم شب با هم دعوا می کنند

وزمین مثل آب چشمه در من جاریست

وبید مشکها از گلهای بنفشه

خندیدن را می آموزند.

 

یک عشق همیشه برایم آواز می خواند

وچشمان ترم را به شبنم های روی شالی

گره می زند

من عطر برنجهای نارس را

برای معشوقم پست می کنم  

من بعد های زمان را

به پیچکهای گل محمدی

وبه گلبرگهای در خت نارنج

آمیزش می دهم

ودر عروسیشان عاشقانه می رقصم .

 

آه ای بارانهای بهاری ده ام

ای ستاره های مرواریدی این خاک

ای جنگلهای پر قرقاول

نسیم پر شبنم های تانرا به من بدهید

تا دردر یا های تان شنا کنم

ودر مغز فولاد این جهان

عاشقانه ترین سرود را زمزمه کنم .

 

عشق وانسان وزندگی

در چمن زاران تو

با عطر یاس می آمیزند

وروزنه های پرواز چکا وکهای شیرین را

بر ارواح انسانها باز می کنند

تا ابدیتی از تو سازند

ومهر سایهء این گیاه را

بر دامن رقصم حک می کنند .

 

من از نگاه ابریشمین تو

دوباره از راه باریکه های حیات

تولد یافتم

 نگاه عاشقانهء تو بود

که مهربانانه به من خیره شده بود

من همه خیال خود شدم

وبر کوچه درخشیدم .

 

من پیوسته به انتظار تو نشسته ام

وخانه ام را پالایش کرده ام

تا دست به شانهء تو بگذارم

ومرگ را به سخره بگیرم .

 

پانزدهم آپریل دوهزارو ده

  در زمستانهای تبعیید

منبع: سايت ديدگاه





در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.