شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷ - ۲۱ اکتبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

خانواده مجاهدين يا مزدوران ارتجاع؟ - فصلى از آموزشها، اشرف، قرآن، [24/11/88]
نگاهی به اسناد و تاریخ 31 سال گذشته

مسعود رجوي

خانواده مجاهدين يا مزدوران ارتجاع؟
پيام به مجاهدان شهر شرف در 24بهمن 1388

بچهها سلام!
«بيا، بيا، بيا» !
از هفته پيش اجيرشدگان منفور ولىفقيه ارتجاع تحت عنوان «خانوادههاى مجاهدين» به پشت در اشرف آمده و در منتهاى زبونى به جست و خيز و پارس كردن عليه شهر شرف و مجاهدانش پرداختهاند.
شنيدم كه در نشستهاى مؤسسان سوم ارتش آزادى تصميم گرفتهايد ديگر بدون استثنا همه كسانى را كه با سازماندهى و تورهاى گشتاپوى آخوندى و فاشيسم دينى حاكم بر ايران تحت هر عنوان به اشرف مىآيند تحريم كنيد.
گفتهايد كه 7سال مدارا و همه سفارشهايى كه من در اين باره كرده بودم، ديگر كافيست و صبر و تحملتان در اين زمينه، به پايان رسيده است.
گفتهايد كه ديگر هر قيمتى هم كه داشته باشد زير بار نمىرويد و مى‌خواهيد درسهاى جديدى در اين زمينه هم به لوطى عمامهدار ولايت و عنترش بدهيد.

گفتهايد كه تراز جديدى از مرزهاى بالابلند ايدئولوژيكى و سياسى مجاهدين بنا مىكنيد… تا وقتى كه خامنهاى و مالكى بهجاى خود بنشينند و ناگزير، مثل بچه آدم، به همان روال ديدارهاى خانوادگى سالهاى 82 تا 87 كه نيروهاى آمريكايى حفاظت اشرف را برعهده داشتند، تن بدهند. منظورم زمانى است كه خانوادهها به داخل اشرف مىآمدند و در واحدهاى «هتل ايران» مستقر مىشدند و هرچند روز كه مى‌خواستند مىماندند.
در هر حال، بهترين و مناسبترين تصميم را در بهترين و مناسبترين زمان اتخاذ كردهايد.


×××


مطمئن باشيد كه دشمن هيچ غلطى نمىتواند بكند. در سفاهت سياسى خامنهاى و مالكى همين بس كه آنچه را در سال 2009 نتوانستند با تيغ و تبر و لودر و بولدزر و زره پوش و با شليك و 11 شهيد و 500 مجروح (از جمله 130 نقض عضو) و 36 گروگان و 1000 مصدوم و مضروب، پيش ببرند اكنون مى‌خواهند با مشتى «خانواده سانديسى» در پناه مزدوران عراقى و نيروى تروريستى قدس پيش ببرند.

با پس افتادگى سياسى، گمان مى‌كنند كه مجاهدين از ترس اين‌كه مبادا برچسب بخورند كه از «رأفت اسلامى» و «عاطفه خانوادگى» به شيوه خمينى و خامنهاى و پاسدار احمدىنژاد، به‌ دور هستند، ناگزير به مزدوران اعزامى و خواستهاى آنان تن مىدهند و آلوده مى‌شوند. شكر خدا كه دشمنان شما را اين‌قدر ابله آفريد! صبر كنيد تا ببينيم كه در اين تك و پاتك تا كجا زيانكار خواهند شد. فكر مى‌كنم شكست سختى در انتخابات عراق در انتظار آنهاست. در حقيقت، كشتار رژيم و مالكى در اشرف در 6 و 7مرداد گذشته، شكست در گروگانگيرى، و رسوايى در روز 15دسامبر، بهصورت مضاعف، رژيم و دست نشاندگان و دنبالچههايش را در عراق و منطقه و جهان افشا و بى آبرو كرد. و در يك كلام، اشرف كلان تأثير خود را گذاشت و وظيفه خود را به بهترين و بالاترين صورت انجام داد.

البته هدف آنها از «بازى خانواده» جلو در اشرف روشن است و تا آن‌جا كه من مىفهمم تا انتخابات عراق و تا تشكيل دولت جديد و تا هركجا كه مالكى تيغ اش ببرد، ادامه مى‌دهد و دست برنمى‌دارد به‌خصوص كه مجاهدين بايد محصور و مشغول باشند تا در اين فاصله كمتر بتوانند دخالتها و تقلبات و جنايتها و انفجارهاى رژيم را برملا كنند. بگذريم كه رژيم و مالكى كور خواندهاند و خودشان به دست خودشان تنور توطئهيى را كه به زيان خودشان تمام مى‌شود، گرم نگه مى‌دارند.


×××


حتماً يادتان هست كه تقريباً يكسال پيش در پيام 8اسفند1387 از روى يك گزارش موثق از داخل رژيم كه از تهران آمده بود، گفته بودم: «منوچهر متكى وزير خارجه آخوندها به مخاطبين خود در سفر اخيرش به عراق گفته است:
«… . علت شكست مجلس اعلا و بيت شيعى در انتخابات شوراى استانها، مجاهدين خلق بودند. بنابراين نبايد به اين گروه فرصت داده شود. در گذشته، مجلس اعلا برهمه شوراهاى استانها مسلط بودند، الان بيش از50 درصد را از دست دادند و ليستهاى لائيك و بعثى افراطى مثل صالح المطلك و خلف وعلاوى و اسامه نجيفى كرسيها را بالا كشيدند. مجاهدين خلق با جلسات و كنفرانسها و مبالغى كه خرج كردند و جمع كردن سنى‌ها و بعثى‌ها و تروريست‌ها و اقدام به آموزش آنها عليه شما و شستشوى مغزهاى آنها عليه شما، آنها را به اين نقطه رساندند و اگر با آنها سازش كنيد، بيش از اين خواهند كرد…

متكى هم‌چنين گفته بود: ما وقتى در تهران نتايج اوليه انتخابات را شنيديم وحشت كرديم و به كانالهايمان ابلاغ كرديم كه بايد اين قرارگاه بسته شود تا در انتخابات پارلمان آينده دچار اين توطئه نشويم… . به‌نظر ما، نقطه ضعف ما در مذاكرات آينده با آمريكا مجاهدين هستند و نقطه قوت آمريكاييها هم مجاهدين هستند بنابراين، بايد اين برگ برنده را از قبل بسوزانيم. پيشبينى اين است كه در انتخابات پارلمانى همين بلا دوباره پيش بيايد وليستهايى كه غيرخدا و مجاهدين خلق كسى چيزى از آنها نمى‌داند پيروز بشوند… . اگر به مجاهدين فرصت بدهيد آنها تا آن‌موقع تاثير خودشان را خواهند گذاشت لذا بايد از همين حالا اين سرطان را از تن عراق ريشهكن كرد. ما به آمريكاييها گفتهايم كه خارج كردن مجاهدين از ليست براى ما بهمعنى اعلام جنگ آمريكا به ما مى‌باشد».

در همان پيام (8اسفند87) با كپى بردارى از «بزن بهادر» گفته بودم: راستى كه اگر «منو- ميم» شعور داشت و مى‌توانست چكيده حرفهايش را بگويد، لابد مى‌گفت: «اشرف ايستاد و عراق را به ايستادگى در برابر رژيم آخوندى برانگيخت».


×××



لابد سرمقاله نيويورك تايمز (24بهمن88) را در مورد «جاهطلبيهاى خطرناك آقاى مالكى» شنيدهايد.
داد آمريكا هم درآمده كه «قرار نيست آقاى مالكى حاكم مطلق باشد. و ايالات متحده به ارتش عراق آموزش نداده است كه براى سركوبگرى سياسى مورد استفاده قرار گيرد. اين، يكى از نمونههاى اخير تبهكارى آقاى مالكى است كه مصمم است تا هر كارى را انجام بدهد كه در انتخابات ماه آينده دوباره انتخاب گردد. اگر كه او و دولت شيعىاش به اين شيوه ادامه دهند، راىگيرى از ديد گروههاى اپوزيسيون قانونى نخواهد بود و احتمال دارد كه آنها به خشونتهاى گذشته باز گردند. چنين كارى براى عراق و ايالات متحده كه قرار است از عراق خارج شود فاجعه خواهد بود».

سرمقاله ادامه داده است كه «علاوه بر اين، در برخى استانها مانند تكريت و ديالى مالكى به‌طور غيرقانونى به اشغال فرمانداريها و استانداريها يا دستگيرى نفرات رقباى خودش مبادرت كرده است. در مورد حذف كانديداهاى انتخابات هم، طرز عمل مالكى ”غير شفاف و مشكوك“ است. اين بازى خيلى خطرناكى است. آقاى مالكى مسئوليت دارد تا منافع كشورش را بالاتر از جاهطلبيهاى سياسى خود قرار دهد. اگر كه او اين را نمىفهمد، پس نياز است كه واشنگتن به او اين مسأله را گوشزد كند».


×××



وقتى من اين مقاله را خواندم، بىاختيار به ياد سلسله تبهكاريهاى مالكى در اشرف افتادم كه از طريق وارد كردن مأموران وزارت بدنام اطلاعات آخوندها به عراق براى داير كردن سيرك نظام در پشت در اشرف ادامه دارد.
بيچاره رژيم را بنگريد:
در حالى‌كه نتوانسته اشرف و مجاهدانش را با توافق دوجانبه و خائنانه ولىفقيه ارتجاع و نخستوزير عراق، از پاى در آورد،
در حالى‌كه نتوانسته اشرف و مجاهدانش را با آن جاسوس بىمغز و سيلاب لجنپراكنى هايش از پاى در آورد،
در حالى‌كه نتوانسته اشرف و مجاهدانش را با يك سال محاصره ضدانسانى از سوى مزدورانش در عراق از پاى در آورد،
در حالى‌كه نتوانسته اشرف را با شهيدان و مجروحان و گروگانهايش از پاى در آورد،
در حالى‌كه نتوانسته با انواع و اقسام تهديدها به جابجايى از پاى در آورد،
و در حالى‌كه نتوانسته شعلههاى قيام را خاموش كند،
و در حالى‌كه خانواده‌هاى ما را در داخل كشور به‌خاطر اين‌كه چند سال پيش براى ديدار فرزندانشان يكبار به اشرف آمدهاند، مى‌گيرد و مىزند و به حبسهاى طولانى محكوم مى‌كند،
بله، حالا دوباره، در دور باطل، مجدداً به سراغ خانوادههاى وزارت بدنام رفته تا شايد به اين وسيله با اشرف به جنگ روانى بپردازد. شايد هم كه از ديد خودش، بريده يا خائنى را شكار كند و بعد بگويد ديديد گفتم كه اينها به اجبار اين‌جا نگهداشته شدهاند، پس آنچه زدم و كشتم و نقص عضو كردم، تقصير خودشان بود.
متقابلاًًًًًًًًًًًًً ما در بهار7، اگر باز هم رژيم قصد آزمايش عزم و اراده پولادين مجاهدان اشرف را دارد، مى‌گوييم: بيا، بيا، بيا،


×××



واقعاً كه خدا دشمنان ما را نه فقط بلاشعور، بلكه ذليل و درمانده كرده است.
جالب است كه اين خانوادهها كه در واقع خانوادههاى رژيم هستند و نه مجاهدين، به مالكى نامه نوشته و از كشتار 6 و 7مرداد حمايت و تشكر هم كردهاند!
يادتان هست پارسال همين ايام در تهران، مشتى را به در سفارت انگليس برده بود كه تحت عنوان خانواده مجاهدين تظاهرات كنند كه چرا فرزندانشان از ليست تروريستى درآمدهاند!

آنها شعار مىدادند «تروريست خوب و بد ندارد» ومتنى را قرائت كردند:


«بهشدت نگران تصميم اخير دولت انگليس هستيم. متأسفانه مطلع شدهايم كه دولت انگلستان فرقه تروريستى رجوى موسوم به سازمان مجاهدين خلق را از ليست گروههاى ممنوعه خارج كرده است. و اين درحالى است كه اين گروه از نزديك به 8سال قبل در آن كشور ممنوعه اعلام شده بود. ما خانوادههاى اعضاى سازمان مجاهدين خلق هستيم، كسانى هستيم كه از تصميم گرفته شده آسيب ديدهايم زيرا كه ما به شدت نسبت به سرنوشت بستگان خود نگران شدهايم» (تلويزيون رژيم).

واقعاً كه چه خانوادههاى مهربانى داريم و خودمان خبر نداريم!
واقعاً چه عواطف سرشارى دارند كه هم از ريخته شدن خون ما سپاسگزارند و هم از اين‌كه در ليست تروريستى باشيم!
اگر در فرهنگ رژيم معنى خانواده اين است، ما تبرى مى‌جوييم. بعد از 30خرداد 60 همه دنيا اين صحنه مشمئز كننده را كه يكى از نمونههاى حيرت انگيز دجالگرى خمينى بود در تلويزيون رژيم ديدند كه مادر بسيجى محمود طريق الاسلام، به درگاه «امام امت» عجز و لابه مى‌كرد كه مبادا از اعدام پسرش صرفنظر كند. زنك پليد از خمينى مى‌خواست كه اجازه بدهد او خودش طناب دار را به گردن پسرش بيندازد.


×××


رژيم و مزدورانش در عراق بايد بدانند كه خانواده حقيقى هر مجاهد خلق و هر آنكس كه مى‌خواهد مجاهد بماند و مجاهد بميرد، يا در ارتش آزادى و جبهه مقاومت است و يا در خاوران و يا در مرواريد آرميده است.
از مجاهدين دور باد كه پدر يا مادر يا خواهر يا برادر و يا هر قوم و خويش را كه مأمور رژيم باشد، خانواده خود بدانند و سرسوزنى اعتنا كنند.

حرف مجاهدين چه با شاه و چه با شيخ و چه با مزدوران عراقى رژيم از 45سال پيش اين بوده است كه خانواده سياسى و ايدئولوژيكى خودت را خانواده ما جا نزن. خانواده اجتماعى و سياسى و تاريخى و آرمانى هر مجاهد خلق، خلق است و بس! به‌خصوص مجاهدى كه در خاك امام حسين و اشرف باشد.

ياد مصدق بهخير كه در بيدادگاه نظامى مىگفت «مسلك من، مسلك سيدالشهداست… . از همه چيز مىگذرم، نه زن دارم، نه پسر دارم، نه دختر دارم، هيچ چيز ندارم، مگر وطنم را که جلوى چشمانم دارم».

و ما در سال
۵۰ در همان بيدادگاههاى نظامى شاه اعلام کرديم که جملگى فرزندان مصدقيم و امروز بايد تکرار بکنيم که «ما هم فقط وطنمان و سمبل و رئيسجمهور برگزيده مقاومت آن را در جلوى چشمانمان داريم».


×××


فصلى از آموزشها
بحث كه به اين‌جا رسيد، مى‌خواهم برايتان از آموزشهاى 40سال پيش سازمان، هرچند كه تكرارى است، چند خاطره و سابقه تاريخى بگويم كه مى‌خواستم در سلسله بحثهاى آموزشى براى نسل قيام در داخل كشور نقل كنم. در حقيقت اين قسمت را مى‌توان يكى از فصول سلسله آموزشها تلقى كرد.


×××


حضرت نوح يكى از 5 پيامبر اولوالعزم است. مى‌گويند كه در مجموع 124هزار پيامبر وجود داشته اما فقط 5تاى آنها رسالت جهانى داشتند. ساير انبيا مأموريت و رسالتشان جهانشمول نبوده و در حيطه قوم يا خاك يا منطقه خاص خودشان بوده است.
نوح پيامبر نزديك به 6هزار سال پيش به دنيا آمد. لابد حكمتى در كار بوده است كه خدا به او 950سال مأموريت داد. توفان زمين شناسى بزرگى هم در پيش بود با رسالتى بسيار سنگين. مى‌گويند كه مرقد او در نجف در جوار حضرت على است و در زيارت حضرت على به آن اشاره شده است.

از روى همين وحوشى كه در 6 و 7مرداد ديديم، مى‌توانيد حدس بزنيد كه 6000سال پيش دنيا و نوع انسان در چه نقطهيى بوده است. هرچه نوح از عدل و داد سخن مىگفت جز مشتى برده و فقير به گوش كسى فرو نمىرفت. حتى پسر خودش! تا زمانى‌كه توفان بزرگ در رسيد.

از اين پيشتر، در حوالى همين كوفه امروز كه بَرّ و بيابان است، با تنه درختان و الياف، كشتىسازى مىكرد و همه، از جمله پسرش، او را به سخره مى‌گرفتند. مثل همين امروز كه شما سالهاست در صحراهاى خشك داريد كشتى ارتش آزادى مىسازيد و رژيم و مزدورانش به سخره مى‌گيرند… . !

حتى «واليه» زن نوح را آخوندها و حكام زمان، به ميان قوم آوردند تا گواهى بدهد كه نوح ديوانه و خيالپرداز است. در آن ايام تلويزيون و مصاحبه تلويزيونى در كار نبود اما مضمونش همين لجنپراكنيهاى امروزى بود.

سرانجام روزى، همان‌طور كه حالا زمين شناسان هم به‌طور علمى كشف كردهاند، در اين منطقه از جهان سيل و توفانى عظيم، جغرافيا را تغيير داد. بقيهاش را از آيه 25 به بعد سوره هود برايتان خلاصه مى‌كنم:
نوح را با رسالت براى قومش فرستاديم و او به آنها گفت من با بيان روشن براى هشدار به شما آمدهام؛ اين‌كه بت پرستى را كنار بگذاريد و جز خدا را نپرستيد… صاحبان قدرت و ثروت و مرتجعان قوم به او گفتند ما تو را جز بشرى مثل خودمان نمىبينيم و كسانيكه به تو مى‌گروند و در صفوف مقدم تو قرار مىگيرند فرو دستتان و نادارترين افرادند. هيچ مزيت و فضيلتى بر ما ندارند و آنچه تو مىگويى باطل و دروغ است…

نوح هر چه قسم و آيه خورد و استدلال كرد و بينه آورد، گوششان بدهكار نبود. با پررويى و وقاحت تمام از او مى‌خواستند كه اول بيا رابطه ات را با اين فرودستان و فقرايى كه طرفدارت هستند، قطع كن و گردهماييهاى خود را با آنها منحل كن تا بعد ببينيم چه مى‌گويى…

نوح مى‌گفت آخر من كه مزد و پاداشى از شما نمى‌خواهم. چرا بايد كسانى را كه ايمان آوردهاند كه روزى با خداى خود ديدار مىكنند طرد كنم و از خود برانم. وانگهى اگر اينكار را كه شما مى‌خواهيد بكنم و اقشار سركوب شده و فقير را از خود برانم، غضب خدا را برمىانگيزد و در اين‌صورت چه كسى است كه بتواند ياريم كند…

بعد هم جنگ سياسى و ايدئولوژيكى بين طرفين بالا مىگرفت و سالها ادامه داشت و نوح در جواب برچسبها و اتهامات مى‌گفت: من نه مدعى هستم كه خزائن خدا دست من است، نه علم غيب دارم، نه از حوادث آينده اطلاع و زمانبندى دارم، نه غيربشر و ملائكه هستم، اما مى‌دانم كه اين‌طور نيست كه آن قشر و طبقهيى كه شما آنها را خوار و ندار مى‌پنداريد، خدا به آنها خير ندهد و براى آنها خير و عزت نخواسته باشد… .

-آخرسر هم قوم از بحث و جدل با نوح درماندند و گفتند ديگر بس كن و اين‌قدر حرف نزن. اگر راست مى‌گويى آنچه را كه به ما وعده مى‌دهى و ما را از آن مىترسانى، آن را بياور ببينيم.
-اين‌جا هم نوح مى‌گفت من كارهيى نيستم، خدا هر وقت خودش بخواهد آن را محقق مى‌كند و دريغ و افسوس مى‌خورد كه چرا نصايح او مؤثر واقع نمى‌شود… .

-گاه آن‌قدر دلش مى‌گرفت كه مى‌خواست سر به صحرا بگذارد يا خدا عمر او را كوتاه كند و از دست آن جماعت خلاص بشود. به بيابان مىرفت و شكوه و شكايتهايش را با خدا در ميان مى‌گذاشت. خدا هم به او نهيب مى‌زد كه حق مأيوس شدن و حق دل آزردگى ندارى، زير نظر خودم كشتى رهائيبخش را بساز و منتظر باش… .

-خدا گاه يك چيز ديگر هم به او مى‌گفت كه معنى آن براى نوح ملموس نبود. خدا مى‌گفت يادت باشد كه مبادا روزى كه ستمگران غرق مىشوند با من در مورد آنها حرفى بزنى… .

-سالها و سدهها گذشت. تا روزى از عمق تنور، آب فواره زد. اين همان علامتى بود كه از قبل به حضرتش داده بود. به‌قول شما، آژيرها را به صدا در آورد و رزمندگانش را صدا زد تا با نمونهاى از موجودات آن روزگار كه قرار بود زنده بمانند به كشتى سوار شوند… .
-حالا ببينيد در ميان برهوت صحرا و بيابان و خشكى، افرادى كه يكباره مىبينند دنيا عوض شد و خشكى به دريا تبديل شد، دچار چه بهت و حيرتى مى‌شوند.

-آخر تا همين ديروز هركس كه از كنار كارگاه نوح رد مىشد يك متلك و لغزى بار اينها مىكرد و مى‌گفت اصلاً معلوم است شما داريد چه كار مى‌كنيد و براى چى اين‌جا هستيد؟ ، خودتان را مسخره كردهايد؟ برويد دنبال زندگى تان! برويد «دمب» دستگاه حاكم بشويد! فكر سرنگونى اين دستگاه را هم بالكل از سرتان بيرون كنيد… .
(در پرانتز بگويم كه خوب مى‌دانم، هروقت من براى شما قصه مى‌گويم، خسته نمىشويد و خوب گوش مى‌دهيد! لكن باور كنيد كه اين يكى قصه نيست، عين واقعيت است. تحقيقات زمين شناسى و باستان شناسى هم وقوع چنين توفانى را تائيد مى‌كند).


×××


الغرض، آب بالا آمد و بالا آمد و بالا آمد. خدا هم قبلاً به نوح گفته بود كه به ياران خودت بگو كه يك روزى خواهد رسيد كه آنها به مسخره كنندگان خواهند خنديد و چنين روزى بالاخره فرا رسيد.

وقتى يارانش داشتند سوار كشتى مىشدند، به‌ناگاه ياد پسرش افتاد كه در طرف مقابل بود. پسر را صدا زد و گفت پسرجان سوار شو، تو هم با ما سوار شو و با مرتجعين نباش. اما پسر شقاوت پيشه، اين دعوت را رد كرد و به پدرش گفت، اين حرفها نيست. من مىروم روى يك بلندى كه آب به آن‌جا نمىرسد، تو برو پى كارت.
نوح گفت باور كن كه امروز وضع فرق مى‌كند و غرق مىشوى مگر اين‌كه خدا به تو رحم كند… و در همين لحظه موج بزرگى آمد و پسر را با خود برد.
عاطفه پدرى يك لحظه بر نوح غلبه كرد، خدا را خطاب قرار داد و گفت خدايا اين پسر من است و البته كه وعده تو حق است و تو بهترين داوران هستى…
انتظار نوح اين بود كه حق تعالى با اين چپ و راستى كه حضرتش تنظيم كرده و بر وعده حق گواهى داده و اين‌كه خدا بهترين داوران است، خدا خواسته او را اجابت كند و پسر را نجات بدهد.

اما خدا نهيب زد (آن هم به پيغمبر اولوالعزم) كه:
اولاً-اين پسر از سنخ تو و از خانواده سياسى و ايدئولوژيكى تو نيست: إنَّه لَيسَ من أَهلكَ
ثانياً-اين پسر در جبهه عمل ناصالح قرار دارد: إنَّه عَمَلٌ غَير صَالحٍ
ثالثاً-اصلاً از اين درخواستهايى كه نسبت به آن آگاهى و وقوف ندارى و حواست نيست از من نكن: فَلاَ تَسأَلن مَا لَيسَ لَكَ به علمٌ
رابعاً-واى بحالت اگر از طايفه جاهلان باشى و رابطه تنى و خونى خودت را بر رابطه ايدئولوژيكى ترجيح بدهى و در اين باره به تو پند و هشدار مى‌دهم: إنّى أَعظكَ أَن تَكونَ منَ الجَاهلينَ
-حضرتش با اين نهيب، هوشيار شد و همانجا در وسط توفان و سيل و عمليات نجات، بلادرنگ به «عمليات جارى» پرداخت و استغفار كرد: قَالَ رَبّ إنّى أَعوذ بكَ أَن أَسأَلَكَ مَا لَيسَ لى به علمٌ وَإلاَّ تَغفر لى وَتَرحَمنى أَكن مّنَ الخَاسرينَ / يعنى كه بار خدايا به خودت پناه مىبرم كه آنچه را كه به آن اشراف و آگاهى ندارم از تو بخواهم و اگر مرا نبخشايى و به من رحم نكنى هر آينه از زيانكاران خواهم بود.

-در اين‌جا بود كه خدا از او پذيرفت و كشتى رهايى را به سرمنزل مقصود رساند و گفت: يَا نوح اهبط بسَلاَمٍ مّنَّا وَبَركَاتٍ عَلَيكَ وَعَلَى أمَمٍ مّمَّن مَّعَكَ : اى نوح با سلام و درودهاى ما فرود آى و با بركاتمان بر تو و خانواده ايدئولوژيكى كه با تو هستند…


×××


اين، از يك پيامبر اولوالعزم با مأموريت و رسالت جهانشمول. حالا از يك پيامبر بزرگ و اولوالعزم ديگر بشنويد: ابراهيم خليل، دوست خدا؛ كه پدر همه پيامبران بعديست. ابراهيم يا آبراهام، در لغت، يك كلمه مركب از «آب» يا «اَب» به اضافه «رام» بهمعنى پدر بزرگ يا پدر امت و ملت است.
ابراهيم خليل نزديك به 4هزار سال پيش به دنيا آمد. مى‌گويند كه محل تولد او همين شهر اور در جنوب عراق بين دجله و فرات است. در لغت مردم بابل اور را بهمعنى آتش هم گفتهاند. قرآن پدر ابراهيم را از دشمنان خدا و سران كفر و ارتجاع معرفى مىكند كه نام او «آزر» بوده است. البته برخى مفسران كه مى‌خواهند براى حضرت ابراهيم «آبرودارى» كنند، مى‌گويند كه منظور قرآن از اين‌كه پدر ابراهيم را «آزر» معرفى كرده است، نه پدر تنى او بلكه پدرخوانده يا عمو يا پدر بزرگ او و فردى با نام «تارَخ» يا «تارخ» بوده است.

من اين چيزها را نمىدانم و بنابراين از روى قرآن، خلاصه جدلهاى ابراهيم با پدرش را برايتان مىخوانم تا حرف، دقيق و مستند و واقعىترين حرف باشد.
«آن‌گاه كه ابراهيم به پدرش آزر گفت آيا بتها را بهجاى خدا گرفتهاى؟ من تو و قومت را در گمراهى آشكار مىبينم» :

 وَإذ قَالَ إبرَاهيم لأَبيه آزَرَ أَتَتَّخذ أَصنَامًا آلهَهً إنّى أَرَاكَ وَقَومَكَ فى ضَلاَلٍ مّبينٍ …
بقيه داستان را مى‌دانيد كه كارزار بين ابراهيم و آن جماعت بالا گرفت. در فرصتى كه مردم شهر بيرون رفته بودند، مخفيانه به بتخانه رفت و بتها را شكست و تبر را هم بر گردن «ولى فقه» بتها آويزان كرد و گريخت. قوم برگشتند و سرنگون شدن بتها را به چشم ديدند و مثل همين امروز خون آخوندها به جوش آمد: بسوزانيدش!

اما خدا او را نجات داد و در مرحله بعد به فلسطين هجرت كرد. در اين روزگار، تنها سارا بود كه به او كمك و از او حمايت مىكرد. هيچ‌كس ديگر را نداشت…
قرآن ابراهيم را بسيار متضرع و «اَوّاه» يعنى زارى‌گر و بسيار آه كشنده يعنى داراى قلبى فوقالعاده شفاف و پر عاطفه و آيينه وار معرفى مىكند. يعنى كه ذرهيى سنگدلى و نخوت و بىنيازى نداشت. قلبش بسيار نرم و شخصيتش بسيار بردبار و شكيبا بود. پس چگونه مىتوانست با پدرش عاطفهيى و رابطه‌يى نداشته باشد. پنهانى، براى هدايت پدرش دعا مىخواند و شايد هم اشك مىريخت. تا روزى‌كه خدا بر او نهيب زد كه پس از يك مهلت معين اگر پدرش هدايت نشد حتى حق استغفار هم براى او ندارد و نبايد پشت او گير كند بلكه بايد از او تبّرى و بيزارى بجويد و با او «قهر و قيچى» كند:
وَمَا كَانَ استغفَار إبرَاهيمَ لأَبيه إلاَّ عَن مَّوعدَهٍ وَعَدَهَا إيَّاه فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَه أَنَّه عَدوٌّ للّه تَبَرَّأَ منه إنَّ إبرَاهيمَ لأوَّاهٌ حَليمٌ
«آمرزش خواستن ابراهيم براى پدرش جز از روى موعدى و مهلتى كه به او داد، نبود. پس آن‌گاه كه آشكار شد پدرش دشمن خداست از او بيزارى جست همانا كه ابراهيم بسيار زارى‌گر و دل پاك و بردبار بود».

عجبا كه خدا چگونه پيامبر بزرگش را مىآزمايد. بعدها هم كه در سرزمين فلسطين و عربستان ابراهيم از هاجر صاحب پسرى شد، آزمايشى بسا بزرگتر در پيش بود. آزمايش اسماعيل ذبيح الله (قربانى خدا) كه براى ابراهيم بسيار سخت و سنگين بود اما روى برنتافت. آنقدر كه مىگويند وقتى كارد بر گلوى پسر گذاشت، نالهاى از كارد برخاست كه مىگفت: «الخليل يأمرنى و الجليل يَنهانى» : خليل به من امر مىكند اما جليل (خدا) مرا باز مىدارد… .

عاشقى پيداست از زارى دل
نيست بيمارى چو بيمارى دل
علت عاشق زعلتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست
چون قلم اندر نوشتن مىشتافت
تا به عشق آمد قلم از خود شكافت
چون قلم در وصف اين حالت رسيد
هم قلم بشكست و هم كاغذ دريد


×××



تقريباً دو هزار سال پيش عيسى مسيح در همين باب مضامينى شگفت گفت:
هركس خانواده خود را بيش از من دوست بدارد، لايق من نيست.


- «اگر كسى نزد من آيد و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران و حتى جان خود را فدا نكند، شاگرد من نتواند بود.
هركس كه فقط در فكر زندگى خويشتن باشد، آن را از دست خواهد داد. اما آن‌كس كه به‌خاطر من زندگى خويش را از دست دهد زندگانى جاودانه خواهد يافت».
- «هركه صليب خود را برندارد و از عقب من نيايد نمىتواند شاگرد من گردد. زيرا كيست از شما كه قصد بناى برجى داشته باشد و اول نه نشيند تا برآورد خرج آن را بكند كه آيا قوت تمام كردن آن دارد يا نه»
(انجيل لوقا).


×××


و اين هم ترجمه دو آيه از قرآن مجيد كه عين كلمات خداى مسيح و محمد است و حرف را به كمال و به اتمام رسانده است: «اى آنان كه گرويده و ايمان آوردهايد، مبادا پدران و برادران خود را در صورتى كه حق ستيزى پيشه كنند به دوستى بگيريد و آن‌كس كه چنين كند خود ستم پيشه است. پس بگو اگر پدران شما و پسران شما و برادران شما و همسران شما و عشيره و خانواده شما و اموالى كه اندوختهايد و حرفه و كسب و كارى كه از كسادى آن مىترسيد و خانهها و جايگاههايى كه آنها را خوشداريد برايتان از خدا و پيامبرش و نبرد در راه او دوست داشتنىتر است پس در انتظار باشيد و ببينيد كه عاقبت كار و امر خدا در اين باره چيست و همانا كه خدا گروه نافرمان و تبهكار را هدايت نمىكند». يَا أَيّهَا الَّذينَ آمَنوا لاَ تَتَّخذوا آبَاءكم وَإخوَانَكم أَوليَاء إَن استَحَبّوا الكفرَ عَلَى الإيمَان وَمَن يَتَوَلَّهم مّنكم فَأولَئكَ هم الظَّالمونَ ×قل إن كَانَ آبَاؤكم وَأَبنَآؤكم وَإخوَانكم وَأَزوَاجكم وَعَشيرَتكم وَأَموَالٌ اقتَرَفتموهَا وَتجَارَهٌ تَخشَونَ كَسَادَهَا وَمَسَاكن تَرضَونَهَا أَحَبَّ إلَيكم مّنَ اللّه وَرَسوله وَجهَادٍ فى سَبيله فَتَرَبَّصوا حَتَّى يَأتيَ اللّه بأَمره وَاللّه لاَ يَهدى القَومَ الفَاسقينَ (قرآن سوره توبه).


×××


سابقه تاريخى ديگر، مربوط به حضرت على است. حضرت على هم مى‌خواست در زمان خودش تفاوت مفهوم خانواده ايدئولوژيكى با خانواده تنى و خونى را به مجاهدان جديدالورود در آن زمان بياموزد و تعريف كند.
چنان‌كه مى‌دانيد قريش، همه با هم پيوندهاى خويشاوندى و عشيرتى داشتند. اما مرزبندى انقلاب و ارتجاع كه آمد، مثل همين زمان خمينى، گاه برادر در مقابل برادر و پسر در مقابل پدر قرار مى‌گرفت:
عيناً از روى كلام 55 نهج البلاغه برايتان مى‌خوانم:


وَ لَقَد كنَّا مَعَ رَسول اللَّه نَقتل آبَاءَنَا وَ أَبنَاءَنَا وَ إخوَانَنَا وَ أَعمَامَنَا مَا يَزيدنَا ذَلكَ إلَّا إيمَاناً وَ تَسليماً …
در جنگهايى كه در ركاب رسول خدا بوديم زمانى بود كه در برابر پدران و فرزاندان و برادران و عموهاى خود قرار مىگرفتيم و آنها را مىكشتيم و اين البته جز بر ايمان و اعتقاد و استوارى و ثبات قدم ما نمىافزود. شكيبايى ما را بر سوزش دردها و سعى و كوشش ما را براى نبرد با دشمن افزايش مى‌داد…


در ادامه همين خاطرات، حضرت على براى يارانش سوگند مى‌خورد كه مبادا در اين مرزبنديها سستى بورزند والا شاخه درخت ايمان سبز نمى‌شود و سوگند به خدا كه در اين‌صورت از دنيا خون خواهيد دوشيد و در پى آن (وقتى دشمن بر شما و مردمتان مسلط گردد) پشيمان خواهيد گشت.


×××


دكتر شريعتى در كتاب اسلام شناسى نوشته است كه پس از پايان جنگ بدر پيامبر دستور داد اجساد كشتههاى قريش را (لابد براى جلوگيرى از انتشار عفونت) در حفره آبى كه در بيابان در همان نزديكى بود بريزند تا نيروى رزمنده بتواند سريعتر منطقه را ترك كند. جنازه عتبه را كه در آن‌جا مىانداختند ، پسرش به نام حذيفه خيره خيره بر كشته پدر مىنگريست و رنگش پريده بود. پيغمبر دريافت و گفت: از كار پدرت در درونت چيزى آمده است؟ گفت: «نه به‌خدا اى رسول خدا، نه درباره پدرم و نه درباره قتل او شك نكردم، اما من عقل و حلم و فضل او را مىشناختم و اميد داشتم كه اين صفات او را به اسلام رهنمون گردند و چون سرنوشتى را كه اكنون بدان دچار شده است، مىبينم و به‌ياد مىآورم كه با اميدى كه به او داشتم بر كفر مرده است، اين مرا اندوهگين كرد». پيغمبر گفت خير است (وگذشت).


×××


حالا نزديك به 1400سال از زمانى‌كه حضرت على آن سخنان را مى‌گفت گذشته است و مى‌خواهم به زمان خودمان بيايم.
چه افتخارى بالاتر از اين كه شما در هر صحنه و هر رويارويى و در هر آزمايش و ابتلايى، دشمن ضدبشر را به شكست و زبونى كشانديد. مغلوب كيد و مكر و دجالگرى يا تسليم شقاوت و جنايتش نشديد. دشمنى، كه همه ابزارها و سلاحها را عليه شما به‌كار گرفت. با دجاليت محض و فراتر از همه نظامهاى ارتجاعى و ضدمردمى تاريخ، مقدسات آسمانى و همه ارزشهاى انسانى، از جمله عواطف و روابط خانوادگى را براى مغلوب كردن مجاهدين به‌كار گرفت. از هيچ چيز عليه شما فروگذار نكرد. اما بيچاره آخوندهاى مفلوك كه در برابر مجاهدان اشرف، در برابر اسطورههاى مقاومت و ايمان، باز هم جز شكست و رسوايى و سرشكستگى نصيبى نبرده و نخواهند برد.

باور كنيد كه در اين هيچ مبالغهيى نيست. در همين لحظات كه اين پيام را مىنويسم، حرفهاى تكاندهنده برادر مجاهدمان على امامى در كنار پيكر فرزند اشرفى و شهيدش، حنيف امامى در مرداد ماه گذشته، در گوشم زنگ مىزند. من اين صحنه را بارها ديدهام و در كلمات على بالاى سر حنيف شهيد، محو شدم. اگر دقت كرده باشيد او حتى نگفت كه كاش بهجاى پسرش، خود او شهيد مى‌شد. بر شرافت حنيف درود فرستاد كه اثبات كننده اشرف و مجاهدين بود و افزود: «اى كاش، اى كاش، من با تو بودم، … . به شهادت (تو) حسادت مى‌كنم، واقعاً حسادت مى‌كنم… مىخواستم مجاهد بمانى، مجاهد زندگى كنى و مجاهد بروى».
خوشا آن پسر كه پدرش به جايگاه او افتخار كند و بر مقام او در عقيده و جهاد، غبطه بخورد.


×××


از سال 59 و اوايل دهه 60 خاطراتى از سه پسر مجاهد محمدى گيلانى سر دژخيم و رئيس دادگاه خمينى در شكنجهگاه اوين خاطراتى دارم كه چند بار در نشستها گفتهام و در نشريه هم نوشته شده بود.
محمدى گيلانى، سه پسر داشت و هر سه، مجاهد خلق بودند.
برادرمان جعفر از كادرهاى سازمان و مجاهد بسيار والاقدرى بود. جعفر در فاز سياسى در يك تصادف اتومبيل حين مأموريت به شهادت رسيد. دو مجاهد ديگر، محمدمهدى و كاظم بودند كه يكى در درگيرى به شهادت رسيد و حكم اعدام ديگرى را محمدى گيلانى خودش داد.

حالا گوش كنيد: وقتى كه موج اعدامهاى مجاهدين به حكم همين محمدى گيلانى كه قاضى شرع خمينى بود بالا گرفت، يك روز من نامهيى از كاظم و مهدى دريافت كردم كه نوشته بودند ما ديگر طاقت و تحمل اين دژخيم را نداريم و بسادگى آب خوردن مى‌توانيم و مى‌خواهيم كه او را به جزاى اين همه حكم اعدام برسانيم.

تا وقتى كه اين نامه در آن شرايط به من برسد، چند روز طول كشيده بود بنابراين بلادرنگ براى مهدى و كاظم پيام دادم كه دست نگهداريد و چرا مى‌خواهيد حساب كسى را برسيد كه به هرحال پدرتان است…
چند روز بعد، يك پيام شفاهى دريافت كردم كه مهدى و كاظم گفته بودند اين چه سوالى است كه از ما شده، مگر ما بچهايم و سازمان به ما اعتماد ندارد و مگر ما كلام 55 در نهج البلاغه را نخواندهايم. جملهيى كه از همان زمان در گوشم زنگ مىزند و آن دو مجاهد شهيد نوشته و پيام داده بودند اين بود كه «به برادر بگوييد يكبار ديگر كلام 55 را بخواند و روى ما هم حساب كند. ما مجاهديم».

براى اين‌كه كارشان را متوقف كنند، من زود پيام دادم كه بهلحاظ سياسى خواهش مى‌كنم اينكار را نكنيد، ممكن است به ضررمان تمام شود. البته در آن زمان من نمىدانستم كه دژخيم بر ما پيشدستى خواهد كرد و حكم اعدام پسر را خودش خواهد داد تا پيش خمينى عزيزتر شود و بعدها هم از پاسدار احمدىنژاد نشان عدالت بگيرد.

«شخصيت آقاى گيلانى، و خود ايشون يك مدال افتخاربر سينه ملت ايرانند كه آيتالله محمدى گيلانى كسى است كه عدالت را از خودش شروع كرد و درباره خودش اجرا كرد بعد منشأ خدمات بزرگ به انقلاب و جمهورى اسلامى شد» (احمدىنژاد-تلويزيون رژيم)

گزارشهاى آن موقع را كه كاظم و مهدى از خانهشان مى‌دادند يادم هست كه محمدى گيلانى با پول كلان مى‌خواست آنها را بخرد و شغلهاى نان و آبدار هم به آنها بدهد.
از عجايب روزگار اين بود كه يك سال و اندى قبل از 30خرداد، در اوايل سال 59 همين محمدى گيلانى حاكم شرع، در خانه رضاييهاى شهيد به ديدار من آمد چون قبل از انقلاب ضدسلطنتى به مجاهدين ابراز ارادت مى‌كرد.
وقتى وارد خانه شد چند پاسدار هيولاى گلنگدن كشيده او را همراهى مى‌كردند. روز بعد خودش در مورد ديدارى كه با من داشت با مطبوعات آن روزگار مصاحبه كرد و من هيچ اطلاع قبلى نداشتم. طورى تعريف و تمجيد كرده بود كه بنىصدر بعدها به من گفت يقين كرده بود كه محمدى گيلانى خودش از اعضاى مجاهدين است!


×××



نمونه ديگر برادر مجاهدمان حسين جنتى است كه قهرمان نامدارى بود. پدرش همين آخوند جنتى ملعون رئيس شوراى نگهبان ارتجاع، امام جمعه خمينى و خامنهاى، است. مى‌گويند وقتى حسين به شهادت رسيد، آخوند ملعون روزه گرفته و گفته بود نذر كردهام اگر حسين دستگير يا كشته شود روزه شكر بگيرم. تف بر اين نماز و روزه خمينى و خمينى گرايان كه يادآور نماز و روزه شمر و ابن زياد است. ابن زياد هم به حضرت زينب مى‌گفت كه مگر در قرآن نيامده كه خدا عزت مى‌دهد هر كه را بخواهد و ذليل مى‌كند هر كه را بخواهد، ديدى كه برادرت و تو را چگونه به عذاب اليم دچار كرد و خوارتان ساخت؟

بله وقتى قرآن به‌دست خمينى و جنتى و ابن زياد بيفتد، معنا و تفسيرش هم همين است. اما تاريخ و تودههايى كه سازنده تاريخ هستند قضاوت ديگرى از امام حسين و حضرت زينب دارند.


×××



حالا بنگريد كه كار رژيم به كجا رسيده كه مى‌خواهد اشرف و مجاهدين را با اعزام مزدورانش تحت عنوان خانواده از هم بپاشد يا از آنها بريده و خائن بگيرد و بعد توى سر بقيه بزند.
رژيم گمان مىكند كه مجاهدين از اين چيزها عبور نكردهاند. نمى‌داند كه ما نمونههاى متعددى داريم كه در زندانهاى رژيم، همين خواهران خودمان را برادر تنى آنها كه رژيمى بوده، شكنجه كرده است.

مجاهدين كه سهل است، هيچ انسان آزاده و با شرفى، رژيم و مزدورانى را كه خنجر رژيم و مالكى را در پهلوى مجاهدين فرو مىكنند، خانواده مجاهدين نمى‌داند و مخصوصاً در خاك امام حسين در هر نماز از آنان تبرى مى‌جويد.

جان كلام اين است كه اشرف و مجاهدانش در فروغ ايران و قيام اشرف و كارزار پيروزى و در افشاى مزدوران رژيم در عراق، آن‌چنان بلايى بر سر رژيم آوردهاند كه راهى جز اين نمايشات مسخره نمىيابد. العَزيز الجَبَّار المتَكَبّر سبحَانَ اللَّه عَمَّا يشركونَ

يادتان باشد كه تا وقتى بيرون حريم ما هستند عكسالعمل خودبخودى نشان ندهيد. بگذاريد كه وزارت بدنام با خانوادههايش بور شوند نماينده مللمتحد و نيروهاى آمريكايى هم در اشرف ناظر هستند.
دفعه پيش خواهران و برادرانمان مى‌گفتند اگر كسى با ما ملاقات مى‌خواهد تشريف بياورد داخل قرارگاه تا به اينوسيله محاصره ضدانسانى بشكند! اما رژيم براى خانوادههايش مرز سرخ كرده است كه مبادا وارد اشرف شوند. چون در داخل اشرف هر چه پيش بيايد مجاهدين فيلمبردارى و استفاده مىكنند و مزدوران را هم كم و بيش تخليه اطلاعاتى مى‌كنند. اين بار اما مجاهدين مى‌خواهند از بنياد حسابشان را با مزدوران و تورهاى وزارتى تصفيه و جدا كنند.

در پايان شمهيى از طرح و برنامه وزارت كثيف اطلاعات عليه اشرف از طريق خانوادههاى وزارتى را كه از تهران فرستادهاند برايتان خلاصه و محور بندى مىكنم. قربانتان و خدانگهدار


×××


1-همزمان با انتخابات عراق و مسائلى كه در داخل كشور وجود دارد اعزام خانوادهها از تهران و شهرستانها تا انتخابات و تشكيل دولت جديد عراق ادامه مى‌يابد.
2-وزارت اطلاعات سريهاى بعدى را از كرج و قزوين و تهران آماده كرده و پاسپورتهاى آنها را هم صادر كرده است.
3-اعزام از طريق پروازهاى خصوصى شركتهاى هوايى وابسته به وزارت اطلاعات انجام مى‌شود هم‌چنان‌كه در مورد اكيپ اصفهان عمل شد. اكيپ تبريز پروازشان از تبريز انجام گرفت تا نيازى به آمدن به تهران نباشد.
4-اعزام اين قبيل افراد به‌طور مستمر ادامه پيدا مى‌كند تا بالاترين بهره دهى را داشته باشد و بتوانند تعدادى از افراد اشرف را بيرون كشيده و تواب كنند و با خود به مصاحبه تلويزيونى ببرند.
5-در مرحله اول به عراقيها گفته شده است كه فيلم بگيرند اما دادن پوشش خبرى به دستور وزارت اطلاعات در تهران خواهد بود. هرازگاهى كه لازم باشد، تلويزيون حكومت عراق و تلويزيونهاى مالكى و العالم و الفرات استفاده تبليغاتى بهعمل مىآورند.
6-اصل موضوع اين است كه تا وقتى اشرف هست پايههاى تروريسم موجود است و تقويت مى‌شود. اينها يك ارتش آزادىبخش هستند تا اگر اتفاقى افتاد حركت كنند. آمريكا و اروپا هم با اين موضعگيريهايشان، چه بخواهند و چه نخواهند، دارند زمينه را براى اينها فراهم مى‌كنند. اگر اينها سلاح گرم داشته باشند كه موضوع واضح است والا با سلاح سرد و حتى اگر فقط با افكارشان وارد شوند نظام ما اين را نمى‌خواهد و برايش قابل قبول نيست و بايد جلوى آنها را گرفت و هرچقدر هم كه مخالفان داخل نظام عقب كشانده شوند اينها پيشروى مى‌كنند. بايد جلو تأثيرات اينها را در تحولات بعدى گرفت.
7-بايد اشرف را به هر قيمت به هم ريخت چون دولت عراق تابه‌حال كارى نتوانسته بكند. ميدان عمل ما عليه اينها وسيع است و بايد از همه حربهها استفاده كرد. بايد نشان بدهيم كه ايران امن و امان است و اين آشوب و بلوا مربوط به يك گروه اندك است كه از سرنگونى حرف مى‌زنند در حالى‌كه دولت ايران ثَبات دارد.
8-سفارت عراق در تهران در موضعى نيست كه خودش اجازه سفر به كسى بدهد و امكانات هم ندارد اعزام به عراق صرفاً در اختيار وزارت اطلاعات است و براى دولت مهم اينست افرادى كه مى‌روند، مؤثر باشند تا هزينههاى كلانى كه انجام مى‌شود بهره دهى داشته باشد. پدران و مادرانى كه مى‌بريم به جهت سياسى صفر هستند و آموزش پذيرى آنها بسيار پايين است. اينها اگر داخل اشرف بروند با يك تشكيلات سياسى 50ساله روبه‌رو مى‌شوند كه مى‌تواند اينها را در هم بشكند و روى نفرات قبلى هم همين كارها را كرده است.

 

منبع: مجاهدین، 4 اردیبهشت 1389




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
مسعود رجوي:



[تاریخ ارسال: 03 May 2010]  [ارسال‌کننده: ستاره]  [  ]  
آقای نوح حداقل مسعود رجوی چند هزارنفر انسان درست و حسابی با خودش دارد که کمترین کارشان ایستادگی دربرابر جمهوری اسلامی و حمایت از مردم ایران است . شما چند نفر را دارید ؟ همه آنهاییکه ادعاهای گند گنده میکنند چند نفر دارند؟ حسن مجاهدین حالا یا نوح باشند یا ایوب و یا یونس این است که از حرفشان کوتاه نمی آیند . ایستاده اند مثل کوه و هرروز حرفشان را بنابرشرایط عوض نمی کنند. حیف که فقط درایران نیستند. اگر میتوانستند درشرابط کنونی درایران باشند پدر هرچه بسیجی و پاسدار و لباس شخصی است را درمیآوردند . اگر مجاهدین درایران بودند وبه جای موسوی وکروبی رهبری میکردند آن میلیونها آدمی که درخرداد پارسال بیرون ریخته بودند حتی یک چوب هم دردست داشتند رژیم را انداخته بودند. حیف و صد حیف . مجاهدین نوح نیستند ولی از نوح کارآیی شان همین الان هم بیشتر است   

[تاریخ ارسال: 30 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: نوح]  [  ]  
وجه مشترک نوح پيامبر و مسعود رجوي در مأموريتي است که خدا به نوح پيامبر و مسعود رجوي داده خدا براي نجات نسل بشر به نوح پيامبر فرمان داد تعدادي حيوان راهمراه خود کند و به مسعود رجوي رسالت داده كشتى ارتش آزادى را با تعداي گوش به فرمان رهبري مأموريت آزاد سازي ايران را داده است ؟مسعود رجوي هر زمان ه هيبت يک امام ا پيامبر در مياد ؟   

[تاریخ ارسال: 26 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: Hadi Shahab]  [  ]  
حق انتخاب محل زندگی حق مسلم شهروندان اشرف است این حق متاسفانه بارها از طرف نیروهای ارتش عراق پایمال شده اگر چه دولت عراق این تضمین را به نیروهای امریکایی مستقر داده بود.
سو استفاده جمهوری اسلامی از دیدارهای خانوادگی جهت از بین بردن این شهر بوده و هست.

وسیله قرار دادن خانواده برای در هم شکستن مبارزین و مجاهدین چیز تازه ای نیست با این وسیله " خانواده " جمهوری اسلامی و پاسدارن شکنجه گرش ضربات بسیار زیادی تا به
امروز به بسیاری از ما زده اند.

آنجا که پدر ،مادر... "بگوییم خانواده " خود را " آگاهانه یا ناآگاهانه" در جهت انجام خواست پاسدارن شکنجه گر قرار میدهد باید بدرستی گفت که این شعار اهالی اشراف معنای درستی پیدا میکند.

ننگ ما ننگ ما فامیل الدنگ ما
  

[تاریخ ارسال: 26 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: جواد ریا حی]  [  ]  
نمی دانم یعنی با ید این خز عبلات نوح واین اراجیف اخوندی مذ هبی را بپذ یریم انهم از زبان اقای رحوی متا سفانه این خود ار تحا ع ناب است وهیچ رنگ بوی علمی ندارد خوشبختا نه نسل امروز ایران بسیار اگا ه تر از این حر فها ست فقط با این تو جیهات است که خمینی پا سدار ساخت ومتا سفانه اقای رجوی هم همان حر فها را می زند برای اگا هی نسل جوان انان را به مسا حبه زنده یاد پوران بازرگان با روزنا مه فیگارو جلب می کنم به عنوان اولین زن مسلمان که جزو اولین زن عضو سا زمان مجا هد ین خلق ایران وهمسر بنیا نگذار سازمان مجا هدین خلق محمد حنیف نژادبود ه است کسی که بهتر ین منبع برای قضا وت است البته بعد از تحول فکری وایشان در ان مصا حبه از زبان یک زن مسلمان حرف می زند   

[تاریخ ارسال: 24 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: فریبا]  [  ]  
من تصاویرو فیلم افرادی که در اشرف آمده بودند را در تلویزیون مجاهدین دیدم فکر میکنم نظر آقای احمد توهین به شعور افراد است خدا را شکر که همه چیز پیداست من همچین مادرانی تا به حال در عمرم ندیدم چطور یک مادر میتواند بگوید بگذارید اشرف را که بچه ها یشان در ان هستند به آتش بکشند خوب نیست یک کمی این مادران سری به بهشت زهرا بزنند چه بر سر جوانان ایران آمده درضمن من غیر مبارزکه زیاد هم برنامه مبارزین را دنبال نمیکنم ده بار در تلویزیون مجاهدین دیدم که خانواده ها به دیدن بچه ها یشان آمده بودند خدا را شکر که صد سال نگذشته و ما انقدر حقیقت را تحریف میکنیم بعضی ها بقیه را احمق فرض میکنند با مجاهدین مخالف بودند یک چیز است و دروغ گفتن در لفاف دلسوزی و حق مادری و بوسیله ان کسی را ناحق کوباندن یک چیز دیگر است ملاها در ایران این کار را به خوبی انجام میدهند لازم نیست با شیادی ان را در خارج دنبال کردن ما احمق نیستیم   

[تاریخ ارسال: 24 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: ارمان]  [  ]  
کامنت احمدی مرا به یاد قربانیان خوبی باشید انداخت وقتی میگویند میخواهیم اشرف را به اتش بکشیم بنزین ونفت کبریت را در اختیارشان بگذارند تا خواستهای انها براورده شود
دنیای عجیبی است هر شرارتی هم ملاها انجام دهند ایرادی ندارداما مشت انها را باز کنند خوب نیست
  

[تاریخ ارسال: 24 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: احمدی]  [  ]  
به نطر من این موضوع چپ و راست های زیادی دارد که همینطور نمیشود به خانواده های نفرات اشرف مزدور رژیم گفت. مزدوری که در داخل کشور هر کاری میکند و حتی فرزند بهشتی و رفسنجانی را هم که از بنیانگذاران این رژیم هستند تحت فشار میگذارد طبیعی است که این خانواده ها را هم تحت فشار و اجبار و هزاران وسیله دیگر بکار گرفته است . اشتباه نکنیم خانواده هیچ وقت مزدور نیست و نمیتواند باشد. این رژیم است که تحت هر عنوانی با فشارهای زیاد آنها را وادار میکند که دست به هر کاری بزند . هنوز از اعدام دونفری که حتی مصاحبه تلویزیونی کردند ولی از اعدام آنها صرف نظر نکرد مدتی بیش نگذشته است و افرادی که مجبور به اعترافات آن چنانی میشوند ولی روحشان هم خبر ندارد. مجاهدین هم اگر هنر دارند به جای اینکه همه مخالفان و منتقدان خودرا مزدور رژیم بخوانند به عنوان یک نیروی انقلابی یک راهحل مناسب بدهند تا هدف رژیم را از اعزام خانواده ها بر علیه خودشان برگردانند . من به نگرش آقای مسعود رجوی به چد انتقاد دارم و فکر میکنم که منافع سازمانی را ارجح تر از منافع انسانی و حقوق بشری میداند .به هر حال مادر مادر است و میخواهد بعد از سالیان بچه اش را ببیند اینکه قبلا کجا بوده است که الان پیداش شده است فراموش نکرده ایم که قبلا سازمان چنین امکانی را اجازه نمیداد که خانواده ای برای دیدن فرزندش به قرارگاههای سازمان بیاید و قبلا هم استخبارات صدام حساب آن خانواده را میرسید .به هر جا دارد که به خانواده هایی که خوب یا بد چندین ماه جلوی درب اشرف به امید دیدن فرزندانشان شبانه روزی انتظار میکشند به شیوه ای انسانی پاسخ دهید.   

[تاریخ ارسال: 24 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: صابر]  [  ]  
مبارزه ایست نا برابر
همین حالا وهمین ساعت
ما همگی در چنین مبارزه ای شور انگیز چه نقشی داریم
ولی فقیه قمه کشان را برای انها که برای رهائی خلق جان فدا میکنندگسیل داشته است ولی ما در جای امن چه میکنیم
ایا نامی هم از ما با اینهمه ادعادر تاریخ میماند

  

[تاریخ ارسال: 24 Apr 2010]  [ارسال‌کننده: دوست]  [  ]  
آقای رجوی انشالله خداوند شما را هدایت کند و مجاهدین مظلوم را از خطر جمهوری اسلامی محفوظ بدارد. آمین   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.