شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷ - ۱۳ دسامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

افکار شبانه - برگردان از

میلاد مختوم

ما آدم ها، می کشیم همدیگر را،

آزمند می لرزیم میان تولد و گور،

لرزان از ترس و سرخ و شعله ور از شور،

زانو می زنیم در برابر حاکم، همان که ترس مان آموخت،

گوش می سپاریم به بختیاری آینده در افسانه ها،

و همواره فدا می کنیم امروز را در راه فردا،

بی پناه و در تشویش زنده ایم،

و با حسرت به گذشته های دور می نگریم.

میان آینده و گذشته، میان دو بهشت،

مسکن ما دوزخ شده است

و ما در تلاش بی وقفه

در پی مقصدی موهوم، برای یک مفهوم،

باور داریم که هیچ زمانی هرگز

چنان مفلوک نبوده که روزگار ما

مرگ در جوار و بخت آنچنان دور

در پی صفا، سلامت و نور،

حسرت می کشیم رنجور.

 

زمین اما با وفا به زیر پای ما،

می گرداند مادرانه و خاموش طبیعت را،

و در جوانه و دانه می سراید "شدنِ" مدام خود را.

در برابر فریاد ما کودکان ترسو ـ

تنها می خندد او.

 

ببین، بر فراز ما خندان

بخشش است و سر پناه و روح در انتظار

بهر کودکان گمراه، از وعده و تسکین سرشار.

فرا می خواند به دامان مادر، برخی را،

و بالا می برد در نور، برخی دیگر را.

میان روح و خاک، این دو جاودان،

میان دنیای پدر و جهان مادر،

روح جهان می دهد گل، معجزه عشق می کشد سر،

از همهمه گنگ جهان آهنگی می سازد،

یخ یأس ما را با جادوی خویش می گدازد،

 و از ما برادران، همسرایان آواز مقدس می سازد.

 

آه ای دوست، که رنجور و نا امید

در تاریک راه خویش، در راهی،

سفره عشق بر روی تو نیز گشوده است.

آنگاه که تنها در پوچی ایستاده ای،

در میان حصار وحشت جهان بی ترحم،

تیره بخت، دل مرده و بی روح، سر در گم،

برادران رنجور در همه جا در انتظار تو اند.

چشم بگشا و باز شناس و ببخش،

اگر که نان نداری،

اگر برای بینوایان، تسکین و پند نداری،

خودت را، دردت را و نیازت را به آنان ببخش،

سخن بگو با آنان که همچون تو،

فرو رفته در خویش اند،

به درون راه بده عشق را،

با کلام، با اشاره، با نگاه،

و خاک کهنسالِ منتظر از آن تو می شود،

و روح پدر، مقصود و توان بیکران خود را به تو می بخشد،

و میهن را در آشفتگی خواهی یافت

و هراس های بیهوده مرموز

آشکار و سبک و پر معنا می شوند:

و تو در گلوگاه دوزخ خویش

برای زیستن بیدار می شوی.

 

شاعر: هرمان هسه

برگردان به فارسی: میلاد مختوم

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
میلاد مختوم:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.