شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲ تير ۱۳۹۶ - ۲۳ ژوئن ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

قتل عام زندانیان سیاسی در سال 1367!
بهرام رحمانی

بهرام رحماني

تاریخ حکومت اسلامی، تاریخ جهل و جنایت، تهدید و ترور، سانسور و اختناق، سرکوب و کشتار، زندان و شکنجه، اعدام و سنگسار و هم چنین دزدی و اوباشگری است. اما تاریخ یک دهه نخست حکومت اسلامی پس از انقلاب 57 مردم ایران، تاریخ سرکوب بی رحمانه همه دستاوردهای انقلاب و آزادی های فردی و اجتماعی و وحشیانه ترین سرکوب ها و کشتارها و پافشاری بر ادامه جنگ خانمانسوز ایران و عراق از سوی خمینی بود به طوری که ابعاد این سرکوب های سیاسی دست کم در 50 سال اخیر تاریخ ایران، تکان دهند و هولناک و بی سابقه بوده است.

دوره ای که روح الله خمینی رهبر، علی خامنه ای رییس جمهور و میرحسین موسوی نخست وزیر بود. در آن دوره، بعد از رهبر نخست وزیر همه کاره مملکت بود و پست ریاست جمهوری جنبه تشریفاتی داشت. در سال 88، پس از پایان دومین دوره چهار ساله نخست وزیری میرحسین موسوی، پست نخست وزیری حذف شد و بعد از رهبر، رییس جمهور همه کاره مملکت شد. در آن دوره، همه عناصر و گروه ها و جناح های درون حکومت اسلامی متحدا بر علیه بشریت دست به جنایات هولناکی زدند که امروز بسیاری از جانیان آن دوره، خود را «اصلاح طلب» می نامند، همواره سعی می کنند برای تبرئه کردن خود، وقایع آن دوره از تاریخ ایران را تحریف کنند و بر نقش جنایت کارانه خود سرپوش بگذارند.

خمینی، در یکی از سخن رانی های معروف خود، تاکید کرده: «اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم، به طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم، و روسای آن ها را به محاکمه کشیده بودیم و حزب های فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم، و روسای آن ها را به سزای خودشان رسانده بودیم، و چوبه های دار را در میدان های بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمت ها پیش نمی آمد... مولای ما، امیرالمومنین - سلام الله علیه - آن مرد نمونه عالم... با مستکبرین و با کسانی که توطئه می کنند شمشیر را می کشید و می کشت. هفتصد نفر را در یک روز - چنان چه نقل می کنند - از یهود بنی قریضه - که نظیر اسرائیل بود و این ها از نسل آن ها شاید باشند - از دم شمشیر گذراند! خدای تبارک و تعالی در موضع عفو و رحمت رحیم است. و در موضع انتقام، انتقام­جو. امام مسلمین هم این طور بود، در موقع رحمت، رحمت؛ و در موقع انتقام، انتقام. ما نمی ترسیم از این که در روزنامه های سابق، در روزنامه های خارج از ایران، برای ما چیزی بنویسند. ما نمی خواهیم وجاهت در ایران، در خارج کشور پیدا بکنیم. ما می خواهیم به امر خدا عمل کنیم و خواهیم کرد...» (متن کامل این سخن رانی خمینی و هم چنین آدرس فیلم او در یوتوب، زیر همین مطلب ضمیمه است)

 

تقریبا 25 سال، همه سران و جناح های اصلی حکومت اسلامی، با این جهت گیری های سیاستی خمینی، بر کشور حکم­ رانی کردند و بر جان و مال و ناموس مردم تعرض نمودند. بنابراین، اختلاف های دو جناح اصلی درون حکومت، از پنج سال به این سو، یعنی از زمان به قدرت رسیدن احمدی نژاد و یک دست شدن نسبی بین رهبری، ریاست جمهوری، مجلس و شورای نگهبان، جناح اصلاح طلب حکومتی از حاکمیت درو شده و فعلا کنار گذاشته شده است. شدیدترین انتقادات جناح مغلوب به جناح غالب این است که از آرمان ها و سیاست های امام خمینی دور شده و قانون اساسی را نقض کرده اند. آن ها در تلاشند با حفظ و تداوم حکومت اسلامی، جایگاه سابق خود را در حاکمیت به دست آورند و به سهم خود برسند.

اساسا یکی از سیاست های دایمی دولت های سرمایه داری، حذف مخالفین از صحنه سیاسی کشور در رقابت های سیاسی شان است. اما این خذف در کشورهای پیشرفته سرمایه داری، با رعایت بازی های انتخاباتی احزاب پارلمانی تا حدودی به شکل متمدنانه در جریان است در حالی که در حکومت های دیکتاتوری سرمایه داری چون حکومت اسلامی، این رقابت ها همواره با حذف فیزیکی جناح های رقیب و حتا زندان و شکنجه و اعدام و ترور آن ها و مخالفین نیز همراه است.

همان طور که کمشکش دو جناح درون حکومت اسلامی در سال گذشته با تقلب آشکارتر و گسترده تر از گذشته در نتایج انتخابات ریاست جمهوری، به اوج خود رسید و بسیاری از چهره های جناح اصلاح طلب که در گذشته در پست های مهم حکومتی از مشاور ریاست جمهوری، وزیر و نماینده مجلس گرفته تا پست های عالی رتبه در حکومت داشتند و حتا روزنامه نگار و فیلم ساز طرفدار جناح اصلاح طلب بودند توسط جناح غالب دستگیر و زندانی و شکنجه شدند و هنوز هم تهدید و دستگیری آن ها ادامه دارد. اکنون نیز با اظهارنظر موسوی، در رابطه با اعدام های اخیر، پرونده گذشته هر دو جناح به ویژه جناح اصلاح طلب و نقش آن در کشتارهای زندانیان سیاسی در دهه شصت به مساله روز تبدیل شده است.                               

میرحسین موسوی، شاید از آخرین کسانی بود در حالی که در اعتراض به اعدام پنج زندانی سیاسی، اعتراضات گسترده ای در داخل و خارج کشور به ویژه اعتصاب عظیم کردستان در جریان بود و پس از آن که انتقادات زیادی در سیاست های اینترنتی از سوی طرفدارانش مطرح شد سرانجام او، با صدور بیانیه ‌ای اعدام پنج تن از شهروندان ایرانی را محکوم کرد و اجرای این اعدام‌ ها را با سالگرد انتخابات ریاست‌ جمهوری  مرتبط دانست. اما او در این بیانیه خود، با نفس سیاست اعدام مخالفت نکرده است و تنها به روند دادرسی اعدام­ ها به دلیل مبهم و نارسا و ناکافی بودن انتقاده کرده و این روند قضایی را با دستگیرشدگان اخیر مشابه دانسته است.

در بیانیه میرحسین موسوی، آمده است: «اعلام اعدام ناگهانی پنج نفر از شهروندان کشور بدون آن که توضیحات روشن کننده‌ ای از اتهامات و روند دادرسی و محاکمات به مردم داده شود شبیه روند ناعادلانه‌ای است که در طول ماه های اخیر منجر به صدور احکام شگفت‌آور برای عده زیادی از زنان و مردان خدمتگزار و شهروندان عزیز کشور ما شده است.»

میرحسین موسوی، زرنگی و هوشیاری سیاسی، در این بیانیه خود تصریح می‌ کند: «وقتی قوه قضائیه از طرفداری مظلومان به سمت طرفداری از صاحبان قدرت و مکنت بلغزد مشکل است که بتوان جلوی داوری مردم را در مورد ظالمانه بودن احکام قضایی گرفت.» انگار قوه قضائیه حکومت اسلامی، فقط در یک سال اخیر به «سمت طرفداری از صاجبان قدرت و منت لغزیده» و قبل از آن، از «مظلومان طرفداری» می کرده است؟

بنابراین، می­بینیم که موسوی، در بیانیه خود، اعتراضی به پدیده شوم اعدام و قتل عمد توسط دولت نداشته است. یعنی بنا به نوشته موسوی، اگر روند قضایی اعدام­شدگان مبهم و نارسا نبود ایشان مخالفتی و انتقادی به نفس اعدام­ های حکومت اسلامی، این قتل عمد شهروندان به دست دولت ندارد. می­ دانیم که بزرگ­ ترین اعدام­ ها در دوران هشت ساله نخست وزیری موسوی، بین سال ­های 60 و 62 و به ویژه قتل ­عام چندین هزار زندانی سیاسی در سال 1367، صورت گرفته است. اعدام هر انسانی، شرم ­آور و زشت و کریه و وحشیانه است و باید صریحا محکوم گردد.

دادستان حکومت اسلامی در  تهران، برای توجیه اقدام جنایت کارانه دستگاه مخوف قضایی در رابطه با اعدام 5 نفر از  زندانیان سیاسی و در پاسخ به مواضع «كاندیداهای معترض انتخابات ریاست جمهوری» و به ویژه  در رد سخنان میرحسین موسوی، نخست ‌وزیر زمان امام خمینی به سال 67 اشاره كرده و اعلام نموده كه  چرا موسوی در آن زمان به اعدام‌ هایی كه با حكم حضرت امام صورت گرفت  اعتراض نكردند.

تاكنون هیچ کدام از سران و مقامات حکومتی به این صراحت به کشتار سال 67 اشاره نکرده بود. چرا كه آبرو و حیثت کل حاکمیت جمهوری اسلامی و در راس همه خمینی در میان است. البته منتظری پس از برکناری از بارگاه حکومت اسلامی توسط خمینی، در کتاب خاطرات خود به این اعدام های اشاره کرده است.

این اظهارنظر دادستان تهران، سبب شد که بحث هایی در این مورد از جمله از سوی آیت الله مهدی کروبی مطرح شود. او در نامه ای به موسوی اردبیلی، خواستار موضع گیری و روشنگری او در این مورد شده است. در حالی اردبیلی، در هنگام قتل عام زندانیان سیاسی داستان کل حکومت اسلامی بود و در این قتل عام نقش مستقیم ایفا کرده است.

 

در بخشی از نامه مهدی کروبی به آیت الله موسوی اردبیلی، آمده است:  

«... حضرت عالی كه از آغاز انقلاب تا پایان دوران  حضورتان در سمت ‌های حكومتی در دستگاه قضایی حضور داشتید به خوبی می ‌دانید  كه هیچ زمانی به اندازه اكنون نیروهای نظامی و امنیتی در دستگاه قضا حضور  نداشته ‌اند...

3- شما جزو نزدیك ‌ترین یاران حضرت امام هستید و از نزدیك با آرا و  اندیشه ‌های ایشان آشنایید. همان ‌طور كه می ‌دانید حضرت امام سرمایه ‌‌ای  هستند كه با انگشت تدبیر و با جایگاه علمی و معنوی ‌شان توانستند این  انقلاب را به پیروزی برسانند...»

 

کروبی در ادامه نامه خود به اردبیلی، می نویسد:

«... مصیبت‌ بارترین مساله‌ ای كه اخیرا مطرح شده است و برای  اولین بار چنین روندی را شاهد بودیم، این كه در روزهای اخیر دادستان محترم  تهران برای توجیه اقدام تشكیلات قضایی در رابطه با اعدام 5 نفر از  شهروندان ایرانی و در پاسخ به مواضع كاندیداهای معترض انتخابات و به ویژه  در رد سخنان نخست‌ وزیر زمان امام به سال 67 اشاره كرده و اعلام می‌ كند كه  چرا آقای موسوی در آن زمان به اعدام‌ هایی كه با حكم حضرت امام صورت گرفت  اعتراض نكردند. ایشان همان حرفی را می‌زند كه دشمن می‌ گوید. تاكنون كسی در  این باره این گونه حرف نزده است، چرا كه تاكنون هیچ گاه ریز آن قضایا بررسی  نشده و چرایی آن مشخص نیست و هنوز ماجرا در ابهام قرار دارد و معلوم نیست  كه تا چه اندازه امام در این ماجرا دخالت داشته‌ اند و به نظر می ‌رسد كه  ایشان برای توجیه عملكرد فعلی دستگاه قضایی در این شرایط چنین مسائلی را  بیان می ‌كند... مهدی کروبی، 30/02/89»

 

منظور شیخ کروبی از «دشمن»، مخالفین کلیت حکومت اسلامی هستند که سی سال است علیه حکومت اسلامی و ترور و شکنجه و تجاوز و اعدام آن مبارزه می کنند و بهای سنگینی نیز در این راستا پرداخته اند که بزرگ ترین و هولناک ترین نمونه اش، قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 است.

کروبی، در یک سال اخیر بارها به تجاوز به زندانیان در زندان های حکومت اسلامی و حتا کشتن آن ها زیر شکنجه و تجاوز اعتراض کرده است اما هنگامی که بحثی در پیرامون دوره های قبل تر جنایات حکومت اسلامی مطرح می گردد، یعنی دورانی که هر دو جناح حاکمیت را بین خود تقسیم کرده بودند این چنین برآشفته می شود؟!!

آیا کروبی نامه های خمینی و خاطرات منتظری را ندیده و نخوانده و نشنیده است؟ دست کم یکی از مطلعین این جنایت در حاکمیت، آیت الله منتظری است که در کتاب خاطرات خود، دو نامه از خمینی خطاب به دولت منتشر کرده است و در آن ها با قاطعیت و صراحت فرمان کشتار مخالفین خود را داده است. نتیجه فرمان های خمینی، به گفته آیت الله منتظری قتل عام نزدیک به چهار هزار و پانصد نفر از زندانیان سیاسی توسط یک هیات سه نفره منتخب او بوده است. (این نامه ها ضمیمه همین مطلب است)

می بینیم که این آخوند اصلاح طلب و یکی از رهبران جنبش سبز اسلامی، که دیروز جنایت کهریزک را افشا می کرد امروز چگونه به تلاطم افتاده است که واقعیت تاریخی جامعه را تحریف و حکومت اسلامی و بینان گذار آن خمینی و به طور کلی جناح اصلاح طلب درون حکومت را از این جنایات مبرا سازد. جنایاتی که در مورد آن ها، به ویژه آن بخش از زندانیان سیاسی که از کشتارها حکومت اسلامی جان سالم به در برده و به خارج کشور آمده اند مقالات و کتاب های زیادی را در این مورد نوشته اند و یا از طریق رسانه ها گروهی و فیلم و غیره این جنایت تاریخی حکومت اسلامی علیه بشریت را به گوش افکار عمومی مردم ایران و جهان رسانده اند شاهدان زنده ای هستند که هرگز اجازه نمی دهند چنین تحریفاتی صورت گیرد. آن ها شاهدان زنده قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 هستند. علاوه بر این، در جامعه ایران میلیون ها مادر و پدر، زن و و شوهر، دختر و پسر داغدار وجود دارد که عزیزانشان را حکومت اسلامی اعدام کرده است. اگر فضای سیاسی جامعه کمی بازتر شود و مرجع بی طرفی به دادخواست و ادعانامه آن ها رسیدگی کند انبوهی مراجعه کننده خواهد داشت.

در این میان، سعیده منتظری، دختر آیت الله منتظری نامه ای به موسوی نوشته شده است که در آن با اشاره به سخنان دادستان تهران، نامه خود خطاب به موسوی، او را به «اندکی تامل» فراخوانده و نوشته است: «چرا عملا همگی کردارمان را به تاریخ می سپاریم تا آیندگان ناقد ما باشند؟! این وظیفه همگانی است که گذشته خود را نقد نماییم و اگر اشتباهی داشته ایم در صدد جبران آن برآییم. این مهم برای دولتمردان ضروری تر است. آن ها بایستی قبل از این که تاریخ و آیندگان به نقد کردار آنان بپردازند، خود گذشته خود را نقد نمایند. حتما می دانید که نقد صادقانه به نفع جنبش سبز هم خواهد بود.»

 

در تابستان سال ۱٣۶۷ و پس از پذیرش قطع ‌نامه ۵۹٨ سازمان ملل، خمینی رسما اعلام کرد که جام زهر را سر کشید. چون رویای ساختن امپراطوری اسلامی و پان اسلامیسم شکست خورده بود. سران و تحلیلگران حکومتی می دانستند که در طول هشت سال جنگ کارگران و کارمندان و کل جامعه با خون دل خوردن در مورد نادیده گرفتن حقوق خود اجبارا سکوت کرده بودند از این رو، پایان جنگ فرصتی بود که همه مزدبگیران و مردم آزاده با اعتراض و اعتصاب حقوق از دست رفته خود را دنبال کنند. در چنین روندی حکومت دو راه در پیش نداشت یا باید به خواست رهای مردم گردن می گذاشت و یا دست به سرکوب و کشتار می زد. سران حکومت اسلامی و در راس همه خمینی، راه میان بری را برای خفه کردن صدای اعتراضات اجتماعی مردم انتخاب کردند و آن هم در فاصله مرداد تا شهریور 67 با فرمان خمینی، قتل عام چندین هزار زندانی سیاسی بود.

قتل عام چندین هزار زندانی سیاسی ای که بر اساس حکم مستقیم خمینی، با توافق روسای وقت سه قوه، یعنی هاشمی رفسنجانی، علی خامنه ای، موسوی اردبیلی و هم چنین موسوی نخست وزیر وقت، توسط جانی ترین آدم کشان حکومتی چون «پور محمدی»، «رئیسی» و سایرین به مرحله اجرا درآمد. همه سران و جناح های حکومت اسلامی، بیش از دو دهه است که واقعیت های پشت پرده این جنایت بزرگ تاریخی را از مردم مخفی نگاه داشته اند.

اولین مقاماتی که با فرمان جنایت کارانه خمینی، بلافاصله تمام دم و دستگاه سرکوب حکومتی را بسیج کردند و به قتل عام زندانیان سیاسی دست زدند میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت، علی خامنه ای، رییس جمهور وقت، موسوی اردبیلی، دادستان کل کشور وقت و هاشمی رفسنجانی، مرد هزار چهره حکومت بودند. در این دروه، پست ریاست جمهوری تشریفاتی و نخست وزیر قدرقدرت بود. خمینی هم بیش تر از هر کس سفت و سخت پشتیبان میرحسین موسوی بود. چرا که او با قاطعیت و با سبعیت فوق العاده ای فرمان های جانیانه خمینی را در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی - امنیتی به مرحله اجر می گذاشت.

بدین ترتیب، همه مقامات و سران وقت حکومت اسلامی در این جنایت تاریخی حکومت شان علیه بشریت نقش داشتند و باید در مقابل مردم جواب پس بدهند. خلخالی نیز که بیش از همه همکاران عمامه به سر خود، جنون آدم کشی داشت آخرهای عمرش اصلاح طلب شده بود و مانند موسوی، کروبی، خاتمی، رفسنجانی و...، خمینی و افکار او را می پرستید. یک بار خلخالی، در مقابل سئوال خبرنگاری در مورد اعدام های گسترده زیر نظر او را سئوال کرده بود جوابش صریحا این بود که من بدون اجازه امام هیچ کسی را اعدام نکردم از این رو، از اقدمات گذشته خود پشیمان نیستم. در دوره هشت سال نخست وزیری و ریاست جمهوری خامنه ای، کشتارها و سرکوب ها و اعدام های خونین سال های 60 تا 62 و به ویژه قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67، عملی شده است و انبوهی از این اسناد در این موارد وجود دارد لابد مصلحت نظام و حرمت امام خمینی در این است که حرف نزند و کسی هم فعلا زورشان به آن ها نمی رسد.

اما سئوال مهم دیگر این است که چگونه از طیف توده - اکثریتی، جبهه ملی، نهضت آزادی، انواع جمهوری خواهان، بخشی از نویسندگان، روزنامه نگاران، هنرمندان و آکادمیک های راست و غیره، حامی آدم کشانی چون موسوی و غیره هستند؟ آیا این ها خبر ندارند که در دوران قدرقدرتی هشت ساله موسوی چه جنایاتی روی داده است؟ در آن دوره، حتا زیر نظر مستقیم نخست وزیر، جوخه های ترور نیز در داخل و خارج کشور در ترور فعالین سیاسی مخالف حکومت شان فعال بودند و با گروه های دیگر تروریستی زیر نظر رهبری حکومت و ریاست جمهوری رقابت می کردند.

کروبی در نامه خود به موسوی اردبیلی، می نویسد: «تاکنون هیچ گاه ریز آن قضایا بررسی نشده و چرایی آن مشخص نیست و هنوز ماجرا در ابهام قرار دارد و معلوم نیست که تا چه اندازه امام در این ماجرا دخالت داشته‌اند.»

هر چند که بنا به گفته کروبی، شاید «تاکنون هیچ گاه ریز آن قضایا بررسی نشده»، اما زمین و زمان می دانند که خمینی، فرمان قتل عام چندین هزار زندانی سیاسی در سال 67 را صادر کرده بود.

در حالی که هم کروبی و هم موسوی اردبیلی به خوبی می دانند که پشت پرده و روی پرده قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 چگونه بوده است؟ از سران و مقامات عالی رتبه حکومتی که در رابطه مستقیم با این اعدام ها بوده اند قطعا و بدون هیچ تاملی می توان از میرحسین موسوی و موسوی اردبیلی و علی خامنه ای نام برد به طوری احمدی نژاد که در آن دوره، عددی در میان سران حکومت اسلامی نبود و در شهر ماکو و خوی و قرارگاه رمضان، علاوه بر پست فرمانداری، در جوخه ها ترور نیز فعال بود و مستقیما مخالفین را زیر مشت و لگد قرار می داد. اما اکنون احمدی نژاد، یعنی این دست پروده حکومت اسلامی با حمایت سپاه و گروه های مافیایی درون حکومت و خامنه ای به هیولای آدم خواری تبدیل شده و روی دست استادانش بلند شده است.

 

کروبی، یکی از مسئولین حکومت اسلامی و آگاهان سیاست های پشت پرده در سی سال اخیر بوده است. او با خمینی و فرزند او حاج آقا احمد نیز رابطه نزدیکی داشت. بنابراین، طبیعی ست که او در جریان بسیاری از اسرار پشت پرده حکومت بوده است.

کروبی، یکی از مسئولین حکومت اسلامی، در سی سال اخیر بوده است. او با خمینی و فرزند او احمد نیز رابطه نزدیکی داشت. بنابراین، طبیعی ست که او در جریان بسیاری از اسرار پشت پرده حکومت بوده است.

مهدی کروبی، در سال ۱۳۵۸ با حکم آیت اله خمینی، بنیاد شهید انقلاب اسلامی  را تاسیس کرد و تا سال ۱۳۷۱ رییس این بنیاد بود .

کروبی، بلافاصله بعد از انقلاب ایران، در سال ۱۳۵۸ به نمایندگی شهر  الیگودرز، محل زادگاهش وارد اولین دوره مجلس شد. در انتخابات دومین دوره مجلس، کروبی به  عنوان نماینده تهران وارد مجلس شد و به عنوان نایب رییس مجلس برگزیده شد. در دوره سوم مجلس، گروهی از روحانی ها هم چون محمد موسوی خویینی ها، مهدی  کروبی و محمد خاتمی با انشعاب از جامعه روحانیت مبارز، مجمع روحانیون مبارز را  تاسیس کردند.

خمینی، در سال ۱۳۶۴ نیز سرپرستی امور حجاج ایرانی را به کروبی سپرد  و او تا سال ۱۳۶۹ این مسئولیت را برعهده داشت.

مهدی کروبی، هم چنین یکی از اعضای شورای بازنگری قانون اساسی ایران در سال ۱۳۶۸ و  با حکم آیت الله خمینی بود.

بعد از مرگ خمینی و رفتن اکبر هاشمی رفسنجانی از ریاست مجلس به کاخ  ریاست جمهوری، مهدی کروبی از سال ۶۸ تا سال ۷۰ رییس مجلس ایران بود .

مهدی کروبی در انتخابات مجلس ششم، نه با رای چندان بالا مجددا از تهران وارد مجلس شد و برای دومین بار رییس مجلس شورای اسلامی شد.

با پیروزی  محمد خاتمی، از اعضای مجمع روحانیون مبارز، در انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ و پیروزی گسترده  اصلاح طلبان در انتخابات مجسس ششم، مهدی کروبی بار در راس مجلس قرار گرفت.

اولین روزهای ریاست کروبی بر مجلس ششم هم زمان شد با طرح اصلاحیه قانون  مطبوعات در مجلس. مهدی کروبی با استناد به نامه آیت الله خامنه ای، که مهدی کروبی  آن را «حکم حکومتی» خواند، این طرح را از دستور کار خارج کرد؛ اقدامی که هنوز هم مورد انتقاد بخشی از اصلاح طلبان حکومتی است.

نام کروبی، در پرونده شهرام جزایری نیز مطرح شد. شهرام جزایری که یکی از  بزرگ ترین پرونده های فساد اقتصادی ایران را داشت، در اعترافات خود گفته بود به  تعدادی از نمایندگان مجلس پول داده و از جمله به مهدی کروبی، رییس وقت مجلس، ۳۰۰  میلیون تومان کمک مالی کرده است.

کروبی در این رابطه اعلام کرد که فقط او نبوده که از جزایری پول گرفته  و اساسا از هر کس که به او کمک مالی کند و در مقابل انتظاری نداشته باشد، پول خواهد  گرفت .

شهرام جزایری، در سال 1374 به کار بستنی فروشی اشتغال داشت. اما چند سال بعد و در دادگاه او رسما اعلام شد که 51 شرکت به نام او در داخل و خارج کشور ثبت شده است. او، حتا کارت ویژه مجلس، برای شرکت در مباحث اقتصادی آن را داشت. حال باید این معما را حل کرد که چگونه یک بستی فروش جوان، در مدت چند سال صاحب 51 شرکت و میلیاردها دلار پول نقد می شود؟ اگر این نمونه را در کنار بسیاری از نمونه های سران و نزدیکان و آقازاده های حکومت قرار دهیم که امروز در ردیف بزرگ ترین و مطرح ترین سرمایه داران جهان قرار دارند که زحمت چندانی برای کسب این همه ثروت نکشیده اند، حل معمای تاجر شدن جزایری سهل تر می گردد.

با نزدیک شدن به پایان مجلس ششم و تحصن بیش از صد نماینده اصلاح طلب در اعتراض به  رد صلاحیت گسترده کاندیداهای اصلاح طلب توسط شورای نگهبان، اختلافات بین مهدی کروبی  و گروه های اصلاح طلب، به ویژه حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، علنی تر و  گسترده تر شد .

کروبی در سال ۱۳۸۴ برای نخستین نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد. هیچ یک  احزاب اصلی اصلاح طلب، حتا مجمع روحانیون مبارز که مهدی کروبی دبیرکل آن بود، از  نامزدی او حمایت نکردند و همین مساله باعث شد مهدی کروبی از عضویت در مجمع روحانیون  مبارز استعفا کند.

مهدی کروبی در نتیجه نهایی اعلام شده دور اول، بعد از اکبر هاشمی رفسنجانی  و محمود احمدی نژاد در رده سوم قرار گرفت .  کروبی به این نتایج شدیدا معترض بود. او گفت تا بعد از نیمه شب نفر اول  بوده، اما وقتی بعد از حدود سه ساعت خواب دوباره نتایج را شنیده به رده سوم سقوط  کرده بوده است.

کروبی نامه سرگشاده ای به آیت الله خامنه ای رهبر حکومت اسلامی نوشت و در این نامه، حتا مجتبی خامنه ای، پسر رهبر را نیز متهم به حمایت از یکی از نامزدها  کرد .  مهدی کروبی در همین نامه اعلام کرد که از کلیه مسئولیت های خود از جمله مشاورت  رهبر و عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام کناره می گیرد .

کروبی در این نامه هم چنین خبر از تشکیل حزبی فراگیر داد. حزبی  که در همان سال ۸۴ با عنوان حزب «اعتماد ملی» تاسیس شد و مهدی کروبی را به عنوان دبیرکل خود برگزید .  از همان زمان روزنامه ای با همین نام به عنوان ارگان حزب منتشر شد.

می بینیم که کروبی، به ویژه به دلیل نزدیکی به خمینی، پست های مهم و حساسی در حکومت اسلامی به عهده داشته و یکی از مطلع ترین عناصر سیاست های پشت پرده این حکومت به شمار می آید. هم چنین یکی از اعضای هیات سه نفره ‌ای که با فرمان خمینی، مامور پیگیری این کشتارها شدند نماینده وزارت اطلاعات در کابینه میرحسین موسوی بود. اصولا در هر دولتی از جمله دولت موسوی، وزیر و نماینده کابینه، بدون اطلاع و نظر مستقیم نخست وزیر نمی تواند از سوی کابینه مسئولیت دیگری را عهده دار شود.

 

مهم تر از همه، نقش مهدی کروبی و حسن صانعی در ادامه نقش نیری در سرکوب و اعدام زندانیان را به هیچ وجه نمی توانند پرده پوشی کنند.

حسینعلی نیری، رییس حکام شرع اوین در مرداد 1367 طی حکمی از سوی خمینی به ریاست هیات ‌قتل عام زندانیان سیاسی منصوب شد. در این حکم، که به گفته‌ آیت ‌الله منتظری در ۶ مرداد ۶۷ صادر شده، آمده است:

«بسم الله الرحمن الرحیم ... کسانی که در زندان ‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌ کنند، محارب و محکوم به اعدام می ‌باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت آقایان حجت الاسلام نیری دامت افاضاته (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماینده‌ای از وزارت اطلاعات می‌باشد...»

 

خمینی در این حکم خود، خواستار به کارگیری نهایت احکام وحشیانه بر زندانیان سیاسی شده و فرمان می ‌دهد:

«... رحم بر محاربین ساده ‌اندیشی است. قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردید‌ناپدیر نظام اسلامی است. امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام، رضایت خداوند متعال را جلب نمایید. آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است، وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند «اشدا علی‌الکفار» باشند. تردید در مسائل اسلام انقلابی، نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا می‌ باشد. والسلام. روح‌الله الموسوی الخمینی»

 

در نیمه دوم اردیبهشت ۱۳۶۸، مهدی کروبی و حسن صانعی، که از نقش حسینعلی نیری در کشتار زندانیان سیاسی آگاه بودند، ضمن تاکید بر «وارستگی» و «قاطعیت» نیری، از خمینی خواستند که او را این بار مامور صدور احکام بر علیه «غارتگران بیت ‌المال» کند. این نامه پس از پذیرش آتش بس و برکناری آیت ‌الله منتظری و پس از انتشار «رنجنامه‌ احمد خمینی» در روزنامه اطلاعات بر علیه آیت ‌الله منتظری و در دفاع از قتل ‌عام زندانیان سیاسی نوشته شده است.

 

خمینی، در ۱۹ اردیبهشت 1368، با تایید پیشنهاد کروبی و حسن صانعی، با انتخاب نیری به این سمت موافقت کرد و از موسوی اردبیلی خواست که اختیارات لازم برای تصمیم‌ گیری در امور محوله را در اختیار نیری قرار دهد:

«بسمه تعالی

جناب مستطاب حجت الاسلام آقای موسوی اردبیلی - دامت افاضاته با سلام و دعا. این كار مربوط به جنابعالی است. انشاءالله اقدام می ‌نمایید. من با پیشنهاد آقایان: كروبی و صانعی و انتخاب آقای نیری برای این كار موافقم. البته با اختیاراتی كه خود بتواند تصمیم لازم را بگیرد. انشاءالله موفق و موید باشید. والسلام علیكم.

19/2/68

روح الله الموسوی الخمینی»

 

خمینی، در ۲۸ اردیبهشت ۶۸، یعنی 17 روز قبل از مرگش، اختیارات بسیاری به نیری داد:

«بسم الله الرحمن الرحیم

جناب مستطاب حجت الاسلام آقای موسوی اردبیلی - دامت افاضاته

جنابعالی آقای نیری را برای رسیدگی به پرونده های موضوع حكم آقای صانعی وآقای كروبی (1) انتخاب نمایید تا هر پرونده ای در كشور مربوط به آن حكم می گردد را رسیدگی نماید. و همان طور كه نوشته اید برای اینكه حقوق مردم از بین نرود، دادگاه عالی انقلاب اسلامی را موظف كنید این پرونده ها را رسیدگی مجدد نمایند. آقایان حجتی الاسلام معرفت و نیری موظفند این پرونده را خارج از قوانین دست و پا گیر رسیدگی نمایند و تنها انطباق با موازین شرعی را مدنظر قرار دهند، تا خدای ناكرده حق كسی ضایع نگردد. بدیهی است كلیه احكام صادره كه به تایید دادگاه عالی انقلاب اسلامی رسیده باشد قطعی و لازم الاجراست. توفیق جنابعالی را از خداوند متعال خواستارم . توضیح این مطلب لازم است كه پرونده های شهرستان ها از طریق آقای نیری به دادگاه عالی فرستاده خواهد شد.

28/2/68

روح‌الله الموسوی الخمینی»

 

پس از انتخاب علی خامنه ای به جانشینی خمینی، به عنوان رهبر حکومت اسلامی، او نیز مانند خمینی، به سانسور و اختناق و به ویژه به تهدید و تعقیب و ترور، زندان و شکنجه، و اعدام مخالفین تاکید کرد و نقش همه جنایت کاران از جمله حسینعلی نیری، هم چنان ادامه پیدا کرد:

«بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحیم‏ جناب حجةالاسلام آقاى نیرى

با توجه به درایت و بصیرت و تعهد جناب عالى و اعتماد شایسته‏ یى كه حضرت امام (رضوان‏اللَّه‏تعالى‏علیه) در موارد متعدّد به شما ابراز داشته ‏اند، امر رسیدگى به پرونده‏ هاى مربوط به فرمان مبارك ایشان مورخه‏ى 6/02/68 (اموال مربوط به ولىّ ‏فقیه) را به جناب عالى احاله مى نمایم. مقتضى است كه با تعیین شعبى از دادگاه هاى انقلاب اسلامى و یا افراد واجد شرایط و صلاحیت و با مراعات احتیاط كامل، پرونده ‏هاى موضوع و حكم مزبور را بر حسب ضوابط شرع مقدس اسلام و خارج از مقرّرات دست و پاگیر ادارى رسیدگى و حكم شرعى و عادلانه و دور از مسامحه را در مورد آن صادر نمایید. احكام صادره، پس از تأیید جناب ‏عالى قطعى و لازم‏الاجراست. بدیهى است دادسراهاى انقلاب اسلامى و دستگاه ها و ادارات ذى‏ ربط، همكارى لازم را با شما خواهند كرد. توفیق جناب ‏عالى و دیگر همكارانتان را در اجراى صحیح و سریع این مأموریت مسألت مى نمایم.

سید على خامنه‏اى - 16/06/68»

 

بدین ترتیب، انکار هولناک ترین جنایت حکومت اسلامی، اقدامی جنایت کارانه است. با دروغ و ترفند و عوامفریبی می توان توهم در افکار عمومی به وجود آورد اما بخش آگاه جامعه هرگز اجازه نمی دهد عوام فریبان، هم چنان به عوام فریبی خود ادامه دهند. کسی چون کروبی که خود تحت فشار قرار می گیرد و از حاکمیت رانده می شود افشاگر جنایات روز حکومت و کهریزک می گردد اما هنگامی که همه شان در دورانی دست در دست هم داشتند جنایت تاریخی 67 را به وجود آوردند خودش را به بی خبری بزند و فراتر از آن کسی را مورد خطاب نامه خود قرار دهد که نقش مستقیم در این جنایت داشته است؟!

کروبی و هم فکرانش در جناح اصلاح طلبان در زمان کشتار زندانی سیاسی در سال 67، در اوج قدرت بود. بنابراین، روشن است که او از همه جنایات حکومت و به ویژه از این قتل عام بزرگ آگاه بوده است. میرحسین موسوی نخست وزیر هشت جنگ و کشتار و قتل عام زندانیان سیاسی و حتا ترور مخالفین در خارج و داخل کشور بود.

کسانی که به جناح اصلاح طلبان حکومتی متوهم هستند با این موضع گیری ها باید به خودشان بیایند و کمی تعمق به خرج دهند که از چه کسانی دفاع می کنند. اما حساب مردم عادی که از جناح اصلاح طلبان حکومتی طرفداری می کنند با آن بخش از نیروهای سیاسی از طیف توده - اکثریتی گرفته تا جمهوری خواهان و لیبرال ها کاملا جداست. زیرا این جریانات در سال های اوایل انقلاب مدافع خمینی، خلخالی، خامنه ای، موسوی، کروبی، اردبیلی و غیره بوده اند و پس از این که حکومت اسلامی، نهایت استفاده را از آن ها برد و دیگر نیازی به همکاری و جاسوسی آن ها نداشت آن ها را به میان اپوزیسیون پرتاب کرد. اما این جریانات هرگز بندناف سیاسی خود را از جناح اصلاح طلب درون حکومت نبریدند. بنابراین، آن ها به طور مستقیم و غیرمستقیم در جنایات کلیت حکومت اسلامی در سال های نخست انقلاب 57، دست کم به مدت پنج سال و سپس با طرفداری از جناح اصلاح طلب درون حکومت، سهیم هستند. «سپاه پاسداران را به سلاح سنگین مسلح کنید»، «ضدانقلاب را به مامورین حکومت معرفی کنید» و... ار جمله شهعارهایی بودند که در بحبوبه کشتار مردم کردستان از سوی فدائیان خلق اکثریت سر داده می شدند. هم چنین دفاع سرسختانه حزب توده و اکثریت از خمینی و سیاست های حکومت اسلامی و معرفی «ضدانقلاب» به سپاه و ارگان های اطلاعاتی و همکاری برخی از رهبران و کادرهای اکثریت و حزب توده با سازمان های پلیسی - امنیتی حکومت اسلامی را دست کم بخش آگاهانه جامعه هرگز فراموش نخوهد کرد.

جنبش های حق طلب و برابری طلب اجتماعی چون جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانش جویی و همه اقشار محروم و تحت ستم جامعه که برای لغو هرگونه نابرابری و تبعیض جنسی و ملی و مذهبی، تحمیل بی حقوقی به مزدبگیران، سرکوب و کشتار اعتراضات مردم، شکنجه و اعدام، و پایان دادن به استثمار انسان از انسان مبارزه می کنند در حال شکل دادن آن صف متحد طبقاتی قدرتمندی هستند که استراتژی سرنگونی سیستم سرمایه داری و کلیت حکومت اسلامی حامی سرمایه را پیگیرانه و با جدیت دنبال کند. حکومت اسلامی در کلیت خود، حکومتی ستم گر و استثمارگر، تروریست، ضدانسان و جنایت کار و مافیایی است که مردم در یک سال گذشته در راه پیمایی میلیونی خودجوش خود حکم رفتن آن را صادر کرده اند. در حال حاضر مبارزه مردم ایران به مرحله ای رسیده است که حتا اگر جناح حاکم قدرت را مجددا مانند 25 سال نخست حاکمیت جمهوری اسلامی بپذیرد و بار دیگر هر دو جناح علیه مردم متحد شوند باز هم قادر نخواهند بود موج رشد و گسترش اعتراضات مردم و جلو فروپاشی حکومت شان را بگیرند.

چند روز پیش بار دیگر رييس مركز آمار ایران، در جدیدترین آمار خود اعلام کرد که، «امروزه به دليل مشكل بی كاری، ‌بيش از 10 ميليون نفر از جمعيت ما زير خط فقر مطلق و بيش از 30 ميليون نفر آن ‌ها زير خط فقر نسبی به سر می ‌برند.» این وضعیت غیرقابل تحمل است و کارد به استخوان مردم رسیده است. در اثر فقر و بی کاری و یاس و ناامیدی، آسیب های اجتماعی به مرحله خطرناکی رسیده و به ویژه زندگی نیروی جوان را تحت تاثیر مخرب خود قرار داده است. تحمل این وضعیت غیرانسانی که حکومت اسلامی، عامل و بانی اصلی آن است، بیش از این جایز نیست!

مدت هاست که حکومت اسلامی در بحران سیاسی فرو رفته و بحران اقتصادی آن نیز با تورم و گرانی و بی کارسازی های وسیع و قطع سوبسیدهای دولتی (یارانه ها) دایما در حال افزایش است، بحرانی هایی که مبارزه طبقاتی را وسیع تر و گسترده تر می کنند. بنابراین، دیر یا زود کارگران و مردم آزادی خواه و تحت ستم، با قدرت و همبستگی طبقاتی خود ناقوس مرگ حکومت اسلامی را به صدا درخواهند آورد.

در چنین روندی است که محاکمه سران و مقامات عالی رتبه حکومتی که در این سی و یک سال در سرکوب و کشتار و اعدام مخالفین و هم چنین بی کاری و فقر مردم مسئولیت هایی داشتند در فضایی عادلانه و عمومی و علنی میسر می گردد تا افکار عمومی جامعه از جمله به واقعیت های پشت پرده قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 و چگونگی اتخاذ چنین سیاست های جانیانه آگاه شود تا پس از سرنگونی حکومت اسلامی، به هیچ فرد و جریان سیاسی اجازه ندهد بار دیگر با حاکم شدن بر سرنوشت جامعه، به انتقام جویی و کشتار، سانسور و اختناق، زندان و شکنجه و اعدام مخالفین دست بزنند. جامعه آینده ایران، باید جامعه ای عاری از ستم و استثمار، تبعیض و نابرابری، زندان سیاسی و شکنجه و اعدام و جامعه ای آزاد و برابر و انسانی باشد. این خواست ها و مطالبات را که ابتدایی ترین مطالبات انسانی هستند هر دولتی در ایران سر کار بیاید باید تحمیل کرد.

 

بهرام رحمانی

bamdaapress@ownit.nu

 

 

دهم خرداد 1389 - سی و یکم می 2010

 

ضمائم:

 

ضمیمه 1

سند دیگر جنایت بزرگ و تاریخی خمینی علیه بشریت، به صورت کلیپ در سایت های انترنتی و یوتوپ متشر شده است. خمینی، کسی که به هیچ کس رحم نمی کرد.

متن این سخن رانی خمینی به شرح است:

«اشتباهی که ما کردیم این بود که به طور انقلابی عمل نکردیم و مهلت دادیم به این قشرهای فاسد. و دولت انقلابی و ارتش انقلابی و پاسداران انقلابی، هیچ یک از این ها عمل انقلابی نکردند و انقلابی نبودند. اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم، به طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم، و روسای آن ها را به محاکمه کشیده بودیم و حزب های فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم، و روسای آن ها را به سزای خودشان رسانده بودیم، و چوبه های دار را در میدان های بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمت ها پیش نمی آمد.

من از پیشگاه خدای متعال و از پیشگاه ملت عزیز، عذر می خواهم، خطای خودمان را عذر می خواهم. ما مردم انقلابی نبودیم، دولت ما انقلابی نیست، ارتش ما انقلابی نیست، ژاندارمری ما انقلابی نیست، شهربانی ما انقلابی نیست، پاسداران ما هم انقلابی نیستند؛ من هم انقلابی نیستم. اگر ما انقلابی بودیم، اجازه نمی دادیم این ها اظهار وجود کنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام می کردیم. تمام جبهه ها را ممنوع اعلام می کردیم. یک حزب، و آن «حزب الله»، حزب مستضعفین.

و من توبه می کنم از این اشتباهی که کردم، و من اعلام می کنم به این قشرهای فاسد در سرتاسر ایران که اگر سر جای خودشان ننشینند، ما به طور انقلابی با آن ها عمل می کنیم. مولای ما، امیرالمومنین - سلام الله علیه - آن مرد نمونه عالم، آن انسان به تمام معنا انسان، آن که در عبادت آن طور بود و در زهد و تقوا آن طور و در رحم و مروت آن طور و با مستضعفین آن طور بود، با مستکبرین و با کسانی که توطئه می کنند شمشیر را می کشید و می کشت. هفتصد نفر را در یک روز – چنان چه نقل می کنند - از یهود بنی قریضه - که نظیر اسرائیل بود و این ها از نسل آن ها شاید باشند - از دم شمشیر گذراند! خدای تبارک و تعالی در موضع عفو و رحمت رحیم است. و در موضع انتقام، انتقامجو. امام مسلمین هم این طور بود، در موقع رحمت، رحمت؛ و در موقع انتقام، انتقام. ما نمی ترسیم از این که درروزنامه های سابق، در روزنامه های خارج از ایران، برای ما چیزی بنویسند. ما نمی خواهیم وجاهت در ایران، در خارج کشور پیدا بکنیم. ما می خواهیم به امر خدا عمل کنیم، و خواهیم کرد. اشدا علی الکفار رحما بینهم.

این توطئه گرها در صف کفار واقع هستند. این توطئه گرها در کردستان و غیر آن در صف کفار هستند، با آن ها باید با شدت رفتار کرد. دولت با شدت رفتار کند، ژاندارمری با شدت رفتار کند؛ ارتش با شدت رفتار کند. اگر با شدت رفتار نکنند، ما با آن ها با شدت رفتار می کنیم. ما با خود همین ها، با خود همین ها که مسامحه بکنند،اگر مسامحه بکنند، با شدت رفتار می کنیم. مسامحه حدودی دارد، جلب وجاهت حدودی دارد. مصالح مسلمین را نمی گذارند به این امور از بین برود. دادستان انقلاب موظف است مجلاتی که بر ضد مسیر ملت است و توطئه گر است تمام را توقیف کند، و نویسندگان آن ها را دعوت کند به دادگاه و محاکمه کند. موظف است کسانی که توطئه می کنند و اسم «حزب» روی خودشان می گذارند، روسای آن ها را بخواهد و آن ها را محاکمه کند. ما باز تا چندی مهلت می دهیم به این قشرهای فاسد؛ و این اعلام آخر است و اگر چنانچه در کار خودشان تعدیل نکنند و به ملت برنگردند و دست از توطئه ها برندارند، خدا می داند انقلابی عمل می کنم. می آیم تهران و روسایی که مسامحه می کنند با آن ها انقلابی عمل می کنم. قشرهایی از ارتش که اطاعت از بالاترها نمی کنند و امر آن ها را اطاعت نمی کنند باید بدانند که من با آن ها اگر آمدم، انقلابی عمل می کنم. عذرها راکنار بگذارید! بروید فاسدها را سرکوب کنید، بروید توطئه گرها را سرکوبی کنید؛ مسامحه نکنید! دولت مسامحه نکند، ارتش مسامحه نکند، ژاندارمری مسامحه نکند؛ پاسداران مسامحه نکنند.من باز از همه قشرهای ملت، از همه روشنفکران، از همه احزاب، از همه دستجات و گروه ها - گروه ها که مع الاسف تاکنون شاید دویست گروه پیدا شده باشد! - تقاضا می کنم که مسیرتان، مسیر ملت و مسیر اسلام باشد، به ملت بپیوندید؛ صلاح شما در این است که به ملت بپیوندید. اگر خدای نخواسته این نهضت عقب بزند، شماها هم فدای غلط کاری های خودتان خواهید شد. لکن نهضت ما عقب نخواهد زد و نهضت ما به پیش می رود، و باید سایر ملت ها از نهضت ما عبرت بگیرند؛ و حکومت ها از حکومت سابق ما و از وضعی که برای او پیش آمد، عبرت بگیرند. من از خدای تبارک و تعالی سلامت و توفیق مسلمین را خواستارم. و از خدای تبارک و تعالی خواهانم که مستضعفین را بر مستکبرین غلبه بدهد و زمین را به آن ها به ارث عنایت فرماید.

 

لینک یوتیوب: http://www.youtube.com/watch?v=ZNTUsylWTpo

 

ضمیمه 2

نامه های زیز از «صحیفه‌ نور» جلد ۲۱ و ۱۷ که مجموعه سخنرانی ‌ها، احکام و نامه‌ های خمینی را در بر گرفته و هم چنین کتاب خاطرات آیت‌ الله حسینعلی منتظری گرفته شده است.

خمینی، در نامه‌ دیگری در پاسخ به پرسش ‌های موسوی اردیبلی، دادستان کل کشور، در رابطه با چگونگی اجرای فرمان او برای کشتار زندانیان سیاسی، می ‌نویسد:

«.... هرکس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حمکش اعدام است، سریعا‌ دشمنان اسلام را نابود کنید، در مورد رسیدگی به وضع پرونده‌‌ ها در هر صورت که حکم سریع تر انجام گردد همان مورد نظر است.»

 

خمینی، در تایید پسرش احمد نیز می‌ نویسد:

«... و در امور سیاسی مدتی تهمت ها زده شد كه احمد طرفدار منافقین است و من در طول مدت انقلاب مخالفت‌ هایی از او می ‌دیدم كه دیگران بر آن شدت و قاطعیت نبودند و در این آخر كه قضیه زندان اوین پیش آمد و شكایاتی از آقای لاجوردی می ‌شد و مخالفت هایی می‌شد غیر از احمد كسی را ندیدم كه بیش تر از آقای لاجوردی طرفداری كند و دفاع نماید و وجود او را برای زندان اوین لازم و بركناری او را تقریبا فاجعه می‌ دانست.

یك شنبه 23 آبان 1361 / 27 محرم الحرام 1403

روح الله الموسوی الخمینی غفرالله له»

 

«بسمه تعالی

جناب حجت الاسلام آقای نیری - دامت افاضاته از آن جا كه گزارشات متعددی در مورد ضعف دستگاه قضایی به اینجانب رسیده است، و مردم شریف و متعهد ایران انتظار برخورد جدی‌تری با مسائل مختلف را دارند، به جنابعالی و حجت الاسلام آقای رئیسی ماموریت قضایی داده می‌ شود تا نسبت به گزارشات شهرهای سمنان، سیرجان، اسلام آباد و درود رسیدگی نموده، و فارغ از پیچ و خم های اداری با دقت و سرعت آنچه حكم خداست در موارد مذكور اجرا نمایید. باید سعی كنید خدای ناكرده حقی از كسی ضایع نگردد. والسلام.

به تاریخ 11 دی ماه 1367

روح الله الموسوی الخمینی»

 

دو هفته پس از صدور این حکم، خمینی با انتقاد از کم‌ کاری مقامات قضایی، نیری و رئیسی را مامور می‌کند تا به صدور احکام وحشیانه سرعت بخشند:

 

«بسم الله الرحمن الرحیم از آن جا كه مقامات بالای قضایی كشور هیچ گونه حساسیتی در مورد مسائل تكان دهنده فوق ندارند به حجتی الاسلام آقایان نیری و رئیسی، ماموریت داده می‌شود كه طبق آنچه تشخیص می‌دهند، در چهارچوب اسلام عزیز، در موارد مذكور اقدام نمایند. باعث تعجب است كه در نظام اسلامی چنین حوادثی اتفاق می‌ افتد؛ ولی با كمال خونسردی اجرای احكام خدا تعطیل ، و كارهای دیگر بر كار قضایی رجحان پیدا می ‌كند.

23/10/67

روح الله الموسوی الخمینی»

 

موسوی اردبیلی، رییس شورای عالی قضایی حکومت، در نماز جمعه ۳۰ دی ماه ۱۳۶۷، می‌گوید:

«مشکلات دست و پاگیر سیستم قضایی مانع صدور احکام بود و اخیرا به حضرت امام اطلاع داده شد که صدور احکام به علت مشکلات دست و پاگیر به طول می ‌انجامد. ایشان بذل توجه و عنایت فرمودند و با ارسال نامه ‌ای تاکید کردند نباید اجرای احکام خدا به تاخیر بیافتد.»

 

او، می‌ افزاید:

«تا امام این را فرمودند و ما احساس کردیم این اجازه را از طرف امام داریم... در عرض ۲۴ ساعت حکم داده شد: ۴ نفر اعدام شدند، ۲ تا دست بریده شد، ۳ نفر به زندان رفت»

 

موسوی اردبیلی، هم چنین ‌خبر داد:

«دفتر پیگیری شب و روز حاضر است و موضوعات را می ‌توان با یک تلفن به اطلاع آن‌­ ها رساند.»

 

روزنامه‌ جمهوری اسلامی، در تاریخ ۲۰ دی ماه ۱۳۶۷ به نقل از سیدمحمد موسوی خوئینی ‌ها، دادستان کل کشور، نوشت: «ما از بالا رفتن آمار اعدام ‌ها واهمه ‌ای نداریم.»

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.