شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷ - ۲۱ اکتبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

نظری نظری دارد
میلاد مختوم

میلاد مختوم

هنگام خواندن یادداشت روز آقای وفا یغمایی در مورد ستون نظرات در سایت دیدگاه، لطیفه ای را که سال ها پیش شنیده بودم به خاطر آوردم. هر چند این لطیفه آنچنان بیات است که تکرار آن شاید دیگر خنده بر لب کسی ننشاند، اما ممکن است تلنگری باشد برای نگاهی به خودمان و لحظه ای اندیشیدن.

 

»یک گروه تحقیق دانشجویی تصمیم می گیرند یک پرسش مشخص را به طور جداگانه از افراد متعلق به جوامع مختلف بپرسند. از یک آمریکایی می پرسند: "نظر شما در مورد جیره بندی گوشت چیست؟"، فرد آمریکایی جواب می دهد: "جیره بندی چی هست؟" همین پرسش را از یک فرد سودانی می کنند، او جواب می دهد: "گوشت چی هست؟" و بالاخره وقتی از یک ایرانی می پرسند که نظر شما در مورد جیره بندی گوشت چیست، فرد ایرانی پاسخ می دهد: "نظر چی هست؟".«

 

این درست است که اغلب ما ایرانیان، بویژه ایرانیان ساکن خارج کشور، در مورد هر چیزی اظهار نظر می کنیم و به خصوص در پهنه گسترده عالم سیاست، خود را علامه دهر می دانیم و بی مهابا و در بسیاری از موارد حتی بدون لحظه ای تأمل و تفکر، در مورد پیچیده ترین مسائل نه تنها اظهار نظر می کنیم بلکه فراتر از آن، حکم جهانشمول هم صادر می کنیم و هیچ اما و اگر را هم بر نمی تابیم و در آن واحد از سیاسیون و سیاست بی پدر و مادر هم گریزانیم، اما براستی و بر اساس ضرورت باید پرسید که، نظر چی هست؟

 

واژه کریتیک، که در اغلب زبان های اروپایی به معنای انتقاد به کار برده می شود، واژه ای یونانی است به معنی داوری، تشخیص و جداسازی، که در برگیرنده هنر داوری و تمایز بین داده ها و طرح پرسش در رابطه با یک موضوع و یا یک شخص می باشد. در دنیای امروز انتقاد به معنی سنجش و داوری بر اساس معیارهای مستدل، به شیوه های گوناگون بیان می شود، از جمله: انتقاد برانداز یا نابود کننده، انتقاد مثبت یا تحسین، انتقاد منفی یا ایراد، انتقاد مخرب، انتقاد سازنده و انتقاد از خود. در جوامع مدرن آزادی عقیده، آزادی بیان، گفتگو و پذیرش منطق مکالمه ستون های افکار عمومی را تشکیل می دهند؛ به همین جهت "نظر" افراد جامعه اهمیت دارد و رعایت اصول برابری و آزادی بیان برای ارائه دقیق و درست "نظر" ضرورت می یابد.

 

در این مورد شاید بتوان وضعیت ما ایرانیان را به فنری تشبیه کرد که پس از مدت زیادی که در حالت فشرده نگهداشته شده، به یکباره از زیر بار فشار خارج شده و انرژی پتانسیل ذخیره شده در آن تبدیل به انرژی جنبشی شده است و بدون هدف بالا و پایین می پرد و انرژی اش هدر می رود. حالا اگر با یک حساب سر انگشتی، شدت فشار وارده را تعیین کنیم و سالیان دراز در زیر فشار بودن ما ایرانیان را بشماریم، که حساب آن به یقین و به گواه اهل فن از سی سده خارج است، ابعاد هنگفت پتانسیل ذخیره شده را تا حدی در خواهیم یافت. تازه این تنها بخش پیدا و آشکار فشارهای بیرونی است که حکومت های ستمگر استبدادی، چه ستم شاهی و چه ستم شیخی، بر ما وارد کرده اند و همچنان می کنند. از جمله عوارض جانبی حکومت های ستمگر، فشارها و بند های پنهان درونی خود ساخته حاصل از زیستن به زیر یوغ چنین نظام هایی هستند، که به مرور زمان و در گذر سالیان دراز در ذهن ها تعبیه می شوند و به طور ناخودآگاه بر پندار و گفتار و کردار ما اثر می گذارند. خلاصه تا بیاییم به خودمان بجنبیم، شباهت شگفتی به مستبدان ستمگر، همان ستمگرانی که از آنان بیزاریم و خواهان سرنگونی شان هستیم، پیدا کرده ایم.

 

یکی از موانع اصلی در سر راه برخورد انتقادی درست، وجود تابوها و مقدسات است. ورود به پهنه انتقاد در واقع با شکستن تابوها و به در آوردن جامه تقدس از پیکر مقدسات همراه است. در این زمینه هم ما ایرانیان نه تنها دچار تابوهای بسیار هستیم، بلکه لشکری از مقدسات هم در برابر مان صف کشیده است. این تنها حکومت های ستمگر نبوده اند که در ایجاد و حفظ تابوها و مقدسات نقش داشته اند، بلکه خانواده، محیط پیرامونی، نهادهای اجتماعی و بویژه سازمان ها و احزاب سیاسی هم در این زمینه شریک جرم هستند. شکستن این تابوها و رها کردن خود از چنگال محدودیت ها و ممنوعیت ها، از امروز به فردا بوقوع نمی پیوندد. برخی از ما ایرانیان، حتی اگر فیلمسازی با شهرتی جهانی باشیم، به اینگونه محدودیت ها و ممنوعیت ها معتاد شده ایم، به طوری که حتی در فضایی آزاد و هزاران کیلومتر دورتر از حوزه اقتدار رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی، همچنان خود را در چنگال آنها اسیر کرده ایم و حتی از آنها دفاع هم می کنیم.

 

عصر روشنگری به معنای بحث آزاد و تبادل نظر انتقادی در پهنه افکار عمومی، چیزی که در جهان غرب از سده هیجدهم میلادی آغاز شده و همچنان در جریان است، هنوز در جامعه ما ایرانیان شکل نگرفته است. تفاوت میان عقیده فرد با عقیده غالب یا آنچه "افکار عمومی" نامیده می شود، نباید موجب سرکوب عقیده و آزادی بیان گردد. نقد و اظهار نظر آزادانه ضرورتی است در جهت پی ریزی و پرورش "خرد انتقادی"، هر چند این گام مهم مصون از تعرض ها و ناسزاگویی ها نخواهد بود. نظر دادن در مورد یک نوشته و یا عمل یک شخص، برخوردی انتقادی با جهان پیرامونی است و در کنار رعایت ادب و حفظ حرمت افراد، نیاز به آگاهی، آموزش و تجربه دارد.

 

سایت دیدگاه با فراهم آوردن امکان درج نظر در مورد مقالاتی که در سایت منتشر می شوند، فرصت ارزنده ای برای تبادل نظر آزاد بین خواننده و نگارنده بوجود آورده است. بدون شک برای آقای ناظر به عنوان مسئول دیدگاه از ابتدا روشن بوده که عده ای از این فرصت سوء استفاده خواهند کرد و به ترویج تهمت و توهین خواهند پرداخت. ترویج فرهنگ انتقادی اما، هدفی است والا که تنها با تحمل و مدارا قابل دسترسی است. ایجاد این شبهه که انگار حقیقت ملک شخصی ماست و ما تنها موظف به افشاگری در مورد دیگران هستیم، امکان گفتگوی آزادانه بر اساس تمایز اندیشه ها و استقلال افکار را از بین می برد و روح تسلیم گرایی و همرنگ جماعت شدن را ترویج می دهد. بر ما کاربران دیدگاه است که با رعایت ضوابط مربوطه و پرهیز از برخوردهای شخصی به تداوم این مرام نیک یاری برسانیم. اظهار نظر در مورد یک مقاله، تنها وقتی می تواند روشنگر و سازنده باشد که روی موضوع تمرکز داشته باشد و نه روی نگارنده. رعایت ادب و اخلاق بحث و موازین منطق مکالمه ضرورت اجتناب ناپذیر هر گونه بحث و گفتگو است و گر نه بحث در کژ راهه ها منحرف می شود و موضوع بحث قربانی ناسزاگویی ها و نسبت های ناروا و حرف های نامربوط می گردد.

 

 

میلاد مختوم

سوم ژوئن 2010

 

"یادداشت های روز"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند. در صورت تمایل به باز تکثیر متن، لطفاً منبع را "یادداشت های روز سایت دیدگاه" قید کنید.

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
میلاد مختوم:



[تاریخ ارسال: 03 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: 00]  [  ]  
ديد عده ای عمران نامی را می زنند. گفت: چه زنيدش، که او نه عمر است.
گفتند:عمر است و الف و نون عثمان را نيز دارد.
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.