شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷ - ۱۹ دسامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

سی خرداد 1360 روز پایان مشروعیت سیاسی جمهوری اسلامی
میلاد مختوم

میلاد مختوم

29 سال از راهپیمایی با شکوه سی خرداد می گذرد. نیروهای سرکوبگر رژیم جمهوری اسلامی در روز سی خرداد 1360 راهپیمایی پانصد هزار نفری مسالمت آمیز مردم تهران را وحشیانه به گلوله بستند. سی ماه بعد از به قدرت رسیدن خمینی، که توده های میلیونی مردم ایران روی فرشی از خون به استقبال او رفته بودند، دجال جماران در کمال ناجوانمردی و با شقاوتی کم نظیر فرمان به گلوله بستن تظاهرات آزادیخواهانه مسالمت آمیز مردم تهران را صادر کرد. بررسی دقیق سیر تحولات بعد از سرنگونی رژیم خائن پهلوی در 22 بهمن 1357، روزی که خمینی در اوج محبوبیت اجتماعی خود قرار داشت،  تا مقطع سی خرداد 1360، روزی که خمینی و رژیم قرون وسطایی اش تمامی مشروعیت سیاسی و اجتماعی خود را برای همیشه و برگشت ناپذیر از دست دادند، در بیست و نهمین سالگرد سی خرداد ضرورتی دو چندان دارد. در این نوشتار کوتاه سعی من بر این است تا با نگاهی اجمالی به سیر وقایع سی ماه فعالیت مسالمت آمیز سیاسی در فضای ایجاد شده بعد از سرنگونی نظام سلطنتی، تا حدی تجربه خونبار نسل انقلاب بهمن را به نسل جوان امروز منتقل کنم. درس گرفتن از تجربیات و آزمون های تاریخی راه رسیدن به اهداف مبارزاتی را کوتاه تر و امن تر می کند.

 

اقشار گوناگون شرکت کننده در حرکت های اعتراضی یک سال اخیر را می توان در کل به دو بخش تقسیم کرد. یک بخش کوچک که سر در آخور جناح مغلوب کنونی رژیم در حول و حوش موسوی و کروبی و خاتمی و رفسنجانی دارد و سقف مطالباتش به جابجایی رئیس جمهور جنایتکار فعلی رژیم با نخست وزیر جنایتکار پیشین رژیم در یکی از خونبارترین ادوار تاریخ ایران خلاصه می شود. تحرکات این بخش کوچک بسیار محدود و کنترل شده است. شعار ارتجاعی "حسین، حسین، میرحسین" به خوبی ماهیت عقب مانده آنها را بر ملا می کند. آنها درگیر یک باندبازی بین جناح های مختلف، اما به تمامی ضد بشری همین رژیم خونخوار هستند و منافع و بقای خود را در چارچوب تنگ و خفقان آور همین سیستم قرون وسطایی ولایت فقیه می بینند و از همین رو به هیچوجه نه تنها اهل درس گرفتن از تجربیات مبارزاتی نسل های پیشین نیستند، بلکه تلاش می کنند تا با وارونه جلوه دادن وقایع سال های اول انقلاب، از پیوند نسل معترض امروز با نسل مبارز آن روز جلوگیری کنند.

 

اما خوشبختانه بخش گسترده جنبش اعتراضی مردم را زنان و مردانی تشکیل می دهند که اختناق و سرکوب وحشیانه رژیم جمهوری اسلامی جان شان را به لب شان رسانده و با هوشیاری در فرصت به دست آمده پس از نمایش انتخاباتی اخیر برای به زیر کشیدن نظام ستمگر آخوندی به پا خاسته اند. شعار این جوانان برومند "مرگ بر ولایت فقیه" و شیوه آنها به زیر کشیدن عکس های خمینی و خامنه ای و مقاومت و گوشمالی دادن عوامل سرکوب و گله های پاسدار و بسیجی و اطلاعاتی است. در یک کلام این نسل فداکار خواهان به زباله دانی تاریخ فرستادن کل نظام ضد بشری جمهوری اسلامی است و از همین رو می تواند در این راه از تجربیات نسلی که نظام پوسیده سلطنتی را به قعر زباله دانی تاریخ فرستاد، استفاده کند.

 

سازمان مجاهدین خلق ایران که در آن ایام بزرگترین نیروی اپوزیسیون محسوب می شد، از همان فردای پیروزی قیام ضد سلطتنی با توجه به شناختی که از ماهیت ارتجاعی دار و دسته خمینی داشت، تلاش کرد که ضمن یک مبارزه مسالمت آمیز و پرهیز از درگیری مستقیم با رژیم، اهداف و برنامه های خود را به طور گسترده به مردم ایران معرفی کند. در حالی که خمینی به قدرت رسیدن خودش و برپایی رژیم جمهوری اسلامی را پایان انقلاب می دانست، مجاهدین از همان ابتدا بر این نکته تأکید داشتند که سرنگونی نظام پوسیده سلطنتی تنها قدمی در راه طولانی انقلاب است. در حالی که خمینی مردم و مملکت را (به بیان ارتجاعی خودش همه چیز را) در خدمت اسلام می خواست، مجاهدین با اتکا به سخن بنیانگذارشان محمد حنیف نژاد، و درست در تقابل با او اسلام را در خدمت مردم و مملکت می دیدند.

 

در شرایطی که مجاهدین با اتکا به انضباط تشکیلاتی بی نظیر خویش تمامی همت خود را در پرهیز از برخورد قهرآمیز با رژیم آخوندی به کار گرفته بودند، رژیم آخوندی و بویژه دار و دسته حزب جمهوری اسلامی با راه اندازی دسته های چماقدار و قمه کش از همان ابتدا اقدام به تهدید و سرکوب هر گونه صدای مخالف کرد. این دسته های چماقدار که از طرف حزب جمهوری اسلامی راه اندازی می شدند، نقش یک نیروی سرکوب غیر رسمی را به عهده داشتند و رفته رفته به تاخت و تازها و هجوم های وحشیانه خود به مخالفین و دگر اندیشان وسعت دادند. بدین ترتیب طی سی ماه مبارزه سیاسی مسالمت آمیز بیش از پنجاه نفر از هواداران و نیروهای مجاهدین به دست این باندهای چماقدار، که بر خلاف نامی که به آن معروف شدند همواره انواع سلاح های گرم نیز در اختیار داشتند، کشته و  هزاران نفر زخمی شدند.

 

با وجود تمامی این ضربات و صدمات مستمر، نیروهای سازمان مجاهدین خلق ایران رشد چشمگیری داشتند، به طوری که در آستانه سی خرداد میزان محبوبیت مجاهدین در میان اقشار مختلف مردم، به خصوص جوانان و زنان بسیار بالا بود و شاید ترس از همین قدرت گیری و محبوبیت روزافزون مجاهدین خود عاملی تعیین کننده در تصمیم گیری قطعی سران رژیم و بویژه شخص خمینی، که وجود هیچ قدرتی را در کنار خودش تحمل نمی کرد، برای نابودی و از صحنه خارج کردن آنها بود. در واقع در آستانه سی خرداد 1360  دو راه بیشتر پیش پای مسئولین مجاهدین قرار نداشت؛ آنان یا باید ننگ تسلیم در برابر هیولای ارتجاع و پا گذاشتن روی اصول مبارزاتی را می پذیرفتند و یا بر اساس اصول خویش تصمیم به ایستادگی و مقاومت همه جانبه در برابر پیر کفتار جماران و رژیم ضد بشری اش می گرفتند. خوشبختانه مسئولین مجاهدین با گزینش مبارزه تمام عیار و پذیرش تمامی ریسک های آن به عهد خویش با مردم وفا کردند.

 

رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی با به گلوله بستن راهپیمایی بزرگ سی خرداد باقی مانده ناچیز مشروعیت سیاسی و اجتماعی خود را نیز از دست داد. در روز ها و ماه های پس از آن روز گله های پاسدار و بسیجی موجی از کشتارهای دسته حمعی در خیابان های سراسر ایران به راه انداختند و بیدادگاه های سفاک آخوندی جوانان این مرز و بوم را در کمال شقاوت به طناب های دار و جوخه های اعدام سپردند و بدین ترتیب دریایی از خون میان رژیم آخوندی و مردم اسیر ایران ایجاد کردند. تمام کسانی که در طول این سال های سیاه حکومت آخوندی پست های کلیدی داشته اند، دست شان به خون مردم ایران آغشته است. از آن روز به بعد دیگر به هیچوجه نمی توان در میان جناح های مختلف این رژیم دنبال میانه رو یا اصلاح طلب یا استحاله چی گشت. تنها راه رهایی مردم از چنگال خونین این رژیم ستمگر قیام همگانی و نبردی تمام عیار در تمامی پهنه هاست. نسل مبارز امروز برای جامه عمل پوشیدن به خواسته های به حق خود باید تجربه مبارزات مسالمت آمیز پیش از سی خرداد 1360 را از آن خود بداند و با اتکا به آن، مانورهای انحرافی جناح های مختلف رژیم را برملا کند و با گذر از این مرحله وارد فاز مقاومت سراسری و مبارزه تمام عیار با کل نظام گردد.

   

میلاد مختوم

22 ژوئن 2010

 

"یادداشت های روز"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند. در صورت تمایل به باز تکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت های روز سایت دیدگاه" قید کنید.

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
میلاد مختوم:



[تاریخ ارسال: 22 Jun 2010]  [ارسال‌کننده: همیشه مبارز]  [ always_fight@yahoo.com ]  
مختومه از منظر اجتماعی در یک همبستری تاریخی به تشریح دوران طلایی سرنگونگی رژیم می پردازد. وی از گذشته تجلیل می کند بدون انکه به شرایط حاضر اشاره ای کند. وی همه جا ( همه جا) از افعال ماضی بعید ونقلی و ساده استفاده می کند. به نظر او ان دوران به پایان رسیده. گویا دستور سرنگونی رژیم دیگر امروز صادق نیست. او همانند یک اسب تروا در جهت نابودی جنبش فهرامیز خلق قدم بر می دارد. این نتیجه گیری صرف نظر از نیت واقعی وی می باشد. البته خلق همیشه پشیمانان را می بخشد اگر زود به جبهه قهر ملحق شوند. مختومه همانند نام انتخابی خود جنبش را پایان یافته تلقی می کند و می خواهد توده ها را با گذشته ها سرگرم کند. پیش بسوی قهر انقلابی و سرنگونگی طلب   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.