شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۶ اوت ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

کارگران زن زير سلطه ستم مضاعف!*

اشرف دهقاني

 

کارگران زن زير سلطه ستم مضاعف!*

در سیستم سرمایه داری وابسته حاکم بر ایران که در آن سرمایه داران داخلی و خارجی انگل صفت، از حاصل رنج و زحمت طاقت فرسای کارگران ارتزاق می کنند و ضمن "معامله غیر مستقیم با گوشت و پوست انسانی" (عبارتی از انگلس در کتاب وضع طبقه کارگر در انگلستان) به سود  های کلانی دست می یابند، کارگران زن به مثابه ستمدیده ترین بخش طبقه کارگر در معرض شدیدترین استثمار  ها قرار دارند. آن ها از طرف سرمایه داران دو بار مورد ستم قرار می گیرند، یک بار به عنوان کارگر همانند مردان هم طبقه ای خود و یک بار نیز به خاطر زن بودنشان. این پدیده ظالمانه در ارتباط با کارگران زن، در همه جوامع سرمایه داری در اشکال متفاوت و به درجه ای کمتر یا بیشتر وجود دارد. اما در جامعه ما که سرمایه داران داخلی و خارجی از طریق رژیم مطلوب خویش یعنی جمهوری اسلامی وابسته به امپریالیسم بر آن حکم می رانند، ستمی که بر کارگران زن اعمال می شود یکی از شدیدترین ستم ها می باشد.

تحت سلطه رژیم مدافع و حافظ منافع سیستم سرمایه داری در ایران، سرمایه داران امکان یافته اند به قیمت تحمیل مصائب و درد و رنج های وحشتناک به خانواده های کارگری و  محکوم کردن آنها به گرسنگی و مرگ تدریجی، به ثروت های عظیمی دست یافته و هر روز فربه و فربه تر گردند. بخشی از  این ثروت با وجود شرایط بسیار ظالمانه حاکم بر جامعه از کار پر رنج و زحمت کارگران زن و با گرفتار آمدن آنها در زندگی پر محنت و زجر آور، بدست آمده است.

شکی نیست که بررسی شرایط کار و زندگی کارگران ایران و در این میان کارگران زن به مطالعه و تحقیقی جدی نیازمند است. در اینجا ضمن تأکید بر این واقعیت که امروز شرایط کار و زندگی همه کارگران در ایران به قدری دلخراش و مصیبت بار گشته و به خصوص بیکاری چنان وضع طاقت فرسائی برای کل طبقه کارگر ما بوجود آورده که زندگی به جهنمی برای همه آنها تبدیل شده است، سعی بر آن است که با نگاهی گذرا به وضع کارگران زن، ستم های خاصی را که بر این بخش از طبقه کارگر ایران تحمیل می شود، مورد توجه قرار دهیم.

با نگاهی به شرایط کار و زندگی کارگران زن، عیان ترین ستم سرمایه داران به این بخش از طبقه کارگر ایران را می توان در دستمزد بسیار ناچیزی مشاهده کرد که به کارگران زن در ازای کار طاقت فرسایشان پرداخت می شود. در جامعه ایران این یک واقعیت عیانی است که سرمایه داران در مقابل انجام کاری واحد، همان مزدی که به کارگران مرد تعلق می گیرد را به کارگران زن نمی دهند.

پرداخت مزد نابرابر در قبال کار برابر به کارگران زن، البته ستمی بوده و هست که در همه جوامع سرمایه داری در سطح جهان رواج داشته و دارد. ولی این امر در جامعه مردسالار حاکم بر ایران با در نظر گرفتن مظالم و توهین و تحقیر هائی که تحت حاکمیت جمهوری اسلامی بر زنان اعمال می شود و رژیم حاکم ستمگری خود بر زنان را با اسلام ارتجاعی خویش توجیه می کند، هم با شدت هر چه بیشتری جریان دارد و هم ظاهراً امری طبیعی به نظر می رسد. اگر زن به طور کلی از نظر سرمایه داران و رژیم حافظ منافع آنان (جمهوری اسلامی) ذاتاً دارای چنان خصلت ها و ویژگی های منفی است که موجودی درجه دوم و پائین تر از مرد به حساب می آید، اگر جنس دوم بودن زن به طور رسمی در قانون درج شده و حتی مجازات های بی رحمانه قرون وسطائی نیز برای جلوگیری و مقابله با به اصطلاح اعمال ناشایست او در قانون در نظر گرفته شده است، و بطور کلی در شرایطی که زن ستیزی و مردسالاری یکی از وجوه بارز حاکمیت جمهوری اسلامی را تشکیل می دهد، چرا سرمایه داران نتوانند به کارگران زن صرفاً به خاطر این که زن هستند یعنی از نظر آنها موجوداتی درجه پائین و بی ارزش می باشند، کمترین مزد را بپردازند؟ و به دیگر سخن چرا در پرتو حمایت همه جانبه رژیم حامی خویش، نتوانند به راحتی کارگران زن را مورد استثمار مضاعف قرار دهند؟

با اندک تعمقی روی مطالب فوق می توان دید که اتفاقاً جمهوری اسلامی درست برای خدمت به سرمایه داران و تأمین حداکثر سود برای آنان است که از بدو به قدرت رسیدن خویش، زن ستیزی و  تقویت فرهنگ مردسالاری را با شدت تمام دنبال نموده و در حالی که با سرکوب زنان به سرکوب کل جامعه پرداخته، شرایط را نه فقط برای استثمار کل طبقه کارگر بلکه به طور مشخص جهت استثمار هر چه شدیدتر یک بخش از این طبقه یعنی کارگران زن فراهم نموده است.

در نوشته حاضر تا حد ممکن سعی خواهد شد که به انواع ستم هائی که از طرف سرمایه داران بر کارگران زن وارد می آید، پرداخته شود. اما در آغاز به موضوع دستمزد نابرابر برای کارگران زن در مقابل کار برابر بپردازیم. 

حضور کارگران زن را امروز در ایران تقریباً در همه حوزه های کار و تولید می توان مشاهده نمود. اما با ایجاد موانع گسترده بر سر راه اشتغال کارگران زن در يک سری از کارخانه ها و موسسات بزرگ تولیدی که توسط رژیم حاکم صورت می گیرد، بیشترین تمرکز آن ها در کارگاه های تولیدی کوچک، در قالیبافی ها، در صنعت خانگی (انجام کار تولیدی با ابزاری ساده در خانه)، در کشاورزی و همچنین انجام کار خدماتی در بعضی اماکن و به خصوص در خانه های ثروتمندان می باشد. 

قالیبافی به عنوان یک کار تولیدی از دیر باز عمدتاً توسط کودکان به خصوص دختر بچه ها و زنان صورت می گیرد. سرمایه داران برای بالا بردن سود هر چه بیشتر از این کار پر زحمت، به سازمان دادن کار نه تنها در کارگاه ها بلکه در خانه های کارگری نیز می پردازند. یکی از اشکال کار به این صورت است که دار قالی و  نخ و لوازم اولیه دیگر، توسط سرمایه دار در اختیار زنان کارگر قرار می گیرند و زن کارگر در خانه خود اغلب به همراه کودکان خویش به بافتن فرش مشغول می گردد. اما در ازای فرش بافته شده که به سرمایه دار تحویل داده می شود چقدر پول به کارگر زن پرداخت می شود؟ با قاطعیت باید گفت به مقداری که نمی تواند حتی حداقل معیشت زندگی خود و فرزندانش را نیز تأمین کند.

بنا به گزارشی، "روستاهای تبریز بالاترین آمار مربوط به کودکان کار در قالی باف خانه ها و یا کارگاه ها را دارند که بهترین قالی ها را با ارزانترین قیمت می بافند." (" کودکانی که زود بزرگ شده اند و به روز کارگر رسیده اند" - 10 اردیبهشت 1389). اما، قالی و گلیم بافی امروز به خانه های محقر و کم نور و سردی هم که در حاشیه شهرها اغلب توسط زحمتکشان رانده شده از روستا برپا گشته، کشیده شده است و در آنجا هم زنان و کودکان در شرایط بسیار دشواری به بافتن قالی یا گلیم مشغول هستند. آن مکان ها به خصوص در محلات حاشیه شهرها بیغوله های تنگ و تاریکی بیش نیستند و به همین خاطر برای کار قالیبافی که نیاز به نور و فضای باز از بدیهی ترین شرایط لازم محسوب میشود از شرایط کاملاً غیر مناسبی برخوردارند. در این بیغوله های تنگ و تاریک است که زندگی سیاه قالی بافان به تباهی و گرفتاری در انواع فلاکت ها و امراض و بدبختی سپری می شود. حتی توجه به وضعیت مکانی که قالی بافان ساعات طولانی روز و شب خود را در آن می گذرانند و بیانگر شرابط کار بسیار غیر مناسب و وخیم برای آنان است، می تواند گویای این امر هم باشد که چه الزاماتی آن ها را مجبور به تن دادن به چنين شرايط دهشتناکی کرده است! جای تردید نیست که آن الزامات چیزی جز مواجه با فقر و گرسنگی این کارگران و تلاش آنها برای بقاء و زنده ماندن نیست؛ و درست همین واقعیت دردناک است که آن ها را مجبور کرده به مزد های بسيار پائين هم گردن بنهند!

 

برای این که هر چه بیشتر متوجه شویم که تحمیل شرایط کار بسیار غیر مناسب و حد استثمار مورد اشاره، چگونه در حق کارگران زن و کودک قالی باف برای سرمایه داران امکان پذیر شده، لازم است بدانیم که بر اساس قوانین ضد کارگری جمهوری اسلامی، قالی بافان جزء طبقه کارگر محسوب نمی شوند و سالهاست که این رژیم، کارگران قالی باف را حتی از داشتن نام کارگر نیز محروم کرده است. تاریخ این امر به دوره خاتمی، این آخوند فریبکار مدافع سیستم ظالمانه سرمایه داری بر می گردد. در زمان ریاست جمهوری این مهره رژیم بود که اعلام شد که قالی بافان کارگر نبوده و در نتیجه نمی توانند و نباید تحت پوشش قانون کار قرار بگيرند. معنی عملی این مصوبه برای سرمایه داران، آن بود و هست که آنها قانوناً هیچگونه مسئولیتی در هیچ زمینه ای در قبال کارگران خود ندارند. بنابراین سرمایه داران دست اندر کار قالی نه تنها از این امکان برخوردارند که مزد کارگران قالی باف را به هر میزان که بخواهند پائین بیاورند و در قبال کار و تولید گرانبهای این کارگران، مزد بسیار ناچیزی به آنها بپردازند بلکه در ارتباط با غیر مناسب و وخامت بار بودن شرایط کار کارگران قالی باف و یا مسایل دیگر از جمله بیمه درمانی آن ها و حتی بروز حوادث در حین کار، پاسخگوی هیچ کس نباشند. به این ترتیب تحت حمایت قانون، کارگرانی که قانوناً کارگر تلقی نمی شوند و اکثر آنها را زنان و کودکان تشکیل می دهند با یکی از شدیدترین استثمار ها مواجه بوده و  شیره جانشان به نفع سرمایه داران کشیده می شود. نگاهی به مطلب زیر این حقیقت را تا حدی آشکار می سازد:

"بخش بیماری‌های پوستی دانشگاه شهید صدوقی در یزد، گزارشی را منتشر  کرده که نشان می دهد که 92 در صد گلیم بافان و قالی بافان زن هستند. نیمی از این کارگران زن، دختران جوان و نوجوان زیر 16 سال هستند که بین 12 تا 16 ساعت کار می کنند. در این مرکز پزشکی پس از تحقیقات آسیب شناسی بیش از 10 نوع  بیماری های پوستی، عضلانی و استخوانی در میان زنان کارگر شناسائی شده است. عکسبرداری های داخلی از استخوان انگشت ها نشان می دهند که در برخی موارد استخوان انگشت بافندگان تغییر شکل داده اند." آری، این از معدود گزارشاتی است که یک گوشه از واقعیت دردناک زندگی کارگران قالی باف در آن منعکس شده است. با توجه به این که کارگران زن بخش اصلی قالی و گلیم بافان ایران را تشکیل می دهند، از ورای این گزارش شدت استثمار و شرایط کار و زندگی طاقت فرسای کارگران زن را می توان مشاهده نمود.

در ادامه گزارش فوق چنین آمده است: "در پژوهش دیگر که از ۲۸۳ کارگاه قالی بافی در اصفهان انجام شده است، موارد زیر شناسایی شده‌اند، بیماری‌های تنفسی، سردرد شدید، ناراحتی‌های چشمی، امراض پوستی و به خصوص ناراحتی‌های عصبی و روانی در  میان زنان کارگر همه‌گیر است." (نقل از "زنان کارگر، قربانیان خاموش حوادث شغلی، محمد صفوی - 12 اردیبهشت 1389).

با وجود چنین شرایط مرگ باری که زندگی کارگران زن (و کل کارگران ایران) را احاطه کرده است، گرفتاری آن ها در مصیبت های مرگ زا، مردن در سنین جوانی، خودکشی و خود سوزی امری است که این کارگران دائماً با آن مواجه هستند و اخبار دردناک مربوط به این واقعیت ها هم هر از چند گاهی در رسانه ها منتشر می گردند. این وضع با شرایطی قابل مقایسه است که انگلس با زندگی در میان کارگران انگلستان در قرن نوزدهم و بررسی موشکافانه شرایط کار و زندگی آن ها، در کتاب "وضع طبقه کارگر در انگلستان"، تشریح کرده است.

انگلس در آن زمان در مورد سرمایه دارن انگلستان، طبقه ای که "سیادت سیاسی و اجتماعی" را به عهده داشت، سخنان زیر را مطرح کرده است، سخنانی که عیناً در جامعه ما نیز صادق است:

"زمانی که فردی به فردی دیگر ضرری جسمی وارد می آورد، آن هم ضرری که به مرگ وی بیانجامد، این را ما کشتن می نامیم؛ و اگر مجرم از پیش بر این دانا بود که این ضرر به مرگ منجر خواهد شد آنگاه عمل او را قتل می نامیم. حال که جامعه صدها پرولتر را در چنان وضعی قرار می دهد که آن ها الزاماً به دام مرگی زودرس و غیر طبیعی می افتند، مرگی که همان قدر جبری است که مرگ به وسیله گلوله و شمشیر، وقتی جامعه شرایط لازم حیات را از دست هزاران نفر بدر برده و آن ها را در شرایطی قرار میدهد که در آن قادر به زندگی کردن نیستند، وقتی که آن ها را به زور چوب قانون وادار می کند که در این شرایط بمانند تا مرگ که نتیجه این شرایط است سر رسد، وقتی که جامعه می داند و به خوبی هم می داند که این هزاران نفر اجباراً قربانی این شرایط خواهند شد، و با وجود این شرایط مربوطه را بر قرار نگاه می دارد، پس این هم همان قتل عمد است که عمل یک فرد، ولی قتلی پنهانی و خائفانه، قتلی که هیچ کس نمی تواند در قبال آن از خویشتن دفاع کند. قتلی که ظاهراً قتل نیست، زیرا که کسی قاتل را نمی بیند،  زیرا که مرگ این قربانی چونان مرگی طبیعی به نظر می آید......، ولی در هر حال قتل عمد است."

واقعیت این است که کارگران ما و به ويژه زنان کارگر در حالي که در قرن 21 زندگی می کنند اما در همان شرايط بسیار ظالمانه ای بسر می برند که کارگران اروپا در قرن 18 و 19 در آن قرار داشتند؛ البته با این تفاوت که کارگران ما به قول یکی از یاوران کبیر طبقه کارگر ایران یعنی رفیق امیر پرویز پویان، شرایط پلیسی دهشتناکی را هم تجربه می کنند و هر روز با ماشين سرکوب ويژه اين دوره و زمانه سرکوب شده و کمترین فریاد تظلم خواهی شان در گلو خفه می شود. چنین وضعی در جامعه ما امروز با حاکمیت جمهوری اسلامی که در اوضاع و احوال کنونی در جهان سرمایه داری تا حال حاضر، مطلوب ترین رژیم برای امپریالیست ها و سرمایه داران ایرانی بوده است، امکان پذیر گشته است. اکنون به حوزه های دیگری بپردازیم که کارگران زن تحت سیستم سرمایه داری حاکم بر ایران مورد ستم مضاعف قرار دارند.

یکی دیگر از حوزه های کار کارگران زن، کارگاه های تولیدی کمتر از ده نفر کارگر می باشد. این کارگاه ها که بیشترین نیروی کار زنان را در خود متمرکز کرده اند، در دوره خاتمی بر اساس خواست "اصلاح طلبان"، از شمول قانون کار خارج شدند. اساساً باید دانست که یک سری از ظالمانه ترین قوانین ضد کارگری که به استثمار میلیون ها کارگر در ایران شدت هر چه بیشتری بخشیده و شرایط کار و زندگی کارگران و به خصوص کارگران زن را به مراتب وخامت بار تر از قبل نموده است، قوانینی هستند که در دوره خاتمی توسط اصلاح طلبان حکومتی تنظیم و  در مجلس خود ساخته رژیم به تصویب رسیده اند. با خارج شدن کارگاه های کمتر از ده نفر از شمول قانون کار، از یک طرف کارگران این کارگاه ها از اندک مزایای درج شده در قانون کار محروم شدند و از طرف دیگر ، دولت در موارد زیادی در ارتباط بین کارگر و کارفرما در این کارگاه ها، از خود سلب مسئولیت نمود. مثلاً نفرستادن بازرس به این کارگاه ها برای بررسی شرایط کار، اکنون دیگر به صورت روالی معمول در آمده ؛ امری که دست سرمایه داران را در استثمار نیروی کار کاملاً باز گذاشته و به آنها امکان داده است که شرایط کار و چگونگی پرداخت مزد به کارگران را به میل خود تعیین نمایند. لذا، از دوره خاتمی به این سو، کارگاه های کمتر از ده نفر هر چه بیشتر به محل استثمار شدید و بیشرمانه کارگران زن (و همچنین کودکان، در تعدادی زیاد) توسط سرمایه داران این کارگاه ها تبدیل شده اند.

در کارگاه های تولیدی مذکور، مزد کارگران زن به مراتب کمتر از میزانی است که در ازای کار انجام شده می بایست به کارگران مرد پرداخت شود. به عبارت دیگر در اینجا نیز پرداخت مزد پائین به کارگران زن، یکی از نمودار های برجسته اعمال ستم مضاعف در حق این کارگران می باشد. ساعات کار طولانی است و کارگران مجبورند در فضائی که از وسایل کار و مواد اولیه انباشته شده و حتی برای حرکت آن ها در آن محیط به سختی جا وجود دارد، به کار بپردازند. در واقع، در این کارگاه های تولیدی نیز - همچون بسیاری از محیط های کارگری - کار در شرایط کاملاً غیر مناسب صورت می گیرد.

در ارتباط با شرایط کار و زندگی این کارگران در گزارشی تحت عنوان "زنان در بازار کار ایران" (شیوا نظر آهاری-11 اردیبهشت 1388- درج شده در سایت ویژه روز جهانی کارگر)، می خوانیم: "اینجا در کوچه پس کوچه های خیام و بازار، در میان ساختمان های زهوار در رفته و نیمه خراب جنوب شهر، در میان پارچه و خاک و سوزن و چرخ خیاطی، زنان و دخترانی از صبح تا به شب زندگیشان را لابلای پارچه ها سر می کنند. دخترها و زنانی که در تاریک- روشن صبح می آیند و شب با بدنی فرسوده می روند تا بخوابند. البته اگر کارهای خانه بگذارد...... محیط کار کوچک است، آنقدر که به سختی می توان از میان حجم انبوه پارچه ها و لباس های زیر، راهی برای عبور یافت."  آری در چنین محیط هائی است که زنان و دختران جوان که در چشم سرمایه داران جز به عنوان "جنس دوم" و "نیروی کار ارزان" محسوب نمی شوند، همانطور که در این گزارش آمده است، "بدون بیمه، بدون مزایا، با بیش از 12 ساعت کار روزانه!" جوانی ، یعنی بهترین دوران زندگیشان را سپری می کنند.

در گزارش فوق در ضمن صحبت های دختر جوانی را می شنویم که بیشترین عمر 18 ساله اش را به کارگری در این یا آن محل و کارگاه گذرانده است. او در مورد خود و خواهرانش می گوید:  "سال 85 بعد از آمدن به تهران کاری را در جنت آباد پیدا کرده بودیم، کارمان دوخت کیف های زنانه بود، آنجا هفته ای 20 هزار تومان دست مزد می گرفتیم، ساعت 7 صبح می رفتیم، (باید ساعت 5 صبح بیدار می شدیم، چون خیلی دور بود خانه مان و ما تقریبا همیشه سوار اولین اتوبوس بودیم!) آن زمان مادرم هم سر کار می رفت، و ما مجبور بودیم کارهای خانه را هم انجام بدهیم. تا ساعت 9 شب در کارگاه بودیم، معمولا تمام خوابمان در اتوبوس بود. کلا در روز یک وعده غذا می خوردیم. پنجشنبه ها هم ساعت 7- 8 تعطیل می کردیم."  رقم های مربوط به ساعات کار (با محاسبه ایاب و ذهاب حداقل 14 ساعت) و مزد پرداختی به این دختران جوان، به گونه ای است که به سختی در باور انسان می گنجند. لازم است بدانیم که خود دولت در سال 85 خط فقر مطلق در تهران را  مبلغ 560 هزار تومان در ماه اعلام کرده بود.

با در نظر گرفتن این رقم و مقایسه آن با مبلغ 20 هزار تومان، آنهم دستمزد نه یک روز بلکه یک هفته، آیا می توان معنی عملی چنین واقعیتی در زندگی روزمره این کارگران را به درستی متصور شد!؟  این دختر جوان کارگر، در مورد کارگاه دیگری نیز که قبل از کار در کارگاه خیاطی، مدتی در آنجا کار می کرده است، می گوید:  "جای قبلی که کار میکردم، خیلی اذیت می شدم. از ساعت 8 صبح می رفتیم تا 8 شب، یک دقیقه اگر دستشویی می رفتیم، صاحب کارم کلی غرغر می کرد. محیط کارهم، پارکینگ یک خانه بود. تقریبا از صبح تا غروب سرپا بودیم. بطور کلی در همه جا، زن ها کار بیشتری انجام می دهند، اما حقوق کمتری دریافت می کنند. مردهایی که در آنجا بودند هم، همان کاری را انجام میدادند که ما انجام میدادیم، اما حقوقشان خیلی بیشتر بود. در آنجا ماهی 120 هزارتومان می گرفتیم، به ازای 14 ساعت کار روزانه!"

14 ساعت کار روزانه آن هم حدود دو قرن بعد از به رسمیت شناخته شدن 8 ساعت کار در روز برای کارگران، امری که با مبارزات پی گیرانه طبقه کارگر اروپا و آمریکا به سرمایه داران تحمیل شد! این ساعت طولانی کار که آشکارا بیانگر شدت استثمار هم کارگران مرد و هم کارگران زن می باشد، در ارتباط با کارگران زن موقعی هر چه بیشتر برجستگی می یابد که متوجه می شویم که سرمایه دار زالو صفت با پشتیبانی رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی و به دلیل حاکمیت فرهنگ مردسالاری در جامعه به خود اجازه می دهد و امکان می یابد که به کارگران زن در قبال کاری یکسان مزدهای کاملاً ناچیزی بپردازد. مبالغی که در گزارش فوق به عنوان دستمزد برای دختران کارگر ذکر شده، در حقیقت حتی نصف دستمزد بسیار ناچیزی هم نیست که در همان سال ها از طرف خود رژیم تعیین شده بود. (حداقل دستمزد در سال 85، مبلغ 150 هزار تومان و در سال 86 مبلغ 183 هزار تومان ، و در سال 87 ، مبلغ 219 هزار و 600 تومان در ماه بود.)

در حال حاضر بر اساس گزارشات منتشر شده، بيش از 51 درصد از کل جمعیت کارگری کشور در کارگاه‌های کوچک زیر ده نفر مشغول به کارند. در این کارگاه ها، همانطور که ملاحظه شد هرچند زنان به طور مضاعف تحت ستم قرار دارند ولی شرایط کار که شرایطی بسیار ناهنجار است شامل همه کارگران اعم از زن و مرد می شود. چرا که در اثر سیاست هائی که جمهوری اسلامی برای تأمین منافع سرمایه داران خارجی و داخلی پیش می برد، امروز سرمایه داران چه در این کارگاه ها و چه در موسسات تولیدی مختلف، به عناصر فعال مایشاء یعنی به قدرتمدارانی تبدیل شده اند که در روابط بین کارفرما و کارگر هر چه بخواهند می توانند انجام دهند و به هیچ مرجعی هم پاسخگو نیستند.

وضعیت فوق در شرایطی امکان پذیر گشته که نظام گندیده سرمایه داری در سراسر جهان با بحرانی شدید مواجه است و امپریالیست ها به روش های گوناگون می کوشند بار این بحران را هر چه بیشتر بر دوش کارگران و توده های رنجدیده کشورهای تحت سلطه و از جمله ایران سرشکن کنند. بر این اساس، امروز شرایطی در جامعه ما بوجود آمده است که کارگران با شدتی به مراتب بیشتر از گذشته و با وحشیگری هر چه تمامتر مورد استثمار قرار می گیرند. در این شرایط، با دامنه گرفتن هرچه وسیع تر بیکاری در جامعه، کارگران اعم از زن و مرد برای این که صرفاً بتوانند زنده بمانند، مجبورند به هر شدتی از استثمار تن بدهند. در عین حال وضعیتی وجود دارد که بی حقوقی کارگران یکی از برجسته ترین و مهمترین مسایل جامعه ما را تشکیل می دهد. اعتراضات کارگران ازطرف رژیم با سرکوب شدید مواجه می شود. شناسائی و تعقیب کارگران مبارز، اخراج آن ها از کار و حتی زندانی کردن و یا حمله وحشیانه نیروهای انتظامی رژیم به تجمعات کارگری در ملاء عام و ضرب و شتم کارگران مبارز و معترض یکی از جنبه های سیاست ضد کارگری آشکار جمهوری اسلامی است. در پرتو چنین واقعیت هائی است که امروز سرمایه داران با دستی باز استثمار طبقه کارگر را هر چه بیشتر شدت داده و در "معامله غیر مستقیم با گوشت و پوست انسانی" و با تحمیل گرسنگی و بیماری و مرگ و نیستی به میلیون ها زن و مرد و کودک کار، به سودهای کلانی دست می یابند.

در کارخانجات بزرگ نیز حضور کارگران زن را می توان مشاهده کرد. در این جا، کارگران زن معمولاً در صنایع الکتریکی، غذائی و در کارخانه های دارو سازی، لوازم بهداشتی و نظایر آن کار می کنند. کار آن ها در این کارخانجات عمدتاً مونتاژ و انجام کارهای یک نواخت می باشد، نوع کاری که در مدت طولانی لطمات زیادی به سلامتی آن ها می زند. با توجه به این واقعیت که دست اندرکاران جمهوری اسلامی در پی سیاست حمایت شدید از سرمایه داران، مرتب به وضع قوانین ضد کارگری پرداخته و اکنون بیش از ۷۰ درصد از نیروی کار از شمول قانون و پوشش‌های حمایتی خارج شده اند، در این کارخانجات هم نسبت به کارگاه های تولیدی کوچک شرایط بهتری حاکم نیست.

برای این که روشن شود که استثمار کارگران در کل و به خصوص کارگران زن در موسسات تولیدی بزرگ نیز تا چه حد در شکل وحشیانه صورت می گیرد، لازم است به قراردادهای ظالمانه ای با اسامی قراردادهای موقت، پیمانی و سفید امضاء، اشاره شود که کارفرمایان به طور روز افزون، با مشاهده ارتش عظیم بیکاران، کارگران را مجبور به پذيرش آن ها می کنند. در واقع، سرمایه داران با چنان قراردادهائی، شرایط کار بسیار ظالمانه و شرم آوری را به کارگران تحمیل می کنند- که در این میان البته، کارگران زن اولین قربانیان آن محسوب می شوند. استخدام کارگران به شیوه قرار دادهای موقت و پیمانی به این صورت است که سرمایه داران برای تشدید استثمار کارگران و گریز از قانون کار، کارگران رسمی با سابقه کار طولانی را از کار بیکار کرده و سپس برخی از آن ها را بصورت قراردادی - که در این صورت مشمول قانون کار نمی شوند- دو باره استخدام می کنند. در مورد کارگران پیمان کار نیز همین امر صادق می باشد. در اینجا لازم است تأکید شود که خود قانون کار موجود که در سال 1369 در شرایط قدرت یابی هر چه بیشتر ارتجاع جمهوری اسلامی و تضعیف موقعیت کارگران به تصویب رسید، اساساً به نفع سرمایه داران تنظیم شده است. ولی در هر حال چون این قانون ناظر بر روابط کارگر و کارفرما بوده و در آن وظايف و حقوق هر دو طرف (کارفرما و کارگر) در قبال یکدیگر روشن و تعريف شده است، کارفرما با وجود آن دست خود را برای فعال مایشائی در محیط کار تا حدی بسته می بیند. از این روست که سرمایه داران در شرایط بحران اقتصادی موجود در سیستم سرمایه داری با دیدن بیکاری گسترده در جامعه، بیشرمی و زالو صفتی و به عبارتی روشن، ارتزاق از خون و گوشت و پوست کارگران را به آنجا رسانده اند که حتی حاضر نیستند قانون کار ارتجاعی دست ساز رژیم مطلوب خود را هم اجرا کنند.

از میان قراردادهای بین کارگر و کارفرما، قرار داد معروف به "سفید امضاء" ظالمانه ترین شرایط استثمار را به کارگران تحمیل می کند. سرمایه داران، این شکل "بدیع" استخدام نیروی کار را در سال های اخیر با حرص و آز تمام برای رونق دادن به کسب و کار ننگ آلود خود یعنی مکیدن تمام قطره های خون جسم کارگران، بوجود آورده اند.  این ظاهراً "قرارداد" به این صورت است که سرمایه دار، کارگر را  مجبور به امضای قرار دادی می کند که در آن همه مسایل مربوط به شرایط کار به طور یک طرفه توسط سرمایه دار تعیین می شود. یعنی بر اساس چنین به اصطلاح قراردادی که ظاهراً گویا به خواست و با توافق آزادانه کارگر بسته شده، سرمایه دار  هر چقدر که بخواهد می تواند از کارگر کار بکشد بدون آن که تعهدی در قبال وی به عهده داشته باشد. مثلاً به هنگام بیماری و یا وقوع حادثه ای برای کارگر - حتی اگر این حادثه منجر به مرگ او نیز بشود - سرمایه دار مسئولیتی برای خود نمی شناسد. شرايط و زمان پرداخت مزد را هم که معمولاً پس از ماه ها کار کشیدن از کارگر پیش می آید، سرمایه دار به دلخواه خود تعيين می کند. خلاصه شرایط کار به گونه ای است که کارگر  باید همچون برده ای برای سرمایه دار کار کند و حق هیچگونه اعتراضی هم نداشته باشد. در اینجا، روی این موضوع هم باید تأکید نمود که در شرایطی هم که در موسسات تولیدی مختلف، کارگران ظاهراً تحت پوشش قانون کار قرار دارند، وضعیتی برقرار است که استفاده از مزایای قانونی همیشه برای آنان امکان پذیر نیست. مثلاً در ارتباط  با وقوع حادثه در حین کار، در بسیاری مواقع کارگران چه زن و چه مرد به دلایل مختلف از جمله به خاطر بوروکراسی فاسد، از این امکان که با استناد به قانون به حقوقشان دست یابند، برخوردار نیستند؛ یا حتی گاه به خاطر حفظ شغل خویش، خود ظاهراً "آگاهانه" از آن چشم می پوشند.

واقعیت این است که امروز شرایط کار و زندگی کارگران ایران اعم از مرد و زن بسیار وخیم، دردناک و مرگ بار است. بسته شدن پی در پی مراکز مختلف تولید، اخراج سازی های ظالمانه که بدون کمترین مسئولیتی در مورد آینده زندگی کارگران به طور  مرتب صورت می گیرد، شدت یابی آهنگ بیکاری و متلاشی شدن خانواده های کارگری در جلوی چشمان ناباور خود و اطرافیان، و اقدام کارگران زیادی که با دیدن چنین سرنوشتی برای خود و خانواده شان دست به خود کشی می زنند، همه این ها گوشه هائی دیگر از واقعیت های دردناک زندگی کارگران ما را تشکیل می دهند. آنچه امروز در سیستم سرمایه داری حاکم بر جامعه ایران، بیش از هر وقت دیگر همگان شاهد آن هستند این است که کارگری که قادر به فروش نیروی کار خود نیست (چون خریداری برای آن وجود ندارد) به ناچار با گرسنگی و مرگ مواجه می شود. در این زمینه، انگلس، این آموزگار پرولتاریای جهان، مطلب قابل تعمقی را مطرح کرده است که جا دارد در اینجا ذکر شود. 

در سال 1847، انگلس با بررسی علمی وضعیت کارگران و با اشراف به شرایط کار و زندگی آنان، در شرایطی که اتفاقاً کارگران زن در اروپا در حوزه های مختلف تولید شرکت داشتند، کارگر را با برده مقایسه نمود. او با تأکید، این واقعیت را عنوان کرد که برده دوران برده داری از شرایط زیستی بهتری نسبت به کارگر امروز برخوردار بود- هر چند که کارگر به مرحله بالائی از تکامل جوامع بشری تعلق دارد و تنها زمانی می تواند آزادی خود را کسب و از قید شرایط ظالمانه سیستم سرمایه داری رهائی یابد که کل جامعه بشری را از قید مالکیت خصوصی رهانیده باشد. انگلس به درستی توضیح داد که برده یک مرتبه و برای همیشه فروخته می شود حال آن که کارگر مجبور است که نیروی کار خود را هر روز و هر ساعت بفروشد. هر برده ای یک ارباب داشت که او را مایملک خود به حساب می آورد و به همین دلیل هم زندگی برده (توأم با هر بدبختی) به هر حال تأمین شده بود. ولی کارگر، برده کل طبقه سرمایه دار می باشد- بدون آن که برده یک سرمایه دار محسوب شود. بر اساس چنین وضعی، کارگر تنها موقعی می تواند آذوقه ای برای زندگیش بدست آورد که امکان فروش نیروی کار خود را پیدا نماید و این در صورتی است که کارفرمائی به خرید آن، نیاز پیدا کند. واضح است که تحت چنین شرایطی کارگر نمی تواند معاش تأمین شده ای داشته باشد. نقل به معنی از "اصول کمونیسم" (انتشارات سازمان دانشجویان پیشگام - برلن غربی)

حقانیت سخنان فوق از انگلس را به طور عینی امروز حتی با نگاهی گذرا به شرایط کار و زندگی همه بخش های طبقه کارگر ایران، بیشتر از هر وقت دیگر می توان درک نمود. اتفاقاً خود کارگران، این را به هزار سخن گویا بیان می کنند و ما بار ها از زبان آن ها می شنویم که با اعتراضی درد آلود فریاد می زنند که وضعیت ما از وضعیت برده در دوران برده داری هم بدتر است. در این میان اما بررسی وضع کارگران زن در بطن وضعیت دردناکی که کل طبقه کارگر ایران در درون آن قرار دارد، نشان می دهد که زنان در کنار هم زنجیری های خود یعنی مردان کارگر، ستمدیده ترین بخش این طبقه می باشند. کارگرانی که در عین حال، به دلیل زن بودنشان ستم های خاصی را نیز متحمل می گردند. متأسفانه، علیرغم وسعت حوزه های کار و تولید در جامعه ایران و اهمیت بررسی کار کارگران و به خصوص کارگران زن، عمدتاً به خاطر وجود شرایط  شدیداً پلیسی و اختناق حاکم بر جامعه که شدیداً جلوی هر گونه آزادی بیان و مطبوعات را گرفته است، گزارشات اندکی از شرایط واقعی کار و زندگی کارگران به طور کلی و کارگران زن به طور اخص منتشر می شوند. مسلم است که با وجود چنان گزارشاتی، جامعه هر چه بیشتر می تواند به طور عینی در جریان مسایل کارگری و مسایل خاص زنان کارگر قرار گیرد. این امر در خدمت رشد آگاهی مردم و به خصوص روشنفکران مبارز قرار گرفته و به آن ها امکان می دهد که بتوانند هر چه دقیق تر و همه جانبه تر با معضلات و مسایل کارگران برخورد نمایند. در اینجا با تکیه بر گزارشات در دسترس ضمن بررسی دیگر حوزه هائی که کارگران زن در آنجا ها به کار مشغولند، لازم است به طور ویژه روی موقعیت خاص زنان کارگری هم که خود نان آور خانواده می باشند تکیه شود تا بتوان با شرایط زندگی و معضلات آنان هر چه بیشتر آشنائی پیدا نمود. همچنین باید انواع ستم هائی که از آن ها به عنوان ستم های جنسیتی نام برده می شود را به طور مشخص نشان داد. ستم هائی که به کارگران زن به خاطر جنسیت شان وارد می آید و مردان کارگر از آن ها مبرا هستند.

از دیگر حوزه هائی که کارگران زن در آن جا ها به کار مشغولند،  می توان از کار آن ها در مزارع کشاورزی نام برد. می دانیم که زنان در روستا ها از دیر باز در کار کشاورزی فعال بوده اند، ولی آن ها بیشتر روی زمین های خود کار می کردند. البته، زنان به عنوان کارگر نیز در مزارع بزرگ به کار می پرداختند که به خصوص عمدتاً در شمال کشور عمومیت داشت. اما با رشد هر چه بیشتر سیستم سرمایه داری در ایران که کشاورزی را نیز تحت سلطه خود دارد، زنان زیادی به مثابه کارگر در ازای دریافت مزد در این حوزه کار می کنند؛ و از جمله به کارهائی از قبیل کاشتن و یا چیدن محصول و گلکاری و غیره مشغول اند. در این حوزه کار نیز پرداخت مزد پائین به کارگران زن یکی از جلوه های عمده اعمال ستم مضاعف به این کارگران می باشد. در ارتباط با شرایط کار کارگران کشاورزی، در گزارشی که بیشتر از حوادث شغلی در آن صحبت شده چنین آمده است: "از آمار حوادث شغلی کارگران روزمزد و فصلی کشاورزی که عمدتا  زنان کارگر هستند  در گزارشات دولتی نشانی نیست. این در حالی  است که: «نزدیک به ۳ میلیون و ۴۰۰ هزار کارگر کشاورزی در ۱۸/۵ میلیون هکتار در حال  کار هستند. هر سال فقط در استان گلستان ۵۰۰ کارگر کشاورزی به خاطر نداشتن لباس‌های  ایمنی و نبود آموزش، به خاطر استفاده از مواد دفع آفات نباتی جان خود را از دست  می‌دهند. علت مرگ ۳۵۰ نفر سرطان معده و ۱۵۰ نفر سرطان حلق و حنجره و سرطان خون  گزارش شده است." (زنان کارگر، قربانیان خاموش- محمد صفوی. نقل از pesticides news)

کار در کوره پزخانه ها که معمولاً یک خانواده کارگری از زن و مرد و کودک (حتی کودک 3 - 2 ساله)، همگی از صبح تا شب در آن به کار سخت آجر پزی می پردازند، نیز از حوزه هائی است که زنان زحمتکش به عنوان کارگر در آن جا کار می کنند. کار در کوره پزخانه به نوبه خود یکی از مشاغل سخت و زیان آور است که باعث از کار افتادگی زودرس کل کارگران و همچنین دچار شدن آن ها به بیماری های خطرناک می گردد، که در این میان زنان و کودکان بیشتر آسیب پذیر هستند. اساساً کار در کوره پزخانه ها جزء کارهائی است که شدیدآ جسم کارگران را تحت فشار و آزار قرار می دهد، به خصوص که از وسایل ایمنی هم در کوره پز خانه های مورد بحث خبری نیست و شرایط غیر بهداشتی نیز در آنجا حاکم است. بر این اساس، کارگران زن که در چنین محیطی مجبور به حمل بارهای سنگین بوده و دائماً با شرایط کاری مواجهند که به جسم آنان ضرر می رساند، به طریق اولا در معرض از کار افتادگی و دچار شدن به امراض خطرناک قرار دارند. برای درک شرایط غیر مناسبی که زنان در کوره پزخانه  ها درگیر آن هستند، بی مناسبت نیست که در اینجا به ماده 75 قانون کار اشاره شود که انجام کارهای خطرناک، سخت و زیان آور و نیز حمل بار بیشتر از حد مجاز با دست و بدون استفاده از وسایل مکانیکی برای کارگران زن را ممنوع اعلام کرده است. واضح است که چنین قوانینی تحت سلطه رژیم مدافع سرمایه داران در ایران صرفاً روی کاغذ باقی می مانند، ولی به هر حال ذکر چنین امری در روی کاغذ نیز خود بر درجه اهمیت آن دلالت دارد. موضوع دیگری که در این حوزه کار در ارتباط با زنان کارگر با برجستگی دیده می شود، این است که پس از اتمام کار، کارفرما، طبق سنت مردسالارانه حاکم، مزد کار همه اعضای خانواده را به مرد کارگر می پردازد. بنابراین زن کارگر کوره پزخانه شخصاً پولی در ازای کار خود دریافت نمی کند. در این برخورد که ممکن است، هم  برای مرد کارگر و هم برای خود آن زن کارگر، امری طبیعی به حساب آید، زن کارگر در حقیقت یک فرد مستقل به حساب نیامده و کماکان بر اساس سنت های مردسالاری، به لحاظ مالی وابسته به شوهر باقی می ماند. در اینجا البته نکته حساسی وجود دارد، چرا که باید این واقعیت را به حساب آورد که در آمد چنین خانواده کارگری که همه اعضایش از صبح تا شب کار می کنند هنوز کفاف نیازمندی های اولیه زندگی آن ها را نمی دهد و اگر زن کارگر هم شخصاً پولی دریافت می کرد صرف خانواده خود می نمود، با این حال در نفس برخورد فوق الذکر که زن کارگر شخصیت مستقل به حساب نیامده و وابسته به مرد تلقی می شود، ستم جنسیتی و ستم مضاعف در حق یک زن کارگر را می توان مشاهده کرد. در مورد کارهای کنتراتی که اغلب توسط دختران جوان در خانه صورت می گیرد نیز می توان دید که  همه مبلغ دستمزد ها توسط پدر که معمولاً خود بیکار و خانه نشین است، صرف خرج خانه می شود و خود دختران کارگر، صاحب اختیار دستمزدهای خود نیستند.  

در کار کنتراتی که در خانه و در ارتباط با کارهای تکنیکی و صنعتی صورت می گیرد، شکل کار به این صورت است که کارگران زن مواد اولیه و وسایل لازم را از کارفرما تحویل می گیرند و پس از کار روی مواد خام، تولید انجام شده را به کارخانه تحویل می دهند و در ازای آن، مزد ناچیزی دریافت می کنند.

اساساً دلیل این امر که سرمایه دار ترجیح می دهد که انجام کاری را که معمولاً باید در کارخانه صورت گیرد به کارگران زنی که در خانه های خودشان کار می کنند  ارائه نمايد، عمدتاً ناچیزی مزدی است که به این کارگران پرداخت می کند. چرا که از این طریق ارزش اضافی حاصل دسترنج آن ها را هر چه بیشتر به جیب می زند، در عین حال که از مقدار سرمایه ثابت خود نیز می کاهد.  در چنین سبک کاری، کارگر یا کارگران زن (معمولاً دختران جوان، با یا بدون مادرشان) در اتاق نشیمن خود که معمولاً همه امور زندگیشان نیز در آن جا می گذرد، وسایل کار را پهن کرده و مشغول کار می شوند.  با توجه به کنتراتی بودن کار، این کارگران همه سعی خود را بکار می برند تا در کمترین وقت ممکن، تولید هر چه بیشتری را عرضه کنند. در نتیجه ساعات کار نامحدود است و آن ها از وقت خواب و خوراک خود می زنند و کمترین فرصتی را جهت استراحت برای خود قائل نمی شوند. روشن است که تحت چنین شرایطی فشار زیادی به این کارگران زن وارد می آید. اما علاوه بر این یکی از مهمترین دلایلی که سلامتی این زنان را شدیداً مورد مخاطره قرار می دهد، یک نواختی کار است که در اثر حرکت مدام و مکرر، بیشترین فشار را به اعضای مختلف بدن وارد می کند. معمولاً کمر درد، گردن درد و دست درد از عارضه های رایج در میان این زنان کارگر می باشد. در گزارشی در این زمینه می خوانیم: "کار مریم، بسته بندی لوازم موتور است. کاری که در تابستان و پائیز زیاد است و فشرده. اما به فصل باران و سرما که می رسد کساد می شود و باید کاری دیگر را بیابند، مثل ملیله دوزی روی مانتوها، یا رنگ کردن پارچه ها.  مریم می گوید که به طور متوسط در روز ده ساعت کار می کند و تنها زنگ تفریحشان ساعت ناهار و شام است. چون وقتی در خانه کار می کنید باید بتوانی به سرعت کار را تمام کنی. بنابراین فرقی نمی کند تا چه ساعتی از شب بیدار بمانی، چرا که کار باید تمام شود. او می گویدکه در این کار، بیشتر از هر چیزی کمر دردش آزار دهنده است و دستهائی که بعد از چندین ساعت، بی حس می شود.  "در خود این گزارش نیز با جملات زیر به این واقعیت تأکید شده است: "از صبح تا شب. با کمرهایی خم شده و گردن هایی که از شدت درد گز گز می کند و دستهایی که میداند، حیات خانه به قوای آن بستگی دارد، اینجا، زنان بسیاری پیدا می شوند که در خانه هایشان، کارهای بسته بندی، سبزی خرد کردن و .. را انجام می دهند تا باری از روی دوش خانواده بر دارند". ("زنان در بازار کار ایران" (شیوا نظر آهاری - 11 اردیبهشت 1388 - درج شده در سایت ویژه روز جهانی کارگر).

نوشته زیر نیز تا حدی شرایط کار این بخش از زنان کارگر ایران را آشکار می سازد: "کارهايی بود مثلِ زدن لاستيکِ کنتاکت، بستن پيچ و...، کارخانه دستگاهِ الکتريکی برای بستن پيچ داشت، اما دستمزد اين بخش از زنان به قدری پايين است که صاحب کارخانه ترجيح می داد کار را به آن ها بدهد که در خانه با پيچ گوشتي ببندند تا اينکه برق مصرف شود. يعنی هزينه برق از حقوق اين زنان بيشتر بود. هر روز يک کيسه پيچ با کنتاکت می دادند به آن ها تا در خانه انجام بدهند. آن ها عمدتاً زن ها و پيرمردها و بچه ها هستند. اين بخش از زنان که در توليد خُرد و حتی کارهای مربوط به کارخانه های بزرگ نقش دارند، به هيچوجه در آمارها مشاهده نمی شوند. نقش آن ها رفته رفته درحال بيشتر شدن است. قبلاً کارخانجات بزرگ استخدام می کردند و اين کارها را در کارخانه انجام می دادند، اما امروزه به اين دليل که حداقل 30 ماده از قانون کار به اصطلاح به حالت تعليق درآمده و حتی دوباره معلق ماندنش تمديد شده (کارگاه های زير 10 نفر)، علاوه بر کارگاه های کوچک، کارخانجات بزرگ نيز بر طبق يک برنامه ريزی که ترجيح مي دهند از «نيروي کار سيال» استفاده کنند به جای نيروی کار رسمی و دائم، به سمت قراردادهای ابتدايی حرکت می کنند. تا احتياجی به بيمه نباشد، احتياج نباشد که مزايا و عيدی و پاداش پرداخت شود، هر وقت لازم بود و کار بود، قرارداد بسته شود، هر وقت لازم بود سطح دستمزد کاهش يابد" (مسائل زنان کارگر در ايران: مصاحبه با مريم محسنی -  برگرفته از سایت: هستیا).   

پائین بودن دستمزد کارگران زن که به طور برجسته گویای ستم مضاعف بر زنان کارگر است، تقریباً در همه حوزه هائی که زنان کارگر به کار مشغولند وجود دارد. از جمله در ارتباط با کار پاک کردن یا سرخ کردن سبزی و در مربا یا ترشی درست کردن که زنان زحمتکش به مثابه کارگر در خانه انجام می دهند. این کارها وقت زیادی از این کارگران زن می گیرد ولی در آمد چندانی نصیب آن ها نمی کند. پائین بودن مزد در ارتباط با کار خدماتی کارگران زن در خانه های ثروتمندان نیز چشمگیر بوده و قابل بررسی است.

با متمرکز شدن هر چه بیشتر ثروت در دست های اندک و گسترش فقر و گرسنگی در مقابل آن در سطحی وسیع و بوجود آمدن شکافی عمیق بین طبقات دارا و ندار در جامعه که از نمودهای بارز سلطه سیستم سرمایه داری در کشور است، سال هاست که ما با پدیده انجام کار خدماتی زنان زحمتکش با مزدی اندک در خانه های ثروتمندان، مواجهیم. این پدیده اگر چه تاریخاً جدید نیست ولی به لحاظ وسعت و گستردگی ای که امروز در ایران پیدا کرده است، تازگی دارد. شاید حدوداً از 15 - 10 سال پیش شرکت هائی به مثابه واسطه یا دلال بین زنان کارگر خدماتی و کسانی که کار خدماتی اشان را بواسطه دیگران انجام می دهند، شکل گرفته اند. در همان زمان، این شرکت ها حتی نصف دستمزد نازل این کارگران زن را به خاطر کار دلالی شان برای خود برمی داشتند. در نوشته فوق الذکر از مریم محسنی به این موضوع اشاره شده و گفته می شود که: "زنانی که در شرکت های پيمانکاری هستند. 8 هزار تومان بابت يک روز کارِ نظافت چی زن از صاحب خانه می گيرند ولی 4 هزار تومانش را فقط به زن نظافت چی (خدمتکار) می دهند. يعني 50 درصد، سودِ خالص دارد. هيچ قانونی براي اين گروه وجود ندارد. اين بخش رو به افزايش هستند. تازه شکل گرفته اند ولی بسيار به سرعت رشد می کنند. اکثراً زنانی هستند که از شهرک های حاشيه ای هر روز برای کار به کلان شهرها می آيند. "در روزنامه خراسان به تاریخ 22 اسفند 1388 نیز در مورد زنان کارگر خدماتی، مطالب زیر درج شده است: "خستگى در چهره اش موج مى زند، مچ دستش را با مچ بند بسته است. از راه که مى رسد وسايلش را کنارى مى گذارد و لباس کار مى پوشد، از صاحب خانه کارها را مى پرسد. شيشه پاک کردن، ديوارشويی، شستن فرش و پتو. مثل هر روز کارش را شروع مى کند. براى او کار و نوع کار فرقى نمى کند مهم اين است که زودتر کارهايش را به اتمام برساند و با دست پر به منزل بر گردد...... زندگى او خلاصه شده در کار کردن از صبح تا عصر، التماس کردن به صاحب خانه که براى پرداخت اجاره به او مهلت دهد و شب ها ناله کردن از کمردرد و دست درد... مى پرسم: بابت کار در منزل چقدر دستمزد مى گيری؟ مى گويد: در روزهاى معمول سال، روزى ۱۰ هزار تومان که ۲ هزار تومان آن را به شرکت مى دهم. اما در ايام عيد دستمزدمان روزى ۱۵ هزار تومان است که ۳ هزار تومان را شرکت مى گيرد. مى پرسم: چرا؟! فاطمه که خودش مى گويد ۵۰ سال دارد به جاى او جواب مى دهد: چرا ندارد مى گويند رسمش اين طور است و بايد ۳ هزار تومان پورسانت بدهيد ما مى گوييم چشم. مى پرسم: شما هم با اين سن و سال در خانه ها کار مى کنيد؟ مى گويد: بله که کار مى کنم. هر کارى که باشد، مهم اين است که بتوانم خرج خودم و بچه هايم را در بياورم. مى گويد: الان ۲ هفته اى است که به عنوان پرستار يک زن سالمند کار مى کنم از اين کار هم راضى هستم چرا که هم ثواب دارد و هم مى توانم با ماهى ۱۵۰ هزار تومان بخشى از قرض و قوله هايم را بپردازم. البته از اين ۱۵۰ هزار تومان، ۱۰- ۱۵ هزار تومان به عنوان پورسانت به شرکت مى دهم. اما باز هم خدا را شکر که همين کار را مى توانم انجام دهم و گرنه شرمنده بچه هايم مى شدم..."

زنان کارگر، سرپرست خانواده،

با نگاهی به گزارش فوق می توان دید که موضوع در این جا مربوط به زنان کارگری است که وظیفه تأمین مخارج خانه به عهده آن ها قرار دارد. اتفاقاً امروز در ایران ما با زنان کارگر زیادی مواجهیم که سرپرستی خانه را به عهده داشته و نان آور خانه محسوب می شوند. از این بخش از زنان کارگر که یا به دلیل فوت همسر، یا طلاق، یا متواری و زندانی بودن همسر (که دلایل مختلفی می تواند برای آن وجود داشته باشد)، یا از کار افتادگی همسر مجبور شده اند که تأمین مخارج خانه و سرپرستی افراد خانواده را به عهده بگیرند، می توان به عنوان زنان کارگر سرپرست خانواده نام برد. در " گزارشی از وضعیت زنان سرپرست خانواده در ایران" (آژانس ايران خبر -  ۱۳۸۹/۲/۴ ) آمده است:

" آمار رسمی خود سازمان بهزیستی برای سال 85 اعلام می دارد: «در سرشماری سال 1375، یک میلیون و 35 هزار زن سرپرست خانوار در کشور داشته ایم که تعداد آنها در سال 1385 به یک میلیون و 641 هزار نفر رسیده است در حالی که اگر قرار بود روند رشد آن ها همان روند سال های گذشته را طی کند در سال 85 باید یک میلیون و 200 هزار زن سرپرست خانوار در کشور می داشتیم.......... در حالی که بیش از 50 درصد خانوارهای زن سرپرست جزء فقیرترین گروه ها قرار گرفته اند، این رقم در خانوارهای مرد سرپرست 16 درصد است."

اما، اگر وجود زنان سرپرست خانواده امروز در ایران یک واقعیت انکار ناپذیر می باشد، با توجه به حاکمیت یک رژیم زن ستیز با قوانین قرون وسطائی در ایران که جمهوری اسلامی با توجیهات ارتجاعی اسلامی اش شدیداً از آن ها پاسداری کرده و مجری آن هاست، این زنان  در مقام سرپرست و نان آور خانواده از همان حقوقی برخوردار نیستند که مردان در این مقام از آن برخور دارند. چرا که اساساً موقعیت این زنان به مثابه سرپرست خانواده از طرف رژیم به رسمیت شناخته نمی شود. مثلاً زنان کارگر سرپرست خانواده حتی اگر در یک کارخانه و تحت پوشش قانون کار هم کار کنند، حق اولاد به آن ها تعلق نمی گیرد. بی حقوقی آنان به حدی است که با این که سرپرستی کودکان خویش را به عهده دارند ولی رسماً قادر به انجام ساده ترین امور اداری یا بانکی در ارتباط با کودکانشان نیستند و برای انجام چنان کارهائی مجبورند به دادگاه رجوع کنند تا با صرف وقت و انرژی در بوروکراسی موجود، بتوانند گواهی سرپرستی برای چنان کارهائی دریافت کنند. به طور کلی زنان کارگر سرپرست خانواده، در رژیم زن ستیز حاکم ، ستم های ویژه ای را متحمل می شوند و لازم است که وضعیت آنان به طور جداگانه مورد بررسی قرار گیرد.

اما چرا طلاق، چرا از کار افتادگی مرد در خانواده های کارگری و یا متواری و زندانی شدن وی و يا حتی چرا فوت شوهر چنين مصيبت هائی را سبب می شود؟

مسلم است که تحقیق مبتنی بر مشاهدات عینی در مورد هر یک از این ها می تواند حقایق زیادی را در ارتباط با واقعیت زندگی کارگران عیان سازد و رابطه چنین  اموری را با شدت استثمار کارگران و فقر و مصایب مختلفی که به دلیل سلطه سیستم سرمایه داری دامن گیر اکثریت مردم ایران است را نشان دهد. واقعیت این است که سرمایه داران از آن جا که تنها به افزایش سود خود فکر می کنند در پرتو حمایت همه جانبه رژیم جمهوری اسلامی از آن ها، بدون کمترین نگرانی از زندگی آینده کارگران، تا نهایت ممکن شیره جان کارگر را می مکند و از همین جاست که هر آنچه نباید، اتفاق می افتد و مصیبت ها یکی پس از دیگری به خانواده های کارگری روی می آورند. از کار افتادگی زود رس یا مرگ زود رس مرد کارگر یا به هم ریختن وضعیت عصبی او، روی آوری به مواد مخدر و غیره همه ناشی از شرایط شدیداً اسف بار و ظالمانه ای است که به دلیل وجود سیستم سرمایه داری در ایران وجود دارد. در چنین شرایطی است که هر روز بر تعداد زنان کارگر سرپرست خانواده اضافه می شود.

در گزارشی تحت عنوان "زنان زحمتکش چگونه کار می کنند؟ چگونه زندگی می کنند؟ (سارا صدیق - ، درج شده در برخی سایت های اینترنتی)، یک زن زحمتکش سرپرست خانواده، این طور به تصویر در آمده: "سریع و فرز کار می کند. بسیار لاغر است. چهره اش تنها پوستی است بر استخوان، پوستی تیره و پر از لک مانند صورت بسیاری از زنان زحمتکش. علیرغم مهربانی ذاتی اش زبان تندی دارد. تحمل بی اعتنائی، بی احترامی و از بالا نگریستن شدن را ندارد...". در گزارش مزبور، از این زن کارگر پرسیده شده: همسرت چه می کند؟" و او جواب زیر را داده است: بیکار است. مریض است. "قبلاً سرایدار یک ساختمان بود. اوضاع بد نبود. اما 4 سال قبل محل زندگی ما را مغازه کردند و اجاره کردند و اجاره دادند. گفتند سرایدار لازم ندارند. از آن موقع که بیکار شد وضع روانی اش به هم ریخت. کلی دارو می خورد. نمی تواند کار کند. از آن موقع من سر کار رفتم."  تا جائی که از گزارش مزبور معلوم است این زن کارگر در یک مدرسه، کار نظافت را انجام می دهد و از آنجا که حقوق حدود 280 هزار تومان او در ماه که 200 هزار تومان آن را برای کرایه خانه می پردازد کفاف خرج زندگی خود، شوهر بیمار و مخارج دخترانش را نمی دهد، مجبور شده است پس از اتمام کار در مدرسه باز هم کار کند: " ساعت 4 تا 9 شب هم توی خونه ها کار می کنم. البته خونه های آشناها. هر بار ده - پانزده تومان هم می گیرم."

اساساً در ارتباط با زنان کارگر سرپرست خانواده، "یکی همسر خود را از دست داده و سال هاست که هم مادر است و هم پدر. همسر دیگری سال هاست که او را ترک کرده است و او به آب و آتش می زند تا زندگی خود را با آبرومندی اداره کند... شوهر آن دیگری 2 سال است که به دلیل افتادن از داربست زمین گیر شده و او مجبور است کار کند تا اجاره و خرج خانه، لنگ نماند. هر یک از آن ها قصه پر غصه ای دارند". مطلب فوق در گزارشی تحت عنوان "فصل هائی از کتاب زندگی پر رنج زنان سرپرست خانوار" که در روزنامه خراسان به تاریخ 22 اسفند 1388 درج شده، نوشته شده است. در همان جا در یک مورد دیگر، صحبت از زن کارگری است که: "سر تا پا لباس مشکی به تن کرده است. سوم فروردین سالگرد جوان 23 ساله اش است که در تصادف فوت کرده است. می گوید: حالا علاوه بر خرج خود و بچه هایم و شوهر معلولم خرج نوه 2 ساله ام هم بر دوش من است."  همچنین در مورد زنی به نام سهیلا، 27 ساله نوشته شده است که: "به گفته خودش، شوهرش دست به هر کاری که می زند کارش نمی گیرد. یک مدت با گرفتن وام و اجاره یک مغازه، سبزی فروشی راه می اندازد اما کارش نمی گیرد و با کلی ضرر و زیان مغازه را جمع می کند. دوباره با دوندگی فراوان در هتل به عنوان کارگر استخدام می شود. اما به این دلیل که صبح ها دیر سر کار حاضر می شده از کار اخراج می شود، ده ها کار تا الان عوض کرده، اما هیچ نفعی نداشته جز قرض هائی که روی هم تلنبار شده است. در نهایت چند سالی است که مجبور شده ام کار کنم تا هم خرج خانه مان نماند و هم اجاره های معوق خانه و قرض هائی را که شوهرم بالا آورده است را بپردازم".

در ادامه گزارش فوق، این نیز گفته شده است: "تازه باید پول توجیبی و پول سیگارش را هم بدهم و گرنه نمی گذارد سر کار بروم". 

"نمی گذارد سر کار برود" - آن هم در شرایطی که "او"، خود کار نمی کند و معیشت خانواده با کار زن تأمین می شود. صرف نظر از این که در مورد مشخص  یاد شده چنین امری عین واقعیت است یا نه، اما با نگاهی دقیق به طرح موضوع می توان فرهنگ مرد سالاری حاکم در بیان فوق را متوجه شد؛ و این سئوال را مطرح نمود که براستی در جامعه کنونی ایران چه قدرتی به مرد امکان تعیین تکلیف برای زن در خانه را می دهد؟  جواب روشن است: این قدرت با سلطه یک رژیم مدافع فرهنگ مردسالاری که از سیستم سرمایه داری وابسته حاکم بر کشور حفاظت می کند، به مرد اعطا شده است. فرهنگی که بر اساس آن خیلی از زنان نیز خود را پائین تر از مرد به حساب می آورند و این را حق مرد، می دانند که فرمانروای خانه باشد. در اینجا جا دارد از همین زاویه ستم مضاعف به کارگران زن را مورد توجه قرار داده و ستم های جنسیتی را بیشتر توضیح دهیم.

ستم مضاعف بر کارگران زن را به این صورت می توان توضیح داد که این زنان یک بار در کنار مردان کارگر یعنی هم طبقه ای های خود استثمار شده و بر آنان ستم روا می شود و یک بار به خاطر این که زن هستند مورد ستم قرار می گیرند. از این نوع دوم ستم، به عنوان ستم جنسیتی نام می بریم.

مهم و اساسی است که در اینجا به این نکته توجه شود که ستم جنسیتی، در تاریخ جوامع بشری، همیشه وجود نداشته است؛ و پیدایش آن به بوجود آمدن مالکیت خصوصی و تقسیم جامعه به طبقات متخاصم بر می گردد.( 1 ) در این زمینه انگلس در تکمیل سخنان مارکس در سال 1846، چنین نوشته است: "اولین تناقض طبقاتی که در تاریخ بوجود آمد مقارن با تکامل تناقض بین مرد و زن در ازدواج تک همسری است و اولین ستم طبقاتی مقارن است با ستم جنس مذکر بر مؤنث. تک همسری یک پیشرفت عظیم تاریخی بود. ولی درعین حال، همراه با برده داری و ثروت خصوصی، عصری را آغاز کرد که تا امروز ادامه دارد، و در آن هر پیشرفتی در عین حال یک پسرفت نسبی است؛ که در آن رفاه و تکامل یک گروه به قیمت بدبختی و سرکوب گروهی دیگر بدست می آید" (فردریش انگلس، "منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت"، صفحه 94  ترجمه رفیق مسعود احمدزاده). ( غیر لازم نیست توضیح داده شود که در اینجا منظور از خانواده "تک همسر"، صرفاً ازدواج یک زن و مرد به عنوان یک جفت نیست- که قبل از بوجود آمدن مالکیت خصوصی نیز وجود داشت، بلکه  به قول انگلس  "این شکل از خانواده متکی بر تفوق مرد است"- منبع فوق الذکر، صفحه 88). همانطور که ملاحظه می شود تاریخ ستم بر زن با تاریخ جوامع طبقاتی مقارن است و ریشه آن را باید در بوجود آمدن جوامع طبقاتی و تصاحب ابزار اصلی تولید اجتماعی توسط طبقات استثمار گر و یا به عبارت دیگر مالکیت خصوصی آنها بر این ابزار جستجو نمود.

ستم بر زن یا ستم جنسیتی، در طول تاریخ جوامع طبقاتی با فرهنگی عجین بوده است که در هر دوره تاریخی شکل و شمایل خاص خود را داشته و از آن به طور کلی می توان به عنوان فرهنگ مردسالاری یاد نمود. فرهنگ مرد سالاری،  فرهنگی است که چه در قالب تعالیم مذهبی و چه به صورت های  دیگر، ستم جنسیتی بر زن را توجیه نموده و به نوبه خود به تقویت آن می پردازد.

امروز تحت سیستم سرمایه داری وابسته حاکم بر کشور( سیستم سرمایه داری ای که جهت حرکت سرمایه را در آن منافع و مصالح سرمایه داری انحصاری جهانی تعیین می کند) ما شاهد آن هستیم که یک رژیم مذهبی زن ستیز که مدافع و نماینده چنین سیستمی است، برا ی سرکوب زنان و از آن طریق سرکوب جامعه به نفع حفظ و تداوم سیستم سرمایه داری وابسته در ایران، فرهنگ مردسالاری ای را به خدمت گرفته و از آن سود می جوید که تماماً یادآور رسم های عهد عتیق و قرون وسطی است.  اما سیطره چنین فرهنگ ارتجاعی در جامعه و عملکردهای جمهوری اسلامی با تکیه بر این فرهنگ بر علیه زنان، در شرایط شرکت وسیع زنان در تولید اجتماعی (و یا در ترمی دیگر، در شرایط وارد شدن آنان به بازار کار) با در نظر گرفتن همه الزامات مربوط به این واقعیت، اثرات بسیار ناگوار و سوئی در کل جامعه داشته و مشکلات عدیده ای را برای زنان و به خصوص زنان کارگر و زحمتکش بوجود آورده و خانواده های آنان را با رنج و بدبختی هر چه بیشتری مواجه ساخته است. در همین رابطه اکنون به موارد دیگری از ستم مضاعف به کارگران زن که در پرتو فرهنگ ارتجاعی مردسالاری حاکم اعمال می شود، بپردازیم.

یکی از نمونه های ستم جنسیتی در ارتباط با کار و زندگی زنان کارگر که با فرهنگ مردسالاری توجیه می شود را می توان در عدم امنیت شغلی آنان مشاهده کرد. البته عدم امنیت شغلی، امروز یک واقعیت بسیار نگران کننده برای همه کارگران اعم از زن یا مرد می باشد، به طوری که اخراج های وسیع که هر روز هم دامنه هرچه بیشتری می یابد، خانوادهای کارگری را شدیداً تهدید می کند و عامل اصلی در از هم پاشیده شدن این خانواده ها و روی آوری مصایب بیشمار به اعضای خانواده های کارگری و از جمله کودکان آنهاست. در این میان اما زنان کارگر از دیر باز اولین قربانیان اخراج های کارگری بوده اند. امروز نیز شاهدیم که دست اندر کاران جمهوری اسلامی برای حل معضل بیکاری سیستم سرمایه داریشان، مرتب طرح هائی را برای بیکارسازی عنوان می کنند که طرح کاهش ساعات کار زنان یکی از آن  هاست. مهم است توجه کنیم که دست اندرکاران رژیم در حالی که چنین طرح هائی را با قربانی کردن زنان کارگر جهت پاسخ گوئی به معضل بیکاری در جامعه ارائه می دهند، ولی این کار خود را در شرایط سلطه فرهنگ مردسالاری در جامعه با این فرهنگ توجیه می نمایند. ،این موضوع را در برخورد به نمونه زیر با روشنی بیشتری می توان دید: "زنی که در یک کارخانه دارو سازی کار می کرد و کمی با سوادتر از دیگران بود و سرپرست خانوار، می گفت: در کارخانه با کسی مشکل ندارم، حتی کارخانه ما مهد کودک هم دارد. مشکل من که شاید مشکل خیلی های دیگر هم باشد، قوانینی است که از سوی وزارت کار مرتب تغییر می کند و حالا هم همه نگران قانون کاهش ساعت کاری زنان هستیم، قانونی که احتمالاً همه ما را بی کار میکند. طبیعی است کارفرمائی که می تواند مردی را استخدام کند که دو ساعت از من بیشتر کار می کند قرارداد مرا تمدید نمیکند. حق هم دارد...چرا باید با یک مبلغ پول دو ساعت کمتر، کار دریافت کند."( من یک کارگر زنم، جرم این است- 10 اردیبهشت 1389، سایت دانشجو نیوز). همانطور که ملاحظه شد، دست اندرکاران رژیم در واقع،  با طرح کاهش ساعات کار زنان نه تنها فرصت های شغلی را از  زنان کارگر سلب می کنند بلکه زمینه را برای اخراج کارگران زن هرچه بیشترمهیا می سازند، اما در توجیه این امر، با تکیه بر فرهنگ ارتجاعی مرد سالارانه اسلامی خویش عنوان می کنند که دلیل کاهش ساعات کار زنان  این است که زنان بتوانند وقت بیشتری را صرف انجام کارهای خانه و نگهداری از بچه ها بکنند؛ و یا با تکیه بر همان تعالیم اسلامی شان با حق به جانبی مطرح می کنند که جای زن در خانه است و اساساً چرا زن در خارج از خانه کار می کند!  چنین مطالبی را این یا آن نماینده مجلس، این یا آن عضو کمسیون قضائی و غیره همواره با وقاحت تمام بر زبان می رانند.

این را هم باید دانست که بیکارسازی کارگران زن در شرایطی صورت می گیرد که آن  ها از محدویت های شغلی نیز در رنجند. همان  طور که می دانیم رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی از بدو روی کار آمدن خود، در پاسخ به بحران دامنگیر نظام سرمایه داری وابسته ایران، اخراج کارگران زن از کارخانجات بزرگ را در دستور کار خود قرار داد و در طول سال  ها عمر ننگین خویش نیز تا آنجا که امکان داشته برای آنان محدودیت شغلی بوجود آورده است.

 از طرف دیگر، حتی امور طبیعی ای چون بارداری و ازدواج دختران هم در بطن شرایطی که پیدا کردن شغل حتی با حداقل در آمد لازم برای کارگران زن بسیار دشوار است، امنیت شغلی آنان را به خطر می اندازد. در موسسات تولیدی ای که تحت پوشش قانون کار قرار دارند، کارفرمایان برای اجتناب از پرداخت هزینه مهد کودک یا مرخصی زایمان، اساساً ترجیح می دهند که دختران جوان ازدواج نکرده را استخدام کنند. به همین خاطر است که مثلاً بارداری- با همه میمنت و شادی ای که اصولاً این امر طبیعی در درون خود دارد- برای کارگر زن در این موسسات موجب دلهره و نگرانی به خاطر ترس از اخراج است. اینها نمونه هائی است که نشان می دهند که امنیت شغلی زنان همواره بیشتر از مردان در معرض خطر قرار دارد و تمرکز کارگران زن به ناچار اغلب در جاهائی است که بی حقوقی کامل کارگر در آنجاها برقرار است.

آیا با در نظر گرفتن چنین واقعیاتی، مشکل است درک شود که چرا کارگران کارگاه های تولیدی کمتر از ده نفر اکثراً زن هستند؟ و یا به این امر پی برد که چرا زنان کارگر اغلب در موسساتی به کار گمارده شده اند که در آنجا ها  کارگران حتی از کمترین حقوق مندرج در قانون کار هم محروم هستند؟ موضوع روشن است. در چنان موسساتی و یا به طور مشخص در کارگاه های کمتر از ده نفر، سرمایه دارهزینه ای که باید برای یک کارگر زن در ایام بارداری و پس از تولد بچه صرف کند را به قیمت تحمیل فشار و رنج و ناراحتی برای خانواده های کارگری، به جیب می زند.  

از دیگر نمودهای ستم به کارگران زن در ارتباط با فرهنگ مردسالاری موجود در جامعه، لازم است در اینجا به دو مورد زیر نیز اشاره شود:

اذیت و آزار و سوءاستفاده جنسی: یکی از جلوه های فرهنگ مرد سالاری، خود را در آزار و اذیت جنسی زنان در محیط کار و در کوچه و خیابان متبلور می سازد. این پدیده از دیر باز در ایران وجود داشته و تجربه نشان می دهد که جدا سازی دختر و پسر از یکدیگر در محیط های اجتماعی و نقض آزادی پوشش برای زنان و از جمله تحمیل "حجاب" اختراعی جمهوری اسلامی به زنان، درست بر خلاف آنچه تبلیغ شده و یا تصور می شود، اتفاقا، در تشدید این امر نقش به سزائی داشته است. اساساً در فرهنگ مردسالاری، زن نه به عنوان یک انسان همانند مرد، بلکه به مثابه شیئی قابل استفاده جنسی نگریسته می شود. بر چنین زمینه ای، آزار و اذیت جنسی کارگران زن در محیط کار- چه از طرف کارفرمایان و چه حتی از طرف مردان کارگر- همواره یکی از معضلات کارگران زن بوده است. اساساً باید دانست که یک زن کارگر شریف و با شخصیت از این که به او نه به عنوان یک انسان، فردی همانند مرد بلکه به مثابه یک وسیله جنسی نگریسته شود، در خود احساس توهین و تحقیری می کند که درک آن برای مردها چندان آسان نیست. اذیت و آزار جنسی زنان کارگر در محیط کار البته در سطح جهان گسترش دارد و جدی بودن آن به حدی است که کنوانسیون ۱۱۱ سازمان جهانی کار، آزار و ا‌ذیت جنسی و  اعمال خشونت در محیط‌های کار را جزء شرایط غیرایمنی کار طبقه‌بندی کرده است. واضح است که اذیت و آزار جنسی، خود ستم مضاعفی بر کارگران زن است که کارگران مرد نه تنها از آن مبرا هستند بلکه خود نیز ممکن است از عاملین چنان ستمی باشند- هر چند کارگر مردی که مرتکب چنان آزار و اذیتی در حق همکار و هم طبقه ای (جنس مونث) خود می شود، احتمال دارد که به زشتی کار خود آگاه نبوده و متوجه نباشد که با چنان کاری، چه ستمی را در حق کارگر زن روا می دارد.

اما، کارگران زن در ایران با معضل برجسته دیگری هم تحت عنوان سوء استفاده جنسی مواجهند. با رشد هر چه بیشتر سیستم سرمایه داری در ایران، سال  هاست که زنان جوان به هنگام استخدام برای کار کارگری و یا پس از آن در طی دوره کار، با کارفرماهائی روبرو می شوند که وقیحانه از آن  ها خواهان داشتن رابطه جنسی یا به عبارتی دیگر رابطه نامشروع هستند. از این موضوع علاوه بر خود کارگران زن، همه کسانی هم که به نحوی با کارخانه و موسسات تولیدی مختلف در ارتباط قرار دارند، مطلع می باشند و هر کدام از آن افراد تعریف های خاصی در این مورد می کنند. گستردگی این موضوع به حدی است که در گزارشات کارگری نیز به اشکال گوناگون به آن اشاره شده است. مثلاً در روزنامه‌ ایران شماره‌ ۲۲۰۶، گزارشگری به نام شراره کاکاوند، در این باره می گوید : " زنان به خاطر فشار مالی یا مجبورند که به درخواست برخی از کارفرمایان  تن در دهند یا فشار مالی را با تمام عوارض روحی و روانی‌اش تحمل کنند. برای نمونه   ۶۸  درصد از آگهی دهندگان (کارفرمایان) خواهان کار نامشروع با متقاضیان زن هستند . در گزارش شیوا نظر آهاری نیز تحت عنوان "زنان در بازار کار ایران"،11 اردیبهشت 1388، از قول یک دختر جوان کارگر آمده است: " صاحب کارم معتاد بود. اما حرفهایش خیلی آزارم میداد. مثلا میگفت چقدر تو خوشگلی، چقدر خوش هیکلی، یک دختره افغانی دیگه هم بود که با او خیلی ارتباط نزدیکی داشت. مثلا می رفتند داخل یک اتاق باهم حرف می زدند! و خیلی بهش کمک می کرد!"

این امر که مردان متعلق به طبقه استثمارگر همواره سعی کرده و توانسته اند از زنان طبقات محروم سوءاستفاده جنسی بنمایند، البته امر جدیدی نیست ولی آن  چه امروز به کارفرما ها امکان چنین سوء استفاده جنسی از کارگران زن در سطحی بسیار وسیع را می دهد، شرایط رشد روز افزون بيکاری در جامعه در نتیجه بحران کنونی دامنگیر سیستم سرمایه داری است. رشد بیکاری وسیع در شرایط بالا رفتن هزینه های زندگی و شدت و گستردگی فقر و بی امکانی، زمینه ای بوجود آورده است که این مردان استثمارگر در ازای استخدام یا به زبانی دیگر عرضه کار به کارگر زن بتوانند به تقاضای شرم آور خود جامه عمل بپوشانند و بعضی زنان نیز به آن تن بدهند. جا دارد در اینجا از لنین، این آموزگار راستین پرولتاریای جهان که تا به امروز هم مورد خشم و غضب شدید بورژواها و وابستگانشان قرار دارد، مطلبی ذکر شود که به بهترین وجهی حقایق تلخ و دردناک مربوط به جامعه سرمایه داری و شرایط زندگی کارگران و طبقات محروم جامعه در آن منعکس است:

"جامعۀ کنونی سرمایه داری، موارد گوناگونی از فقر و ستم را در داخل خود نهفته دارد؛ مواردی که در وهلۀ اوّل به چشم نمی آید. در بهترین مواقع، خانواده های پراکندۀ مردم فقیر شهرنشین، صنعتگران، کارگران، کارمندان و مقامات پایین در مشکلاتی غیر قابل باور زندگی می کنند، به زحمت قادرند خرج زندگی خود را به دست آورند. میلیون ها و میلیون ها نفر از زنان در چنین خانواده هایی به عنوان "بردۀ خانگی" زندگی می کنند (یا، دست کم وجود دارند)؛ برای تهیۀ خوراک و پوشاک خانوادۀ خود، به بهای تلاشی روزمرّه و از فرط ناچاری و "پس انداز" همه چیز به جز کار خودشان، از هر پنی پول استفاده می کنند.

این ها همان زنانی هستند که سرمایه داران با رغبت بسیار به عنوان کارگران خانگی استخدام می کنند؛ کارگرانی که برای یک دستمزد وحشتناک پایین آماده هستند تا برای خود و خانواده شان، به خاطر یک تکه نان "کمی اضافه تر دربیاورند". از میان همین زنان است که سرمایه داران تمامی کشورها (درست مثل برده داران باستان و زمین داران فئودال قرون وسطی) برای خودشان همخوابگانی در "منطقی" ترین قیمت پیدا می کنند. هیچ مقداری از "خشم اخلاقی" در مورد فحشاء (که از هر 100 مورد، 99 موردش تظاهر است) قادر نیست تا در مقابل این تجارت جسم زن کاری کند؛ مادام که بردگی مزدی وجود دارد، فاحشگی نیز ناگزیر وجود خواهد داشت. تمامی طبقات تحت ستم و استثمار در سرتاسر تاریخ جوامع انسانی، همیشه وادار شده اند (و همین جاست که استثمار آن ها شکل می گیرد) تا اوّل کار بی مزد خود و دوّم زنان خود را به عنوان همخوابۀ "اربابان" به آنان واگذار کنند.

برده داری، فئودالیسم و سرمایه داری از این جهت یکسانند. تنها شکل استثمار است که تغییر می کند؛ خود استثمار هم چنان باقی می ماند." (سرمایه داری و کار زن"-منبع: مجموعه آثار لنین، ویرایش چهارم به انگلیسی، انتشارات پراگرس، مسکو،1965، جلد 30، ص. 371-372، برگردان: آرمان پویان).

آری، مادام که سیستم سرمایه داری و بردگی مزدی وجود دارد، فاحشگی نیز ناگزیر وجود خواهد داشت؛ و در این بستر است که نگریستن به زن به مثابه کالای قابل استفاده جنسی زمینه کاملاً مادی یافته و فرهنگ مرد سالاری نیز در همین رابطه هرچه بیشتر تقویت می گردد. اما، رواج چنان نگرشی به زن در جامعه، اثرات بسیار ناگواری بر زندگی روزمره زنان و به خصوص زنان طبقات محروم دارد. مثلاً به همان  گونه که امروز شاهدیم، یکی از اثرات و نمودهای فرهنگ ارتجاعی مردسالاری در ارتباط با نگریستن به زن به مثابه کالای قابل استفاده جنسی، در معرض توهین و تحقیر و  حتی اذیت و آزار عملی قرار گرفتن زنی است که از شوهر خود طلاق گرفته است. می دانیم که در جامعه ما به طور کلی به زن مطلقه با ملامت و حتی تحقیر نگاه می شود، اما این موضوع امروز بار سنگینی بر گرده زنان و به خصوص زنان در خانواده های زحمتکش قرار داده است. وضع به گونه ای است که اغلب زنان کارگر و طبقات محروم به خاطر آن که "از چشم بد" مصون بمانند، حاضرند به هر گونه ناراحتی و زندگی ناگوار با همسر خود تن دهند. این زن ها چنین می کنند تا زن طلاق گرفته از شوهر تلقی نشوند و مردی نتواند به "چشم بد" به او نگاه کند و به خود اجازه دهد که به آن زن به عنوان زن مطلقه و بی شوهر، در مورد مسایل جنسی سخنان آزار دهنده بگوید و یا به طریقی دیگر او را مورد آزار و اذیت جنسی قرار دهد.   موارد مشخص در این زمینه بسیار زیاد است. مثلاً می توان داستان زنی را شنید که "از فرط بی‌کسی در شانزده سالگی ازدواج می‌کند و از مرد معتادش جدا نمی‌شود که سایه مرد بالای سرش باشد". همانطور که دیده می شود درجامعه سرمایه داری ایران، در شرایط سیطره فرهنگ مردسالاری در آن، انتظار قبول برابری زن با مرد و تلقی زن به مثابه یک موجود مستقل، افسانه ای بیش به نظر نمی رسد. در حالی که  قرار داشتن "سایه مرد بر بالای سر زن"، به عنوان یک "حسن" به حساب می آید. در یک مورد دیگر می بینیم که: "زنی  . .. از شوهر کراکی‌اش جدا شده اما هنوز بعد از ده سال تنها بودن، کسی نمی‌داند که همسر ندارد، کفش‌های مردانه همیشه پشت در، دهان همسایه‌ها را می‌بندد که مرد در خانه است و این زن بی‌کس نیست. ده سال پیش خانه‌های مردم را تمیز می‌کرد، بدترین روز زندگی‌اش وقتی بود که پیرمردی که دو سال پرستارش بود مرد...." (مطالب توی گیومه از: "من یک کارگر زنم؛ جرم این است"- ایلنا، 10 اردیبهشت 1389)   .آیا واقعیت های فوق ااذکر بیانگر جلوه های دیگری از تحمیل ستم مضاعف به زنان کارگر و به طور کلی به زنان طبقات پائین نیست؟

اکنون به نمودهای دیگر ستم بر زن که با سیطره فرهنگ مردسالاری در جامعه توجیه می شوند، توجه کنیم:

"از نظر زهره و نسرین، سخت ترین و آزار دهنده ترین قسمت کار اینجاست که وقتی خسته و بی رمق از سر کار به خانه می آیند، باز می بایست کارهای خانه را هم انجام دهند و دستورهایی که از طرف پدر و یا برادرها صادر می شود."...   " اینجا در کوچه پس کوچه های خیام و بازار، در میان ساختمان های زهوار در رفته و نیمه خراب جنوب شهر، در میان پارچه و خاک و سوزن و چرخ خیاطی، زنان و دخترانی از صبح تا به شب زندگیشان را لابلای پارچه ها سر می کنند. دخترها و زنانی که در تاریک   - روشن صبح می آیند و شب با بدنی فرسوده می روند تا بخوابند. البته اگر کارهای خانه بگذارد. آشپزی، رختشویی، تمیز کردن خانه، کارهایی است که این دختران و زنان از آن به عنوان فرساینده ترین کار در زندگیشان یاد می کنند.( "زنان در بازار کار ایران"،11 اردیبهشت 1388- درج شده در سایت ویژه روز جهانی کارگر).

آنچه در اینجا مورد شکوه قرار گرفته، به عهده داشتن وظیفه انجام کارهای خانگی توسط زنان کارگر صرفاً به خاطر زن بودن آنها می باشد. متأسفانه هنوز در ایران، در سطح نه چندان غیر وسیع، این تصور چه در میان زنان و چه در میان مردان وجود دارد که گویا کارهای خانگی را صرفاً زن  ها باید انجام دهند؛ و اگر مردی در خانه ظرف  بشوید، خانه را تمیز کند و یا به کارهای مربوط به بچه برسد، به کارهای "زنانه" پرداخته و این چیزی از "مردانگی" او می کاهد. این  ها تصورات و تفکرات نادرستی است که به گذشته ها تعلق دارند. امروز چه با شرکت مستقیم زنان در کار تولیدی در بیرون از خانه و چه با تسهیلاتی که در امر انجام کارهای خانگی بوجود آمده، دیگر نمی توان بین کارها، با زنانه و مردانه نامیدن آن  ها، مرز کشید.

واقعیت این است که در سیستم های طبقاتی ما قبل سرمایه داری، کارها، یا به عبارت دیگر، وظایفی که انسان ها برای تأمین معاش و تداوم زندگی می باید انجام دهند، به دو قسمت کارهای مردانه و کارهای زنانه تقسیم شده بود. بر این اساس، کارهای خانگی به مثابه به اصطلاح "کارهای زنانه" اساساً بر دوش زنان و کارهای بیرون از خانه به عنوان "کارهای مردانه" به عهده مردها  قرار داشت. اما با رشد صنعت و تکنولوژی در سیستم سرمایه داری، شرایطی در جامعه بوجود آمده که قائل شدن عنوان هائی چون کار مردانه و کار زنانه برای کارهای لازم زندگی که باید هم توسط مرد و هم توسط زن صورت بگیرد، نامفهوم گشته و این عنوان ها بار کهنگی و عقب مانده ای را با خود حمل می کنند. البته این وضع تا زمانی که (به قول انگلس) "خانواده فردی به مثابه واحد اقتصادی جامعه" شمرده می شود، همچنان برقرار خواهد بود. در ارتباط با مطلب فوق توجه به تاریخ این پدیده نیز ضروری است. به گونه ای که تحقیقات انگلس نشان می دهد، در کمون های اولیه که قبل از بوجود آمدن مالکیت خصوصی و ایجاد طبقات متخاصم در جامعه  وجود داشت، وضعیت زیر بر قرار بود: "در خانوار کمون قدیمی که زوج های متعدد و فرزندان آنان را در بر می گرفت، اداره امور خانه که به عهده زن بود، همانقدر صنعت عمومی و اجتماعی ضروری تلقی می شد که تهیه غذا بوسیله مرد. این وضع با پیدایش خانواده پدر سالار- و از آن هم بیشتر با خانواده فردی تک همسری- تغییر کرد.  اداره عمومی خانه خصلت عمومی خود را از دست داد و دیگر امری نبود که مربوط به جامعه باشد؛ یک خدمت خصوصی شد." (کتاب "منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت" - صفحه 104، ترجمه رفیق مسعود احمدزاده).

جای خوشحالی است که امروز نسل جوان در ایران چون گذشتگان و نسل های پیشین خود به امر کار خانگی برخورد نمی کند و به خصوص نسبت به گذشته، خیلی از دختران جوان انجام کارهای خانه را الزاماً وظیفه زنان نمی دانند. این نکته جالب توجه و با ارزشی است که از وجود افکار جدید و مترقی در این نسل خبر می دهد. خودِ شکوه هائی که در گزارشات کارگری از دختران جوان کارگر در این زمینه منعکس می شود، مؤید چنین واقعیتی است. مثلاً در قسمتی از گزارش "زنان در بازار کار ایران"،11 اردیبهشت 1388، از قول دختران جوان کارگر می خوانیم که: "چرا وقتی ما با این همه خستگی به خانه می رویم، تازه باید غذای برادرها و پدرمان را درست کنیم، لباسشان را بشوییم، دستوراتشان را اجرا کنیم و بعد وقتی همه چیز تمام شد فرصتی است برای خوابیدن و باز فردا روز از نو، روزی از نو"..."  نسرین می گوید:   "اگر واقعا عدالت وجود داشته باشد، باید برادرهای ما هم مثل ما در خانه کار کنند، اما همیشه ما باید کارهای آن  ها را در خانه انجام دهیم." اما همان  طور که در بالا اشاره شد این معضل تا زمانی که سیستم سرمایه داری در جامعه حاکم است و "خانواده فردی به مثابه واحد اقتصادی جامعه" شمرده می شود، به طور ريشه ای نمی تواند از بین برود. تنها با نابودی نظام کار مزدی و  انتقال وسایل تولید به مالکیت اجتماعی و ایجاد یک جامعه سوسیالیستی است که طی آن در حالی که کار مزدی پرولتاریا از بین می رود زمینه ای فراهم می گردد که کار خانگی به صورت یک صنعت اجتماعی در می آید. در نتیجه افراد  بدون توجه به جنسیتشان می توانند در این صنعت مثل هر صنعت دیگری کار کنند. انگلس در همان کتاب فوق الذکر مطرح می کند که: "با انتقال وسایل تولید به مالکیت اشتر اکی، خانواده فردی، دیگر واحد اقتصادی جامعه نخواهد بود. خانه داری خصوصی تبدیل به یک صنعت اجتماعی می گردد. تعلیم و تربیت فرزندان یک امر عمومی می شود. جامعه با رعایت تساوی، از همه اطفال   - بدون در نظر گرفتن این که آن  ها محصول پیوند ازدواج هستند یا نه- توجه می کند."(صفحه 107، همان منبع).

در آخر، پیش از جمعبندی همه مطالبی که در این سلسله مقالات بیان شد، لازم است به مبارزه دلاورانه زنان کارگر برای تغییر شرایط جهنمی خود اشاره نمود و در این مورد به گویا ترین اعترافی تکیه کرد که در "همایش بزرگ زنان کارگر"، از طرف عضوهیأت مدیره "اتحادیه زنان سراسری کشور" به نام محبوب نژاد ابراز شد. در آنجا آمده است: "محبوب نژاد تصريح كرد:‌ زنان كارگر ايران در اعتراضات و اعتصابات صنفی، در دفاع از حق‌شان، با مجازات‌هايى از قبيل عدم استخدام و يا اخراج از كارشان روبرو می‌شوند، و عليرغم اين مشكلات در برابر هر گونه تضييع حقوقشان، محكم و استوار می‌ايستند و مبارزه می‌كنند." (ایلنا، 7 اردیبهشت 1389)  

با تکیه بر این واقعیت که تنها با برقراری یک جامعه سوسیالیستی است که کار مزدی پرولتاریا از بین می رود، می توان جمعبندی کوتاه زیر را ارائه نمود.  با توجه به همه واقعیت هائی که در ارتباط با استثمار و ستم های فراوان به  کارگران زن ذکر شد و اشکال و نمودهای گوناگون این امر توضیح داده شد، جای تردید نیست که رهائی کارگران زن از زیر ستم مضاعف در همه اشکال آن، امروز در جامعه به صورت یک نیاز مبرم واقعی مطرح است. اما کارگران زن بدون اتحاد با کارگران مرد و مبارزه سترگ و قاطع بر علیه سرمایه داران و کل سیستم سرمایه داری حاکم بر ایران، قادر به رهائی خود نیستند. واقعیت این است که راه رهائی همه کارگران رنجدیده ما- اعم از زن و مرد  - از استثمار وحشیانه و مظالم بیشمار سیستم سرمایه داری حاکم، در خلع ید از سرمایه داران یعنی با لغو مالکیت خصوصی آنان بر وسایل تولید و انتقال وسایل تولید به مالکیت اجتماعی نهفته است، به سخن دیگر، کارگران زن و مرد تنها با برپائی سوسیالیسم می توانند به رفاه و آزادی و استقلال در ایران دست یابند. روی این امر باید تأکید کرد که بشریت با تلاش کارگران مبارز و قهرمان روسیه در برپائی یک جامعه سوسیالیستی در کشور خود، به تجربه های گرانقدری دست یافت.

هرچند سوسیالیسم در شوروی به دلایل مختلف نتوانست تداوم یابد، اما با برقراری این سیستم اقتصادی- اجتماعی در آن  جا، نشان داده شد که وقتی بر زمینه این سیستم یک دولت متعلق به زحمتکشان بر سر کار آید، قادر است به نفع زنان کارگر عمل نموده و از بین بردن هر گونه ستم به زنان را در دستور کارخود قرار دهد. همانطور که دولت سوسیالیستی شوروی در زمان لنین اولین و تنها  دولت در جهان بود که نه فقط همه قوانین ننگین بر علیه زنان را ملغا اعلام کرده و برابری زن و مرد را در قانون تأمین نمود بلکه برای ایجاد برابری واقعی در همه جنبه های زندگی بین زن و مرد نیز قدم های موثری برداشت.

چه با تکیه بر علم شرایط رهائی پرولتاریا یعنی کمونیسم و چه با تکیه بر تجربیات موفق بشریت در راه مبارزه برای از بین بردن هر گونه ستم و استثمار و از جمله در حق زنان کارگر، با قاطعیت باید گفت که تنها در یک جامعه سوسیالیستی است که شرایط برای از بین رفتن استثمار به طور کلی و رهائی زنان  نه فقط از ستم طبقاتی بلکه از ستم جنسیتی نیز فراهم می گردد. بنابراین مبارزه دوش به دوش زنان و مردان کارگر و زحمتکش و همه زنان و مردان طبقات تحت ستم ایران با ارتجاع جمهوری اسلامی برای نابودی سیستم سرمایه داری وابسته در ایران، هم  تنها امکان برای رهائی از شرایط بسیار ظالمانه حاکم بر جامعه و دست یابی به یک جامعه آزاد انسانی است و هم، چنین مبارزه ای وظیفه ای است که بر دوش همه ما قرار دارد. بکوشیم با قدم های هر چه محکم تر در این راه ظفرنمون پیش برویم.

 

( 1) در قرن 18 با این که موضوع ستم بر زن مورد توجه خاص اندیشمندان در اروپا قرار گرفت، ولی از آن جا که در آن زمان هنوز کشفیات مربوط به تاریخ خانواده صورت نگرفته و اساساً چیزی به اسم تاریخ خانواده وجود نداشت، تصور بر آن بود که گویا زن از ابتدا برده مرد بوده است. به این تصور، اخیراً خیلی از فعالین جنبش زن در ایران که متأسفانه تحت تأثیر اندیشه های فمنیستی قرار دارند استناد می کنند؛ و موضوع این طور بیان می شود که گویا در گذشته، مردها به شکار می رفتند و زن ها به خاطر امر تولید مثل و نگهداری از بچه ها در خانه می ماندند و چنین تقسیم کاری گویا باعث بوجود آمدن ستم جنسیتی شده است. اما این ادعا درست نیست و چنین چیزی در واقعیت امر وجود نداشته است. نادرستی این تصور، با پیشرفت علوم مختلف در قرن 19 و انجام تحقیقات علمی در ارتباط با تاریخ خانواده در نیمه دوم این قرن، نشان داده شد. انگلس در این زمینه می گوید: "این که زن، در آغاز جامعه، برده مرد بود یکی از مضحک ترین تصوراتی است که از عهد روشنگری قرن هیجدهم به ما رسیده است. زنان در میان تمام وحشی ها و بربرها -  در مرحله پائینی و میانی وحتی تقسیم بندی در مرحله بالائی - نه تنها موقعیت مستقل بلکه موقعیتی بسیار محترم داشتند".  و "خلق هائی که فقط از راه شکار امرار معاش کنند، هرگز وجود نداشته اند."( فردریش انگلس، "منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت"، صفحات 70 و 33 ترجمه رفیق مسعود احمدزاده).   

*:اين مطلب برای اولين بار از ارديبهشت تا مرداد 1389 در نشريه پيام فدائی ارگان چريکهای فدائی خلق ايران  درج شده است.

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
اشرف دهقاني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.