شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۶ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

اعلام برائت پدر‌ همسر تاج‌زاده از فتنه‌گران

فارس

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، حاج سيد محمود محتشمي‌پور از جمله اولين كساني است كه در پاسخ به اعلاميه استنصار امام خميني به همراه جمعي از فعالين بازار تهران براي لبيك به قم رفت و در تشكيل هياتهاي موتلفه اسلامي و مبارزات نهضت امام خميني نقش بسزايي داشت. او از جمله كساني بود كه در قيام 15 خرداد نقش محوري داشت و رژيم طاغوت مغازه‌اش را تيغه نمود، به زندان افتاد و سختي كشيد، اما دست از ولايت فقيه نكشيد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز به دنبال پست و مقام نرفت و از جمله معتمدين اصناف در جامعه انجمن‌هاي اسلامي اصناف و بازار بود. وقتي به سراغ او رفتيم تا در آستانه شهادت شهيد عراقي، خاطراتش را از اين همسنگر قديمي جويا شويم، در حاشيه سخنان مفصلي در ضرورت تبعيت از ولايت گفت و نامه‌اي به ما داد تا در كنار مصاحبه استفاده نماييم. اين نامه زماني ارزش فزون‌تر دارد كه به يادآوريم او عموي سيد علي اكبر محتشمي‌پور و پدر همسر مصطفي تاج‌زاده است. خاطرات او خود كتابي قطور خواهد بود كه ما تنها به اندازه زمان محدودمان از آن بهره برده‌ايم:

* شما در چه مقطعي با شهيد عراقي آشنا شديد؟

-شهيد عراقي را از زمان شهيد نواب صفوي و فدائيان اسلام مي‌شناختم. البته از قبل هم آشنايي داشتم. سابقه آشنايي‌ام با ايشان به قبل از شهيد نواب صفوي و به حضور در مسجد آيت‌الله كاشاني برمي‌گردد. مسجد آيت‌الله كاشاني حوالي 15 خرداد خيابان پامنار بود. جلسات هم در آنجا برگزار مي‌شد. شهيد نواب صفوي هم در جلساتي كه منزل آقاي كاشاني رحمه‌الله‌عليه برگزار مي‌كرد شركت داشت. در جلسات شهيد نواب صفوي ايشان پابرجا بود و با دوستانشان فعاليت مي‌كردند.

*از دوره فعاليت مشتركتان در فدائيان اسلام چه خاطره‌اي در ذهن داريد؟

-شهيد "سيد قطب " كه دبير "مؤتمر اسلامى قدس " بود و در سال 1332 از قم نماينده‌اي براى شركت در كنفرانس آزادى قدس، دعوت كرده بود. آن زمان آيت‌الله‌العظمي خوانساري از مراجع بودند، البته ديگر مراجع همچون آيت‌الله‌العظمي صدر و... نيز بودند. آيت‌الله خوانساري علاقه خاصي به شهيد نواب صفوي داشتند. يادم هست آيت‌الله‌العظمي خوانساري يك انگشتر پنج‌تن به دست آقاي نواب صفوي كردند و گفتند: "برو. ان‌شاءالله خداوند پيروزت بگرداند ". شهيد نواب صفوي در آن كنفرانس و در دانشگاه الازهر مصر سخنراني كرد. در آنجا ضمن ايراد يك سخنرانى پُرشور، خواستار وحدت مسلمانان و كنار گذاشتن اختلافات مذهبى در راه آزادى قدس و فلسطين گرديد.
دوره جمال عبدالناصر بود و شهيد نواب صفوي هم به محل اخوان‌المسلمين وارد شده بود. در مصر، در دانشگاه الازهر آقاي شهيد نواب صفوي را مرد سال معرفي كردند. خلاصه وقتي به ايران تشريف آوردند و ما با چند نفر از آقايان فدائيان اسلام از جمله شهيد عراقي به فرودگاه مهرآباد براي استقبال از شهيد نواب صفوي رفتيم. شهيد نواب صفوي در بازگشت وقتي از هواپيما پياده شدند و از پله‌هاي هواپيما پايين آمدند به زمين افتادند و خداي متعال را سجده كردند كه از آن جلسه پيروز آمدند. با چند تا از ميني‌بوس‌ها با پرچم‌هاي لااله‌الاالله و محمدرسول‌الله به استقبال رفته بوديم. شهيد عراقي در اغلب جلسات انقلابي كه تشكيل مي‌شد شرف حضور داشتند.

* شما در نهضت امام هم با ايشان ارتباط داشتيد؟

-بله. ايشان يكي از پايه‌گذاران هيات‌هاي مؤتلفه اسلامي بود و بنده هم از ابتدا در موتلفه بودم. وقتي ايشان به شهادت رسيد حضرت امام در يكي از فرمايش‌هايشان فرمودند: " مهدى عراقى يك نفر نبود، او به تنهايى بيست نفر بود. "، يعني تا اين حد فعال بود.
شهيد عراقي مردي شجاع و مبارز بود. به عنوان نمونه پس از 15 خرداد، زماني كه حضرت امام در تهران در حصر بودند، ابتدا امام در منزل آقاي نجاتي بودند. منزل آقاي نجاتي حوالي خيابان شريعتي و اطراف سيدخندان بود.
شهيد عراقي به نمايندگي از طرف امام با عصار، رئيس امنيت شميرانات وارد بحث شد تا محل جديدي براي اقامت امام بعد از منزل آقاي نجاتي مشخص كرد. يعني شهيد عراقي با عصار كه افسر ساواك بود محل‌هايي را مي‌ديدند. بعضي جاها را آقاي عراقي و بعضي محل‌ها را هم آقاي عصار قبول نمي‌كرد. بالاخره هر دو به توافق رسيدند كه منزل آقاي روغني باشد.

* شهيد عراقي چه كار كرده بود كه اين‌قدر مورد اعتماد امام بود كه چنين نيابتي داشت؟

- شهيد عراقي جزو برادران و دوستان شهيد نواب صفوي بود و اين افراد كه عده معدودي هم بودند در درجه اول با شهيد نواب صفوي رفت و آمد داشتند و از نظر شهامت و شجاعت بي‌نظير بودند. آن زماني كه امام در قم بودند دوستان و اطرافيان شهامت و شجاعت شهيد عراقي را براي امام تعريف كرده بودند. از آغاز نهضت امام هم شهيد عراقي در خدمت ايشان بود و به دستور ايشان به همراه تعدادي ديگر از برادران هياتهاي موتلفه اسلامي را تشكيل دادند.
هر وقت امام سخنراني‌هاي متعدد مي‌كردند، ما با دوستان مؤتلفه شب يا روز قبل براي تحكيم انسجامات به قم مي‌رفتيم. يكي از فعال‌ترين آن دوستان شهيد عراقي بود. چند نفر از بچه‌هاي مبارز و شجاع از حوالي دولاب بودند. در آنجا وقتي جمعيت مي‌آمد تركيب اين انسجامات دست همين چند نفر و در رأس آن شهيد آقا سيد مصطفي فرزند حضرت امام بود. در اثر اين رفت و آمدها شهيد عراقي به امام بسيار نزديك بود.

* به منزل آقاي نجاتي اشاره كرديد، ظاهرا در آنجا هم با شهيدعراقي حاضر بوديد؟

- همان شب اولي كه امام را آزاد كردند و گويا با آقاي قمي و محلاتي بودند، ما موتلفه‌اي‌ها جلسه‌اي داشتيم كه به ما خبر دادند كه آقا آزاد شده است و حوالي سيد خندان در جايي است. آقاي نجاتي نامي هم هست كه آقازاده مرحوم حاج آقا حسين قمي است، و در تسخير ساواكي‌هاي قلدر است. ما تصميم گرفتيم چند گوني شكر و يك سماور بزرگ و وسيله ببريم و در آنجا كودتا كنيم. ما رفتيم و مستقر شديم. 30، 40 نفر از آقايان علما هم آنجا بودند. مردم محل هم صف كشيده بودند. چون تا آقا آمده بود آنها هم رسيده بودند.
مدتي بوديم تا اينكه چند شب جمعيت براي ديدن آقا به دو سه كيلومتر رسيد. آقايان علما مي‌آمدند و مي‌گفتند: " براي سلامتي حاج‌آقا روح‌الله صلوات! " و شعارهايي از اين قبيل مي‌دادند. شب آخر ديديم كه جمعيت در حال كاهش است و همين‌طور كم شد تا به آخر رسيد. متوجه شديم كه جلوي جمعيت را گرفته‌اند. بعد آقاي عصار آمد و گفت: "آقايان اجازه ندارند اينجا باشند. همگي بيرون! " اشكالي ندارد فقط چند تا از آقايان باشند. " شهيد عراقي به من گفت: "محمود! شما برو. هركس هم كه بيرون برود نمي‌گذارند بيايد. غذا براي اين 30، 40 نفري كه اينجا هستند مي‌خواهيم. " آن شب غذا را خورده بودند. فردا شب غذا مي‌خواستند. با عده‌اي از دوستان تصميم گرفتيم غذا را مهيا كنيم. خانم حاج حسين‌آقاي قادري چلو با مرغ درست كرد. غذاي خوبي هم بود. غذا را با يخ و غيره برداشتيم. وقتي مي‌خواستيم برويم ما را راه نمي‌دادند. چندتا ماشين سفت و سخت ايستاده بودند و اصلاً راه نمي‌دادند. جلوي خياباني كه مي‌خواستيم به منزل آقاي نجاتي برويم ماشين‌ها صف كشيده بودند. كنار اين جمعيت هم به اندازه چند صد ماشين بود. جمعيت صف كشيده بودند. بعضي‌ها صلوات مي‌فرستادند. شعار مي‌دادند. خطر را احساس كرده بودند كه جلو جمعيت را گرفتند. صبح آن روز براي آنكه غذا را درست كنيم پيش عموي عصار رفتيم كه روحاني مسجدي بود و انسان خوبي بود و سابقه آشنايي با او داشتيم. گفتيم: "براي آقا غذايي درست كرديم و مي‌خواهيم آن را ببريم و نمي‌گذارند. برادرزاده شما آقاي عصار مي‌گويد رئيس آنهاست. شما نامه‌اي بنويسيد تا اجازه دهد. " گفت: "نامه نيازي نيست. من نشاني‌اي مي‌دهم كه اگر نشاني را بدهيد او قبول مي‌كند. " بعد پرسيدم: "نشاني چيست؟ " او هم نشاني را كه جمله توهين‌آميزي بود را گفت و تاكيد كرد همين‌گونه بگويم. بعد ما به آنجا رفتيم و ديدم همچنان چند تا ماشين است. گفتم: "من با آقاي عصار كار دارم. اگر ايشان بيايد مي‌گذارد اين غذا را ببريم. "، ولي آنها مي‌گفتند نمي‌شود و برگرديد و از اين حرف‌ها. كمي هم با بين آنها و رفقا جدال درگرفت و نزديك بود دست به يقه شود. چون پشتشان گرم بود. من گفتم: "ما عصار را مي‌خواهيم. " بالاخره بي‌سيم زدند و ناگهان ديديم با چندتا ماشين آمد. پرسيد: "چيه؟ " گفتم: "ما براي آقا غذا آورديم. ايشان مهمان دارد و شما هم نمي‌گذاريد كسي از بيرون غذا ببرد. " با اخم گفت: "نمي‌شود آقا! برگردانيد. " بعد گفتم: "من از جناب عمويت يك نشاني آوردم. او گفته اين نشاني را بگو. مي‌گذارد ببريد. " بعد گفت: "چي گفته است؟ " من گفتم: "جلوي اين آقايان خجالت مي‌كشم. شما تشريف بياوريد آن گوشه كه كسي نيست من بگويم. " او هم دستپاچه شد فكر نكند من مي‌خواهم ترورش كنم. زير سايباني رفتيم و من هم سرم را تكان دادم و محكم گفتم. او خنديد. بعد گفت: "برويد داخل " مردمي كه آنجا بودند تعجب كردند. خلاصه توانستيم اينگونه براي دفعات هم تا زماني كه امام آنجا بودند، انجام وظيفه كنيم.

* گويا در آگاه كردن بازار از دستگيري امام و مقدمه‌سازي قيام 15 خرداد نيز شما در كنار شهيد عراقي بوديد؟

- بله، وقتي برادران مؤتلفه خبر را دريافت كردند، بدون اتلاف وقت نزديك مغازه ما در بازار، جلسه‌اي تشكيل دادند و اعلاميه‌اي صادر كردند كه به مردم خبر دستگيري امام را مي‌داد. من و شهيد عراقي و مرحوم تقي افراشته به اتفاق به ميدان رفتيم تا مردم را از خبر دستگيري حضرت امام مطلع كنيم. بعد از اين كه چند نفر از بزرگان ميدان را مطلع كرديم به وسط ميدان آمديم. آن‌جا آقاي افراشته روي سقف يكي از ماشينهايي كه بار وارد ميدان مي‌كرد رفت و دستهايش را بلند كرد و توي سرش زد. آنقدر "وا اسلاما " گفت تا اين مردم دورش جمع شدند. وقتي خبر دستگيري امام را به مردم داد هياهويي راه افتاد. به اين ترتيب، جمعيت از ميدان به حركت درآمد. از ميدان انبار غلّه به ميدان باغ جنّت، و از آنجا تا ميدان قيام و از ميدان قيام به سمت ميدان ارك كه خود ماجراي مفصلي دارد.

* چگونه از شهادت شهيد عراقي مطلع شديد؟

- آن موقع جلسه‌اي داشتيم و قرار بود ايشان هم بيايند. آنجا خبر شهادتشان اعلام شد كه توسط گروه فرقان به شهادت رسيدند.

متن برائت‌نامه حاج سيد محمود محتشمي‌پور به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين
الصلوة و السلام على محمد و آله اجمعين و السلام علي العلماء العاملين، سيّما سيدنا و مولانا و حبيب قلوبنا و طبيب نفوسنا و وجوده فخر لنا و سيرته سيرة نبينا و نائب امام زماننا الحاج سيد علي حسيني خامنه اي زاد الله عمره و عزه و علمه و توفيقاته
الهم انصر من نصره و خذل من خذله
اينجانب سيد محمود محتشمي‌پور از محضر خداي متعال برائت خود را از گفتار و اهداف كساني كه رفتارهاي آنها مغاير با نظرات محبوبم و مرجعم امام راحل مي‌يابم و دچار اشتباه شده‌اند و در جريان فتنه‌هاي اخير به جاي آنكه وفادار به خط امام خميني رحمة الله عليه و ولي وفقيه عادل حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي باشند، آب به آسياب دشمنان اسلام و ايران و انقلاب مي‌ريزند، اعلام مي‌دارم. همچنين حمايت آنها از فتنه‌هاي سبز مخملي آمريكايي و نيز مواضع آنها را با صداهاي بيگانه، مانند بي‌بي‌سي انگليسي و صداي فرداي آمريكايي و صداي صهيونيست‌ها توسط آنها محكوم مي‌نمايم.
امام راحل رحمة الله عليه فرمودند تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام، به همين سبب برائت خود را از آنها اعلام مي‌دارم و البته از خداوند مي‌خواهم آنها را از اين مسير فتنه و جريان ضدانقلاب نجات دهد و چنانچه خودشان خواستند و اعلام ندامت كردند، باز با آنها خواهيم بود.
سيد محمود محتشمي پور
- 2 مردادماه 1389

منبع: خبرگزاری فارس: 3 شهریور 1389




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
فارس:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.