شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

توبره اصلاح طلب و آخور بنیاد گرا (سینمای فرمایشی در خدمت دیکتاتوری)
میلاد مختوم

میلاد مختوم

"فرار به شبکه اینترنت" عنوان مصاحبه ای با بهمن کیارستمی، مستند ساز ایرانی است، که در روزنامه آلمانی "زود دویچه تسایتونگ" مورخه 2 سپتامبر 2010 منتشر شده است. مصاحبه گر امین فرزانه فر است که به عنوان اسلام شناس و خبرنگار سینما بین آلمان و ایران در رفت و آمد است و در شمار مبلغین اصلاحات کذایی آخوند خاتمی و دلالان سینمای گلخانه ای جمهوری اسلامی قرار می گیرد. رسانه های آلمانی در سال های اخیر عنوان "اسلام شناس" را در موارد بسیاری بدون هیچ ملاک و معیاری به لابی ها و دلالان رسمی و غیر رسمی رژیم خونخوار جمهوری اسلامی اهدا می کنند.

 

به احتمال زیاد یک خواننده آلمانی با خواندن این مصاحبه فکر می کند که آقای بهمن کیارستمی یک فیلم ساز مخالف دولت احمدی نژاد است، که در دوران خاتمی با آزادی بیشتری فیلم می ساخته و بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد دچار مشکل شده است. مصاحبه گر با سوء استفاده از عدم آگاهی خوانند آلمانی از شرایط ایران تلاش می کند تا تصویر کاذب و واژگونه ای از شرایط خفقان آور در ایران تحت حاکمیت قرون وسطایی رژیم جمهوری اسلامی ارائه دهد. (برگردان فارسی متن کامل این مصاحبه در پایان این یادداشت آمده است)

 

با کمی دقت در پاسخ های آقای بهمن کیارستمی، به ویژه برای خواننده ایرانی، روشن می شود که ایشان نه تنها جزو مخالفان دولت نیست، بلکه یکی از فعالین دستگاه تبلیغاتی رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی است که از حاتم بخشی های هر دو جناح جنایتکار رژیم در طول سالیان دراز برخوردار بوده است. او اگر چه به طرز زیرکانه ای لباس منتقد و معترض بر تن می کند، اما گفته هایش نشان می دهند که او دست کم در تمام پروژه هایی که در این مصاحبه از آنها نام برده است، از امکانات ویژه حکومت آخوندی استفاده کرده است. به عنوان نمونه فیلم "مجسمه های تهران" به گفته خود ایشان سفارشی از شهرداری تهران در دوره پایانی شهرداری احمدی نژاد و آغاز مأموریت پاسدار قالیباف در شهرداری بوده است و ایشان در جریان ساختن این فیلم از دست و دل بازی و حاتم بخشی های این دو پاسدار جنایتکار بهره مند بوده است. پروژه فیلم دیگر ایشان به نام "گنجینه"، که در این مصاحبه از آن تحت عنوان "گنجینه کاوه" نام برده می شود، نیز در سال پایانی ریاست جمهوری خاتمی شیاد و سال آغاز ریاست جمهوری احمدی نژاد شروع شده است و در دوره اول ریاست جمهوری پاسدار هزار تیر تکمیل شده است. جالب اینکه ایشان در این مصاحبه بیان می کند که در عین آگاهی از قصد پلید سردمداران رژیم برای تظاهر به دموکرات منشی و سوء استفاده تبلیغاتی از اینگونه پروژه ها، انجام این مأموریت ها را به عهده گرفته است. بهمن کیارستمی هم از تلویزیون آرته سفارش می گیرد و هم از طرف آیت الله بی بی سی و در همکاری تنگاتنگ با وزارت های خارجه و ارشاد رژیم مأموریت می یابد تا جنایات و زشتی ها و پلیدی های رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی را در زیر پرده ای از دیدنی های ایران زمین و زیبایی های میهن اسیر استتار کند.

 

چند سال پیش عباس کیارستمی، پدر پر آوازه بهمن کیارستمی، در یادداشتی ضمن اظهار عشق به احمدی نژاد برای توجیه اینکه چرا در عین دوست داشتن گرگ درنده ای به نام احمدی نژاد رأی خود را به روباه کوسه درنده مکاری به نام رفسنجانی می دهد، خاطره ای از بیسکویت بخشی پسرش بهمن نقل کرده بود. این یادداشت عباس کیارستمی به بهترین نحو نشان داد که ایشان، به تعبیر شیرین طنز پرداز محبوب آقای هادی خرسندی، بیسکویت را به نرخ روز می خورد. مصاحبه اخیر بهمن کیارستمی به خوبی نشان می دهد که هنر فیلم سازی زیر ساطور سانسور تنها هنری نیست که او از پدر نامدار خود به ارث برده است، زیرا ایشان در "بیسکویت به نرخ روز خوردن" هم نشان ها از پدر دارد. علاوه بر این او هم مانند پدرش هیچ مشکلی با سانسور ندارد و حتی سانسور حکومتی را مثبت هم ارزیابی می کند! ... پسر کو ندارد نشان از پدر ...

   

سایت فارسی رادیو "دویچه وله" ( http://www.dw-world.de/dw/article/0,,5972915,00.html ) هم در گزارشی بسیار مخدوش از این مصاحبه، به تبلیغ برای بهمن کیارستمی به عنوان فیلم ساز معترض پرداخته است. به عنوان نمونه بهمن کیارستمی در پاسخ به اینکه آیا در ایران مبنایی برای فیلم مستند هست، می گوید:

"بعد از انقلاب تلویزیون به طور صد در صد در انحصار حکومت بود، یعنی فقط تبلیغات. در آن زمان هیچ امکانی برای ساختن فیلم مستقل و کسب تجربه در محیطی حرفه ای وجود نداشت. این اما اثر مثبت خودش را داشت، به طوری که جوان تر ها سبک مخصوص خود را گم نکردند."

 

در حالی که بهمن کیارستمی آگاهانه و برای بیسکویت به نرخ روز خوردن از فعل گذشته استفاده می کند تا بگوید که امروز دیگر نه تنها انحصاری در کار نیست، بلکه انحصار آن زمان اثرات مثبت هم داشته است! و پس از سپری شدن آن دوره دیگر او و امثال او به طور مستقل فیلم ساخته اند و همچنان می سازند، گزارشگر رادیو دویچه وله برای اینکه برچسب ناچسب "فیلم ساز منتقد و معترض" را بر قامت بهمن کیارستمی نصب کند، با دست کاری در جمله او نقل می کند که:

"سازنده‌ی فیلم "شبیه‌خوانی" در ادامه به تصاحب کامل صدا و سیما از سوی حکومت اشاره کرد و از سانسور و نبود استقلال حرفه‌ای برای کسب تجربه‌های فیلم‌سازی انتقاد نمود."

 

 

هر چند بهمن کیارستمی در پایان این مصاحبه از تصمیم خودش و جمعی از فیلم سازان برای تحریم جشنواره فیلم مستند سخن می گوید، اما در نامه ای که بعد از این مصاحبه از ایشان توسط خبرگزاری ایسنا منتشر شده، حرف اش را پس می گیرد و ضمن گله زاری از خباثت رسانه های بیگانه می نویسد:

 

"درباره سؤ تفاهمی که این روزها راجع به مقوله «تحریم» پیش آمده. چند روز پیش مصاحبه‌ای از قول اینجانب در سایتی چاپ شده بود با این مضمون که گفته‌ام باید جشنواره سینما حقیقت بعدی را تحریم کرد. نمی‌دانم این مغلطه از ترجمه بوده یا خباثت رسانه‌های بیگانه، اما به هرحال فکر می‌کنم این توضیح لازم باشد که بنده به هیچ وجه فکر نمی‌کنم باید در این اوضاع جشنواره‌ی سینما حقیقت یا جشن خانه سینما یا هر جشن و جشنواره داخلی‌ دیگری را تحریم کرد تا صحنه از ما غیر خودی‌ها خالی‌ شود و خودی‌ها بزنند و برقصند. بلکه من نیز جزو آن عده‌ام که می‌گویند الان بیش از هر دوران دیگری وقت فعالیت صنفی و تشکیلاتی است و چه جبهه‌ای بهتر از جشن و جشنواره. ... به هر حال من که از ته دل خوشحالم که می‌توانم با خیال راحت و بدون دلشوره در این جشن شرکت کنم و برای دوست عزیزم مهرداد اسکویی از آن پایین کف و سوت بزنم. انشاالله که رئیس محترم انجمن مستندسازان، آقای مقدسیان هم از من ناراضی نباشد و همه آخر و عاقبت‌مان به خیر شود. ... ضمناً این‌روزها که از داخل و خارج تحریم به جان‌مان افتاده، بنده نیز به اشتباه در زمره تحریم‌کنندگان قرار نگیرم."

 

برای مقایسه بین انتقاد واقعی و اعتراض جدی به سانسور قرون وسطایی رژیم جمهوری اسلامی و نق زدن های بی مایه امثال کیارستمی ها، نگاهی به حرف های خانم منیرو روانی پور، نویسنده ای که به گفته رادیو دویچه وله سه سال است از ایران کوچ کرده و در امریکا ساکن است، در مصاحبه با همین رادیو در مورد وضعیت سانسور در ایران بسیار گویا است؛ ایشان از جمله می گوید:

"در آنجا تمام زندگی سانسور است. سانسور فقط به نوشتن برنمی گردد. لباس پوشیدن،  فکر کردن، غذا خوردن… همه چیز سانسور است. اصلاً تو توی قوطی هستی، نمی‏توانی تکان  بخوری. ما وانمود می‏کردیم که داریم زندگی می‏کنیم و خودمان را متقاعد می‏کردیم که  خُب این هم زندگی است."

 

رژیم جمهوری اسلامی با سرکوب هنرمندان مستقل و آزاد اندیش و گسترش فضای اختناق و سانسور قرون وسطایی در ایران زمینه را برای مطرح شدن هنرمندان فرومایه حکومتی فراهم می کند. در چنین فضایی است که لوح زرین پنجمین جشنواره سینمای مستند کیش و دیپلم افتخار برای بهترین اثر مستند به بهمن کیارستمی اهدا می شود. بهمن کیارستمی مختار است که همچنان در ارتفاع پست زیر خیمه خفقان آور ولایت فقیه به پرواز حقیرانه خویش ادامه دهد، هم از توبره اصلاح طلبان کذایی بخورد و هم سر در آخور بنیاد گرایان فرو کند، اما ایشان باید بداند که نمی تواند هم شریک دزد باشد و هم ادعای رفاقت قافله را داشته باشد.

 

میلاد مختوم

12 سپتامبر 2010

 

"یادداشت های روز"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند. در صورت تمایل به باز تکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت های روز سایت دیدگاه" قید کنید.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ متن مصاحبه بهمن کیارستمی با روزنامه "زود دویچه تسایتونگ" ـ

 

س: شما در سال 2009 برای کانال تلویزیونی آرته فیلمی به نام "گنجینه کاوه" در باره موزه هنرهای معاصر تهران، که بزرگترین مجموعه هنر مدرن غرب در خارج از اروپا و امریکا در زیر زمین آن نگهداری می شود، ساختید.

بهمن کیارستمی: مدیر پیشین موزه، سمیع آذر، در سال 2005 این آثار هنری را بعد از چند دهه از انبار بیرون آورد؛ هیجان همه گیر شده بود و من طرح یک فیلم را در این مورد ریختم. 3 سال طول کشید تا این طرح برای تلویزیون آرته عملی گردید. در این میان خاتمی و اصلاح طلبان قدرت را از دست داده بودند و موزه دوباره بسته و همه چیز سپری شده بود. این فاصله زمانی برای من جالب بود، شور و شوق و شادمانی آن زمان را می شد مورد بازنگری قرار داد.

 

س: کمی پیش از این شما پروژه مشابهی داشتید.

بهمن کیارستمی: "مجسمه های تهران" سفارشی بود از اداره فرهنگ شهرداری تهران در چارچوب سری فیلم هایی در مورد تهران و هنر. از آنجا که من برای یک تولید خارجی هرگز به افراد و محل های خاصی دسترسی نمی یافتم، سفارش شهرداری را پذیرفتم. من فکر کردم که شهردار تهران این فیلم را خواهد دید و شاید این فیلم تأثیری روی افرادی که در مورد سرنوشت این شهر تصمیم می گیرند، داشته باشد. اگر کسی به هنر رسمی و تبلیغاتی علاقه داشته باشد، مجسمه ها میدانی بسیار گویا هستند. نقاشی و موسیقی بعد از تکمیل و تولید ثابت هستند، تصویر یک شهر اما مدام در حال بازسازی است، هر لحظه ای تازه است. به کمک این مجسمه ها می توان دوره های مختلف را بررسی کرد و تحول هنر تبلیغاتی را دریافت. آنها فیلم های مرا می شناختند و می دانستند که من در این فیلم زیبایی های شهر و هوشمندی مدیران شهرداری را به نمایش نخواهم گذاشت. این یک استراتژی شناخته شده است: »بگذارید از ما انتقاد کند، از این راه نشان می دهیم که ما چقدر دموکرات هستیم«. بعد از احمدی نژاد، قالیباف شهردار شد و می خواست از شهردار پیشین آشکارا فاصله بگیرد. باید یا در ابتدا یا در انتهای دوره کاری مسئولین وارد معرکه شد، در این دوره ها آنها دست و دل باز هستند و انتقاد ممکن است. اما هرگز هیچگونه ارزیابی از طرف مقامات رسمی وجود نداشت.

 

س: در ایران یک سنت مستند سازی وجود دارد که در فیلم سازی معاصر تأثیرگذار است. شما به نسل جدیدی تعلق دارید. نظر شما در مورد فیلم های دهه شصت و هفتاد چیست؟

بهمن کیارستمی: ابراهیم گلستان، کامران شیردل و دیگرانی وجود داشتند که تجربه های آنها را می توان با کریس مارکر مقایسه کرد. دید آنها در مورد فیلم مستند به عنوان هنر برای نسل من بسیار تأثیر گذار است و یک نوع هویت برای ما به ارث می گذارد و همچنین نوعی تعهد. شیردل تا پیش از به قدرت رسیدن احمدی نژاد جشنواره شخصی خودش را داشت . ارتباط میان  نسل ها از طریق کارگاه های هنری پایدار می ماند، همان شیوه ای که پدر من به کار می برد. تعداد زیادی از فیلم سازان جوان موفق محصول این کارگاه های هنری هستند و تعداد کمی از دانشگاه ها می آیند.

 

س: با وجود حساسیت جدی رژیم باز هم در فیلم های ایرانی به طور غیر منتظره ای لحظات خنده دار دیده می شود ...

بهمن کیارستمی: شما که تهران را می شناسید، این در هوای آنجا وجود دارد، به محض اینکه سوار تاکسی می شوید. شوخ طبعی در همه جا حضور دارد. شهر، شرایط زندگی، شرایط سیاسی ـ همه چیز تیره است، موقع فیلم گرفتن باید فضا را ملایم کرد، از طریق صحنه های خنده دار. البته گاهی این صحنه ها فقط برای تماشاگر ایرانی خنده دار هستند. به عنوان نمونه در فیلم من "مجسمه های تهران" یک مقام رسمی در مورد آفتابه درس می دهد، چیزی که برای غربی ها قابل فهم نیست، حتی اگر این ظرف کوچک آب، که در توالت از آن استفاده می شود، را هم بشناسند. آنطور که این مقام رسمی شرح می دهد ـ که ما ایرانیان این اولین ابزار تمدن را به جهان اهدا کرده ایم ـ برای تماشاچیان بین المللی باید این را توضیح داد. این فیلم فقط یک بار در ایران نمایش داده شد و سالن از خنده تماشاچیان ترکید، انگار فیلم مستر بین را نشان داده باشیم.

 

س: آیا در حال حاضر در ایران مبنایی برای فیلم مستند هست؟

بهمن کیارستمی: بعد از انقلاب تلویزیون به طور صد در صد در انحصار حکومت بود، یعنی فقط تبلیغات. در آن زمان هیچ امکانی برای ساختن فیلم مستقل و کسب تجربه در محیطی حرفه ای وجود نداشت. این اما اثر مثبت خودش را داشت، به طوری که جوان تر ها سبک مخصوص خود را گم نکردند.

 

س: آیا امکان نمایش آنها هست؟

بهمن کیارستمی: تا دو سال پیش بسیار مشکل بود. یک مشت جشنواره وجود داشت که بدون حضور تماشاگر برگزار می شدند. یعنی بدون سانسور، زیرا شرکت پخش وجود ندارد. جشنواره با تنها بیست تماشاچی، این یعنی هیچ! اما حالا اینترنت وجود دارد. به عنوان نمونه تأثیر هنگفت فیلم ها در مورد ناآرامی های انتخابات 2009 را ببینید؛ فیلمبرداری شده با تلفن های موبایل در نبود رسانه های بین المللی. اولین آنها مستندهای خام بودند، اما روی فیلم های بعدی کار شده بود، تدوین و تفسیر داشتند. ما، حرفه ای ها، یکباره یک امکانی را دیدیم که تا پیش از آن فکرش را هم نمی کردیم. اکنون نود درصد کار پخش از طریق اینترنت انجام می شود. جنبه های ظاهری و شکل کار برای من بسیار مهم هستند، اما از زمانی که پنجره ما به جهان همواره تنگ تر و تنگ تر می شود، می گوییم خوب، پس شبکه اینترنت!

 

س: اما همچنان سخت است.

بهمن کیارستمی: البته که سخت است، هیچ کس نمی داند که در حال حاضر چه اتفاقی می افتد. به عنوان یک مستند ساز باید به موضوعات روز واکنش نشان بدهم، باید نیروی هنگفت و چالش های پیرامون خود را دریابم. اما وقتی اجازه این کار را نداشته باشیم، این دلسرد کننده است! بنابر این نباید امسال و سال بعد انتظار فیلم های خوب از ایران را داشت، همه چیز در یک شرایط آشفته ساخته شده است. اما اتفاق مهمی هم افتاده است: تا پیش از این هر کس مستقل و جدا از دیگران کار می کرد؛ در سال گذشته اما یک حس همبستگی به وجود آمد، ما مجبور به حمایت از همدیگر شدیم و به طور دسته جمعی تصمیم گرفتیم که جشنواره جدید فیلم مستند را تحریم کنیم.

 

س: آسیبی که به خودتان زده اید ...

بهمن کیارستمی: یک آسیب ضروری! شاید برای سینما سال خوبی نباشد، اما برای اجتماع فیلم سازان.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
میلاد مختوم:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.