شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ - ۲۲ اکتبر ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

اسلامیزه کردن مدارس و دانشگاه ها و ضرورت مبارزه با آن
سخن رانی های «بهرام رحمانی

بهرام رحماني

اسلامیزه کردن مدارس و دانشگاه ها و ضرورت مبارزه با آن

 

آن چه که در زیر ملاحظه می کنید متن سخن را­نی های «بهرام رحمانی»، به مناسبت بازگشایی مدارس، تحت عنوان «اسلامیزه کردن مدارس و ضروت مبارزه با آن» و «اسلامیزه کردن دانشگاه ها و ضرورت مبارزه با آن» است که با کمی تغییرات و وارد کردن جواب ها به سئوال ها در اصل بحث، به صورت کتبی نیز منتشر می گردد. این سخن رانی ها شب 28 سپتامبر و 5 اکتبر 2010 بین ساعت 20 تا 23.30  به وقت اروپا، در اتاق پالتاکی اتحاد فدائیان کمونیست ارائه شده است.

 

مقدمه

من هم به نوبه خودم به همه حضار خوش آمد می گویم و از مسئولین و دست اندرکاران اتاق نیز تشکر می کنم.

دوستان عزیز، همان طور که ادمین های اتاق هم مطرح کردند بحث در مورد «اسلامیزه کردن دانشگاه ها و ضرورت مبارزه دانش جویان با آن» را به جلسه سه شنبه آینده 5 اکتبر 2010 ساعت 20 به وقت اروپا موکول می کنیم. باید فرصت کافی داشته باشیم تا بحث را از ابعاد گوناگونی باز کنیم و نتیجه گیری نماییم. هم چنین جایگاه بحث در رابطه با مدارس و دانشگاه ها و نتیجه گیری در مورد آن ها متفاوت است. بنابراین، بحث این جلسه را به «اسلامیزه کردن مدارس و ضرورت مبارزه با آن» محدود می کنیم.

مقدمتا خدمت تان عرض کنم که مراکز آموزشی ایران در سال تحصیلی جدید، در حالی آغاز شد که بحران سیاسی و اقتصادی و حتا دیپلماتیک جامعه ایران را فرا گرفته است.

اگر به جامعه ایران از جنبه سیاسی نگاه کنیم به سادگی می بینیم که سرکوب و سانسور و خفقان نفس گیر است. حکومت اسلامی، به دلیل این که در موضع ضعف و بحران به سر می برد از ترس اعتراضات مردمی و اعتصابات کارگری و دانش جویی و غیره نه تنها هر مخالف، بلکه هر منتقدی را نیز بلافاصله دستگیر و زندانی می کند. امروز حتا بسیاری از وکلا که شغل شان دفاع از موکلین شان است دستگیر و در زندان هایی که موکلین آن ها زندانی هستند زندانی اند. برای مثال، خانم نسرین ستوده، وکیل بسیاری از زندانیان سیاسی بوده است که اکنون خودش نیز در زندان به سر می برد. با توجیه این که منصور اسانلو، در زندان، «امنیت ملی» را به خطر انداخته، به یک سال زندان دیگر محکوم کرده اند. معلوم نیست این «امنیت ملی حکومت اسلامی» چه قدر مضحک و شکننده است که حتا یک زندانی از زندان نیز قادر است آن را به خطر اندازد؟! از وضعیت رضا شهابی، کارگر زندانی دیگر خبری نیست. از هزاران زندانی سیاسی در کردستان، آذریابجان، خوزستان، سیستان و بلوچستان، تهران، شمال ایران ... که اسم و رسمی هم ندارند خبری نداریم. حتا آیت الله هایی که تا دیروز از عناصر مهم حکومت بودند امروز اراذل و اوباش و شعبان بی مخ های حکومتی منازل آن ها را به محاصره خود درمی آورند بدون این که کم ترین مانع امنیتی داشته باشند. شغل پزشکی که انسان ترین شغلی است که اغلب رابطه عاطفی بین مریض و پزشک به وجود می آورد در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، پزشک را در مقابل مطلب اش با سلاح گرم ترور می کنند. در کردستان بمب گذاری می کنند تا با ناامن نشان دادن این منطقه، باز هم به سرکوب و کشتار وسیع تری دست بزنند. حکومت اسلامی و بنیان گذار آن خمینی، شاید تنها حکومتی و رهبری در جهان است که رسما و علنا تروریسم دولتی را اعلام و به مرحله اجراء درآورد. جوخه های ترور این حکومت صدها تن از فعالین سیاسی و فرهنگی را در داخل و خارج کشور ترور کرده اند. وقایعی که در جهان به ندرت دیده می شود. مگر این که در کشورهای اشغالی چون فلسطین، عراق و افغانستان ترور و وحشت از ایران بیش تر است. از این رو، هیچ شهروند ایرانی از این که تا دیروز وزیر و وکیل و نخست وزیر و رییس جمهور آن حکومت بوده تا فعالین کارگری، زنان، دانش جویان، فعالین سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتا شهروندان عادی نیز هیچ امنیتی ندارند؛ همواره با تعرض نیروهای سرکوبگر روبرو می شوند و زندان و شکنجه و اعدام در انتظارشان است. همه این تلاش های سرکوبگرانه نه نقطه قوت حکومت، بلکه دقیقا ضعف و زبونی و ترس آن از گسترش اعتراضات مردمی را به نمایش می گذارد.

جامعه ما، در عرصه اقتصادی نیز تعریف چندانی ندارد و به شدت بحرانی است. بنا به گفته مرکز آمار حکومت اسلامی، حدود 45 میلیون نفر از جمعیت ایران در خط فقر و یا زیر خط فقر زندگی مشفت باری دارند. بی کاری و گرانی در کشور غوغا می کند. روزی نیست که خبر تعطیلی کارخانه و کارگاهی منتشر نشود و کارگران آن به میان میلیون ها کارگر بی کار پرتاب نشوند.

همین هیولای فقر و بی کاری و نداری سبب شده است که میلیون ها کودک به جای این که راهی مدارس و یادگیری علم و تحصیل شوند راهی کارگاه ها و خیابان ها می شوند تا از طریق کار در کارگاه های غیربهداشتی و کارهای خطرناک، تمیز کردن شیشه ماشین ها بر سر چهارراه ها، واکس زنی، گلفروشی و غیره در خیابان ها پولی به دست بیاورند و کمکی به خانواده خود برسانند.

در این میان، هزینه تحصیل از نوشت افزار گرفته تا شهریه و هزینه ایاب و ذهاب نیز بسیار بالاست. آن بخش از کودکان خانواده های فقیری هم که شانس رفتن به مدرسه را پیدا کرده اند نابرابری را با پوست و گوشت خود احساس می کنند. زیرا هنگامی که به سر و وضع خود و فرزندان پولدارها نگاه می کنند این تفاوت را می بینند و دچار افسردگی و فشارهای روحی و روانی می شوند.

در یکی از گزارشات خبرگزاری کار ایران «ایلنا»، چند سطری توجهم را جلب کرد. اجازه بدهید به گوشه ای از این گزارش اشاره کنم: «از ساعت 9 صبح تا 6 شب در مغازه كار می كند؛ و هر سه هفته، يك بار هفت هزار تومان دست مزد می ‌گيرد. احمد سرش را به يخچال تكيه می ‌دهد و با اين كه می ‌داند اول مهر است، با افتخار می گويد: مادرم با همان پول ماهيانه برای شام و ناهار مواد غذايی می ‌خرد؛ خدا را شكر، كارم را دوست دارم.»

توجه کنید در مملکتی که یک کیلو گوشت بیش از پانزده هزار تومان است کودکی از صبح تا شب کار می کند و در ازای سه هغته کارش فقط هفت هزار تومان می گیرد تازه شکرگزار خدا هم هست؟! در واقع حاصل شش هفته کار این کودک با ساعات طولانی، در بهترین حالت یک کیلو گوشت است. ببینید سرمایه داران و این حکومت جانی جامعه را به چه فلاکتی دچار کرده اند؟! به قول معروف جامعه را به مرگ می گیرند تا به تب راضی شوند.

در خبر دیگری در همین خبرگزاری آمده است: «كارشناسان هم اين روزها به دنبال خريد كيف و كفش و روپوش هشدارهايی داده ‌اند؛ «كيف مناسب بخريد و به فكر ستون فقرات كودكان تان باشيد، برای زنگ تفريح به كودكان تان ميوه بدهيد و...»

می بینیم که اکثریت خانواده های ایرانی برای تهیه لباس و کفش و کیف و غیره برای فرزندان خود، ساعت ها از این مغازه به آن مغازه می دوند تا شاید مغازه ارزانی گیر بیاورند. آن وقت اقلیتی از خانواده های پولدار و صاحب منصب و مقام، به دنبال خرید کیف و کفش و کاپشن و پیراهن با مارک های آن چنانی هستند و تنها به مغازه های مخصوصی مراجعه می کنند و هرگز غم خانواده های کارگری و محروم را ندارند.

با این مقدمه به بحث خود در رابطه با اسلامیزه کردن مدارس ادامه می دهیم.

 

یک نگاه کلی به موقعیت آموزش و پرورش در ایران

مطابق با سرشماری سال 1380، 17 ميليون و 300 یا 400 هزار دانش ‌آموز در سطح كشور داشتيم كه اين آمار در سرشماری سال 85، به 15 ميليون و 300 هزار دانش ‌آموز و اکنون نیز به حدود بیش از 13میلیون دانش آموز تنزل یافته است.

اگر مسایلی چون تنظيم خانواده، تغييرات نرخ رشد جمعيت و غیره را نیز در نظر بگیریم؛ حدود چهار پنج میلیون دانش آموز از ادامه تحصیل محروم مانده و به اضافه این که کم نیستند کودکانی که حتا به پایشان به مدرسه نرسیده است.

بيش   ترين کاهش جمعيت دانش آموزی   در دوره ابتدايی  و شمار دانش آموزان دبستانی ايران از ۱۰ ميليون نفر در سال ۱۳۷۶ به حدود ۶ ميليون نفر در سال جاری رسيده است. همين مساله در دوره راهنمايی و متوسطه نيز وجود داشته و جمعيت ۹ ميليون نفری اين دو دوره به کم تر از ۷ ميليون نفر دانش آموز در سال جاری کاهش يافته است.

بر اساس بررسی ها و آمارها، در ايران حدود ۳ ميليون نفر پيش از رسيدن به پايان دوره متوسطه نظام آموزشی را ترک می کنند و به ناچار وارد بازار کار می شوند.

مدارس در حالی آغاز شد که بنا به گزارش خبرگزاری فارس، علی کریمی   فیروزجایی، رییس کمیته آموزش و پرورش کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس اعلام کرده است   50 هزار مدرسه فاقد معلم ورزش مستقل هستند  .

بسیاری از مدارس تهران و شهرستان ها نیاز به تعمیر و بازسازی دارند. قانون تخریب و بازسازی مدارس خطرآفرین و مقاوم‌ سازی مدارس فاقد استحکام در فروردین 85 به تصویب مجلس رسید. پیش ‌بینی شده بود که ۴ میلیارد دلار از صندوق ذخیره ارزی به این کار اختصاص پیدا کند. 

طبق قانون مصوب، قرار بود معادل تعدیل کارهای ساختمانی هر سال به این مبالغ افزوده شود و در مجموع ۷۵۰۰ میلیارد تومان برای اجرای این پروژه‌ ها اعم از تخریب و ساخت و مقاوم ‌سازی باید پرداخت می ‌شد.

اما در چهار سال گذشته، دولت تنها یک سوم این اعتبار را پرداخت کرد و این سازمان به 50 درصد تعهدات خود عمل کرده است.

در گزارشات و بررسی ها آمده است که قرار بود با استفاده از اعتبار مصوب سال 85 حدود 60 هزار مدرسه تخریب و نوسازی و یا مقاوم سازی شوند. این در حالی است که حتا آمارها و اظهارات رسمی حکایت از وضع نگران کننده استحکام مدارس دارد. یعین میلیون ها دانش آموز زیر سقف مدارسی درس می خوانند که خطرناک هستند. علاوه بر این ها، وضع مدارس در شهرهای کوچک و به ویژه روستاها بسیار دردناک است.     

موسی‌‌‌‌‌‌الرضا ثروتی، عضو دو کمیسیون تلفیق و آموزش مجلس، کارنامه حاجی بابایی رییس آموزش و پرورش را چنین توصیف کرده است: «1- زیرپا گذاشتن قانون اولویت استخدام 60 هزار نیروی حق ‌التدریسی و آموزشیاران نهضت سوادآموزی با سابقه کاری 4 سال... 2- برگزاری آزمون استخدامی با وجود مخالفت مجلس شورای اسلامی... خود ایشان در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس وعده داد  تا هنگامی که حتا یک نفر حتا با یک ‌سال سابقه در میان حق ‌التدریسی‌ های رشته‌ های مورد نیاز آموزش و پرورش وجود داشته باشد، نیروی جدیدی استخدام نشود. لذا استخدام 40 هزار نیروی جدید در آموزش و پرورش غیرقانونی است. 3- اعلام شده که امسال از نیروی بازنشسته در تدریس استفاده می‌ شود که این مغایر با قانون خود دولت و مجلس است. چون دولت لایحه بازنشستگی قبل از موعد را مطرح کرد تا افراد با 25 سال سابقه کاری و با 5 سال ارفاق از کار بازنشسته شوند. از طرفی در قانون آمده که استفاده از نیروهای دولتی در سازمان ها ممنوع است. هم چنین به کارگیری نیروی اداری در کار تدریس اشتباه است در حالی که آموزش و پرورش بخشنامه ‌ای ابلاغ کرده و از نیروی اداری برای اضافه کاری تدریس استفاده می ‌کند که این نیروی خسته رمق این کار را ندارد. در حالی وزیر ادعای به کارگیری بازنشستگان در مدارس را دارد که متاسفانه وزارت آموزش و پرورش به عنوان حمایت از معلمان حقوق تعدادی از معلمان بازنشسته را ضایع کرده و حق بازنشستگی آن ها را به عقب انداخته و در عوض پرداخت‌ های خارج از قانون و ضابطه به معلمان انجام داده است. 4- ادغام دانشگاه جامع علمی‌ـ‌ کاربردی و آموزشکده‌ های فنی و حرفه ‌ای وزارت آموزش و پرورش در سازمان آموزش فنی و حرفه ‌ای کشور و ایجاد سازمان ملی مهارت که این سازمان قانونی نیست و مصوبه مجلس را ندارد. که تشکیل این سازمان به منزله حذف عملی دانشگاه جامع علمی - کاربردی است . 5- ایشان به دفترداران سمت معاونت دادند و با افزایش حقوق 130 هزار تومانی آن ها باعث کسری بودجه یک ‌هزار میلیارد تومانی در وزارتخانه شدند. در قانون بودجه آمده که هیچ وزارتخانه ‌ای حق ندارد بدون تصویب بودجه هزینه و فعالیت جدیدی را انجام یا برای خود تعریف کند. 6- برای ایجاد یک رابطه گرم با نمایندگان مجلس کارت طلایی 50 هزار تومانی اهدا کردند که باز وزارتخانه را با کسری بودجه یک میلیون و نیمی مواجه کردند. بودجه آموزش و پروش با افزایشی دو و نیم برابری به 12 هزار میلیارد تومان رسیده است و این یعنی بیش ترین بودجه تاریخ وزارت آموزش و پروش ایران و این در حالی است که قطعا تا پایان سال این وزارتخانه با کسری بودجه مواجه خواهد شد. 7- راه‌اندازی مجتمع ‌های روستایی در سال تحصیلی جدید 90-1389 و حذف مدیران روستایی و معلم راهنمایی از مدارس روستایی که هزینه سنگین و نظارت پایین را سبب خواهد شد...

در سال تحصیلی جدید هم چون دهه های گذشته، میلیون ها کودک در حالی مدرسه را آغاز کردند که از همان روز اول مجبورند به زبانی غیر از زبان مادری خود درس بخوانند دچار شوک می گردند و به ناراحتی های روحی و عاطفی دچار می شوند. نداشتن حق تحصیل به زبان مادری، تاثیر غیرقابل انکاری در افت تحصیلی کودکان و شکوفایی و خلاقیت فکری و حتا ترک تحصیل آنان دارد.

تحقیقات و بررسی ها نشان می دهند که در حال حاضر، پنچ و نیم میلیارد نفر از جمعیت شش و نیم میلیاردی جهان به زبان مادری خود تحصیل می کنند؛ یعنی 83 درصد جمعیت جهان به زبان خود تحصیل می کنند و تنها یک میلیارد نفر، یعنی هفده درصد که شامل صدها گروه زبانی ‌اند و عموما در کشورهای خود اقلیت ملی محسوب می شوند را تشکیل می‌ دهند که از امکان تحصیل به زبان مادری خود محروم هستند. در حالی که در ایران، دوسوم، یعنی 67 درصد از شهروندان مناطق آذربایجان، کردستان، لرستان، خوزستان، بلوچستان، ترکمن صحرا و غیره از امکان تحصیل به زبان مادری خود محرومند.

بر اساس آمار و گزارشات دانش ‌آموزانی که زبان آموزشی آن ها با زبان مادری شان یکی است، تعداد کم تری از تحصیل باز مانده اند که عمدتا دلایل آن نیز فقر خانواده هایشان است؛ در حالی که این رقم در مورد دانش آموزانی که مجبورند به زبان غیرمادری تحصیل کنند بسیار بیش تر و رقمی در حدود 9 برابر بیش تر است.

بسیاری از دانشمندان علم تعلیم و تربیت بر این باورند که شروع سوادآموزی برای هر شخص تا پنج سال اول حتما بایستی به زبان مادری باشد، این در یادگیری راحت وی و برقرارکردن ارتباط عاطفی با معلم و محیط مدرسه و تطبیق با آموزش جدید کودک امری لازم و ضروری است.

مساله تبعیض جنسیتی و تفاوت گذاری بین دختر و پسر و جدایی آن ها در محیط های آموزشی به ویژه دختران را هر چه بیش تر ضربه پذیر ساخته است.

مساله مهم تکان دهنده دیگر در رابطه با بازگشایی مدارس این است که با بازگشايى مدارس تكليف 400 هزار كودك افغان كه نيروى كار خيابان ‌ها و كارگاه ‌ها هستند، هم چنان نامشخص است.

در این میان تهدید و سرکوب اعتراض معلمان نیز با بازگشایی مدارس آغاز شده است. چند روز پیش حدود 600 نفر از معلمان در مقابل مجلس شورای اسلامی دست به اعتراض زده بودند.

 

اسلامیزه کردن مدارس

در شرایطی که سال نو تحصیلی با حضور بیش از 13 میلیون دانش آموز و بیش از یک میلیون معلم از روز نخست مهر ماه آغاز شده، اسلامیزه کردن محیط های آمورشی نیز توسط ارگان های مختلف سرکوب حکومتی با جدیت بیش تری پیگیری می شود.

لازم به تاکید است که اسلامیزه کردن جامعه و مراکز آموزشی از همان آغاز قدرت گیری حکومت اسلامی آغاز شده و چیز تازه ای نیست. اما سئوال این است که چه دلایلی سبب شده است که تهاجم جدید ایدئولوژیکی حکومت اسلامی به مراکز آموزشی تشدید پیدا کند؟ در ادامه بحث مان به این مساله می پردازیم اما جواب بلافاصله سئوال بالا این است که حکومت اسلامی در این عرصه شکست خورده است.

در نیمه   اردیبهشت ماه سال جاری آیت الله خامنه ای، سردمدار قداره بندان حکومت اسلامی، در دیدار با مقامات و مسئولین آموزش و پرورش گفته   بود: «اگر معلم به جایگاه و نقش خود توجه نداشته باشد، ممكن است انسان هایی در نقطه   مقابل انسان های مطلوب و مورد نیاز، تحویل جامعه دهد.»

خامنه ای در این سخنان خود با تاکید بر «لزوم تحول بنیادین در   ساختار آموزش و پرورش» گفته بود: «ملت ایران در صورتی که به جایگاه واقعی و   شایسته خود برسد، زمینه ساز تغییر سرنوشت دنیای اسلام خواهد شد و تغییر سرنوشت   دنیای اسلام، تغییر سرنوشت و وضعیت کنونی دنیا خواهد بود.»

در واقع پس از این سخنان خامنه ای بود که حمیدرضا حاجی بابایی، وزیر آموزش و پرورش   نیز دست به کار شد و در اظهاراتی با اشاره به این که «تحول بنیادین آموزش و پرورش   براساس مطالبه رهبری و مردم انجام می گیرد»، اعلام کرد: «تحول بنیادی در آموزش و   پرورش می ‌تواند آموزش و پرورش را در زمینه‌های گوناگون به سمتی سوق دهد که   دانش ‌آموزان درجاتی از حیات طیبه و تربیت اسلامی را دریافت کنند. مقام معظم رهبری   به تحول بنیادین در آموزش و پرورش تاکید کردند و این یعنی ما باید ساختار آموزش و   پرورش را تجهیز کرده و در کتب درسی و شیوه تربیت دانش آموزان تحول ایجاد کنیم.»

در راستای اسلامیزه کردن مدارس، وزیر آموزش و پرورش در تاریخ 3 مرداد ماه سال جاری پس از امضاء «سند تحول بنیادین   آموزش و پرورش» توسط محمود احمدی نژاد، در زمان ابلاغ آن خواستار حضور بیش تر «بسیج»   در مدارس شد و گفت: «ما در سال‌ های اخير كم كاری كرديم و در مقابل دشمن از فرصت ‌ها   استفاده كرد. امروز هيچ جا مهم‌ تر از آموزش و پرورش برای كار فرهنگی نيست و هيچ چيز   با اهميت ‌تر از آموزش و پرورش برای حاكميت نيست.»

او، هم چنین با اشاره به این که «کسی كه دستش از ولايت جدا باشد اگر مقتدرترين   انسان‌ ها هم باشد قطعا به زمين می ‌خورد» خطاب به مقامات آموزش و پرورش تاکید کرده   بود که: «دانش‌ آموز بايد بفهمد در اطرافش چه می ‌گذرد. بايد به گونه ‌ای عمل كنيد تا   حضور بسيج سازندگی در مدارس افزايش يابد.»

در تابستان سال جاری، به موازات اقدامات وزیر آموزش و پرورش برای برآوردن سیاست های خامنه ای، وزارت آموزش و پرورش با تشکیل ستاد مشترکی با همکاری حوزه های  علمیه، طرحی با نام «بصیرت» را به صورت «آموزش ضمن خدمت» برای معلمان و فرهنگیان کشور برگزار کرد که طی آن معلمان تحت آموزش «التزام به ولایت فقیه» و «تربیت سیاسی» قرار   می گرفتند.

در همین راستا، هم زمان با اجرای «طرح بصیرت» و آموزش «التزام به ولایت فقیه» و «تربیت سیاسی» معلمان در واپسین روزهای تیر ماه نیز معاون پرورشی و تربیتی آموزش و   پرورش از اعزام 1000 روحانی به مدارس تهران خبرداده و آن ها را «افسران جنگ نرم»   خوانده بود.

محمد بنیادی، معاون پرورشی آموزش و پرورش، با اشاره به این که هیچ برنامه ای در تابستان بدون حضور این روحانیون   برای دانش آموزان برگزار نمی شود، در این باره گفته بود: «يكی از برنامه ‌های مهم امسال ما استفاده از روحانيون در پايگاه ‌ها، دارالقرآن‌ ها و مدارس است و از مهر 89   افسران جنگ نرم وارد مدارس خواهند شد كه هدف اصلی از تربيت اين نيروها پيشگيری از  آسيب‌ های اجتماعی از جمله آسيب ‌های پرخطری هم چون جنگ نرم است.»

او، هم چنین تصریح کرده بود: «ما در گذشته در بازسازی و   نوسازی انديشه‌ ها دچار غفلت شديم؛ اما در فرصتی كه پيش روی ما قرار گرفته است بايد هرچه بيش تر از اين فرصت ‌ها استفاده كنيم. دانش ‌آموزان را هر چه بيش تر با مباحثی هم چون «فتنه» و «استكبار» آشنا كنيم كه رويكرد اصلی برنامه‌ های تربيتی و پرورشی سازمان آموزش و پرورش شهر تهران نيز بر اين اصل شكل گرفته است.»

پیش از این نیز دیگر   ارگان های زیر مجموعه وزارت آموزش و پرورش و هم چنین ارگان نمایندگی «ولی فقیه» در این   راستا، فعالیت های خود را آغاز کرده بودند؛ به طوری که به گفته محمد تقی فخریان، دبیرکل اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان «بیش از هزار روحانی جوان در سال جاری به   مدارس مختلف کشور اعزام شدند» و یا به گفته زهرا پناهی روا، بیش از «4 هزار مدرس   تربیت سیاسی برای مقابله با جنگ نرم و آگاه ساختن دانش آموزان از فتنه های دشمن» در   سال تحصیلی 88 - 89 در مدارس مستقر شده اند.

سپاه پاسداران اعلام کرد در راستای برنامه های ویژه سپاه   پاسداران برای مراکز آموزشی و علمی کشور، «معاون سیاسی سپاه پاسداران اعلام کرد پس   از این باید افزایش «بصیرت» معلمان  و «تربیت سیاسی» دانش آموزان در سرلوحه آموزش و   پرورش کشور قرار بگیرد. یدالله جوانی که در مشهد و در همایشی با حضور معلمان و مربیان مدارس امام حسین (مدارس وابسته به سپاه) سخن رانی می کرد، گفت: «تربيت سياسی دانش ‌آموزان بايد سرلوحه آموزش و پرورش قرار گيرد و برای ايفای نقش، بصيرت ‌افزايی در كودكان و نوجوانان لازم   است.»

معاون سیاسی سپاه پاسداران با اشاره به این که معلمان مهم ترین نقش را در تربیت   دانش آموزان دارند، تصریح کرد: «اگر معلم تحليل درستی به دانش ‌آموزان ارائه   ندهد و در تمامی زمينه‌ های فكری آنان نكوشد نتوانسته به مقصد اصلی نائل آيد. برای   اين كه معلم بتواند نقش خود را به خوبی ايفاء كند بايد تحليل درستی از موقعيت ‌های گوناگون، سياسی، اجتماعی و اسلامی داشته باشد.»

یدالله جوانی با تاکید بر لزوم «بصیرت افزایی در معلمان» در ادامه گفت: «اگر   خودمان به مسائل اشراف نداشته باشيم راه را اشتباه می ‌رويم و جوانان را نيز به غلط   راهنمايی می كنيم. در شرایطی که دنياگرايان و خودخواهان بيش ترين ضربه را با نام   اسلام به قرآن و با نام انقلابی ‌گری به انقلاب می ‌زنند ما به عنوان يك معلم بايد   بصيرت در دانش ‌آموزان ايجاد كنيم و اسلام را به ‌آن ها بشناسانيم.»

باین ترتیب، می بینیم که حکومت اسلامی، مدارس را نیز به جولانگاه نظامیان خود تبدیل کرده باین ترتیب، هم دانش آموزان و هم معلمان در معرض تهدید مستقیم قرار گرفته اند. آنان به جای آرامش، با استرتس دایمی روبرو هستند. در چنین وضعیتی روشن است که باید زنگ پایان یادگیری علم و تحصیل را به صدا درآورد.

مهم تر از همه، اسلامی و نظامی کردن مدارس، برای این 13 میلیون کودک و نوجوان بسیار خطرناک است و نه تنهاحال و آینده آن ها را تخریب می کند، بلکه حتا به تخریب کل جامعه نیز منجر می گردد.

 از این رو، ضروری است که کل جامعه، بر علیه این بازی خطرناک و مخرب حکومت اسلامی به پا خیزد و آن را وادار به عقب نشینی نماید.

در واقع تاکیدات یدالله جوانی معاون سیاسی سپاه بر «تربیت سیاسی دانش آموزان» و لزوم «صیرت افزایی معلمان» در کنار برنامه ها و فعالیت های وزارت آموزش و پرورش حاکی از آن   است که ارگان های نظامی سپاه پاسداران و بسیج از مدت ها پیش وارد عرصه تربیتی دانش   آموزان کشور شده و برنامه های مورد نظرشان در این باره را در قالب طرح های مختلف از جمله «صالحین» و «آیه های تمدن» در جهت اسلامی کردن مدارس و تربیت سیاسی دانش آموزان با افکار و سیاست های مذهبی   آغاز کرده اند.

در این طرح ها که توسط عوامل سپاه پاسداران و بسیج از سال گذشته تدارک دیده شده   و از سال جاری به شکل جدی در حال پیگیری و اجراست، پایگاه های بسیج در مدارس به شکل   ویژه ای فعال شده اند تا از یک سو، با شناسایی دانش آموزان مستعد و مناسب در سنین بسیار پایین در   مقاطع راهنمایی و دبستان، آن ها را برای بهره برداری در اهداف بلند مدت، مورد آموزش   و تربیت های خاص اسلامی - نظامی قرار دهند و از سوی دیگر، دانش آموزان و معلمین مخالف حکومت را شناسایی کنند.

چندی پیش نیز حسین همدانی، فرمانده سپاه محمد رسول الله تهران، درباره علت آغاز   اجرای طرح «آیه های تمدن» به نشریه صبح صادق (ارگان سیاسی سپاه) گفته بود: «ما به   جهت داشتن يك سری عناصر قوی، مفيد و موثر طرح آيه های تمدن را پيگيری كرديم كه در   اين طرح نيروهای مستعد و خوش فكر را در مقاطع تحصيلی پايين شناسايی می كنيم كه اين   شناسايی ها هم توسط معلمين بسيجی ما در مدارس صورت می گيرد، يعنی معلمين ما در   مدارس موظفند اين طور دانش آموزان را شناسايی و معرفی نمايند كه اين كار را در سطح مدارس راهنمايی آغاز كرده ايم و در آينده نزديك در سطح ابتدايی هم به انجام می   رسانيم.»

این فرمانده عالی رتبه سپاه پاسداران، تاکید کرده بود که: «پس از شناسايی، اين افراد تا پايان تحصيلات دانشگاهی مورد حمايت قرار می گيرند و جهت تصدی مسئوليت   های مختلف تربيت می شوند كه بتوانند در آينده مديران خوب و لايقی برای نظام باشند.»

در طرح «صالحین» نیز هدف نیروهای سپاه و بسیج، دانش آموزان هستند اما این بار در بیرون از مدارس و توسط نیروهای این نهادها در پایگاه های بسیج مساجد و محلات جذب می   شوند.

مجید دستمی، مسئول طرح صالحین سپاه محمد رسول الله تهران نیز در مرداد ماه   امسال درباره این طرح گفته بود: «اجرای طرح صالحين مقابله با تهديدات نرم دشمن است   و بسيجيان بايد بيش تر از گذشته در اين طرح از خود مايه بگذارند.»

به گفته این فرمانده سپاه تهران، «فعاليت ‌هايی كه مربی طرح صالحين پايگاه انجام   می ‌دهد غير ساعات كلاس درسی است و كار اصلی اين طرح، تربيت جوانان و نوجوانان بر   طبق ارزش ها و بينش ‌های اسلامی است.»

مجید دستمی با تاکید بر این که «در اين طرح جوانانی را برای آينده انقلاب اسلامی   تربيت خواهيم كرد كه انسان ‌هايی سطحی ‌نگر نباشند بلكه محور تاثير‌گذاری در كشور   باشند»، هم چنین گفته بود: «فرماندهان پايگاه بايد به شكل جدی وارد اين عرصه شوند و  در طرح صالحين فعاليت كرده و استعداد‌های نيروی جوان را در پايگاه ‌ها شناسايي   كنند.»

یکی دیگر از ارگان هایی که بر اساس مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی از سال 1371 با هدف مقابله با تهاجم فرهنگی «دشمن» فعالیت خود را زیر نظر وزارت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی آغاز کرده است ستاد عالی کانون های فرهنگی و هنری مساجد کشور است.

به گزارش سایت «تابناک»، سایت نزدیک به محسن رضایی، فعالیت های این ستاد در دولت نهم و دهم بیانگر این مساله است که مساجد می توانند به عنوان پایگاه های فرهنگی اجتماعی نظام در عرصه های مختلف فعالیت کنند. تاکید دولت بر این است که مساجد می تواند زمینه رشد و شکوفایی هر چه بیش تر جامعه اسلامی را در زمینه های مختلف فراهم نماید.

این گزارش نشان می دهد که حکومت اسلامی آن بودجه های کلانی را که به نیروهای سرکوبگر، مساجد و تبلیغات اسلامی و غیره اختصاص می دهد هرگز به عرصه تولید، اشتغال، تولیدات فرهنگی، عرصه آموزش و پرورش و بهداشت درمان و غیره نمی دهد. این سیاست توسط دولت و نمایندگان مجلس و رهبر آگاهانه و عامدانه صورت می گیرد. زیرا عموما رفاه و آرامش و اشتغال و امنیت فردی و اجتماعی فضایی به وجود می آورد که مردم به وضعیت خود و فرزندان شان و آینده شان عمیق تر می اندیشند و خواست ها و مطالبات بیش تری را پیش پای حکومت می گذارند از این رو، آن چنان فشارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به جامعه وارد می کنند تا مردم به حداقل ها راضی شوند.

در هر صورت بودجه های کلانی به مساجد اختصاص داده اند تا هم زمان با اسلامیزه کردن مراکز علمی و آموزشی، جامعه را نیز اسلامیزه کنند. در این راستا، «بیش از 8 هزار کانون فرهنگی هنری از سال 84 تاکنون، تاسیس و تجهیز 2700 کتابخانه در کانون فرهنگی هنری مسجد و ارسال نرم افزار کتابخانه ای به ارزش یک میلیارد و پانصد میلیون ریال برای کتابخانه های مذکور، تجهیز 4000 مسجد به کتابخانه باز، توزیع 4 میلیون جلد کتاب عمومی به ارزش 140 میلیارد ریال و یک میلیون و سیصد هزار جلد کتاب کمک آموزشی به ارزش 51 میلیارد ریال طی دو سال اخیر در میان کانون های فرهنگی هنری مساجد، چاپ و توزیع 700 هزار جلد قرآن کریم در مساجد کشور و اجرای طرح های متنوع قرآنی، آموزشی، پژوهشی و فرهنگی هنری تنها بخشی از فعالیت های ستاد عالی کانون های فرهنگی مساجد کشور است.»

اجرای طرح «تلاوت نور به عنوان فراگیرترین طرح قرآنی کشور با پوشش بیش از 25 هزار مسجد، تاسیس خانه های نور برای یک پارچه سازی فعالیت های قرآنی، ایجاد و گسترش مهد کودک های قرآنی با جذب و پرورش 40 هزار نوآموز در بیش از 200 مرکز، مدیریت ستاد برگزاری جشن های رضوی در سه سال اخیر، برنامه ریزی جهت حمایت و هدایت جشن های مردمی دهه کرامت و ولایت با همکاری 17 نهاد فرهنگی و حضور بیش از 1000 کانون، مسئولیت کمیته مساجد ستاد دهه فجر انقلاب اسلامی در دو سال گذشته، مشارکت در طرح های قرآنی 1441، 1442، 1443، 1444 و بسیاری از دیگر طرح های ملی و بین المللی که از آن جمله می توان به جشنواره عدالت و امید، طرح فجرآفرینان عاشورایی، جشنواره آخرین منجی، بزرگداشت هفته جهانی مساجد و ستاد هماهنگی جشنواره های مهدوی کشور اشاره کرد، ناظر به دایره وسیع مخاطبان ستاد عالی کانون های فرهنگی هنری مساجد در دولت نهم و دهم است.»

یکی دیگر از «ابتکارات ستاد عالی کانون های فرهنگی هنری مساجد در رابطه با کانون های فرهنگی هنری مساجد در دولت نهم و دهم این است که علاوه بر اختصاص بودجه ای ثابت به هر کانون فرهنگی هنری (مبلغ 5 میلیون ریال برای کانون های عمومی و مبلغ 20 میلیون ریال برای کانون های تخصصی) و تجهیز کانون ها به اقلام مورد نیاز، در صورت ارائه طرح از سوی کانون های فرهنگی هنری مساجد مبالغ لازم برای اجرای طرح در اختیار کانون ها قرار داده می شود که به طور میانگین برای طرح های دارای استاندارد لازم و اثرگذار بر مخاطب استانی و ملی مبلغ پنجاه میلیون ریال به صورت سالانه پرداخت می شود.»

علاوه بر این ها، «برگزاری 9 دوره و کارگاه آموزشی به صورت یک پارچه در 31 استان کشور شامل دوره های آموزشی آشنایی با جنگ نرم، عفاف و حجاب، رسانه های دیجیتال، نقد فیلم، کتابداری، آموزش مدیران کانون های فرهنگی هنری مساجد، کرسی های نظریه پردازی زن و خانواده در اسلام، آسیب شناسی فرقه های انحرافی و دوره آموزشی شرکت کنندگان جشنواره ها از جمله دیگر فعالیت های آموزشی ستاد عالی کانون های فرهنگی هنری مساجد کشور با رویکرد پرورش اعضای کانون های فرهنگی هنری کشور به عنوان افسران جنگ نرم و مدیران آینده نظام و با محوریت عدالت فرهنگ و اهمیت دادن به استان های مختلف کشور است.» 

بر همین اساس، «نزدیک به 100 هزار نفر از نخبگان هر استان در دوره های آموزشی استانی به عنوان متخصصان عرصه های مختلف فرهنگی، هنری، رسانه ای و علمی پژوهشی آموزش خواهند دید و زمینه های فعالیت ایشان در آن حوزه ها فراهم خواهد شد. 12 میلیون و 600 هزار نفر ساعت آماری است که با اجرای دوره های آموزشی استانی در سال جاری محقق خواهد شد و تا کنون بیش از 50 درصد اهداف و دوره های آموزشی این ستاد تحقق یافته است.»

همین آمار و ارقام نشان می دهد آن امکانات مادی و معنوی و نیروی انسانی با بودجه های کلانی که دولت به مساجد اختصاص داده است به مدارس و دانشگاه ها اختصاص نمی دهد. بنابراین، اسلامیزه کردن مدارس هم زمان با اسلامیزه کردن جامعه عمدتا از طریق مساجد صورت می گیرد که مهم ترین پایگاه ارتجاعی اسلامی در ایران و یا هر کشور دیگری هستند. قرار است این طرح و پروژه اسلامیزه کردن مراکز آموزشی و جامعه، از طریق رسانه ها دولتی نیز تبلیغ و ترویج شوند.

مسئولان آموزش و پرورش طرح هایی را نیز بر بازنگری و اصلاح کتب و متون درسی به وجود آورده اند و گفته اند که بسياری از کتاب‌ ها براساس ديدگاه‌ های غربی نوشته شده و افرادی هم که اين متون را فرا می ‌گيرند، دارای «تفکر غرب ‌گرايانه» خواهند شد.

رييس سازمان پژوهش و برنامه ريزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش از ورود 90 عنوان کتاب جديدالتاليف به چرخه آموزش و پرورش در سال تحصيلی جديد خبر داده است.

به گزارش خبرگزاری ها، محی الدين بهرام محمديان در نشست خبری 28 شهریور 1389 که در راستای تاليف کتاب های جديد آموزشی برگزار شده بود، با اعلام اين خبر افزود: «از اين تعداد 70 عنوان مربوط به فنی و حرفه ای و کاردانش و 21 عنوان مربوط به مقطع ابتدايی، راهنمايی، متوسطه نظری و راهنمای معلم تربيت بدنی است.

محمديان در خصوص تغييرات کتاب های ابتدايی اذعان داشت: «قرآن سوم ابتدايی که سال قبل مورد آزمايش قرار گرفت، امسال به صورت رسمی در مدارس تدريس می شود.» وی افزود: «کتاب های سال چهارم و پنجم ابتدايی در 30 درصد از استان های کشور توليد شده و به صورت آزمايشی تدريس خواهد شد.»

رييس سازمان پژوهش و برنامه ريزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش با بيان اين که کتاب تعليمات دينی سال اول، فارسی سال سوم و کتاب راهنمای معلم آمادگی دفاعی دختران در دوره راهنمايی جديدالتاليف است، عنوان کرد: «قرآن سوم راهنمايی با تغييرات کلی تاليف شده است و از دو سال پيش توليد و ارايه مصحف کامل قرآن کريم به صورت سه جزيی تا 10 جزيی شروع شده که امسال با هديه آن به سال سوم راهنمايی و تکرار در سال های اول و دوم راهنمايی اين کار تکميل خواهد شد.« او، اضافه کرد: «هم چنين لوح فشرده قرائت و ترتيل قرآن با صدای ده نفر از اساتيد برای دانش آموزان راهنمايی ارايه می شود.»

محمديان کتاب های آشنايی با احکام و تاريخ اسلام ويژه رشته معارف اسلامی، جامعه شناسی 1 و حسابان سال سوم رياضی را از کتاب های جديدالتاليف دوره متوسطه نام برد.

محمديان، گفت: «کتاب های رياضی سال سوم تجربی، دين و زندگی سال دوم و منطق نيز با تغييرات کلی مواجه بوده اند.»

می بینیم که يکی از مهم‌ ترين مباحثی که پس از مطرح شدن برنامه درسی ملی به ميان آمده، جدا‌سازی کتاب ‌های درسی دختران و پسران است.

محمد بنیادی، معاون پرورشی و تربیت بدنی سازمان آموزش و پرورش تهران گفت: «کتاب «حجاب و عفاف» به عنوان دستورالعمل‌ و شیوه نامه سال تحصیلی 89 در دست چاپ است و از مهر امسال در مدارس توزیع می ‌شود.»

معاون سازمان آموزش و پرورش تهران تصریح کرد: «در این کتاب مستنداتی از بحث «حجاب و عفاف» از کل کشورها از گذشته تاکنون جمع ‌آوری شده ضمن آن که مطالب بسیار مفید و ارزشمندی که برگرفته از قرآن و احادیث ائمه اطهار است نیز در آن لحاظ شده است.»

براساس جديد‌ترين بخشنامه معاونت پرورشی درباره ضرورت اين درس آمده است، «اين درس به دانش ‌آموزان كمك می كند تا در عرصه مسائل سياسی بيگانه نباشند و توانايی تحليل سياسی را طی اين دو دوره تحصيلی و آموزشی در حد مطلوب حاصل كنند تا در دام جريان ‌های انحرافی نيفتند و اسير ترفندهای دشمنان نشوند و ماهواره و اينترنت و دنيای مجازی آن ها را به اسارت ببرند.»

در اين بخشنامه تاكيد شده است كه، «اين درس لزوما بايد مانند كتاب ‌های رسمی باشد و به طور رسمی از آن امتحان به عمل آيد و در رد و پذيرش دانش ‌آموزان موثر باشد و سپس به طور رسمی در كنار كتب درسی (مانند فيزيك، شيمی، رياضی، فارسی، علوم و...) در مدارس تدريس شود.

حمید رضا حاجی بابایی وزیر آموزش و پرورش، در   همایش استانداران سراسر کشور از تفکیک جنسیتی کتاب های درسی در مدارس ابتدایی خبر   داد و گفت: «تا سن هفت سالگی تعلیم تربیت کودک بر اساس بازی است و در نه سالگی کتاب   های درسی بین دختران و پسران تفاوت خواهد داشت.»

بنابراین، در این کتاب ها درسی آشکارتر از گذشته هویت انسانی زن هر چه بش تر کمر رنگ تر شده و مرد همه کاره جامعه است و مردسالاری با شدت بیش تر تبلیغ می شود.

محتوی کتاب های درسی واقعا تبعیض آمیز است و تبعیض و نابرابری جنسیتی را تبلیغ می کنند. تصویر زنان در کتاب های درسی، بسیار کم تر از تصویر مردان است. مطالعاتی که انجام شده در مقابل 53 تصویری که در کتاب های درسی دبستان از زنان   وجود دارد، 108 تصویر از مردان وجود دارد. یعنی تقریبا دو برابر.

اغلب دختران در تصاویر کتاب های   درسی، در خانه هستند در حالی که پسران در مدرسه و محیط کار و محیط   اجتماعی نشان داده می شوند. بنابراین، در مجموع کتاب های درسی مردسالاری را هر چه بیش تر تقویت یم کند و در مقابل زن را جنس دوم نشان می دهد. هم چنین تفکیک کردن جنسیتی کتاب های   درسی نیز عوارض نامطلوبی بر خانواده ها و کودکان می گذارد.

وزارت آموزش ‌و پرورش نیز 22 شهريور ماه در بخش‌ نامه ای اعلام کرد که قصد دارد از طريق کتاب ‌های درسی جديد، به دانش ‌آموزان مقطع راهنمايی و دبيرستان، به طور رسمی «تربيت سياسی» آموزش دهد تا «در دام جريان ‌های انحرافی نيافتند و اسير ترفندهای دشمنان نشوند.»

هم چنين برای تامين نيروی مورد نياز واجد شرايط برای تربيت سياسی در مدارس در هر منطقه يا شهرستان 2 نفر در نظر گرفته شده است و قرار است در ازای هر منطقه يا شهرستان 2 نفر و در مراكز استان‌ ها تعدادی بيش تر (كه سر جمع 2000 نفر در كل كشور) مسئوليت تربيت سياسی را بر عهده بگيرند كه در حال حاضر در تهران 400 نفر، دوره مشابه را گذراندند و به طور كلی 3 استان اصفهان، تهران و خراسان رضوی تعدادی از استان ‌های ديگر را تحت پوشش آموزشی قرار می دهند.

در حالی که حکومت اسلامی، سیاست های ارتجاعی خود را به دانش آموزان و معلمان کشور تحمیل می کند که اگر از کیف و جیب دانش آموزی اطلاعیه ای مربوط به یکی از سازمان های اپوزیسیون پیدا کنند با شکستن دست و پای این دانش آموز، او را زندانی و شکنجه می کنند؛ شاید هم زیر تجاوز جنسی به قتل برسانند و یا اعدام کنند.

گسترش مدارس خصوصی و هم چنین واگذاری مدیریت تعدادی از مدارس به حوزه های علمیه، در واقع به بازار بزرگی برای کسب سود از جمله برای برخی از مقامات و مسئولین حکومتی تبدیل شده است.

یک مساله مهم در امر آموزش، توجه به بهداشت عمومی دانش آموزان است. مدرسه به عنوان يك ساختار اجتماعی، برای آموزش، باید محيطی را فراهم سازد كه هم كودك و هم معلم در آن، سال ‌های حساس زندگی خود را در آرامش و رشد و پرورش فکری خود، سپری كند. هنگامی كه هم كودك و هم معلم و هم والدین در مدارس با خطرات تهديدكننده سیاسی - پلیسی روبرو هستند و هم چنین نشستن در زیر سقف ساختمان های ناامن و غیربهداشتی و عدم کنترل پزشکی دانش آموزان و بی توجهی به تغذیه و ورزش آن ها و در فضایی ناسالم و پرتشنج قرار می گیرند چه انتظاری از چنین سیستم آموزشی می رود؟ به اعتقاد كارشناسان بهداشت، حتا بيماری جسمی يا روحی دانش ‌آموزان فقط يك فرد را تهديد نمی ‌كند، بلكه آينده جامعه را به‌ خطر می ‌اندازد و به‌ همين دليل رعايت بهداشت در مدارس می ‌تواند تضمين‌كننده سلامت جامعه باشد. بنابراين، سیاست های سرکوبگرانه حکومت، هر گونه غفلت از سوی والدين، دانش ‌آموزان، معلمان و مربيان، بهای سنگينی را از نظر مادی و معنوی و انسانی به جامعه تحميل می ‌كند.

در حال حاضر 80 درصد مدارس كشور مربی بهداشت ندارند و براساس آمارها، وزارت آموزش و پرورش با كمبود 16 هزار مربی بهداشت مواجه است و با بازنشسته‌ شدن مربيان فعلی، مشكلات بهداشتی مدارس دوچندان می شود.

براساس شاخص بهداشت جهانی به ازای هر 750 دانش ‌آموز بايد يك مربی بهداشت وجود داشته باشد ولی در كشور ما، برای حدود 14 ميليون دانش ‌آموز تنها 3600 مربی بهداشت وجود دارد كه براساس تعريف استاندارد جهانی حداقل بايد به 6 برابر افزايش يابد.

این وضعیت در استان های محروم کشور، مانند خراسان شمالی و جنوبی، سيستان و بلوچستان، كرمان و خوزستان برای هر 200 هزار دانش ‌آموز فقط يك مربی بهداشت وجود دارد. اين در حالی است كه شيوع بيماری ‌های واگيردار در اين مناطق بسيار بالاست و طبعا درصد ابتلای دانش ‌آموزان در محيط ‌های آموزشی به مراتب بيش تر است.

یکی از مقام مسئول آموزش و پرورش، روز بازگشایی مدارس در حالی از كمبود حدود 15 هزار مربی بهداشت در مدارس اظهار تاسف کرده كه وی چندی پيش از آغاز هفته سلامت در سال گذشته، اعلام كرد 7000 مربی بهداشت خريد خدمت هستند كه مهلت قرارداد بيش تر آن ها به پايان می ‌رسد، لذا با پايان مهلت قرارداد خريد خدمتی ‌ها، مشكلات رسيدگی به بهداشت مدارس و سلامت دانش ‌آموزان شديدتر می ‌شود، زيرا خريد خدمتی ‌ها، تنها بيش از چند ماه در خدمت آموزش و پرورش نيستند.

بهداشت مدارس مجموعه اقداماتی است كه به منظور حفظ و نگهداری و بالابردن سطح سلامت جسمی، روانی، اجتماعی و فکری دانش ‌آموزان سراسر كشور انجام می شود. كودكان پس از 6 ـ 5 سالگی وارد مدرسه می شود و قسمت مهمی از سال ‌های زندگی خود را كه مصادف با رشد جسمی، عاطفی، روانی و فکری آن هاست، در مدرسه می ‌گذرانند، هم چنين برخورد اين دوره سنی با زمان سريع و حساس رشد و تكامل جسمی، روانی عاطفی يعنی دوران بلوغ، از دلايل ديگر اهميت اين دوران است. دانش‌ آموز به عنوان پذيرنده و انتقال‌ دهنده مطالب، مطالب آموزشی را آن چه در مدرسه آموخته به خانه خود منتقل می ‌كند كه اين امر می ‌تواند تاثيرات مثبت و یا منفی بر خانواده خود نيز داشته باشد. در حالی که پایه و اساس سیستم آموزشی حکومت اسلامی فاسد و مافیایی همراه با تحمیل ایدئدلوژی فاشیستی است.

باین ترتیب، واگذاری مدیریت تعدادی از مدارس به حوزه های   علمیه، حضور نيروهای پليس در مقابل مدارس، تشكيل پايگاه های بسيج دانش آموزی در   مدارس ابتدایی و راهنمایی، اعزام 4 هزار مدرس تربیت سیاسی و هزار روحانی به مدارس   و در آخر هم طرح تفکیک جنسیتی کتاب های درسی همه و همه از جمله اتفاقاتی است که پس   از بازگشایی مدارس در سال تحصیلی جدید دنبال شده است.

خبرها حاکی از ان است که اول مهر ماه شاگردان مدارس کردستان، کلاس به کلاس به احترام آموزگاری می ‌ایستند که شوق درس خواندن و امید به زندگی را به آنان آموخت. امسال دوری از فرزاد کمانگر برای این بچه ‌های محروم کردستان سخت خواهد بود.

نام فرزاد، معلمی که حکومت اسلامی او را اعدام کرد، نامی است که با دانش ‌آموزان و مدرسه و درس پیوند خورده است و با بازگشایی مدرسه ‌ها نه تنها در کردستان، بلکه در سراسر مدارس ایران، یاد و نام او گرامی داشته خواهد شد. این معلم دلسوز و فداکار و جسور، هیچ‌گاه فراموش نخواهد شد. چرا هم چون بسیاری از همکاران خود، به شاگردانش، عشق و صداقت، دوستی و مهربانی و دنیای عاری از تبعیض و ستم را یاد داده است.

 

ضرورت مبارزه با تهاجم فرهنگی حکومت اسلامی به مدارس

تا آن جا که به حکومت اسلامی و ارگان های سرکوب آن برمی گردد در این سی و یک سال همواره تلاش کرده اند همه جامعه از محیط های آموزشی و کاری و غیره گرفته تا حتا درون خانواده ها را نیز اسلامیزه کنند و از این طریق ایدئولوژی و استراتژی سیاسی خود را در جامعه نهادینه کنند اما همه تلاش های اخیر و به ویژه تحولات سیاسی سال 88 خواب را از چشمان حاکمان قداره بند حکومت اسلامی ربود که در راستای رشد. گسترش اهداف و سیاست های خود در جامعه موفق نبوده اند و اکنون پس از سه دهه حاکمیت اسلامی، نیروی جوان کشور پرچمدار مبارزه جدی با حکومت اسلامی است. در حالی که خمینی در اوایل انقلاب 57 گفته بود «طرفداران من در قنداق» هستند. اما اگر امروز او زنده بود و می دید که جوانان چگونه با قدرت و شهامت تمام با سیاست های حکومت و افکار ارتجاعی آن مبارزه می کنند یک بار دیگر جام زهر را سر می کشید. خمینی، هنگام پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل مبنی بر آتش بس جنگ ایران و عراق گفته بود که با پذیرش آن جام زهر را سر کشیده است. دلیل این گفته خمینی، روشن بود چون او و هم فکرانش در حکومت با ادامه جنگ، پس از تسخیر کربلا، قدس را نیز آزاد کنند و امپراتوری اسلامی برپا دارند اما این رویا شکست خورد و بر باد رفت. اما حاصل آن میلیون ها کشته و زخمی و دست کم هزار میلیارد دلار هزینه و ضرر برای جامعه ایران بود. الان هم جانشینان خمینی می بینند که سیاست هایشان شکست خورده است و حکومت خود را فقط با سرکوب و کشتار سر پا نگاه داشته اند، جدی تر از گذشته نیرو گذاشته اند تا به زور سرنیزه جامعه و مراکز علم و دانش را اسلامیزه کنند.

در چنین شرایطی، مبارزه همه جانبه با تهاجم ارتجاع اسلامی به مراکز آموزشی، وظایف خانواده های دانش آموزان را دو چندان می کند، بلکه وظیفه کل جامعه است که کودکان را از هرگونه تعرض ایدئولوژیک اسلامی و غیراسلامی و به ویژه افکار ارتجاعی و خرافی اسلامی برحذر دارند. یعنی جامعه و والدین، همان طور که فرزندان خود را در مورد مسایلی چون اعتیاد و دیگر آسیب های اجتماعی آگاه می کنند در مورد تعرض فرهنگی ایدئولوژی ارتجاعی اسلامی و سیاست های سپاه پاسداران که اساسا سیاست های جنگی و شهادت طلبانه و تروریستی و غیره است نیز باید آگاه کنند. کودک و نوجوانی که به دام سپاه و بسیج بیفتد آینده تیره و تاری در پیش دارد و زندگی او و خانواده اش قربانی اهداف مافیایی و غیرانسانی حکومت اسلامی خواهد شد.

در مقابل این هجوم فرهنگی و ایدئولوژیک حکومت اسلامی به مدارس باید مخالفین حکومت نیز در جهت مطالبات خود و تبلیغ و ترویج سیاست های انسانی خود آرایش جدیدی به خود بگیرند. اولین اقدام برای دست زدن به یک مبارزه پیگیر و جدی، به وجود آوردن سازمان های مخفی و نیمه مخفی و علنی دانش آموزان و معلمان در مدارس کشور است. تشکل نقش بسیار مهم و ویزه در امر مبارزه ایفاء می کند. این سازمان ها نخست باید در هر مدرسه ای تشکیل شوند و سپس تشکل های مدارس مختلف با همدیگر متحد شوند و سازمان سراسری دانش آموزان را به وجود آورند. البته بحث در این مورد طولانی و در شرایط خفقان امروزی کشور، طرافت بیش تری می طلبد. در هر حال بدون تشکل، مبارزه ره به جایی نمی برد. از این رو، برپایی تشکل باید در اولویت فعالین سیاسی و اجتماعی مدارس قرار  گیرد.

در بحث تشکل یابی می توان ابتکارات مختلفی به خرج داد مثلا راه اندازی سایت اینترنتی و نشریه اینترنتی دانش آموزی، از ابتکارات مهمی هستند که می توانند در امر سازمان یابی دانش آموزان نقش مهم و برجسته ای ایفا کند.

نیروهای سیاسی چپ و کمونیست در خارج کشور می توانند از طریق رسانه های خود که در ایران نیز شنوندگان زیادی دارند به امر سازمان دهی و آگاه گری دانش آموزان و والدین آن ها و معلمان یاری برسانند. همان طور که حکومت اسلامی طرح ها و پروژه های خود را به جامعه می آورد؛ گرایش چپ جامعه نیز باید طرح ها و پروژه های اثباتی خود را در جهت استراتژی سیاسی اش تدوین کند و به جامعه بیاورد. نیروهای چپ اپوزیسیون نباید منتظر حوادث بنشینند و در مقابل جنایات حکومت اسلامی، فقط به عکس العملل آکسیونی بسنده کنند.

با توجه به شرایط امروزی جامعه خواست ها و مطالبات زیر می تواند نیروی دانش آموزان و معلمان و کادر آموزشی و خانواده آن ها را با هم متحد کند و حمایت و پشتیبانی جنبش های اجتماعی چون جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانش جویی، جمع های روشنفکری را  نیز به مبارزه خود جلب کند، عبارتند از:

- اختصاص بودجه مکفی به عرصه آموزش و پرورش؛

- آزادی بیان، قلم، اندیشه، تشکل و اعتراض برای دانش آموزان و معلمان کشور؛

- افزایش دست مزد معلمان کشور متناسب با گرانی و تورم واقعی؛

- استخدام دایمی معلمان موقت و حق التدرسیسی؛

- آزادی معلمان زندانی؛

- برگرداندن معلمان تبعیدی به محل کار اصلی شان؛

- خروج کلیه نیروهای سپاه و بسیج و آخوند از مراکز آموزشی کشور؛

- تغییر کتاب های درسی با درنظر گرفتن برابری دختر و پسر و غیرایدئولوژیک کردن کتاب های درسی؛

- جدایی دین از دولت و آموزش و پرورش؛

- اختصاص بودجه و امکانات بیش تر به مرازک آموزشی مناطق محروم کشور؛

- رفع ممنوعیت از زبان مادری؛

- لغو کار کودکان و تامین امکامات زندگی و تحصیلی همه کودکانی که به هر دلیلی از تحصیل باز مانده اند؛

- تامین زندگی و تحصیل کودکان افغانی در ایران و تامین زندگی خانواده آن ها و برخوردی آن ها از حق شهروندی و اجازه کار؛

- حق تشکل و اعتصاب برای دانش آموزان و معلمان؛

- ...

 

نتیجه گیری

همان طور که در بالا نیز تاکید کردیم جامعه ما از نظر اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، جامعه ای متحول و پرتنش و آبستن تحولات سريع است. طبيعی است که اين تحولات در آرايش و مواضع نيروهای سياسی و اجتماعی در داخل و خارج کشور نيز تاثيرات خود را می گذارد و تحولات خود را به وجود می آورد. از این رو، طبیعی است که محیط های آموزش از مدرسه تا دانشگاه، به عنوان مراکز یادگیری علم و دانش و هنر از تحولات سياسی جاری در سطح جامعه برکنار نمی مانند و در معرض اين تغييرات و تحولات قرار دارند. در چنین موقعیتی، پرسش هایی همواره مطرح است که دانش آموزان، معلمان، کادر آموزشی و خانواده آن ها نیز با اين تحولات سياسی جامعه، چه در دورن مدارس و چه در بيرون آن چگونه بايد برخورد کند؟ انتظارات آن ها از این تحولات کدام ها هستند؟ موضع آن ها در برابر چنين تحولاتی چيست؟

اکنون همه شهروندان آگاه و آزاده جامعه ایران، از نظر عينی در وضع نگران کننده ای زندگی خود را زیر انواع و اقسام فشارهای دایمی سیاسی و امنیتی و اقتصادی می گذرانند. فراتر از وضع موجود، نگران آينده سرنوشت انسان و آزادی های فردی و اجتماعی خود هستند. از این رو، این مردم حق طلب و آزادی خواه و عدالت جو، به دنبال تحقق آن افق و چشم انداز اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هستند که به وضع موجود پایان دهد و جامعه را از شر این حکومت جانی و افکار و سیاست های ارتجاعی و غیرانسانی آن نجات دهد. در این راستا نباید به رقابت جناح بندی سرمایه داری در داخل و خارج کشور دل بست. همه جناح های سرمایه داری از اصلاح طلبان درون حکومت تا دولت های غربی همگی به فکر منافع طبقاتی اقتصادی و سیاسی خود هستند و دل شان برای هیچ بنی و بشری نمی سوزد. بنابراین، نجات دهنده جامعه، جز مبارزه متشکل و متحد همه اقشار جامعه و مبارزه پیگیر در جهت منافع اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شان با هدف برقراری یک جامعه انسانی آزاد، برابر و عادلانه کس دیگری نیست. یعنی مردم آزادی خواه و برابری طلب باید به مبارزه و قدرت طبقاتی خود اتکاء کنند. در این میان وظیفه کل جامعه است که از حقوق کودکان چه در جامعه و چه در مراکز آموزشی دفاع کند و نگذارد این نیروی جوان توسط نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی، شستشوی مغزی داده شوند. دولت را باید مجبور کرد بدون توجه به موقعیت اقتصادی والدین دانش آموزان، امکان تحصیل رایگان و بهداشت رایگان همه دانش آموزان کشور را تامین کند.

تاکید من این است که جامعه امروزی ایران همانند هر جامعه سرمایه داری دیگر جهان، دارای گرایشات گوناگونی است و طبقات در آن ها حاکم است. اکنون سه دهه است که سرمایه داری ایران، با وحشیانه ترین سیاست های خود و با ایدئولوژی ارتجاعی اسلامی اش، جامعه ایران را به قهقرا برده و میلیون ها کودک و جوان را نه تنها در جبهه های جنگ به دیار نیستی فرستاده، بلکه میلیون ها کودک را نیز وادار به کار مزدی و مضر کرده است. این کودکان نیروی کار ارزان و بی دردسر و خاموش سرمایه داری ایران هستند و خود حکومت اسلامی نیز به عنوان بزرگ ترین کارفرما و سرمایه دار کشور، در استثمار کودکان و نیروی کار ذینفع است. بنابراین، دفاع از حقوق کودکان و تلاش برای جلوگیری از اسلامیزه کردن مراکز آموزشی، اسقرار نیروهای بسیج و پاسدار و آخوند در مدارس، واگذاری مدارس به حوزه های علمیه و...، وظیفه همه جنبش های اجتماعی و کل جامعه است. نباید گذاشت حکومت اسلامی بیش از این سرمایه های آینده کشور را به این شکل شستشوی مغزی دهد و آینده نسل هایی را به تباهی بکشاند.

سرانه دانش آموز در مدارس دولتی، يعنی پولی که دولت برای هر دانش آموز خرج می کند هم  چنان وضعيت نامطلوب و در سطح پایینی قرار دارد و هنوز با کشورهای پيشرفته فاصله بسيار زیادی دارد.

در چنین وضعیتی به نظر می رسد بيش ترين هم و غم حکومت اسلامی، «اسلامی» کردن مدارس، برپايی مدارس قرانی، ساختن نمازخانه در مدارس، اسقرار نیروهای سپاه و بسیج و آخوند در مدارس و اقدامات سرکوبگرانه است تا پيش بردن سياست جديدی در زمينه گسترش عدالت آموزشی و بالاتر بردن کيفيت آموزشی و توجه به بهداشت و سلامتی داشن آموزان.

در جامعه امروزی جهان، به یمن تکنولوژی های مدرنی چون اینترنت، فیس بوک، توییتر، پالتاک، تلویزیون و رادیوهای اپوزیسیون و فارسی زبان بین المللی و غیره، کلیه جوامع بشری با همدیگر تبادل فکری و نظری و تجربی می کنند و نیروی جوان ایران نیز از این طریق با دستاودرهای علمی جهان آشنا است این بار نیز جامعه و به ویژه نیروی جوان تحول خواه و آزادی خواه همه جانبه تر از گذشته، این تهاجم ارتجاعی حکومت اسلامی به مراکز علم و دانش را به شکست خواهند کشاند.

تقریبا دو سوم جمعیت ۷۰ میلیونى ایران کسانى هستند که بعد از انقلاب 1357 چشم به جهان گشوده اند و با حضور گسترده خود در اعتراضات سال گذشته، شکست سیاست های اسلامیزه کردن جامعه و مراکز آموزشی در جامعه ایران را به اثبات رساندند.

در واقع اعتراضات سال گذشته، یک عامل اصلی براى برنامه ریزی تهاجم حتا نظامی حکومت اسلامی به مرکز آموزشی، با هدف اسلامیزه این مراکز است. بنابراین، این پروژه تازه حکومت ایران نیز در اسلامیزه کردن جامعه و مدارس و دانشگاه ها موثر نخواهد بود.

به امید این که سال تحصیلی جدید، سالی پر از  شور و شوق و مبارزه آزادی خواهانه و عدالت جویانه علیه حکومت اسلامی و سال همبستگی جنبش های اجتماعی به پیشگامی طبقه کارگر باشد.

از این که تا این ساعت حوصله کردید و به سخنان من گوش دادید، سپاسگزارم. در خدمت شما دوستان عزیز هستم تا هم جواب سئوالات تان را بدهم و هم از صحبت ها و مواضع شما استفاده کنم.

 

 

اسلامیزه کردن دانشگاه ها و ضروت مبارزه با آن

 

دوستان گرامی حاضر در اتاق من هم به نوبه خودم به همه شما خوش آمد می گویم. همان طور که مسئولان اتاق اعلام کردند و دوستانی که در جلسه دوشنبه قبل در رابطه با «اسلامیزه کردن مدارس و ضروت مبارزه با آن» حضور داشتند مطلع اند که بحث امشب ما در رابطه با «اسلامیزه کردن دانشگاه ها و ضرورت مبارزه با آن» است.

 

مقدمه

بنا به گزارش خبرگزاری ها، آيين آغاز سال تحصيلی دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی که مقرر بود ۱۰ مهر ماه در تالار علامه امينی دانشگاه تهران با حضور ریيس نهاد نمايندگی رهبری در دانشگاه ها، وزير علوم، تحقيقات و فناوری و وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و محمود احمدی نژاد برپا شود به تعويق افتاد. به احتمال زیاد دلیل اصلی این مساله، ترس دولت از اعتراض دانش جویان بوده است.

احمدی نژاد، بعد از انتخابات 22 خرداد رياست جمهوری در سال گذشته، که خامنه ای او را پيروز این نمایش انتخابات اعلام کرد، فقط يک بار به صورتی کاملا غيرمنتظره و از پيش اعلام نشده برای شرکت در مراسمی به دانشگاه تهران رفته بود که اين حضور او با اعتراض نسبتا گسترده ای از سوی دانش جويان همراه شد. در سال های قبل نيز همواره حضور احمدی نژاد در دانشگاه ها واکنش های تند دانش جويان را به همراه داشت.

تکانی که حکومت اسلامی، به ویژه از تظاهرات های ميليونی سال 88 خورد آن بود که به اندازه کافی تحليل و پيش بينی اين گونه رخدادها جهت پيشگيری اعتراضات را نداشت. شوک بزرگ سران حکومت اسلامی، به ویژه از نیروی جوان دختر و پسر بود که هم پیشتاز این تظاهرات ها بودند و هم انعکاس دهنده حرکت های خود در جهان.

اين تکان و شوک سبب شد تحلیل گران و طراحان سیاسی - نظامی حکومت، علاوه بر تشدید سرکوب و زندان، شکنجه و اعدام، تحولاتی نیز در سیستم آموزشی کشور از کودکستان، مدارس ابتدایی، متوسط، دانشگاه ها و هم چنین از طریق مساجد در جامعه به وجود آوردند و این تحولات جز پلیسی کردن جامعه و مرکز آموزشی کشور و تغییر دروس درسی و منطبق کردن آن ها با معیارهای خرافات اسلامی چیز دیگری نیست.

در واقع حکومت اسلامی، امسال با بازگشایی دانشگاه ها فضای رعب و وحشت را نیز تشدید کرده است. اخراج و پاک سازی اساتید دانشگاه ها، محروم کردن فعالین جنبش دانش جویی از تحصیل، احضار آن ها به اطلاعات و حراست، حتا ربودن دانش جو و ترور پزشکان نیز همه و همه در جهت پلیسی کردن فضای آموزشی کشور صورت می گیرد.

کنترل شدید بر اماکن عمومی، افزايش نصب دوربين ‌های مدار بسته در اين اماکن و محوطه مدارس و دانشگاه ها، بخش های دیگری از رعب و وحشت حکومت اسلامی است.

نصب دوربين‌ های مدار بسته در مدارس، خيابان ‌ها، بيمارستان‌ ها، و زندان ‌ها، سرعت بيش تری به خود گرفته است. همگی این اقدامات، حکومت را نيز بیش از پیش به يک حکومت پليسی تمام عيار تبديل کرده است. حکومت می خواهد بر همه جا و حتا زندگی خصوصی شهروندان نیز کنترل داشته باشد و چيزی از چشم‌ های مامورین امنیتی حکومت پنهان نماند.

بنا به گزارش خبرگزاری های دولتی و نیمه دولتی، در بهمن ۱۳۸۸ دوربين ھای جديدی در داخل و بيرون بندھای مختلف زندان اوين نصب شد. مامورين زندان حتا در حمام و دستشوئی ھا نيز دوربين ھايی نصب کردند. بر اساس آخرين تصميم شورای عالی آموزش و پرورش، نصب دوربين های مدار بسته در راهروها و حياط مدرسه مجاز است. (دبير کل شورای عالی آموزش و پرورش خبرگزاری هرانا، ۵ مهر ۱۳۸۸)

اين اقدامات در ارديبهشت ماه در برخی مدارس تهران انجام شد. نصب دوربين حتا در بيمارستان ‌ها هم در دوره‌ دولت احمدی نژاد مورد بحث و اقدام بوده است. به عنوان نمونه، اين دوربين ‌ها در ايستگاه پرستاری بخش اورژانس توسط نيروهای حراست بيمارستان نصب شده است. (آفتاب، ۴ اسفند ۱۳۸۸).

بازرسی و نرساندن نامه‏ ها، ضبط و کنترل مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، عدم مخابره و نرساندن آن ها، استراق سمع و هرگونه تجسس در حکومت اسلامی مجاز است. اين تجسس به حدی گسترده است که حتا بسياری از شهروندان عادی نیز از این کنترل و تجسس در امان نیستند. این سیاست سبب شده است که تهدید و ربودن شهروندان و باج گیری از آن ها به یک سیاست دایمی بسیاری از مامورین امنیتی تبدیل گردد.

برای اين کنترل ها، تعداد بی شماری در سپاه استخدام شده‌ اند تا فعاليت ‌های ارتباطی معترضان و منتقدان را تحت نظر داشته باشند. با استفاده از همين روش‌ هاست که صدها نفر از فعالین جنبش کارگری، جنبش دانش جویی، جنبش زنان، روزنامه نگاران، وکلا و منتقدین دولت احمدی نژاد دستگیر و زندانی شده اند.

مقامات و مسئولین حکومت اسلامی، رسما کنترل مکالمات تلفنی و پيام ‌های الکترونيکی مردم را اعلام کرده ‌اند: «ايميل ها و اس ام اس ها کنترل می شود. ... ايميل ها و اس ام اس ها از جايی فرستاده می شود که کاملا در کنترل ما قرار دارد و تصور نکنند که آنتی پروکسی جلويش را می گيرد و اين تصور اشتباه را نداشته باشند که کنترل نمی شوند» (فرمانده نيروی انتظامی، سايت فارسی بی بی سی، ۲۵ دی ۱۳۸۸)

البته سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات، سال ‌هاست که فضای دنيای مجازی را تحت کنترل خود دارند. نيروی انتظامی نيز در پی ايجاد يک واحد ويژه تحت عنوان  «پليس امنيت فضای تبادل اطلاعات» است تا مبادلات مردم را تحت نظر بگيرد. (اسماعيل احمدی ‌مقدم، فرمانده ناجا، تابناک، ۲۶ خرداد ۱۳۸۹) مقامات سیاسی، نظامی، امنيتی و انتظامی ايران فضای مجازی را به دليل گستردگی دامنه عمل و تاثير آن، يک نوع تهديد برای حکومت خود تلقی می کنند.

تئوریسن ها و تحلیل گران حکومت اسلامی، چهار وظيفه عمده را از کنترل جامعه و مراکز آموزشی و اماکن عمومی دنبال می کنند. دارند: ۱- شناسايی نيروهای فعال در حرکت‌ های اعتراضی جهت ارائه اطلاعات آن ها به واحدهايی که به تعقيب و مراقبت يا بازداشت آن ها اقدام می کنند؛

۲- پيش بينی حرکت های بعدی اعتراضی با استفاده از پيام‌ ها و مطالب رد و بدل شده با ذکر جزئيات برای ارائه به نيروهای عملياتی حکومت؛

۳- ارائه تحليل به نيروهايی که برای حکومت در حوزه‌ های امنيتی و نظامی و انتظامی استراتژی و سياست تنظيم و پيشنهاد می کنند؛

۴- ارائه‌ تحليل‌ به مقامات و مسئولین برای استفاده در تريبون‌ های عمومی در قالب بولتن ‌های ويژه.

روشن است که نیروهای فعال سیاسی مخالف حکومت اسلامی، نباید این مجموعه اقدامات امنیتی حکومت را دست کم بگیرند. چرا که دست کم گرفتن دشمن، از یک سو ضریب امنیتی را پایین می آورد و از سوی دیگر، مانع شکوفایی خلاقیت ها و ابتکارات می گردد. از سوی دیگر، باید تاکید کرد که بخشی از این ادعاهای مقامات و مسئولین حکومت اسلامی، جنبه تبلیغی داشته و کنترل همه جانبه جامعه بزرگی چون ایران، کار چندان ساده ای نیست.

یک مساله مهم دیگری که باید در رابطه با مبارزات مردم ایران به آن به توجه کنیم این است که فروکش کردن اعتراضات خیابانی را نباید تنها به دلیل سرکوب ها و اقدامات پلیسی حکومت محدود کنیم، بلکه نیروهای درگیر جنگ نابرابر با حکومت اسلامی نیز ابتکارات جدیدی به خرج می دهند و روش های مبارزه خود را طوری سازمان می دهند و آرایش جدیدی به خود می گیرند که هر چه کم تر آسیب ببینند. بنابراین، کاهش اعتراضات خیابانی بدين معنا نيست که نیروهای مخالف حکومت یک پارچه مرعوب فضای رعب و وحشت حکومت اسلامی شده اند. بعلاوه جنبش های خودجوش، تاثیر آنی دارند و به ناچار فروکش می کنند مگر آن که رهبری آن، بنا به شرایط روز و با طرح و نقشه مشخص مبارزات خودجوش را گام به گام به مبارزه خودآگاه و هدف مند ارتقاء دهد و موتور محرک آن باشد. در کشوری که جنبش های اجتماعی فاقد تشکل ها و رسانه ها سراسری خود هستند و به ویژه جنبش کارگری، بحث از انقلاب و فروپاشی حکومت آن هم صرفا با تظاهرات های خیابانی چندان نظر منسجم و فکر شده ای نیست.

بدین ترتیب، در يک سال اخير، بيش ترین امکانات و تلاش های حکومت در جهت پلیسی کردن جامعه و  کنترل شهروندان و مراکز کار و تحصیل تمرکز يافته است. مقامات و مسئولان حکومت اسلامی، به خوبی می دانند که تنها با اتکاء بر قوای قهريه و تعقيب و مراقبت های پلیسی حکومت شان را سر پا نگاه داشته اند. همه شواهد نشان می دهند که از بازگشایی مدارس و دانشگاه ها سران حکومت اسلامی شدیدا سراسیمه شده اند. اين تمرکز بر تهدید و تعقیب و آفریدن فضای رعب و وحشت و کنترل پلیسی جامعه، جمع آوری و تحليل اطلاعات مرتبط با جنبش های حق طلب و عدالت جو، تحول حکومت از يک حکومت متعارف سرمایه داری به يک حکومت نظامی تمام عيار و تبه کار است.

کامران دانشجو، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، گفته است: «شما حق ندارید کسی را در دانشگاه ها جذب کنید که در مسیر  التزام عملی به ولایت فقیه و قانون اساسی حرکت نمی کند...»

دانشجو، تاکید کرده است: «شفاف و واضح می گویم افرادی مورد نیاز ما در دانشگاه ها هستند  که التزام عملی به اسلام و ولایت فقیه داشته باشند.»

وزیر علوم پیش از بازگشایی دانشگاه ها هم در سخنانی خواستار حاکمیت «فرهنگ  بسیجی» در دانشگاه شده و گفته بود: «اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که در آن متدینین،  فرهنگ انتظار و فرهنگ بسیج مورد تمسخر قرار گیرد، اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که  صدای اذان ظهر در آن بلند نشود به بهانه این که به کلاس های درس آسیبی نرساند، اگر  دانشگاهی وجود داشته باشد که روحانی نتواند در آن وارد شود و... اگر این دانشگاه  وجود داشته باشد مردم ایران، دانش جویان، اساتید و کارکنان دانشگاه آن را با خاک یک سان می‌کنند.»

هم زمان با بازگشایی و آغاز به کار دانشگاه ها در ایران، آمارهای منتشره از وجود 73 دانش جو در زندان های حکومت خبر می دهند. این دانش جویان که بیش تر آنان در اعتراضات ضدحکومتی، پس از برگزاری نمایش انتخاباتی ریاست جمهوری در خرداد ماه سال گذشته در شهرهای مختلف ایران بازداشت شده اند در زندان های مختلف حکومت از جمله زندان های اوین، رجایی شهر کرج، اهواز، تبریز، بابل، اصفهان و اردبیل و... زندانی هستند.

جنبش دانش جویی، یک جنبش سیال و آگاه و بالنده است که با سرکوب های پلیسی و زندانی کردن فعالین آن و یا محروم کردن آن ها از تحصیل، فقط می تواند این جنبش را با افت و خیزهایی مواجه سازد اما نمی تواند مانع پیشروی آن شود. اولا هر سال نیروهایی از دانشگاه ها می روند و جای آن را نیروهای تازه نفس می گیرند. به همین دلیل هم روش های مبارزه این جنبش تغییر می کنند و هم فعالین جدیدی وارد عرصه مبارزه در این جنبش می شوند و هم گرایشات مختلف سیاسی می توانند تضعیف شوند و یا دست بالا را بگیرند. مثلا سرکوب دانش جویان آزادی خواه و برابری طلب و سوسیالیست در سال های 86 و 87 و بستن تشکل ها و تعطیلی نشریات دانش جویی و دستگیری و زندانی کردن فعالین این جنبش، گرایش چپ جنبش دانش جویی تا حدودی ضعیف شد. بنابراین، توجه به این تحولات درونی جنبش دانش جویی و سوخت و ساز آن از نظر سازمان دهی افق و چشم اندازه مبارزه دانش جویان حائز اهمیت است.

در کشوری که وزیر علوم آن خواهان ویران کردن دانشگاه ها شود دیگر وزرا و مسئولان دولتی و فرماندهان نظامی آن و به طور کلی دستگاه های امنیتی، همگی بسیج می شوند و تلاش های گسترده ای به خرج می دهند تا مراکز آموزشی را نیز به پایگاه های پلیسی تبدیل کنند.

با این مقدمه بحث خود را در رابطه با فضای عمومی حاکم بر سیستم آموزش عالی را پی می گیرم.

 

تمرکز دانش جویان دانشگاه های سراسر کشور

تمرکز دانش جویان در نقاط مختلف کشور از یک سو توزیع ناعادلانه امکانات آموزشی در کشور را به نمایش می گذارد و از سوی دیگر، برای تحزیه و تحلیل جنبش دانش جویی بسیار مهم است. یعنی جنبشی که می خواهیم درباره آن اظهارنظر کنیم قبل از هر اظهارنظری شناخت آن، نخستین گام رسیدن به یک نتیجه نسبتا مطلوب است.

بر اساس اطلاعات حاصل از اطلس ملی آموزش کشور که توسط دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی و با همکاری وزارت خانه های علوم، تحقیقات و فناوری و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تهیه شده است از سال 1387 تعداد 3 میلیون و 461 هزار و 494 دانش جو، یعنی در حدود 5 درصد از جمعیت کشور در مراکز و موسسات آموزش عالی مشغول به تحصیل هستند.

براساس اظهارت مسئولین حکومتی، استان تهران با تعداد 708 هزار و 449 دانش جو بیش ترین تعداد دانش جوی کشور را با نسبت 41/20 درصد از دانش جویان کشور (یک پنجم از کل دانش جویان) را در خود جای داده است و استان خراسان شمالی با تعداد 27 هزار و 441 دانش جو کم ترین تعداد دانش جو را دارا و تنها 8/0 درصد از دانش جویان کشور را در خود جای داده است.

معاون ارتباطات شورای عالی انقلاب فرهنگی گفته است: پنج استان تهران، اصفهان، خراسان رضوی، فارس و خوزستان در مجموع بیش از 8/45 درصد از دانش جویان کشور را در خود جای داده اند و سهم 25 استان دیگر حدود 56 درصد است.

در 70 درصد از استان‌ های کشور، دانشگاه آزاد اسلامی بالاترین سهم را از جمعیت دانش جویی استان و در 27 درصد از استان ‌های کشور، دانشگاه پیام نور بیش ترین سهم از جمعیت دانش جویی استان را داراست. به این ترتیب، در 97 درصد از استان ‌های کشور این دو دانشگاه بیش ترین سهم دانش جو را دارند.

 

پاک سازی اساتید و دانش جویان دانشگاه ها

سال گذشته، هم زمان با اوج گیری تظاهرات خیابانی، تجمعات اعتراضی دانش جویان تا 16 آذر روز دانش جو به طور پراکنده برگزار می شد. اما بعد از ان، اغلب اعتراضات دانش جویی توسط مامورین امنیتی و نیروهای بسیج به خشونت کشیده شدند. تهدید دانش جویان، تعطیلی نشریات و تشکل های دانش جویی نیز شدت بیش تری به خود گرفت.

برخی از فعالین جنبش دانش جویی در دانشگاه ها که تعدادشان نیز زیاد است چندین ترم محرومیت از تحصیل را نیز تجربه کرده اند و بخشی از آن ها به  واحدهای مختلف دانشگاه ها در شهرهای دوردست تبعید شده اند.

دانش جویانی که مورد تهدید و بازجویی قرار گرفته اند اغلب اعلام کرده اند که در بازجویی ها، بازجویان عمدتا روی سازمان دهی چگونگی اعتراضات مکث بیش تری می کرده اند. دلیلش این است که مامورین امنیتی علاوه بر شناسایی فعالین جنبش دانش جویی و سازمان دهندگان اعتراضات، در عین حال تلاش می کنند به چگونگی سازمان دهی آن ها نیز پی ببرند.

در این میان، سیاست عمومی مسئولین دانشگاه ها، عدم همکاری با دانش جویان و نهایت همکاری با مسئولان امنیتی است.

فضای امنیتی شدید نه تنها بر دانشگاه های دولتی، بلکه حتا بر دانشگاه آزاد نیز حاکم است. دانشگاه آزاد زیر نظر هیات امنایی اداره می شود که عمدتا تحت رهبری هاشمی رفسنجانی و جاسبی اداره می شود. در دانشگاه آزاد هم اخراج اساتید کم  نبوده است؛ به طور مثال دکتر محمد شریف، که استاد  واحد تهران جنوب بود، از دانشگاه اخراج شد. دکتر فاطمه صادقی از دانشگاه آزاد واحد  کرج اخراج شد. علاوه بر این افرادی مثل علی کردان، رحیمی و... از وزرا و معاونان احمدی نژاد همه از مسئولان دانشگاه آزاد  بودند.

براساس اخبار و گزارشات منابع دانش جویی، مثلا در دانشگاه آزاد مشهد، حدود 10 دانش جو حکم تعلیق گرفته اند، 7 نفر  در دانشگاه تهران جنوب تعلیق شده اند و برای 17 نفر حکم تعلیق صادر شده است. 7 نفر از  دانشگاه آزاد کرج و 8 نفر از دانشگاه زاهدان اخراج و یا تعلیق شده اند. برخی از فعالین دانش جویی به شهرهایی چون گرمسار، مرودشت و غیره تبعید شده اند. برخی از دانش جویانی هم  که در مقطع کارشناسی ارشد، در دانشگاه ازاد قبول شده بودند، هنوز هم ستاره دار هستند و امکان  تحصیل ندارند.

در واحد تهران مرکز دانشگاه آزاد، فقط سال گذشته و به دلیل تجمعات اعتراضی دانش جویان، 17 تن از  دانش جویان، مجموعا به 40 ترم محرومیت از تحصیل محکوم شدند. این در حالی است که  براساس قوانین دانشگاه ازاد، دانش جویان با وجود عدم تحصیل، ملزم به پرداخت شهریه می  باشند.

از زمان روی کار آمدن دولت دوره اول محمود احمدی نژاد  در سال 84 تاکنون تعداد زیادی از اساتید دانشگاه ها اخراج و یا بازنشسته شده اند. بازنشستگی هایی که  گفته می شود به دلایل سیاسی و پاک سازی صورت گرفته است.

در یک نمونه، حکم بازنشستگی 8 تن از اساتید دانشگاه  تهران، صادر و اجرایی شد. محمد معز اردلان و جواد فرهودی از پردیس کشاورزی و منابع  طبیعی، سیدمحسن حبیبی از پردیس هنرهای زیبا، محمد حسین رفیعی از پردیس علوم، روح  الله عالمی و غلامرضا ظریفیان از دانشکده ادبیات و علوم انسانی، محمد خوش چهره از  دانشکده اقتصاد و احمد مدرس از دانشکده مدیریت از جمله اساتید بازنشسته هستند. اساتیدی که بسیاری از  آن ‌ها زیر 65 سال سن داشتند و به پایان دوره خدمت خود نرسیده بودند. پیش از این ها نیز عبدالرضا سیف، مدیرکل دفتر ریاست دانشگاه تهران از بازنشستگی 30 عضو  هیات علمی این دانشگاه خبر داده و اعلام کرده بود به جای اساتید بازنشسته در سال  گذشته، 200 عضو هیات علمی در دانشگاه تهران استخدام شده اند.

این بازنشستگی ها در حالی اتفاق می افتد که در حال حاضر حتا تعدادی از استادان  دانشگاه های ایران در زندان هستند و یا بیرون زندان در انتظار صدور حکم دادگاه به  سر می برند.

فشارها بر اساتید دانشگاه های مختلف کشور، پس از انتخابات سال گذشته شدت بیش تری  گرفته است. برخی دلیل افزایش فشارها را انتشار  بیانیه ها و نامه های اعتراضی به  امضای اساتید دانشگاه های مختلف ایران می دانند که از آن جمله می توان به نامه ۱۱۶ استاد دانشگاه تربیت مدرس به آیت الله خامنه ای، نامه دانش جویان و استادان دانشگاه  شریف به صادق لاریجانی و نامه ۸۸ استاد دانشکده فنی دانشگاه تهران به رهبر حکومت اسلامی اشاره کرد که تاکنون منتشر شده اند.

در همین راستا محمد محمدیان، رییس نهاد نمایندگی رهبر حکومت اسلامی در دانشگاه ‌ها، در  آذر ماه سال ۸۸ گفته بود: «براساس آمارهای موجود ۷۰ درصد دانشگاهیان در انتخابات  ریاست جمهوری به کسی رای داده‌ اند که اکنون در راس مدیریت کشور نیست و این مساله به  نوعی دل سردی ایجاد می‌ کند.»

مامورین حکومت اسلامی برای این که جنبش دانش جویی را مرعوب کنند حتا فعالین این جنبش را می ربایند. برای نمونه، اخیرا اعلام شده است که حبیب فرحزادی، دانش جوی محروم از تحصیل دانشگاه تهران، روز شنبه دهم مهر ماه 89، در حالی که برای ثبت نام مجدد به دانشگاه مراجعه کرده بود، در مقابل درب دانشگاه توسط نیروهای لباس شخصی ربوده شد.

 

فرحزادی که به دلیل فعالیت های سیاسی و اعتراضی، به مدت سه ترم از تحصیل محروم شده بود، با توجه به اتمام دوران محرومیتش، برای ثبت نام در ترم جدید مراجعه کرده بود، که پس از خروج از درب غربی دانشگاه، در خیابان ١۶ آذر در مقابل چشمان نیروهای حراست دانشگاه تهران، توسط نیروهای امنیتی لباس شخصی ربوده شد.

کميته انضباطی دانشگاه علوم و فنون بابل طی احکامی ۵ فعال دانش جويی اين دانشگاه را هر يک به يک ترم تعليق با احتساب سنوات و ۱۲ تن ديگر از فعالين دانش جويی اين دانشگاه را به يک ترم تعليق به صورت معلق تا پايان دوران تحصيلی و توبيخ کتبی با درج در پرونده محکوم کرد.

هم چنين دکتر شيخ الاسلامی ریيس دانشگاه علوم و فنون بابل طی حکمی انجمن اسلامی دانش جويان دانشگاه علوم و فنون بابل را منحل و فعاليت های آن را غيرقانونی اعلام کرد.

شایان ذکر است که دانشگاه بابل در سال های اخیر همواره در مبارزات دانش جویی از موضع چپ بسیار فعال بوده است.

انجمن اسلامی دانش جويان دانشگاه صنعتی شيراز، طی حکمی از جانب هيات نظارت دانشگاه، غيرقانونی اعلام شد و با حضور مامورين حراست دفتر انجمن اسلامی پلمپ شد.

روز چهارشنبه 31 شهریورماه  «دکتر سرابی» متخصص قلب و استاد دانشگاه که در مقابل مطب خود  در حوالی «نارمک» توسط افراد ناشناس مسلح هدف اصابت  گلوله قرار گرفته بود در بیمارستان درگذشت. یک روز قبل از این واقعه، «عبدالرضا سودبخش» عضو هیات علمی دانشگاه  تهران در مقابل مطب خود به همین ترتیب هدف تیراندازی قرار گرفت و کشته شد .

در ماجرای قتل این دو استاد دانشگاه، انگشت اتهام به سوی مقامات امنیتی و اطلاعاتی حکومتی نشانه رفته است.

  

سابقه سرکوب دانشگاه در حکومت اسلامی

آیت الله خمینی، بنیان گذار حکومت اسلامی ایران، از همان روزهای نخست قدرت گیری اش، همراه با سرکوب شدید دستاوردهای انقلاب 57 مردم ایران و به ویژه جنبش های اجتماعی، خشونت و دشمنی خود با علم و دانش و آگاهی و هم چنین آزادی بیان و قلم و اندیشه و فعالیت متشکل مستقل از دولت را نیز آغاز کرد. با فرمان خمینی در سال های نخست انقلاب 57، علاوه بر پاک سازی دانش جویان و اساتید چپ و سکولار دانشگاه ها، محتوای بسياری از کتاب ‌های درسی و علمی طبق ديدگاه اسلامی شورای انقلاب فرهنگی مورد بازبينی قرار گرفت. هم چنين تغييراتی با هدف اسلامی کردن دانشگاه ها اعمال شد. اين تهاجم فرهنگی حکومت اسلامی به مراکز علم و دانش، تاثيرات مخرب زيادی بر ساختار فرهنگی و علمی ايران گذاشت و ضربات غیرقابل تصوری بر ساختار آموزشی کشور زد. ضرباتی که دره عمیقی با سیستم آموزشی سکولار به وجود آورد. چنان‌ که سطح آموزشی کشور شدیدا افت پیدا کرد و بسیاری از سرمایه های کشور، اجبار ايران را ترک کردند.

انقلاب فرهنگی ايران، به ويژه در سال های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲، که با هدف پاک ‌سازی استادان و دانش جويانی که از ديدگاه حکومت اسلامی، «چپ» و «غرب ‌زده» به ‌شمار می ‌رفتند، از مراکز علمی کشور اخراج شدند.

مسلما هم سن و سال های من به یاد دارند که با بازگشايی دانشگاه‌ ها پس از پیروزی انقلاب ۵۷ مردم ایران، سازمان های مختلف دانش جويی با گرايش‌ های مختلف شروع به فعاليت کردند به طوری که يک سال بعد دانشگاه‌ ها، به مراکز اصلی گرایش چپ جامعه و مخالف حکومت اسلامی تبديل شدند. این مساله سران تازه به قدرت رسیده حکومت اسلامی را چنان به وحشت انداخت که با بسیج نیروهای سرکوبگر خود و با کشتن شمار زیادی از دانش جویان و زخمی کردن آن ها و هم چنین دستگیری هزاران تن، دانشگاه های کشور را به مدت بیش از دو سال تعطیل کردند.

در این دوره، گرایشات راست و لیبرال و حتا جریاناتی چون جبهه ملی، نهضت آزادی، حزب توده و غیره از حکومت اسلامی حمایت می کردند.

پس از اشغال سفارت آمريکا در تهران، توسط دانش جويان «خط امام»، آيت الله خمينی بنیان گذار حکومت جهل و جنایت اسلامی، در پيام نوروزی سال ۵۹ خود بر تصفيه دانشگاه‌ ها تاکيد کرد و گفت: «بايد انقلاب اسلامی در تمام دانشگاه ‌های سراسر ايران به وجود آيد. تا اساتيدی که در ارتباط با شرق و يا غرب ‌اند تصفيه گردند و دانشگاه محيط سالمی شود برای تدريس علوم عالی اسلامی.» او در اين فرمان و هم چنين سخنان بعدی خود به ضرورت ايجاد «انقلاب اساسی در دانشگاه ‏‌های سراسر کشور»، «تصفيه اساتيد مرتبط با شرق و غرب»، «تبديل دانشگاه به محيطی سالم برای تدوين علوم عالی اسلامی» و «عدم وابستگی آن به احزاب، کمونيسم و مارکسيسم» تاکید کرد.

در روزهای پايانی فروردين ۱۳۵۹، برنامه پرسش و پاسخ آيت الله هاشمی رفسنجانی با دانش جويان دانشگاه تبريز، توسط طرفداران رفسنجانی و حکومت اسلامی به تشنج کشيده شد بهانه ای برای حمله به دانشگاه های کشور شد. دانش جويان پيرو خط امام با اشغال ساختمان مرکزی دانشگاه نبریز، اعلام کردند تا زمانی که پاک سازی دانش جويان، استادان و کارکنان دانشگاه به مرحله اجرا گذاشته نشود، ساختمان مرکزی را ترک نمی ‌کنند. در پی اين واقعه، تعدادی از دانشگاه ‌های ديگر کشور نيز به همین روش به تصرف گروه‌ های مذهبی دانش جويی درآمد.

در ۲۹ فروردين همان سال، آيت الله خمينی سخن رانی شديداللحنی کرد. در اين روز شورای انقلاب در پی ديدار با آيت الله خمينی مهلتی سه روزه به سازمان ها و احزاب سياسی برای تعطيلی دفاتر خود در دانشگاه‌ های سراسر کشور داد. در پی اطلاعيه شورای انقلاب، در اين روز درگيری‌ های گسترده ‌ای ميان انجمن‌ های اسلامی و ديگر سازمان های سياسی دانش جویی در مراکز آموزش عالی در تهران، شيراز، مشهد، بابلسر، کرج و جهرم رخ داد و در تهران خشونت بارترين درگيری‌ ها در دانشگاه تربيت معلم روی داد که اعضای انجمن اسلامی پس از ساعت ‌ها درگيری توانستند به کمک نمازگزاران نماز جمعه، دانشگاه را تحت کنترل خود درآورند. در این تهاجم عوامل حکومتی به دانشگاه ها، ده ها دانش جو جان باختند و صدها دانش جو نیز زخمی شدند.

در روز اول ارديبهشت که پايان مهلت شورای انقلاب بود، درگیری ها به ويژه در دانشگاه تهران، به اوج رسيد و پس از آن که به گزارش روزنامه کيهان، ۳۴۹ نفر زخمی و ۳ تن کشته شدند، دانش جويان اجبارا تخليه دفاتر خود در دانشگاه تهران را آغاز کردند.

ابوالحسن بنی ‌صدر ریيس جمهور و ریيس شورای انقلاب که آن هنگام از حاميان اصلی انقلاب فرهنگی نیز بود، در دوم ارديبهشت همان سال همراه با انبوهی از طرفداران حکومت به دانشگاه تهران رفت و با سخن رانی خود مصوبه شورای انقلاب را ابلاغ و بر ضرورت انقلاب فرهنگی تاکيد کرد.

در انقلاب فرهنگی حکومت اسلامی در اردیبهشت 1359 و در جریان سرکوب و کشتار و تصفیه خونین دانشگاه ها، ده ها هزار دانش جو و هزاران استاد از دانشگاه اخراج شدند. اساتید دانشگاه در سال 57 به 16877 استاد بالغ می شدند در حالی که پس از بازگشایی دانشگاه ها  به 9042 و در سال بعد به  8000 نفر کاهش یافتند. تعداد دانش جویان نیز به کم تر از نصف رسید.

طبق آمار رسمی، تعداد جان باختگان درگيری های اين چند روز در دانشگاه های مختلف ۳۸ دانش جو و تعداد زخمی‌ شدگان نیز صدها دانش جو اعلام شد.

در بهار ۱۳۶۱، نخست دانش جويانی که کم تر از ۲۵ واحد درسی برای فارغ التحصيلی در پيش داشتند به دانشگاه‌ ها فراخوانده شدند و سپس دانش جويان پزشکی به دانشگاه ‌ها برگشتند. ۲۷ آذر ماه ۱۳۶۱، دانشگاه ‌ها و موسسات آموزش عالی کشور پس از ۳۰ ماه تعطيلی مجددا بازگشايی شد.

دومین حمله به دانشگاه در اوج قدرت جناح اصلاح طلبان حکومتی صورت گرفت؛ نیروهای امنیتی و لباس شخصی ها به خوابگاه دانش جویان دانشگاه تهران حمله کردند. در 18 تیر 1378 نیروهای انصار حزب الله با پشتیبانی پلیس  ضدشورش با حمله به کوی دانشگاه تهران، دانش جویان معترض به نامه سعید امامی و توقیف روزنامه سلام را  به شدت سرکوب کردند.

در جریان آن حادثه، اکثر ساختمان ها و خوابگاه های کوی دانشگاه تهران ویران شد و  تعداد زیادی از دانش جویان زخمی یا دستگیر شدند. بر اساس گزارش ها، دست کم یک نفر به  نام «عزت ابراهیم نژاد» در جریان حمله 18 تیر 78 به کوی دانشگاه تهران کشته شد. در آن زمان هم چنین مامورین حکومتی به دانشگاه تبریز نیز حمله کردند و دانش جویان را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

سومین حمله به دانشگاه تهران در سال 88، به دنبال اعلام پیروزی احمدی نژاد در نمایش انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری  ایران بود. در این سال نه تنها اعتراضات عمومی و مداوم مخالفان حکومت را به دنبال داشت، بلکه  موجب بروز اعتراضات گسترده و دامنه دار دانش جویان در دانشگاه تهران و  دیگر دانشگاه های پایتخت شد. پس از آن نیروهای موسوم به انصار حزب الله و یگان ویژه  ضدشورش نیروی انتظامی، بامداد روز 25 خرداد 88 یعنی تنها دو روز پس از برگزاری  انتخابات، با حمله به کوی دانشگاه تهران، تعداد بی شماری از دانش جویان معترض را کشتند و یا زخمی و بازداشت کردند.

دفتر تحکیم وحدت، یکی از ارگان های دانش جویی طرفدار دوم خرداد، پس از وقوع آن حادثه اعلام کرد حداقل پنج نفر از دانش جویان  دانشگاه تهران شامل دو دانش جوی دختر و سه دانش جوی پسر بر اثر این حمله و با شلیک  مستقیم گلوله ماموران امنیتی و انتظامی به قتل رسیده اند.

کمی بعد در فهرست ۷۲ نفره جان باختگان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری که توسط  کمیته پیگیری میرحسین موسوی و مهدی کروبی (نامزدهای معترض به  نتیجه انتخابات) انتشار یافت، اسامی مبینا احترامی، ایمان نمازی، فاطمه براتی، محسن  ایمانی، کامبیز شعاعی و کسری شرفی ذکر شد که براساس این گزارش در این حمله کشته شده  و بیش تر آن ها بدون اطلاع خانواده‌ هایشان مخفیانه به خاک سپرده شده‌ بودند.

می بینیم که حکومت اسلامی، دانشگاه ها و مراکز آموزشی را برای حاکمیت و ایدئولوژی خود خطرناک می داند و به همین دلیل از هر فرصتی برای سرکوب و مرعوب کردن دانشگاهیان بهره می جوید.

پس از انتخابات 22 خرداد 88، حضور محمود احمدی نژاد، اعضای دولت و حتا نمایندگان  حامی دولت در مجلس، در دانشگاه تهران و برخی دیگر از دانشگاه های کشور همواره با  اعتراضات گسترده دانش جویان روبرو شده است.

در اردیبهشت ماه سال جاری، دانش جویان دانشگاه شهید بهشتی، به حضور احمدی نژاد در این دانشگاه دست به اعتراض زدند. احمدی نژاد سال قبل هم در دوران تبلیغات انتخاباتی خود ناچار شد با ماشین از جمع دانش جویان معترض  به حضورش در دانشگاه شریف که فریاد «دروغگو - دروغگو»، «مرگ بر دیکتاتور» و... سر داده بودند، بگریزد. دانش جویان دانشگاه های امیرکبیر و تهران نیز در سال های قبل ‌تر، جلسات احمدی ‌نژاد را به هم زده بودند.

 

تلاش برای تغییر علوم انسانی - اجتماعی

در حالی که بیش از سه دهه از عمر حکومت اسلامی ایران می گذرد و در این مدت هم هیچ گاه میدان سیاست و به طبع آن فرهنگ و آموزش به کسانی بیرون از دایره ای که به نام خودی معروف شده است داده نشده، با وجود این هر از چند گاهی سران و مقامات حکومت سخن از اسلامی کردن دانشگاه ها و مدارس به میان می آورند. از رهبر تا دیگر مقامات و مسئولین حکومتی از غیر اسلامی بودن کتب درسی می نالند. چندی پیش طرح تغییر کتب آموزشی در سطح مدارس و دانشگاه ها به ویژه در علوم انسانی داده شده و بعد از آن لزوم باز نگری در کتب درسی و جداسازی جنسیتی در دستور کار قرار گرفته است.

مدتی است که مساله بومی سازی علوم انسانی در ساختار فرهنگی و سیاسی کشور مطرح شده است. تلاش در این راستا از آن جایی شروع شد که طی حوادث سال گذشته، خامنه ای عنوان کرد که یکی از علل این حوادث فضای سکولار، تدریس علوم انسانی غربی است و لازم است تا علوم انسانی بومی تولید شده و جایگزین علوم انسانی غربی شوند. پس از آن هم موج بازنشستگی اساتید که قبلا شروع شده بود شدت بیش تری یافت و سرکوب دانش جویان و میلیتاریزه کردن محیط دانشگاه ها نیز در اولویت حکومت قرار گرفت.

باین ترتیب، یکی از مهم ترین چالش های موجود در سیستم آموزشی، رشته های علوم انسانی و اجتماعی است که از خامنه ای و وزیر علوم گرفته تا حوزه های علمیه و فرماندهان سپاه و غیره اعلام می کنند محتوای این علوم متاثر از اندیشه های غربی و نگاه های اومانیستی و سکولار غربی است که باید براساس موازین اسلامی بازخوانی و بازتولید شوند.

علوم انسانی به عنوان یک حوزه علمی مهم و گسترده شامل تاریخ، ادبیات، فلسفه، اخلاقیات، زبان های مختلف و فرهنگ، زبان شناسی، حقوق، انسان شناسی، مطالعات دینی، هنر، جامعه شناسی، روان شناسی، علوم سیاسی، علوم اقتصادی، علوم تربیتی، جغرافیا، موسیقی، فولکلور، مردم و باستان شناسی می باشد. در واقع علوم انسانی در برگیرنده بخش های مشترک از تجارب انسانی است و از آن جا که به فرهنگ و ارتباطات همه جوامع مربوط می گردد، زمینه پیوند و همبستگی انسان ها را به همدیگر فراهم می سازند.

در واقع، حکومت اسلامی، به مثابه یک حکومت فاشیستی، در یک جنگ آشکار و عریان با سیستم آموزش مدرن و جهان شمول در دانشگاه ها است. جنگی که مرگ و زندگی خود را به صورت بسیار روشن و آشکار در سرکوب و به خاک و خون کشیدن دانشگاه ها، این مراکز یادگیری علم و دانش و هنر ارزیابی کرده است.

در چنین شرایطی روشن است که دانش جویان رشته های علوم انسانی و اجتماعی اگر تغییرات دروس خود را مطابق با طرح و اندیشه حاکمان بپذیرند قطعا هیچ چیز از محتوای این علوم درک نخواهند کرد و تنها عمر خود را به هدر خواهند داد. چرا که طرح های اسلامی با همه خواست ما و نیازهای انسان مدرن و برابری طلب در تضاد است. آن بخش از دانش جویان که مرعوب سیاست های حکومت شده اند حتا فارغ التحصیلان بسیار ممتاز در رشته های علوم انسانی و اجتماعی، به نتایجی می رسند که نه تنها با ابتدایی ترین مبانی علمی آن رشته در تضاد است، بلکه هر فرد معمولی نیز نتایج تحقیقات آن را قاطعانه مردود می شمارد. برای مثال، اولین نفر ممتاز یکی از فارغ التحصیلان رشته علوم اجتماعی و سیستمی در مقطع کارشناسی ارشد، به جای بررسی تاریخی، اجتماعی و اقتصادی توسعه در کشورهای غربی، به عنوان نتیجه تحقیق خود اعلام کرده است که فقط طی جنگ های صلیبی و اشغال کشورهای اسلامی غرب توانست به پیشرفت و توسعه نائل شود. در حالی که اولین سئوال از چنین تحصیل کردگان این است که چرا کشورهای به اصطلاح اسلامی، خودشان به این پیشرفت ها نائل نشدند؟

در واقع تغییر نگرش انسان نسبت به تکامل تاریخی خود و دیگر موجودات و طبیعت صدها سال تاریخ علمی دارد، توسعه در جهان پیشرفته نیز زمانی شروع شد که نگرش انسان نسبت به طبیعت و محیط اطرافش عوض شد. به عبارت دیگر انسان تسلیم طبیعت نشد و به این باور رسید که او به قدرت عقلش می تواند بر محیط پیرامونش مسلط شود.

بنابراین، می توان گفت که علوم انسانی خمیرمایه و عنصر سازنده فرهنگ و تعیین کننده روابط سیاسی و اجتماعی نه تنها در هر کشور، بلکه در همه جوامع بشری است. نقش فرهنگ در زندگی اجتماعی بشر، به حدی اساسی و بنیادی است که برخی از متخصصان فرهنگ را عامل اصلی پویایی و دگرگونی اجتماعی دانسته اند. متخصصان توسعه نیز آن را به عنوان عنصری سرنوشت ساز در توسعه جوامع به شمار می آورند.

بنا به بررسی ها و تحقیقات، بیش ترین مشاغل ایجاد شده که ماحصل تفکر کار آفرینی است برخاسته از افراد تحصیل کرده در حوزه علوم انسانی بوده است. عمده اشتغال های پایدار و رو به رشد در بخش خدمات و فعالیت های اقتصادی، توسط کار آفرینان دانش آموخته در حوزه علوم انسانی می باشد. بنابراین، تغییرات گسترده در سیستم آموزشی در جهان و در کشورهای توسعه یافته، تغییرات در حوزه اقتصادی و نیاز به کارآفرینان نواندیش در این حوزه، احساس نیاز شدید جوامع صنعتی به توسعه فرهنگ اجتماعی و تقویت این حوزه است که به بحث استفاده از دانش آموختگان حوزه علوم انسانی و فعالیت های کارآفرینانه آن توجه خاص شود. بنابراین، بی توجهی به فرهنگ و علوم انسان - اجتماعی و پژوهش ضربات زیادی به رشد و توسعه در جامعه و اشتغال افراد می زند. به عبارت دیگر، هر قدر نقش و سهم سرمایه های انسانی در توسعه جامعه کاهش یابد به همان میزان برداشت ها، انتظارات و دریافت ها از چشم اندازهای آینده و تلاش برای تغییر وضع موجود نابرابر در رفتارها و کنش های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به مراتب کم رنگ تر می شود.

علوم انسانی همان طور که از نام شان پیداست در دسته بندی علم و علومی قرار می گیرند و در واقع نوعی از علم هستند همانند ریاضی و فیزیک و شیمی ولی با این تفاوت که موضوع مورد بحث شان متفاوت است. حال سئوال این است که معنی «بومی شدن علوم انسانی» چیست؟ پشت چنین اقدامی سئوال هایی نظیر معنی بومی شدن علم ریاضی چیست؟ معنی بومی شدن فیزیک و شیمی چه معنی دارد؟ نیز به میان می آید. سئوالاتی که هیچ انسان آگاهی برای آن ها جواب قانع کننده علمی و اجتماعی پیدا نمی کند و طرح آن را از موضع جهل و جنایت اسلامی می بیند.

مباحثی که در علوم انسانی به قول سران و تئوریسن های حکومت اسلامی، غربی مطرح می شود ریشه در صدها سال تحقیق و تجسس و تدریس و بررسی دارد. جوامع بشری همواره از اصول مشترکی در مناسبات تاریخی و دستاوردهای علمی و تکنولوژیکی بهره می برند. سیاست، اقتصاد و فرهنگ دارای ماهیتی هستند که در حکومت های دیکتاتوری دچار بحران می شوند. ماهیت سیاست، اقتصاد و فرهنگ به طور کلی انسانی، سکولار و مادی است و در یک ساختار غیرانسانی و غیرسکولار و فاشیستی قادر به رشد و توسعه نمی باشند.

باین ترتیب، در دنیایی که اقتصاد، سیاست، فرهنگ، تکنولوژی و همه و همه جهانی شده است بحث از بومی سازی و اسلامیزه کردن علوم انسانی و اجتماعی، به غایت ارتجاعی و اساسا غیرممکن است.

علوم انسانی، علومی انتزاعی یا خنثی نیست، بلکه هدف آن تحلیل پدیده‌ ها به سبب تغییر و تحولات جامعه است. در این عرصه، علم و ایدئولوژی بر یکدیگر تاثیر می گذارند و تاثیر می پذیرند. و مواضع فلسفی و ایدئولوژیک خود را در قالب دیدگاه های مادی گرایانه و یا ایده آلیستی منعکس می کنند.

بر خلاف ادعای سران و مقامات حکومت اسلامی، صرفا علوم انسانی پدیده ای کاملا غربی نبوده و به دلیل شرایط تاریخی است که مسیرش از غرب به جهان باز شده است.

تاریخی که در غرب منجر به تولید و اعتلای علوم انسانی شد دست کم از 300 سال پشتوانه تاریخی برخوردار است و از بسترهای اجتماعی و فرهنگی لازم و محکم بهره مند بوده است، تاریخی که متاسفانه در ایران وجود خارجی ندارد.

در کشوری که صدها هزار از فارغ التحصیلان دانشگاهی آن یا بی کارند و یا در مشاغلی مشغول به کار هستند که هیچ ارتباطی با تخصص آن ها ندارد؛ در کشوری که قشر جدیدی از میلیادرها از میان آقازاده ها و سرداران سپاه و حوزه های علمیه  و حکومتیان سربلند کرده اند و نمی دانند با ثروت های بادآورده چکار کنند و به همین سادگی نیز با علم و آگاهی جامعه سر خصومت و دشمنی می کنند. چرا که آگاهی را برای ایدئولوژی و حکومت خود خطرناک می دانند. از این رو، با تهدید و ترور، سرکوب و زندان، شکنجه و اعدام به جان مردم، مدارس و دانشگاه ها افتاده اند تا بلکه چند صباح دیگری حکومت خود را سر پا نگه دارند.

بی شک روش شناخت، چگونگی رشد مراحل آن، سیر تکاملی انسان و همه جانداران و طبیعت و مراحل شناخت، معیارها و شاخص های شناخت صحیح و غیره، با روش های من درآوردی فقهی ره به شناخت پدیده ها نمی برد و  نیازهای اصلی جامعه در عرصه های تکاملی انسان و خواسته های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن را برآورد نمی سازد. بنابراین، حکومت اسلامی و اهداف و سیاست ها و ایدئولوژی آن، در مقابل پیشرفت انسان و انسان دوستی و همبستگی قرار دارد.

بر این اساس، به این نتیجه کلی می رسیم که آن چه که سران و مسئولین حکومت اسلامی، تحت عنوان بومی سازی و اسلامی کردن علوم انسانی مطرح می کنند علاوه بر این که بی معناست به طور کلی تحقق ناپذیر است.

 

مصوبات رنگارنگ برای رعایت حجاب در دانشگاه ها

مقامات آموزشی حکومت اسلامی، قبل از بازگشایی دانشگاه ها اعلام کرده بودند که از آغاز سال تحصیلی جدید، ۱۹ مصوبه برای حجاب در دانشگاه ‌ها قابل اجراء خواهد بود. طبق این مصوبات، دانش جویان موظف به داشتن شناسنامه فرهنگی، میثاق ‌نامه و امضای تعهدنامه اخلاقی هستند. در این شناسنامه دانش جویان بایستی همه‌ موارد فرهنگی و اخلاقی، از جمله نحوه رعایت «حجاب و عفاف» و نیز برنامه ‌های فرهنگی خود را ثبت کرده و متعهد به اجرای آن‌ شوند.

یکی دیگر از طرح ‌هایی که اعتراض دانش جویان را به دنبال داشت، طرح لباس ‌های همگون برای آن ‌ها بود. فرهاد رهبر، رییس دانشگاه تهران، آمادگی این دانشگاه‌ را برای اجرای این طرح و تهیه پوشش ثابت با رنگ و مدل یک ‌سال اعلام کرده بود.

او، ضمن اشاره به لزوم پوششی «برازنده» دانش جویان، این طرح را چنین توجیه کرده است: «شان دانشگاه،‌ لباس مهمانی و عروسی نیست و چرا باید در دانشگاه‌ ها پوششی داشته باشیم که دور از شان دانشگاه و دانش جو است.»

کامران دانشجو، وزیر علوم نیز خواهان عملی شدن طرح حجاب و عفاف در دانشگاه‌ ها است. او ضمن تاکید بر لزوم رعایت حجاب اسلامی در دانشگاه ‌ها، خاطر نشان کرد: «مطالبه عمومی مردم ما این است که آن چه اسلام آن را تعیین کرده باید رعایت شود. ما دانشگاه اسلامی داریم، دانشگاه‌ های ما با جهان‌ بینی اسلامی حرکت می‌کنند و باید در تمام مقولات اسلامی باشد نه تنها در علم.»

در راستای طرح حجاب و پوشش همگون در دانشگاه ‌ها، طرح تفکیک جنسیتی دانش جویان نیز به تصویب رسیده است. بر اساس این طرح، کلاس‌ ها و فضاهای دانش جویی دختران و پسران از یکدیگر تفکیک خواهند شد.

در واقع هدف حکومت اسلامی، از جداسازی دانش جویان و یا دور کردن ‌آن ها از پایتخت و فشارهای روانی و رفتاری مانند حجاب، مانع از فعالیت ‌های گروهی و سیاسی آن‌ ها شود.

 

جمع بندی

با توجه به آن چه که تاکنون گفته شد روزبروز فشارهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در جامعه شدت می گیرد، شکی نیست که در چنین موقعیتی نظام آموزشی نیز هم چنان رو به افول خواهد گذاشت. هم اکنون هیچ چشم‌ اندازی برای بهتر شدن این شرایط و حتا توقف این سیر نزولی آموزشی وجود ندارد. با وضعیت کنونی اقتصادی، جمعیت بیش تری به زیر خط فقر رانده شده و در نتیجه کودکان و فرزندان خانواده های کارگری و محروم به اجبار و به جای درس خواندن وارد بازار کار ارزان و خاموش خواهند شد. از سوی دیگر، اوضاع سیاسی کنونی نیز که باعث رانده شدن نیروهای متخصص از مدارس و دانشگاه ‌ها شده، هر چه بیش تر دروس سیستم آموزشی را به ایدئولوژی فاشیستی اسلامی نزدیک می کند. دروسی که یادگیری آن ها به ویژه برای جوانان، غیر از ضرر سودی ندارد.

اما شکی نیست که این بار نیز حکومت اسلامی هم چون سه دهه گذشته، در اسلامیزه کردن مدارس و دانشگاه ها شکست خواهد خورد.

یک عامل مهم ترس حکومت از دانشگاه ها، رشد دایمی نیروی اجتماعی در دانشگاه های کشور است. در سال های اخير، شمار دانش جويان هم چنان سير صعودی داشته و در ده سال گذشته، از يک ميليون و ۷۰۰ هزار دانش جو به حدود سه ميليون و ۸۰۰ هزار نفر افزايش يافته است. در واقع هر چه این مراکز گسترش می یابد به همان نسبت نیز کنترل آن برای حکومت سخت تر می گردد.

 همين رشد شتابان و بدون برنامه ریزی های لازم توسط دولت، در عمل نیز کيفيت آموزش به دست فراموشی سپرده شده است و همه سیاست های حکومت، در جهت سرکوب دانش جویان و امنیتی کردن دانشگاه ها و مدارس قرار دارد.

بدین ترتیب، با آغاز سال تحصیلی جدید حکومت اسلامی نه از موضع قدرت، بلکه از موضع کاملا ضعف و ترس هجوم وسیعی را به دانشگاه ها و دانش جویان سازمان داده است. احضار و صدور احکام سنگین زندان و تعلیق و تبعید برای فعالین دانش جویی، اعمال محدودیت برای دانش جویان دختر در انتخاب محل تحصیل به نام «بومی گزینی»، اعمال جداسازی جنسیتی در دانشگاه ها، تعطیلی چندین رشته دانشگاهی به بهانه بازبینی دروس این رشته ها و اعلام جنگ وزیر آموزش عالی علیه دانشگاه ها مبنی بر این که اگر دانشگاهی اسلامی نباشد با خاک یک سان می شود؛ اخراج و پاک سازی اساتید مخالف و یا منتقد دولت، سازمان دادن حضور نیروهای بسیجی و ایجاد نهادهای جدیدی برای حضور نمایندگان خامنه ای در دانشگاه ها، کاستن امکانات رفاهی و آموزشی دانشگاه ها، بخشی از هجوم همه جانبه و گسترده حکومت اسلامی در سال جدید تحصیلی به مراکز علم و دانش کشور است. دلیل اصلی این همه اقدامات سرکوبگرانه حکومت در دانشگاه ها، وحشت شان از اوج گیری اعتراضات دانش جویی و حمایت و پشتیبانی آنان از اعتراضات و اعتصابات کارگران، زنان و مردم محروم و ستم دیده در جامعه است.

حکومت اسلامی، به دلیل این که در بحران سیاسی، اقتصادی و حتا دیپلماتیک به سر می برد موقعیت ضعیف و شکننده ای دارد. بر این اساس تمام امکانات خود را به کار انداخته است تا به هر قیمتی شده اعتراضات دانش جویان، زنان، کارگران، روزنامه نگاران، روشنفکران و مردم آزاده را سرکوب کند. در همین راستا، مدارس و دانشگاه ها را نیز هدف قرار داده است و تلاش دارد با حاکم کردن فضای رعب و وحشت مانع مبارزه جوانان و دانش جویان شود.

اما بخش عظیم دانش جویان کشور که از خانواده های فقیر و متوسط جامعه هستند درد و رنج مردم و سرکوب و سانسور را با پوست و گوشت خود تجربه کرده اند هرگز مرعوب سیاست های وحشیانه حکومت نشده و با تمام قدرت نه تنها از خواست و مطالبات صنفی و سیاسی و فرهنگی خود، بلکه هم چون گذشته کل جامعه حمایت خواهند کرد.

تاکنون جوانان و دانش جویان در سراسر ایران با مبارزات پیگیر و دایمی خود، نشان داده اند که خواهان برخورداری از تحصیل و زندگی آزاد و برابر و انسانی با بالاترین استانداردهای امروزی دنیا هستند.

دانش جویان با دفاع از برابری انسان ها بدون توجه به ملیت، جنسیت، باورهای مذهبی و سیاسی آن ها، بر علیه هرگونه تبعیض و نابرابری و ستم مبارزه می کنند. آنان مخالف تبعیض علیه زنان و خواهان برابری زن و مرد در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و تحصیلی هستند. دانش جویان در پیوند با جنبش کارگری و جنبش زنان در جهت مطالبات آن ها و هم چنین لغو کار کودک و برای برخورداری همه کودکان و دانش آموزان کشور از یک زندگی درخور و شایسته انسان و تامین تحصیل و زندگی آن ها مبارزه می کنند.

جوانان و دانش جویان، خواهان عدم دخالت دین در زندگی و تحصیل انسان و برخورداری از سیستم آموزشی سکولار و جهان شمول انسان دوستانه هستند.

دانش جویان و جوانان، خواهان برچیده شدن کمیته های انضباطی و حراست و نهادهای سرکوبگر از دانشگاه ها، معرفی عاملین و آمرین قتل و جنایت علیه دانش جویان در حمله به دانشگاه ها و هم چنین سرکوب و کشتار مردم و لغو هرگونه شکنجه جسمی و روحی، اعدام و سنگسار هستند.

با آغاز سال تحصیلی جدید، دانش جویان باید پرونده جنایات حکومت اسلامی در طول یک سال و نیم اخیر، به ویژه جنایاتی که در این مدت علیه دانش جویان انجام داده، در سطح اجتماعی طرح و بازخوانی کنند. باید یک بار دیگر پرونده های جنایات حمله به دانشگاه ها و خوابگاه های دانش جویان، جنایات زندان کهریزک و دیگر قتل گاه های حکومت، هم چنین مباحثی در جهت آزادی همه زندانیان سیاسی گشوده شود.

یک مساله مهم دیگری که ضروری ست فعالین جنبش دانش جویی نسبت به آن توجه کنند این است که نباید اجازه دهند جریانات فرصت طلب، جنبش های اجتماعی از جمله جنبش دانش جویی را قربانی منافع فرقه ای خود کنند. متاسفانه چند سال های پیش، جریاناتی با طرح شعارهای نامربوط و صرفا شعارهای ویژه سازمانی خود، به جنبش دانش جویی لطمه زده اند. از سوی دیگر، برخی جریانات نیز طوری در مورد دستگیری فعالین جنبش دانش جویی موضع گیری کردند که با ادعاهای کاذب و دروغین وزارت اطلاعات علیه دستگیرشدگان هم سو شدند.

هر جنبش اجتماعی علاوه بر خواست های عمومی، در عین حال خواست های ویژه خود را نیز دارد. بر این اساس، جنبش دانش جویی علاوه بر طرح مطالبات ویژه خود در دانشگاه ها، در عین حال از مطالبات عمومی مردم در جامعه نیز دفاع می کند و اساس خواست ‏های عمومی دانش جویان در مقایسه با سایر اقشار جامعه، بیش‌تر با مساله آزادی بیان، قلم، اندیشه و فعالیت متشکل گره می ‏خورد. دانش جویان به دلیل این که خواهان گسترش علم و یادگیری مسائل جدید کشوری، منطقه ای و جهانی هستند، آزادی کسب اطلاعات و دست یابی به دروس جهان شمول علوم انسانی و اجتماعی، جزئی از خواست ‏های آنان است. هم‏چنین به دلیل سن ‏شان، خواهان آزادی در عرصه آموزشی و فرهنگی و آزادی های فردی و اجتماعی و برابری هستند و این هم بخشی از مبارزه دانش جویان است.

به نظر من دانشگاه و دانشگاهیان هرگز خاموش نخواهد شد. دانشگاهی که خاموش باشد، دیگر اسمش دانشگاه نیست. ورود گسترده زنان به آموزش عالی و تحصیل طیف  وسیعی از آن ها در دانشگاه­ ها به معنای واقعی تعادل حکومت اسلامی و مردسالاری را بر هم زده است. امروز مبارزه دانش جویان با مبارزه مردم کوچه و بازار گره خورده است. تمام تغییر و تحولات در جامعه و دانشگاه ها و اجرای لايحه هدف مندی يارانه ‌ها در جامعه و به تبع آن دانشگاه‌ ها به ايجاد يك تحول اقتصادی در كشور منجر می شود و در اين ميان دانشگاه‌ ها كه هم ‌اكنون نيز از كمبود و كسری بودجه، محدوديت‌ های فضای فيزيكی و تجهيزاتی و آزمايشگاهی رنج می ‌برند، مبارزه در جامعه و دانشگاه بیش از پیش جدی تر و پیگیرتر می شود.

آن هم در شرایطی که هيچ گاه حکومت اسلامی، به اندازه امروز رسوا و منفور و منزوی و شکننده نبوده است. این که حکومت هنوز هم سر پا مانده دلیلش تنها سرکوب های وحشیانه مخالفین نیست، بلکه یک دلیل اصلی دیگرش پراکنده بودن مبارزات مردمی در سراسر کشور و عدم تشکل های سراسری دانش جویان، کارگران، زنان، روشنفکران و هنرمندان است؛ ضعف بزرگ و مهمی که ضروری ست همه فعالین جنبش های اجتماعی نسبت به ان حساس تر باشند و به عرصه تشکل یابی اولویت بیش تری اختصاص دهند.

مسلما، بازگشایی مدارس و دانشگاه ها، فرصت مناسبی برای سازمان دهی تشکل های دانش آموزی و دانش جویی و راه انداختن وبلاگ ها و سایت های اینترنتی و نشریات و هم چنین ایجاد همبستگی و اتحاد بین همه جوانان کشور و جنبش های برابری طلب است. نهادهایی که جنبش دانش جویی برای پیش برد مبارزات دمکراتیک و سرنوشت ساز تاریخی خود به آن ها نیاز مبرم دارد.

حضار محترم از این که حوصله کردید و تا این ساعت به صحبت های من گوش دادید سپاسگزارم. در عین حالی که در خدمت دوستانی که صحبت و سئوال می کنند هستم و در نوبت خودم، جواب سئوالات را نیز خواهم داد.

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
بهرام رحماني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.