شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۲۶ تير ۱۳۹۷ - ۱۷ ژوئیه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

در حمایت از آقای آرامش دوستدار! یک بام و دو هوا!؟

علی فیاض

علي فياض

و اما بعد!

نامه آقای آرامش دوستدار به یورگن هابرماس، واکنش های متفاوتی را در پی داشت. نامه ی سه تن از "اساتید" دانشگاهی خارج نشین(1) با نقدی نه چندان "آکادمیک"، به نوشته نه چندان "آکادمیک" ایشان، باعث واکنش های "خشم آلود" و بعضا همدلانه با آرامش دوستدار شد. تعدادی از "اساتید، روشنفکران و فعالان فرهنگی – سیاسی" خارجه نشین دیگر نیز، بر آشفته شده و در دفاع از اسائه ادب به ساحت ایشان، به آن "سه اساتید" – و البته بسیار محترمانه – و غیر مستقیم تاختند. آقای مسعود نقره کار و آقای ایرج مصداقی همراه با آقای مهدی اصلانی نیز از قافله دفاع از دموکراسی و حق و حقوق طبیعی آرامش دوستدار، غافل نمانده و به نام دفاع از دموکراسی و آزادی بیان وارد میدان شدند! و دیگرانی نیز؛ که شاید در این میان بتوان به مقاله ی آقای همنشین بهار اشاره کرد که هم منصفانه و هم اندیشمندانه به این موضوع پرداخته بودند.

در اینکه سال هاست با بر سر کار آمدن رژیم جنایتکار "جمهوری اسلامی"، حرمت همه ی "اسلام گرایان" و اندیشمندان دینی، زیر پا له شده و حق و حقوق دموکراتیک آنان نادیده گرفته شده است و "سکولارهای ایرانی"، همه را به طور یک سان از دم تیغ می گذرانند، تردیدی نیست! و نیز در اینکه بیشتر این روشنفکران "لاییک و سکولار" در حال استخاره زدن هستند تا نسبت دین و روشنفکری را تدوین کنند و البته بیشتر حدس و گمان های آنان نیز بر این است که - علیرغم نظریات متفکران و روشنفکران قرن بیستمی همچون آنتونیو گرامشی - روشنفکر نمی تواند معتقد به دین باشد، و در نتیجه همه ی دین گرایان مرتجع هستند به جز برخی از این روشنفکران "سکولار" پیش از این پاسیو عصر روشنگری! 

برخی از این روشنفکران آزادی خواه و سکولار، که به جرات می توانم بگویم در دهه 60 هنگامی که خمینی، مسلمان و مجاهد کشی را در دستور کار خود قرار داده بود و از کشته پشته می ساخت، هیچ نام و نشانی از آنها در "صحیفه هستی" مشاهده نمی شد، و اگر هم می شد در زیر لوای بیرق ضد امپریالیستی "امام" خمینی بود، به مرور زمان و در محیطی امن و بدون حضور "گزمه" و "داروغه" انقلابی، سیاسی و متعهد شدند، به نام دموکراسی و مبارزه با بنیادگرایی، همه ی مسلمانان را از دم تیغ می گذرانند، در عرصه ی اندیشه و روشنفکری به سبک همان بنیادگرایان، کمترین حق و حقوقی برای اندیشمندان مسلمان قائل نیستند و علم و قلمرو آن را در انحصار سکولاریسم و لایسیته می دانند، ناخود آگاه به همان ورطه ای سقوط کرده اند که بنیادگرایان مسلمان، مسیحی، یهودی، هندی، بودایی و زرتشتی. (2)

طی این سال ها، دفاع و یا حمایت تئوریک – و نه لزوما سیاسی – از مقوله ای به نام "روشنفکری دینی"، یا روشنفکر مذهبی، یا روشنفکر دین گرا – و نه البته "دین خو"!- نه تنها برای این سکولارهای محترم، مطرح نبوده، بلکه بارها نفی شده و به تمسخر گرفته شده است! حتی اگر این روشنفکران از همان آغاز حاکمیت خمینی، روی در روی ارتجاع موجود ایستاده باشند!

طی این سال ها بسیاری از این بزرگان آزادی خواه که در کشتارهای نویسندگان و روشنفکران و قتل های زنجیره ای داد سخن داده و بیانیه صادر فرموده اند، کمترین اشاره ای به روشنفکران مذهبی و مذهب گرا نکرده اند. بسیاری از این روشنفکران سکولار و "چپ گرا"، در رابطه با قتل های زنجیره ای، با "شجاعت" هر چه تمام، به نام بیش از چهار تن از قربانیان قتل های زنجیره ای اشاره نفرموده اند. آن هم چهار تنی که رژیم ولایت فقیه، دستگاه اطلاعاتی و حتی رییس جمهور وقتش – محمد خاتمی – مجبور به پذیرش رسمی آن شدند.(3) زنده یادان دکتر کاظم سامی، دکتر مجید شریف، مهندس حسین برازنده، و دیگر تنی چند از روشنفکران مذهبی، چون از سوی رژیم به طور رسمی در زمره قتل های زنجیره ای به "رسمیت" شناخته نشدند، نام و نشانی در لیست عریض و طویل سکولارهای خارج نشین نیافتند!

در همین محیط غرب و دموکراسی موجود آن، هنوز که هنوز است، هیچ نام و نشانی از حق و حقوق روشنفکران مذهبی و یا فعالان سیاسی مذهب گرا در بیانیه های عریض و طویل این "سکولارهای عصر روشنگری" دیده نمی شود. هنوز که هنوز است، هر عنصری که به مذهب، به ویژه به اسلام و مهم تر از آن به تشیع باور دارد، فاقد درک و شعور و فهم روشنفکرانه و خردگرایانه معرفی می شود. این سکولارهای محترم، البته حقوق اقلیت هایی چون بهایی ها – که نگارنده خود نیز صرف نظر از درست یا نادرست بودن اعتقاد آنها، بر حق و حقوق انسانی آنها تاکید می ورزد – را فراموش نمی کنند. اما روشنفکران مسلمان شیعی و مبارزانی چون زنده یاد ابوذر ورداسبی، موسی خیابانی، طاهر احمد زاده، دکتر حسن توانایان فرد، سازمان مجاهدین خلق، آرمان مستضعفین، گروه فرقان، پیروان شریعتی، موحدین انقلابی و بسیاری دیگر از روشنفکران و اندیشمندان با گرایش مذهب را که از همان آغاز حاکمیت خمینی با وی در افتادند، را نادیده می گیرند! اینک اما، علیرغم تمامی تهاجماتی که به همه فعالان سیاسی مذهب گرا و روشنفکران دینی غیر حکومتی که از همان آغاز دهه 60 و حتی پیش تر از آن تکلیف خود را با خمینی و حکومتش روشن ساختند و در مواردی پیش تر  و بیش تر از "سکولارها" به نبرد با خمینی برخاستند، نادیده می گیرند، از انتقاداتی – چه معقول و چه نامعقول – به آقای آرامش دوستدار که هیچ معلوم نیست در دهه ی شصت و اوج کشتار مجاهدان و مبارزان چگونه مخالفت خویش را با رژیم نشان داده است، آن چنان بر آشفته شده اند، که هیچ انتقادی را بر ایشان بر نمی تابند! دین ستیزی آرامش دوستدار – که البته به هیچ وجه به معنای مبارزه سیاسی با رژیم نیست – را آنچنان در بوق کرنا دمیده اند که گویی پیامبری است که انتقاد، ایراد و مخالفت با ایشان از "گناهان کبیره" به شمار می رود.

بیانیه سه استاد خارج نشین که شاید گوشه ی چشمی هم به اسلام و شاید هم رژیم داشته باشند، بهانه ای شد تا این سکولارهای شیفته ی دموکراسی، بر آشفته شده و بر همه ی "اسلام گرایان" بتازند. و به یاد آورند که حق و حقوق همه - به چز مسلمانان روشنفکر- محفوظ است!

مگر آقای آرامش دوستدار چیزی بیشتر از همان اکبر گنجی – که معلوم نیست کدام "چپ" ها و "سکولارها" او را تبدیل به "چهره شاخص اپوزیسیون" کرده اند، و اکنون سخت به او می تازند، و باید هم که بتازند –  گفته و یا بیان کرده است؟

آیا انتقاد به آرامش دوستدار و به زیر پرسش کشیدن دیدگاه های ایشان ناقض آزادی و دموکراسی است؟ چگونه است که ایشان آنچه می خواهند و می اندیشند به هر گونه و زبانی درباره دین بیان می دارند، و هیچ ایرادی بر ایشان روا نیست، اما انتقاد بر ایشان تحدید آزادی به شمار می رود؟ چگونه است که تمامی فحاشی ها و بی احترامی ها نسبت به دین و حتی دشنام ها و کاریکاتورهای لمپنی، در چهارچوب آزادی قابل تحمل می باشد، اما انتقاد به جناب آرامش دوستدار خیر؟

به راستی چگونه است که این روشنفکران سکولار و لاییک "مخالف با رژیم"، طی این سال ها نه تنها به دفاع از حقوق روشنفکران و مبارزان مذهبی بر نخاسته، و در مواردی هویت فکری ایشان را نیز نفی کرده و می کنند، اینچنین از انتقاد و مخالفت با دیدگاه آرامش دوستدار بر آشفته شده اند؟ آیا این مصداق همان ضرب المثل معروف و قدیمی یک بام و دو هوا نیست؟

 

 

________________

1) حمید دباشی و برادران صدری

2) تعجب نکنید! اگر امروز بنیادگرایان دیگر ادیان وارد عرصه ی عمل نشده اند، بدین دلیل نیست که آنها چنین نیستند. شرایط اینک برای آنها مهیا نیست. اما می توانیم به جریانات نئو زرتشتی و ایران باستانی بنگریم که اگر فرصت یابند، همه ی ایرانیان مسلمان را از ایران زمین اخراج خواهند کرد. اگر نه گوییم کشتار!زنده یادان داریوش و پروانه فروهر،

3) محمد مختاری و محمد جعفر پوینده.

alifayyaz@hotmail.se

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علي فياض:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.