شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۳۰ آوریل ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

مرضیه گل سر سبد هنرمندان

عباس رحمتی

 

دست از طلب  ندارم  تا کام   دل  بر آید                           یا جان رسد به جانان  یا جان ز تن بر آید

 

برای مبارزه بی امان با حکومتی که عشق را در پستوی خانه نهان کرده است باید بهای لازم را پرداخت و  مرضیه این کار را با تمام  وجود ش انجام  داد.  

 

دیو و دیوانگان چون در آمدند ، فرشته و فرشتگان یک به یک گریختند .مرضیه ( اشرف السادات  مرتضایی )  یکی از این فرشتگان  بود که موطن خود را   ترک  ولی رها نکرد ، مرضیه  بعد از آمدن خمینی به کشور حدود پانزده سال ناظر شکستن حرمت دلهای شکسته بود در این  شبهای  تاریک همه را در دل ریخت  و برای هیچ کس نخواند   چون دیو صفتان او را ممنوع الآواز کرده بودند ، ولی مگر می شد مرضیه را از خواندن باز داشت ؟ در این 15 سال  مرضیه تار  و صدایی را که از مادر به ارث برده بود بر می داشت و به کوه و صحرا  میرفت و در لب رود خانه و در کوه و در و دشت هرچه در سینه داشت  را برای بلبلان و پرنده های آزاد  فریاد کند  نیمه شبها  تنها در   دل این شبها   گم شده ی خود را می جویم ، او چنین کاری را کاملا هدفمند انجام می داد  او می خواست حنجره  طلایی خود را حفظ کند تا درروز « ر»  ساعت « سین» با صدای خود مر گ ظالمان را  فریاد زند او می خواست ظلم  رفته  بر ایرانی را فریاد زند  و هوار[1] بر آورد تا دنیا را خبردار  کند . مرضیه 15 سال   از عشق و زندگی از گل  از جنگل  از انسان و...  نخواند  یعنی در آن مدت شکنجه شد زیرا اولین زن  خواننده گلها هرگز  اجازه نیافت در ایران برای همه  بخواند ! او بخوبی می دانست که دیو صفتان هرگز اجازه  خواندن آواز و  ترانه های  زیبایش را  به وی نمی دهند  . جنین بود که مرضیه  در نسیم فروردینی به بوستان دیگری وزیدن گرفت تا شاید گمشده خود را بازیابد . من یکی  مجنون دیگر  در پی لیلا ی خویشم  /  عاشق این شور حالم ،عشق بی پایان خویشم  . تا بسوی ش رهسپارم سر به مستی بر ندارم .

مرضیه که برای شخصیتهای سیاسی مثل جنرال دوگل – ریچارد نیکسون و خانم ادیت کرتسون نخست وزیر سابق فرانسه و ده ها شخصیت سیاسی دیگر خوانده بود و  پیش از هزار  ترانه را در گنجینه  هنری خود داشت  به  گفته ی خودش  آمده بود تا این بار هزار ترانه ها  و سرود های دیگری ( انقلابی ) را بخواند  ، او خود خوانده بود  : افسوس که صیادش غافل از او  شد و قدر ش را ندانست و او افتاد  و سر گشته   چون موج دریا شد دلش . او برای درمان دردهایش راه دیگر را برگزید و مبارزه با رژیم  و دیو صفتان را در صدر کارهایش قرار داد . مرضیه در خارج کشور،  کارها و ترانه های زیادی را  اجرا کرد ، او در وصف دختران مبارز و زنان  سرکوب شده  ایران چندین ترانه خواند که در آرشیو هنری او  خواهد ماند .کا وه میهن،   بارون می باره  از شاهکار های دیگر او بود در این جا باید گفت ، یکی از ترانه های به یاد ماندنی مرضیه « بخوان بنام گل سرخ  » است   این ترانه که 4 سال قبل در سالن المپیای پاریس با کنسرت فرانسه  و رهبری محمد شمس  اجرا شد از افتخارات خانم مرضیه بود،  ترانه ای که  در وصف میلیشیا[2] و  اعدام شده گان سال  60 بود با شور بی وصفی  به اجرا در آمد .   

   مرضیه گل سر سبد هنرمندان ایران بود   شهرت او از مرزهای    ایران  گذشت  چنانکه  در روزنامه های  معتبر  دنیا   از عمق و ابعاد  کارهای او نوشته اند ، واشنگتن تایمز در باره بانوی آواز ایران چنین نوشت :  مرضیه  شان هنری خود را حفظ کرد و در سالهای اخیر در خدمت وفادار ترین ها بود از میان امتحانات  او هزاران  ترانه بود که باید از آنها یاد کرد  . مرضیه سبک کلامی را حفظ

 کرد که حاوی لحن نت ها و ملودی ی بسیار موج دار و آهنگین بود  او بطور خاص به خاطر ترانه هایی مورد توجه قرا گرفت که سبک او تابلو موزیکال نامیده می شد. یعنی تفسیر و شور و عشق در آنها موج می زند ، ترانه ها های مرضیه کمک کرد تا  اشعار ( عشق ) کلاسیک جنبه فراگیر و عمومی پیدا کند . مرضیه در سال  1994 جلای وطن می کند تا این بار سیاسی بخواند  او می دانست کسی از همکاران خود  جز تعداد اندکی را در کنار خود نخواهد داشت .( همان منبع )

در خارج کشور سالن های معروف دنیا شاهد هنر نمایی مرضیه بود ، سالن های رویال آلبرتال در لندن – تالار المپیا در پاریس – سان تی لج هنر در هالیوود  و فیلیپ هاله در دوسلدورف  ( Düsseldorf) آلمان  مملو از جمعیت ، شاهد هنر نمائی های مرضیه بود که آمیزئی از هنر و پیامهای سیاسی بود.  (به نقل از مرکز پژوهش های دانشگاه مری لند )

در سال  1995 گفت : من پیش از  هر چیز دیگر ترانه عشق می خوانم در ایران عشق زندانی شده است و عشق به قتل رسیده است  (شیکاگو تریبون ) در مورد مرضیه با ید  همه چیز را نوشت عده ای هستند که جنبه های هنری  کارهای مرضیه را مطرح می کنند در حالی که مرضیه موضع سیاسی داشت و این موضع گیری حال خیلی هار ا خراب کرد و به قول خودشان می گویند : مردم از مرضیه فاصله گرفتند در حالی که بعد از پیوستن مرضیه به شورای ملی مقاومت  در کنسرتی که در سالن فیلیپ هاله در شهر دوسلدورف  هزاران نفر به این سالن آمده بودند تا شاهد هنر نمایی مرضیه باشند در میان آنها بودند  افرادی که شورا و مجاهدین راهم   قبول نداشتند ولی  در این میان آنها ، وفا داری خو.د را   به مرضیه نشان دادند.  ولی دیگر هنرمندان ، دین  خود را در حق مرضیه ادا  نکردند آنها از اولین زن خوانده گلها ی تازه نیاموختند که انسان می تواند هنر خود را در مسیر مبارزه  برای آزادی  قرار داد ، مبارزه ای که شان انسانی او را   واضح تر به نمایش بگذارد  . مرضیه گفته بود : شورای ملی مقاومت باعث شد  که شان انسانی که از او دریغ شده بود را بدست آورد  (به نقل از مرکز پژوهش های دانشگاه مری لند ) ولی دریغ و درد از  هنرمندانی که ادعا ی آنها آسمان را می شکافد ولی این موضوع  را هنوز  هم درک نکرده اند  و با شرکت نکردند در مراسم تشیع  جنازه او به عنوان اعتراض بی معرفتی خود را به نمایش می گذارند.  باید به آنها گفت که نه مرضیه و  نه  باز ماند گان او  به  شما و شرکت کردن شما  نیازی  نداشتند ، فقط  باید گفت شما یک فرصت تاریخی  را از دست دادید و در روز وداع  با بانوی آواز ایران و گل سر سبد هنرمندان ایرانی ،  همراه نبودید و یک  تاسف دیگر به پای خود در تاریخ    ثبت کردید.

بی شک مرضیه یکی از هترمندانی است که طنین صدای ش  جاودانه خواهد ماند ،صدای مخمل گونه ای که در گوشها مان همیشه زمزمه خواهد کرد. بوی جوی مولیان  یاد یار مهربان آید همی ،   مرضیه از محدود هنرمندانی بود که برای مبارزه با رژیم فاشیستی مذهبی   بهای  زیادی برای  هنر سیاسی خود پرداخت  از جمله دستگیری  مرحومه دخترش هنگامه در تهران بود که مرضیه را به عقب نشینی وا دارند ولی هرگز به چنین کاری موفق نشدند . مرضیه بعدا این شعر را در جواب  شکنجه گران و سرکوب گران رژیم   در یک ترانه پر شور به ملت  در بند ارائه داد .

بالا گرفته    کار   جنون  دوباره     زار بزن

بغض فشرده می کشد ت  فریاد کن هوار بزن

عشق است جمله هستی تو،  جان است به نقد او براه

کار خویشتن چه کنیم ؟ بر شو به بام و   جار بزن ! 

آتش گرفته جان و تن ت پوشیده   بس نشد سخنت   

شد تیره جان روشن تو ، این پرده  بر  کنار  بزن

حق ،حق فکنده حق طلبیم ، آخرنه کم به مرغ شبیم

دیوار خاموشی بشکن ، گلبانگ یار  یار  بزن

در گیر و دار شورش تن  ، بشکن بدر ز ریشه بکن

دل را بکش زسینه برون  بر فرق   انتظار   بزن

نه این دل فزون تو را  افزون بود شکنجه    روان

گوشش بکش ز خانه  ببر در کوچه اش به دار  بزن 

نه  نه مباد این به  جنون ،  کین شب چراغ  آتش و خون

زلف است و ساز  مگیر ، بر تاج   روزگار  بزن

نه نه گل است این دل تو  ، زیبنده شمایل تو !

سنجاق کن شلال بر او   بر گوش و بر به کار بزن

نه  نه  نگاه دار و لی  میعاد چون رسد  بریز

چون مرغکی شکار شده  بر نیزه سوار بزن  ..

 آهای ... بر نیزه سوار بزن     

براستی که  مرضیه  را می توان در ردیف خوانندگانی گذاشت که با عمل خود  ، هنر و سیاست را درهم آمیخت  تا برای آیندگان درسی بزرگ  باشد،  او به ما آموخت در سر زمینی که ظلم هست  و همه چیز  حتا کرامت انسانی در شرف نابودی است هیچ وقت برای مبارزه  دیر نیست .        

 

___________________________________________________________

[1] هوار: فریاد

21]  چریک نیم وقت

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
عباس رحمتی:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.